فرصتهاي کارآفريني در اقتصاد و صنايع ايران رصتهاي کارآفريني در اقتصاد مقالهحاضراشارهبهمطالعهايداردکه بهيکرشتهمسايلاقتصاديايراناززاوي هکارآفرينيپرداختهاستدراينمقالهن شاندادهميشودکهکارآفرينهاازچهوي ژگيهاييبرخوردارندوازاينروميتوانندم وتورحرکتتوسعهباشنداينافرادبهش رايطيمحيطيمطلوبنيازدارندتااستعد ادهايخودرابروزدهنداينشرايطشام لساختاراقتصاديوبويژهوفوربنگاههاي خردومتوسط،ووجوداقتصادآزادميش وددرايرانساختاردرهرسهبخشمناس ببهنظرميرسددرحاليکهسياستهاي دولتفاصلهايملموسباکارکرداقتصاد آزادداردمطالعهاجماليکشورهايديگر نشانميدهدکهبنيانکارآنهامتکيبرا قتصادآزاداست . ازاينروباتقويتسازوکاربازارآزاد،يکرشتهسياستهاييرادرپيشگرفتهاندتاتولي اي دکنندگانخردتقويتشوند،ماننداعطايواموتسهيالتبانکي،ارائهخدماتمشاوره ،پشتيبانيعلميوتکنولوژيک،آموزشيوهمهاينفعاليتهاازطريقيکسازمانواحدصو رتميگيردکهمستقيمياغيرمستقيمامورمزبورراتدارکميبيندتصوربرايناس تکهدرايراننيزميتوانبابرپايييکسازمانواحد،بنگاههايخردوهمچنينکساني کهباپذيرشريسکميخواهندپيشتازباشند،کارآفرينيراتقويتکردآموزشميتوان دتنهايکيازوظايفاينسازمانباشد،درحاليکهايجادتسهيالتبرايگرفتنوام،ارائه خدماتمشاورهاي،اجرايسخنرانيهايمتعدد،راهنمائيهاياقتصاديوبازرگاني،وغيرهابز ارهايديگريبرايتحققاينهدفبهشمارميآيندنگاهيگذرابهتاريخچنددههاخيراي رانبهروشنينشانميدهدکهفرايندتوسعهآندرچارچوببرنامههايعمرانيوتو سعهايونيزبرپايهسياستهايدولتطيشدهاستشالودهاينفرايندرادرآمدهايک النارزيحاصلازصدورنفتتشکيلميدهدايندرآمدهنگفتدردستدولتميبا شد،وبنابراينپرچمدارتوسعهدولتبودهاست،کهدربيشترزمينههاومواردبهطورم ستقيمدستبهکارميشوداينشرايطدومشکلبنيانيدارديکيآنکهدرآمدهايار زيبهاينشکل،اساساموجباختاللدرقيمتنسبيعواملشدهودرنتيجهازکاربردب هينهعواملتوليدجلوگيريکردهاستودومآنکه،حضورمستقيمدولتموجبگرديده تافعاالناقتصاديتحتالشعاعقرارگيرندوياحتيتبديلبهرانتجويانپرتوانيگردند اينجريانتاهنگاميکهدرآمدنفتيسرشارباشد،تداومداردونارسائيهايآننمودنمي کندوليدراينزمانتمامپيامدهايمنفيوغيرعقالييآنکمکمخودرامينماياندو جامعهمارابااينمسالهروبروکردهاستکهبايددرپيچارهانديشيباشدوفرايندمت فاوتيرادرپيشگيرد کارآفريني و توسعه اينواقعيتعيني،بسياريازانديشمندانجامعهرابرآنداشتهاستتابرپايهيکرشت هديدگاههاينظريونيزتجربهشماريازکشورهايموفقدرگذشتهوحال،نقشکارآ فرينانرادرفرايندواقعيتوسعهمطرحکننديعنيعناصريکهدرشرايطمناسبم يتوانندباتکيهبرتوانذهنيونيزريسکپذيريذاتيخود،بهعنوانموتورياپيشران هحرکتجامعهمسئوليتبپذيرندوسازوکاريرابهجرياناندازندکهمستقلازدول توباتکيهبرنيرويماديوذهنيمردمموجباعتاليجامعهشودوليکارآفرينيچي ستوکارآفرينانازچهويژگيهاييبرخوردارند؟ آياامکاناتيدرجامعهمابرايآنهاوجوددارد؟ وسرانجامتجربهديگرانچهدرسهاييبرايمادارد؟ اينپرسشهايياستکهدرزيربهآنهاپرداختهخواهدشد شماريازانديشمندان،کارآفرينيرانوعيرفتاروشيوهزندگيميدانند،گروهيديگر آنراکاريهنريميانگارندوليپيتردراکرکارآفرينيرابهمعنايجستجويدائمي برايتغيير،واکنشدربرابرآنوبهرهبرداريازآنبهعنوانيکفرصتبيانميکند ازسويديگرشومپيتر،بهعنوانکسيکهبراينخستينباراينمقولهرادرنظريات خودبهصورتعلميبيانکرد،کارآفرينيرافرايندتخريبخالقميداندطبقنظرو ي،درفرايندکارآفرينيدرآغازنوآوريصورتميگيرد،خالقيتوانحصاريگذرارابه وجودميآوردودرپيآنسودهايانحصاريحاصلميشود،وسپسباگسترشاين نوآوري،سودهايانحصاريازميانميروند،وامکاننوآوريهايبيشتريفراهمميآيد درکارآفرينيازيکسوفردقرارداردوازسويديگرمحيطويمطرحميشودکه بيانهردوضروريمينمايد کارآفرينبهطورکليازمديرمتمايزميشودکارآفرينراعمدتا عاملشتابدهندهتغييردرعرصهفعاليتهاياقتصاديميانگارندز يراويشجاعتانجامواکنشيمتفاوتازديگرانرادربرابررويداد هاداردکارآفريندرحقيقتعنصرياقتصادياستکهبابهکارگير يعواملتوليدوبهرهگيريازفرصتهايبوجودآمدهدربازار،درب نگاهخوددستبهکارهايتوليديوتجاريميزندويپيشتازاس تچونريسکپذيريباالييدارددرمتوناقتصاديبهطورمعمول ويژگيهايزيررابرايکارآفرينبرميشمارند ابتکار عمل داشتن و فراتر از وظايف شغلي حرکت کردن ; قدرت تصميم گيري و پيگيريهاي فردي داشتن ; فرصتها را به خوبي تشخيص دادن و به موقع عمل کردن ; با ريسک هاي حساب شده حرکت کردن ; دقت در کارها داشتن و نگران کيفيتها بودن ; نسبت به انجام به موقع قراردادها و توافقها نگران بودن و تعهد داشتن ; نسبت به عوامل سودوزيان و بازدهي در کارها حساس بودن ; اتکا به نفس داشتن و به توانائيهاي دروني خود اعتماد کردن ; انعطاف پذيربودن و انتقادات را با روي باز پذيرفتن ; در بيان عقايد و نظرات خود شجاعت و جسارت داشتن ; با نفوذ کالم ،قابليت قانع ساختن ديگران را داشتن ; از استراتژي هاي نفوذي و اثرگذار بر ديگران استفاده کردن ; با برنامه ريزيهاي منظم ،مشکالت بزرگ را جزبه جز کردن و موانع را از سر راه برداشتن . کارآفرين با اين ويژگيها ،هشت وظيفه کلي زير را برعهده مي گيرد :از موقعيتهاي محيطي آگاه مي شود; براي استفاده از اين موقعيتها پذيراي ريسک مي شود; سرمايه گذاري مي کند; نوآوري مي کند; کار و توليد را نظم مي بخشد; تصميم مي گيرد; براي آينده برنامه ريزي مي کند و سود خود را با سود مي فروشد. ولي تمام اين قدرت آفرينندگي در محيط ويژه اي عينيت پيدا مي کند .اين محيط از دوزاويه بايد موردتامل قرار گيرد .نخست ساختار اقتصادي جامعه است ،به اين مفهوم که توليدکنندگان در چه مقياسي فعاليت مي کنند و در چه گروههايي از لحاظ اندازه طبقه بندي مي شوند ،در چه مناطقي و در چه حوزه هايي از فعاليتهاي اقتصادي متمرکز هستند ،و چه رابطه اي با يکديگر دارند .و دوم چه فضاي سياستگذاري بر آنها سايه انداخته است :آياسياست آزاد اقتصادي حاکم است و سازوکار بازار حکم مي راند يا اقتصاد دستوري تسلطدارد؟ مفاد نظريه نشان مي دهد که کارآفرين مي تواند در محيطي به بهترين وجه خالقيت خود را عينيت بخشد و فضايي پررقابت آماده کند که متکي بر سازوکار بازار آزاد باشد. ساختار اقتصادي ايران با اين نگرش ،مي توان اقتصاد ايران را موردبررسي اجمالي قرار داد ،و در سطح کالن عوامل مثبت و منفي موثر بر فعاليت کارآفريني را تحليل کرد .