صفحه 1:
شال 4

صفحه 2:

صفحه 3:
هی لا یبتک ‎Sle Bg SEV‏ من ین لیر ارب ولا رد ال ‎Sie‏ SN fui Yh SI 33 دیا مره مجازات و عتوبتت دب مکن و مک من ه من پا یله از کجا خیرری بدست آورم ای پرروردگار من با اینکه خیرری یافت نشود جز در بيش تو و از كجا نخاتئ برايم باشد با ايتكه نجاتى نتوان يافت جز به كمك تو جمد

صفحه 4:
SS ISI bb Sod ‏ول شک غرج غن‎ HL i ‏علیک وَدعَْتّنی ایک ولولا نت‎ ll نه آن کس که نیکی کند بی نیاز است از کمک تو و رحمتت ونه آنكس كه بد كند و ذليرى بس تو كند و خوشنوديت نجويد از تحت قدرت تو بيرون رود اى بروردكار من ... بوسیله خودت من ترا شناختم و تو مرا رخود راهنمایی کرردی و بسوی خود خواندی و اگر تونبودی من ندانستم که تو کسیتی 5

صفحه 5:
ستایش خدایی را که می خوانمش و او پاسخم دهد و اگرچه وقتی می خنواندع بکندی به در گاهش روم و ستایش خدایی را که می خواهم از او و به من عطا می کند و اگررچه در هنگامی که او از من چیزی قرض خواهد من بخل كنم و ستايش خدايى را كه ه ركاه براى حاجتى بخواهم او را ندا كنم وه زمان بخواهم براى راز و نياز بدون واسطه با او خلوت كنم و او حاجتم را ورد رو

صفحه 6:
ay ۹ ‏نز خن‎ > is نت دی لا آذغو غیره وز ‎ts Ses‏ وَالْحَمْدُ لل الى لا أَرْجُو غَيْرَهُ وَلَوْ رَجَوْتٌ غَيْرَهُ الم ل ای و کنیا ‎EAE ON AS hy B56‏ ستایشش خدایی را که جن او كسى را نخوانم و اگر غیر او دیگرری را می خواندم دعايم را مستجاب نب کرد و ستایش خدایی را که بجاو امید دار و ار به غیر و امیدی داشتم نااميدم می کرد و ستایش خدایی را که مرا به حضرت خود وا گذار کسرده و از این رو به من اكرام كتزده و به مردع واگذارج نکرده که مرا خوار کنقد و

صفحه 7:
‎tes fej‏ الرّجاء ‏الْمطالب الک ‎oe ‏یی را که بان مرت کند در ویک من ی فین ات رسای شدای را که نیت‎ ‏به من بردباری کند تا به جایی که گویا گناهی ندارم يس يرورد كار من ستوده رين جيرزها است نرد‎ ‏من وبه ستایش من سراوارتر است خدايا من همه راههاى مقاصد را به سوى تو باز مى بينم و جشمة‎ ‏هاى اميد را بسويت سس شار مى يابم و يارى جستن به فضل تو براى آرزومندانت مباح و بی مانع است ‎oe

صفحه 8:
ل م9 Bel Sie ot Si pbb oe ‏ف یف دی بت ودنک‎ و دزهای دعای بسوی تو برای فریادکنندگان باز است و به خوبى مى دانم كه تو براى اجابت شخص اميدوار آماده اى و براى فريادرسى اندوهكينان مهياى ضرياد رسى هستى و براستی می دام که در پناهندگی به جود و كرمت و خوشنودى به قضا و قدرت عوضى است از جل وكيرى كردن نو گشایشی اس از پدانچه در دست دنیاطلبان است.

صفحه 9:
‎SVE Ss cle SI Sas iy Spo Sue ess‏ بحاجتى ‎ ‏بک اشتفاگتی وبعانک ی ‎ ‏اشتخقاق لاشتماعک می ‏براستی کوچ کننده به د رگاهت راهش نردیک است و مسلما تو از ق خود در حجاب نشوی مگر آنکه کرردارشان میانآنها و تو حاجب شود و من با مطلبى كه دارم قصد قو را كرده وبا حاجت نود رويه دركاء تو آوردم واستفائه ارا به دركاء تو قرا ر دادم ودعاى تو را دست آوين ‎Blinn AST BES oe‏ داشتهنباشم كه تو از من بشنوى ‎۳

صفحه 10:
وجا الى الأ يمان بتؤحيد ‎5S‏ 2 ان لا رب [لی ]یک ولاالة الأانت وَحَْدَك لا شريك لكك ونه مستوجب آنم که از من بگذری بلکه بدان اعتمادی که من به کر تو دارم و آن اطمینانی که به درستی وعده ات دارم و به خاطر پناهندگیم به ایمان و اعتقادی که بر یگانگی تو دار و يقينى كه به محرفت و شناسابى تو دارم كه مى دانم يروردكارى غي ته عجوت عل وجود ندارد یگانه اى كه ششريكى برايت ذي

