صفحه 1:
صفحه 2:
صفحه 3:
1A
فصل ۴ نامها و یادها
صفحه 4:
کوچهها و میدانهای خاکی شهر توس. هر روز جایگاه کودکلنی بود که گرد هم میآمدند و چند ساعتیبه بازی و
شادى و خندههاى كود كاه سلسم ری میکردند.در ان میان.
ppl peas هر روز لوح و كتاب در زير بغل مىنهاد. آرام از كوجدها میگذشت و خود را به محضر درس استاد
مىرساند. بازى او. مطالعه و تحقیق. فریادهای کودکانهاش. بحث و مناظرهبا دیگر شاگردان و شادابیاش هنگامی
بود که مسئلهای را حصل میکرد و پاسخ دلخواهش را مییافت. پیوسته دربارهةٌ جهان و آنچه در اطرافش
میگذشت. تفکر میکرد. در مغز کوچک او پرسشهای شگفت و بزرگ نهفته بود.
واژه های
آرایه ها ادبی: ا لاحن
000 77 3
بارف شاد عودكانه درلمك طير پوس و سات
کوچه. میدان, شهر: مراعات نظیر Boyd
ترکیب وصفی: میدانهای خاکی - خندههای کودکانه بحث كو؛ مناظره
Pe TROLS TSC al a i al ate eed hee ete با
OY a erette)
اطراف: بیرامون
شكفت: عجيب» حير تآور
0
صفحه 5:
چهار دیواری محضر استاد «حاسب». جایگاهی بود که طنین پرسشهای او هر روز در آن مى بيجيد و به كوش استاد و
شاگردانش میرسید و همه را شگفتزده میکرد. هیچ چیز مانند درس و بحث به روح ناآرام او آرامش نمیداد.روزها
میگذشت و هر روز. درخت وجود نصیرالدّین پربارتر میشد؛ اما هرچه بیشتر می آموخت. عشق و علاقهاش به
انی خشک و زیر نور خورشید فروزان مانده
.است و سپس به آب میرسد؛ ولی هرچه از آن مینوشد. گویی تشنهتر میشود
دانشاندوزی نیز بیشتر میشد. به تشنهای میمانست که ساعتها در ب
آرایه ها ادبی:
صفحه 6:
محذجدود:
همة آنانی که نصیرالدّین را میشناختند و با او هم درس بودند. در هرجا كه سخن از هوش و فراست و زيركى به ميان
میآمد. یک صدا نام او را بر زبان میراندند. همگی بر این باور بودند درسی را که آنان یک ساله به پایان میرسانند.
نصیرالدّین در یک ماه فرا میگیرد. آن هنگام که نصیرالدّین در محضر استاد «حاسب» و استاد «حمزه» حاضر میشد.
روی سخن استادان با او بود؛ زیرا تنها نصیرالدّین بود که پاسخ همه پرسشیهای آنان را میدانست. روزی در محضر
۰«استاد حمزه. یکی از شاگردانی که در کنار نصیرالدّ ین نشسته بود. گفت: «من نام تو را کوه آهن نهادهام
اه ها :
رف آرایه ها ادبی:
صفحه 7:
نصیرالدّین پرسید: «چرا چنین میگویی؟
. با اینکه دوازده سال بیشتر نداری و نیمی از روز را در محضر استاد حاسب و نیمی دیگر را؛ چون
امن» در محضر استاد حمزه میگذرانی» هیچ گاه در رخسارتو آثار خسنگی نمیبینم؛ اما من که هجده سال دارم و از تو قویترم و تنها نیمی
۰«از روز را در محضر استاد حمزه میگذرانم» در پایان روز خسته میشوم
صفحه 8:
نصیرالدّین پس از شنیدن این سخن خندید و گفت: «پس این نیز بدان که من در كنار
پدرم مينشینم و دربارة درسهایی که در روز فرا گرفتهام. با او بحث و گفتوگو میکنم.