براي اين منظور نخست نگاهي به ساختار اقتصادي مي اندازيم و سپس اشاره اي به سياستهاي دولت و ميزان حمايت آنها از نظام اقتصادي آزاد خواهيم کرد. اقتصاد ايران را همچون اقتصاد بسياري از کشورها مي توان به سه بخش کشاورزي ،صنعت ،و خدمات تفکيک کرد .اين تفکيک به اين دليل صورت مي گيرد که هريک از اين سه بخش از ويژگيهاي خاصي برخوردار است که در چارچوب آنها مي توان روشن تر به فرصتها و تهديدات پي برد .درهرحال ،نقطه شروع مي تواند بخش سنتي تر يعني کشاورزي باشد. الف " بهره برداران کشاورزي :در سال 1375حدود 38.3رصد از جمعيت کشور "برابر ب23.2 ميليون نفر" دربيش از 86هزار آبادي در سراسر کشور زندگي مي کردند .جمعيت شاغل اين بخش را عمدتا مردان تشکيل مي دادند درحالي زنان تنها 8/8درصد سهم داشتند .بخش بزرگي از اين جمعيت شاغل يعن 34.5درصد بيش از 05سال داشتنددرحالي که 62.4درصد ديگر در گروه سني 49-15قرار مي گرفتند .اين نيروي کار نسبتاسالخورده درحد 87درصد ماهر و حدود نيمي از آنها باسواد بودند .درصد ناچيزي از اين شاغالن کارفرما و يا حقوق بگير بودند ،درحالي که 65درصد آنان به طور مستقل و 14.6درصد ديگر به صورت فاميلي کار مي کردند. اکثر شاغالن به روي زمين کار مي کنند که بسيار خرد و پراکنده است .به عبارت ديگردر روستاهاي ايران حدو 2.8ميليون مترمربع زمين قابل بهره برداري است ک 85درصدبه خرده مالکان "با مساحتي کمتر ا 10هکتار" 14 ،درصد ديگر ،به مالکان داراي 10تا 50هکتار و يک درصد بقيه نيز مربوط به مالکان بزرگ تعلق دارد .علي رغم تعداد زيادکشاورزان خرده پا، مساحت زمين تحت اختيارشان درحد 37.2درصد اراضي زراعي است ،درحالي که گروه مياني بيش از 45درصد را دراختيار دارد. گروههاي بزرگتر از 50هکتار ،نيروي کار کمتري را به استخدام مي گيرند و مالک بقيه اراضي هستند .چنين ساختاري نشان مي دهد که بخش بزرگي از فعاليتها در مقياس خردانجام مي گيرد که اشتغال زايي بااليي هم دارند .خردبودن بهره برداران را مي توان به عنوان يک امکان مناسب ارزيابي کرد بويژه آنکه بسياري از آنها ازسوي مالکان اداره مي شوندتوليداتشان هم عمدتا روانه بازار مي شود و در فصولي از سال خود نيز به عنوان نيروي کاردر بازار کار حضور پيدا مي کنند .ولي محدوديتهاي اين بخش را نيز بايد درنظر آورد که اهم آنها عبارتند از: پراکندگي جغرافيايي آباديها و پايين بودن جمعيت در هر روستا;مهاجرت به مراکز شهري که درحقيقت موجب خروج نيروهاي فعال تر روستايي به شهرمي شود; ساختار سني جمعيت روستايي که روبه پيرشدن گذارده است ; و نيز سطح نسبتابااليي از اراضي که دردست واحدهاي بزرگ قرار دارد. غير از اين ساختار ،مي توان نگاهي هم به وضعيت توليدکنندگان صنعتي انداخت تافرصتها و محدوديتها در آن حوزه نيز مشخص شود. ب " کارگاههاي صنعتي :برخالف بخش کشاورزي ،در صنعت نقش زمين کم اهميت تراست و اثرپذيري کمتري از رويدادهاي طبيعي دارد .با اين مقدمه ،مي توان نگاهي به آمارهاي کارگاههاي صنعتي که بنابر شماري از نظريه هاي توسعه ،قرار بوده که موتورحرکت رشد اقتصادي باشند ،مي اندازيم .برپايه آمارهاي رسمي در سا 1373حدود 365هزار کارگاه صنعتي در ايران فعال بوده است .طبقه بندي اين کارگاهها نشان مي دهدکه حدود 91.6درصد آنها کمتر از 6نفر کارگر ،حدود 4.8درصد6 ،تا 9نفر و 3 درصدبين 10تا 94نفر مشغول به کار بودند .و 0.6درصد را نيز کارگاههاي بزرگ تشکيل مي دادند که بيش از 50نفر در آن کار مي کردند .به اين ترتيب انبوهي از کارگاههاي خردوجود داشت که علي القاعده به دور از هرگونه بوروکراسي و در بازاري که مي تواند به "بازار رقابت کامل " نزديک تر باشد فعاليت مي کردند. نکته قابل توجه آن است که در اين کارگاههاي کوچک که از لحاظ اشتغال زايي حائزاهميت است بيش از 50درصد ازشاغالن کار مي کردند .ولي با وجود آنکه تعداد کارگاههاي بزرگ بسيار اندک بود با اين حال حدود 38.8درصد از شاغالن در آن مشغول به کار بودند. پراکندگي جغرافيايي کارگاههاي صنعتي شايد درهمان حد اندازه آنها ناهمگون باشد.به عبارت ديگر 27 درصد از کل اين کارگاهها در تهران 12.7درصد در استان خراسان و 10.5درصد در اصفهان قرار دارند .به اين ترتيب سه استان مزبور 50درصد کارگاهها رادر خود جاي داده اند درحالي که در پايين ترين رده ها استانهايي مانند هرمزگان ،بوشهر قراردارند که سهم شان درحد نيم درصد مي شود. از سوي ديگر توزيع نيروي انساني در رشته هاي نه گانه صنعتي نيز جالب توجه است :صنايع نساجي بيشترين سهم "يعني 43.2درصد" از شاغالن صنعتي را دارد ،و دررده هاي بعدي ماشين آالت " 17.4درصد" و سپس موادغذايي " 12.5درصد" قرار دارند.به اين ترتيب ديده مي شود که حدود بيش از 55درصد شاغالن بخش صنعت در حوزه غذايي و نساجي فعاليت مي کنند که از تکنولوژي نسبتا ساده اي برخوردارند و آنها رامي توان کاربر به شمار آورد .اين دو رشته درعين حال بيشترين پيوند را با بخش کشاورزي هم دارند .و سرانجام آنکه بهره وري سرمايه ،به عنوان يک عامل کمياب در جامعه ما ،درکارگاههاي کوچک "بويژه در صنايعي همچون غذايي و نساجي " به مراتب بيشتر ازکارگاههاي بزرگ است .به عبارت ديگر کارگاههاي کوچک بهره برداري اقتصادي تري ازسرمايه خود مي کنند ،درحالي که مي توان تصور کرد همين کارگاهها از لحاظ تامين سرمايه خود کمترين اتکا را به دولت دارند; وبرعکس کارگاههاي بزرگ که تاحد بااليي به دولت و منابع مالي و ارزي آن تکيه دارند ،کمترين بهره وري را از سرمايه مي کنند و درعين حال تحصيل کرده ترين نيروي انساني را هم به خود اختصاص داده اند. به هرحال اين نگاه اجمالي هم نشان مي دهد که در صنعت هم مانند کشاورزي انبوهي از توليدکنندگان خرد وجود دارند که با پراکندگي جغرافيايي بسيار ناموزون دربرابراندکي توليدکنندگان بزرگ قرار گرفته اند .با اين مالحظات اکنون مي توانيم نگاهي هم به بخش خدمات بيندازيم .