آشپزیمدیریت و رهبریفروش و بازاریابیمهارت‌های شخصی

دانلودپاور پوینت کتاب چه کسی پنیر من را جا به جا کرد

دانلودپاور پوینت کتاب چه کسی پنیر من را جا به جا کرد

طاهره واحدی

خدا بنام جابج كرد چه كسي پنير ج ج ج مرا ا اا ؟ نويسنده :اسپنسر جانسون 1 پنير ما دائما جا به جا مي شود 2 ‏Taghi sadeghzadeh از روش آزمون و خطا استفاده مي كردند :اي تاري:ك و هزارت:و گرچ:ه داراي گوش:ه ه اسكر ي اسنيف هاو 3 بن بس:ت ه:ايي اس:ت ك:ه ب:ه ج:ايي راه نداش:ته و امك:ان گم ش:دن در آنه:ا وج:ود دارد ،ليكن ب:راي آنه:ايي ك:ه راهش:ان را پي:دا مي كنن:د پ:ر از اس:راري اس:ت ك:ه ب:اعث مي ش:ود از زن:دگي بيش:تر ل:ذت ببرند. ِه م مغزشان مملواز عقايد واحساسات بود و بدنبال پنيري بودند نمونه و استثنايي كه آنها را خوشحال و ‏Taghi sadeghzadeh هر روز صبح لباس هاي ورزشي پوشيده ،كفش هاي كتاني شان را به پا و خانه هاي كوچكشان را ترك ميكردند و بسرعت در جستجوي پنير دلخواهشان .داخل هزارتو مي شدند 4 ‏Taghi sadeghzadeh فكر مي كردند كه براي هميشه تامين هستند. طولي نكشيد كه آدم كوچولوها پنير را متعلق به خود دانستند و به خانه اي جديد نزديك پنير ،نقل مكان كرده تا زندگي راحتي را براي خود بنا كردند با تزيين ميكنند آنها سعي . ديوارها بوسيله عكس هاي پنير و شعارهايي كه لبخند بر لبانشان .مي آورد به آنجا گرما بخشند 5 ‏Taghi sadeghzadeh خوردن پنير شما را خوشحال مي كند 6 ‏Taghi sadeghzadeh هم و هاو هر شب سير از خوردن پنير ،تلوتلو خوران به طرف خانه مي رفتند وهر روز صبح با اطمينان باز مي گشتند. پس از مدتي اين اطمينان به غرور و تكبر تبديل شد .بقدريكه به اتفاقات اطرافشان بي توجه شدند اسنيف و اسكري طبق معمول هر روز صبح زود ميرسيدند بو ميكشيدند و تغييرات محيط را بازرسي ميكردند سپس براي ناخنك زدن روي .پنير مي نشستند 7 ‏Taghi sadeghzadeh • يك روز صبح متوجه شدند كه ديگر پنيري وجود ندارد. • چون از پيش متوجه كم شدن ذخيره پنير بودند تعجب نكرده و بطور غريزي دانستند چه بايد بكنند. آنها بسرعت به جستجوي پنير جديد رفتند . 8 • كفش هاي كتاني را از دور گردن خود باز و به پا كردند. • اوضاع را زياد تجزيه و تحليل نكردند. • براي آنها مسئله و جواب هر دو ساده بود .وضعيت ايستگاه پنير تغيير كرده بود بنابراين آنها هم بايد تغيير مي كردند. ‏Taghi sadeghzadeh زمان زيادي صرف كردند وتصميم مرا عادالنه اينپنير چه كسي رفته گرفتند در جستجوي پنير از نيست برداشته ؟ دست !!. !! باشند تا ببينند واقعا ناپديد شده يا نه ؟ هم هاو پنير براي آدم كوچولوها بيشتر از آنكه غذاي شكم پركن رسيدن هاووراه بمعناي روزباشد همانروزه هر خوشبختيباز خانه مايوسبهبه گرسنه شب در آن رسيدند ايستگاه بود به ديرتر و هم .وآسايش گشتند هر روزه توجه نكرده و چون به تغييرات كوچك براي هاو بمعناي امنيت وداشتن يك‌ خانواده مهربان در آينده بود آمادگي برايشان بودند و .وجود مسلم چدار ازجنس پنير پنير خياباني وزندگي در نداشتند بهبهروآدمشدند تبديلرو بمعنايبا آن آنچه را . زيردست مهمي با چند شدن براي هم .وخانه‌اي بزرگ روي تپه اي از جنس پنير كمبرت 9 ‏Taghi sadeghzadeh هر چه پنيرتان براي شما مهم تر باشد .در حفظ آن بيشتر تالش مي كنيد 10 ‏Taghi sadeghzadeh اوضاع دور و برمان در حال تغيير است چرا با من اينكار را اتفاقي واقعا اينجا!!چه !!! پنير ناگهاني برداشته شده كردند؟ .شايد الزم باشد ما هم تغيير كنيم !!افتاده؟ موشها كجا چرا بايد تغيير كنيم !!هستند؟ ما بي آنها چيزي مي دانستند كه ما از آن نسبت به پنيرمان حق داريم !!خبريم؟ ايم نياورده بوجود فقط را مشكل مقابل هستند و در موش ما اين آنها اتفاقات عكس العمل نشان برسيم .بايد به حق خود.ميدهند روز بعد : پنيري تغييرآدمنكرده كه بايد از بودهستيم كوچولوها وضعيت ما .قضيه سر در آوريم .آنجا نبود 11 ‏Taghi sadeghzadeh ن 12 در حاليكه هم و هاو هنوز در حال تصميم گيري بودند موشها راهروهاي هزارتو را زير پا گذاشتند مدتي هيچ پنيري پيدا وتمامي گوشه و نكردند تا اين كه كنارها را زير و رو سرانجام وارد .كردند قسمتي از هزارتو هرگز شدند كه هاو قبال هم و آنموقع در بودند حال ارزيابي نرفتهدر هنوز موقعيت خود در ايستگاه پنير پ ‏Taghi sadeghzadeh كجا بيشتر احتمال پنير پيدا دارد تفاوت كنم اين جا يا آوري فعاليت و بار در هزارتو دير يا زود مجبورند پنير را برگردانند ؟؟ بايد به مي انجام اينجا عالقه دارم ،راحتم ، را من ما دائما همان كارهاي هميشگي نه دانم نمي برويم بهتر وضعيت چرا كنيم مي وتعجب بيرون از اينجا خطرناك است قصد ندارند پنير را برگردانند دهيمهرگز آنها جديدي واقعا قصد نداري داخل هزارتو بروي توكه نميشود .آن رسيده كه ما پنير وقت كفش هاي كتاني مان كجاست ؟ با من منتظر بمان تا پنير را برگردانند پيدا كنيم هرروز در جستجوي پنير قبلي خود چيزينباشد چه؟ وليپنيري كردند آنجا زودتر ،بيشتر ،وسخت تر كار مي اگر .دستگيرشان نمي شد يا اگر باشد و تو آن را پيدا نكني چه خواهد شد؟ 13 ‏Taghi sadeghzadeh هم متعجب بود كه چه كسي پنيرش را جا به جا كرده؟ متعجب بود كه چرا نتوانست با جا به جايي هاو پنير جابجا شود؟ هاو در حين ورود به هزارتو به پشت سر خود نگاه كرد و مضطرب شد .روي ديوار شعري نوشت و براي مدتي به آن خيره شد 14 ‏Taghi sadeghzadeh هاو :كمي ترس مي تواند خوب باشد. اما خوب نيست كه به حدي رسد كه فرد را از .انجام كار باز دارد تصميم گرفت كه اگر دوباره با چنين وضعيتي رو به رو شد محل راحت قبلي خود را ترك كرده زودتر تغيير كند سپس لبخند زنان با خود گفت 15 ‏Taghi sadeghzadeh هاو به اتفاقات گذشته فكر كرد پي برد كه در ايستگاه قبلي پنير شبانه ناپديد نشده بود شده او مي بر تر شرايطكم بود بتدريج بجايآنجا پنيري كه مقدار شود چيره آنكه گرفت تصميم و آنچه باقي مانده كهنه و بدمزه شده بود. .خود بر شرايط چيره شود .خود بر شرايط چيره شود تصديق كرد اگر مي خواست احتماال مي توانست آنچه را كه در حال .وقوع بود حس كند 16 ‏Taghi sadeghzadeh پنير را بو كنيد تا از زمان كهنه شدن آن .آگاه شويد 17 ‏Taghi sadeghzadeh بهترين اوقاتش را در هزارتو بخاطر آورد و .آن زماني بود كه حركت مي كرد او براي يادآوري به خودش و گذاشتن نشانه اي براي دوستش تا اميدوارانه هدف را دنبال كند روي ديوار نوشت 18 ‏Taghi sadeghzadeh حركت در مسير جديد به تو كمك .خواهد كرد تا پنير جديدي پيدا كني 19 ‏Taghi sadeghzadeh هاو تا سرحد مرگ ترسيده بود سپس خنديد و فهميد كه ترس اوضاع را بدتر ميكند بنابراين كاري را انجام داد كه اگر نمي ترسيد. او در مسير جديد شروع به دويدن كرد و با كمال تعجب ،بيشتر و بيشتر لذت برد از خود پرسيد چرا اين قدر حالم خوب است من كه نه پنيري دارم و نه ميدانم كجا مي روم؟ طولي نكشيد كه فهميد چرا احساس خوبي دارد ايستاد تا دوباره روي ديوار بنويسد 20 ‏Taghi sadeghzadeh غلبه بر ترس يعني آزادي 21 ‏Taghi sadeghzadeh هاو خود را ميان انبوهي از پنيرهاي مورد عالقه اش تصور كرد و از آنچه تصور مي كرد لذت مي برد هرچه واضح تر خودش را در حال لذت بردن از پنير جديد تصور مي كرد موقعيت برايش واقعي تر و قابل باورتر مي شد احساس مي كرد كه سرانجام آن را پيدا .خواهد كرد 22 ‏Taghi sadeghzadeh تصور كردن خودم در حال لذت بردن از پنير جديد ،حتي قبل از اين كه آن را پيدا كنم ،مرا به طرف آن هدايت مي .كند 23 ‏Taghi sadeghzadeh طولي نكشيد كه مركز پنيري را ديد و متوجه تكه هاي كوچك پنير جديد شد كه نزديك در ورودي آن بود. بيشترين تكه هاي پنير در دسترس را خورد ،چند تكه را در جيبش گذاشت و داخل شد .با ناراحتي متوجه شد كه آنجا خالي است و قبال كسي آنجا بوده فهميد كه اگر زودتر حركت كرده بود احتمال داشت سهم بيشتري پيدا كند 24 ‏Taghi sadeghzadeh هر چه سريع تر پنير كهنه را رها كني ، .زودتر پنير تازه پيدا خواهي كرد 25 ‏Taghi sadeghzadeh هاو به ايستگاه پ بازگشت و تكه هاي پنير را به هم .تعارف كرد .هم تعارف را رد كرد و گفت :من پنير خودم را مي خواهم .قصد ندارم با تغيير كردن آن چه را كه مي خواهم بدست آورم 26 ‏Taghi sadeghzadeh هاو مجددا به هزارتو بازگشت و گفت : آن چه انسان از آن مي ترسد هرگز به آن بدي نيست كه تصور مي كند او قبال عادت داشت بيشتر به نكات منفي بينديشد تا نكات مثبت ولي از زماني كه ايستگاه پنير قبلي را رها كرد متحول شده .