صفحه 1:
صفحه 2:
پیرمردی 0٩0 ساله که سر و وضع مرتبی داشت در حال انتقال
.به خانه سالمندان بود
همسر (0© سالهاش به تازگی درگذشته بود و او مجبور بود خانهاش
.ترک کند
پس از چند ساعت انتظار در سرسرای خانه سالمندان» به او گفته شد
.اتاقش حاضر است. پیرمرد لبخندی بر لب آورد
صفحه 3:
د درست مثل بچهای که اسباببازی تازهای به او داده باشند با شوق و " +
.اشتیاق فراوان گفت: «خیلی دوستش دارم
صفحه 4:
شادی چیزی است که من از پیش انتخاب کردهام. اين که من اتاق را
دوست داشته باشم یانداشته باشم به مبلمان و دکور و ... بستگی
ندارد بلکه به این بستگی دارد که تصمیم بگیرم چگونه به آن نگاه
صفحه 5:
من دو کار میتوانم بکنم. یکی اين که تمام روز را در رختخواب بمانم
و مشکلات قسمتهای مختلف بدنم که دیگر خوب کار نمیکنند را
بشمارم؛ يا آن كه از جا برخيزم و به خاطر آن قسمتهایی که هنوز
صفحه 6:
هر روز» هدیهای است که به من داده میشود و من تا وقتی که بتوانم
چشمانم را باز کنم» بر روی روز جدید و تمام خاطرات خوشی که در
.طول زندگی داشتهام تمرکز خواهم کرد
سن زیاد مثل یک حساب بانکی است. آنچه را که در طول زندگی
.ذخيره كرده باشيد مىتوانيد بعداً برداشت كنيد
صفحه 7:
بدین خاطرء راهنمایی من به تو این است که هر چه میتوانی شادیهای
,زندگی را در حساب بانکی حافظهات ذخیره کنی
از مشارکت تو در پر کردن حسابم با خاطرههای شاد و شیرین تشکر
مىكنم. هیچ میدانی که من هنوز هم در حال ذخيره كردن در اين
صفحه 8:
,های ساده | برای شاد بودن به خ
.قلبتانرا از نفرتو كينه خا لوك نيد .1
0077# انيرا از نكرلنيها آزاد كنيد .2
.ساده زندگیک نید .3
.بیشتر بخشندم باشید .4
صفحه 9:
اگر از این مطلب خوشتان آمد» آن را برای دوستانتان بفرستید و در پراگندن
خوبیها در جهان نقشی بر عهده بگیرید. کسی چه میدانده شاید در نتيجه این
کار معجزهای Bale
موی
پیرمردی 92ساله که سر و وضع مرتبی داشت در حال انتقال
.به خانه سالمندان بود
همسر 70سالهاش به تازگی درگذشته بود و او مجبور بود خانهاش را
.ترک کند
پس از چند ساعت انتظار در سرسرای خانه سالمندان ،به او گفته شد که
.اتاقش حاضر است .پیرمرد لبخندی بر لب آورد
همین طور که عصا زنان به طرف آسانسور میرفت ،به او توضیح دادم
که اتاقش خیلی کوچک است و به جای پرده ،روی پنجرههایش کاغذ
چسبانده شده است.
پیرمرد درست مثل بچهای که اسباببازی تازهای به او داده باشند با شوق و
».اشتیاق فراوان گفت« :خیلی دوستش دارم
به او گفتم :ولی شما هنوز اتاقتان را ندیدهاید! چند لحظه صبر کنید اآلن
.میرسیم
.او گفت :به دیدن و ندیدن ربطی ندارد
شادی چیزی است که من از پیش انتخاب کردهام .این که من اتاق را
دوست داشته باشم یانداشته باشم به مبلمان و دکور و ...بستگی
ندارد بلکه به این بستگی دارد که تصمیم بگیرم چگونه به آن نگاه
.کنم
من پیش خودم تصمیم گرفتهام که اتاق را دوست داشته باشم .این
.تصمیمی است که هر روز صبح که از خواب بیدار میشوم میگیرم
من دو کار میتوانم بکنم .یکی این که تمام روز را در رختخواب بمانم و
مشکالت قسمتهای مختلف بدنم که دیگر خوب کار نمیکنند را بشمارم،
یا آن که از جا برخیزم و به خاطر آن قسمتهایی که هنوز درست کار
.میکنند شکرگزار باشم
هر روز ،هدیهای است که به من داده میشود و من تا وقتی که بتوانم
چشمانم را باز کنم ،بر روی روز جدید و تمام خاطرات خوشی که در
.طول زندگی داشتهام تمرکز خواهم کرد
سن زیاد مثل یک حساب بانکی است .آنچه را که در طول زندگی
.ذخیره کرده باشید میتوانید بعدًا برداشت کنید
بدین خاطر ،راهنمایی من به تو این است که هر چه میتوانی شادیهای
.زندگی را در حساب بانکی حافظهات ذخیره کنی
از مشارکت تو در پر کردن حسابم با خاطرههای شاد و شیرین تشکر
میکنم .هیچ میدانی که من هنوز هم در حال ذخیره کردن در این
حساب هستم؟ ...
راهنماییهای ساده زیر را برای شاد بودن به خاطر بسپارید
.قلبتان را از نفرت و کینه خالی کنید 1.
.ذهنتان را از نگرانیها آزاد کنید 2.
.ساده زندگی کنید 3.
.بیشتر بخشنده باشید 4.
.کمتر انتظار داشته باشید 5.
اگر از این مطلب خوشتان آمد ،آن را برای دوستانتان بفرستید و در پراکندن
خوبیها در جهان نقشی بر عهده بگیرید .کسی چه میداند ،شاید در نتیجه این
...کار معجزهای اتفاق افتد
پایان