يعني بخشي که بيش ا 43.8درصد از شاغالن را در خود جاي داده است . ج " بخش خدمات :در سرشماريهاي نفوس و مسکن ، فعاليتهاي بخش خدمات به زيرمجموعه هاي زير تقسيم شده است :بازرگاني ،رستوران و هتلداري ; حمل ونقل ،انبارداري و ارتباطات ; خدمات موسسات مالي و پولي ; خدمات مستغالت ; حرفه اي وتخصصي ; خدمات عمومي ; و خدمات اجتماعي ،شخصي و خانگي .در سال 1375دراين مجموعه حدود 6.388ميليون نفر مشغول به کار بودند .از اين تعداد، 46.4درصددر بخش خدمات عمومي 30.2درصد در بخش بازرگاني ،رستوران و هتلداري15.2درصد در بخش حمل ونقل ،انبارداري و ارتباطات فعاليت مي کردند .سهم ديگر فعاليتهابويژه آنهايي که تخصص بااليي را هم مي طلبد بسيار اندک است .به اين ترتيب ديده مي شود که قطبي بودن شاغالن در اين بخش بيش از دو بخش ديگر است .نيروي انساني اين بخش برخالف بخش کشاورزي جوان است و حتي در برابر بخش صنعت نيز جوان تربه نظر مي رسد. اقتصاد وکارآفريني روستاي: اگرتوسعه راعامل دوام وبقا وتعالي ملتها قلمداد نموده وآن راشرط حضورغرورآفرين درعرصه معادالت جهاني تلقي کنيم وتوسعه يافتگي کشورها وملت هاراشاخص شکوفايي،پويايي،قابليت،شايستگي،مدنيت ومدرنيته بدانيم،شايسته است تاحرکت درمسير توسعه وتالش درراستاي دستيابي به آن را يکي ازالزامات اساسي حضوردرجوامع عصر حاضر ونيز ميزان ومعيارآگاهي وآرمانخواهي وتعالي جويي ملت هابيان نماييم.بگونه اي که آنها عالقمندندتاهمه ارکان وپتانسيل هاي ملي خودرابکارگرفته وازهمه ظرفيت ها وتوانايي هاي خود درجهت تحقق اهداف آن استفاده نمايندکه دراين بين نقش عوامل وعناصر انساني وجمعيتي ازيک سو وبهره جويي ازتمامي اجزاي نظام هاي اجتماعي،اقتصادي وزيست محيطي ازدگرسوي نشان ازعمق عالقه آنان به اين پديده دارد.. بي گمان چنانچه قرارباشددرجامعه اي مسيرروبه رشد وتوسعه درپيش گرفته شود وکليه مراتب ومراحل آن باسرعت هرچه تمامتر وباسالمت پشت سرنهاده شودبايدهمه امکانات وعوامل ملي ومحلي آن جامعه بسيج گرديده تاهم باصرف کمترين هزينه وهم درابعاد گسترده تر بتواند از همه مواهب ونتايج آن منتفع گردد.وآنگاه است که ميتواند به همه ي اثرات وتبعات شوم ناشي از توسعه نيافتگي درسريعترين زمان ممکن خاتمه بخشد،مسايل ومشکالت بغرنج وآالم آوري که ميتوانند موجوديت وبقاي ملتي راازهستي ساقط نموده وبه بهاي نابودي وهده همه ي سرمايه هاي انساني وملي آن جامعه منتهي شود. بنابراين دردنياي موسوم به عصراطالعات،يکي ازشروط بنيادي براي دسترسي به الگوهاي توسعه درابعادچندگانه انساني،اجتماعي،اقتصادي وفرهنگي ميزان مشارکت ودرگيري همه ي عوامل دراختيار جوامع مي باشدکه دراين بين بايد اذعان نمودکه توسعه روستايي بعنوان زيربناي رشد اقتصادي جامعه ميتواندواجدنقش وتاثير محوري باشد. اينک سئوال اساسي اين است که اين توسعه چگونه بايد اتفاق بيفتدتاجامعه بااتکاي به يکي ازعوامل استراتژيک خودبه طرز معجزه آسايي وباتحمل کمترين هزينه توان حضوردرعصرمتالطم جامعه ي اطالعاتي رابيابد؟درپاسخ به اين سئوال ميتوان ادعانمودکه ازبين رويکردهاي مختلفي که براي اين امرمتصور است عنصرکارآفريني آنچنانکه انديشمندان وصاحب نظران عرصه هاي اجتماعي واقتصادي به کرات يادآورگرديدند،ميتواندبعنوان يکي ازمهمترين وبهترين گزينه هاي توسعه يافتگي تلقي گردد. بي ترديد تحقق تمامي انواع کارآفريني بعنوان ابعاد انقالب عظيم کارآفرينانه وجايگزيني اقتصادکارآمدکارآفريني به جاي مدل هاي قديمي تر اقتصادي يکي ازمهمترين راهبردها درجهت تحقق اهداف توسعه يافتگي ملت ها مطرح بوده وپيشنهادميگردد.چرا که دراين مدل اصل بربه خدمت گرفتن همه ي توانمندي هاي انساني جامعه درجهت ارتقاي سطح بهره وري مي باشد. امروزه کارآفريني بعنوان يک استراتژي وراهبرددرتوسعه وشکوفايي ورشدجوامع انساني به جايگزين بي بديلي تبديل گشته است که ازطريق آن همه ي عوامل ومنابع وامکانات يک جامعه بصورت خودجوش وازراه قرارگرفتن دريک روندتکاملي درجهت نيل به آرمانهاي بلند اجتماعي بسيج گرديده تامنشابسياري ازآثار وپيامدهاي مثبت اقتصادي-اجتماعي گردند. لذاچنانچه به فوايد بيشماري که براين پديده مترتب است توجه نموده وآن رادرهمه ي ابعاد احيابخشيم ب سريعتر به اهداف ومختصات يک الگوي کارآمدتوسعه اي دست خواهيم يافت. موضوعي که درخصوص اهميت کارآفريني وارتباط مستقيم آن بااعتالي ملي يک ملت بايدجدي تلقي گرددآن چيزي است که عليرغم همهي اهميتش درجامعه ي ايراني مع االسف مغفول واقع گرديده وتوجه درخوري به آن نشده است وآن چيزي جز اهميت دادن به نقش" کارآفريني روستايي وکارآفرينان" ساکن درمحيط هاي روستايي نميباشد.اگرماروستاهارامحورهاي استراتژيک کشاورزي وتوليدات وفرآورده هاي غذايي جامعه بدانيم که نيازبه آن روبه تزايدگذاشته است به نقش بي نظيرآن درپيشرفت ورشد وشکوفايي پي خواهيم بردودرک خواهيم کرد که ناديده گرفتن سهم روستا وروستانشينان هزينه ها وتبعات ناگواري رادرپي خواهدنهادآن چيزي که امروزه تحت عنوان معضالت اجتماعي-اقتصادي برگرده جامعه سنگيني نموده وباعث بي نظمي ها واضطراب هاي اجتماعي دراشکال مختلف بويژه ناامني ها،ناهنجارهاي رفتاري،کج خلقي هاي اجتماعي وبداخالقي ها ونيزبروزپديده هاي شومي همچون رشدبي رويه مهاجرت،افزايش ميزان حاشيه نشيني دراطراف کالن شهرها وبسياري مشکالت ديگرمي باشدکه دراين مقاله سعي برآن ميشود تابه ذکراهميت کارآفريني روستايي وبرخي ازراهبردهاي توسعه روستايي درايران اشاره گردد: الف) برخي ازمختصات منحصربفرد روستادرنظام اجتماعي جامعه عبارتنداز: -1روستابعنوان بخش بزرگي از نظام اجتماعي وجمعيتي جامعه که درآن تعداد کثيري ازعوامل انساني مولد سکونت دارند -2درروستا عوامل ومنابع ارزشمندي اعم ازعوامل انساني ومنابع طبيعي واقتصادي بعنوان ذخايراستراتژيک کشوروجودداشته که درپيشرفت جامعه نقش حياتي دارند. -3نقش واهميت فراورده ها وتوليدات روستايي دررفع نيازهاي روبه تزايدجامعه درخورتوجه مي باشدنظيرتوليدمحصوالت کشاورزي،زراعي،دامي وصنايع تبديلي که نقش بي بديل ومنحصربفرداست. -4به اثبات رسيده است که روستائيان درحفظ وصيانت ازمنابع ملي وذخايرکشورودراداره امورات مربوطه بمراتب مطمئن تروقابل اتکاتربوده ودراين راستا کمک هاي شايان توجهي رابهاداره کشورمبذول مي دارند. -5براي جامعه ي اقتصادي