صفحه 1:

صفحه 2:
اقوال در باب خاستگاه عرفان اسلامي ۴ الف)خارج از مرز اسلام * آیین مسیح و عرفان مسيحي © مکاتب هندي ۴ فلسفه نوافلاطوني * افکار ايراني و مجوس ۴ ب)درون اسلام؛ يعني آبات و روایات و سنت نبوي و ائمه اطهار (ع)

صفحه 3:
شواهد اسلامي بودن خاستگاه تصوف _الف)شاهد اول: وجدان و شهود عارفان مسلمان 8 _ :ب)شاهد دوم کتاب و سنت که مملو از نکات عرفاني است که در فکر و ذهن هر مسلمان حضور دارد © ج)شاهد سوم : بررسي دقیق متون و سخنان و احوال عرفای اسلامی در سده های نخستین

صفحه 4:
گفته هاي خود عرفا در باب اسلامي بودن ما 48 = راه (عرفان) كسي رود که کتاب خداي عز و جل بر دست راست گرفته باشد و سنت مصطفي(ص)بر دست چپ گرفته و به روشنايي اين دو شمع مي رود تا نه در مغاک شبهت افتد و نه در ظلمت بدعت جنید بغداد: * شیخ ما در اصول و فروع و بلا کشیدن امیر المومنین علي(ع) است * اگر مرتضي یک سخن به کرامت نگفتي اصحاب طریقت(عرفا) چه كردندي؟ الطرق کلها مسدوده علي الخلق الا من اقتفي اثر الرسول و اتبع سنته و لزم طريقته مذهبنا هذا مقيد بأصول الكتاب و السّنة ۴ سهل تستري :کل وجد لا يشهد له الکتاب و السنه فباطل ۴ ابن عطاء :من الزم نفسه آداب الشریعه نور الله قلبه بنور المعرفه و لا مقام اشرف من مقام متابعه الحبیب (ص) فی اوامره و افعاله و اخلاقه

صفحه 5:
آیات و روایات الگوي عرفان * طایفه اول : آیات و روایات ظهور حق " طايفه دوم : آیات و روایات وحدت حق * طایفه سوم : آیات و روایات قرب حق * طایفه چهارم : آبات و روایات وجود حق در اشیاء * طایفه پنجم : آیات و روایات اسماء الهي ۴ طایفه ششم : آیات و روایات توحید افعالي

صفحه 6:
طايفه اول : آبات و روابات ذ هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن (حديد/3) ولله المشرق و المغرب فأينما تولوا فثمّ وجه الله (بقره/115) بل لم تره العیون بمشاهد؛ٌ الابصار و لکن رنه القلوب بحقائثق الایمان (اصول كافي اج1اص97) احتجب بغیر حجاب محجوب و استتر بغیر ستر مستور الایمان (اصول كافي اج1/ص 105) آلغیرک من الظهور مالیس لک...متي غبت حتي-تحتاج الي دلیل یدل علیک متي بعدت حتي تکون الآثار هي التي توصلنا ‎St‏ عميت عين 3 تراک (دعاي عرفه)

صفحه 7:
* هو الله الواحد القهار (زمر ا4) * ما یکون من نجوي ثلاث الا هو رابعهم و لا خمسه الا هو سادسهم لا ادنی من ذلک و لا اکثر الا هو معهم اینما کانوا(مجادله7) * هو معکم آینما کنتم (حدید |4)

صفحه 8:
طايفه : آبات و روايات قرب حة و نحن اقرب اليه منكم( واقعه/85) نحن اقرب اليه من حبل الوريد(ق/16) اعلموا آن الله یحول بین المرء و قلبه(انفال /24) و اذا سالک عبادي عني فانی قریب(بقره |186) و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن اقرب اليه من حبل الورید(ق /16) سبق في العلو فلا شيء اعلي منه و قرب في الدنو فلا شيء اقرب منه(نهج البلاغه | خطبه 185) ۴ یا حسرتي علي ما فزطت في جنب الله(زمر |56) ۴ پستخفون من الناس ولا یستخفون من الله و هومعهم (نساء/108)

صفحه 9:
طایفه جهارم : آبات و روابات وجود ‎a‏ ۵ 2 = £ مع كل شيء لا بمقارنة و غير كل شيء لا بمزايلة(نهج البلاغه اخطبه اول) في الاشياء كلها غير متمازج بها و لا بائن منها(جوامع توحيد كافي اص 138) داخل في الاشياء لا كشيء داخل في شيء و خارج من الاشياء لا كشيء خارج من شييء(توحيد كافي) توحيده تمييزه عن خلقه وحكم التمييز بينونه صفه لا بينونهة عزله(احتجاج طبرسي)

صفحه 10:
طایفه ینجم : آبات و روابات اسماء المی و لله الاسماء الحسنی فادعوه بها قل ادعوا الله او ادعوا الرحمن فله الاسماء الحسنی (اسراء/110) فباسماتک التي ملات ارکان کل شيء (دعاي کمیل) و علّم ادم الاسماء کلها(بقره /32)

صفحه 11:
ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی (انفال /17) الم يعلموا ان الله هو يقبل التوبه عن عباده و يأخذ الصدقات ) 4393 /104( فرض ال قزضاً ‎Lis‏ قیاع لَهُ أضعافاً كثيرَة و ‎everett]‏ يَنْضْط وَإِلَيْه تُرْجَعُونَ (بقره2451) ان تقرضوا الله قرضا حسنا بضاعفه لکم و بغفر لکم (تغاین 17) و مکروا ومگر له له خیر العاگرین (ل عدرای 54) و ما تشاوٌن الا آن یّشاء اللَهُ إنَّ اللّهَ کان علیماً حکیماً (انسان /30)

صفحه 12:
بخش اول: کلیات عرفان اسلامی در یمد مبانی آن فصل اول: تعریف عرفان اسلامی فصل دوم: روش عرفان اسلامی فصل سوم: میزان علم عرفان فصل چهارم: ساحتهای عرفان اسلای فصل پنجم: شریعت طريقت و حقيقت

صفحه 13:
فصل اول: تعریف عرفان اسلامي 1. رویکردهای مختلف در تعریف اصطلاحی تصوف و عرفان 1-1) رویکرد اخلاقی 2-1 رویکرد زهدی و عبادق 3-1) رویکردفنی_ 2 جمعیندی

صفحه 14:
* این عربی : تخأق به اخلاق ای که مره تقوی و همان مکارم اخلاق * عبدالرزاق كاشافى: تخلّق به اخلاق الهى و بالاترين مرتبه كمال * جعفر خلدء : خلقى كه هر جه درآن يبشرفت غايى صفاى تو ببشتر می شود ؟ اباحمد جریری: ورود در هر خلق پسندیده و خروج از اخلاق ناپسند * سین نری: 1أسارى با ‎ob‏ 2)مساوى با حريت و كرم و ترک تکلف و سخاء © نتیجه: عرفان اخص از اخلاق است نه مساوی

صفحه 15:
َس قى. 2-1 * تلقی عرف عام از عابد و زاهد به عنوان صوفی و عارف * تفکیک عابد و زاهد و عارف - زاهد :رویگردان از متاع دنیا - عابد : مواظب بر انجام عبادات - عارف ( < صوف ) :کسی که فکر خود را تتها به قدس جبروت متوجه ساخته تا نور حق در باطن وی بتاید * نظر بوعلی در مورد رابطه این سه - هر عارفی زاهد و عابد است اما برخی زاهد و عابدهاءعارف هستند ؟ نتیجه: عارف اخص از زاهد و عابد است نه مساوی

صفحه 16:
* توجه به تفاوت اصطلاح تصوف با اصطلاحات دكن * ابوسعید خراز :جلای قلب عارف به دست خداء پرشدن قلب او از نور امی,رسیدن به لذت ناب بوسیله ذکر خدا جنید بغدادی :رهایی از انانیت (فناء) و زنده و مشغول شدن به حق (بقاء) به دست حق * ابوبكر كتانى: صفا و جلاى دل و حضور و معرفت شهودى نسبت به حق جعفر خلدی: الزام نفس به عبودیت و خروج از مرتب انسان عادی و خدایی شدن شیلی: ابتداء به شناخت خداوند و انتهاء به توحید وجودی او نتیجه: در این تفازیف به یه مطلب اغنازه هده است: 1.ارتباظا طرفاق با خدازنده 2.روش و وسیله راه عرفان؛ 3.هدف عرفان.

صفحه 17:
(— ۳ ‎AG‏ مورد هتمام صاحینظران ‎a ۳‏ ‎2١ 8 1‏ 2 » 0 1ارتباط عرفان و ۱ . 2روش و وسیله ‎frend‏ ‏تصوف با خداوند | | ‎ued‏ | | حفمرفن.3 ‎oe ۱ ۲۶ ww ag

صفحه 18:
eoccce ۰... 266 eo ‎en 2‏ تلشلد بده اريتاط( .1 ‏فاعليت خدا در ‎5 ‏2اشاره به هدف میانی: پرشدن قلب از نور و و لت معنوی ‎ ‎ ‎ ‎

صفحه 19:

صفحه 20:
eoccce ۰... 1.اشاره به وسیله: 2اشاره به هدف: صاف شدن مشاهده

صفحه 21:
4 ‎a 4 0 0‏ 5 ‎c‏ ۰ ۰ الزام نفس به ما ی ايو هایی بندكى وغناى شن نظر به حضرت x

صفحه 22:

صفحه 23:
عناصر مهم در تعاریف ؟ عناصر درونی؛که عبارتند از حالات و مقامات درونی مانند: صفای قلب ؛ امتلاء قلب از نور ؛ ره مندی از لذت؛ فناء(اماته) و بقاء(احیاء» صفاء . عبودیت و خروج از بشربت * عناصر بیرونی ؛که عبارتست از عوامل موّثر بیرونی در مسیر عرفان يا اموری بیرونی که مورد مشاهده و کشف عرفانی واقع می شوند؛ خداوند در اغلب تعاریف فوق به عنوان مهمترین عامل مؤثر بيرونى» و به عنوان بالاترین موجود مورد مشاهده و نظر عرفانی است.

صفحه 24:
جمع بندي © خداحوری در موضوع. روش و هدف * عرفان . جامع دو بعد درونی و بیرونی * سير عرفانی بر خلاف سیر اخلاقی یا زهدی» سیری بالارونده و طول

صفحه 25:
قعريف نهابي از قيصري * فحده هو [يعق تعريف عرفان عبارت است 5[ )1( العلم بام سبحانه من حيث اسمائه وصفاته و مظاهره و احوال المبدأ والمعاد و بحقليق العالم و بكيفية بكيفية رجوعها ‎foe oS]‏ ‎oJ! [ple‏ حقيقة واحدة وهم [يعفم ان حقيقت واحد] الذات الاحدية ( بعد بيروق)و (2). معرفة طرق السلوى و اجاهدة لتخليص النفس عن مضايق القيود الجزئية و اتصاها الى مبدءها واتصافها بنعت الإطلاق و الكلية (بعد ‎(Ga‏

صفحه 26:
فصل دوم: روش عرفان اسلامي ‎le)‏ حضوري و شهود و کشف) : ‏علم و آگاهي‎ ٠ ‏با واسطه: تصورات ذهني و فعل و انفعالات مغزي واسطه مي شود < علوم حصولي (همه‎ ) ‏علوم عادي بشر اعم از علوم انساني؛ علوم تجربي؛ علوم عقلي؛ علوم نقلي و...)‎ ‏بي واسطه: با حضور مستقيم وجودي و ارتباط بي واسطه وجود انسان (نه ذهن یا اندامهاي‎ )© ‏ادراكي وي) با واقعيات بيرون از او > علم حضوري > كشف و شهود (مثل ادراك ما از‎ ‏خودمان و حالات دروني خود)‎ عرفان اسلامی روش شناخت حقایق و واقعبات مورد نظر خودش در هستی (از جمله خداوند متعال) را روش حضوری و شهودی قرار داده و معتقد است که بهترین روش در این زمینه است. البته عارف به وحی و معارف دینی نیز بسیار اهمیت می دهد اما عقیده دارد که بسيارى از وجوه دين و وحى يا اساساً بدون شهود شناخته نمی شوند یا در برخی موارد» وجوهى از حقيقت دين آنطور كه شايسته است بدون شهود فهميده نمى شود. مانند حقيقت ولايت باطنى اهل بيت (ع) يا حقيقت لوح محفوظ يا ... . بنابراين همانطور كه ما در شناخت ظاهر دين محتاج علومى حصولى هستيم؛ براى شناخت باطن دين نيز نيازمند علوم حضورى و شهودی هستیم.

صفحه 27:
« علم اليقين ‎٠‏ عين اليقين

صفحه 28:
* يكي از مباحث مهم این است که عارف چگونه به کشفیات خود اعتماد کند و بفهمد که کشفیات و حقايقي که یافته مطابق با واقع مي باشند؟ با چه ملاک و ميزاني مي تواند این مطابقت را بسنجد؟ زیرا خود عرفا دریافتهای حاصل شده در سیر عرفانی را (بخصوص در اوایل و اواسط راه) بر دو قسم کرده اند: شهودات رحمانی و القائات شیطانی و گاه القائات نفسانی را نیز برآن افزوده اند. ۰ عارفان راستین» سه معیار و یا میزان براي عرفان مطرح کرده اند: 0) شريعت ) استاد کامل ‎dic (O‏

صفحه 29:
شریعت میزان‌عام .1 ۰ براي هركسي كه شهوداتي دارد و حقايقي از عالم واقع براى أو به نحو حضوري منکشف شده استدر هر مقام عرفانيى كه باشدء شريعت ميزان كشف و شهود أو مي باشد. شريعت دو معنا دارد: كاهي مراد از شريعت,مجموعه دستورات ديني است كه بيشتر ناظر به دستورات و احكام مائند نماز و روزه و حج و.. مي باشد و از طريق وحي به ما رسيده است. كاهي نيز شريعت به معناي كل ما أنزل الله و مجموعه دين اعم از احكام و معارف و عقايد مي باشد. . در این بحثه منظور از شریعت معناي ديم است. يعني نه ثنها عارف تبايد هيج يك از احكام واضح دين را انكار كن بلكه در بغش مطرح شده است و عرفا در اين متون» علايه بر مطرح كردن شريعت به عنوان ملاك در مقام بيان روش» در جاى جاى مباحث خود وقتى به بیان مطلبی می پردازند. به اينکه این مطالب مشهردات آنهاست اکتفا نمی کنند و دائماًآنها را به آیات قرآن و روایات مستند می کنند؛ بطوری که بسیاری از کتب و رسانل ایشان (به عنوان مثال دو کتاب محوری و مهم فتوحات مکیه و فصوص الحکم از اين عربی) در بیان مطالب عرفانی به عنیان یک دوره تسیر نفسی قرآن و سنت قابل طرح است.. . دلیل ايشان در ملاک قرار دادن شریمت؛ اين است كه كشفهاي ضعیف باید با كشفهاي قري سنجیدهشوند و قیترین و بااترین کشف که .بالائر از آن كشفي نيست و شخص در أن به اصل و حاق واقع واصل شده است» کشف ختمي است كه حضرت رسول اكرم (ص) به آن رسبيده است و از أن به كشف اتم و يا تام تعبير مي كنند.لين كشف ميزان أست و تمامي كشفها بايد با أن سنجيده شوفد. 8 آنجه در اين بحث مهم استء تلقي عرفا از وحي و آنست كه با برداشت فلاسفه و متكلمين متفايت است. عرفا حقيقت وحي را كشفي و از سنخ حضور مي دانند و معتقدند رسول الله (ص) حقايق و معارف را مي بينند. هرجند جبرئيل آنها را نازل كرده و يا رسول الله تلقي مي كندء ولي همين تلقي و يا نزول جبرئيل بايد به نحو كشفي معنا شود و نه حصولي. ايدكه در بيانات شرعي داريم :« ما كذب الفؤاد ما. رلي» »بحث ديدن و شهود است و نه حصول. حضرت امام (ره) در تسیر فتحه از وحي به كشف تام محمدي(ص) تعبير نموده أند. در رابطه. با علم معصومین که آن را علم لدني مي دانیم: «و علمناه من لدنا علما» نيز بحث كشف است. حقيقت معراج حضرت خاتم (ص) را نيز بايد كشف دانست كه حضرت مي فرمايند وقتي رفتم عرقي بر بيشاني داشتم كه تا موقع بركشتن آن عرق خشك نشده بود ؛يعني تمام أنجه ديده أند در همین فاصله بوده است. از اينجا فهميده مي شود يقتي از وحيء به كشف تام محمدي(ص)تعبير كرده اندء خلاف واقع سخن ترائده اند و يكي از اسرار شريعت را نيز به ما آأموخته اند. : بس آنجه به عنوان وحي از معصومین(ع) به ما رسیده است؛کشف تام است و این کشف - که برترین کشفهاست - براي همه حجت مي باشد و أكر كشفي با آن سازكار نباشد. بايد آن را كشفي ضعیف و ناقص دانست كه در آن خلل راه بيدا كرده اسست.

صفحه 30:
استاد کامل میزان‌خاص .2 استاد و مربی کامل به كسى كفته مى شود كه همه مقامات عرفانی را طی کرده و به مقام یی عرفان یعی فناء ی بقاء دست یافه باشد و افزون بر آن به مدد الهی توان دستگیری از ديكر طالبان و سالکان کوی دوست را نیز داشته باشد. چین راهبری در عرفان, مانند راهبریهای عادی نیست؛ چه در هدایتهای معمول» هادی با دانستن مجموعه ای از گزاره های ناظر به اقع. با بیان نها در موارد مناسب از طریق زبان؛ هدایتگری خود را انجام می دهد و نتیجه هدایت وی در درجه اول» شکل گیری همان دانسته های گزاره ای (در مقام یادگیری علوم) و در درجه درم فواید عملی آنهاست (در مقام بکارگیری علیم) که در مواردی نیز اين فواید عملی» به عنوان صفات و خصایص بدنی (در تربیت بدنی و...) و روحی (در تربیتهای روحی مائند آميزشهاى اخلاقى و دينى عادى) جلوه كر مى شود. اما در عرفان» از آنجا كه قرار است روح سالك دجار تغيير و تحولات اساسی و به اصطلاح دجار تغييرات يجودى شود؛ با حيطه يسيار خطير و البته دقيق و ظريفى روبروييم كه در أن نمى توان به استادى که تنها گزاره های کلیی از سلوک می داند توسل جست؛ زیرا چون سروکار سلوک با توسعه وجودى روح أدمى است» اولا استاد سلوک بايد به تمام اعد و. ظرایف وجودي سالک آگاهباشد و چون این ابعد و طرایف در مورد اشخاص مختلف فرق مى كند استاد لازم براى اين كار بايد بطور خاص از وجیه وجردی هر سالک آگاهباشد و. چین چنین آگاهیی در مقام علوم عادى حاصل شدنی نیست» تنها راه این است که استاد آنجنان در عرفان مقام بالايى داشته باشد كه بتوائد باشهود؛ به ابعاد ي وجوه يجود هر فرد سالك آكاه شود. بنابراين در اينجا. استاد (افزون بر برترى علمى) حتما بايد از نظر روحى و عملى نيز بر شاكرد خود برترى داشته باشد. ایا بز جون سروكار عرفان با تغیرات وجودی است» استاد نمی ترند شاگرد را رها كند تا خودش با هدايتهاى بيانى استادش به اين تغييرات. روحى برسد. بلكه در بسيارى موارد با حصول استعداد و شرايط در أثر بروز موانمى كه خارج از اختيار سالك است» ارتقاء وجودى لازم در روح سالك رخ نمى دهد كه در اينجا بايد استاد با تصرف در روح سالك او را به مرحله بالاتر سوق دهد. (نظير اينكونه تصرفات عملی و وجودى در آثار عرفانى به كرات كزارش شده است) اين هدايتها هدايتهاى تكوينى خاص است که درجه اعلای آن را در معصومان ع سراغ داريم. بنابراين بايد استاد عرفان آنجنان از نظر وجودى كامل باشد كه توانايى ايجاد جنين تغييرات وجوديى را داشته باشد. ثالث باز به همان دليل يادشده؛ استاد عرفان بايد كاملا از ريزئرين تغييرات وجودى و روحى كه در اين مسير بايد براى سالك اتفاق بيفتد آكاه باشد د چون برای حصول چنین اطلاعدقیقی, آگاهی حصولى از مقامات كلى عرفان (علم عرفان عملى) كافى نيست (هرجند لازم است)» تنها راه اين است كه خود استاد به نحو وجودى اين راء را على كرده باشد ولذا بايد در مقامات نهايى عرفان به سر برد وكرنه حتى با دستيابى به مقامات ميائى, لن چنان تسلط عمیقی بر چگونگی مقلماتمادون خود نخواهد داشت (زيرا با انقء هر درجه از درجات و مقامات سلوکی» آگاهی عارف نعبت به كل هستى از جمله نسبت به مقامات مادون كاملتر و دقيقتر و زرفتر مى شود). به جنين استادى؛ استاد كامل مكمّل كفته مى شود. تذکر: چنین استادی بسیارکمیاب و دیریاب است؟ بدین جهت است كه مرحوم قاضي فرموده اند اكر نصف عمر خود را در طلب جنين استاد كامل مكملي صرف كني ضرر تكرده اي.

صفحه 31:
ادامه «اسناد كامل» راه تشخیص استاد شایسته عرفان و سلوک (دو معيار اول هميشه باهم و به همراه معيار سوم بايد به كار كرفته شوند و معيار سوم كاه به تنهايى و كاه با دو معيار اول بايد به كار رود): ۰ 4) استفاده از معیار عام: در جهت نفی: اگر استادی دارای شرایط فوق باشد هيج دستورى از دستورات واضح و بايسته دين را نبايد انكار يا ترك كند. از طرفى هيجيك از معارف مسلم شريعت و دين را (مانند توحید و معاد و ولایت و محبت رسول اکرم و اهل بیت ع) نباید انکار کند. ب. درجهت اثبات: برعکس باید آنچنان به انجام واجبات و ترک محرمات و اتصاف به فضایل اخلاقی و روحی و دوری از رذایل پرداخته باشد که تحت عنوانِ شرعی "عادل" بگنجد تا بتوان به قول او اعتماد کرد. ‎(Qo +‏ استفاده از معیار عقل: در چنین شرایطی (شرایط فوق) اگر فردی در موقعیت و شرایطی بود که از نظر ‎elie‏ رسیدن او به چنان مقامات عرفانی محال شمرده نشود (. از علوم شرع و عرفان نا آگاه نباشداب. دارای شرایط معمول و زمان مناسب برای چنان سیرعرفانی بوده باشد) چنانچه خودش یا اشخاص عادل دیگری از قول اوه به وصول او به مقامات عالی عرفانی شهادت دادند این شهادت قابل پذیرش است. ‏۶ ) متخصصان و کارشناسانی که به مقامات عالی علم عرفان عملی و نظری دست یافته اند از راه حالات و روحیات و توصیفات فرد از خودش, می توانند بفهمند که واقعا وی در مقامی که ادعا می کند هست یا نه؛ البته اين راهء در طرف نفى تقريباً صددرصد جواب مى دهد ولى در جهت اثبات اینکه فردی واقعا در مقام ادعاشده هستء درصد بسيار بايينى خطا مى كند. (در جايى كه فرد مدعى خودش از عالمان عالى عرفان است و آنجنان افعال و اقوال خود را با نشانه های عارفان والامقام تطبیق می دهد كه عالمان ديكر نيز دجار خطا مى شوند) ولذا در جهت اثبات بهتر است اين معیار» به همراه معیارهای قبلی به کار گرفته شود.

صفحه 32:
عقل.3 در عرفان اسلامي در برهه اي از تاریخ؛ عرفاء از برخي جهات از عقل انتقاد مي كرده اند. اما با تدقيق در بيانات أنها مي توان فهميد كه هرجا عقل و عاقلان را را نكوهش كرده اند مراد از آن عقل تاريخي است كه نمود بارز آن» فلاسفه يك مكتب و يك دوره خاص (مشاتين). مي باشند؛ نه عقل به معني مطلق كلمه؛ زيرا همين عرفا نيز بارها از مقام عقل تجليل كرده اند و اساسا بالاترين تمجيدها از عقل برلسان عرفا جاري شده است. از اين رو مي توان فهميد كه عرفان با عقل سر نزاع ندارد؛ بلكه با عقل ساده و عاميانه اي كه از درك معارف حقه عاجز .است» اما با این وجوده خود رأ در همه حيطه ها داخل مي كند و در نتيجه بسياري از حقايق را نفهميده» انكار مي كندء سر جنك دارد. از اين رو در عرفان اسلامي» عقل بطور کلي, تلقي به قبول شده 1 به عنوان شرط اساسي لازم براي شکل گيري اعتقداتارلیهاسلامي (توحی...) 9. به عنوان فراهم آورنده زمینه هاي نظري شکل گيري عرفان (عقل اثبات کننده راه ديگري از شناخت به نام شهرد است). ©. به عنوان ملاك و ميزان صحت شهودهاي عرفاني تا آنجا که مي تواند بفهمد (اغلب؛ گزاره هاي بديهي عقلي مانند محال بودن اجتماع. نقیضین و... در این مورده کارآمد هستند؛ اما عقل در بسياري از موارد مشهود عارف» اساسا گزاره اي ندارد تا اند به عنوان ملاك و معیار مطرح شود؛ بله اگر در آن موارد» اموري مطرح شد که با گزاره هاي كلي و جهانشمول عقلي مخالف بودء مي توان أن امور را در شهود عارف از جمله دريافتهاي شيطاني محسوب نمود؛ اما در شهید جزئياتي مانند ايذكه مراتب هستي جيستند و آيا علاوه بر آنجه عقل درك مي كند مراتب ديكري هم هست يا نه عقل اساسا نفياً يا اثباتاً حرفي براي كفتن ندارد كه بخواهد دخالت كند. ولذا ينيرش عقل به عنوان ملاك و ميزان عرفان (مانند بذيرش هر قوه ادراكي ديكري) بايد با توجه به محدوديتهاي أن صورت كيرد. در اين زمينه مي بينيم كه عرفا بويزه عارفان مكتب ابن عربي از عقل به عنوان ملاك و ميزان سوم عرفان نام برده اند. براي نمونه ر.ك: تمهيدالقواعد (اولين كتاب درسي عرفان نظري در سنت حوزوي) و مصباح الانس (آخرين كتاب درسي عرفان نظري). 6. عارفان عقيده دارند كه بس از شهود» اكر عقل أدمي از ابتدا به وظليف و البته به محدوديتهاي خود أكاه باشد و در حين شهود مواردي كه عقل كريزند؛ خود را بي دليل؛ وارد كار نكرده و از در انكار درنيامده باشدء مي تواند از مزاياي شهود استفاده كند و آنجه را كه تا قبل از آن اساسا هیچ دركي از آن نداشت» با شناخت ويزه خود (شناخت حصولي و مفهومي عقلاني) بفهمد. اين عقل» در لسان عرفا عقل منور ناميده مي. شود و در عرفان» نقش تبيينكر شهود را أيفا مي كند. تبيين از دي راء صورت میگیرد: 0) بیان و تیضیح سازوار عقلاني؛ ©)استدلال در اثبات مطالب شهودي. استدلال در همه موارد ممكن نيست؛ ولي بيان عقلاني ممكن است.

صفحه 33:
فصل چهارم: ساحتهاي عرفان اسلامي عرفان نظرءی

صفحه 34:
عرفا رنظري 1 عرفان نظري همان جنبه بيروني ويُعد معرفتي عرفان اسلامي است كه در بي طي منازل و مقامات سلوكي پر سالک ؛ مکشوف مي گردد و عارف به آن؛ به نحو شهودي معرفت مي يابد . عارف انجه را در شهود يافته به بيان و زبان مي اورد ودر قالب مفاهيم و كلمات و عبارات به توصيف و تبیین ن مي پردازد. . بدین ترتیب عرفان نظري عبارتست از« تفسیر و تبیین هستي بر آساس کشف و

صفحه 35:
.عرفان عملي فان عملي, همان بُعدٍ عملي و

صفحه 36:
3. فرق و آداب صوفیه عرفان اسلامي که ادعاي یک برنامه ‎whos‏ ‏براي سیر و سلوک دارد» باید تمهيداتي را فراهم کند که عملاً انسانهايي را در مسیر سیر و سلوک پرورش دهد و به منازل نهايي برساند ‎culo» yl.‏ کاربردي بدون مربي و بير راه - کسیکه خودش این راهها را پیموده و به هدف نهايي رسیده باشد © میسر نیست .در این حال استاد , سالک را گام به گام به پیش مي برد.يکي از تياختهای عرفان

صفحه 37:
4 عرفان ادبي بعد د فان اسلا تنها , مقامات سلوكي تست ‎ta as‏ بر يكسري و مات واطف دروني نيز هست ؛ وقتي سا ‎bigs Sait‏ ت را بي مي کند و معارفي زا ندست مش أده ورد » افزون بر احراز ‎wits ligase‏ ات و عوا شدیدی را به ,2 ن به بعد ‎Toles‏ ام ‎Pee eS‏ APS Se ee nae ناميده مي شود. در عرفان اد به بيان منازل و كشف و شهود هستی با زبان احساسي پرراخته مي شود -

صفحه 38:
5 عرفان و شریعت اسلام ديني ساده و سطحي نيست, بلكه كاملترين مخلوق خداوند مهيا شده است و در هرمرتبه از فهم و معرفت انسانء جلوه اي متناسب با فهم او را از خود نشان مي دهد. از طرفي داشتن فهم عمیق و باطني از دین» امر دشواري است و عرفان تلاش دارد تا به اين فهم دست يابدء عرفان و شریعت؛ معناي همين فهم باطني از معارف و تعالیم دين است .

صفحه 39:
فصل دوم: کلیات عرفان اسلامی در ساحت عرفان نظری | 3. انسان کامل |

صفحه 40:
"مبحث اول : وجود *مبحث دوم : وحدت وجود 3 ت وحدت شخ “مبحث سوم : فروعات وحدت شخصيه

صفحه 41:
مبحث اول: وجود الف. وجود چیست ؟ * معناي لغوي واه «وجود». هستی تحقق و بودن)است و در فلسفه در برابر واژه «ماهیت». به معنای چیستی , به کار می رود . ‎ses‏ تنها در جنبه اي دیگر از روح انسان عى كيرد كه عبارت است از علم حضو ع مع بى واسطه با واقعیت و جهان خارج. و شنا واسطه و مستقيم وجود واقعي مي باشد .این وجود خارجی به همه موجودات خارجی نسبت داده می شود . ‏آنچه اشیای خارجی را تشکیل حی دهد . وجود آنهاست نه ماهیتشان ؛ ‏در خارج و در ذهن © ای استپس آنچه وت ميان ذهن و خارج من شود وجود ‎cal‏ جد خار. و محقق بودن است. از این اعتقاد به اصالت وجود ( در برابر اصالت ماهيت ) تعبير مى شود. ‎ ‎

صفحه 42:
ب. ویژگیهای مفهوم وجود 7 )) مفهوم وجود» مفهومي بديهي و روشن و بي نباز از تعریف منطقي است * 9) اينکه "وجود"؛ امري واقعي و محقّق است نه امري خيالي و ساختة ذهن» آن را بي نیاز از اثبات و استدلال می سازد؛ زیرا هر كسي دست کم وجود خود را بي واسطه و بالوجدان مي یابد

صفحه 43:
مبحث دوم: وحدت وجود الف. معنای دو واژه وحدت و کثرت * اين بحث در مورد وجود و چگونگی تحقق آن در عالم واقع و خارج است ؛ سوال اساسی بعث لین است " وجود " که به همه موجودآت نسبت داده می شود, میان موجودات ‎sails 3) he‏ عللم خارج ) مشترک است بنحوی که بتوان گفت همه موجودات واقعی . در همان ‎ally OWE‏ و خارجی دارای یک وجود هستندیاآینکه چنین نيست و موجودات دآرای وجودهای مختلفی هستند و یک وجود واحد ندارند؟ به يكى بودن وجود " وحدت " وبه جند.نا بودن آن " كثرت " كفته حى شود . يس وحدتببه لين معنى است كه يك وجود در موجودات , محقق است و همه موجودات عالم دارى بيك وجود مشترك هستند و كثرتببه لين معنى است كه موجودات عالم دارا ى وجودهاى متعدد و مختلفى هستند .در صورتيكه معتقد.به وحدت شديم بليد توضيح دهیم که کثرتی که در موجودات دیده می شود مربوط به چیست و اگر قلثل به کثرت شدیم بلید توضیح دهیم که چگونه است که در نسبت دادن وجودبه موجودات چنین درک می کنیم که یک وجود به همه آنها نسبت داده می شود؟

صفحه 44:
ب. دیدگاههای سه گانه در باب وحدت و کثرت و تشریح نظر عرفان * در پاسخ سوال از چگونگی وحدت و کثرتد موجود در عالم» سه دیدگاه وجود دارد ؛ اول نظر حکمای مشاء (که قائل به جدایی ذاتی موجودات خارجی از یکدیگرهستند ),دوم نظرمتوسط حکمت متعالیه ( که قائل به وحدت شخص وجود و کثرت مراتب آنست) وسوم نظرعرفان ( ونظرنهایی صدر المتالهین) است که ازآن به وحدت وجود عرفانی و یا وحدت شخصیه یاد می شود. © عرفان معتقد است که وجود درعالم واقع و خارج یک شخص واحد است و همه موجودات واقعی در " وجود " و تحقق واقعیشان در عالم خارج اشتراک دارند وهمگی ازیک وجود واحد برخوردارند.دراین دیدگاه» کثرت و تعددٍ موجودات درخود وجود واقعی دانسته نمی شود ؛بلکه کثرث مربوط به نمودها و ظهورها و تجلیات آن وجود واحد است نه خود آن وجود .پس خود وجود واقعی تنها دارای " وحدت " است و هیچ کثرت و تعدد و تمایزی دراصل آن راه ندارد؛ بدین ترئیب تعدد و " کثرت "نیزدرظهورها و نمودهای آن وجود واحد مطرح است .

صفحه 45:
ج . دو نکته کلیدی در فهم وحدت وجود (دفع در شبهه در مورد نظر عرفان) یک :با قبول وحدت وجود. سایر موجودات هیچ و پوچ نمی شهند. بلکه به برکت وجود خداوند,وجود و تحقق می یابند . (عدم پذیرش مونیزم در عرفان اسلامی) ”دو : با قبول وحدت وجود‌سایر موجودات.خدا نمی شوند ,بلكه تنها جلوه خداوندند و از حيث وجود نيز وجودى محدود دارند. (عدم يذيرش «حلول» جهله صوفيه و يانتئيزم غربى و هندى در عرفان اسلامى)

صفحه 46:
دکته اول بالاترین درجه و مقام در سیر و سلوک عرفانی , مقام « فناء و بقاء » است که در اين مقام عارف با کشف و شهرذ محتوای " وحدت شخصیه " را در می یابد ۶( یعنی می فهمد که تنها یک وجود حقیقی درجهان موجودیت وتحقق دارد كه اين وجودٍ واحد حقیقیهمان خداوند سبحان است و بقیه موجوداش وجودی از خود ندارند وهمگی جلوه های خداوندند ). یعضی عارف در حال" فناء " به این مطلب می رسد که هستی خود او و دیگران در وجود و هستی خداوند فانی ومستهلک است و تنها وجود خداوند است که حقیتتا تحقق دارد و موجود است .اما وی در حال " بقاه " - که تکمیل کننده فناست - در می یابد که موجودات ديكر غير از خداوند , هيج و پوچ و نیستی محض نیستند ؛ بلکه آنها نیز بنحوی دارای حقیقت و واقعیت هستند . به این نحو که اگر از جهت اينکه آنها امور کثیر و متعدد و متمایزی هستند در نظر گرفته شوند» نمودها و ظهورهای آن وجود واحد(خداوند سبحان)هستند و اگرازجهت اینکه اموری محقق وموجودند درنظرگرفته شوند ,وجود آنها با آن وجود واحد متحد است .یعنی ازاین جهت که موجودنده‌نباید وجودی مستقل و جداگانه غیرازوجود خداوند برایشان درنظر گرفته شود ؛بلکه موجودیت وتحقق آنها به همان وجود واحد (حق سبحانه) است . بس خودٍ وجوذ واحد است که این وجوذ حقیقتاازآن, خداوند است و وجود خدا شمرده می شود , ولی همین وجود مَجازا ( نه به معنای کذب و دروغ بلکه به معنای اينکه اين وجود در اصل برای شخص دیگری - یعنی خداوند - است) به موجودات دیگرنسبت داده می شود .اما کثرت و تعدد و تمایزموجودات به چیز دیگری غیراز وجود باز می گردد که عبارتست ازظهور وجود . در اين تصوير از جهان كه عارف أن را عين حقيقت و واقعيت مى داند؛همه هستئ يك شخص واحد است که آن خداوند است و بقیه موجودات وجودشان متنی جدا از متن آن وجود واحد ندارد و کثرت و تعددشان مربوط به تمودها و تجلیات همان وجود واحد است .

صفحه 47:
ذکرلین است که " وحدت شخصیه "به لین معنا نیست که موجودات عللم همه خداوند " باشند و سمّت خدا را پیدا کنند این مطلب با دقت در توضیحات پیرامونِ وحدت شخصیه. روشن می شود. خود عرفا هم بارها بر لین نکته پای فشرده لند که وحدت شخصیه و مقام فناء و بقاء,خدا بودن. موجودات را نتیجه نمی دهد. زیرا موجودات. مختلف و متعدد از جهت آنکه متعدد و مختلف لند . تجلیات و ظهورها ونمودهای ّن وجود واحدندنه خود آن؛ و ازآن جهت که محقق و موجودندبا کل ّن وجود واحد متحد نیستند؛ زیرا اگر قرار بود هر موجودی با تمام ن وجود واحد.متحد باشد( وبا توجه به اينکه موجوداث متعددند )وجود موجودات دیگربا ن واحد متحد نخواهد بود .پس آن وجود واحد . بتملمه,غیر از موجودات (از ج تحقق ) است و هر چند موجودات از حیث تحقق و موجودیت متنی جدای از متن آّن وجود واحد ندارند اما باید میان آن وجود واحد.بتمامه, وموجودیت وتحقق موجودات فرق گذاشت. بين ترتیب در عرفان موجودات چه از جهت کثرت و جه از جهت موجودیت از خداوند ممتازند . بدین معنا که کثرت در موجودات (:ظهورات) راه دارد ؛زیرا ظهور وجودند.اما در خداوند نه ونیز خداوند وجود نامحدود دارد ولی موجوداث محدودند.

صفحه 48:
مبحث سوم: فروعات وحدت وجود * 1) اطلاق‌به معنای‌بی حدوحصر بودن است.چنین موجودي اگردرعالم واقع.محقق باشد.همه مرلتب و عوللم هستی را پرخواهد نمود و الا محدود مي گردد. 2)خداهند در مقام ذات صفات را بصورت نامتملیز دارد . وقتي صفات بصورت منحازومتملیز درحی ید موجودات به وجود مي آیند.به بروز و ظهور صفات حق تجلی گفته می شود. 3)تجلی ومتجلی(یعنی آن شخصی که جلوه کرده) از یکدیگر جدا نیست بپس درمتن همه لین تجلیات وظهورها. خداهند حاضر است دراثرحضورذات درتعینات وتجلیات.ذات حق در هر موطن. بایک صفت خاص. خودقرین حی شودودرنتیجه یک«اسم» عرفلنی پدیدمی آید.

صفحه 49:
فرع اول : اطلاق خداوند 7 ت عرفا معتقدند كه تنها يك وجود آست هستی را فرآگرفته است که آن وجود حق سبحانه است.پس وجود حقْ. دارای ویژگیی است که باعث شده همه هستی را فراگیردووجود حقیقی دیگری در کنارآن مطرح نشود.اين ویژگی «اطلاق» نام دارد. اطلاق به معنای بی حدوحصر بودن است. به عبارت دیگر مطلق ۰ موجودی است که هیچ قیدومحدودیتی نداردوحدوحصری نمی شناسد.پس مطلق به معنای نامحدود و بی حدوحصراست.چنین چیزی اگردرعالم. واقع.محقق باشد»همه مراتب و عوالم هستی را پرخواهد نمود.زیرا اگر دریک یاچند مرتبه از عوالم خلاصه شود.به این معناست که درمراتب وعوالم دیگر نیست وهمین برای وی محدودیت وقید محسوب می شود.به اين حضور درهمه مراتب هستی» «سریان» گفته می شود. پس اطلاق خارجی,همین سریان درتمام مراتب هستی است. البته در مورد خداوند باید دانست که وجود خداوند هم درهمه مراتب هستی حاضر است و هم دارای مقام و رتبه ای فراتر از همه مراتب است که اين رتبه و مقام را« مقام ذات يا غيب الهویة»می نامند»که مقام فوقٍ. سریانی خداوند است.پس اطلاق به این معناست که ذات و وجود خداوند در همه مراتب هستی حضوروجودی وسریان دارد وفوق آن مراتب نیز هست

صفحه 50:
فرع دوم : ظهور و تجلی گفته شدعرفاءکل هستی رایک وجود واحدٍ شخص می دآننکه همان خدارند است و موجودات علم زا موجودی مستقل از خداوند محسوب نمی کنند » بلکه آنهارا اطوار و تجلیات وظهورها و شون آن وجود واحد می دانند. نیزگفته شدحق تعالی افزون بر مقام سَرّیان درمراتب هستی دارای مقام فوق سریان می باشد.خداوند در این مقام.وجودٍ همه مراتب را بنحوبسیط دارا می باشد.به عبارت دیگرء این مواطن وموجودات »که ‎pe‏ در مرتبه خود ود متمایز ازدیگری موجودند » درمقامى ‎in IMG‏ ذانتد حق ‎at‏ تمام موجودمی باشند؛ زیر هرچه درعالم موجودات است»از ذات خدا و ‎Rea cup end ole‏ نمی توان تضعیق کروان م م م حال خداوئد در مق سريان و ار سم در هر مر » يكى از اين صفات را كه در ذاتش بصورت نامتمايز ناشت» بصورتب منحاز و متمايز حق يا تجلى كفته مى شود. بس ظهوروتجلى به اين معناست كه آن صفاتٍ درون ذات رت بسيط ونامتمايز - ازديكرصفات- ‎RAI ae‏ درمقاس پاش سونو ممیزآری یر یل بسورت فسیل فار می دهد. عرفا ازاین مطلب؛چنین تعبیر می کنندکه صفات حق در هرمرتبه ای ازمراتیه هستی از کمون به برونهائر بطون به ظهوردرمی آید.بابروزوظهورهرصفت آزصفات حق.یک موجود ازموجودات a آورد؛ به اين کار» بروز و ظهور صفات

صفحه 51:
چند نکنه مهم در باب تجلی ۰ هریک ازموجودات عالم رابدلیل آنکه ظهوروبروز یکی از صفات حق است؛«شان»حق می نامند. پس شأن همان تجلی است. ‎٠‏ تجلى وتشأن به اين معنا نيست که چیزی ازذات خداوند جدا شود؛ بلکه خداونذ صفاتِ خود را دربیرون از ذات» جلوه می دهد که این جلوات تجلی نامیده مى شود. اما وجود این تعینات و تجلیات» چیزی جز همان وجود ذاه حق نیست؛ زیرا روشن است که جلوه ونمود یک چیز» وجودی غیراز خود آن چیز ندارد. از اين روء‌اين تجلیات نه ازلحاظ وجود. بلکه ازنظرنمود وظهور, با ذات حق وبا یکدیگر متفاوت اند وگرنه ازنظر اصل وجود» یک چیزند که همان وجود ذات حق است؛ لذا عارف در پس. دیدن پدیده های عالم» آنها را ظهور ونمود حق می داند: ‏به هرجا بنگرم توپدیدار آمدی ای نانموده رخ تو چه بسیار آمدی

صفحه 52:
* در بحث تجلی گفته شد؛هریک ازموجوداند عالم‌بروز وظهورٍ یکی ازصفات ذات حق است ونیزگفته شدتجلی ومتجلی(یعنی آلن شخصی که جلوه کرده)ازیکدیگر جدا نبوده ونمی توان تجلی راوجودی غیر ازحق دانست.پس باید گفت درمتن همه این تجلیات وظهورهاءخداوند حاضر است واصل وجوداین تجلیات»وجود خداوند سبحان است, * باتوجه به اين مقدمه»بایدگفت که وجودحق,درهرمرتبه ازهستی؛به رنگ وبوی آن مرتبه درمی آیدودرواقع ذاث- به شکل خاص- آن مرتبه ۰ نمودپیدامی كند.زيراهرمرتبه»تجلى وظهورٍ خود خداوند است که حق تعالی در آن» حاضر است. پس می توان در هر مرتبه از هستی ذات حق را همراه با آن مرتبه خاص دانست. و چون هر مرتبه ازهستی» یک تجلی ونمود است و تجلی» حاصل تمایزیکی از صفات ذات حق دربیرون است » بایدگفت همراهي ذات با هر مرتبه ازهستی به معنای مقارننه او با یکی از صفات منحاز و ممتاز خود اوست که در بیرون از ذات ظهور يافته است.

صفحه 53:
توضیح چگونگی پدید آمدن اسم ‎٠‏ دربحثهای لغوی درزبان عربی» گفته می شودکه هراسم مشتقی» متشکل از یک ذات بایک صفث خاص است. مثلا اسم «قائم»» به معنی «ذاتی» است که صفت «قیام»‌دارد (یعنی متشکل است از ذّات به علاو, ه قيام) ‏* عرفا با الهام گرفتن از همین بحث در ادبیات عرب. بحثی درعرفان در مورد حقایق وواقعیاد عالم» ترتیب داده اند که بحث «اسماء» نامیده می شود.طبق مقدمه فوق» در هریک | زمراتب هستی,ذاتِ حق با یکی از صفات خاص خود همراه است واساسابایدگفت هرموجود درعالم» حاصلي همراهي ذان خداوند با یک صفت متمایز_خود است.به سبب مشابهت این وضعیت درعالم واقع بابحث ادبی اسم؛ تمام موجودات و مراتب هستی درعرفان «اسم» نامیده می شوند. ‏۶ پس باید گفت که در اثر حضور ذات در تعینات و تجلیات؛ ذات حق در هر موطن, با یک صفت خاص خود قرین می شود و در نتیجه؛ یک «اسم» عرفانی پدید می آید.پس هر موجودی» یک اسم از اسماء خداوند است؛ پس اسم همان تجلی است که از اقتران ذات با یکی از صفاتش پدید می آید.

صفحه 54:
جمع بندی وجودبه معنای هستی است وبی نیازازتءریف وتصدیق می باشد. عرفان قائل به وحدت وجودمی باشد؛یعنی »وجود.که به همه موجودات نسبت داده می شوذ میان همه موجودات مشترک است»پس همه موجودات واقعی دارای یک وجودند. یعنی وجود»درعالم یک شخص واحدست وکثرث مربوط به ظهورات آن ‎ie‏ وحدت شخصیه اوازمی دارد که لازمه آن عبارست - )وجودی که کل عالم رافراگرفته ویکی بیش ۳۹ وجود حضرت حق است؛ که نامحدودومطلق است.وی درتمام مراتب هستی.سریان و حضوردارد»که البته علاوه برلين مقام سریان » در رتبه ای فراترازهمه مراتب هستی ذاتی فوق سریان دارد که با احدی درآن شریک نیست وکسی به آن راه ندارد؛پس خداوندهم دارای مقام سریان در هستی است و هم مقام فوق سریان است. - )خداونددرمقام فوق سریان خود»‌صفات نامحدودی رابنحوبسیط دارامی باشدکه درمقام سریان»همین صفات بسیط ازیکدیگرمتمایزمی شوند. ‎eke‏ صفات حق از بطون(مقام فرق سریان)به ظهور(مقام سریان)/درمی لیندهموجودات پدیدمی آیند از نجاکه متفت بدون موضرف میداذاردجلوم بدرن صامب ‎Hy le‏ دفز هد بردز پس تجلی»وجودی جدای ازحق ندارد.پس بایدگفت؛دررهرمرتبه این خداوندست که به رنگ وبوی خاصی درآمده است و درهرمرتبه ذات باصفت ممتازی ازخود مقارن شده است.که درنتیجه این مقارنث اسمءتجلی ویاموجودات پدیدمی آیند.

‏ ‏ ‏ درآمد .1پيشينه عرفان اسالمي .2جايگاه عرفان اسالمي در معارف اسالمي .3خاستگاه عرفان اسالمي اقوال در باب خاستگاه عرفان اسالمي ‏ الف)خارج از مرز اسالم ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ آيين مسيح و عرفان مسيحي مکاتب هندي فلسفه نوافالطوني افکار ايراني و مجوس ب)درون اسالم؛ يعني آيات و روايات و سنت نبوي و ائمه اطهار (ع) شواهد اسالمي بودن خاستگاه تصوف ‏ ‏ ‏ الف)شاهد اول :وجدان و شهود عارفان مسلمان :ب)شاهد دومکتاب و سنت که مملو از نکات عرفاني است که در فکر و ذهن هر مسلمان حضور دارد ج)شاهد سوم :بررسي دقيق متون و سخنان و احوال عرفاي اسالمي در سده هاي نخستين  ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ گفته هاي خود عرفا در باب اسالمي بودن ما يع جنيد بغدادي :اين راه (عرفان) کسي رود که کتاب خداي عز و جل بر دست راست گرفته باشد و سنت مصطفي(ص)بر دست چپ گرفته و به روشنايي اين دو شمع مي رود تا نه در مغاک شبهت افتد و نه در ظلمت بدعت شيخ ما در اصول و فروع و بال کشيدن امير المؤمنين علي(ع) است اگر مرتضي يک سخن به کرامت نگفتي اصحاب طريقت(عرفا) چه کردندي؟ الطرق کلها مسدودْْه علي الخلق اال من اقتفي اثر الرسول و اتبع سنته و لزم طريقته مذهبنا هذا مقيد بأصول الکتاب و الّس نهْْ سهل تستري :کل وجد ال يشهد له الکتاب و السنهْْ فباطل ابن عطاء :من الزم نفسه آداب الشريعهْْ نّو ر الله قلبه بنور المعرفهْْ و ال مقام اشرف من مقام متابعهْْ الحبيب (ص) في اوامره و افعاله و اخالقه آيات و روايات الگوي عرفان ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ طايفه اول :آيات و روايات ظهور حق طايفه دوم :آيات و روايات وحدت حق طايفه سوم :آيات و روايات قرب حق طايفه چهارم :آيات و روايات وجود حق در اشياء طايفه پنجم :آيات و روايات اسماء الهي طايفه ششم :آيات و روايات توحيد افعالي طايفه اول :آيات و روايات ظهور حق ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ هو االول و االخر و الظاهر و الباطن (حديد)3/ و لله المشرق و المغرب فأينما تولوا فثّم وجه الله (بقره)115/ بل لم تره العيون بمشاهدْْه االبصار و لکن رأته القلوب بحقائق االيمان (اصول کافي/ج/1ص)97 احتجب بغير حجاب محجوب و استتر بغير ستر مستور االيمان (اصول کافي/ج/1ص)105 ألغيرک من الظهور ماليس لک...متي غبت حتي تحتاج الي دليل يدل عليک متي بعدت حتي تکون اآلثار هي التي توصلنا اليک عميت عين ال تراک (دعاي عرفه) طايفه دوم :آيات و روايات وحدت حق ‏ هو الله الواحد القهار(زمر)4/ ‏ ما يکون من نجوي ثالثهْْ اال هو رابعهم و ال خمسهْْ اال هو سادسهم ال ادني من ذلک و ال اکثر اال هو معهم اينما کانوا(مجادله)7/ ‏ هو معکم أينما کنتم (حديد)4/ طايفه سوم :آيات و روايات قرب حق ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ و نحن اقرب اليه منکم( واقعه)85/ نحن اقرب اليه من حبل الوريد(ق)16/ اعلموا ان الله يحول بين المرء و قلبه(انفال)24/ و إذا سألک عبادي عني فإني قريب(بقره)186/ و لقد خلقنا االنسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن اقرب اليه من حبل الوريد(ق)16/ سبق في العلو فال شيء اعلي منه و قرب في الدنو فال شيء اقرب منه(نهج البالغه /خطبه)185 يا حسرتي علي ما فّر طت في جنب الله(زمر)56/ يستخفون من الناس وال يستخفون من الله و هومعهم(نساء)108/  طايفه چهارم :آيات و روايات وجود حق د ر اشياء بمزايله(نهج البالغه/خطبه ْْ مع کل شيء ال بمقارنْْه و غير کل شيء ال اول) ‏ في االشياء کلها غير متمازج بها و ال بائن منها(جوامع توحيد کافي/ص)138 داخل في االشياء ال کشيء داخل في شيء و خارج من االشياء ال کشيء خارج من شييء(توحيد کافي) ‏ بينونه ْْ صفه ال بينونه ْْ ْْ توحيده تمييزه عن خلقه وحکم التمييز عزله(احتجاج طبرسي) ْْ ‏ طايفه پنجم :آيات و روايات اسماء الهي ‏ و لله االسماء الحسني فادعوه بها ‏ قل ادعوا الله او ادعوا الرحمن فله االسماء الحسني (اسراء)110/ ‏ فباسمائک التي مالت ارکان کل شيء (دعاي کميل) ‏ و عّل م ادم االسماء کلها(بقره )32/ طايفه ششم :آيات و روايات توحيد افعا لي ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ما رميت اذ رميت و لکن الله رمي (انفال)17/ الم يعلموا ان الله هو يقبل التوبهْْ عن عباده و يأخذ الصدقات ( توبه)104/ َم ْن َذ ا اَّلذي ُيْقِر ُض الَّلَه َقْر ضًا َح َس نًا َفُي ضاِعَف ُه َلُه َأْض عافًا َكثيَر ًة َو الَّلُه َيْقِب ُض َو َيْب ُص ُط َو ِإَلْي ِه ُتْر َج ُع وَن (بقره)245/ إن تقرضوا الله قرضا حسنا يضاعفه لکم و يغفر لکم (تغابن)17/ و مکروا و مکر الله و الله خير الماکرين (ال عمران)54/ َو ما َتشاُؤ َن ِإَّال َأْن َيشاَء الَّلُه ِإَّن الَّلَه كاَن َع ليمًا َح كيمًا (انسان)30/ خبش اول :کليات عرفان اسالمي در ُبعد مباين آن • • • • • فصل اول :تعريف عرفان اسالمي فصل دوم :روش عرفان اسالمي فصل سوم :ميزان علم عرفان فصل چهارم :ساحتهای عرفان اسالیم فصل پنجم :شريعت ،طريقت و حقيقت فصل اول :تعريف عرفان اسالمي .1رويکردهاي خمتلف در تعريِف اصطالحِي تصوف و عرفان )1-1رويکرد اخالقي )2-1رويکرد زهدي و عباديت )3-1رويکردفين .2جمعبندي .1-1رويکرد اخالقي ختلق به اخالق اهلي که مثره تقوي و همان مکارم اخالق • ابن عريب ّ : است • عبدالرزاق کاشاين :ختّلق به اخالق اهلي و باالترين مرتبه کمال • جعفر ُخلدي ُ :خلقي که هر چه در آن پيشرفت منايي صفاي تو بيشرت مي شود • اباحممد جريري :ورود در هر خلق پسنديده و خروج از اخالق ناپسند • ابو احلسني نوري)1 :مساوي با ُخلق )2مساوي با حّريت و کرم و ترک تکّلف و سخاء • نتيجه :عرفان اخص از اخالق است نه مساوي رويکرد زهدي و عبادتي 2-1. • تلقي عرف عام از عابد و زاهد به عنوان صويف و عارف • تفکيک عابد و زاهد و عارف – زاهد :رويگردان از متاع دنيا – عابد :مواظب بر اجنام عبادات – عارف ( = صويف ) :کسي که فکر خود را تنها به قدس جربوت متوجه ساخته تا نور حق در باطن وي بتابد • نظر بوعلي در مورد رابطه اين سه – هر عاريف زاهد و عابد است اما برخي زاهد و عابدها،عارف هستند • نتيجه :عارف اخص از زاهد و عابد است نه مساوي .3-1رويکرد فني • توجه به تفاوت اصطالح تصوف با اصطالحات ديگر • ابوسعيد خراز :جالي قلب عارف به دست خدا ،پرشدن قلب او از نور اهلي،رسيدن به لذت ناب بوسيله ذکر خدا • جنيد بغدادي :رهايي از انانيت (فناء) و زنده و مشغول شدن به حق (بقاء) به دست حق • ابوبکر کتاين :صفا و جالي دل و حضور و معرفت شهودي نسبت به حق • جعفر خلدي :الزام نفس به عبوديت و خروج از مرتبٔه انسان عادي و خدايي شدن • شبلي :ابتداء به شناخت خداوند و انتهاء به توحيد وجودي او • نتيجه :در اين تعاريف به سه مطلب اشاره شده است .1ارتباط عرفان با خداوند؛ .2روش و وسيله راه عرفان؛ .3هدف عرفان. نکات مورد اهتمام صاحبنظران .1ارتباط عرفان و تصوف با خداوند .2روش و وسيله راه عرفان هدف عرفان3. تعريف خراز :اشاره به ارتباط)1 فاعليت خدا در صفاي قلب عارف )2اشاره به هدف مياين: پر شدن قلب از نور و و لذت معنوي تعريف جنيد )1اشاره به ارتباط: تأثري خداوند در پيمودِن راه عرفان )2اشاره به هدف: جدا شدن از تعلقات و زنده شدن به هسيت خدا تعريف کتاين .1اشاره به وسيله: صاف شدن )2اشاره به هدف: مشاهده تعريف ُخلدي .1اشاره به وسيله: الزام نفس به بندگي .2اشاره به هدف مياين: خارج شدن از مرتبٔه انسان عادي و خدايي شدن اشاره به3. :هدف هنايي نظر به حضرت تعريف شبلي :اشاره به ارتباط1. حموريت خداوند به عنوان فاعل :اشاره به وسيله2. معرفت پيدا کردن به خداوند اشاره به3. :هدف هنايي شناخت حقيقي و شهودي حق عناصر مهم در تعاريف • عناصر دروين؛که عبارتند از حاالت و مقامات دروين مانند: صفاي قلب ؛ امتالء قلب از نور ؛ هبره مندي از لذت؛ فناء(اماته) و بقاء(احياء) ،صفاء ،عبوديت و خروج از بشريت • عناصر بريوين ؛که عبارتست از عوامل مؤثر بريوين در مسري عرفان يا اموري بريوين که مورد مشاهده و کشف عرفاين واقع مي شوند؛ خداوند در اغلِب تعاريف فوق به عنوان مهمرتين عامل مؤثر بريوين ،و به عنوان باالترين موجوِد مورد مشاهده و نظر عرفاين است. جمع بندي • خداحموري در موضوع ،روش و هدف • عرفان ،جامع دو ُبعد دروين و بريوين • سري عرفاين ،بر خالف سِري اخالقي يا زهدي ،سريي باالرونده و طويل تعريف نهايي از قيصري • فحده هو [يعين تعريف عرفان عبارت اس‡‡ت از .)1( ]:العلم باهلل سبحانه من حيث اسمائه و صفاته و مظاهره و اح‡‡وال املبدأ و املعاد و حبقايق العامل و بکيفية رجوعها [يعين رجوع عامل] ايل حقيقة واحدة و يه [يعين آن حقيقت واحد] الذات الاحدي‡ة ( ُبع‡د بريوين)و ( .)2معرف‡ة طري‡ق الس‡لوک و اجملاه‡‡دة لتخليص النفس عن مض‡‡ايق القي‡‡ود اجلزئي‡‡ة و اتصاهلا ايل مبدءها و اتصافها بنعت اإلطالق و الکلية (ُبعد دروين) فصل دوم :روش عرفان اسالمي (علم حضوري و شهود و کشف) • علم و آگاهي : )1با واسطه :تصورات ذهني و فعل و انفعاالت مغزي واسطه مي شود = عل))وم حص))ولي (هم))ه عل))وم عادي بشر اعم از علوم انساني ،علوم تجربي ،علوم عقلي ،علوم نقلي و)... )2بي واسطه :ب))ا حض))ور مس))تقيم وج))ودي و ارتب))اط بي واس))طه وج))ود انس))ان (ن))ه ذهن ي))ا ان))دامهاي ادراکي وي) با واقعيات بيرون از او = علم حضوري = کشف و شهود (مثل ادراک ما از خودمان و حاالت دروني خود) عرفان اسالمی روش شناخت حقایق و واقعیات مورد نظر خ))ودش در هس))تی (از جمل))ه خداون))د متعال) را روش حضوری و شهودی قرار داده و معتقد است ک))ه به))ترین روش در این زمین))ه اس))ت. البته عارف به وحی و معارف دینی نیز بسیار اهمیت می دهد ام))ا عقیده دارد ک))ه بس))یاری از وج))وه دین و وحی یا اساسًا بدون شهود شناخته نمی شوند یا در برخی موارد ،وجوهی از حقیقت دین آنطور که شایسته است بدون شهود فهمیده نمی شود .مانند حقیقت والیت باطنی اهل بیت (ع) یا حقیقت ل))وح محفوظ یا . ...بنابراین همانطور که ما در شناخت ظاهر دین محتاج علومی حص))ولی هس))تیم ،ب))رای شناخت باطن دین نیز نیازمند علوم حضوری و شهودی هستیم. اقسام شهود • علم اليقين • عين اليقين • حق اليقين فصل سوم :مالک و ميزان علم عرفان • يکي از مباحث مهم اين است که عارف چگونه ب))ه کش))فيات خ))ود اعتم))اد کن))د و بفهمد که کشفيات و حقايقي که يافته مط))ابق ب))ا واق))ع مي باش))ند؟ ب))ا چ))ه مالک و ميزاني مي تواند اين مطابقت را بسنجد؟ زیرا خود عرفا دریافتهای حاص)ل ش)ده در سیر عرفانی را (بخص))وص در اوایل و اواس)ط راه) ب)ر دو قس)م ک)رده ان)د: شهودات رحمانی و القائات شیطانی و گاه القائ))ات نفس))انی را ن))یز ب))رآن اف))زوده اند. • عارفان راستين ،سه معیار و یا ميزان براي عرفان مطرح کرده اند: )1شريعت )2استاد کامل )3عقل شريعت ،ميزان عام 1. • • • • • براي هرکسي که شهوداتي دارد و حقايقي از عالم واقع برای او به نحو حضوري منکشف ش))ده اس))ت،در ه))ر مق))ام عرف))انیی ک))ه باش))د ،ش))ريعت ميزان کشف و شهود او مي باشد .شريعت دو معنا دارد :گاهي مراد از شريعت،مجموعه دستورات دي))ني اس))ت ک))ه بيش))تر ن))اظر ب))ه دس))تورات و احکام مانند نماز و روزه و حج و ..مي باشد و از طريق وحي به ما رسيده است .گاهي نيز شريعت به معناي کل ما أنزل هللا و مجموعه دين اعم از احکام و معارف و عقايد مي باشد. در اين بحث ،منظور از شريعت معناي دوم است .يعني نه تنها عارف نباید هیچ یک از احک))ام واض))ح دین را انک))ار کن))د ،بلک))ه در بخش معارف نيز نبايد سخني خالف شريعت ابراز کند .لذا در متون اصیل عرفانی می بینیم که شریعت به عن))وان اولین م))یزان و مالک ب))رای عرف))ان مطرح شده است و عرفا در این متون ،عالوه بر مطرح کردن شریعت به عنوان مالک در مقام بیان روش ،در جای جای مباحث خود ،وق))تی ب))ه بیان مطلبی می پردازند ،به اینکه این مطالب مشهودات آنهاست اکتفا نمی کنند و دائمَا آنها را به آیات قرآن و روایات مستند می کنند؛ بطوری که بسیاری از کتب و رسائل ایشان (به عنوان مثال دو کتاب محوری و مهم فتوحات مکیه و فصوص الحکم از ابن عربی) در بیان مط))الب عرف))انی به عنوان یک دوره تفسیر انفسی قرآن و سنت قابل طرح است. دلیل ايشان در مالک قرار دادن شریعت ،اين است که کشفهاي ضعيف بايد با کشفهاي قوي سنجيده شوند و قوي)­ترين و ب))االترين کش))ف ک))ه باالتر از آن کشفي نيست و شخص در آن به اصل و حاق واقع واصل شده است ،کشف ختمي است که حضرت رسول اک))رم (ص) ب))ه آن رس))يده است و از آن به کشف اتم و يا تام تعبير مي کنند.اين کشف ميزان است و تمامي کشفها بايد با آن سنجيده شوند. آنچه در اين بحث مهم است ،تلقي عرف))ا از وحي و حقيقت آنس))ت ک))ه ب))ا برداش))ت فالس))فه و متکلمين متف))اوت اس))ت .عرف))ا حقيقت وحي را کشفي و از سنخ حضور مي دانند و معتقدند رسول هللا (ص) حقايق و معارف را مي بينند .هرچند جبرئيل آنها را نازل کرده و يا رسول هللا تلقي مي کند ،ولي همين تلقي و يا نزول جبرئيل بايد به نح))و کش))في معن))ا ش))ود و ن))ه حص))ولي .اينک))ه در بيان))ات ش))رعي داريم «:م))ا ک))ذب الف))ؤاد م))ا رأي» ،بحث ديدن و شهود است و نه حصول .حضرت امام (ره) در تفسير فاتحه از وحي به کشف تام محمدي(ص) تعبير نم))وده ان))د .در رابط))ه با علم معصومين که آن را علم لدني مي دانيم« :و عّلمناه من لدّن ا علما» نيز بحث کش))ف اس))ت .حقيقت مع))راج حض))رت خ))اتم (ص) را ن))يز باي))د کشف دانست که حضرت مي فرمايند وقتي رفتم عرقي بر پيشاني داشتم که تا موقع برگشتن آن عرق خشک نشده بود ؛يعني تمام آنچه ديده اند در همين فاصله بوده است .از اينجا فهميده مي شود وقتي از وحي ،به کشف تام محمدي(ص)تعبير کرده اند ،خالف واقع سخن نرانده ان))د و يکي از اسرار شريعت را نيز به ما آموخته اند. پس آنچه به عنوان وحي از معصومين(ع) به ما رسيده است،کشف تام است و اين کشف – ک))ه برت))رين کشفهاس))ت – ب))راي هم))ه حجت مي باشد و اگر کشفي با آن سازگار نباشد ،بايد آن را کشفي ضعيف و ناقص دانست که در آن خلل راه پيدا کرده است. استاد کامل ،ميزان خاص 2. • • • • • استاد و مربی کامل به کسی گفته می شود که همه مقامات عرفانی را طی کرده و به مقام نهایی عرفان یعنی فناء و بقاء دس))ت یافت))ه باش))د و اف))زون بر آن به مدد الهی توان دستگیری از دیگر طالبان و سالکان کوی دوست را ن))یز داش))ته باش))د .چ))ون راه))بری در عرف))ان ،مانن))د راهبریه))ای ع))ادی نیست؛ چه در هدایتهای معمول ،هادی با دانستن مجموعه ای از گزاره های ناظر به واقع ،با بیان آنها در موارد مناسب از طریق زبان ،ه))دایتگری خود را انجام می دهد و نتیجه هدایت وی در درجه اول ،شکل گیری همان دانسته های گزاره ای (در مق))ام یادگیری عل))وم) و در درج))ه دوم فواید عملی آنهاست (در مقام بکارگیری علوم) که در مواردی نیز این فواید عملی ،به عنوان صفات و خص))ایص ب))دنی (در ت))ربیت ب))دنی و )...و روحی (در تربیتهای روحی مانند آموزشهای اخالقی و دینی عادی) جلوه گر می شود .اما در عرفان ،از آنج))ا ک))ه ق))رار اس))ت روح س))الک دچ))ار تغییر و تحوالت اساسی و به اصطالح دچار تغییرات وجودی شود ،با حیطه بسیار خطیر و البته دقیق و ظریفی روبروییم که در آن نمی توان به استادی که تنها گزاره های کلیی از سلوک می داند توسل جست؛ زیرا چون سروکار سلوک با توسعه وجودی روح آدمی است، اوال استاد سلوک باید به تمام ابعاد و ظرایف وجودِی سالک آگاه باشد و چون این ابعاد و طرایف در م))ورد اش))خاص مختل))ف ،ف))رق می کن))د اس))تاد الزم برای این کار باید بطور خاص از وجوه وجودی هر سالک آگاه باشد و چون چنین آگاهیی در مقام علوم عادی حاص))ل ش))دنی نیس))ت ،تنه))ا راه این است که استاد آنچنان در عرفان مقام باالیی داشته باشد که بتواند باشهود ،به ابعاد و وجوه وجود ه))ر ف))رد س))الک آگ))اه ش))ود .بن))ابراین در اینج))ا استاد (افزون بر برتری علمی) حتما باید از نظر روحی و عملی نیز بر شاگرد خود برتری داشته باشد. ثانیًا باز چون سروکار عرفان با تغییرات وجودی است ،استاد نمی تواند شاگرد را رها کند ت))ا خ))ودش ب))ا ه))دایتهای بیانی اس))تادش ب))ه این تغییرات روحی برسد .بلکه در بسیاری موارد با حصول استعداد و شرایط در اثر بروز موانعی که خارج از اختیار س))الک اس))ت ،ارتق))اء وج))ودی الزم در روح سالک رخ نمی دهد که در اینجا باید استاد ب))ا تص))رف در روح س))الک او را ب))ه مرحل))ه ب))االتر س))وق ده))د( .نظ))یر اینگون))ه تص))رفات عملی و وجودی در آثار عرفانی به کّر ات گزارش شده است) این هدایتها هدایتهای تکوینی خاص است که درجه اعالی آن را در معصومان ع سراغ داریم. بنابراین باید استاد عرفان آنچنان از نظر وجودی کامل باشد که توانایی ایجاد چنین تغییرات وجودیی را داشته باشد. ثالثًا باز به همان دلیل یادشده ،استاد عرفان باید کامال از ریزترین تغییرات وجودی و روحی که در این مسیر باید برای سالک اتفاق بیفتد آگ))اه باش))د و چون برای حصول چنین اطالع دقیقی ،آگاهی حصولی از مقامات کلی عرفان (علم عرفان عملی) کافی نیست (هرچن))د الزم اس))ت) ،تنه))ا راه این است که خود استاد به نحو وجودی این راه را طی کرده باشد ولذا باید در مقامات نهایی عرفان به سر برد وگرنه حتی با دستیابی به مقام))ات میانی آن چنان تسلط عمیقی بر چگونگی مقامات مادون خود نخواهد داشت (زیرا با ارتقاء هر درجه از درجات و مقامات سلوکی ،آگاهی عارف نسبت به کل هستی از جمله نسبت به مقامات مادون کاملتر و دقیقتر و ژرفتر می شود) .به چنین استادی ،استاد کامِل مکِّمل گفته می شود. تذکر :چنین استادی بسیار کمیاب و دیریاب است؛ بدين جهت است که مرحوم قاضي فرموده اند اگر نصف عمر خود را در طلب چنين اس))تاد کام))ل مکملي صرف کني ضرر نکرده اي. ادامه «استاد کامل» راه تشخیص استاد شایسته عرفان و سلوک (دو معیار اول همیشه باهم و به همراه معیار سوم باید به کار گرفته شوند و معیار سوم گاه به تنهایی و گاه با دو معیار اول باید به کار رود): • )1استفاده از معیار عام :در جهت نفی :اگر استادی دارای شرایط فوق باش))د هیچ دس))توری از دس))تورات واض))ح و بایسته دین را نباید انکار یا ترک کن))د .از ط))رفی هیچیک از مع))ارف مس))لم ش))ریعت و دین را (مانن))د توحید و مع))اد و والیت و محبت رسول اکرم و اهل بیت ع) نباید انکار کند .ب .درجهت اثبات :برعکس باید آنچنان به انج))ام واجب))ات و ترک محرمات و اتصاف به فضایل اخالقی و روحی و دوری از رذایل پرداخته باشد ک))ه تحت عن))واِن ش))رعی ”ع))ادل“ بگنجد تا بتوان به قول او اعتماد کرد. • )2استفاده از معیار عقل :در چنین شرایطی (شرایط فوق) اگر فردی در موقعیت و شرایطی بود ک))ه از نظ))ر عقلی رسیدن او به چنان مقامات عرف))انی مح))ال ش))مرده نش))ود (أ .از عل))وم ش))رع و عرف))ان ن))ا آگ))اه نباش))د؛ب .دارای ش))رایط معمول و زمان مناسب برای چنان سیرعرفانی ب))وده باش))د) چنانچ))ه خ))ودش یا اش))خاص ع))ادل دیگ))ری از ق))ول او ،ب))ه وصول او به مقامات عالی عرفانی شهادت دادند این شهادت قابل پذیرش است. • )3متخصص))ان و کارشناس))انی ک))ه ب))ه مقام))ات ع))الی علم عرف))ان عملی و نظ))ری دس))ت یافت))ه ان))د از راه ح))االت و روحیات و توصیفات فرد از خودش ،می توانند بفهمند که واقعا وی در مقامی ک))ه ادع))ا می کن))د هس))ت یا ن))ه؛ البت)ه این راه ،در طرف نفی تقریبًا صددرصد ج))واب می ده))د ولی در جهت اثب))ات اینک))ه ف))ردی واقع))ا در مق))ام ادعاش))ده هس))ت، درصد بسیار پایینی خطا می کند( .در جایی که فرد مدعی خودش از عالمان عالی عرفان است و آنچنان افعال و اق))وال خود را با نشانه های عارفان واالمقام تطبیق می دهد که عالمان دیگر ن))یز دچ))ار خط))ا می ش))وند) ول))ذا در جهت اثب))ات بهتر است این معیار ،به همراه معیارهای قبلی به کار گرفته شود. • • • • • عقل 3. در عرفان اسالمي در برهه اي از تاريخ ،عرفا ،از برخي جهات از عقل انتقاد مي کرده ان))د .ام))ا ب))ا ت))دقيق در بيان))ات آنه))ا مي ت))وان فهمي))د ک))ه هرجا عقل و عاقالن را را نکوهش کرده اند ،مراد از آن عقل تاريخي است که نمود بارِز آن ،فالسفه يک مکتب و ي))ک دوره خ))اص (مش))ائين) مي باشند؛ نه عقل به معني مطلق کلمه؛ زيرا همين عرفا نيز بارها از مقام عقل تجليل کرده اند و اساسًا باالترين تمجيدها از عقل برلس))ان عرف))ا جاري شده است .از اين رو مي توان فهميد که عرفان ،با عقل سر نزاع ندارد؛ بلکه با عقل ساده و عاميانه اي که از درک مع))ارف حق))ه ع))اجز است ،اما با اين وجود ،خود را در همه حيطه ها داخل مي کند و در نتيجه بسياري از حقايق را نفهميده ،انکار مي کند ،سر جن))گ دارد .از اين رو در عرفان اسالمي ،عقل بطور کلي ،تلقي به قبول شده است: . 1به عنوان شرط اساسي الزم براي شکل گيري اعتقادات اوليه اسالمي (توحيد)... .2به عنوان فراهم آورنده زمينه هاي نظرِي شکل گيري عرفان (عقل اثبات کننده راه ديگري از شناخت به نام شهود است). .3به عنوان مالک و ميزان صحِت شهودهاي عرفاني تا آنجا که مي تواند بفهم))د (اغلب ،گ))زاره ه))اي ب))ديهي عقلي مانن))د مح))ال ب))ودن اجتم))اع نقيضين و ...در اين مورد ،کارآمد هستند؛ اما عقل در بسياري از موارد مش))هود ع))ارف ،اساس)ًا گ))زاره اي ن))دارد ت))ا بتوان))د ب))ه عن))وان مالک و معيار مطرح شود؛ بله اگر در آن موارد ،اموري مطرح شد که ب))ا گ))زاره ه))اي کلي و جهانش))مول عقلي مخ))الف ب))ود ،مي ت))وان آن ام))ور را در شهود عارف از جمله دريافتهاي شيطاني محسوب نمود؛ اما در شهود جزئياتي مانند اينکه مراتب هستي چيستند و آيا عالوه بر آنچ))ه عق))ل درک مي کند مراتب ديگري هم هست يا نه ،عقل اساسا نفيًا يا اثباتًا حرفي براي گفتن ندارد که بخواهد دخالت کند .ولذا پذيرش عقل ب))ه عن))وان مالک و ميزان عرفان (مانند پذيرش هر قوه ادراکي ديگري) بايد با توجه به محدوديتهاي آن صورت گيرد. در اين زمينه مي بينيم که عرفا بويژه عارفان مکتب ابن عربي از عقل به عنوان مالک و ميزان سوم عرفان نام برده ان))د .ب))راي نمون))ه ر.ک :تمهيدالقواعد (اولين کتاب درسي عرفان نظري در سنت حوزوي) و مصباح االنس (آخرين کتاب درسي عرفان نظري). . 4عارفان عقيده دارند که پس از شهود ،اگر عقل آدمي از ابتدا به وظايف و البته به محدوديتهاي خود آگاه باشد و در حين ش))هود م))واردي ک))ه عقل گريزند ،خود را بي دليل ،وارد کار نکرده و از در انکار درنيامده باشد ،مي تواند از مزاياي شهود استفاده کند و آنچه را ک))ه ت))ا قب))ل از آن اساسًا هيچ درکي از آن نداشت ،با شناخت ويژه خود (شناخت حصولي و مفهومي عقالني) بفهمد .اين عقل ،در لسان عرفا عقل منور نامي))ده مي شود و در عرفان ،نقش تبيينگِر شهود را ايفا مي کن))د .تب))يين از دو راه ص))ورت ميگ))يرد )1 :بي))ان و توض))يح س))ازوار عقالني؛ )2اس))تدالل در اثبات مطالب شهودي .استدالل در همه موارد ممکن نيست؛ ولي بيان عقالني ممکن است. فصل چهارم :ساحتهاي عرفان اسالمي .1عرفان نظری عرفان 2. عملی فرق 3. و آداب صوفيه ساحتها عرفان و 5. شريعت عرفان 4. ادبی عرفان نظري 1. عرفان نظري همان جنبه بيروني وُبعد معرفتي عرفان اسالمي است که در پي طي منازل و مقامات سلوکي بر سالک ، مکشوف مي گردد و عارف به آن ،به نحو شهودي معرفت مي يابد .عارف آنچه را در شهود يافته به بيان و زبان مي آورد و در قالب مفاهيم و کلمات و عبارات به توصيف و تبيين آن مي پردازد .بدين ترتيب عرفان نظري عبارتست از« تفسير و تبيين هستي بر اساس کشف و .2عرفان عملي عرفان عملي ،همان ُبعِد عملي و طريقتِي عرفان اسالمي است که داراي مراحل و منازل است .پس علم عرفان عملي عبارت است از « :مجموعه تعاليم ،قواعد و تبيينهاي مربوط به اعمال قلبي و احوال باطني ،در قالب منازل و مقامات طولي و مترتب ،براي رسيدن به کمال توحيد (فناء و بقاء= قرب الهي= وحدت شخصيه)» .3فرق و آداب صوفيه عرفان اسالمي که ادعاي يJJک برنامJJه عملي براي سير و سلوک دارد ،بايد تمهيداتي را فراهم کند که عمًال انسانهايي را در مسير سير و سلوک پJJرورش دهJJJد و به منJJJازل نهJJJايي برسJJJاند .اين هJJJدايِِت کاربردي بدون مJJربي و پJJير راه – کسJJيکه خJJودش اين راهها را پيموده و به هدف نهايي رسيده باشد – ميسر نيست .در اين حاْل اسJJتاد ،سJJالک را گJJام به گام به پيش مي برد.يکي از سJJاحتهاي عرفJJان اسالمي همين نظام تربيتي خاص است . .4عرفان ادبي ُبعد دروني عرفان اسالمي تنها يکسري منازل و مقاماِت سلوکي نيست بلکه شامل بر يکسري از احساسات و عواطف دروني نيز هست ؛ وقتي سالک منازل و مقامات را طي مي کند و معارفي را بدست مي آورد ،افزون بر احراز مقامات و شهودات، احساسات و عواطف شديدي را نيز تجربه مي کند .پرداختن به بعد احساسي عرفان اسالمي ساحت ديگري از عرفان را به وجود مي آورد که عرفان ادبي ناميده مي شود. در عرفان ادبي به بيان منازل و کشف و شهود هستي با زبان احساسي پرداخته مي شود . .5عرفان و شريعت اسالْم ديني ساده و سطحي نيست،بلکه مجموعه اي عميق است که براي هدايت کاملترين مخلوق خداوند مهيا شده است و در هرمرتبه از فهم و معرفت انسان،جلوه اي متناسب با فهم او را از خود نشان مي دهد. از طرفي داشتِِن فهم عميق و باطني از دين ،امر دشواري است و عرفان تالش دارد تا به اين فهم دست يابد ،عرفان و شريعت ،معناي همين فهم باطني از معارف و تعاليم دين است . فصل دوم :کلیات عرفان اسالمی در ساحت عرفان نظری .1مباحث وحدت شخصيه ‏مبحث اول :وجود ‏مبحث دوم :وحدت وجود ‏مبحث سوم :فروعات وحدت شخصیه مبحث اول :وجود الف .وجود چيست ؟ ‏ ‏ ‏ معناي لغوي واژه «وجود» ،هستي (:تحقق و بودن)است و در فلس‚‚فه در براب‚‚ر واژه «ماهيت» ،به معنای چيستی ،به کار می رود . وجود،عيِن تحقق واقعي و واقعيِت خارجي است و چيزی که عين تحق‚‚ق خ‚‚ارجي است،هيچگاه خودش به ذهن نمي آيد ولذا در ذهن ،هيچ راهي ب‚‚راي ش‚‚ناختن و آگاهي يافتن از خوِد وجود و واقعيِت خ‚‚ارجي نيس‚‚ت .بلک‚‚ه ش‚‚ناخِت حقيقِي آن (يعني شناختِن خوِد وجود) ،تنها در جنبه اي ديگ‚‚ر از روح انس‚‚ان ،غ‚‚ير از ذهن، شکل مي گيرد که عبارت است از علم حضوري يا همان شهود که به معنِي ارتب‚‚اط بي واسطه با واقعيت و جهان خارج ،و شناخِت بي واسطه و مس‚‚تقيِم وج‚‚ود واقعي مي باشد .اين وجوِد خارجی به همه موجوداِت خارجی نسبت داده می شود . آنچه حقيقِت اشيای خارجی را تشکيل می دهد ،وجود آنهاست ن‚‚ه ماهيتش‚‚ان ؛ زيرا ماهيْت ،در خارج و در ذهن مساوی است پس آنچه سبب تفاوت مي‚‚ان ذهن و خارج می شود ،وجود است که حقيقتش عين خارجيت و محقق بودن است .از اين اعتقاد به اصالت وجود ( در برابر اصالت ماهيت ) تعبير می شود. ب .ويژگيهای مفهوم وجود )1 مفهوم وجود ،مفهومي بديهي و روشن و بي ني))از از تعريف منطقي است )2 اينکه "وجود" ،ام))ري واقعي و محَّق ق اس))ت ن))ه امري خيالي و ساختٔه ذهن ،آن را بي نياز از اثبات و اس))تدالل می س)ازد؛ زي)را ه)ر کس)ي دس)ِت کم وج)وِد خود را بي واسطه و بالوجدان مي يابد مبحث دوم :وحدت وجود الف .معنای دو واژه وحدت و کثرت ‏ ‏ اين بحث در مورد وجود و چگونگی تحقق آن در عالم واقع و خ‚‚ارج اس‚‚ت ؛ س‚‚ؤال اساسی در اين بحث اين است که آيا " وجود " که به همه موج‚‚ودات نس‚‚بت داده می شود ,ميان موجودات حقيقی ( در واقع و عالم خارج ) مشترک است بنحوی که بتوان گفت همه موجودات واقعی ,در همان جهان واقع و خارجی دارای يک وجود هستند يا اينکه چنين نيست و موجودات دارای وجودهای مختلفی هستند و يک وج‚‚ود واح‚‚د ندارند؟ به يکی بودن وجود " وحدت " و به چند تا بودن آن " کثرت " گفته می شود .پس وحدت به اين معنی است که يک وجود در موجودات ,محقق است و هم‚‚ه موج‚‚ودات عالم داری يک وجود مشترک هستند و کثرت به اين معنی است که موجودات ع‚‚الم دارا ی وجودهای متعدد و مختلفی هستند .در صورتيکه معتقد به وحدت شديم باي‚‚د توضيح دهيم که کثرتی که در موجودات ديده می شود مربوط به چيست و اگر قائل به کثرت شديم بايد توضيح دهيم که چگونه است که در نسبت دادن وجود به موجودات چنين درک می کنيم که يک وجود به همه آنها نسبت داده می شود ؟ ب .ديدگاههای سه گانه در باب وحدت و کثرت و تشريح نظر عرفان ‏ ‏ در پاس)خ س)ؤال از چگ)ونگی وح)دت و ک)ثرِت موج)ود در ع)الم ،س)ه دي)دگاه وج)ود دارد ؛ اول نظ))ر حکم))ای مش))اء (ک))ه قائ))ل ب))ه ج))دايی ذاتی موج))ودات خ))ارجی از يکديگرهستند ),دوم نظرمتوسط حکمت متعاليه ( که قائل به وحدت شخص وج))ود و کثرت مراتب آنست) وسوم نظرعرفان ( ونظرنهايی صدر المتالهين) است ک))ه ازآن به وحدت وجود عرفانی و يا وحدت شخصيه ياد می شود. عرفان معتقد است که وجود درعالم واقع و خ))ارج ي))ک ش))خص واح))د اس))ت و هم))ه موجودات واقعی در " وج))ود " و تحق))ق واقعيش))ان در ع))الم خ))ارج اش))تراک دارن))د وهمگی ازي))ک وج))ود واح))د برخوردارن))د.دراين دي))دگاه ،ک))ثرت و تع))دِد موج))ودات درخوِد وجود واقعی دانسته نمی شود ؛بلکه کثرْت مرب))وط ب))ه نموده))ا و ظهوره))ا و تجليات آن وجود واحد اس)ت ن)ه خ)ود آن وج)ود .پس خ)وِد وج)وِد واقعی تنه)ا دارای صفِت " وحدت " است و هيچ کثرت و تعدد و تمايزی دراص))ل آن راه ن))دارد؛ ب))دين ترتيب تعدد و ” کثرت ”نيزدرظهورها و نمودهای آن وجود واحد مطرح است . ج .دو نکته کليدی در فهم وحدت وجود (دفع دو شبهه در مورد نظر عرفان) يک :با قبول وحدت وجود ،ساير موج[[ودات هيچ و پ[[وچ نمی شوند ،بلکه به برکت وجود خداوند،وجود و تحقق می يابند ( .عدم پذيرش مونيزم در عرفان اسالمی) دو :با قب[[ول وح[[دت وج[[ود،س[[اير موج[[ودات،خ[[دا نمی شوند ،بلک[[ه تنه[[ا جل[[وه خداوندن[[د و از حيث وج[[ود ن[[يز وجودی مح[[دود دارن[[د( .ع[[دم پ[[ذيرش «حل[[ول» جهل[[ه صوفيه و پانتئيزم غربی و هندی در عرفان اسالمی) نکته اول • • • باالترين درجه و مقام در سير و سلوک عرفانی ,مقام « فناء و بقاء » است که در اين مق))اْم ع))ارف ب))ا کش))ف و شهوْد محتوای " وحدت شخصيه " را در می يابد ؛( يعنی می فهمد که تنها يک وجوِد حقيقی درجهاْن موج))وديت وتحقق دارد که اين وج))وِد واح))ِد حقيقی،هم))ان خداون))د س))بحان اس))ت و بقي))ه موج))وداْت وج))ودی از خ))ود ندارن))د وهمگی جلوه های خداوندند ) .يعنی عارف در حاِل " فناء " به اين مطلب می رسد که هس))تی خ))ود او و ديگ))ران در وجود و هس))تی خداون))د ف))انی ومس))تهلک اس))ت و تنه))ا وج))ود خداون))د اس))ت ک))ه حقيقت))ا تحق))ق دارد و موج))ود است .اما وی در حال " بقاء " – که تکميل کننده فناست – در می يابد که موجوداِت ديگر غير از خداوند ,هيچ و پوچ و نيستی محض نيستند ؛ بلکه آنه))ا ن))يز بنح))وی دارای حقيقت و واقعيت هس))تند .ب))ه اين نح))و ک))ه اگ))ر از جهت اينکه آنها ام))ور کث))ير و متع))دد و متم))ايزی هس))تند در نظ))ر گرفت))ه ش))وند ،نموده))ا و ظهوره))ای آن وج))ود واحد(خداوند سبحان)هستند و اگرازجهت اينکه اموری محق))ق وموجودن))د درنظرگرفت))ه ش))وند ,وج))ود آنه))ا ب))ا آن وجود واح))د متح))د اس))ت .يعنی ازاين جهت ک))ه موجودن))د،نباي))د وج))ودی مس))تقل و جداگان))ه غ))يرازوجود خداون))د برايشان درنظر گرفته شود ؛بلکه موجوديت وتحقق آنها به همان وجود واحد (حق سبحانه) است . پس خوِد وجوْد واحد است که اين وجوْد حقيقتا ازآِن خداوند است و وجود خدا شمرده می شود .ولی همين وجود َم جازا ( نه به معنای کذب و دروغ بلکه به معنای اينکه اين وجود در اصل برای شخص ديگری -يعنی خداون))د است) به موجودات ديگرنسبت داده می شود .اما کثرت و تعدد و تمايزموجودات به چيز ديگری غيراز وج))ودباز می گردد که عبارتست ازظهور وجود . در اين تصوير از جهان که عارف آن را عين حقيقت و واقعيت می داند؛همه هستْی يک شخص واح))د اس))ت ک))ه آن خداوند است و بقيه موجودات وجودشان متنی جدا از متن آن وجود واحد ندارد و کثرت و تعددشان مربوط به نمودها و تجليات همان وجوِد واحد است . نکته دوم • مطلب شايان ذکراين است که " وحدت شخصيه " به اين معنا نيست ک‚‚ه موج‚‚ودات عالم همه " خداون‚‚د " باش‚‚ند و ِس َم ت خ‚‚دا را پي‚‚دا کنن‚‚د .اين مطلب ب‚‚ا دقت در توضيحات پيراموِن وحدت شخصيه ،روشن می شود. • خود عرفا هم بارها بر اين نکته پای فشرده اند که وح‚‚دت شخص‚‚يه و مق‚‚ام فن‚‚اء و بقاء،خدا بودِن موجودات را نتيجه نمی دهد .زيرا موجوداِت مختلف و متعدد از جهت آنکه متعدد و مختلف اند ،تجليات و ظهورها ونمودهای آن وجود واحدند نه خود آن؛ و از آن جهت که محقق و موجودند با کل آن وجود واحد متحد نيستند؛ زيرا اگر ق‚‚رار بود هر موجودی با تمام آن وجود واحد،متحد باشد( وبا توج‚‚ه ب‚‚ه اينک‚‚ه موج‚‚وداْت متعددند )وجود موجودات ديگر با آن واحد متحد نخواهد بود .پس آن وج‚‚ود واح‚‚د بتمامه،غير از موجودات (از جهت تحقق ) است و هر چند موجودات از حيث تحق‚‚ق و موجوديت متنی جدای از متن آن وج‚‚ود واح‚‚د ندارن‚‚د ام‚‚ا باي‚‚د مي‚‚ان آن وج‚‚ود واحد،بتمامه ،وموجوديت وتحقق موجودات فرق گذاشت. • بدين ترتيب در عرفان موج‚ودات چ‚ه از جهت ک‚ثرت و چ‚ه از جهت موج‚وديت از خداوند ممتازند .بدين معنا که کثرت در موجودات (:ظهورات) راه دارد ؛زي‚‚را ظه‚‚ور وجودند،اما در خداوند نه ونيز خداوند وجود نامحدود دارد ولی موجوداْت محدودند. مبحث سوم :فروعات وحدت وجود اطالق؛تجلي؛اسم • )1اطالق به معنای بی حدوحصر بودن است.چنين موجودي اگردرعالِم واقع،محقق باشد،همه مراتب و عوالم هس‚‚تی را پرخواه‚‚د نم‚‚ود و اال محدود مي گردد. )2خداوند در مقاِم ذات صفات را بصورت نامتم‚‚ايز دارد ،وق‚‚تي ص‚‚فات بصورِت منحازومتمايز در می آيد موجودات به وجود مي آيند،به بروز و ظهوِر صفات حق تجلی گفته می شود. )3تجلی ومتجلی(يعنی آن شخصی ک‚‚ه جل‚‚وه ک‚‚رده) از يک‚‚ديگر ج‚‚دا نيست،پس درمتن همه اين تجليات وظهورها ،خداون‚‚د حاضر اس‚‚ت دراثرحضورذات درتعينات وتجليات،ذات ح‚‚ق در ه‚‚ر م‚‚وطن ،باي‚‚ک صفت خاِص خودقرين می شودودرنتيجه ،يک«اسم» عرفانی پدي‚‚دمی آيد. فرع اول :اطالق خداوند ‏ ‏ ‏ چنانکه گذشت عرفا معتقدند که تنها يک وجود است که کل هس))تی را فراگرفت))ه اس))ت ک))ه آن وجود حق سبحانه است.پس وج))وِد ح)ْق دارای وي))ژگِيی اس))ت ک))ه ب))اعث ش))ده هم))ه هس))تی را فراگيردووجود حقيقی ديگری در کنارآن مطرح نشود.اين ويژگی «اطالق» نام دارد. اطالق به معنای بی حدوحصر بودن است .به عبارت ديگر مطل))ق ،موج))ودی اس))ت ک))ه هيچ قيدومح))))دوديتی نداردوحدوحص))))ری نمی شناس))))د.پس مطل))))ق ب))))ه معن))))ای نامح))))دود و بی حدوحصراس))ت.چنين چ))يزی اگردرع))الِم واق))ع،محق))ق باش))د،هم))ه م))راتب و ع))والم هس))تی را پرخواه))د نم))ود.زيرا اگ))ر دري))ک ياچن))د مرتب))ه از ع))والم خالص))ه ش))ود،ب))ه اين معناس))ت ک))ه درم))راتب وع))والم ديگ))ر نيس))ت وهمين ب))رای وی مح))دوديت وقي))د محس))وب می ش))ود.به اين حضوِر درهم))ه م))راتب هس))تی« ،س))ريان» گفت))ه می ش))ود .پس اطالق خ))ارجی،همين س))ريان درتمام مراتب هستی است. البته در مورد خداوند بايد دانست که وجود خداوند هم درهمه مراتب هستی حاضر است و هم دارای مقام و رتبه ای فراتر از همه مراتب است ک))ه اين رتب))ه و مق))ام را« مق))ام ذات ي))ا غيب الهوية»می نامند،ک)ه مق)ام ف)وِق س)ريانی خداون)د اس)ت.پس اطالق ب)ه اين معناس)ت ک)ه ذات و وجود خداوند در همه مراتب هستی حضوِر وجودی وسريان دارد وفوق آن مراتب نيز هست فرع دوم :ظهور و تجلی گفته شدعرفا،کل هس))تی راي))ک وج))وِد واح))ِد شخص))ی می دانندک))ه هم))ان خداون))د اس))ت و موج))ودات ع))الم را موجودی مستقل از خداوند محسوب نمی کنند ،بلکه آنهارا اطوار و تجلي))اِت وظهوره))ا و ش))ؤوِن آن وج))ود واحد می دانند. نيزگفته شدحق تعالی افزون بر مقام َس َر يان درمراتب هستی دارای مقام ف))وِق س))ريان می باش))د.خداوند در اين مقام،وجوِد همه مراتب را بنحوبسيط دارا می باشد.به عبارت ديگر ،اين مواطن وموجودات ،که هري))ک در مرتبه خ))ود ،بص))ورِت متم))ايز ازديگ))ری موجودن))د ،درمق))امی ب))االتر،يع))نی ذاِت ح))ق بنح))و نامتم))ايز و در وحدتی تام وتمام موجودمی باشند؛ زيرا هرچه درعالِم موجودات است،از ذات خداوند سرچشمه گرفت))ه ول))ذا ت))ا ذات خداون))د ،واج))ِد کم))االِت وج))ودی موج))ودات نباش))د،نمی ت))وان تص))ديق ک))ردآن موج))ودات از ذات او سرچشمه می گيرند. حال خداوند در مقاِم سريان و پايينتر از مقام ذات،در هر مرتبه ،يکی از اين صفات را که در ذاتش بص))ورت نامتمايز داشت ،بصورِت منحاز و متمايز در می آورد؛ به اين کار ،بروز و ظهوِر صفات حق يا تجلی گفته می شود. پس ظهوروتجلی به اين معناست ک))ه آن ص))فاِِت درون ذات ک))ه بص))ورت بس))يط ونامتم))ايز – ازديگرص))فات- درذات حق وجودداشت درمقامی پايينتر،بصورِت متمايزازيکديگر،يعنی بص))ورت تفص))يلی،خودرانش))ان می دهد. عرفا ازاين مطلب،چنين تعبير می کنندکه صفات حق در هرمرتبه ای ازمراتِب هستی از کم))ون ب))ه بروزي))ااز بطون به ظهوردرمی آيد.بابروزوظهورهرصفت ازصفات حق،يک موجود ازموجودات هستی پديد می آيد. چند نکته مهم در باب تجلی • هري))ک ازموج))ودات ع))الم راب))دليل آنک))ه ظه))وروبروز يکی از ص))فات ح))ق است؛«شأن»حق می نامند .پس شأن همان تجلی است. • تجلی وتشأن به اين معنا نيست که چيزی ازذات خداوند جدا ش))ود؛ بلک))ه خداون)ْد صفاِت خود را دربيرون از ذات ،جلوه می دهد که اين جلوات ،تجلی نامي))ده می شود .اما وجود اين تعينات و تجليات ،چيزی جز هم))ان وج))ود ذاِت ح))ق نيس))ت؛ زيرا روشن است که جلوه ونموِد يک چيز ،وجودی غيراز خوِد آن چ))يز ن))دارد. از اين رو،اين تجليات نه ازلحاِظ وجود ،بلکه ازنظرنمود وظه))ور ،ب))ا ذات ح))ق وبا يکديگر متفاوت اند وگرنه ازنظر اصل وجود ،يک چيزن))د ک))ه هم))ان وج))ود ذات حق است؛ لذا عارف در پِس ديدن پدي))ده ه))ای ع))الم ،آنه)ا را ظه)ور ونم)وِد حق می داند: به هرجا بنگرم توپديدار آمدی ای نانموده رخ تو چه بسيار آمدی فرع سوم :اسماء • در بحث تجلی گفته شد؛هريک ازموجوداِت عالم،بروز وظهوِر يکی ازصفات ذات ح))ق است ونيزگفته شدتجلی ومتجلی(يعنی آن شخصی که جل))وه ک))رده)ازيک))ديگر ج))دا نب))وده ونمی توان تجلی راوجودی غ))ير ازح))ق دانس))ت.پس باي))د گفت درمتن هم))ه اين تجلي))ات وظهورها،خداوند حاضر است واصل وجوداين تجليات،وجود خداوند سبحان است. • باتوجه به اين مقدم))ه،باي))دگفت ک))ه وجودح))ق،درهرمرتب))ه ازهس))تی،ب))ه رن))گ وب))وی آن مرتب)))))ه درمی آي)))))دودرواقع ذاْت ب)))))ه ش)))))کل خ)))))اِص آن مرتب)))))ه ،نمودپي)))))دامی کند.زيراهرمرتبه،تجلی وظهوِر خوِد خداوند است که ح))ق تع))الی در آن ،حاض))ر اس))ت. پس می توان در هر مرتبه از هستی ،ذات حق را همراه با آن مرتب))ه خ))اص دانس))ت .و چون هر مرتبه ازهستی ،يک تجلی ونمود اس))ت و تجلی ،حاص)ِل تم))ايِز يکی از ص))فاِت ذات ح))ق درب))يرون اس))ت ،باي))دگفت هم))راهِی ذات ب))ا ه))ر مرتب))ه ازهس))تی ،ب))ه معن))ای مقارنِت او با يکی از صفاِت منحاز و ممتاز خوِد اوس))ت ک))ه در ب))يرون از ذات ظه))ور يافته است. توضيح چگونگی پديد آمدن اسم • دربحثهای لغوی درزبان عربی ،گفته می شودکه هراسم مش))تقی ،متش))کل از ي))ک ذات باي))ک ص))فِت خ))اص اس))ت .مثال اس )ِم «ق))ائم» ،ب))ه مع))نی «ذاتی» اس))ت ک))ه صفِت «قيام»دارد (يعنی متشکل است از ذات به عالوه قيام) • عرفا با الهام گ))رفتن از همين بحث در ادبي))ات ع))رب ،بح))ثی درعرف))ان در م))ورد حقايق وواقعي))اِت ع))الم ،ت))رتيب داده ان))د ک))ه بحث «اس))ماء» نامي))ده می ش))ود.طبق مقدمه فوق ،در هريک ا زمراتب هستی،ذاِت حق با يکی از ص))فات خ))اص خ))ود همراه است واساسًابايدگفت هرموجود درع))الم ،حاص )ِل هم))راهِی ذاِت خداون))د ب))ا يک صفِت متمايزِ خود است.به سبب مش))ابهت اين وض))عيت درع))الم واق))ع ب))ابحث ادبی اسم ،تمام موجودات و مراتب هستی درعرفان «اسم» ناميده می شوند. • پس باي))د گفت ک))ه در اث))ر حض))ور ذات در تعين))ات و تجلي))ات ،ذات ح))ق در ه))ر موطن ،با يک صفت خاِص خود قرين می شود و در نتيجه ،يک «اسم» عرف))انی پديد می آيد.پس هر موجودی ،ي))ک اس))م از اس))ماء خداون))د اس))ت؛ پس اس))م هم))ان تجلی است که از اقتران ذات با يکی از صفاتش پديد می آيد. جمع بندی • وجودبه معنای هستی است وبی نيازازتعريف وتصديق می باشد. • عرفان قائل به وحدت وجودمی باشد؛يعنی ،وجود،که به همه موجودات نسبت داده می شوْد ميان همه موجودات مشترک است،پس همه موجوداِت واقعی دارای يک وجودند .يعنی وجود،درعالم يک شخص واحدست وکثرْت مربوط به ظهورات آن وجودواحدست • وحدت شخصيه لوازمی دارد که الزمه آن عبارتست از: – )1وجودی که کل عالم رافراگرفته ويکی بيش نيست،همان وجود حضرت ح))ق اس))ت؛ ک))ه نامحدودومطلق است.وی درتمام مراتب هستی،سريان و حضوردارد،که البت))ه عالوه ب))راين مقام سريان ،در رتبه ای فراترازهمه مراتب هستی ذاتی ف))وق س))ريان دارد ک))ه ب))ا اح))دی درآن شريک نيس))ت وکس))ی ب))ه آن راه ن))دارد؛پس خداون))دهم دارای مق))ام س))ريان در هس))تی است و هم مقام فوق سريان است. – )2خداونددرمقاِم فوق سريان خود،صفات نامح))دودی رابنحوبس))يط دارامی باش))دکه درمق))ام سريان،همين صفات بسيط ازيکديگرمتمايزمی شوند.وقتی صفات حق از بط))ون(مق))ام ف))وق سريان)به ظهور(مقام سريان)درمی ايند،موجودات پديدمی آيند. – )3ازآنجاکه صفت بدون موصوف معنانداردوجلوه بدون صاحب جل))وه ب))اقي نخواه))د ب))ود؛ پس تجلی،وجودی جدای ازحق ندارد.پس بايدگفت؛درهرمرتبه اين خداوندست که ب))ه رن))گ وبوی خاصی درآمده است و درهرمرتبه ذات باصفت ممتازی ازخود مقارن شده اس))ت،ک))ه درنتيجه اين مقارنْت اسم،تجلی وياموجودات پديدمی آيند.

رایگان