اندیشه اسالمی 1 (ویراست دوم) فهرست مطالب بخش : 1انسان و ایمان بخش : 2وجود خدا بخش : 3صفات خدا بخش : 4مسئله شر بخش : 5توحید و شرک بخش : 6معاد و جاودانگی انسان چیستی انسان هدف از این فصـل انسـان شنـاسی به معنی علـم النـفس (روان شناسی و مانند آن ) نیست بلکه هدف خودشناسی در مقابل خود فراموشی واز خود بیگانگی می باشد که به آن معرفت .النفس نیز می گویند خودشناسى به معنى اين است كه انسان مقام واقعى خــويش را درعالم وجود درك كند؛ بداند خاكى محض نيست ،پرتوى روح الهى در او هست؛ بداندكهدرمعرفتمىتواند بر بداند كه درمعرفت فرشتـــــگان پيشى بگيرد؛ بداند كه او آزاد و مختار و مسئول خويشتــــــن و مسئول افراد ديگر و مسئــول آباد كــردن جهــان و بهتر كردن جهان است ؛ بداند كه او امانتدار الهى است؛ بداند كه بر حسب تصادف برترى نيافته است تا استبداد بورزد و همـــه چيــز را براى شخص خود تصاحب كند و مسئــوليت و تكليـــــفى براى خويشتن قائل نباشد. مجموعهآثاراستادشهيدمطهرى ج 2ص 285 َ الف -ضرورت خود شناسی .خودشناسی سفارش دین است 1- فلینظر االنسان مَّم خلق (طارق- - )5/ یا اّیها الذین ءامنوا علیکم انفسکم ال َیُضّر کم َمن َضّل إذا - - اهتدیتم إلی الله مرجُعکم جمیعًا فُینّبئکم بما کنتم تعملون(مائده)105/ .مقدمه کمال انسانی است 2- .پیش در آمد جهان شناسی است 3- .مقدمه خداشناسی است 4- .حالل مشکالت انسان (نجات از خودفراموشی) است 5- مشکالت ناشی از خود فراموشی :خود خواهی ،پیمان شکنی،یأس دلهره،معیشت ضنک،ناامیدی ،احساس بی ...نیازی از دیگران ،احساس بی هویتی و حقيقت انسان اسالم انسان را متفاوت از سایرمخلوقات ودارای دو بعــد اصلی روح وجســم می داند. درقرآن هنگام شمردن مراحل رشد جنین مرحله ای از این رشد را با تعبیرانشاء یعنی ایجاد ،متفاوت از سایر مراحل رشد معرفی می کند واین تفاوت را دربعضی آیات دیگر با تعبیر دمیدن روح خویش در آن ،تفسیر می کند ( .سوره ی مؤمنون14/و سجده)9/ خود روح بحثی پیچیده است اینکه چه ماهیتی دارد و یا چه توانمندی هایی دارد؟ آنچه به طور صـریح در آیات قرآنی به آن اشاره شده است عبــارت است از: -1روح و جسم بشر ماهیت او را می ســازد . - 2روح می توانــد پس از مرگ ،مستقل از بدن جسمانی به حیات خود ادامه دهد . -3در این دنیا اصالت با گـوهــرروحانی بشر است. - 4جسـم و روح تعاملی دو ســویه دارند ازهمــدیگـــرمتأثرهستند و انسان موظف است حال هر دو بعد وجودی خود را رعایت کند. ابعاد روح انسانی بعد ادراکی ادراک نظری-ادراک عملی علم حضوری علم حصولی بعد گرایشی گرایش های مشترک با حیوانات-گرایش های خاص انسانی بحرانهای پيش روی انسان معاصر بحران معرفتی بحران اخالقی بحران روانی و معنوی بحران تکنولوژی بحران معرفتی عقل گرایی تجربه و حس گرایی علم گرایی تأمالت کانت در امکان شناخت پدیده ها تأمالت هرمنوتیکی بر فهم متن علم منطق جدید و تعریف صدق و کذب بحران اخالقی نسبی گرایی سود گرایی لذت گرایی بحران روانی نبود معنی و هدف جایگزینی لذت و یا رفاه به عنوان هدف احساس پوچی احساس بی هویتی اضطراب افسردگی تکنولوژی و بحران های حاصل از آن پندار استغنا بحران انرژی بحران محیط زیست حاکمیت روح اسراف و پرهیز از قناعت انسان در قرآن خلیفه و جانشین خداوند در زمین است(.بقره1- )30/ برترین ظرفیت علمی را دارد(.بقره31/و32و2- )33 امانتدار الهی است(.احزاب3- )72/ جهان کارگزار آدمی است(.لقمان4- )20/ انسان مسجود فرشتگان است(.بقره5- )34/ انسان دارای کرامت ذاتی است(.اسراء6- )70/ ،انسان ستمگر و نادان ( احزاب7- ) 72/ انسان ناسپاس ( حج8- )66 / ،انسان سرکش ( علق9- ) 6/ انسان تنگ چشم ( اسراء10- )100 / انسان حریص ( معارج11- ) 19/ انسان عجول ( اسراء12- )11 / انسان مجادله گر(کهف13- )54/ این دو بیان اشاره به دو بعد انسان یعنی بعد ملکوتی الهی و بعد زمینی و حیوانی او دارد. برهان اثباتوجود خدا الف -برهان فطرت ب -برهان علی الف -برهان فطرت گاه آدمی با بازگشت به درون خویش ،بی نیاز از هر گونه استـدالل عقلی یا مشاهده ی تجربی ،خدای خویش را می یابد و از راه دل به کوی یارمی رسد سنریهم آیاتنا فی االفاق وفی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق (فصلت)53/ قرآن کریم درآیه ای از سورۀ روم واژه ی فطرت را به کار برده ودین راامری فطــری معرفی کرده است .ماده َفَطَر در اصل به معنای آغاز و شروع است و اموری را فطری می توان دانست که آفرینش موجود اقتضای آنها را دارد و دارای سه ویژگی اند :اوال در همه افراد آن نوع یافت می شوند؛ ثانیا همواره ثابت اند (ال تبدیل لخلق الله)؛ ثالثا نیاز به تعلیــم و تعـلـــم ندارند هر چند تقویت و یادآوری یا جهت دادن به آن ممکن است نیاز به آموزش داشته باشد شناخت فطری یعنی شناخت بدون نیاز به آمـوزش و گـرایش فطـری یعنی میل به مقتضای خلقت و آفرینش.