ما بسياري ازدستاوردهاي روستائيان نقش استراتژيک داشته واهرم قابل اتکايي درپشتيباني ازنظام اقتصادي کشوردرعرصه ي جهاني ازطريق صادرات وورودکاالهاي ملي به بازارهاي پرظرفيت جهاني بوده،يعني درحقيقت شناسه قدرت اقتصادي کشوردرنزدجهانيان تلقي گرديده مضافا اينکه تکيه براقتصاد بي فايده نفتي راتقليل مي دهد. -6فعال سازي ساکنان روستا هادرايران ميتواندکمک شايان توجهي به تامين امنيت اجتماعي نموده وباعث کاهش حجم زيادناماليمات اجتماعي گشته حتي منجر به رشدپديده ي" مهاجرت معکوس" شود. -7ايجاد وراه اندازي کسب وکارها مانند کسب وکارهاي خانوادگي وگروهي درروستاها بدليل وجودپيوندهاي قوي اجتماعي وروحيه ي باالي مشارکت وتعاون درروستاها باالترازشهرهاست. -8روحيه ي کاروتالش ومسئوليت پذيري والتزام وتعهد به پيشرفت درميان جمعيت روستايي بيشتراز شهرنشينان وجوددارد ب) باوجودهمه ي ويژگي هاي منحصربه فردوپتانسيل هاي نهفته درروستاها که به توسعه همه جانبه ي کشورمنتهي ميگردد برخي از مهمترين مشکالت روستايي عبارتنداز: -1 کمبودامکانات اجتماعي نظير خدمات بهداشتي،آموزشي،خطوط ارتباطي،امنيت ،آب آشاميدني،سوخت و... -2 کمبود ميزان درآمد(ضعف اقتصادي)ناشي از افزايش جمعيت روستائيان،بيکاري(کامل يافصلي)،بهره وري پائين افراد ومنابع،عدم جذابيت براي سرمايه گذاري وضعف فضاي کسب وکار. ج) مهمترين راهکار هاي استراتژيک توسعه روستايي عبارتنداز: -1تغييرنگرش حاکم براذهان مديران ومردم نسبت به روستا ازطريق:فرهنگ سازي بوسيله رسانه هاي جمعي وعمومي،برجسته سازي وتوجه ويژه به مناطق روستايي درنظام آموزشي،ابراز توجه ويژه به روستاها توسط مديران ارشد(مثل اقامت آنان درروستاها)و... -2جذاب سازي فضاي روستايي کشورازطريق:توسعه هدفمند فضاهاي فرهنگي وآموزشي روستاها،ايجادمراکز تفريحي،اقامتي،سياحتي درروستاها -3تکميل وتکامل جامعه اطالعاتي روستايي کشورمانند ايجادارتباطات مخابراتي،ارتقاي سواد اطالعاتي آنان ونزديک سازي فرهنگ شفاهي روستائيان بافرهنگ مکتوب ديجيتال. -4تشکيل خوشه هاي دانشي روستايي وتوسعه زيرساخت هاي دانشي مثلتدوين نقشه صنايع روستايي کشور،ايجادوتوسعه مراکز تحصيلي وآموزشي(بخصوص آموزش هاي کاربردي)،ارتقاي سطح سوادروستائيان وآموزش آنان دربکارگيري روش ها وفناوري هاي نوين -5نوسازي مناطق آسيب ديده ي روستايي وتوسعه اشتغال زايي درروستاهاي کشور از طريق حاکم سازي فضاي کارآفريني وايجادپارک هاي کارآفريني درمراکز ومناطق مستعدوهمچنين حمايت از فارغ التحصيالن روستايي براي راه اندازي کسب وکاردرروستاها -6شکوفاسازي اقتصادروستايي وتاسيس روستاهاي نوين که ازجهات موقعيت وامکانات همپاي شهرهاباشند،توسعه صنايع دستي وروزآمدسازس آنها،جذب سرمايه گذاران خارجي وبخش خصوصي به سمت روستاهاوفرهنگ سازي براي تغيير الگوهاي مصرف وتوليددرروستا. د) برنامه هاي توسعه روستايي بايد به مواردي همچون: ايجاداشتغال دربخشهاي غيرکشاورزي،کنترل جمعيت،توسعه اجتماعي وشهرسازي روستا،کاهش مهاجرت به شهرها،افزايش سطح رفاه،تاکيدبرجذب وتوسعه ي فناوري هاي جديد وآموزش وتربيت نيروي انساني ماهرتوجه داشته باشد. ه)چالش هاي توسعه روستا عبارتنداز: -1 عدم دسترسي به سرمايه وامکانات -2 مشکل درعرضه کاالها وخدمات -3 تاکيدبريک صنعت ياکسب وکارخاص -4 وجودپديده حاشيه نشيني وتمايل شديد به مهاجرت -5 گسترش روزافزون تغييرکاربري اراضي زراعي -6 امکان ريسک کمتر درروستاها -7 کمبود سازمانهاي حمايت کننده و)استراتژي هاي عمده برنامه هاي توسعه روستايي عبارتنداز: -1توسعه کشاورزي(توليدموادغذايي،توليدمحصوالت صنعتي،فراوري محصوالت و)... -2توسعه يکپارچه روستايي -3صنعتي نمودن روستاها -4توسعه مراکزرشدروستايي ز)نقش کارآفريني درتوسعه اقتصادي روستا: -1دستيابي روستائيان به کاالها وخدمات موردنياز -2رشد اقتصادي روستاها -3کاهش پديده ي مهاجرت به شهرها -4ارتقاي سطح امنيت اجتماعي ورفاه درروستاها -5تشويق به ايجاد کسب وکارهاي جديد -6تشويق کسب وکارهاي موجودبه توسعه ح) پيش نيازهاي توسعه کارآفريني درروستاها: -1توسعه فرهنگ کارآفريني -2آموزش کارآفريني -3توسعه ي زيرساخت هاي کارآفريني -4سه استراتژي اساسي توسعه کارآفريني روستايي شامل:جذب کسب وکارهاازمناطق ديگر،حفظ وتوسعه ي کسب وکارهاي موجود ازطريق سياستهاي حمايتي وحمايت از ايجاد کسب وکارهاي جديدازدل خودمناطق روستايي مي باشد. ط) راهبردهاي بلندمدت توسعه کارآفريني روستايي عبارتنداز: -1ايجادشرايط ويژه براي معکوس نمودن روند مهاجرت -2اصالح وتغيير الگو ي توزيع ومصرف انرژي -3توسعه وبهينه سازي شبکه هاي حمل ونقل -4ممنوعيت تغييرکاربري اراضي باغي،زراعي وعرصه هاي جنگلي ومرتعي -5بهبود مديريت واصالح شيوه هاي توليد دربخش هاي کشاورزي -6توسعه صنايع تبديلي زود بادرمناطق مستعد -7اقتصادي نمودن کاالهاي کشاورزي وروستايي -8دستيابي همگاني به آموزش هاي مقدماتي،ترويج وبهبودشکاف هاي طبقاتي وارتقاي توانمندي هاي زنان روستايي -9ارتقاي سطح سالمت،ايجادمحيط هاي زندگي مفرح ونشاط انگيز -10حمايت موثرازتشکيل وتوسعه تعاوني ها وايجادوگسترش مجتمع هاي تعاوني روستايي -11تشکيل گروه هاي پس اندازخودگردان براي تامين بخشي ازنيازهاي مالي پروژه هاي کارآفريني -12ايجادسيستم هاي اعتباري کوچک بمنظور ارايه تسهيالت مثل تاسيس بانک روستايي -13ايجادمراکزآموزشي تلفيقي بمنظورارائه خدمات آموزش ومشاوره درزمينه هاي مختلف بازاريابي،مراقبت ازحيوانات اهلي،صنايع دستي وسايرمهارت هاي موردنياز نقش آفريني در توسعه جوامع کارآفريني نماد کوشش و موفقيت در امور تجاري است و کارآفرينان نقش اساسي در توسعه اقتصادي جوامع بازي مي کنند .آنها کماکان به لحاظ رهبري ،نوآوري ،کارآيي پژوهشي و توسعه اي ،ايجاد شغل ،رقابت ،بهره وري و تشکيل صنايع جديد ،سهم مهمي در رشد اقتصادي دارند. از نظر جمع کثيري از اقتصاددانان و صاحب نظران و دانشمندان ، کارآفرينان موتور حرکت و رشد اقتصادي يک جامعه هستند که در يک محيط رقابتي و شرايط عدم تعادل ،جامعه را به حرکت در مي آورند و توسعه مي بخشند. از آنجايي که کليد موفقيت کارآفريني يافتن روش هاي خالقانه است ، کارآفرين با به کارگيري تکنولوژي هاي جديد و شيو ه هاي نوين ،سريع تر و کم هزينه تر نيازهاي جامعه را به نحو احسن برآورده مي سازد. اين به معناي توليد کاالهاي موجود با هزينه هاي کمتر يا ارتقاء کيفيت آنها و يا به معناي ايجاد بازارهايي براي کاالهاي کامًال جديد است .عالوه بر نقش اقتصادي کارآفرينان ،آنها در اجتماع نيز تأثيرات شگرفي بر جاي مي گذارند آنها سبب پويايي و افزايش بهره وري در اجتماع شده و ارزش کار را افزايش مي دهند و روحيه سعي و تالش را در جامعه باال مي برند. کارآفرينان سبب تشويق جامعه به کارهاي خالق و کارآفرينانه مي شوند و همين امر سبب رشد و بالندگي اجتماعي مي شود. آسيب شناسي کارآفريني در ايران؛ محققين کارآفريني ضرورت: کارآفريني در ايران ،گفتمان جديدي است .با اين وجود طيف وسيعي از فعاليت ها را در سطوح مختلف و تحت عنوان توسعه کارآفريني مي توان مشاهده نمود .قاعده و رسم است که همه اين فعاليتها پذيرفته و ارج نهاده مي شود .اما مي توان نشان داد که در شتاب و هياهوي توسعه کارآفريني برخي آسيب ها ناگزير بوده اند که محتاج عالج و چاره انديشي هستند .در اين نوشته به آسيب شناسي جامعه محققين کارآفريني در ايران پرداخته مي شود .چرا که با پيگيري اين موضوع ريشه برخي از آسيب هاي ديگر نيز قابل شناسايي خواهند بود.. نگارنده اين امکان را داشته است که از اوان شکل گيري تحقيقات کارآفريني از نزديک شاهد فعل و انفعاالت درون جامعه پژوهشي باشد .يقينًا مکتوب نمودن اين تجارب در بهبود روند آتي تحقيقات کارآفريني در ايران مؤثر خواهد بود .اما اين خطر وجود دارد که تجارب فردي از زاويه محدودي بدست آمده باشد .لذا نگارنده از همه محققين کارآفريني دعوت مي کند با مستند سازي ديده ها و شنيده هاي خود به آسيب زدايي از توسعه تحقيقات کارآفريني در ايران مساعدت کنند. شکل گيري: جامعه محققين کارآفريني در ايران در فاصله سالهاي 1375تا 1380شمسي شکل گرفته است .اين موضوع در بين هر سه نسل محققين کارآفريني در ايران قابل مشاهده است. مهمترين ويژگي اين جامعه تحقيقاتي تربيت آنها در درون سيستم آموزش عالي کشور آن هم در خصوص موضوعي بوده است که از خصلتي کامًال وارداتي برخوردار است .قبل از شکل گيري نسل اول محققين کارآفريني در ايران ،تعداد انگشتان يک دست نبود و لذا در ابتداي شکل گيري نسل اول دانش بومي از کارآفريني در حداقل ميزان خود قرار داشت. اين نسل مي بايست دانشي را از وراي مرزهاي ملي منتقل مي کرد که در اين فرايند البته فاقد حداقلي از امکانات پژوهشي بود .به طور مثال اساتيد راهنماي پروژه هاي تحقيقاتي نسل اول ،عمدتًا اساتيدي بودند که نه بر اساس عاليق حرفه اي و تخصصي بلکه از سر اضطرار راهنمايي محققين نسل اول را پذيرفته بودند .به عنوان شاهدي بر اين موضوع مي توان نشان داد که اساتيدي راهنماي نسل اول در طي سال هاي بعدي کمترين عالقه پژوهشي را به مبحث کارآفريني بروز دادند .نسل اول محققين کارآفريني در ايران همچنين کليد پروژه هاي تحقيقاتي خود را در شرايطي زدند که تعداد نسخ کتاب هاي مربوط به کارآفريني در کتابخانه هاي کشور کمتر از تعداد انگشتان دست بود .به عالوه امکانات شبکه اينترنت نيز در حدي نبود که نسل اول محققين کارآفريني در ايران بتوانند از نتايج تحقيقاتي روزآمد خارجي هم بهره برداري کند و لذا در اين کمبود منابع مطالعاتي و پژوهشي دست آورد ،تحقيقاتي نسل اول پايان نامه هايي با کيفيت نازل و فاقد ريشه در ادبيات جهاني موضوع بود .نکته ديگر در بين محققين نسل اول گرايش سياسي عمومًا راست آنها بود .اين گرايش در عمل باعث شده است که ظرايف کارآفريني در جوامع در حال توسعه که مطلقًا در کشورهاي غربي محلي از اعراب ندارند براي محققين نسل اول کارآفريني در ايران ناديده انگاشته شوند .به طور مثال فساد اداري و رفتارهاي رانت جويانه در کشورهاي در حال توسعه عمومًا به شکل گيري نوعي از کارآفريني منجر مي گردد که مي توان بر آن نام کارآفريني سياه يا زير پله اي گذاشت. علي رغم گذشت بيش از يک دهه از شکل گيري تحقيقات کارآفريني در ايران دريغ از حتي يک پروژه تحقيقاتي که به بررسي چگونگي تأثير فساد اداري بر انحراف فعاليت هاي کارآفرينانه اختصاص يافته باشد. نسل اول محققين کارآفريني در ايران علي رغم کيفيت نازل خود در طي سالهاي بعدي دو کارکرد اصلي در روند تحقيقات کارآفريني داشته است .اوًال اين نسل به عنوان اساتيد راهنماي پروژه ها و پايان نامه هاي نسل دوم عمل کرده و نيز تنها نسلي بوده است که مورد مراجعه سياست گذاران و ذينفع هاي اجرايي قرار گرفته است و بنابراين گفتمان نسل اول هم در تئوري و هم در عمل استاندارد و هنجارها را رقم زده است .نکته غم انگيز در فعاليت هاي پژوهشي نسل اول انجام پي درپي پروژه هاي تحقيقاتي سفارشي سياست گذاران بوده است که از کيفيت نازلتري نسبت به پروژه هاي تحقيقاتي همين گروه در ابتداي فعاليتشان داشته است . نسل دوم در فضاي متفاوتي نسبت به نسل اول شکل گرفته است .نسل دوم عمومًا دانشجوياني در دانشگاههاي دولتي و خصوصي بوده اند که تحت تأثير جو و فضاي موجود جذب تحقيقات کارآفريني شده اند .بخت بلندي که محققين نسل اول در انگيزش سياست گذاران به سوي مباحث کارآفريني داشتند ،براي نسل دوم نشانه اي از امکان بهره برداري عملي از يافته هاي پژوهشي و شکل دهي به يک مسير شغلي موفق بود .نسل دوم از اين امکان نيز برخوردار بود تا از شبکه توسعه يافته تر اينترنت به عنوان وسيله اي براي دستيابي به جديدترين يافته هاي پژوهشي دنياي بيروني استفاده کند که البته با مقاومت نسل اول و تمايل آنها به خود ارجاعي و نيز سستي و عدم دقت محققين نسل اول از دست رفت .نتيجه چنان وضعيتي پايان نامه هاي ضعيف تر نسل دوم در مقايسه با نسل اول بود! پايان نامه هاي نسل دوم اصوًال کپي ناقصي از پروژه هاي تحقيقاتي نسل اول از آب درآمد که حرف تازه اي براي سياست گذاران نداشت و لذا اقبال زيادي هم از سوي سياست گذاران براي محققين نسل دوم مشاهده نشد . شکل گيري نسل سوم محققين کارآفريني در ايران به تمام معني تراژدي است .اين نسل بدون انجام مستقيم حتي يک پروژه تحقيقاتي و صرفًا بواسطه سفارش تحقيقاتي با کيفيت نازل به محققين نسل اول ،خود را محق دانسته است تا عالوه بر کار اجرائي حضوري هم بين جامعه محققين کارآفريني داشته باشد .عامل اصلي اين بدآموزي و بداخالقي هم محققين نسل اول بوده اند که با کيفيت نازل تحقيقات سفارش داده شده عالئمي مبني بر سهولت ورود در حلقه محققين را به نسل سوم ارسال کرده اند .در واقع اگر حافظ و ضامن بقاء و رشد محققين نسل اول کپي کاري و فروش چند باره پايان نامه هاي تحقيقاتي نخ نماي اواسط دهه هفتاد است، چرا نسل سوم از اين نمد کالهي نداشته باشد؟ نسل سوم البته نسبت به نسل اول از مزيت هاي رقابتي بيشتري برخوردار بوده است .اين نسل به مدت بيش از يک دهه در مناصب اجرائي بوده و با دست اندازهاي بوروکراسي آشنا و نزديک به منابع مالي نشسته بود .پس طبيعي بود که بر نسل اول از نظر شأن و مقام پيش گيرد .در طي سال هاي بعدي هر گونه گردهمايي برگزارشده در خصوص کارآفريني مشابهت زيادي با بقيه مناسبت ها داشت :شرکت کنندگان و مخاطبين عمومًا نسل سوم محققين کارآفريني بودند که نقش سياهي لشگر را ايفاء مي کردند .مراسم معموًال با سخنان بزرگواراني از نسل سوم شروع مي شد که به تکرار گفته هاي نسل اول اما با ادبيات ويژه خود مي پرداختند و نهايتًا اين افتخار را به سرفرازان نسل اول اعطا مي کردند تا از رديف هاي اول و دوم مدعوين براي ارائه بافته هاي فکري خود دعوت شوند .کار البته در جشنواره هاي کارآفريني کامل تر شد به گونه اي که حب خود ارجاعي نسل اول به جايزه دهي به خود براي خدمات علمي انجام نداده منجر گرديد و در اين ميان هيچ کس نپرسيد که اگر علم کارآفريني وارداتي است(که هست) ،چرا مجموع ارجاعات همه نسل هاي محققين کارآفريني در ايران به بافته هاي همگنانشان در خارج حتي به 10درصد هم نمي رسد؟ نگاهي به ترکيب کميته هاي علمي جشنواره هاي مختلفي که براي بزرگداشت کارآفرينان ترتيب داده مي شوند گوياي رابطه محققين نسل اول و سوم است. آسيب شناسي: روند گفته شده در شکل گيري جامعه محققين کارآفريني در ايران تا حدود زيادي گوياي آسيب هايي است که گريبان گير اين حوزه تحقيقاتي جديد بوده و مي تواند بنيان آن را تهديد کند .نسل اول محققين کارآفريني خودجوش شکل گرفته و چون نقد نشده است گرفتار حب خودارجاعي مفرطي است که نهايتًا به اعطاي جايزه به خود براي کار علمي نکرده در جشنواره ها منجر شده است .اين نسل هنجارها و استانداردهاي رفتاري را در حوزه تحقيقات کارآفريني رقم زده است که مبتني بر کپي کاري و فروش چند باره نتايج و پژوهشهاي با کيفيت نازل است و البته اين نسل اشتباه ديگري را هم مرتکب شده و آن صاف کردن جاده ارتقاي تحقيقاتي براي نسل سوم و جلوگيري از ارتقاي نسل دوم است. انتظار نمي رود آسيب رساني اين نسل اول تا مدت يک دهه آتي کاهش يابد. نسل سوم مروجي براي پوپوليسم در حوزه تحقيقات کارآفريني است .هم بواسطه سفارشي که براي تحقيقات پيش پا افتاده کارآفريني دارد و هم بواسطه اشتياقي که براي حضور در همه عرصه هاي توسعه کارآفريني و مخصوصًا تحقيقات دارد .چشم اندازهاي آتي فعاليت هاي تحقيقاتي توسط اين نسل تبين شده و تخصيص بودجه هم بدست آنهاست .پس نشستن ايشان در رديف هاي اول مناسبت ها و ايراد سخنراني ها و حضور در رأس کميته هاي علمي جشنواره هاي کارآفريني بي دليل نيست .فقط مشکل اينجاست که هر آنچه مي گويند و مي کنند کپي ناشيانه و ناقصي از بافته ها و نه يافته هاي نسل اول است .اين نسل دست در دست نسل اول بدآموزي و بداخالقي تحقيقاتي را به نسل دوم آموزش مي دهند. نسل سوم اما نسلي قابل ترحم است .اين نسل امکان بهره گيري از امکانات نسبتًا فراهم را داشته اما استفاده نکرده است .نسلي است که مجبور به نشستن تمام وقت در مناسبت ها بدون هرگونه اميد به مشارکت فعال است و نسلي است که اگر تن به 16 ساعت آموزش مربيگري کارآفريني دهد مي تواند آموزش کارآفريني را با کمترين دستمزد ادامه دهد .در کالمي خالصه جامعه محققين کارآفريني در ايران جامعه مولد علم نيست .اين جامعه در بهترين حالت مي توانست حامل علم به نسلهاي بعدي باشد که از آن سرزده است .جامعه محققين کارآفريني در ايران ،جامعه محروم از حداقل استانداردهاي پژوهشگران در سطح بين المللي است .اين جامعه به دليل آنکه هنجارها و استانداردهاي رفتاري را در عرصه تحقيقات داخلي کارآفريني تعيين مي کند و به دليل عدم برخورداري از حداقل کيفيت متناسب با استانداردهاي بين المللي ،مي تواند تا مدت يک دهه آتي به بزرگترين مانع توسعه کارآفريني در ايران تبديل گردد .از اولويت هاي توسعه کارآفريني در ايران ارتقاي سطح اخالقي و علمي جامعه نسل هاي سه گانه محققين کارآفريني است. راهکار: اخالق و هنجار پذيرفته شده در کسب هر علم جديد مراجعه به صاحب علم است ،حتي اگر در چين و فراتر از آن ساکن باشد .ما به معني کامل کلمه فاقد علم کارآفريني هستيم و اگرچه واکنش خودانگيخته نسل اول محققين رأي کسب اين علم قابل تحسين و تقدير است اما هنوز هم نياز است تا به صاحبان اصلي علم مراجعه شود .در واقع تجربه تاريخي ما هم نشان مي دهد اعزام دانشجو براي کسب علوم جديد همواره به شکل گيري يک جامعه تحقيقاتي با استانداردهاي اخالقي و رفتاري با کيفيت منجر شده است .نطفه بسياري از پيشرفتهاي تحقيقاتي فعلي در عرصه هاي مختلف علمي را مديون دانشجويان اعزامي به کشورهاي مختلف در ابتداي قرن فعلي شمسي هستيم که در سالهاي بعدي وزنه هاي وزيني نه تنها در داخل بلکه در خارج از کشور نيز محسوب شده اند .در حوزه تربيت محققين کارآفريني نيز نياز آشکاري داريم تا نسل چهارم را به دور از بدآموزيهاي نسلهاي قبلي و در بهترين دانشگاههاي دنيا تربيت کنيم .بودجه اين کار در واقع در مقايسه با هزينه تمام شده سياست ها و برنامه هاي توسعه کارآفريني که حداقلي از رنگ و بوي يافته هاي تحقيقاتي اصيل در آنها نتوان مشاهده نمود ،بسيار کمتر خواهد بود .اين نسل چهارم که با اندک سرمايه اي مي تواند تربيت شود مزيتي براي توسعه کارآفريني در ايران در طي دهه هاي آتي خواهد بود .خود را از اين مزيت محروم نسازيم .تأمين سرمايه اندک تربيت اين نسل شرط کافي است ،اما شرط الزم آنست که نه در انتخاب و نه در اعزام آنها نسل اول ،دوم و سوم را ضمن قدرداني از تالشهاي قبليشان ،مشارکت ندهيم. کارآفريني و ظرفيت جامعه براي پذيرش آن زنان در انگلستان به مالکيت تجاري به عنوان راهحل و گزينهاي براي استغال يا وسيلهاي براي کسب منافع اقتصادي مينگرند .هم اکنون تعداد زناني که وارد عرصههاي تجارت در شمال انگلستان ميشوند در حال کاهش است و کمتر از نيمي از زنان شاغل در بخشهاي تجاري جنوب انگلستان فعاليت دارند .اين مقاله ،قصد بررسي يافتههاي اوليه تحقيق را دارد و موانع اجتماعي شروع فعاليتهاي تجاري را که از رشد زنان کارآفرين جلوگيري ميکند بررسي کرده و چگونگي رفع اين موانع را مورد بررسي قرار ميدهد. اين تحقيق به بررسي تجارت زنان انگليسي که وارد يک فعاليت تجاري کوچک شدهاند پرداخته و بر حل مشکالت ساختارهاي اجتماعي که زنان انگليسي حين فعاليتهاي تجاري با آن مواجه ميشوند ،تاکيد دارد. براي تحقيق اين هدف ،عوامل شخصي و انگيزشي شروع يک کار تجاري ،موانع فيزيکي و اقتصادي پيش روي آنها و نيز حمايتها و مشاورههاي ظاهري و واقعي در دسترس زنان ،بررسي شدهاند. ادبيات شرکتهاي تجاري کوچک در انگلستان ،مالکيت شرکتهاي تجاري را با افراد مذکر سفيد پوست ميشناسند و زنان صاحب شرکتهاي تجاري را ناديده ميگيرند .تنها زماني زنان مورد توجه قرار ميگيرند که :حداقل جزء طبقات متوسط جامعه زنان ،با سابقه تحصيالت دانشگاهي و با خانوادهاي که داراي سابقههاي مالکيت و مديريت شرکتهاي تجاري باشند .اين ديدگاه افراد داراي دو علت ميباشد؛ اول اينکه ،شرايطي که بيان شد ويژگي اکثريت زنان موفق درفعاليتهاي تجاري در انگلستان است و دوم اين که اين مقوله ،زناني را مورد توجه قرار ميدهد که قبال تصميمات مديريتي در شرکت خود گرفتهاند و مديريت کردهاند ،نه کساني را که توانايي بالقوه براي شروع کار تجاري را دارند. هزاره اخير ،شاهد يک رشد وسيع در شرکتهايي با اندازههاي کوچک و متوسط درانگلستان بوده است که تا حدودي به فلسفه دولت محافظه کار باز ميگردد .اهميت زنان ،به دليل ظرفيتها و کار باز ميگردد .اهميت زنان به دليل ظرفيتها و تواناييهاي کارآفرينانهاي است که در اغلب کشورهاي غربي ،در حال افزايش روز افزوني ميباشد .اتحاديه اروپا هر ساله براي افزايش تعداد زنان کارآفرين ،از طريق اعضاي عضو اتحاديه اروپا ميليونها يورو خرج ميکند .اين در حالي که زنان بسيار خالق و کارآفرين در انگلستان وجود دارد ،ولي با اين وجود در کل کشور سهم زنان در ايجاد شرکتهاي تجاري کوچک تنها ٪26درصد است. محل استقرار بنگاه تجاري ،يکي از عوامل موثر در چگونگي شروع يک کار تجاري است .براي مثال در شمال غربي انگليس که فعاليت زنان داراي سابقه قبلي است مشارکت زنان در خود اشتغالي و کارهاي تجاري کمتر از نصف ميانگين فعاليتهاي تجاري ملي است .سئوال اين جايت که اين فاصله بين شمال و جنوب به چه دليل است؟ در يک مطالعه که موانع شروع فعاليتهاي تجاري را در شمال غربي انگليس بررسي ميکند ،مباحثي نظير فقدان دسترسي به حمايتهاي مالي و پشتيباني ،به عنوان عوامل کليدي در تعيين ورود زنان به فعاليتهاي تجاري شناسايي شدهاند .در پرتو مطالعات قبلي ،اين يافتهها عجيب نيستند و اين تحقيق بيان مي دارد که موانع اجتماعي خاص موجود در جامعه ،عامل جلوگيري از پيشرفت زنان در چنين اموري هستند. براي مثال الگوي شروع کار تجاري توسط مردان که بسياري از انواع خدمات براي آنها فراهم ميشود ،نه تنها زناني را که به مرحله شروع رسيدهاند منع ميکند بلکه بر افرادي که مالکيت تجاري را به عنوان يک راهحل براي اشتغال تصور ميکند ،تاثير منفي ميگذارد. اين موانع توسط زنان به صورت مسايلي آشکار شناخته نشدهاند ولي آنها را تحت تاثير قرار داده است .زنان با سوابق پايينتر اجتماعي-اقتصادي احساس کردند که مالکيت يک شرکت تجاري ،کاري است که ديگر افراد انجام ميدهند که با يک فقدان اساسي الگوهاي نقش زنان ،در پستهاي حرفهاي ،مديريتي و يا کارآفرينانه ترکيب شده است .در نتيجه زنان مناطق محروم (که بيشترين تعداد آنها در شمال انگلستان هستند) به احتمال زياد خود را به عنوان افرادي مستعد کارآفرين، نميشناسند. روش شناسي اين مطالعه ،که در مناطق مختلف جغرافيايي صورت گرفته است ،براي بررسي عوامل شخصي و انگيزشي ،فرآيند شروع کار تجاري ،موانع فيزيکي و اقتصادي کارآفريني ،و نيز پشتيبانيهاي ظاهري و واقعي از زنان طراحي شده است .براي بررسي عوامل تاثير گذار بر انگيزه زنان براي پيگيري مالکيت فعاليتهاي تجاري ،رويکرد تحقيقاتي عملي به کار گرفته شده است. اين مقاله يافتههاي تحقيق را با تحليل تجارب زناني که از نظر اجتماعي داراي زمينه الزم نبودهاند ولي مبتکر شروع فعاليتهاي تجاري در مقياس کوچک شدهاند ،آغاز ميکند. در مجموع 52زن در انجام اين تحقيق مشارکت داشتهاند که از طريق گروههاي پژوهش و نيز تبليغات در مطبوعات محلي شناسايي شدهاند .ميانگين سني مشارکت کنندگان، 46.5بوده است که نيمي از آنها متاهل بوده و 71درصد از اين تعداد ،بين يک تا پنج فرزند داشتند .سابقه شغلي اين زنان ،طيفي از آرايشگري تا کارگري در انبار است که اين طيف شامل تعداد زيادي از سرکارگران و کارفرمايان ميشد 44 .درصد از اين افراد داراي ودرک حرفهاي 60 ،درصد در سطح ديپلم و تنها 28درصد شرکت کنندگان داراي تجارت فعاليت در شرکتهاي تجاري بودند .در اين ميان 39درصد افراد نيز داراي خويشاونداني بودند که مستقيما مسئوليت اداره يک کار تجاري را بر عهده داشتند. کارگاههاي آموزش اجتماعي ،هر شش هفته (هر جلسه دو ساعت) براي زناني که فقط تمايل به شروع فعاليتهاي تجاري دارند (نه بيشتر) برگزار ميشد .اين کارگاههاي آموزشي براي ارائه چارچوب ،جهت تعيين نيازمنديهاي زنان در مورد مشورت ،پشتيباني و آموزش و همچنين ايجاد يک همايش براي بررسي تجارت ،تمايالت و نيازهاي رشد در زنان ،طراحي شده است .