صفحه 1:
صفحه 2:
موضوع: درس ۱۱(زن پارسا)
صفحه 3:
بند اول صفحه ۸۲
نقل است آن شب که رابعه در وجود آمد. در خانه پدرش چندان جامه نبود که او را در آن بپیچند و
چراغ نبود.پدر او را سه دختر بود. رابعه. چهارم بود. از آن. رابعه گویند. پس عیال با او گفت: «به
۰«فلان همسایه رو و چراغی روغن بخواه
معنی: گفته اند شبی که رابعه به دنیا آمد. در خانهی پدر اوء آن مقدار لباس نبود که رابعه را در آن قرار دهند و
چراغی هم در خانه وجود نداشت. پدر او سه دختر داشت و رابعه, چهارمین دختر بود. به این علت. به او رابعه
ءمی گویند: همسرش به او گفت: «به خانهی فلان همسایه برو» و روغن به اندازه یک چراغ بگیر
نکات دستوری: واژه های «خانه» و «جامه» ساده هستند.
نبود (وجود نداشت): فعل غیر اسنادی (در گذشته به فعل غیر اسنادی, فعل «خاص» می گفتند)«را» در پدر او راء مفهوم مالکیت
می دهد و در فعل تغییر معنی ایجاد می کند. در این جمله فعل «بود» به «داشت» تبدیل می شود: پدر او سه دختر داشت.
.فعل های «رو» و «بخواه» هر دو فعل امر هستند
صفحه 4:
بند دوم و سوم صفحه ۸۳
پدر رابعه عهد کرده بود که از مخلوق هیچ نخواهد. برخاست و به در خانه آن همسایه رفت و باز آمد و
گفت: «خفتهاند». پس دلتنگ بخفت و پیغمبر آراابه خواب دید. گفت: «غمگین مباش که این دختر.
۰«سیّدهای است که هفتاد هزار [از] امّت من در شفاعت او خواهند بود
معنی: پدر رابعه. با خود عهد کرده بود که از انسان ها. چیزی نخواهد بلند شد و به خانه ی آن همسایه
رفت و برگشت و گفت: خوابیده اند. بنابراین ناراحت شد و خوابید و پیغمبر را که درود و رحمت خدا بر
او باد در خواب دید. گفت: «ناراحت نباش, زیرا این دختر (رابعه), بزرگی است که هفتاد هزار نفر از امت
.من با میانجی گری و خواهش او. مورد عفو الهی قرار خواهند گرفت
CLG دستوری: عهد کرده بود: ماضی بعید
برخاست: ماضی ساده
خفته اند: ماضی نقلی
بخفت: ماضی ساده
خواهند بود: مستقل (آینده)
صفحه 5:
بند جهارم صفحه ۸۲ و ۸۳
چون رابعه بزرگ شد. پدر و مادرش بمردند و در بصره قحطی عظیم پیدا شده و خواهران متفزق
شدند و رابعه به دست ظالمی افتاد. او را به چند درم بفروخت آن خواجه او را به رنج و مشقت. کار
میفرمود. روزی, بیفتاد و دستش بشکست. روی بر خاک نهاد و گفت: «الهی! غریبم و بیمادر و پدر
اسیرم و دست شکسته.مرا از این همه. هیچ غم نیست. الا رضای تو؛ میباید تا بدانم که راضی هستی
۰«با نه؟» آوازی شنید که «غم مخور. فردا جاهیت خواهد بود. چنان که مقربان آسمان به تو نازند
وقتی رابعه بزرگ شد. پدر و مادرش فوت کردند و در شهر بصره خشک سالی شدیدی آشکار شد و خواهران او پراکنده
شدند و رابعه به دست انسان ستمگری گرفتار شد. رابعه را با گرفتن چند سکه ی نقره. فروخت. صاحب رابعه, او را وادار می
کرد که کارهای سخت و دشواری را انجام دهد. روزی رابعه به زمین خورد و دستش شکست. صورتش را بر خاک قرار داد و
با خدا راز و نیاز می کرد و می گفت. پروردگارا! من تنها و و یتیمم. اسیرم و آسیب دیده.من به خاطر این همه رنج و سختی.
ناراحت و غمگین نیستم. مگر خشنودی و رضایت تو لازم است تا این که بدانم از من راضی و خشنود هستی یا نه؟ صدایی
شنید که می گفت ناراحت نباش. در آینده آن چنان مقام و عظمتی به دست می آوری که تمام فرشتگان و نزدیکان درگاه
-الهی به تو افتخار میکنند
صفحه 6:
.انامه
نکات دستوری: چون: حرف ربط
«ش» در «مادرش» مضافه الیه
الهی: منادا
چند: صفت مبیهم «ت» در جاهیت. نقش متمم دارد: جاه برای تو خواهد بود.