فطرت در بعضی شرایط شکوفا می گردد. دونکته مهم برهان فطرت بعد عملی وجود انسان را در مرکز تحلیل خودقرار می دهد مانند اراده ،نیت ،تصمیم ،عزم و ... اصل تضایف :دو امر متضایف ،دو واقعیتی هستند که بین آنهاضرورت بالقیاس برقرار است و وجود هر یک از آنها اعم از اینکه بالقوه و یا بالفعل باشد ،با وجود بالقوه و یا بالفعل دیگری مالزم است ؛مانند باالیی و پستی ،پدری و فرزندی ،محب بودن و محبوب بودن و جاذب و مجذوب بودن دو تقریر از برهان فطرت در قرآن تقریر اول َأ َأ َلْم َتَر َّن اْلُفْلَك تَْج ِرى فِى اْلَبْح ِر ِبِنْعَمِت الَّلِه ِليُِرَيكُم ِّمْن َءاَياِتِه ِإَّن فِى َذاِلَك ََالَياٍت ِّلكُل ِّ َصَّباٍر َش ُكوٍر َو ِإَذا َغِش يَُهم َّمْوٌج كَالُّظَلِل َدَعُوْا الَّلَه مُْخ ِلِصيَن َلُه الِّديَن َفَلَّما نََّج ئُهْم ِإلَى اْلبَِّر َفِمْنُهم ُّمْقَتِصٌد َو َما يَْجَحُد َِباَياِتَنا ِإاَّل كُل ُّ َخ َّتاٍر َكُفوٍر(لقمان31/و)32 آيا نمىبينى چگونه بلطف خدا كشتى در روى آب دريا سير و حركت ميكند تا يكى از آيات قدرت و عظمت خود را بشما نشان دهد در اين سير كشتى براى مردم شكيبا و سپاسگزار خود موجبات عبرت و تنبيه آشكار و روشن است ()31 اگر دريا طوفانى شده و امواجى چون كوه كشتى آنها را تهديد بغرق شدن كند تمام مسافرين كشتى صميمانه خدا را بيارى ميخوانند تا آنها را از خطر برهاند و چون بساحل نجات برسند عدهاى از آنها سپاسگزار لطف خدا بوده و جمعى فراموش كنند اما آيات لطف ما را كسى جز مردم كافر كيش منكر نميشود ()32 َفِإَذا َر ِكُبوْا فِى اْلُفْلِك َدَعُوْا الَّلَه مُْخ ِلِصيَن َلُه الِّديَن َفَلَّما نََّج ئُهْم ِإلَى اْلبَِّر ِإَذا ُهْم ُيْش ِرُكوَن (عنکبوت)65/ همين مردم مشرك اگر سوار كشتى شوند و دستخوش طوفان و امواج خروشان گردند خدا را از صميم قلب بيارى مىطلبند و همين كه خداوند خطر را از آنها دور كرد و بسالمت قدم بخشگى گذاردند باز نسبت بخداوند شرك ميآورند تقریر دوم َو َكَذاِلَك ُنِرى ِإْبَر اِهيَم َمَلُكوَت الَّسَماَواِت َو اَأْلْر ِض َو ِلَيُكوَن ِمَن اْلُموِقِنيَن َفَلَّما َج َّن َعَلْيِه اَّلْيُل َر َءا َكْوَكًبا َل َأ َقاَل َهاَذا ب ِ َفَل ا َأَفَل َقاَل اَل ُأ َل ْل َل َر ّى َّم ِح ُّب اَْالِفِليَن َف َّما َر َءا ا َقَمَر َباِزًغا َقاَل َهاَذا َر بّى ِ َف َّما َفَل َقاَل ئِن َّلْم َأ َأ َأَل يَْهِدنِى َر بّى ِ ُكوَنَّن ِمَن اْلَقْوِم الَّضاِّليَن َفَلَّما َر َءا الَّش ْمَس َباِزَغًة َقاَل َهاَذا َر بّى ِ َهاَذا ْكبَُر َفَلَّما َفَلْت َقاَل َأ َأْل َيَقْوِم ِإنّى ِ َبِرىٌء ِّمَّما ُتشِْر ُكوَن اِنّى ِ َوَّج ْهُت َوْج ِهَى ِلَّلِذى َفَطَر الَّسَماَواِت َو ا ْرَض َح ِنيًفا َو َما َنا ِمَن اْلُمشِْر ِكينَ(االنعام)79-75/ بدين سان به ابراهيم ملكوت آسمانها و زمين را نشان داديم تا از اهل يقين گردد.چون شب او را فروگرفت ،ستارهاى ديد .گفت :اين است پروردگار من .چون فرو شد ،گفت :فرو شوندگان را دوست ندارم .آن گاه ماه را ديد كه طلوع مىكند .گفت :اين است پروردگار من .چون فروشد، گفت :اگر پروردگار من مرا راه ننمايد ،از گمراهان خواهم بود .و چون خورشيد را ديد كه طلوع مىكند ،گفت :اين است پروردگار من ،اين بزرگتر است .و چون فروشد ،گفت :اى قوم من ،من از آنچه شريك خدايش مىدانيد بيزارم ،من از روى اخالص روى به سوى كسى آوردم كه آسمانها و زمين را آفريده است ،و من از مشركان نيستم. تقریر برهان فطرت صغرای برهان: انسان در متن واقعیت خود (نه آنگاه که فکر می کند و یا گمان می برد) به موجود مطلق ازلی امید داشته یا محب اوست. کبرای برهان: محبت و امید از امور متضایف هستند یعنی محبت و امید بین دو واقعیت تحقق می یابد که بین آنها ضرورت بالقیاس برقرار است(.مثال محبت واقعی نشان از وجود محبوب و محب واقعی است که بین آنها ضرورت بالقیاس برقرار است) نتیجه: امید و محبت متوجه حقیقتی است که مقید و محدود به هیچ قید و حدی نیست و آن واقعیت جز ذات خداوند نمی تواند باشد. نکته های مهم -1در برهان فطرت انسان مضطرب قبل از آنکه به مقدمه نخست برهان دست یابد به نتیجه ی برهان که همان خداوند سبحان است رسیده است .معرفت او دانشی شهودی است و پس از نیل به آن امید و رجای خود را به دست می آورد؛ ولی در حال عادی نمی تواند به این برهان استناد کند زیرا مقدمه نخست را باید با قیاس عقلی اثبات کند. - 2قوام برهان فطرت به تصدیق یک مصداق از محبت و امید در یک فرد می باشد و قوام این برهان به واقعیت یافتن محبت و امید در همه آدمیان نیست. - 3محبوب واقعی را از کجا میشود تشخیص داد طوری که محب به خطا نرود؟ محبت سه نوع است:الف) صادق و حقیقی* ب) مجازی ج) کاذب و سراب** *محبوب صادق :محب از انس و وصال با او از محبت سیراب شود **محبوب کاذب :محب از انس و وصال با او از محبت سیراب نشود ***محبوب مجازی :محب را به سوی محبوب واقعی رهنمون شود -4اشکال بر برهان فطرت و پاسخ آن: اشـکال :تنهـا محبـوب حقیقی نیسـت کـه محبــت را بـاعث ز همیـنـ کـارـ رــا میـ ـکنـد ـو مـیـ شـو ـد ـتـصـور ـمحبـوـب ـحقیقـی نـی ـ چه بسا ما محبت با یک امر غیر واقعی داشته باشیم. جواب :در این برهـان بحث از علم نیسـت .اتفاقـا در محبت و ف ـحقیـقتـ ـآـن امـیـد آگـاهی ـو ـعلمـ متـحیـرـاسـت وبـهـ دنبـاـلـ کشـ ـ ـاـنسـان بـدوـن ـتصـورـی ـاـز محبـوب و ـیـا مـنشـاـء ـاـمیـد بـه سـویـ ن کـشـانده ـمـی شـود ـو بـدون عـلمـ حـصـولـی بـرـ حضور وـ آ ـ وجود آن یقین می کند. -5در برهـان محبت دو وجـه وجـود دارد یکی انکـار محبت هـای ل بـا ـارزیـاـبی ـمـحبـوبـ کـه ـآیـا محـدودـ و ـمقطـعیـ موجـوـد دـر د ـ ه می ـباشـد ـیـا نـه؟ ـو سـپسـ وجـوـد ـیـک محبـت واقعـی کـ ـ همیشه در دل زنده است و بی زوال می باشد. ب -برهان علی -1تعریف علت و معلول -2تعریف علت فاعلی در علم فلسفه علت چهار قسم است :فاعلی ،غایی، صوری و مادی .علت فاعلی موجودی است که معلول را پدید می آورد. -3اصل علیت هرمعلولی علتی دارد و در تحقق خود نیازمند علت است. -4اثبات معلولیت عالم هر چیزی که محدودیت زمانی و مکانی و محدودیت آثارو تغییرپذیری وحرکت پذیری و فنا پذیری و وابستگی به غیر داشته باشد معلول است -5امتناع دور و تسلسل در علل بخش سوم: راهی به سوی او ( خدا شناسی ) تالش انسان خداباور برای تصحیح و تکمیل مستمر خداشناسی خـود صرفا کوششی برای دستیابی به منظومه ی معرفتی متقن و سـزاوار نیست ،بلکه آثار عملی محسوس و گاه سرنوشت سازی در حیات او دارد واز همین رواست که اسالم توجه ویژه ای به مسائل خداشناسی مبذول داشته و آموزه های بلنـدی در اوصاف و افعـال الهی عرضـه کرده است . شناخت ذات یا صفات شناخت ذات الهی برای هیـچ موجودی از جمـله انسـان ممکن نیسـت. دلیل کوتاه و روشن این مدعا آن است که ذات خداوند نامحدود و غیر متناهی است و دیگر موجودات همگی محدود و متناهی اند و موجود محدود احاطه علمی بر موجودی نا محدود نمی تواند داشته باشد . این حقیقت را در برخی آیات قرآن نیز می توان یافت : یعلم ما بین أیدیهم و ما خلفهم و الیحیطون به علما (طه)110/ در تفسیر این آیه علی (ع) در حدیثی می فرماید :الیحیط الخالئق بالله عز و جل علما آفریدگانش بر]ذات[ او احاطه علمی پیدا نمی کنند . راههای خداشناسی -1 عقل :انسان به مدد عقل خویش در مرحله ی نخست به نحو اجمال درمی یابد که خداوند جامع همه ی اوصاف کمالی است و در مرحله دوم با ژرف نگری در پـاره ای از اوصـاف خداونـد کـه در ضـمن ادلـه اثبــات وجـود او آشــکارمی شـود بـه شناخت تفصیلی دیگر اوصاف الهی و احکام هر یک دست می یابد. -2 فطرت :فطرت راهی است که با گذر از آن می توان به شناخت پاره ای از اوصاف الهی مانند یگانگی دست یافت. -3 مطالعه جهان طبیعت :یکی از راههـای خداشنـاسی ( مانـنـد عــلم ) تأمل در اوضاع و خصوصیات جهان پیرامون است . -4 کشف و شهود باطنی:آدمی در پرتو استکمال روحی و معنوی به جــایـــــی می رسد که می تواند جمال و جالل خداوند را با چشم دل مشاهده کند . -5 رجوع به قرآن و حدیث:بهره گیری از آیات قرآن و سخنان پیشوایان دین راه دیگر شناخت اوصاف و افعال الهی است. امکان و عدم امکان شناخت اوصاف الهی دیدگاه اول :گروهی بر این باورند که نه تنها معنای صفات در کاربرد الهی و غیر الهی آن متفاوت است بلکه اساساآدمی راهی به سوی درک معنای صفات الهی ندارد .وظیفه انسان مؤمن تنها ایمان آوردن به صفاتی است که در قرآن و روایات برای خداوند ذکر شده است ،در حالی که حقیقت معانی این صفات برای انسان قابل درک نیست . دلیل این گروه آن است که ما آدمیان مفاهیم صفات را از احوال درونی خود با ویژگیهایی که از موجودات ممکن الوجود اطراف خود می شناسیم انتزاع می – کنیم ؛ در حالی که خداوند واجب الوجود و هستی مطلق است و ممکنات محدود و ناقص هستند . دیدگاه دوم :این گروه معتقدند که تفاوت جدی میان معــانی اوصاف الهی واوصاف آفریدگان در میان نیست و آن دستــه از اوصــاف که هم بر خدا و هم بر مخـلوقات او اطالق می گردند معنای کم و بیش واحدی دارند . دیدگاه سوم :این گروه معتقدند که معانی اوصاف الهی با معانی اوصاف موجودات دیگر تفاوت دارد ،اما این مطلب به معنای فهم ناپذیری اوصاف خداوند نیست . پیروان این نظریه می کوشند با الهام از مضـامین قرآنی و روایی ، تحلیلی از معنای صفات الهی ارائه دهند که از یک سو تنزه و تعالی خداوند را از نقایص و محدودیت- های مخلوقات خود پاس دارد و از سوی دیگر بر شناخت پذیری اوصاف او صحّـــه گذارد . روش کار :در صفات کمالی که در باره ی خود و موجودات پیرامون خود به کـار تنزیه و فهم پذیری اوصاف الهی در قرآن -1صفات الهی قابل فهم می باشند: قرآن در صدها آیه از اوصاف الهی یاد کرده و در پــاره ای موارد نــیز بهتوضیح و تشریح آن پرداخته است. قرآن همواره ما را به تدبر در آیات خویش فراخوانده است در حالی که اینآیات متضمن اوصاف الهی هستند . قرآن هدف غایی آفرینش آدمیان را پرستش وعبودیت الهی می داندوعبادت موجودی که ذات و صفاتش مطلقا ناشناخته باشد کار بی معنایی است .مثال نمی- توان بر آن توکل کرد و یا از او یاری جست . - 2تعالی و تنزه خداوند ازاوصاف مخلوقات خویش: قرآن ،سوره انعام ،آیه ی 100 -نهج البالغه ،خطبه ی 49 صفات الهی الف ) صفات ایجابی : توحید ،علم ،قدرت ،حیات ،ازلی و ابدی بودن ،حکمت ، عدالت ب ) صفات سلبی : نفی جسمانیت ،نفی جهت و مکان ،نفی حلول ، نفی اتحاد با غیر ،نفی رؤیت حسی عدل الهی اهمیت بحث از عدل الهی: -1در جهان بینی اسالمی عدل جزء ارکان اعتقادی اسالم است. -2دادورزی محور اصلی بحث از یکی از اصول اعتقادی دین یعنی معاد است. -3بحث از عدالت الهی موجب حرکتی اجتماعی علیه ظلم و مظاهر بی عدالتی است. معنای عدل :العدل یضع االمور مواضعها قراردادن افراد و اشیا در جایگاه شایسته ی خود را عدل می گویند شاخه های کلی عدل الهی -1عدل تکوینی :خداوند به هر موجودی به اندازه ی شایستگی هایش از مواهب و نعمت ها ارزانی می دارد و هیچ استعداد و قابلیتی را ضایع کند. نمی -2عدل تشریعی :خداوند در وضع تکالیف و قوانینی که سعادت بشر در گرو آن است اهمال نمی ورزد و هیچ انسانی را به عملی که بیش از توانایی و طاقت او است مکلف نمی سازد . عدل جزایی :خداوند جزای هر انسانی را متناسب با اعمالش مقرر می کند .خداوند نیکوکاران را پاداش و بدکاران را کیفر می دهد . عدل الهی در قرآن ان الله ال یظلم الناس شیئا و لکن الناس انفسهمیظلمون(یونس)44/ و ما الله یرید ظلما للعالمین(آل عمران)108/ و ال نکلف نفسا اال وسعها ولدینا کتاب ینطق بالحق و هم الیظلمون(مؤمنون)62/ و نضع الموازین القسط لیوم القیامه فال تظلم نفسشیئا(انبیا)47/ -و ما کنا معذبین حتی نبعث رسوال(اسراء)15/ آیا وجود تفاوت میان موجودات با عدل الهی سازگار است؟ اگر قرار باشد جهانی باشد و قوانینی بر آن حاکم باشـد تفاوت جزو طبیعت آن است زیرا الزمه ی تفکیک ناپذیر بودن قوانین تفـاوت بیـن مـوجـودات است .مثال قانون علیت تقدم علت بر معلول را الزم می دارد و یا علت ناقص معلول ناقص الخلقه را ایجاد می کند .لذا وجود انواع گوناگون تفاوت از نظـر نـوعـی ،نـژادی ،فـردی ، شخصیتی از لوازم جدایی ناپذیر قوانین حاکم بر جهان است و البته جهان با همین تفاوت ها بهترین جهان ممکن می باشد .آنچه نقص است تبعیض است که در عالم کون و تشریع و جـزا راه ندارد .تبعیـض یعنـی اینـکه دو شیـئ که دارای قـابلـیـت دریافت یکسانی هستند تنها یکی از آنها بهره مند شود . فیض الهی نامحدود است ولی ظـرفیت و قابلـیـت آفـریدگان او محـدود است و ایـن محدودیت از ویژگی های جدایی ناپذیر عالم طبیعت به شمار می آید. چرا آدمی پس از آنکه لذت حیات را چشید و آرزوی جاودانگی در او پیدا شد باید به دیار نیستی رود و بر اثر مرگ طومار حیاتش در هم پیچیده شود ؟ اوال مرگ یکی از لوازم جدایی ناپذیر زندگی در عالم طبیعت است -جاودانگی در طبیعت مفهومی متناقض است و هر آنچه در طبیعت است فناپذیر است –بی معناست که کسی در طبیعت زندگی کند و هم جاودانگی مطالبه نماید . ثانیا آرزوی جاودانگی فطرتی است که انسان را به فهم و اعتقاد به حیات جاوید و قیامت رهنمون می سازد . ثالثا مرگ پایان زندگی وپیچیده شدن طومارزندگی برای بشر نیست ،بلکه انتقال حیات از جهانی به جهان دیگر است . آیا مجازات های اخروی که نه از جهت کیفیت و نه به لحاظ مدت با جرم و گناه بندگان تناسب ندارد با عدل الهی سازگار است؟ ماهیت مجازات های اخروی با مجازات های قراردادی در دنیا متفاوت است . کیفر در دنیا تابع قرارداد است و با توجه به قوانین هر کشـوری متفـاوت از هــم می باشد یعنی برای یک جـرم درهـر کشـوری مجـازاتی متفـاوت از هــم تعیـیـن می شود .ولی مجازات اخروی قراردادی نیست بلکه نتیجه ی تکوینی و قهــری اعمال مجرمان و ظهور چهره ی حقیقی گناهان است .برای مثال مرگ در نتیجه خوردن سم کیفر تعیین شده و قراردادی آن نیست بلکه نتیجه ی تکوینی و قهـری خوردن سم ،مرگ است هر چند به ظاهر نتیجه شدیدتر از عمل به نظر برسد. چرا باید انسان در اثر بیماری یا هر نامالیمی احساس درد و رنج کند آیا این احساس درد و رنج با عدالت خداوند سازگار است؟ درد و رنج ها به دو قسم است: -1درد و رنج هایی که بر خاستــه از اعمـال ناشایست خود بشر است و انسان ، مختارخلق شده و می تواند با اجتناب ازافعال ناشایست درد و رنج خود را کاهش دهد. - 2درد و رنجی که افعـال انسـان در آن هیچ نقشی نداشته است .مثـل درد ناشی از جنگ ناخواسته ،معلولیت بچه ی معصوم و بی گناه و ... خداوند در مقابل تحمل این درد نعمتی را در دنیا یا آخرت به این فرد می دهد که جبران آن دردها و رنج ها خواهد شد . حکمت الهی حکمت دارای معانی متعددی است که معانی زیرقابل صدق برخداوند است: -1معرفت به حقیقت اشیاء -2افعال خداوند در غایت استواری و کمال و به دور از هر گونه نقصان است. اعتقاد به نظام احسن به معنای قبول حکمت الهی به این معنا می باشد . -3افعال خداوند دور از هر گونه قبح و ناشایستگی است .خداوند مرتکب هیچ کار زشت و ناپسندی همچون کذب ،خلف وعده ،ظلم وآنچه عقل عمومی بشر آن را قبیح می شمارد نمی گردد .در این معنا عدل شاخه ای از حکمت می شود. -4خداوند مرتکب فعل عبث نمی شود .حکمت الهی در این معنا همان غایتمندی افعال الهی است( .دخان 38/ومؤمنون)115/ شبهه :اگر خداوند حکیم است چرا اموری در اطراف ما رخ می دهد که شر محسوب می شوند ؟ آیا وجود شر نشان دهنده ی عدم حکمت یا رحمت ویا قدرت خداوند نیست؟ پاسخ:آنچه ما شر می نامیم خالی از نتایج و اهدافی معقول نیست و بلکه مصالحی برای زندگی فردی و اجتماعی انسانها دارد .در اینجا به برخی از این مصالح اشاره می کنیم: -1شکوفا شدن استعدادها :إن مع العسر یسرا و إن مع العسر یسرا -2آزمون الهی :و لنبلونکم بشیئ من الخوف والجوع و(...بقره)155/ -3بیدارگری(:اعراف 94/و )130 -4قدرشناسی نعمت های الهی :نکات مهم -1ما از غایت و اهداف خیلی از آنچه که شر می نامیم بی اطالعیم و عسی أن تکرهوا شیًئ و هو خیر لکم -2مالک در شر بودن تعارض با آسایش و رفاه مادی نیست. (هدف از خلقت رفاه و آسایش نیست) -3گاه بر اساس قوانین این عالم مثل قانون علیت اعمال خود انسان باعث ظهور بعضی شرور می شود . ظهر الفساد فی البر والبحر بما کسبت ایدی الناس (روم )41/ -4اگرتنها یک مصلحت از مصالح معقول در شری باشد کافی است تا بدانیم بدون هدف و عبث این حادثه رخ نداده است. -5وجود مخلوق مختار برای خداوند بنام انسان می تواند قادر، خیر، وعالم مطلق بودن خداوند را با وجود شر در عالم سازگار سازد. اختیار الزمه اش امکان وقوع خیر و شر می باشد . جبر یا اختیار ؟ دو نکته در موضوع جبر و اختیار : -1وجود اختیار بدیهی است و هر انسانی آن را درخود ادراک واحساس می کند همۀ ما توقع و انتظاراتی از دیگران داریم و در صورت عدم وقوع ناراحت می شویم این خود نشان از اعتقاد ما نسبت به اختیار دارد. -2بحث جبر و اختیار هر چند مورد بحث فالسفه و متکلمان قرار گرفته است ولی مورد عالقۀ دیگران شده و آنها بیشتر به این عقیده دامن زده اند ؛ مثل بعضی جامعه شناسان ،روان شناسان و خصوصا بعضی سیاستمداران و نیز کسانی که عالقمند فرار از مسئولیت بودند و میل به آزادی بی قید و شرط و عدم احساس گناه و تخدیر روانی داشتند . معنی جبر و اختیار اختیار یعنی اینکه حوادث و افعال ،تابع ارادۀ انسان باشـد و رفتـار انسـان بر پایۀ آگاهی ،قدرت و ارادۀ او انجام گیرد ؛ به گـونه ای که قادر به ترکـش باشد البتـه نه به معنی کن فیکون بلکه به عنوان جزءالعله که اگر تمام علل جزئی جمع باشد وارادۀ انسان نیز تعلق گیرد فعل انجام خواهد شد و اگر انسان اراده نکند اگرتمام اجزاء علل نیز جمع شود فعل تحقق نیابد . فعل اختیاری آن است که براساس انتخاب وگزینش فاعل وازروی عزم و تصمیم او واقع شود هر چند موافق میل انسان نباشد. جبر یعنی اینکه حوادث و افعال ،تابع ارادۀ انسان نباشد. سؤال اول :اگرما معتقدیم تمام افعال همانند اشیاء مخلوق خداوند است پس انسان و ارادۀ او چه نقشی در انجام افعال دارد؟ منظور از توحید افعالی این است که تنها آفریدگاری که بطــور مستقـل و بدون نیاز به اجازۀ موجودی دیگر دست به آفرینندگی می زند خداوند است .لـذا دیگـر موجودات با اذن الهی – در حوزۀ قوانین و سنن الهی – منشأ خلق و ایجـاد می توانند باشند. اختیاردرانسان به این معنی نیست که اراده کند چه موجودی دارای اختیار باشـد و چـه موجودی در عالم بدون اختیار باشد بلکه انسان به عنوان موجودی مختار فقط می تواند دردایرۀ توانمندیهای مشخص شده برای اواراده کند وفعلی راایجاد نماید.این ارادۀ خداوند است که برمختارویا مجبوربودن مخلوقات تعلق می گیرد. بطوری که انسان و جن ،مختار و سایر موجودات غیر مختار خلق شده اند. سؤال دوم :علم ازلی خداوند افعال آیندۀ انسان را نیز شامل می شود آیا انسان اختیار دارد که فعلی را انجام دهد که علم خداوند خالف در آید ؟ علم خـداوندی با علم عادی بشـری متفاوت است انسان وقتی به فعلی آگاهی پیــدا می کند که در آینده رخ خواهد داد تنها می تواند از خود فعل آگاه شود نه بیشتر؛ ولی علم الهی وقتی به فعلی تعلق می گیرد به تمام خصوصیات آن علم دارد. بعضی از این خصوصیات مربوط به زمان و مکان فعل است برخی مربوط بـه فاعل .مثال فاعل چه انگیزه و چه نیتی برای انجام آن فعل داشت آیا با اختیــار این کاررا انجام داد یا کسی او را مجبور به انجام کار کرده بود .لذا علم خداوند با اختیار انسان منافات ندارد .اگر علم خداونـد بر عـدم اختیار انسان تعلق گیـرد قطعا آن فعل بدون اختیار انجام خواهد شد واگربه اختیارتعلق گیـرد بدون اختیار نمی تواند انجام گیرد. سؤال سوم :هیچ امری خارج از ارادۀ الهـی واقع نمی شـود؛ بر اسـاس این عقیدۀ درست تمام افعال انسان وحتی حاالت نفسانی اوتابع خواست خداست آیا در این صورت جایی برای اختیار انسان باقی می ماند؟ ارادۀ خداوند به وقوع فعل به صورت مطلق و خالی از خصوصیات آن تعلق نمـی گیرد .متعلق ارادۀ خداوند آن است که هر معلولی از علـت مباشـر و با حفـظ تمـام خصوصیات آن صادر گردد .ارادۀ الهی به آتش به صـورت صـدور غیر ارادی و نا آگاهانه حرارت تعلق می گیـرد و به انسـان و افعـال او همـراه با عـلم و اراده و اختیار می باشد. توحید -توحید در خالقیت و ربوبیت َعَل ()2اْق ْأ اْق ْأ اْل َل َل َّل َك ا ن ا ) 1 ( ى ا ا َخ َخ ِم ِذ َن ِّب َق َس َق َر َو َر ِب ْس ِم َر ْن ٍق َر ُّبَك اَأْلْكَر ُم ()3اَّلِذى َعَّلَم ِباْلَقَلِم(َ)4عَّلَم ااْل نَس اَن َما َلْم َيْعَلْم (5 توحید در خالقیت به این معنا است که در عالم ،آفریدگار و خالقی جز خدا وجود ندارد و هر موجودی که لباس هستی پوشیده است مخلوق و آفریده اوست. توحید در ربوبیت به معنای آن است که تنها خدا در اداره و تدبیر و کارگردانی جهان و انسان ومؤثر است .توحید در ربوبیت دو جلوه دارد :تکوینی و تشریعی ربوبیت تکوینی شامل اداره امور همه موجودات و تأمین نیازهای آنها و در یــــک کلمـه کـارگردانی جهـان می باشـد ،و ربوبیــت تشـریعی کـه اختصـاص بـه مـوجـــودات ذی شعور و مختار دارد و شامل مسائلی از قبیل فرستادن انبیا و نازل کردن کتب آسمانی و تعیین وظایف تکالیف و جعل احکام و قوانین میگردد. تاریخ انبیا نشان می دهد که مسأله توحید در خالقیت مورد مناقشه امت های آنان نبوده و اگر شرکی در کار بوده بیشتر مربوط به تدبیر و کارگردانی عالم بوده است وبه خاطر همین است که در قرآن بیشتر بحث از ربوبیت است و کمتر وجود خداوند مورد بحث و یا مناقشه قرار گرفته است(.واژه رّب در قرآن 908مرتبه بکار رفته است) برای اثبات توحید در ربوبیت دو استدالل در قرآن دیده می شود: انفکاک کارگردانی خلقت عالم از ربوبیت آن بسیار دشواروشاید محال باشد(.رعد)2/ اگر تدبیرگر جهان متعدد باشد به فساد و تباهی می گراید.(انبیا)22/ توحید در عبادت توحید در عبادت به این معنا می باشد که همه انسانها باید خدای یگانه را بپرستند و از پرستش موجودات دیگر بپرهیزند َأ ُأ َ و َلَقْد َبَعْثَنا فِى ُكّل ِ َّمٍة َّر ُس وًال ِن اْعُبُدوْا الَّلَه َو اْج َتِنُبوْا الَّطاُغوَت َفِمْنُهم َّمْن َهَدى الَّلُه َو ِمْنُهم َّمْن َح َّقْت َعَلْيِه الَّضاَل َلُة َفِس يُر وْا فِى اَأْلْر ِض َفانُظُر وْا َكْيَف كَاَن َعاِقَبُة اْلُمَكِّذِبيَن (نحل)36/ ما در هر امتى رسولى برانگيختيم كه« :خداى يكتا را بپرستيد و از طاغوت اجتناب كنيد!» خداوند گروهى را هدايت كرد و گروهى ضاللت و گمراهى دامانشان را گرفت پس در روى زمين بگرديد و ببينيد عاقبت تكذيبكنندگان چگونه بود! ُ قْل َيَأْهَل اْلِكَتاِب َتَعاَلْوْا ِإل َكِلَمٍة َس َواِء َبْيَنَنا َو َبْيَنكُم ْ َأاَّل َنْعُبَد ِإاَّل الَّلَه َو اَل ُنشِْر َك ِبِه َش ًْيا َو اَل َى َأ ْا ْا ُل ْا َّل َّل َيَّتِخ َذ َبْعُضَنا َبْعًضا َأْر َباًبا ِّمن ُدوِن ال ِه َفِإن َتَو ْو َفُقو و اْش َهُدو ِب َّنا ُمْس ِلُموَن (آل عمران)64/ بگو« :اى اهل كتاب! بياييد به سوى سخنى كه ميان ما و شما يكسان است كه جز خداوند يگانه را نپرستيم و چيزى را همتاى او قرار ندهيم و بعضى از ما ،بعضى ديگر را- غير از خداى يگانه -به خدايى نپذيرد ».هر گاه (از اين دعوت )،سرباز زنند ،بگوييد« :گواه باشيد كه ما مسلمانيم!» تعریف عبادت و رفع بعضی شبهات عبادت آن است که انسان در برابر موجودی خضوع کند با این اعتقاد که او بطور مستقل سرنوشت جهان و انسان را و یا بخشی از سرنوشت آنها را در دست دارد و به تعبیر دیگر رب و مالک جهان و انسان است. بنا بر این تعریف ،سجده در برابر بت ،عین شرک و بت پرستی و سجده مالئک بر آدم و سجده فرزندان یعقوب بر یوسف ،عین توحید است.زیرا سجده مالئــک بر آدم به امر خداوند بوده است وآدم بر سرنوشت مالئک مستقل از خدا تأثیر ندارد. سؤال :آیا توسل بر اولیای الهی و یا بزرگداشت انبیا و اولــیای الـهی مثل ایجاد بارگاه و حرم بر قبورآنان ونیز تبرک جستن به آثار اولیای الـهی مثل بوسیـــدن منبر و محراب پیامبر اسالم شرک است؟ نماز عظمت نماز در دین اسالم: ُقل ِّلِعَباِدَى اَّلِذيَن َءاَمُنوْا ُيِقيُموْا الَّصَلوَة َو ُينِفُقوْا ِمَّما َر َز ْقَناُهْم ِس ًّر ا َو َعاَل ِنَيًة ِّمن َقْبِل َأن َيْأتِى َ َيْوٌم اَّل َبْيٌع ِفيِه َو اَل ِخ اَل ٌل (ابراهیم)31/ به بندگان من كه ايمان آوردهاند بگو نماز را برپا دارند و از آنچه به آنها روزى دادهايم ،پنهان و آشكار ،انفاق كنند پيش از آنكه روزى فرا رسد كه نه در آن خريد و فروش است ،و نه دوستى! (نه با مال مىتوانند از كيفر خدا رهايى يابند ،و نه با پيوندهاى مادى!) َو ْأُمْر َأْهَلَك ِبالَّصَلوِة َو اْصَطبِْر َعَليَْها اَل َنَْس ُلَك ِرْز ًقا نَّْح ُن َنْر ُز ُقَك َو اْلَعِقَبُة ِللَّتْقَوى(طه)132/ خانواده خود را به نماز فرمان ده و بر انجام آن شكيبا باش! از تو روزى نمىخواهيم (بلكه) ما به تو روزى مىدهيم و عاقبت نيك براى تقواست! َيَأُّيَها اَّلِذيَن َءاَمُنوْا اْر َكُعوْا َو اْس ُجُدوْا َو اْعُبُدوْا َر َّبُكْم َو اْفَعُلوْا اْلَخيَْر َلَعَّلُكْم ُتْفِلُح وَن (حج)77/ اى كسانى كه ايمان آوردهايد! ركوع كنيد ،و سجود بجا آوريد ،و پروردگارتان را عبادت كنيد ،و كار نيك انجام دهيد، شايد رستگار شويد! َأ َأ ُأ اْتُل َما وِح َى ِإَلْيَك ِمَن اْلِكَتاِب َو ِقِم الَّصَلوَة ِإَّن الَّصَلوَة َتنَْهى َعِن اْلَفْح َش اِء َو اْلُمنَكِر َو َلِذْكُر الَّلِه ْكبَُر َو الَّلُه َيْعَلُم َما َتْصَنُعوَن آنچه را از كتاب (آسمانى) به تو وحى شده تالوت كن ،و نماز را برپا دار ،كه نماز (انسان را) از زشتيها و گناه بازمىدارد ،و ياد خدا بزرگتر است و خداوند مىداند شما چه كارهايى انجام مىدهيد! (عنکبوت)45/ نماز زیباترین جلوۀ نیایش نماز دارای مراتبی است: -1نماز صحیح :نماز دارای احکام و اجزائی است که اگر شخصی احکام واجب نماز را رعایت کند و اجزاء نماز را درست بجا آورد ،نمازی صحیح خوانده است. -2نماز مقبول :نماز عبادتی عبث و بی هدف نیست اگر شخصی متوجه اهداف نماز باشد ،معانی و معارف درون آن را درک کند و هنگام خواندن نماز غافل از آن معارف نباشد مستحباتی را که در تحصیل اهداف نماز نقش دارند مانند اذان و اقامه را با توجه کامل بجا آورد نمازی مقبول بجا آورده است. -3نماز کامل :نماز دارای آثاری فردی و اجتماعی است اگر شخصی نمازخوان متوجه آن آثار باشد و در صدد تحصیل این آثار باشد در حقیقت به دنبال خواندن نمازی کامل است. اسرار نماز بعضی از اسرار نماز عبارتند از: تجلی یاد خدا ،تجلی وحدت ،عامل رفع فاصله طبقاتی ،مایه پرهیزگاری مایه اطاعت پذیری ،مایه پاکیزگی،تجلی اخالص ،مایه شادابی و نشاط،مایه انضباط و وقت شناسی و ... در حدیثی از پیامبر اکرم در باره نماز آمده است:نماز از سنت های دین و مایه خشنودی پروردگار و راه روشن پیامبران است .نمازگزار از محبت فرشتگان و هدایت و ایمان و نور شناخت و روزی با برکت و راحتی بدن برخوردار است .نماز مایه ناخشنودی شیطان وسالحی بر زیان کافر و باعث استجابت دعا و پذیرش اعمال و توشه مؤمن از دنیا به سوی آخرت است .نماز شفاعت کننده ای میان نمازگزار و فرشته مرگ و همدمی در قبر و پاسخی برای نکیر و منکر است.نماز... معاد تناسخ و معادمعاد از نظر لغوی بازگشتن است و در اصطالح به معنای دوباره زنده شدن آدمی پس از مرگ است .یعنی روح پس از مفارقت از بدن به مشیت الهی بار دیگر به همان بدن باز می گردد تا در دنیایی دیگر ،عالوه بر زندگی جاوید به پاداش و کیفر اعمال دنیوی خود برسد. برخی آیین ها ،معاد به معنای فوق را انکار کرده اند ولی پاداش و کیفر اعمال را در شکل تناسخ پذیرفته اند. تناسخ به این معنا است که روح انسان پس از مرگ به بدن انسان دیگر ،حیوان یا گیاهی منتقل می شود .عقیده به تناسخ از دیربازاشکال گوناگون داشته است. تناسخ به معنای انتقال روح از نظر اسالم پذیرفته شده نمی باشد ولی اگر به معنای انتقال آثار روح مثل معنویات و اخالقیات به نسل های آتی قابل پذیرش می باشد. معاد امری یقینی است اْقتََر َب ِللَّناِس ِح َس اُبُهْم َو ُهْم فِى َغْفَلٍة ُّمْعِرُضوَن (انبیا)1/ براى مردم [وقت] حسابشان نزديك شده است ،و آنان در بىخبرى رويگردانند. َأ يَْح َس ُب ااْل نَس اُن َأَّلن نَّْج َمَع ِع َظاَمُه(قیامت)3/ آيا انسان مىپندارد كه هرگز ريزه استخوانهايش را گرد نخواهيم آورد؟! َأ اَل ْك ا ال ث َّن ِإَّن الَّس اَعَة ََالِتَيٌة اَّل َر ْيَب ِفيَها َو اَل ِكَّن ََر ِس ُيْؤِمُنوَن (غافر)59/ در حقيقت ،رستاخيز قطعًا آمدنى است در آن ترديدى نيست، ولى بيشتر مردم ايمان نمىآورند. َ يَأُّيَها الَّناُس اَّتُقوْا َر َّبُكْم ِإَّن َز ْلَز َلَة الَّس اَعِة شَى ٌْء َعِظيٌم (حج)1/ اى مردم ،از پروردگار خود پروا كنيد ،چرا كه زلزله رستاخيز امرى هولناك است. مرگ مرگ ترجمه لغت موت در زبان عربی است و موت به معنای از دست رفتن قدرت و توان چیزی است.مرگ اگر به بدن و جسم انسان نسبت داده شود به معنای باز ایستادن از هرحرکت و جنبشی است ومترادف نیستی و نابودی است. مرگ اگر به روح نسبت داده شود به معنای این است که روح ابزار جسم را از دست داده و از مرحله ای به مرحله دیگر منتقل شده است مرگ به این معنانوعی کمال برای روح محسوب میگردد و به نوعی نقصان. مرگ اگر به مطلق انسان که مرکب از جسم و روح است نسبت داده شود یعنی جدایی روح از جسم و ورود انسان به مرحله دیگری از حیات. نکات مهم مربوط به مرگ از دیدگاه اسالم مرگ برای انسان امری عدمی نمی باشد مرگ انسان و تمام جهان سنتی حتمی است و از آن گریزی نیست. کل نفس ذائقۀ الموت(آل عمران)185/ اینما تکونوا یدرککم الموت و لو کنتم فی بروج مشیده(نساء)78/ همه انسانها از مرگ نمی ترسند بلکه ترس از مرگ متأثر از عواملی است مثل بی خبری از حقیقت مرگ و آن را پایان زندگی دانستن، ترس از کیفر گناهان و دلبستگی بیش از حد به دنیا و لذت های آن مرگ در قرآن دارای انواعی است مانند :مرگ دشوار و آسان(نحل،)32/ مرگ تن ومرگ دل(نمل ،)80/مرگ فرد و جامعه(اعراف ،)34/مرگ افتخارآمیز و ننگین(بقره)154/ توبه محتضر -انسان در حال مرگ -پذیرفته نیست(نساء)18/ عالم قبر و برزخ اگر لحظه مرگ را نخستین منزل انسان پس از دنیا بدانیم باید نزول در قبر را منزل دوم شمرد .قبر دارای دومعنای ظاهری و باطنی است؛ معنای ظاهری آن همان گودالی است که جسد انسان در آن دفن می شود ولی معنای واقعی عالم قبر همان برزخ است. و من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون(مؤمنون)100/و پیشاپیش آنان برزخیاست تا روزی که برانگیخته خواهند شد. برزخ در لغت به چیزی گویند که میان دو شیئ حایل شود و در اصطالح به جهانی که میان دنیا و آخرت است برزخ می گویند. در عالم برزخ دو فرشته به نام نکیر و منکر از انسان باز خواست می کنند و از مهمترین مسائل سؤال می کنند .مانند :خداوند ،پیامبرانش ،کتب آسمانی که تالوت می کردی ،دینی که پذیرفته بودی ،امامی که ازاو تبعیت کرده ای، آنچه که عمر و مال و ثروت را برای آن صرف کرده ای رستاخیز نشانه های رستاخیز در قرآن: وقوع زلزله ای که وضع زمین و دریاها و کوه ها را دگرگون می کند نظم آسمان و ستارگان به هم می خورد دو بار بر صور دمیده می شود یکی نفخ مرگ عمومی است و دیگری نفخحیات است که پس از آن قیامت برپا می شود(زمر)68/ اوصاف رستاخیز: رستاخیزمجموعه اتفاقاتی است که خبر از شروع قیامت دارد و یا به عبارت دیگر آغاز قیامت است و لذا اوصاف آن با اوصاف قیامت نزدیک است -1واقع شدنی و تردید ناپذیر -2نزدیک بودن -3حق بودن -4خبر بزرگ بودن -5فراخوانی برای همراهی با رهبرخویش -6فریاد -7فرارحتی ازنزدیکترین ها -8پیر کننده بودن -9آشکار کننده اسرار -10سود ندادن مال و فرزند -11پذیرفته نشدن عذرها -12روز حسرت قیامت و میزان یکی از نام های قیامت“ روز حساب ”است ِ إَّن ِإَلْيَنا ِإَيابَُهْم ( )25ثُم َّ ِإَّن َعَلْيَنا ِح َس ابَُه م(الغاشیه )26/در حقيقت، بازگشت آنان به سوى ماست ()25آن گاه حساب [خواستن از] آنان به عهده ماست)26( . َ و َكَف ى ِبالَّلِه َحِس يًبا(نساء )6/خداوند حسابرسى را كافى است)6( . َ و ُكَّل ِإنَس اٍن َأْلَز ْم َناُه َطئَِر ُه فِى ُعُنِق ِه َو نُْخ ِر ُج َلُه َيْو َم اْلِق َياَم ِة ِكَتاًبا َيْلَق ئُه َم نُش وًر ا()13اْق َر ْأ ِكَتاَبَك َكَف ى ِبَنْف ِس َك اْلَيْو َم َعَلْيَك َحِس يًبا(اسراء )14/و كارنامه هر انسانى را به گردن او بستهايم ،و روز قيامت براى او نامهاى كه آن را گشاده مىبيند بيرون مىآوريم «)13( .نامهات را بخوان كافى است كه امروز خودت حسابرس خود باشى)14( ». َ و َلُتَْس ُلَّن َعَّم ا ُكنُتْم َتْعَم ُلوَن (نحل )93/و از آنچه انجام مىداديد حتمًا سؤال خواهيد شد)93( . در قیامت از چه بازخواست می شود؟ نعمت های الهی ،قرآن ،شهادت ها ،قتل بی گناهان ،دروغ ها و تهمت ها ،راست گویی راستگویان ،نحوه بکارگیری از اعضا و جوارح ،نماز ،عمر ،دوران جوانی ،کسب ثروت وصرف آن، نحوه رفتار با پیامبر و اهل بیت و اوصیاءمحبت اهل بیت میزان َو َنَض ُع اْلَم َو اِز يَن اْلِق ْس َط ِلَيْو ِم اْلِق َيَم ِة َف اَل ُتْظَلُم َنْف ٌس َش ًْيا َو ِإن َكاَن ِم ْثَق اَل َحَّبٍة ِّمْن َخ ْر َدٍل َأَتْيَنا ِبَه ا َو َكَف ى ِبَنا َح اِس ِبيَن (انبیا )47/و ترازوهاى داد را در روز رستاخيز مىنهيم ،پس هيچ كس [در] چيزى ستم نمىبيند ،و اگر [عمل] هموزن دانه خردلى باشد آن را مىآوريم و كافى است كه ما حسابرس باشيم)47( . َف َأ َل َف َثُق َش ) 7 ( ا ي ف ) 6 ( ي ا ن ا ِع ُن ٍة ِض ٍة َّر َي ُه َو ِى ْت َم َو ِز ُه َّم َم َو ُأ َأ َّم ا َمْن َخ َّف ْت َم َو اِز يُنُه (َ )8ف ُّمُه َه اِو َية (القارعه )9/اّما هر كه سنجيدههايش سنگين برآيد )6( ،پس وى در زندگى خوشى خواهد بود! ()7 و اّما هر كه سنجيدههايش َس ُبك برآيد )8( ،پس جايش «هاويه» باشد)9( . شاهدان روز قیامت شاهدان بیرونی: -1خداوند َ و الَّلُه شَِهيٌد َعلَى َما َتْعَمُلوَن (آل عمران ) )98/با آنكه خدا بر آنچه مىكنيد گواه است». ِ إَّن الَّلَه َعلَى كُل ِّ شَى ٍْء شَِهيٌد(حج)17/زيرا خدا بر هر چيزى گواه است. -2پیامبران َ و َيْوَم َنْبَعُث فِى كُل ِّ ُأَّمٍة َش ِهيًدا َعَلْيِهم ِّمْن َأنُفِس ِهْم َو ِج ْئَنا ِبَك شَِهيًدا َعلَى َهُؤاَل ِء (نحل)89/و [به ياد آور] روزى را كه در هر امتى گواهى از خودشان برايشان برانگيزيم ،و تو را [هم] بر اين [امت] گواه آوريم -3پیامبر اسالم َ و َكَذاِلَك َجَعْلَناُكْم ُأَّمًة َوَس ًطا ِّلَتُكوُنوْا شَُهَداَء َعلَى الَّناِس َو َيُكوَن الَّر ُس وُل َعَلْيُكْم َش ِهيًدا (بقره)143/و بدين گونه شما را امتى ميانه قرار داديم ،تا بر مردم گواه باشيد و پيامبر بر شما گواه باشد. -4فرشتگان َ و َج اَءْت كُل ُّ َنْفٍس َّمَعَها َس ائٌق َو شَِهيٌد(ق)21/و هر كسى مىآيد [در حالى كه] با او سوقدهنده و گواهىدهندهاى است. -5زمین َ يْوَمئٍذ تَُحِّدُث َأْخ َباَر َها(زلزال)4/آن روز است كه [زمين] خبرهاى خود را باز گويد. -6نامه اعمال َ أْم يَْح َس ُبوَن َأَّنا اَل َنْسَمُع ِس َّر ُهْم َو نَْج َوئُهم َبلَى َو ُر ُس ُلَنا َلَديِْهْم َيْكُتُبوَن (زخرف) )80/آيا مىپندارند كه ما راز آنها و نجوايشان را نمىشنويم؟ چرا ،و فرشتگان ما پيش آنان [حاضرند و] ثبت مىكنند. شاهدان درونی -7اعضای بدن: َ يْوَم َتشَْهُد َعَليِْهْم َأْلِس َنُتُهْم َو َأْيِديِهْم َو َأْر ُج ُلُهم ِبَما كَاُنوْا َيْعَمُلوَن (نور)24/در روزى كه زبان و دستها و پاهايشان ،بر ضد آنان براى آنچه انجام مىدادند ،شهادت مىدهند. -8پوست بدن: َأ َ و َيْوَم ُيْح َش ُر ْعَداُء الَّلِه ِإلَى الَّناِر َفُهْم ُيوَز ُعوَن ()19حَتَّى ِإَذا َما َج اُءوَها شَِهَد َأ َعَليِْهْم َسْمُعُهْم َو ْبَصاُر ُهْم َو ُج ُلوُدُهم ِبَما كَاُنوْا َيْعَمُلوَن (َ)20و َقاُلوْا ِلُج ُلوِدِهْم ِلَم َأ َأ َأ َش ِهدتُم ْ َعَلْيَنا َقاُلوْا نَطَقَنا الَّلُه اَّلِذى نَطَق كُل َّ شَى ٍْء َو ُهَو َخ َلَقُكْم َّوَل َمَّر ٍة َو ِإَلْيِه ُتْر َجُعوَن (فصلت)21/و [ياد كن] روزى را كه دشمنان خدا به سوى آتش گردآورده و بازداشت [و دسته دسته تقسيم] مىشوند .تا چون بدان رسند، گوششان و ديدگانشان و پوستشان به آنچه مىكردهاند ،بر ضّدشان گواهى دهند. و به پوست [بدِن ] خود مىگويند« :چرا بر ضّد ما شهادت داديد؟» مىگويند: «همان خدايى كه هر چيزى را به زبان درآورده ما را گويا گردانيده است ،و او نخستين بار شما را آفريد و به سوى او برگردانيده مىشويد». بهشت و جهنم بهشت در بهشت ،باغهاى وسيع به پهناى آسمانها و زمين و پوشيده از انواع درختها با همه گونه ميوه رسيده ودسترس میباشد و ساختمانهاى با شكوه و نهرهاى آب زالل و شير و عسل و شراب طهور و از چيزى كه مورد ميل و رغبت بهشتيان باشد و فوق خواسته اى آنان وجود دارد. بهشتيان با لباسهاى حرير و پرنيان و انواع زينتها آراسته و رودر روى يكديگر بر تختهاى مرصع و بسترهاى نرم، تكيه مى دهند و به حمد و سپاس الهى مى پردازند و سخن بيهوده اى بر زبان نمی آورند و نمى شنوند .نه سرما ايشان را مى آزارد و نه گرما ،نه رنج و خستگى و ماللى دارند و نه ترس و اندوهى و نه در دل كينه و كدورتى. پيش خدمتان زيبا در اطرافشان حركت مى كنند و جامهاى شراب بهشتى به آنان مى نوشانند كه لذت و نشاط زايد الوصفى مى بخشد و هيچ گونه آفتى ندارد و از انواع ميوه ها و گوشت مرغان ،تناول مى كنند و از مصاحبت همســــــر ان زيبا و مهربان و ناآلوده بهره مى برند .و از همه باالتر ،از نعمت روحى رضوان الهى برخرودار مى شونـــد و لطفهايى را از پروردگارشان دريافت مى دارند كه ايشان را غرق سرور مى سازد و هيچ كس نمى تواند تصورى از مرتبه آن ســرور ،داشته باشد و اين سعادت بى مانند و نعمتهاى وصف ناشدنى و رحمت و رضوان و قرب الهى براى هميشه ادامه خواهد يافت و پايانى نخواهد داشت. اعمالی که باعث رسیدن به بهشت می شود -1 :ایمان و عمل صالح -2تقوی -3پیروی از خدا و رسول -4راستی و راستگویی -5احسان و نیکوکاری -6صبر و بردباری در راه خدا -7اهتمام به نماز -8 انفاق در راه خدا -9هجرت و جهاد -10شهادت در راه خدا دوزخ دوزخ ،جايگاه كافران و منافقانی است كه هيچ نور ايمانى در دلهايشان وجود ندارد،و گنجايش آن ،چنان است كه پس از دربرگرفتن همه تبهكاران ،باز هم ((هل من مزيد))مى گويند ،سراسر آتش است و آتش ،عذاب است و عذاب!! شعله هاى آتش از هر سو زبانه مى كشد و صداى گوش خراش و خشم آلود آنها بر وحشت و اضطراب مى افزايد قيافه ها عبوس و درهم كشيده و سيه و زشت و چروكيده است و حتى در چهره فرشتگان دوزخيان هم اثرى از مهر و عطوفت و نرمى ديده نمى شود. دوخيان با غل و زنجير و بندهاى آهنين ،بسته شده اند و آتش ،سراپاى آنان را فرا گرفته و خودشان آتش گيرۀ آنند .در فضاى دوزخ جز آه و ناله و ضجه و فرياد دوزخيان و نهيب دوزخبانان ،صدايى به گوش نمى رسد ،و بر سرو روى تبهكاران ،آب جوشان مى ريزند كه اندرون آنان را نيز ذوب مى كند و هرگاه از فرط عطش و التهاب، درخواست آب كنند ,آب داغ و آلوده و گنديده اى به آنان داده مى شود كه آن را با حصر و ولع مى نوشند و غذايشان از درخت (( زقوم)) است كه از آتش مى رويد و خوردن آن بر سوزش اندرونشان مى افزايد و لباسشان از ماده سياه و چسبنده اى است كه خود ،موجب غذابشان مى گردد و هم نشينان شياطين و جنيان گنهكارند كه آرزوى دورى از آنان را مى كنند و نسبت به يكديگر نيز لعن و نفرين مى فرستند. همين كه بخواهند زبان عذرخواهى به درگاه الهى گشايند فرمان دورباش و ساكت باش،خاموششان مى كند پس به دوزخبانان پناه مى برند كه شما از خدا بخواهيد كه اندكى از عذاب ما بكاهد ،پاسخ مى شنوند :مگر خداى متعال ،پيامبرانش را مبعوث نفرمود و حجت را بر شما تمام نكرد؟ بار ديگر ,درخواست مرگ مى كنند و جواب مى شنوند كه شما براى هميشه در دوزخ خواهيد ماند ... از بهشتيان درخواست اندكى آب و خوراك مى كنند و پاسخ مى شنوند كه خداى متعال نعمتهاى بهشتی را بر شما حرام كرده است و بهشتيان از آنان مى پرسند :چه چيز موجب بدبختى شما شد و به دوزختان كشاند؟ مى گويند: ما اهل نماز و عبادت خدا نبوديم و به مستمندان كمك نمى كرديم و با تبهكاران هم سو مى شديم و روز قيامت را تكذيب مى كرديم. آنگاه به ستيز با يكديگر مى پردازند ،گمراه شدگان به گمراه كنندگان مى گويند :اين شما بوديد كه ما را گمراه كرديد ،آنان پاسخ مى دهند :شما به دلخواه از ما پيروى كرديد. زير دستان به زبردستان مى گويند :اين شما بوديد كه ما را به اين بدبختى كشانديد ،آنان پاسخ مى دهند :مگر ما به زور ،شما را از راه راست بازداشتيم؟ سرانجام ،به شيطان مى گويند...
علوم انسانی و علوم اجتماعی • تاریخ و بیوگرافی • ادبیات و زبان
دانلود پاورپوینت اندیشه اسلامی
70,000 تومان