شبهاء آنگاه که شهر توس در آرامش فرو رفته است و همه بیصدا خوابیدهاند. ساعاتی
کنار باغچه میایستم و به آسمان, ستارههای نقرهفام و ماه که چون ظرفی سیمگون
«.میدرخشد مینگرم و غرق انديشه و خیال میشوم
واژه های مهم:
فراگرفتهام: یادکرفتهام آرایه ها ادبی:
شهر وس: در اینجا منظور مردم نوس است. eB) kr Se Pe Ue rey Ben)
فام: پسوندی است به معنای رنگ شهر
ف ۳ ۹۳ Creer
tal Be an ل Se
pore peer ayy mr Peel rey Peete
لسن 0 5
صفحه 9:
جوان پرسید: «برای چه به ماه و ستارگان میاندیشی؟»
نصیرالدّ ین پاسخ داد: «برای اينکه بدانم آنها چه هستند و در این فضای بیکران چگونه شناورند و اين. تنها یکی از اندیشههای من
دربارة آنهاست. من از دیدن ماه و ستارگان و آسمان بیکران و تفگر در آنها درس خداشناسی میآموزم». شكفتاا با اين همه. تو باز
هم روزها هشیار تر و بیدارتر از من و دیگران. درس را فرا میگیری. بگو بدانم راز موفقیّت تو چیست و چرا هرگز خسته و آزرده
نمیشوی؟
- تنها یک چیز و آن نیز این است که تو میخواهی بخوانی و من میخواهم بدانم.
- پس به همین سبب است که بسیار میخوانی و آنچه استادان در سینه دارند. از آنان مشتاقانه میآموزی و در گنجینة وجود خود
دم
صفحه 10:
پیرمردی که سالهای عمرش به هفتاد رسیده بود. در بستر بیماری, وایسین لحظات زندگی را میگذرانید. در تن رنجورش رمقی باقی نمانده
بود و کم کم شمع وجودش به خاموشی میگرایید. بستگانش با چشمانی اشکبار نگران حال وی بودند. آنگاه که نفس او به شماره افتاده بود.
دوستی فقیه و دانشمند بر بالین وی حاضر آمد و با اندوهی بسیار. دست نوازش بر سر و رویش کشید. مرد بیمار با کلماتی مقطع از دوست
دانشمندش تمنّا کرد که یکی از مسائل علمی را که زمانی با وی در میان گذاشته بود. باز گوبد. فقیه گفت: «اى دوست كرامى. اکنون چه جای
این پرسش است؟» بیمار با تعزض پاسخ داد: «ای مرد. کدام یک از این دو امر بهتر است: اینکه مسئله بدانم و بمیرم یا نادانسته و جاهل
«درگذرم؟
آرایه ها ادبی:
واژه های مهم: درگذرم: کنایه از بمیرم
مقطع: قطع شده؛ ناپیوسته؛ بریده بریده مراعات نظیر: دانشمند» مسائل علمی» فقیه» پرسش»
5 تمنا: خواهش Pert ce) Rr wee a
تعّض: حالتی از اعتراض به خود گرفتن»
0
نادانسته: نادان» ناآگاه
.جاهل: نادان
صفحه 11:
OSB eden ol a ie Dee ee ld
Brees re ees eee) پلند شد إلا : oe
Ce te شیون:
ن: فهمیدن
11710
شيوه: روش
/
صفحه 12:
0
M191311A
—a
بیام کلی درس راز زندگی فارسی نهم
ل ل يه
انسان از مشکلات راه علم ماپوس نشود و با گام های استوار. اميدوار در اين راه بيش
رود . داشتن هدف در راه دانش مهم است و باعث می شود علم آموزی برای انسان
شیرین باشد. دين اسلام و بزرگان ما هم همواره بر علم آموزی تاکید داشته اند.
درس با حالت روایی آغاز ميشود با توصیف ادامه مییابد و با گفت و گو به پایان
۰«می رسد
صفحه 13:
جرا هم كلا 1
meet ا ا ]|
کوه آهن » داد؟
۳۳
ی اخلاقی ابوریحان و خواجه نصیر را مقا
ie 0
به
oye iss 2 200 |
۳ 00-0
صفحه 14:
دانش زبانی .>
وه فعلی(۲) فعل گذشته (ماضی),
ءبیمار پاسخ خویش را با
.همه پی صدا خواییده اند.
در این جملههاء کلمات«گفت. یافت. نهادهام و خوابیدهاند» فعل هستند. زمان انجام
این فعلها مربوط به گذشته است. به فعلهایی که در زمان گذشته انجام شدهانده فعل
« گذشته یا ماضی» گفته میشود. فحل گذشته اقسامی دارد:
۱ گذنتة ساده (مطلق) ۴ _ گذفتة جاری (مستمر]
1 كذشتة نقلى ۵ گذشته بعید (دور)
© گذفتذ استمراری ۶ گنفت الترامی
صفحه 15:
قعل گذشتةً ساده (مطلق) 603919۸
«نصیرالدین خنديد و كفت
«تنديس خواجه نصير را در خيابان ديدم
ساخت فعل كذشتة ساده بن كذشته + شناسه
شنيد Belen 1O aoe
ad كذشتة ساده آن است كه در كذشته انجام شده است و از بن كذشته و د
ساخته مىشود.
صفحه 16:
1A
قعل كذشتة نقلى
فعلهای «ماندهاند و پریدهاند» گذشتة نقلیاند. به فعلى كه در كذشته انجام كرفته و اثر
أن تاكنون باقى استء «كذشتة نقلی»میگویند. فعل گذشتة نقلی این گونه ساخته میشود:
بن كذشته + ه + ( آم ای, است.ايم cal اند)
مفرد جمع
ساخت + دام رات را
ساخت +ه + ای ساخت + ه + ايد
ساخت +۵ + است ساخت + ه + اند
صفحه 17:
1۱ ere oP SB TR Per Pen per ence res
CM ae ee ted) ade SoD ei
صفحه 18:
ee
قعالیت های نوشتارى د
مدرد 9 فراست, زیرکی متضاد جاهل, دانا
متضاد بلند آوازه. گمنام متضاد فروزان» بیفروغ
بحث: گت رگد نقره فام سیمگون
صفحه 19:
M191311A
هرچه بیشتر می آموخت عشق و علاقهاش به دانش اندوزی بیشتر میشد. به تشنهای میمانست که ساعتها در
بیابانی خشک و زیر نور خورشید فرزوان مانده است و سپس به آب میرسد ولی هرچه از آن مینوشد گویی تشنهتر
مي شود
الف) هر روز درخت وجود نصیرالدین. پر بار تر میشد
تشبیه: درخت وجود
ب) همه یک صدا نام او را بر زبان می راندند.
کنایه: بر زبان راندن کنایه از مشهور شدن
صفحه 20:
ریاضی دان و فیلسوف ایرانی ( ۴۴۰-۳۶۲ ه. ق)
اوایل عمر را در دربار خوارزمشاهیان گذرانید. سپس
پند سال در گرگان در دربار قابوس بن وشمگیر به سر ۱
برد و کتاب « آثار الباقیه » را به نام آن پادشاه تالیف
کرد. پس از آم محمود غزنوی او را با خود همراه ساخت
و در اکثر جنگ های محمود در هندوستان همراه او
بود. با دانشمندان هند مصاحبت داشت و مواد لازم را
برای تالیف کتاب « تعقیق ماللهند » فراهم آورد. از
ثار مهم او مى توان به کتاب «التفهیم » اشاره
ابوجعفر نصيرالدين محمد بن حسن توسى از علماى بزرك
رياضى . نجوم و حكمت ايران در قرن هفتم و نيز از وزيران
بزرك آن دوره است كه با تدبير خاصّى از خرابى شهرها و
كشتار دسته جمعى مردم به دست هلاكو حلوكيرى كرد.