می باید: فعل مضارع اخباری
آرایه های ادبی: روی بر خاک نهادن کنایه از سجده کردن
مقربان آسمان: استعاره از فرشتگان و برگزیدگان خدا
جاهی که مقربان آسمان به تو نازند: اغراق
صفحه 7:
بند دوم و سوم صفحه ۸۴
پس رابعه به خانه رفت و دایم روزه داشتی و همه شب نماز کردی و تا روز بر پای بودی. شبی خواجه از
خواب درآمد. آوازی شنید. نگاه کرد. رابعه را دید در سجده.
که می گفت: «الهی! تو میدانی که هوای دل من در موافقت فرمان توست و روشنایی چشم من در
خدمت درگاه تو. اگر کار به دست من استی. یک ساعت از خدمتت نیاسودمی؛ امّا تو مرا زیر دست
۰«مخلوق کردهای؛ به خدمت تو از آن» دیر می آبم
معنی: پس رابعه به خانه رفت و هميشه روزه دار بود و هر شب تا صبح مشغول عبادت بود. یک شب خواجه از
خواب بیدار شد و صدایی شنید. نگاه کرد. رابعه را دید که در سجده است. که می گفت: خدابا! تو آگاه و باخبری
که آرزو و میل قلبی من در همراهی و اطاعت کردن از فرمان و دستور توست و نور چشم های من در خدمت
آستان و درگاه توست. اگر اراده و اختیار این کارها را داشتم. حتی یک لحظه از خدمت به تو آسوده و بی خیال
نمی شدم. اما تو مرا زیر دست و غلام آفربده ای به همین علت دیر به خدمت و نیایش و عبادت تو حاضر می
«شوم
صفحه 8:
.انامه
آرایه های ادیی: آواز: مجاز از صدا
از خواب درامدن: abs از glow شدن
روشنایی چشم در چیزی بودن: کنایه از اهمیت و عزیز بودن آن چیز
نکات دستوری: «stile کردی و بودی: ماضی استمراری ساخت قدیم ماضی
استمراری (نمی آسودم)
الهی: منادا
هوای دل من: گروه نهادی
می آیم: فعل مضارع اخباری
صفحه 9:
بند جهارم و پنجم صفحه ۸۴
شبی دزدی درآمد و چادرش برداشت. خواست تا ببرد. راه ندید. چادر بر جای نهاد. بعد ار آن. راه باز
یافت. دگر بار چادر برداشت و راه باز ندبد؛ همچنین تا هفت نوبت.از گوشه صومعه آواز در آمد که: «ای
مرد! خود را رنجه مدار که او چند سال است تا به ما دل سپرده است. ابلیس زهره ندارد که گرد او
گردد؛ دزد را کی رَهرةٌ آن بوّد که گرد چادر او گردد؟ تو خود را مرنجان ای طرارا که اگر یک دوست
۰«خفته است. دوست دیگر بیدار آست
معنی: در یک شب دزدی به منزل آن ها آمد و چادر او (رابعه) را برداشت و خواست برود اما راه خروج را پیدا نکرد. چادر را سر جایش
گذاشت . بعد از آن. راه خروج را پیدا کرد. به همین شکل این کار را هفت بار تکرار کرد.از گوشه عبادتگاه صدای بلندی به گوش رسید که
ای مرد! به خود سختی نده, زیرا او چند سال است که دلش را به ما داده است. شیطان جرئت ندارد که اطراف او نزدیک شود و صدمه ای به
او برساند. دزد چگونه میتواند به او نزدیک شود و به او آسیب برساند؟ تو خود را آزار نده ای دزد. زیرا اگر یک دوست (بنده خوب خدا) در
.خواب است. دوست بسیار با ارزش او (خداوند) بیدار است و مراقب اوست
صفحه 10:
.انامه
نکات دستوری: بازیافت: فعل پیشوندی. ماضی ساده
ءدزد را کی زهره آن بود که گرد او گردد؟ جمله استفهام انکاری"* جرات ندارد
آرابه های ادبی: دل سپردن: کنابه از علاقهمند شدن. عاشق شدن
زهره: مجازاً جرئت (در اصل کیسه صفراست که به کبد متصل است
و مایعی زرد و تلخ در آن است.)
دوست (در دوست دیگر بیدار است): استعاره از خداوند
خفته و بیدار: تضاد
صفحه 11: