سایرتحقیق و پژوهش

کتاب نخل و نارنج

18 صفحه
537 بازدید
09 اسفند 1400

برچسب‌ها

صفحه 1:

صفحه 2:
نویسنده: وحید یامین‌پور نویسنده: وحید یامین‌پور ناشر: انتشارات کتاب جمکران ناش انتشارات کتاب جمکران ویرستانحاتم بتسام ویراستانحاتم بتسام طرح جلد: بوريا اسرارى طرح جلد: پوریا اسراری جاپ: سی‌وسوم. بهار۰۱۳۹۸ آپنوس . چاپ: سی‌وسوم» بهار ۰۱۳۹۸ آبنوس .

صفحه 3:
دختر ملایمقوب خوابی را که دیده بود با گریه برای همسرش محمد آمین تعریفت کرذ: - امام صادق عليه السلام را دیدم که قرآن نفیس تذهیب شده ای را به من هدیه دا - خیر است. با آن افله ها و ختم قرآن هایی که در این ‎٩‏ ماه داشتی فرزندی شبیه جدم جابر رابه دنیا خواهی آورد..و اینچنین بود که مرتضی در عید غدیر سال ۴ مهجری قمری در خاندان انصاری در اطراف بقعه حضرت سبزقبا از فرزندان امام کاظم(ع)در دزفول چشم به جهان گشو زمانیکه "شیخ حسین " مجتهد آن زمان از کربلابرگشته بود مرتضی ۸ سالة بود و از پدرش پرسید؛ - من هم می توائم بروم کربلا و نزد سید علی طباطبایی. استاد شیخ حسین درس بخوانم ؟ - قرار است شيخ حسين مدرسه ای بزرگ برپا کندکه تو میتوانی به آنجا بروی, شک ندارم با همین سرعتی که قرآن را از برگردی بی‌تردید فقه را هم خواهی آموخت مرتضی ۱۵سالا شد و هفت سالی ميشد که آموختن فقه و آصول و کلام را در عکرسه شیح حنین شروع کرده بودکه دوستشس ابراهیم وادید آبراهیم هچ هفت سالی میشد که در خانقاه روشتی ضوفیانه را پیش گرفته بود؛ ابراهیم به مرتضی گفت: - من هم به وجود حَق و نبوت حضرت محمد و ولایت حرت لی ایمار دارم اما به اعتقاد من آنچه را که تو میخوانی پوسته و پیراهنی بیش نیست! - من در آغاز راه فقه هستم و این راه امانتی از حضرت اججت ات گردن هر آتکس که بتواند تا مردم مکلف بی‌پناه و بدون حکم و تکلیف رها نشوند. برای مرتضای ۱۵ ساله ۰ طریقت های صوفیانه تکیه گاه مستحکمی نبود و انشخاب کرده بود " فقه" مسیری است که باید در پیش می‌گرفت.

صفحه 4:
یش را ب او درمیان گذاشت: كذاشتيم هوا كه يهازى شد يراى جيدن كل بابوته برويم. صبح فردا مرتضى مثل هميشه ‎ALLA, A‏ قرف كرد »: شیخ حسین گفت: تضی در این سال‌هاهرچه داشتم به توآموختم: به گمام نید تاه جدیدی پیدا کی مرتضئ تشكر كرداو بريشان و كمى شتابان از خانه شيخ خارج شد أنجنائكه عطر نابونة به تقشامش ترسيد. بر نز مق سب قا و سپس به خن سید صعرالدين كلدف رفت اسيد به قصد تعلم به عتبات میروم ذكرى بدهيد که توشه راهم باشد. - در نجث با مردی که از ماست به تام سید علی شو مک مش ]۵ یم کرد لب ارام ارام با امد وبهزنورسید . متضی با فا شود وه کت وم زونه متبرد هاج درییی فرو ‎atl‏ .ماج لب آرام گرفت و مرتضی را به ساحل رساند. جوانی با هرتری با در درا مرش ابستادهبود. مرتضی را شرق ابستلد تضویوکنیدی پدیدار شد: جوا کت بر سیته کللشت و لام ان Wha ola aba lp PLS تعقیبات تما هبح را که خواند رای دیشب را به ید آورد-دوست داشت تا روا درکراک و ‎Spe‏ جوأ را حوباره ببيند شايد كه لبك علی و

صفحه 5:
روزهای منتهی به سر بود وچه شگفت انگیز است که عم آدسی هه در آستاله هجوت بای دراک هیچ پرفة ای جر غفلت های روزمرط انم مشاهده هدن حقیعت تست دشوارترین کار مرتضی ۰ آرام کردن مادر بود که حنی یک روز هم طاقت دوری فرزند ارشدش را نداشت تا اينکه ملامحمد امین او رابه فراقی کوتاه که نتیجه‌اش عاقبت به گیری مرنضی بود رای کرد‌سال ۱3۹۶ هتش که مرتضی هنوز ۱۸ ساله بود سال آغازین هجرت علبی مرتضی بودا ملا محمد امین با مشورت شیخ حسین » بار سفر بست تا مرتضی را به عتبات عالیات ببرد؛ در این زمان ریاست حوزه علمیه کربلا به دست " آیت الله سید محمد طباطبایی " فرزند سید علی صاحب ریاض بود:وارد مجلس که شدند. مرتضی جلیی نزدیک در ورودی مجلس نشست ودست هليش رابه رسم.ادب روی زانو گذاشت و نگاهقن زاربم زیر انداخته درس که به پایان رسید خود را معرفی کردند و چه معرفی از این بهتر که مرتضی سالهاعلم فقه و اصول و تفسبر را در محضر شيخ حسین فرا گرفته بودا سید نوالاتی از مرتضی پرسید و مرتضی بلافاصله شوالات را بدون اضافه و لغو و با ادله شرعی پابنخ جاد. سید به چهره جوان و مظعم مرتضی نگاه کرد وبه ملا محمد آمپن گفت = این جوان نبوغ ذاتی ذارد ,پیشانی بلند است . او لصاح لین پارگاه(سیدالشهدا) بسپارید ‎Bugg‏ ‏ملامحمدامین خدا را شکر گفت و در بین الحرمین فرزئدشبزاررایا آخرین بار در آغوش گرفت و رو به حرم حضرت ابا عبدالله (ع) کرد و گفت: - ما فرزندان جابر انصاری هستیم که اولین زاثر"پیاده بر مه تو بودا: خالا هم بعد از ۱۲۰۰ سال بار دیگر پای پیاده آمُده یم تا خود. را جه تو بسپاریم » مرتتي رفن اه ها و جد گرامی شماز

صفحه 6:
مرتضی بر سر زبانها افکاده بود.. - این جوان اينهمه را از چه کسی و در کجا آموخته؟ - رئيس حوزه علميه كزبلا در وصف او مى كويد: او نبوغ ذانی دارد! - در عقيده بسيار محكم است وغرور را هم نمی شناسد - نمازهای جعفر طیارش را زياد دیده ام شیوه بیان و تدریس مرتضی تا حدی پربار بود که روزی "سید حسین کوه کمری" به شاگردانشان گفتنداحتی من هم نیازمند تدریس مرتضی هستم ۰ شما هم برخیزید و همه با هم شاگردی او را خواهیم کرد! مرتضى دريافته بود ديكر كلاسيهاى نجف و كربلا روح تشنه او را سیراب نمی کند.. تصمیم خود را گرقت و حجره رابه قصد وداع با میرالمومنین ترک کرد.. کنارضریح لّن رویای ملکوتی را به ید آورد که خود را روی/ قدمهای امیرلمزمنین انداخته بود و ایشان با لبخند در گوشش سوره حمد را قرانت کرده بودند..احسانس میکرد آن نقطه از زمین آرامستان ول و اب اوست ,سال ۱۲۰۳ بود که به خلنه برگشت وبا تمهیدات خانواده بلافاصله شرایط عقد مرتضی با دختر شیخ حسین مهیا گشت وااز هیگان ]بتكا 4# ولاش لفت كه اهل ماندن نيست و سعى دارد برائ طلب ألم دام ادر سفرباشد: مهمترین اخبار لن سالها پذیرش عهدنامه گلستان توسط شاه قاجار بود که عدة ای از علما از جمله "سید محمد طباطبایی "۰ "شیخ جعفر کاشف الفطا" و "مولی احمد نراقی " فتوای جنگ داده بومند و خود نیز برای چهاد عازم شده بودند و لین برای مرتضی خبر خوبی نبود جرا كه به اشتياق دیدار