اين دانشمند يكى از فقهاى مذهب تشيّع است كه هلاكو را
به ایجاد رصدخانه مراغه تشویق کرد.
از مشهورترین تالیفات ایشان کتاب «اخلاق ناصری » 1
صفحه 21:
M1913
1A
به نام جهان داور
دادگر
M1913
11A
موضوع :درس 9فارسی نهم
M191311A
فصل 4نامها و یادها
چو خواهی که نامت بود جاودان
مکن نام نیک بزرگان،نهان
اگر می خواهی نامت جاودانه و ماندگار باشد ،نام نیک بزرگان را ضایع مکن .نسبت به آن ها ناسپاسی نکن
چو :اگر
خواهی :می خواهی( مضارع اخباری)
مکن :نکن( فعل نهی)
نامت جاودان بود :جمله سه جزیی اسنادی
.روشنم می دارد :مرا آگاه و سازد
بوستان سعدی یا سعدی نامه
است ،در مضامینسعدینخستین اثر
حکمی و اخالقی که در سال ۶۵۵ه .
.ق پایان یافتهاست
متن درس
راز موفقیت
M191311A
کوچهه5ا و میدانهای خاک5ی شه5ر توس ،ه5ر روز جایگاه کودکان5ی بود ک5ه گرد ه5م میآمدن5د و چن5د س5اعتیب5ه بازی و
شادی و خندههای کودکان55555555555555ه س55555555555555پری میکردند.در ای55555555555555ن میان،
نص5یرالدِرضحم هب ار دوخ و تشذگیم اههچوک زا مارآ .داهنیم لغب ریز رد باتک و حول زور ره ،نیّ درس اس5تاد
میرس5اند .بازی او ،مطالع5ه و تحقی5ق ،فریادهای کودکانهاش ،بحث و مناظرهب5ا دیگ5ر شاگردان و شادابیاش هنگام5ی
بود ک55ه مس55ئلهای را ح55ل میکرد و پاس55خ دلخواه55ش را مییافت .پیوس55ته دربارۀ جهان و آنچ55ه در اطراف55ش
میگذشت ،تفکّ ر میکرد .در مغز کوچک او ،پرسشهای شگفت و بزرگ نهفته بود.
آرایه ها ادبی:
گرد هم آمدن :کنایه از جمع شدن
بازی ،شادی ،کودکانه :مراعات نظیر
کوچه ،میدان ،شهر :مراعات نظیر
ترکیب وصفی :میدانهای خاکی – خ/ندههای کودکانه
` .لوح ،کتاب ،محضر ،استاد ،مطالعه ،تحقیق :مراعات نظیر
واژه های مهم:
توس :شهری تاریخی در شمال غربی مشهد
.سپری کردن :گذراندن
لوح :وسیلهای شبیه تخته که شاگردان در قدیم روی آن مینوشتند ،لوحه
آرام :آهسته (قید حالت)
محضر :جای حضور ،درگاه
بحث :گفتوگو ،مناظره
مناظره :بحث و گفتوگوی رویارو برای شکست دادن طرف مقابل و اثبات سخن خود
پیوسته :همیشه ،همواره (قید تکرار)
اطراف :پیرامون
شگفت :عجیب ،حیرتآور
.نهفته :پنهان
چهار دیواری محضر استاد «حاسب» ،جایگاهی بود که طنین پرسش5های او هر روز در آن میپیچید و به گوش استاد و
شاگردانش 5میرسید و همه را شگفتزده میکرد .هیچ چیز مانند درس و بحث به روح ناآرام او آرامش نمیداد.روزها
نصیرالدین پربارتر میشد؛ اما هرچه بیشتر میآموخت ،عشق و عالقهاش به
میگذشت و هر روز ،درخت وجود
ّ
دانشاندوزی نیز بیشتر میشد .به تشنهای میمانست که ساعتها در بیابانی خشک و زیر نور خورشید فروزان مانده
.است و سپس 5به آب میرسد؛ ولی هرچه از آن مینوشد ،گویی تشنهتر میشود
واژه های مهم:
چهار دیواری :منظور خانه
طنین :آواز ،صدا
روح :روان ،جان
ناآرام :بیقرار ،ناراحت
میمانست :شبیه بود
فروزان :روشن ،تابان ،درخشان
.گویی :انگار ،مثل اینکه ،گویا
M19131
دانش زبانی:
روح ناآرام او« :روح» :هسته« ،ناآرام» :صفت بیانی« ،او» :مضافالیه.