صفحه 11:
۲" زد نت فيل 9 9 1۳ بکم خذایا تو فرمودی و گفتارت حق و وعده ات راست است ( که فرمودی ((و درخواست کنید خدا را از فضلش که برراستی او به شما مهرربان است ))و رسم تو چنان نیست ای آقای من که دستور سق ال بدهی ول از عطا و بخشش دریغ نموده و خودداری کنی و توبی بخشاینده به عطايا ب اهل كشور خود و متوجه بداته به مهربانى و رأفتت

صفحه 12:
خدایا مرا در خردسالی در نعمتها و احسان خویش پرروریدی و در بر رگی نامم را بر سر زبانها بلند كردى يس ای که در هنیا مر به نان و فضل و نستهایخودپروریدی و بای آخرتم بهعنو و کر اشرت فرمودی ای مولای من شناساییم به تو راهنمای من بسوی تو است و محبتی که به تو دارم شقیعمن است به در گاهت و من از راهتمایی کرردن این دلیلم پسوی تو مطمننم و از يذيرفتن شفيعم از جانب تو آسوده خاطس ae

صفحه 13:
دا ریت ‎Ny‏ ری كَرَمَك طَمِعْتٌ فَانْ عَفَوْتَ فَحَيْرٌ راحم وَانْ عَذَبْتَ ‎lb 5B‏ مى حنوانعته ای آقای من به زبانی که گناه لالش کررده پرروردگارا با تو راز گویم بوسیله دلى كه جنايت به هلا کتش کشانده می خوانمت ای پروردگار من هراسان و خواهان و امیدوار و ترسان» ای مولای من هنگامی که كناهانم را مشاهده مى كنم هراسان شوم و جون بز ركوارى تو را بينم به طمع ام شید ‎oS te Fiery Blast‏ !از 9

صفحه 14:
دلیل و پهانه من ای خدا در اینکه دلیرری کنم در ‎be‏ ال کرردن از تو با اینکه رفتارم خوشایند تو نیست همان جود و کج تواست و ذطیره من در سختیم با بى شرمى من همان رأفت و مهربانى قو است و براستى اميدوارم كه نوميد مكنى ميان اين و آن آروزيم راء يس اميدم را صورت عمل ده و دعايم را بهترین کسی که خوانندگان بخوانندش و ببرتر, کسی که امیدواران بدو امید دارند و

صفحه 15:
ای آقایم آرزویم بزرگ و عملم زشت است پس تو از عنو خویش به اندازه آرزویم به من بده و مرا به بدترین عملم مؤ اخذءکن زرا كر] قو برقل لست از مجحازات كتهكا ران و بردباريت بز ‎OBS Set AS‏ تقصیرکاران و من اي آقایمبه فضلت پناهنده گشته و از تو بسوی خودت گریخته از و خواستارمآنچه زا وعده کردی از چشم پوشی نسبت به کسی که خوش گمان به تو است+

صفحه 16:
نز خن 35 0 ‎ws‏ وم نا ارب وما خطری ‎IS pe le hay SLAB oe‏ 5 بیخی بکرم هک لو اطع ال غلی ی ‎Sy YEE oth Jat Us‏ هون الناطرین وا امین [عَلیَ] من چا پروردگار۱؟ و چه اهمیتی دارم ؟ مرا به فضل خویش ببخش با عنو خود بر من تیکی کن و منت گذار» پروردگارا مرا به پوشش خود بپوشان و به کر ذاتت از سرزنش كردن من د ركذ ر يس اك ديكرى جل تو بس گناهم كاه مى شد آن كناه را انجام نمى دادم و اگر از زود به کیف رسيدن مى ترسيدم باز هم خوددارى مى كانى ويا بیمتدارترین مطلعین هستی كردم و اينکه با این وصف گناه کردم نه بررای آن بود که تو سبکترین بی

صفحه 17:
بل الک یاب یر لاترن کم احا دنب عم ال بلکه ای آن بود که تو ای پرروردگار من بهترین پوشندگان و حکم كننده ترین حاکمان و گراهی ترین گرامیان و پوشاننده عیوب و آم‌زنده گناهاتی گناه را به کرمت می پوشانی و کیش را به واسطه بردباريت به تأطیر اندازی پی تو را تیش سزا است بس بردباریت پس از دنستن و پر گذشتت پس از توانایی داشتن و همین گذشت توا من مرا وادار کررده و دلیر ساخته بر ناضهانیت

صفحه 18:
و همان پررده پوشیت بر من مرا به بی شررمی وا داشته و همان معرفتی که من به فراخی رحمتت درو وبزرگی فوت مرا بدست نزمن به كارهلى حرام شتابان مى كند ی فا ‎BAS zg‏ زندء و ای پاینده اى آمرزئده كناء اى يذيرثده ككناه اى مز رك نعمت اى ديررينه احسان. a = ۹

صفحه 19:
رشى زیبایت ) کجاست گذشت بزرگت ؟ کجاست گشایش نزدیکت ؟ کجاست فریادرسی فوریت ! کجاست رحمت وسیعت ؟ کجاست عطاهای بم‌جسته ات ؟ کجاست بخششهای دلچسبت ؟ کجاست نیکی های شایانت ؟ کجاست فضل عظیمت ؟ کجاست نعمت برگت ؟ کجاست احسان دیررینه ات ؟ کجاست کرمت ؟ ای کریم بدان (چه گنتم )و به محمد و آل محمد مرا تجات ده و به رحمتت

صفحه 20:
SHES ‏با يا مُفْضلُ‎ nhl GL pas ‏با لاک آغل وی وم‎ خلاصم كن اى نيكو ای نیک بخش ای مت ده ای زیاده پخش جنان نيست كه من براى نجات از عقاب تو به كارهامان تكيه كنم بلكه به فضلى كه بر ما دارى كيه زنم زيرا قو اهل تتوى وشايسته آمرزشى آغاز كنى به احسان از روى نعمت بخشى و كذشت كنى از كناه از روى كرم و بز ركوارى و با این وضع ما ندانیم کدامیک را سپاس گوییم : و

صفحه 21:
آن نیکیها که پراکنده کنی یا زشتیها که پپوشانی یا رگ آزمايشت و شا نعستت یا آن همه چیرهایی که ما را از آن نجات داده و عافیت دادی ای دوست کسی که با تو دوستی کند و ای نور دیده کسی که پناهبه تو آرد و از دیگران برد توبی نیک وکار و ماییم گنهکار پس در گذر ای پررورد گار از زشتیهای ما بهنیکیهای ame

صفحه 22:
۲" لا عا کول ‎si‏ زمان ‎i Sy‏ و کدامنادانی است ای پررورد گار که جود تو فرایش نگیررد و چه روز گاری درازتم از زمان بردباری تو است و چه ارزشی دارد اعمال ما در جنب نعمتهایت و چگوته زیادبشمریم اعمال (بدمان ) اكه بتوانيم آنها رابراب با كرم تو كنيم بلكه جكونه ممكن لست ميدان بر كنهكا زان تنك شود بآ رحمت وسیمت که یشان را فراگرفته لى وسيع آمرزش اى دو دست به زحمت باز ع

صفحه 23:
سوگند به عزتت ای آقای من اگررچه بانیم من از در خانه ات بررنخیزم و از تملق و چاپلوسیت دست برفدارم جون اطلاع از جود و كرمت بيدا كرده ام و تويى كننده هرجه بخواهى عذاب كنى هركه را خواهى بهرجه خواهى ‎rob ts‏ كه واهى و رحم كنى هى كه را خواهى بهرجه خواهى هرطور كه خواهى بازيرسى از كاز تونشود ونزاعى در فرمائرواييت رخ تدهد و

صفحه 24:
ولا شا زک فی آث رک و ال لام كل وك الاين باز هذا نا ون دبک واشتجار بگزمک اخسانکت نفک وت : أل ‎gS‏ كارت تباشد و یی در حکمتتبشد و کسی نیست که در تدیی وب تو اعتراض كن کفرینش و دستور ازقو است برقر است خدا هرور كار جهانيان رود كارا اين جايكاه كسى است كه به تو روى آورده و به كرمت يناه جسته و به احسان و نعمتت خو كرفته و توبی بخشاینده ای که تنگ ناید عنوت ولايد و ويحففه ‎pin SE‏ و رسع

صفحه 25:
‎S55‏ الوا ‏تخلف ظنوتا و تیب کمالا کل با گریم یس هذا نا بک ولا هذا ذ ‎ ‎ ‏یا رب نا فيك آَمَلاً طّويلاً كثيراً انآ ‏1ن جوت يرشي ممريسه رقفل عطظيمت رست ييدازرت اعضاد آردء ايم آيا جبا وين بيني پروردگارا که برخللاف گمانهای ما رفتار كنى يا آرزوهايمان نوميد كنى ؟ هركن إاى كريم جون ما ‏كبح اع ریم رطع با عريار وف الوم ننه وروز د كاز راسك با عريازه ]رو ‎ ‏دراز و بسیاری داریم براستی ما نسبت به تو امید بز رگ و زیادی داریم ؛ ‎-

صفحه 26:
تورا نافرمانی کردیم ولی امیدواریم که تو پپوشانی بس ما و خواندیم تو راو امیدواریم که تو اجابت کنی مارا پس امید ما را تحقق بخش ای مولای ما که براستی ما می دانیم که به اعمالمان مستوجب چه (پاداشی ) ن‌است که مارا از درگاهت ثرانی و اگرچه مامستوجب هستیم ولی علم تو دربره ما وعلم ما درباره توا رحمت تو نیستیم ولى تو شايسته آنى كه بى ما بخشش كنى و بر گنهکارانبه فضل وسیعت توجه فرمایی م

