علوم انسانی و علوم اجتماعیادبیات و زبان

اجتماعیات در اشعار هوشنگ ابتهاج (ه.الف.سایه)

صفحه 1:

صفحه 2:

صفحه 3:
فهرست مطالب

صفحه 4:
فشار قراز مى دهد. او أزٍ 1 0

صفحه 5:
‎ere Pe Nock‏ جوائق لاست ماية اشنعار عاشسقانهاى شد كه ار ‎۱ eee) tarts

صفحه 6:
ee ‏اسن‎ ee Dal i an

صفحه 7:

صفحه 8:
RS ves aOR TPN ‏به ياى شرو اآزادى سر و دستى‎ 0 ‏ل ل له‎

صفحه 9:
قاری ل" رين, چه نامردم اگر زین راه كن pee ‏ام سا‎ © 7 ٠ rye a ‏ام‎ ‎Ae Sia ame

صفحه 10:
و ‎ae en meg‏ ۱ ۱ Me ‏تا دوز /گشتی ای گل خندان ز پیش من‎ 1 2 7 ae, 9 Pier eZ He 0 90 0 IN AICAY A) Aen AS he be tip pie 0 01 OS 7

صفحه 11:
ارزش های اجتماعی چه روزگار غريبي ست -- e ‏ومعیلغت,اشتی» شبیخوناست‎ 4 ای جنگل ای پیسوته با ای آنش" خیس ! ای سترخ,و زرد ای شعله ی ,سرد! | تکیت زد و هل کوج نامر

صفحه 12:

صفحه 13:

صفحه 14:

صفحه 15:
ست أزاد نگاهم شعله خیز_ کوره ی آتشفث أني خشم ( 00 0 وین آتتن خندان زا با 0 ae ea ene

صفحه 16:

صفحه 17:
با سپاس فراوان از صبر و توجه شما

موضوع: اجتماعیات در اشعار هوشنگ ابتهاج (ه.الف.سایه) استاد مربوطه: جناب دکتر حاجی زاده میمندی گردآورنده: قربان پور دشتکی بهار 1392 فهرست مطالب مقدمه زندگینامه آثار اجتماعیات در اشعار ابتهاج ارزش های اجتماعی مشکالت اجتماعی تغییرات اجتماعی تضاد اجتماعی تحرک اجتماعی مقدمه این پژوهش ،به دنبال یافتن مفاهیم اجتماعی در آثار ادبی استاد هوشنگ ابتهاج متخلص به سایه می باش**د. از آن جایی که هوشنگ ابتهاج شاعری اجتماعیست اشعار او بیشتر در برگیرنده دردها و ستم هایی س**ت ک**ه مردم را تحت فشار قرار می دهد .او از اوضاع اجتماعی حاکم در زمان خ**ودش ،انتق**اد می کن**د و جامع**ه را فضایی خفقان آلود می داند. از جمله مفاهیمی که در اشعار او مورد بررسی قرار گرفته است ،ارزش ها و ضد ارزشهای اجتماعی(از جمل***ه، آزادی ،وفاداری ،شادی ،پایداری ،نابرادری ،نا امیدی و ،)...تغییرات اجتماعی ،تضادهای اجتماعی ،تحرک اجتماعی و مشکالت اجتماعی ست. زندگی نامه امیر هوشنگ ابتهاج سمیعی گیالنی متخلص به (( ه .الف سایه )) در ششم اسفند ماه سال ۱۳۰۶در رش..ت متولد شد .او اولین فرزند فاطمه رفعت و میرزا آقا خان ابتهاج و یكی از چهار فرزند و تنها پسر خانواده بود. پدرش آقاخان ابتهاج از مردان سرشناس رشت و مدتی رئیس بیمارستان پورسینای این شهر بود. هوشنگ ابتهاج شروع تحصیل و ادامه‌ی تحصیالت ابتدایی و بخشی از تحصیالت دبیرس..تانی در م..دارس عنصری ،قاآنی ،لقمان ،و شاهپور در شهر رشت و بعد ب..رای كالس پنجم متوس..طه در دبیرس..تان تم..دن تهران سپری كرد .در سال 1318با موسیقی و سرودن شعر آشنا گردید .وی در ج..وانی دلباخت..ه دخ..تری ارمنی به نام گالیا شد که در رشت ساکن بود و این عشق دوران جوانی دست مایه اشعار عاشقانه‌ای شد که در آن ایام سرود .بعدها که ایران غرق خونریزی و جنگ و بحران شد ،شعری با اش..اره ب..ه همان رواب..ط عاشقانه‌اش با گالیا سرود. در سال 1337با خانم آلما مایكیال ازدواج كرد و حاصل این ازدواج چهار فرزند به نامهای یلدا ،كیوان،آسیا و كاوه می باشد. آثار ابتهاج نخستین نغمه‌ها 1325 سراب 1330 سیاه مشق 1332 شبگیر 1332 زمین 1334 چند برگ از یلدا 1344 یادنامه ( 1348ترجمه شعر تومانیان شاعر ارمنی ،با همکاری نادرپور ،گالوست خاننس و روبن) تا صبح شب یلدا 1360 یادگار خون سرو 1360 حافظ به سعی سایه (دیوان حافظ با تصحیح ابتهاج) تاسیان (1385اشعار ابتهاج در قالب نو) اجتماعیات در اشعار ابتهاج ارزش های اجتماعی مشکالت اجتماعی تغییرات اجتماعی تحرک اجتماعی تضاد اجتماعی ارزش اجتماعی شجاعت: خداوندا دلی دریا به من ده در او عشقی نهنگ آسا به من ده حریفان را بس آمد قطره ای چند بگردان جام و آن دریا به من ده آزادی بهار آمد بیا تا داد عمر رفته بستانیم به پای سرو آزادی سر و دستی برافشانیم به عهد گل ،زبان سوسن آزاد بگشاییم که ما خود درد این خون خوردن خاموش می دانیم... ابتهاج ارزش اجتماعی وفاداری و پایداری در عشق وفاداری طریق عشق مردان است و جانبازان چه نامردم اگر زین راهِ خون آلود ،برگردم شادی ای دوست شاد باش که شادی سزای توست این گنج مزد طاقت رنج آزمای توست ارزش اجتماعی عشق ز داِغ عشِق تو خون شد دِل چو الله ی من فغان که در دِل تو ره نیافت ناله ی من یا... تا دور گشتی ای گل خندان ز پیش من ابر آمد و گریست به حاِل پریش من ای گل بهار آمد و بلبل ترانه ساخت دیگر بیا که جای تو خالیست ،پیِش من ارزش های اجتماعی نا برادری چه روزگار غریبی ست : برادری ،سخنی بیش نیست و معنی لغتِ آشتی ،شبیخون است پسر به خون پدر تشنه است نامردی ای جنگل ای پیسوته پاییز ! ای آتشِ خیس ! ای سرخ و زرد ،ای شعله ی سرد ! ای در گلوی ابر و مه ،فریادِ خورشید ! تا کی ستم با مرد خواهد کرد نامرد ؟ مشکالت اجتماعی خفقان حاکم بر جامعه دیگر این پنجره بگشای که من به ستوه آمدم از این شب تنگ کشتن انسان های آزادی خواه گلوی مرغ سحر را بریده اند و ،هنوز در این شط شفق آواز سرخ او جاری ست... تغییرات اجتماعی همبستگی از میان رفته جنگلی بودیم شاخه در شاخه همه آغوش ریشه در ریشه همه پیوند وینک انبوه درختانی تنهاییم تغییر سرنوشت انسان ها و سوختن در ستم زمانه ما از نژاد آتش بودیم همزاد آفتاب بلند اما با سرنوشت تیره خاکستر عمری میان کوره بیداد سوختیم تضاد اجتماعی شاد و شکفته ،در شب جشن تولدت تو بیست شمع خواهی افروخت تابناک امشب هزار دختر همسال تو ،ولی خوابیده اند گرسنه و لخت ،روی خاک زیباست رقص ناز و سر انگشتهای تو بر پرده های ساز، اما ،هزار دختر بافنده این زمان با چرک و خون زخم سرانگشتهایشان جان می کنند در قفس تنگ کارگاه از بهر دست مزد حقیری که بیش از آن پرتاب می کنی به دامان یک گدا تحرک اجتماعی تحرک و به پاخاستن به پا برخاستم : پر درد و خشم آلود ز پا بگسیخته زنجیر دست آزاد نگاهم شعله خیزِ کوره ی آتشفشانِ خشم و من لبریزِ خشمِ وحشیِ فریاد یا... چند این شب و خاموشی ؟ وقت است که برخیزم وین آتش خندان را با صبح برانگیزم گر سوختنم باید افروختنم باید ای عشق بزن در من کز شعله نپرهیزم ابتهاج با سپاس فراوان از صبر و توجه شما

62,000 تومان