نصیرالدین توسی است.
مرجع ضمیر «او» ،خواجه
ّ
\ ،صفت مبهم و «چیز» ،هسته است
اسمی «هیچ چیز»« ،هیچ»
ِ
.در گروه
آرایه ها ادبی:
شگفتزده کردن :کنایه از به تعجب واداشتن
درخت وجود :اضافٔە تشبیهی (وجود به
درخت تشبیه شده)
به تشنهای میمانست :تشبیه
آب ،بیابان ،خورشید ،تشنه :مراعات نظیر
M191311A
نصیرالدین را میشناختند و با او هم درس بودند ،در هرجا که سخن از هوش و فراست و زیرکی به میان
همۀ آنانی که
ّ
میآمد ،یک صدا نام او را بر زبان میراندند .همگی بر این باور بودند درسی را که آنان یک ساله به پایان میرسانند،
نصیرالدین در محضر استاد «5حاسب» و استاد «حمزه» حاضر میشد،
نصیرالدین در یک ماه فرا میگیرد .آن هنگام که
ّ
ّ
نصیرالدین بود که پاسخ همۀ پرسش5های آنان را میدانست .روزی در محضر
روی سخن استادان با او بود؛ زیرا تنها
ّ
نصیرالدین نشسته بود ،گفت« :من نام تو را کوه آهن نهادهام
».استاد حمزه ،یکی از شاگردانی که در کنار
ّ
واژه های مهم:
فراست :زیرکی ،باهوشی
طرف صحبت
ِ
روی سخن:
منجمان و ریاضیدانان بود .وی به
استاد حاسب :احمد بن عبداهلل َمروی از ّ
علّت مهارت در محاسبات به «حاسب» (حسابگر) نامدار شد
هر جا« :هر» :صفت مبهم« ،جا» :هسته.
جملٔە پس از «گفت» مفعول است( .چه چیز را گفت؟ «من نام تو را کوه آهن
»نهادهام
آرایه ها ادبی:
متحد بودن
یکصدا بودن :کنایه از ّ
بر زبان راندن :کنایه از گفتن
تشبیه :نام تو را کوه آهن نهادهام
.کوه :نماد استواری
نصیرالدین پرسید« :چرا چنین میگویی؟»
ّ
\تر نداری و نیمی از روز را در محضر استاد حاسب و نیمی دیگر را ،چون
شاگرد گفت« :زیرا تو خستگی نمیشناسی .با اینکه دوازده سال بیش
من ،در محضر استاد حمزه میگذرانی ،هیچ گاه در رخسارتو آثار خستگی نمیبینم؛ ا ّما من که هجده سال دارم و از تو قویترم و تنها نیمی
».از روز را در محضر استاد حمزه میگذرانم ،در پایان روز خسته میشوم
واژه های مهم:
محضر :جای حضور ،درگاه
رخسار :چهره
.نیم :نصف
M191311A
نصیرالدین پس از شنیدن این سخن خندید و گفت« :پس این نیز بدان که من در کنار
ّ
پدرم مینشینم و دربارۀ درسهایی که در روز فرا گرفتهام ،با او بحث و گفتوگو میکنم.
شبها ،آنگاه که شهر توس در آرامش فرو رفته است و همه بیصدا خوابیدهاند ،ساعاتی
کنار باغچه میایستم و به آسمان ،ستارههای نقرهفام و ماه که چون ظرفی سیمگون
».میدرخشد مینگرم و غرق اندیشه و خیال میشوم
واژه های مهم:
فراگرفتهام :یادگرفتهام
شهر توس :در اینجا منظور مردم توس است.
فام :پسوندی است به معنای رنگ
نقرهفام :نقره رنگ
سیم :نقره
سیمگون :مثل سیم ،نقرهای
.غرق :فرورفتن
آرایه ها ادبی:
شهر توس در آرامش فرو رفته :مجاز از مردم
شهر
ماه چون ظرفی سیمگون میدرخشد :تشبیه
شب ،آسمان ،ستاره ،ماه :مراعات نظیر
M191311A
جوان پرسید« :برای چه به ماه و ستارگان میاندیشی؟»
نصیرالدین پاسخ داد« :برای اینکه بدانم آنها چه هستند و در این فضای بیکران چگونه شناورند و این ،تنها یکی از اندیشههای من
ّ
دربارۀ آنهاست .من از دیدن ماه و ستارگان و آسمان بیکران و تفکّ ر در آنها درس خداشناسی میآموزم» .شگفتا! با این همه ،تو باز
هم روزها هشیارتر و بیدارتر از من و دیگران ،درس را فرا میگیری .بگو بدانم راز مو ّفق ّیت تو چیست و چرا هرگز خسته و آزرده
نمیشوی؟
– تنها یک چیز و آن نیز این است که تو میخواهی بخوانی و من میخواهم بدانم.
– پس 5به همین سبب است که بسیار میخوانی و آنچه استادان در سینه دارند ،از آنان مشتاقانه میآموزی و در گنجینۀ وجود خود
.جای میدهی
واژه های مهم
هشیار :هوشیار ،باهوش
فضا :میدان ،عرصه
بیدار :آگاه
فضای بیکران :آسمان
فرامیگیری :یاد میگیری
کَران :کنار ،گوشه ،پایان
موفقیّت :پیروزی
بیکران :بیپایان ،بیگوشه هرگز :هیچگاه ،اصال ً
شناور :حرکت و شنا کردن
آزرده :افسرده ،اندوهگین،
میآموزم :فرامیگیرم
دلتنگ.
شگفتا :عجبا سینه؛ در اینجا به معنای حافظه
و ذهن
مشتاقانه :با شور و شوق ،با
عالقه
گنجینه :جای گنج ،خزانه
M191311A
آخرین پرسش
M191311A
پیرمردی که سالهای عمرش به هفتاد رسیده بود ،در بستر بیماری ،واپسین لحظات زندگی را میگذرانید .در تن رنجورش رمقی باقی نمانده
بود و کمکم شمع وجودش به خاموشی میگرایید .بستگانش با چشمانی اشکبار نگران حال وی بودند .آنگاه که نفس او به شماره افتاده بود،
دوستی فقیه و دانشمند بر بالین وی حاضر آمد و با اندوهی بسیار ،دست نوازش بر سر و رویش کشید .مرد بیمار با کلماتی مقطّ ع از دوست
دانشمندش تم ّنا کرد که یکی از مسائل علمی را که زمانی با وی در میان گذاشته بود ،باز گوید .فقیه گفت« :ای دوست گرامی ،اکنون چه جای
این پرسش است؟» ،بیمار با تع ّرض پاسخ داد« :ای مرد ،کدام یک از این دو امر بهتر است :اینکه مسئله بدانم و بمیرم یا نادانسته و جاهل
»درگذرم؟
واژه های مهم:
ّ
مقطع :قطع شده ،ناپیوسته ،بریده بریده
تم ّنا :خواهش
تعرض :حالتی از اعتراض به خود گرفتن،
ّ
شکایت ،شِ کوه
نادانسته :نادان ،ناآگاه
.جاهل :نادان
آرایه ها ادبی:
درگذرم :کنایه از بمیرم
مراعات نظیر :دانشمند ،مسائل علمی ،فقیه ،پرسش،
…مسئله ،پاسخ ،دانستن و
مرد فقیه مسئله را باز گفت و سپس از جای برخاست و دوست بیمار را ترک کرد .هنوز چند قدمی
دور نشده بود که شیون از خانۀ بیمار برخاست؛ بیمار پاسخ خویش را یافت و آرام و خندان دیده از
جهان فرو بست .او دانشمند بلند آوازۀ ایرانی ،ابوریحان بیرونی در قرن پنجم هجری است .این
شیوۀ علم جویی و یادگیری ،همان سفارش پیامبر بزرگوار اسالم (ص) است که فرمود« :اُط ُلبوا
ِن ال َم ْهدِ اِلَی اللَّ َحدِ » (ز گهواره تا گور دانش بجوی)
.ال ِع ْل َم م َ
کلمات مهم:
مکسر مسئله
مسائل :جمعِ
ّ
برخاست :بلند شد
شیون :گریه و زاری ،ناله ی بلند
یافتن :فهمیدن
بلند آوازه :نامآور ،معروف ،مشهور
شیوه :روش
آرایه ها ادبی:
دیده از جهان فرو بست :کنایه از مردن
المهدِ ِا َلی الل َِّحدِ » :تضمین
طلب
العلم م َ
ِن َ
« ُا ُ
َ
M191311A
پیام کلی درس راز زندگی فارسی نهم
M191311A
آشنایی با سرگذشت بزرگان عرصه فرهنگ و علم و درک شیرینی علم و دانش تا
انسان از مشکالت 5راه علم مایوس نشود و با گام های استوار ،امیدوار در این راه بیش
رود .داشتن هدف در راه دانش مهم است و باعث می شود علم آموزی برای انسان
شیرین باشد .دین اسالم و بزرگان 5ما هم همواره بر علم آموزی تاکید داشته اند.
درس با حالت روایی آغاز میشود با توصیف ادامه مییابد و با گفت و گو به پایان
.میرسد
خود ارزیابی
M191311A
چرا هم کالسی خواجه نصیر به او لقب « کوه آهن » داد؟
زیرا معتقد بود او خستگی نمیشناسند و با اینکه دوازده سال بیشتر نداشت نیمی از روز را در محضر یک استاد و نیمی
.دیگر را در محضر استاد دیگری میگذراند ولی آثار خستگی در چهره اش نمایان نمیشود
.ویژگی های اخالقی ابوریحان و خواجه نصیر را مقایسه کنید
هر دو پشتکار و همت زیادی در فراگیری علم و دانش ،داشتند هر دو پیگیر مسئلههای علمی بودند؛ هر دو خواستار
دانستن علم بودند تا خواندن آن ،یاد گرفتن مشتاقانه مسائل علمی ،یادگیری در همه حال و در همه وضعیتها و همه
.شرایط
به نظر شما راز موفقیّت ،در زندگی امروز چیست؟
.داشتن همت و پشتکار ،برنامه ریزی ،تالش و کوشش ،تفکر و به کار بردن تجربیات دیگران
M191311A
دانش زبانی
گروه فعلی( )2فعل گذشته (ماضی)
.بيمار پاسخ خويش را يافت.
.همه بی صدا خوابیده اند.