صفحه 27:
پس بر ما ار بدانچه تز شایسته آنی و بر ما چود آن که ما نیزمند عطای فوییم ای آمرزندهبه ور توراه يافتيم وبه فضل تو بی نیازی جستیم و به نعمت تو صبح و شام کردیم گناهان ما پیش روی تواست که ما از آنها آم‌زش خواهیم و بسویت تویه کنیم توبا نعمتهايت بر ما دوستی کنی وما به گناهان باتو معارضه و برابری کنیم خیر تو بر ما نازل گرد و در باس شم ما بسوى تو بالا آيد و

صفحه 28:
و توهمیشه تا بوده و هست پادشاه بر گوار و کریمی بوده ای که از جانب ما کارهای زشت بسوی تو آید ولی آنها جلو گیرریت نکند از اينکه ما را به نعستهای خود فرا گیری و خود بر ما تفضل کنی پس منزهی تو که چتدر برردباری و چه بزرگ و کریمی چه در آغاز (نعمت ) و چه در ادامه آن تاهایت مقس و ستایشت آرچمنداست و کارها و رفتارت گرائیا اس مت

صفحه 29:
نت الهی أَوْسَعُ فَضْلاً وَأعْظَمْ حلماً من آنْ فا ى سَيّدى سيد الهم ‎ig oS FH Ua‏ SLES Fle lly ald F555 eRe فضل تو ای معبود من وسیعتر و بردباریت ب رگتر از آنست که مرا به کرردار و گناهم بسنجی از من در گذر درگذر درگذر ای آقای من ... آقای من ۰.۰ آقای من خدایا ما را به دکس خود مشغول کن و از خشمت پناهمان ده و از عذابت امانمان ده و از بخششهایت روزیمان گرردان و از فضل خود بر ما انعام كن

صفحه 30:
۱ ‏انق زيار تقبس يبلسي كرا كه مروه قو و وحمغ و آمرژش و خوشدومیت بر او‎ gees Os خاندانش باد که براستی توب خلق نزدیکی و اجابت کننده دعایی و عمل به طاعتت را روزی ما گردان و بر کیش ايا بيامرز مرا و يدر ومادرم را و برایشان یکی و در متبل بدیها به آمررزش خودت و روش پيامبرت - که درود تو بر او و آلش باد - ما را بمیران رحم کن چنانچه مرا در کودکی پرروزیدند و ياداششان بده در برابس نيكى به. =

صفحه 31:
نا حُرّنا وَمَمْلوكنا ‎ois‏ العادلونَ بال ور ضَلالاً بَعيداً وَتَسروًا محشرانا ی ‏خدايا بيامرز مردان و زنان با ايمان را جه زن دكانشان و جه مر دكانشان را و ييوند ده ميان ما و ايشان را در ‏نيكيها خدايا بيامرز زنده ها و مرده ما و حاض ما و غائب ماء مرد ماو زن مارا؛ كوجك ماو بز رك ماراء ‎ ‎HBB py dy bone galt‏ برگشتگان از خدا و گمراه شدند گمراهی دور و زین ند زیان ‏آشکاری

صفحه 32:
۲" ‎PEG TG a eb al‏ با نفنی ما نی من ‎ey oe LG oes‏ وَاجْعَلْ ‎AS YG Gt G1, Sh Oe‏ صالخ ما به ‎Sle‏ 3555 من قَضْلك ررُقاً واسعاً خلال ‏امر دياق ‎ ‎ ‎ ‏درودفست بر محمد و آل محمد و کارج را ختم به خیر کن و کنایت کن آنچه انديشه ار به خود مشفول کرده از کار دنیا و آخرتم و مسلط مکن بر من کسی را که به من رحم نکند و بنه بس من از نررد خود نگهبانی همیشگی و از من نعمتهای شایسته خود را که به من داده ای سلب مفرما و از فضل ‏خویش روزی فراخ و حلال و پاکی بای من روزی گرردان ‎sae

صفحه 33:
5 is ۹ له اخزشنی بعرانتک واخقّنی بحلفلک وا ای بکلاتک وازژتنی حَجٌ ک ارام فی عامنا هذا وفی کل عام وزیا نْ تلک الْمشاهد الشّر خدايا به نكهبانى نود مرا ذكهبانى فرما و به حنظ نود حفظم كن و در حمايت خود نكاهداريم كن و روزی من کن حج خانه محترمت را در این سال و در هر سال و زیارت قبس بيغمبرت و قبور انمه علیهم السلام راو محرومم مکن پرروردگارا از زیارت این مشاهد شرینه و زیارنگاههای گرامی 2

صفحه 34:
‎UL‏ توبه اد تا ناضرمانيت نكنم و به دلم انداز كار نيك را و عمل بدان و قرست رادر شب و روز تا هنگامی که در این دنیازنده ام داری ای پررورد گار جهانیان خدایا من هر زمان پیش نود گفتم که دیگر مهیا و مجهز شده او ‏بر‌خاستم ببرای خواندن نماز در ارت و با توبه راز پررداختم تو بر من چرت و پینکی را مسلط کرردی در آن ‎ ‏امی که داخل نماز شدع و حال مناجات را از من گرفتی در آن وقتی که به راز و نیاز پرداختم ‎

صفحه 35:
مالى كُلَّما قلت قَدْ صَلَحَتْ مراچه شده استا که هرگاه با خود گفتم باطن و درونم نیکو شده و زديك شده از مجالس توبه كنند كان مجلس من اللرفتارى و پیش آمدی یم رخ داده که ام لفرش پا رده ومیان من و خدمتگاریت ال گشته ای آقی من شید مرا انز تر خانه انده ایور خدمتت مورم ند یب شید دیده ای سبک شمارم حقت را پس دور رده ای

صفحه 36:
شاد دید ای از تور گرادپسعشمم کرده ای یا شید مرا در جايكاء دروشگویا یه ی پس رهم کرد با ای مب زان سیم مرن وین ‎bl‏ لكأي ‎Cie‏ نيافته ای پس خوارم کررده ای یا شايد مرا در زمره غافلانم ديده اى يس از رحمت خويش بى بهره ام رده ای ع

صفحه 37:
‎Se Ub 5 SL‏ با رب فطل ماوت عن لین تللی ‎Dabo aware wal sania alanis anode bogie alee ‏بشنوی پس از درگاهتا دورم رده ای ا شاد به رو گناهم کین( داده ییا شاد به ی شیم مجازام رده‎ ‏ای پس اگر از من بگذری پربوردگارایجاست ‎alt‏ فتدء که از گنهکاران پیش از من گذشته ای ‎۳ ‎

صفحه 38:
زیرا کر تو پروزدگارا بر از کیفر گرردن تقصی کار ان است و من پناهنده به فضل توا و از ترس تو بسوی نودت گریخته او درخواست انجلز وعده ات را در چشم پوشی از کسی که خوش كمان به تواست دارم خدايا تو فضت و سيعت و بردباريت بنز كت از آنست که مرا به کردار بسنجی یا اینکه مرا به خطایم بلفزانی و

صفحه 39:
رم وجهک مَیّدی ‎G‏ 525 دی 5 ‎oe Os‏ Bal ly 55 ll Quah ly oh SUN hy tke ch و چه هستممن ای آقای من و چه ارزشی دارم مرا به فضل خويش پبخش ای آقای من و من با عفو حنود بپوشانم ودرگذر از س‌زنش کردنم به بز ركوارى ذاتت آقاى من من همان بنده نیکی کن و با رده پوشی خردسالی هستم که پرروریدی و همان نادانیهستم که دانایش کردی و همان گمراهی هستم که راهنماییش کردی و همان پستیهثنتم که بش کردی و همان ترسانی هستم که امانش دادی

صفحه 40:
(5.55505 coll os silly oll tty Bi cdl iy [آكيجويق حدم كد سيرق كردي قشف إى هسم كه سير ابش کنردی و بررهنه ای هستم ‎AS‏ ‏يوشانديش و ندارى هستم كه دارايش كردى و ناتوانى هستم كه ني رومندش كردى و خوارى هستم كه عبزيزش كردى و دردمندى هستم كه درمانش كردى و خواهنده اى هستم كه عطايش كردى و كنيكارى هستم كه كناهانش را يوشاندى وخطاكارى هستم كه أز او كذشتى

صفحه 41:
واندکی هستم که بسیارش کردی و خوارشمرده ای هستم که یاریش کردی و آواره ای هستم که جاو مأوایش دادی منم پروردگارا آن کسی که در خلوت از تو شرع نكردم و در آشکارا هم رعایت تو را نردم منم صاحب مصیبتها و ماجرراهای بز رگ منم کسی که بر آقای خود دلیمری کرده منم کسی که ‎UAE‏ ‎alll 5 1 Wola‏ كس ‎theo, Sa Saez lle ab land‏ شوه داده از

صفحه 42:
منم آن کسی که هر‌گاه نوید گناهی را به من می دادند بسویش شتابان می رفتم منم که مهلتم دادی ولی من به نود نيامدم وب من يوشاندى ولى من شرم تكردم و نافرمانیها کردم و از حذ گذراند و از چشم نود مررا انداختى و من اعتنا نكردم يس باز هم به بردباريت مهلتم دادى و به يرده يوشيت ما يوشاندى تانيدانجا كه كويا از یدمن بیررون رفتی

صفحه 43:
Sale Sued Vs ‏ترفن‎ هوای وَآعانتی لها فوّتی و از کیفزتاع گناهان مرا دور داشتی تا به حدی که گویا از من شرع کرردی دیا در هنكام گنه که من تفرمنی كردم ه این بود که پروردگاریت را گس بو( وا دستورت را سبک شمرج وا خود را در معرض كيفرت د رآوردم ويا تهدیدهای تو را بى ارزش ضرض كردم بلكه كناهى بود كه بيش آمد و نفس آذرا آراست و هوای ننس نیز جيره شد و بدبختى هم كمك كرد

صفحه 44:
و پردهآویخته (پردهپوشی تو )هم مرا مضرور کرد و در نتیجه ا آنجا که میتوانشتم در نافرمانى و مخالفت تو کوشیدع ی اکنون کیست که از عذاب تو مرا فجات دهد و از دستنشمنان در فردایقیامت جه كسى خلاصم كند و به ریسمان چه کسی چنگ زنم اگر تو رشته خود را از من قعلع کنی پس چه نی نت هن ]لام عور عسل بوسر ريه له ب

صفحه 45:
کد گر میدمنپه کرمت و وسمت رحمتت نبود وازنا اميد شدن ازع نمی داشتی به محض آنکه به ید آنهامی ‎uel oS pull‏ می‌شدع ای بهترین کسی که خواندش خواننده ای و برترین کنتی که میدش دازد امیدواری خدايا به ييمان اسلا به در گاهت توسل جویم و به حرمت فرآن بر تواعتماد کنم و به دوستی و محبتی که به ‎ll ole‏ قررشبی هاشمی عرربیتهامی مکی مدنی دارج اميد تقرب به تو را داد ‎

صفحه 46:
BE ale ‏فلا تژحش اشتیناس ایمانی ولا تجعَل‎ SET Gy (Ei L536 Glo « | يس تو انس ایماثی مرا مبتل به وحشت مکن و پداشم را پاش آن کس که جن ترا پررستیده قرار مده زیر مردمی بودند که به زبن یمان آوردند تا بدان وسيله خون خود را حفظ کنند و بدین مقصود هم رسيدند ولى ما به دل و زبان به تو ايمان آورديم تا از ما بكذرى يس ما را هم به مقصودمان برسان و امیدت را در دلهاى ما ثابت و محكم ضرا

صفحه 47:
ومنحرق مساز دلهاى ما رايس از آنكه هدايتمان كردى و يبخش بما از نرد نود رحمتی که راستی تومی بسيار بخشنده به عرقت س وكند اك برانيم من ه كن از در خانه ات برنخيزم و دست از تملق و جايلوسيت ‎pola‏ چون شناسایی کررمت و رحمت وسیعت به دم الهام شده ‏ بنده به نزد جه كسى رود جن به د ركاه مولايش ‏و

صفحه 48:
و مخلوق به که پناهنده شود جن به خالقش خدايا اگر مرا به زنجیس و بند گرفتارع کنی و بازداری از من عطایت را در میان انظار مردم و رسواييهايم را به چشم بندگانت آری و دستور بردثم را بسوى دوزخ صادر كنى و ميان من و فیکان حائل گرردی من هر گنر امیدع زا از تو قطع نخواهم آرد و آرزومندیم را از عنو تو بازنگردانم و بیرون نرود. محبت از دلم و من نستهایی که در دیا به من دادى و رده پو

صفحه 49:
واعی بایکآء علی نفسی فد یت بلئویف والأمال 632 ای آقای من محبت دنیا را از دلمبیررون کن و جمع کن میان من و میان (پيامرت حضرت ) مصطفی و آلش بر كنزيدكان خلقت و خاتمپیمپران محمد صلی له علیه و آله و مرا به درجه تویه و با بسویت برسان ویاریم ده به گریه کردن ن خویشتن زیرا که من عم را به امروز و فردا کرردن و آرزوها ‎PLS‏

صفحه 50:
کون شوم حالا می ان 2 ‎Shs shal cel eal Opi oe‏ لا أببكى وَلا آَذْرى الى ما يَكوّنُ مُصيرى وَآرى تَفْسى تُخادعُنى ود رآمده ام در جايكاه نا اميدان از حنيس نودم يس كيست كه بدحال تر از ‎Sl ath i‏ من بس اين حال بسوى قبس هنتقل كردم زيرا كه آعاده اش تكررده ام رای نوابیدنم و فرش نکرده ام آنرا به عمل صالح ببراى آرميدتم وجرا كريه نكنم در صورتى كه نمى دانم به جه سر‌نوشتی دچار گرد من نقس حنود را جنان بينم كه با من ذي رثك زند

صفحه 51:
SEGA SI SY ‏الْمَوْتَ قمالى‎ si Ah Sis 8 ‏وَأيامى تخاتلنى‎ A SS 6) 55 $8915 SI ‏کی له ری کی لضیق لحدی‎ Bo Bc Ab le JEL Ub ys eB st Bethe و رو ذ كام رزا كه مرا بفريبد در حالى كه مرك بالهاى نود را بس سم كسترده يس جا كريه نكنم ؟ گریه كنم براى جان دادنم ‎eS aS‏ برراى تاريكى قبرم كريه كنم براى تنكى تحدم ككريه كنم براى سؤ ال نكيس و منک از من گرریه کنم بای بیررون آمدنم از قبس برهنه و خوار که بار ستكينم را به يشتم بار كررده یکبار از طررف راستم بنگرم و بار دیگر از طرف جب 2 2