اين تحقيق همچنين قصد دارد اطمينان حاصل کند که فرآيند کارآفريني کار تجاري ،ابتکار زنان کارآفرين بوده و برمبناي هيچ الگوي قبلي شروع کار تجاري نميباشد. عوامل کليدي که در اين همايش در مورد آن بحث شد ،ثبت شدند و پرسشنامههايي نيز براي ارزيابي عوامل انگيزش و شخصي ،طراحي و تدوين شد که شامل اعتماد ،توانايي شخصي ،احترام به خود و ترس از شکست ميشد. پاسخ نامهها داراي پنج گزينه ،بر اساس مقياس «ليکرت» هستند که شامل اين موارد ميشود -1 :هرگز -2به ندرت -3برخي اوقات -4اغلب -5هميشه اين پرسشنامهها که دوبار به دست شرکت کنندگان د رتحقيق ميرسد براي بررسي تغييرات در ذهن افراد در طول دوره 12ماهه است .يافتهها بسياري از زناني که در کارگاههاي آموزشي شرکت داشتند[ ،بدليل برگزاري همين کارگاههاي آموزشي] اقدامات اوليه براي شوع فعاليتهاي تجاري را شروع کردهاند ( 35نفر) و تعداد رو به افزايشي از زنان ،کار تجاري را آغاز نمودهاند. پرسشنامههاي بيش از کارگاههاي آموزش نشان دادهاند که شرکت کنندگان داراي درجات بااليي از خود کفايي ( )X=3.64بودند ولي اين افراد بر اين باور بودند که ميتوانستند بهتر از اين عمل کنند ( .)X= 3.48کار و تالش زياد به عنوان مهمترين عامل تعيين کننده موفقيت شناخته شده است که البته بايد با شرايط مناسب همراه باشد (.)X= 4.04 شرکت کنندگان با توجه به يک سري از استراتژيهاي خاص در مواجه با وظايف چالشي گزارش خود را ارائه دادند .به عالوه ،شرکتکنندگان بيان داشتهاند که بطور کل ،داراي حس نامطلوبي نبودهاند .جمع آوري دادههاي دوره 12ماهه هنوز در حال انجام است ولي دادههاي مصاحبه در مرحله شش ماه بعدي ،در يادگيريهاي بعدي که حاصل اين تجربيات بودند و موانع خاص بر سر راه شروع کار تجاري محسوب ميشوند مورد استفاده قرار گرفته ،ارائه شدهاند: -1 ترس از شکست: نداشتن تضمينهاي مالي به منظور پرداخت هفتگي دستمزد کارکنان، بکي از عوامل جلوگيري کننده براي شروع خود اشتغالي زنان بوده است. -2 فقدان سرمايه شروع به کار و نگراني از بانکها: زنان زيادي بيان کردهاند که از ورود به بانکها براي دريافت سرمايه کافي براي شروع کار تجاري نگران هستند( .من نميدانم براي دريافت کمک مالي به کجا بايد مراجعه کنم) .اين گفته يکي از اين زنان است .زنان در مورد استفاده از کمک نهادهاي مالي ،اعتماد به نفس ندارند و اين بک مانع جدي براي حضور آنها در جامعه است. -3 گرايشات شرکاء تجاري: بسياري از زنان داراي شرکاء تجاري حمايتگر و پشتيبان در شروع کار تجاري نيستند. در اينباره يکي از اين زنان اينگونه توضيح ميدهد( :شوهر من از من ميخواهد تا در همين کاري که هستم بمانم و دست به کارآفريني و کار تجاري نزنم). -4 فقدان دانش: يکي از زناني که براي دريافت مشاوره مراجعه کرده بود با پيشنهاد عدم پيگيري اين کار [ايجاد کار تجاري] مواجه شده بود زيرا او دانش کافي براي تکميل اوراق الزم را نداشت .اين زن بيان ميدارد که (من براي مشورت با مشاور تجاري به نزد او رفتم و به من يک برگه داده شد که بايد طرح استراتژي شرکت را پر ميکردم ولي من هيچ نوع دانشي در اين مورد نداشتم). -5 فقدان مهد کودکهاي قابل اعتماد: به نظر ميرسد زناني که داراي فرزندان کم سن و سال هستند ،داراي تسهيالت کافي در مورد مراقبت از کودکان خود نباشيند .اين در حاليست که برخي موارد ،کودکان نياز به سرپرستيهاي ويژهاي دارند[ .نميتوان آنها را تنها گذاشت و به کار تجاري پرداخت]. مباحثه يافتههاي اوليه تحقيق نشان ميدهند که تناقض بين ادارک زنان در مورد تواناييهايشان و اينکه آنها چگونه خودباوري را در عمل اجرا ميکنند ،وجود دارد .زناني که در اين کار تحقيقاتي مورد مطالعه قرار گرفتند، فاقد ميل يا انگيزه الزم ،که عامل بازدارنده بسياري از افراد از کارآفرين شدن است نبودند ،بلکه يک نوع حس در اين افراد وجود داشت که ديگران به انچه آنها توانايي انجامش را داشتند اعتقاد نداشتند .اين موضوع توسط يافتههاي ديگري مورد پشتيباني قرار گرفت و بدين ترتيب ،حمايتهاي رواني که توسط ديگران به اين افراد داده ميشد ،عامل مهمي در ايجاد انگيزش براي شروع کار تجاري محسوب ميشود. آنها آموخته بودند که ميتوانند تواناييهاي خود را به عمل تبديل کنند و آنها نيز قادربه انجام اداره يک شرکت اداري کاري هستند .فقدان تجربه و نبود يک الگو ،شکستن اين مرزها را سختتر ميکند و در هنگام مقابله با موانع ،اين افراد را دچار ترديد و عدم اعتماد به نفس مينمايد. توانايي بالقوه زنان براي کارآفرين و سهمي که زنان ميتوانند در توسعه اقتصادي داشته باشند براي دولت انگليس امري شناخته شده است و دولت ،پروژههاي گستردهاي را جهت کمک به زنان براي ورود به فعاليتهاي کارآفرينانه انجام داده است. اگر چه اين فعاليتها به طور کلي ،تعداد زنان مالک يک شرکت تجاري را افزايش نداده است زمان شرکت کننده در اين تحقيق بيان داشتهاند که ناآگاه از چنين فعاليتهايي بودهاند و حتي در صورتي که از اين فعاليتها مطلع بودهاند ،معتقد بودند که چنين فعاليتهايي مربوط به زنان ديگر است (مثال زناني که داراي سوابق اجتماعي-اقتصادي بيشتري بودند). يافتهها همچنين بيان ميدارند که افراد مبتکر ،وارد فعاليتهاي کارآفرينانه نميشوند زيرا آنها مخاطب خود را نميشناسند؛ اين افراد مشکالت تجربه شده توسط زنان طبقات اجتماعي-اقتصادي پايينتر جامعه که با کسب و کارهاي مرد ساالر مواجه بودهاند را درک نميکنند. به عالوه ،حتي اگر اين افراد مبتکر که قصد وارد کردن زمان به محيط کارآفرينانه را دارند ،ناتوان از سرمايه گذاري روي تواناييهاي بالقوه زنان هستند،زيرا از موانعي که بر سر راه کارآفريني وجود دارد بياطالع ميباشند .سازمانهاي ارائه دهنده مشاوره و صندوقهاي مالي ،اگر بخواهند د ربلندمدت تغييرات مثبتي را در مورد مشارکت زنان در ايجاد شرکتهاي تجاري شاهد باشند بايد از تاکيد بر کميت به سمت تاکيد بر کيفيت تغيير جهت دهند. همچنين اين شرکتها و صندوقها بايد در نظد داشته باشند که براي بالفعل کردن تواناييها بالقوه زنان که به داليل اجتماعي داراي سوابق خاصي نيستند ،بايد از آنها حمايت همه جاذبه شود.
کسب و کار • استارتاپ و کارآفرینی • اقتصاد و مالی • برنامهریزی
دانلود پاورپوینت فرصتهای کارآفرینی در اقتصاد و صنایع ایران
70,000 تومان