صفحه 7:
شیخ بعد از از شنیدن لین خبرها از منزل خارج شد در کوچه های تنگ آجری شروع به قدم زدن کرد کوچه را لب برداشت آب آرام آرام‌جوشيد و-بازهها روا دترجنه. سیدعلی را تین کل درکنا و حاحل به او میگوید: از دستهای تو دو چشمه جاری خواهد شد که صدها سال جستجوگران را سبراب خواهد کرد. به نجف برگرد و عطش خود را بادیدار بزرکان تجقی ۵و۳ تک کشت تا هویارعارم سفر شود - اینبار پاسخ بیتلیل مافر زا ‎Beas MUL‏ ن زدند وآیه ای که باعث تسکین مادر موسی شده بود داد . برای بی‌تابی برادرش منصور هم قرلن گشود و قرار شد با برادر هم راف شود :اتا شيك د بر ادرض ‎AG ALM, Sigil ds‏ كلاسيهاي درس 2ك تفتى, فقيه ‎Sl (ile‏ اتويات جار :يدون جلب توجه و پنهانی شرکت کردند تا روزى كه مرتضى ياسخ يرسش بسيار دشوار سيد را دركوش طلبه جوانى زمزمه كرد وبه سرعت مجلس درس را ترک کرد. طلبه جوانِ که پابنخ پرسش را گفت ۰ سید بسیار متحير شد و كفت: - این پاسخ را یا خود حضرت حجت بن الحسن به تو گفته یا شیخ مرتضی انصاری! در مدرسه همهمه ای به پا شد و اینچنین شد که سید شفتی از وجود مرتضی در اصفهان با خبر شد وبه دیدار او شتافت و ازاو خواست هنز اصفهان بملند تا طلبه های جوا ی زر فلا خن کنند. ولی مرتضی هر باس گنت کصدلداردبرای کب . تفت - ش ادامه دهد ‎ame‏ 2۳

صفحه 8:
خ مرتضی و برادرزش به متظور دیدار ملا احمد نراقی رآهی-کافان شدندبوجود ملا | جمد جود وؤسص يزركتى يود مولى فقينه بود ء شناعر بود:تفسیر مى كفت ‎٠‏ ریاضی و نجوم و طب می دانست و به علوم غریبه و جفز و کیمیا وارد یود . برای مرتضی سوال بود چگونه کسی مى تولند در طی ۶۰ سال به یکباه به مخزن علم و فن تبدیل شود؟! همزمان منصور هم چنین سوالی از ی سر رسن برادر . چگونه در ۲۵ سالگی دور از تردید به اجتهاد رسیدید و در علم عقاید و کلام استاد شدید؟ مگر نظر کرده اید؟ مرتضی بلند خندید و گفت: من هم داشتم به چنین پرسشی درباره ملا احمد می اندیشیدم! شوق فراتر رفتن از جایی که در آن ایستاده ای لنسان را به کمال می رساند.شیخ و برادرش در منزل ملا محمد ملا احمد نرلقی با استقبال زیادی روبرو شده اند اما در چهره ملا احمد غم سنگینی بابت رحلت سید محمد مجاهد نهفته بود مرتضی .هم برای غم از دست دادن لستاد ء هم برای غمی که مرگ لستاد به سبب آن بودیعنی سازش بزدلانهء شاه قاجار می گریست.. .سه سال نزد ملا احمد نراقی ماندند چرا که ملا استاه اخلا و "معراج السعاده "را نوشته بود ولی حالا دیگر ملا احمد کرسی تدریس خود رابه شيخ مرتضى سپرده بود که باعث حسادت برخی طلبه های دیگز شذه بود در حالیکه ملا احمد در تایید شیخ مرتضی فرمود : - اگر نمی دانید بدانید بهره‌ای که من لز این جوان بردم بیش از بهره ای بود که او از من برد ۰ بیش از پنجاه مجتهد مسلم دیده‌ام که هیچ یک به شب نمی رسند +

صفحه 9:
شيخ كه از یکجاآماندن می هراسید این بار به قصد زبارت آمام راغ اه شوج از جد‌هاد که به دزفول بازمیی ‎as‏ متضور پرسید: - برادر نمیخواهی-حقی که این حاک بذیرگزدن: تو دارد.را ادا کنی؟ - گریزی نیست. اما نگرلنم هنوز وقتش نشده باشد ثواب و گناه مردمان را به دوش بگیرم و از طرفی تا بزرگانی مانند کاشف الخطا و صاحب جواهر ‎CVE LEAL‏ ا مردم دزفول می خواستدد که شیخ بملند اما تقدیر شُیخ در هجرت بود و رسیدن به جوار امیرالمومنین علیه السلام.. با لین حال قبول کرد. مدتی ماند و مدرسه ای برپا کرد و به آموزش طلبه های جوان پرداخت . شیخ مرتضی بسیار متواضع بود. پوست بر استخوانش چسبیده بود. غذای چرب نمی خورد و بر تشک نرم نمی نشست یا ذو هارو سسجده بودي در كلاسن درس ومانگرفر کبانه ای نداشت..پاییز کال ۱۳۱۰۱۳۵ هجری شملبلی ایایر دراه بودوطاعون بخش بزرگی از ایران و عراق را فرا گرفشه بود,شتاب مرگ چنان زیاد بود که فرصت خاکسپاری را از بازماندگان گرفته بود و شیخ را هم به غم از دست دادن لا محمدر امین و ابراهیم مبتلا ساخته بود..طاعون آنقدر ماند که رمق را از همه گرقا تا تال ۱۲۱۲ مبش ‎Lad nO SES All oly] 4S‏ بود كه شيج نرد مادر رقبتم و گفک ایتباربه همراه تاو قصد ‎aS‏ | دارد... 7 2

صفحه 10:
شیخ بعد لز ده سال آرام و بدون استقبال به تجف وارد شدلن هتگاه ۳۵ ساله برد شیور تن تبود رنه عمامه اش بزرکتر ‎Aig Spas i)‏ ريشش بلنددراز خر راد ‎es ik a ee a ee tee ee‏ خواندن حداقل یک جزهء از قرلن را ترک نمی کرد و بر نماز جعفر طیار مداومت داشت و بسیاری از روزها را روزه می گرفت و اغلب خوراکش چیزی| جز نان و دوع لبود وبرندگی بسیار سادة آی کر کت رخانواده داشت جه تو سخت خواهد گذشت بانوامهلت سفر من در أفاق به يايان رسيده و نجف » منزل آخر من است. ولی منزل نباید اسم مکان برای نزول یاشد مسافر باید به سبکباری غادت کتک ما هر لحظه مساف رتم بخ با خود عهد کرده بود خا بز كلت معز شیخ/علی کاشف القظاء و شَیح مَحمدحسین صاحب جواهر هستند مدرسه عمومی پرپا نکند : خودش هر روز می رفت و در گوشه‌ای از مجلس شیخ غلی کاشف القطا می نشست تا اینکه خبر به كوش شيخ كاشف الغطا رسيد و فرمود. -آو مچتهد مطلق است و صاحب فتواست. به لستاد نیاز نداردا او امید آینده حوزه نجف است‌سال ۱۳۱۶ شمسی شیخ علی کاشف الغطا مرجع بزرگ| شیعه در ۵۶ سالگی در گذشت و شیخ محمد حسن صاحب جواهر . مرجعیت شیعه را به عهده گرفت. بك روز كه شيخ مرتضی از خانه صاحب جواهر خارج زره از عمق ناپیدای کوچه پرحاست: ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه مست از خانه برون تاه ‎tas LE‏ چه؟

صفحه 11:
سلام جوان خوش میخوانی! -سلام شیخ ل,وضف حال توست: مشتاق ديدارا حجت بر تو تمام شده » باید درس ‎eS TEN Sou g‏ -سبحان الله! شما را به جا تیاورده ام! شيخ قدمى پیش کناشکت )کر ‎ye ESI aI NE‏ و رانعت در حل در هم آمیخت و شب ‎ling)‏ شیحیم ‎Bae Mls‏ سیدعلی برگشت و شانه‌های شیخ را گرقت و به چشم هایش خیره شد خ لرزید و دانست که سیدعلی از چه سخن می گوید! ش قر در رویا به تو گفته بودم از چشمه ای که مولایمان جر قلبت به جوش آورده دو رود بای همیشه چاری خواهدشد . آنطور که طللب ‎aS. gale‏ بخواهند در زمره مجتهدان شریعت باشد باید از آن دو سیراپ شود دو کتاب که عیار فقه اهل بيت خواهد بود و تا آن زمان ما با هم خواهیم بود حتی در همان آرامستان ابدی در باب القبله حرم مولایمان. گویی مرحله جدیدی از زندگی برای شیخ آغاز شده بود : شخ محمدحسن صاحب جواهر « یکلنه مرجع شیعیان جهان . از او خواسته بود که تدریس را آ کند و ‎Vo‏ سید علی شوشتری هشدار داده بود که فرصت گم ات

صفحه 12:
سید علی تنها کسی بود که می دانست در سرزمین راز رازآلود وادی السلام شتیخ را کجا می توانذ ‎wiley‏ ‏-شیخ تو نباید ریاست میخواستی که نخواستی : اما اکنون به تو تکلیف شته و بایل آن را بپذیری: - سید نگرانم:نگرلم که دز:هرز عضمت راه نروم چگونه کنتی باشم که درد مسلمانی در هند یا اسیری در قفقاز را دریابد؟ بیخبری من از اجوال آنها تجاتم تخواهد داد. من جاهل مقصر خواهم بود! تكليف است يا خير؟ سيد اين را كفت و بدون مقدمه برخاست و رفت. و متضور کبر ‎Gas aS old‏ برای سَقوی چند روزه برای زیارت راهی سامرا شده و به زودی باز خواهد نگفته اند و نتوشته اد که در جرم عسکریین (ع) چه گذشته است؛ فقط می‌دانيم که خادمان حرم به احترام شیخ اعظم شب اهنگام در ركاب مقدس را باز نموده لند و همگی از حرم بیرون رفتدا و موقع نماز صبح دید كه شيخ باحللی دگرگون از سرداب خارج شده و بدون حبت با کلیی(در کنج شبستان حرم به نماز ایستاده و بلافاصله ‎pales‏ رابه مقضث نجف ترک کرده سال ۱۲۲۲.هخری شمنی بود و کمتر از یک ‎pCR aos CaS jl ole‏ مردم خود را برای عید نیمه شعبان لماده کزده بومقل ضيح پیش آمدن شاگردانش در مجلس حاضر شده بود و بد از لحظاتی تسکوت , فرمود به خاظر تعطیلی ناگهانی دزس عذر صی خواهم

صفحه 13:
شبهای چهارشنبه وعده ثلبت دیدار با سید علی شوشتری را و غروب جمعه با هم به وادی السلام می رفتند و سید علی با ارواح مومنین و فرشتگان موکل آنها سخن می‌گفت و روح شیخ رابه برزخ عروج می لد و پس لز ساعتی گقت‌وگو . سید به سمت سردایهای مناجات می رفت و شيخ را در لزه سماد ‎earn‏ جند سال به اين متوال كذشت و نام او در سراسر ايران و عراق پیچیده شده بود . از او خواستند رساله منتشر كند ولى شيخ هركز جنين نكرد و در تمام موارد همكان را به صاحب جواهر راهنمليى مىكرد؛ روزى سيدعلى نزد شيخ آمد و كفت: -كفته بودم فرصت بسيار كم است! -راهى براى تغيير قضا نيست؟! - یج شاند هایت رااز ‎AY aos, OOS Ly‏ برام اله و2112 يجاني تدون ادن امام عصر ‎te‏ عام كب ‎Toate hes ody‏ ‎Cau Bod,‏ كه .به لحظه امتحان بزرگ نزدیک شده است؛ ‏شیخ محمدحسن صاحب جواهر در بستر بیماری بود وشیخ مرتضی را مرجع تقلید بعد از خود را معرفی کرد و در لین لحظه بود که شلنه های شیخ مرتضی سنگینی کمرشکن بار ولایت را احساس کرد! ‏بسبار پیقرار بود: حدر تمام این سالها حجت شرعی داشته‌ام اما هرگز فتوا تذاده آم! ‎ab‏ ای برآی سیدالعلمای مازتذرانی نوشت و از او خواست که لین متصی را پپذیرد و خود به وادی السلام پناه برد وادی السلام برای شیخ دروازهة ‎