صفحه 52:
و هیک از خلایق را در کاری یم از كار ود ببينم براى هس يك از آنها در آن روز كارى است كه به خود الاش مارد جور دهايوير أن رون كقابد نان وعاساهد وجهرزه هاي فر رز خیارآلود است و سیاهی| وخوارى آنها را ضراكرفته اى آقاى من بر تو است تکیه و اعتماد و اميد و توكلم وبه رحمت تو آويختهام: به رصه نو راق ع لوقي سراف ‎ehcp RS glial pe Sa‏ م

صفحه 53:
0 _ ~~ > we ‎is Sy olf eS Ge CB ge ts es‏ علی بط لسانی ‎ ‏پس ستایش تو را است بر اينکهدلم را از آلودگی شرک پاک ‎cr S‏ و براى قو است ستايش براى ‏باز کردنت زبانم را آيا به اين زبان كندم سياس تو را كويم يا با نهايت كوششم در کرردارم تو را ‏خوشنود سازم ؟ و چه ارزشی دارد زبائم يروردكارا در برابى سياس تو وجه ارزشى دارد ‏کردارم در كنار نعمتهايت و احسانى كه به من كردى ‏و

صفحه 54:
۱0 1 یک رغیتی و ال جرد که ‎hoy Aa Les‏ یک آملی وَعَیکک یا واحدی عکَمَ ‎Lay che‏ علکک الط زا وَقَدْ ساقنى || ت آقاى من اشتياق من بسوى تو استاو أحنذايا براست خش تو آرزويم را كسترانيد و شك تو كردارم را يذير: هراسم از تواست و آرزو واميدم بسوى تواست و آرزويم مرا بسوى تو كشانده وهمتم اى خداى يكانه من بد ركاه قو نشيمن كرده ودر آنجه بيش تواست (جامه ) شوقم (دامن ) كسترده واميد خالص و ترسم تنها از تواست وبه تو محبتم انس كرفته و دست به جانب تو انداخته ام و به ریسمان اطاعت تو بند كردم ترسم را

صفحه 55:
‎V(t)‏ بذ کرک عاش تلبی ‎ ‎ ‏المانع ‎ad‏ ‎EY gall‏ فيكك وَعَظِيم الطمَع مْكك الذى َو ‎ ‎BSG BIN Gp ee als ‏ای مولای من به اد تو دلم زنده است و به راز و نیاز تو سوزش ترسم را تسکین بخشم پس ای مولای من و ای آرزویم و ای آخرین سرحد خواسته ام میان من و گناهم را که مانع از ملازمت اطاعت تو است جدایی بینداز و این خواهشی که من از تو می کنم به خاط همان اميد ديرينه ايست كه به تو دارم و بمرای آن ‏طمع ببز ركى است كه درباره ات دارم كه تو رأفت و مهربانى را براى بندكانت بس خود طرض کرده ای ‎

صفحه 56:
خاضعٌ لكك تَبارَكْتَ يا رب الْعَالَمِينَ الهى ارْحَمْنَى 7 لسانى وَطاشٌ عنْدَ سو الكك یی ‎SEY Te pat GSI‏ لد فاقتى پس ام و فرمان از آن تو است یگانه ای که شریک نداری و خلائق همگی جیر» خوار تو و در قبضه اقتدار تو و خاضع دركاء توأندرتری ای پررورد گار جهانیان ندايا به من رحم كن در آن هنكامى كه حجت و دلیلم قطع شود و زبانم از پاسغ تو لال گردد و هوش در هنم بازپررسیت از سر بپرد پس ای بزر رگ امیدم مرا نومید مکن در آن هنگام که سخت نیازمندم

صفحه 57:
عَلَيكَ مُْتَمَدى وَمُعَولى وَرَجآثى ‎BENS, IKK cb di Sons‏ £63 وَلَدَيْكٌ َرْجِرُ فاقتی ‎ ‏وب خاط نادانيم مرا از د ركاهت هران و براى كم طاقتيم مهرت را اذ من بازمدار به خاطر نيازى كه دارم به من بده و برای اتوانیم به من رحم کن ای آقای من بر تو است اعتماد و تکیه و امید و ت کل من و مهس تو است دستاویزم و به آستان و بار (حاجت ) اندازم و به جود تو خواهشم را جویم و به کم ‏توای پروردگار من دعایم را آغاز کنم و از پیش تو امید رفع نیاز و احتیاج خود را دارم ‎

صفحه 58:
لا مدكلى الموها فلك 7 به تواذكرى تو جبران نداريم كنم و زيى سايه عفو توبه يا ايستم وبه جود و کرع تو دیده بكشايم وبه نيكى تو جشم دوزم يس مرا به آتش مسوزان با اينكه مركن آرذوى منى و در دوزخم سکونت مده که تو نور چشم منی