بود قبال فكر مي كرد كه پنير هرگز نبايد جابجا شود و تغيير درست نيست و اكنون پي برده بود كه تغييرات بطور طبيعي رخ مي .دهند خواه انتظار آن را داشته يا نداشته باشد 27 ‏Taghi sadeghzadeh افكار قديمي تو را به طرف پنير .جديد هدايت نمي كند 28 ‏Taghi sadeghzadeh او فهميده بود كه افكار جديد او را به رفتارهاي جديد .سوق مي دهد ميتوان باور داشت كه تغيير آسيب مي رساند و در برابرش ايستادگي كرد و نيز مي توان باور داشت كه پيدا كردن پنير جديدسبب مي شود تا اين تغيير با .رضايت پذيرفته شود 29 ‏Taghi sadeghzadeh وقتي مي بيني مي تواني پنير جديدي پيدا كني و از آن لذت ببري ،مسير خود را تغيير .بده 30 ‏Taghi sadeghzadeh هاو فهميد كه اگر انتظار تغيير را داشت و بجاي تلف كردن وقت و انكار تغييري كه رخ داده بود حركت ميكرد احتماال .ديگر پنير را پيدا كرده بود 31 ‏Taghi sadeghzadeh توجه به موقع به تغييرات كوچك به تو كمك ميكند كه خود را براي تغييرات بزرگتري كه .در راه است آماده كني 32 ‏Taghi sadeghzadeh بعد از مدتي طوالني به ايستگاه پنير ن رسيد كه داراي .بزرگترين ذخيره پنيري بود كه تا به حال ديده بود دوستان كوچك خود اسنيف و اسكري را ديد كه شكم هاي چاق آنها نشان مي داد كه از مدتي پيش آنجا .بوده اند 33 ‏Taghi sadeghzadeh هاو كفش هايش را از پا درآورد ،بندهايش را به هم گره زد و دور گردنش انداخت تا چنانچه دوباره به آنها احتياج شد در دسترس باشد :سپس روي پنير جديد پريد و گفت درود بر تغيير هاو خالصه اي از آن چه ياد گرفته بود را روي ديوار نوشت و اميدوارانه آرزو كرد هم نيز سرانجام .توانايي تغيير و حركت را يافته باشد 34 ‏Taghi sadeghzadeh تغييرات رخ مي دهند. آنها دائما پنير را جا به جا مي كنند. انتظار تغيير را داشته باشيد. آماده‌ي جا به جا شدن پنير باشيد. تغيير را كنترل كنيد. پنير را دائما بو كنيد ،آن قدر كه بفهميد چه وقت دارد كهنه مي شود. خودتان را به سرعت با تغيير تطبيق بدهيد. هر چه سريع تر پنير كهنه را رها كنيد زودتر مي توانيد از پنير تازه لذت ببريد. تغيير كنيد. با پنير حركت كنيد. از تغيير لذت ببريد. از ماجراجويي لذت ببريد و لذت ببريد از مزه‌ي پنير تازه. هميشه آماده تغيير سريع باشيد و هر بار از آن لذت ببريد. .آنها دائما پنير را جا به جا مي كنند 35 ‏Taghi sadeghzadeh هاو با وجوديكه هنوز ذخيره بزرگي از پنير داشت دائما داخل هزارتو مي رفت و فضاهاي جديدي را كشف مي كرد .تا بتواند با تغييرات جديد اطرافش در تماس باشد مي دانست كه امنيت ،آگاهي داشتن از محيط .اطراف است نه حبس كردن خود در شرايط راحت 36 ‏Taghi sadeghzadeh با پنير حركت كنيد و از آن .لذت ببريد 37 ‏Taghi sadeghzadeh پايان يا يك آغاز جديد 38

39,000 تومان