صفحه 14:
حالادیگر شیخ مردی/۶۶ ساله بود که مادر بيرش را براق بردن به ‎OE‏ كفجد -مرتضی جان (چشم هایم نمی بیند اما ميدانم که محاسنت سفيد شده . توامرجع تقليد این مردفی و شیخ اعظم صدایت می کنند. من خجالت زده می شوم ماس تر ری سر ره وی دا سر مد در رن بر لته خبر خوشی هم دارم به شرط لبخندت می گویم , شيخ منضور دخترم بی بیج فاطمه را برای محمدحسن خواستگاری کرده؛اجاژه میدهید؟ - فدای هر دوی این منز بادام ها بشوم ماد وروت دو نومه ود را دید و قدری بعد در عكر يك ووز باسك در سال ۱۳۴۲ عش در بستر (حضال اد ‎2am‏ (وطش واه هتره ایا آسمانی رامی| آسمان کرد: شیخ می‌گریست‌نه آنچنان یک فقیه یا یک مرد شصت و پنچ ساله/ بلکه آنچنانکه یک کودک می گرید ؛گريه های شیخ بر مزار مادران چنان بود که تعجب هه را این گریه های نامتعارف برای مردم شبهه ايجاك کرده» بسیازی از مردم مادزشان از دست داده اند و هیچکدام اینگونه نگریسته انا لین گریه فقط برای وز دلم نیست. گریه به حال خودم هم مدز رازه لهشت من بود آنگاه که او را به دوش میگرفتم وبه جرم می بردم گوبی که براق هر قدم باری ازآدوشم بر می دارند چتانکه در آخرین قدم ونر رکاهی سبک فیشلم :

صفحه 15:
در مراسم روضه خولنی شیخ در محرم سال ۱۲۴۲ مش مردم فراوانی از جمله شناگرذان خاض مشل میرزای شیرازی ..میرژا حبیب الله رشتی » ملا حسینقلی همدانی و سیدحسین کوک ملی کوه کمری و البته سید غلی شوشتری حضور داشتند و از فرمايشات شيخ اعظم بهره می بردند , شیخ اشک می ریت و درسختانش به این نکته تاکید داشت که دو چیز انسان را سریع ذر مسیر انسانیت سوق می دهد یکی "قرن خواندن در نیمه شب " و دیگری " گریه بر سیدالشهدا ۳ همه جا صحبت از کرامات شیخ بود... »مثلا" کسی که برای دزدی وجوهات به خلنه شیخ رفته بود و تعریف می کرد که چگونه ناگهان یک شی وحشی در راه پشت بام جلوی آنها سبز شدم‌بود + طلبعء جولنی می گفت به خاطر تاخیر در اجلبت دعاهایم دل شکسته بودم که خادم شیخ آمد و گفت شیخ فرمودند از اجلبت اامید نشو , حاجت. اولت ترآورده فنده وبرای دومی هم که فلان موضوع است باید استخاره کنی یا فرد دیگری که می‌گفت شبی اهل ‎alld‏ از من ماهی خوأستند و من پولی نداشتم .صبح فردا در را که باز کردم شیخ اعظم ایستاده بودکه گفت این هم برای خریدن و ماهی. ءیکبار هم شیخ در منزل با همسرش درباره دو کتاب" فرلند الاصول ! ودیگزی "مباحث مکاسب محرمه " که به یکباره سکوت کرد و چشمهایش را بست .آگاه شد در خلنه سیدعلی همهمه‌ای برپاست و وراه کت لذ خوابانده اند به منزل سيد رفت با آرامش آیانی از قرلن را خواند و نوید. يونود. سيد را داد وارلوعواست تا دو.روز دیگر مرکبکر را کرای مت روش( کزجلا آماده کند

صفحه 16:
طبق گفتمء شیخ حال سیدعلی بهبود پیدا کرد لفسار مرکبی که برای سید و.شتیخ آماده کزده بومند را از تیرک چوبی باب القبله باز کردند و شیخ قبل از سفر از زاویهء باب القبله آرامستان خود نگاهی دوباره کرد سید علی و شیخ‌از لابلای نخلهابه سمت یارگاه سیدالشهدا راه افتادند. سیدعلی در خود بود و ذکر می‌گفت ناگهان گوبی لابلای نخل‌ها چیزی ردا شده باشد سر بلند کرد و به دوردست خیره شد؛ - خبری شده سید؟ ین راه که هی رویم مسیر حکومت ببضرت حجت انیت روزکاری می فنود که هزاران سسیامپوش لین جاک رآبا بای پیاده خواهید آهده دورلتی که شیعیان در صفوفی متراکم به زیارت می‌آیند و در اربمین نجف را به کربلا وصل خواهند کرد - آن روز ما هستیم؟ - حضرت شیخ این سفر آخر است. هم سفر آخر من و هم سفر توء به زودی در زاویه ای از حرم مطهر مولایمان على زندگی برزخی را شروع خواهیم کرد. فرصت به پایان رسیده ‏ دعای آن روز تو مستجاب شده ولی) یه فاضله لندک من هم به تو خواهم پیوسته سسوالی م06 اناس فيح خواهم مطرح کنم درباره آن شب که به کنهایی کر سردا مولابمان حضرت حجت بودی ,-شیخ نگاهش را از سید گرکت ارام به را اقتاك ای علی دانست که شیخ سوال را هیداند و اکتون ‎ley‏ باشع به آن فیست:

صفحه 17:
بعدلز زیارت قصد کردند که شب را لستراحت کنند و فردا صبح به نجف برگردند شب که از نیمه که گذشت شیخ به سلمت بیرون رفت و سید هم سراسیمه به دنبال او ‎al,‏ افتاد. شيخ در كنار نهری که از فرات به میان شهنر کشیده شده بود" وضویی تازه کرد و دوباره به ‎ol,‏ افتاد تا اينکه در مقلبل خانهء کوچکی ایستاد ۰ در زد و کسی در را باز کرد و شيخ را به داخل دعوت كرد. شيخ نعلین خود را بیرون خانه درآورد و چارچوب خانه را بوسید و آنگاه سر خم کر وت ‎Sa Dye‏ عطر عجیبی شبیه عطر مسجد سهله شامفء سیدعلی را پر کرده بود.در مقلبل خلنه زلنو زد و گریست و در و دیوار خلنه را بوسه باران کرد. او پاسخ سوال خود را یافته بود. حالا دیگر واقعا فرصت تمام شده بوک گویی منبر آخر شیخ بود: - به نام خداوند غفور و رحیم راه دراز است دشوار و سخن گفتن از راه برای آنها که گرعزیمتگاه ماند‌اند بیهوده است ء اما برای آنها که از ماندن می هراسند باید گفتا توق نکنید . زمان کوتاه است, رستاخیز پیش رویتان است» مسا شود تا برسید. شیطان برای همه ما ریسمان و زنجیز فراهم کرده ؛ ریسمان زر و تسیم ءرینتمان شهوت»ریسمان قدرت و جاه طلبی رزیگران که واطه ات فیست زا غنیمت شمارید که ناگهان به بایان خواهدر زود ! شيخ سكوك کزد " گویی در حال کوش سبردن به ‎Glo Lo palpate ly MLN SY ABE alas‏ شوشتری خداحافطی کرد و خارج شد.

صفحه 18:
به منزل که رسید از همسرش حلالیت طلبید : بیش از چهل سال رنج مرا به جان پذیرفته و خدا به بیش از لن راضی نیست... شیخ لبخند گفت ولی بانو با گریه شنید .. در بستر آرمیده بود و چشم بسته ذکر می گفت شیخ منصور و میرزای شیرازی و ملا حسینقلی همدانی و میرزا يب رشتى و سيد على شوشتری حضور داشتند .سید پیشانی شیخ را بوسيد . شيخ جشمهايش را باز كرد و به سيد كفت -بعد از خاكسيارى بىوقفه درس را بى بكيريد سيد على كفت جنين خواهم كرد و به زودی به تو خواهم پیوست اش با لخد گریست ولب هایش از جنبیدن ایستاه پیکر شیخ را زیر طاق باب القبله. همان نقطه که سالها شیخ را به خود خوانده بود. قبری کنده بودند که آرامستان ابدی او تسد علی شوشتری بر پیکر شیخ نما ‎2a, Leaner‏ ۰ تلقتن عون و او را به خاک فارگ روح عالی اش بلند مرتبه بد..

39,000 تومان