نصيرالدين گفت
ّ
من تو را کوه آهن نهاده ام
فعل گذشتۀ ساده (مطلق)
.نصیرالدین خندید و گفت
.تندیس خواجه نصیر را در خیابان دیدم
M191311A
فعل گذشتۀ نقلی
.دوستانم در مدرسه مانده اند
.پرنده ها از سر شاخه ها،پریده اند
M191311A
گفتوگو
M191311A
نصیرالدین توسی بگذارید و از زبان او ع ّلتهای مو ّفق ّیتش را بیان کنید
.خود را به جای خواجه
ّ
استفاده از زمان مناسب دوران کودکی برای استفاده از محضر چند استاد معتبر و خوب ،مطالعه و تحقیق و بحث و
مناظره برای رسیدن به پاسخ دلخواه مناسب ،آرامش یافتن هنگام درس خواندن و بحث کردن در مورد مسائل مهم،
سرعت زیاد یادگیریهایم و استفاده کامل از زمان شبانه روزی برای مطالعه ،خسته نشدن هنگام یادگیری و مطالعه و
استفاده از استادان ،داشتن پدری صبور و مهربان که قسمتی از بحث و گفتوگو را با او انجام میدادم ،توجه به
پیرامون خودم برای پی بردن به پدیدههای طبیعی و آفریدهها برای رسیدن به خداشناسی و خودشناسی ،هدفم از
ام جای میدادم
.خواندن دانستن بود پس بسیار میخواندم و در گنجینه
.داستان ابوریحان بیرونی را به صورت نمایش در کالس اجرا کنید
M191311A
فعالیت های نوشتاری
.نوع رابطه معنایی ( ترادف ،تضاد) کلمه های زیر را مشخص کنید
مترادف
فراست ،زیرکی
متضاد
جاهل ،دانا
متضاد
بلند آوازه ،گمنام
متضاد
فروزان ،بیفروغ
مترادف
بحث ،گفتوگو
مترادف
نقره فام ،سیمگون
.مانند نمونه ،جدول زیر را کامل کنید
بن
شخص
شمار
نوع
زمان
فعل
شنید
اول شخص
مفرد
ساده
گذشته
شنیدم
ساز
اول شخص
جمع
اخباری
حال
مضارع
میسازیم
گفت
سوم شخص
جمع
نقلی
ماضی
گفته اند
پرس
دوم شخص
جمع
التزامی
مضارع
بپرسید
نویس
سوم شخص
مفرد
مستمر
مضارع
دارد می نویسد
.جمله زیر با کدام قسمت درس ،ارتباط معنایی بیشتری دارد؟ دلیل آن را بنویسید
\)«
\نه
\م
\ود
\تن\یاورد ،از پ\ایط\لبن\نشیند»( .ک\لیله
\س
\یب\لند ب\ه د
\ا
\ه
\سانب\لند همتت\ا پ\ای
\ن ِ
ا
هرچه بیشتر میآموخت عشق و عالقهاش به دانش اندوزی بیشتر میشد .به تشنهای میمانست که ساعتها در
بیابانی خشک و زیر نور خورشید فرزوان مانده است و سپس به آب میرسد ولی هرچه از آن مینوشد گویی تشنهتر
.میشود
ّ
مشخص کنید
.آرایههای هر عبارت را
الف) هر روز درخت وجود نصیرالدین ،پر بارتر میشد.
تشبیه :درخت وجود
ب) همه یک صدا نام او را بر زبان می راندند.
کنایه :بر زبان راندن کنایه از مشهور شدن
M191311A
M191311A
تاریخ ادبیات
ابوجعفر نصیرالدین محمد بن حسن توسی از علمای بزرگ
ریاضی دان و فیلسوف ایرانی ( 440-362هـ .ق)
اوایل عمر را در دربار خوارزمشاهیان گذرانید .سپس
پند سال در گرگان در د5ربار قابوس بن وشمگیر به سر
برد و کتاب « آثار الباقیه » را به نام آن پادشاه تالیف
کرد .پس از آم محمود غزنوی او را با خود همراه ساخت
و در اکثر جنگ های محمود در هندوستان همراه او
بود .با دانشمندان هند مصاحبت داشت و مواد الزم را
برای تالیف کتاب « تحقیق ماللهند » فراهم آورد .از
.آثار مهم او می توان به کتاب « التفهیم » اشاره کرد
ریاضی ،نجوم و حکمت ایران در قرن هفتم و نیز از وزیران
خاصی از خرابی شهرها و
بزرگ آن دوره است که با تدبیر ّ
کشتار دسته جمعی مردم به دست هالکو حلوگیری کرد.
این دانشمند یکی از فقهای مذهب تش ّیع است که هالکو را
به ایجاد رصدخانه مراغه تشویق کرد.
از مشهورترین تالیفات ایشان کتاب « اخالق ناصری » است.
پایان
M191311A