صفحه 59:
ای آقای من گمان مرا به احسان و نیکیت دروغ و بی اصل مکن زیرا تو مورد اطمینان محکم منی و از پاداش نیکیت محرومم مساز که تو به نداری من آشنایی خدای اگر رگم نزدیک شده ولی كردارم مرا به تو ذزديك نكرده من اعتراف به كناهم را وسيله عذر خويش به در گاهت قرار دهم ۳

صفحه 60:
دايا اك كنرى كيست كد سزاوارقر از قو به كنشت باشد و اك عذاب كني بس كيست كه در حکم عادل تر از تو باشد رحم کن در این نیا به غربتم و هنكام رك به غمزد كيم و در قبس به ره و ععویوایی کنی وهگای ‎NPA Rel ole POE A US‏ جایگاهم رحم کن و بيامرز برای من آنچه از کرردارم که بر مردم پوشیده مانده ره

صفحه 61:
وادامه پده برایم آنچه را که بدان مرا پوشاندی و در آن حال که در بستر مرگ افتاده و دستهای ياران ممرا به إين سو و آن سو کنند من رحم كن و در آن حال که روی سنگ غسالخانه دراز كشيده ام وهمسايكان شايسته ام به اينطرف و آنطررف مى كردانند بس من تفضل كن و هنكامى كه حنويشان اطراف جنازه ام را بر دوش گرفته اد با من مهربافی رما و

صفحه 62:
وهنگامی که تک و تنها در میان گودال قبس بس تو وارد شوم بس من بخشش كن و به غربت من در آن خانه تازه و نو رحم کن بطوری که بجن تو انس نگیرع ای آقای من اگر مرا به خودم واگذاری هلاک گرد آقای من پس به که استفائه کنم اك تو لغزشم را نادیده نگیری و به که پناه برع اك عنایت تو را در آرامگاهم از دست بدهم و

صفحه 63:
وبه کی گرد اگ تو غمم را رطف نکنی» آقای من که را دارع و که من رحم کند اگر توبر من رحم نکنی و فظل که را آرزو کنمدر روز نیازمندیم اگر فضل تو را گم کنم و بسوی چه کسی از ‎gra Soa‏ آن هنگام که عسر] بسر رسد اى آقاى من مرا ایک بت امیدوارو من مفرما خاي ‏اميد مرا تحتق بخش و ترسم برا امان بخش زيرا در اين كناهان بسيار اميدى جر به عفو تو ندارم ‏جمد

صفحه 64:
آقای من از تو خواهم چینری را که شایسته آن نیستم و تو شایسته پرهیکاری هستی و اهل آمرزشی پس پیامز مرا و از نظر مر‌حمت خنود جامه ای بس من بپوشان که گناهانم را بپوشاند و آنها را بریمبیامرز و مورد مق اخنء رام مبهکه و رای مت دیریده و چشم پوشی بزررگ و گذفت بر ركوارى هس ضاي تلع که فیض خود را حتی بر آنکه درخواست نکند و بس منکرانپرروردگاریت فروریزی ۳

صفحه 65:
هک الکریم ‎Jul LB‏ 38 £365 بهذا الدّعاء پس چگونه نسبت به کسی که از تو درخواست کند و یقین داند که جهان خلقت از تو و کار بست تو است 1 برتری و والامی ای پرزورد گار جهانیان: ای آقای من بنده ات به درگاهت آمده و تنگدستی او را پیش روی تو واداشته و به وسیله دعای خود در خانه احسان تو را مى كويد يس آن روى بز ركوارت را از من بس مگرردان و آنچه گویم از من بيذي زيما من به اين دعا تو را خواندم

صفحه 66:
و امیدوازع که بازم مگردانی چون آشنایی کاملی به مهس و رأفت تو دارم خدايا توبى كه درمانده و سؤال بيجت تكند سائلی و بخشش و عطا از تو نکاهد تو چنانی که خود گویی و بالات از آنی که ما گوییم خدایا من از تو خواهم صیری تیکو و گشایشی نزدیک و گفتاری راست و پاداشی بزرگ

صفحه 67:
ما سک مه عباک الصَالحون با یر من سمل ‎i Se ah‏ آقطنی از تو خواهم پروردگارا هرچه خیر و خوبی است چه آنچه می دانم و چه آنچه را نمی دانم خواهم از تو خدایا از بهترین چیری که بندگان شایسته ات خواهند ای بهترین درخواست شدگان و ای بخشنده رین عطابخش عطا كن به من خواسته ا۶ را دمورد خود و خانواده و پدر و مادر و فرزندان و بستگان و برادران دینیم و

صفحه 68:
الشرژر و الکراعه تم ال و زندگیم را خوش و فراخ گردان و مردانگیم را آشکار ساز و تمام حالات مرا اصلاح کن و بگردانم از کسانی ‎ke SOU ALS PN dae‏ رومام كررده از ‎Piola DA‏ پاکیزه ای به او بخشیده ای که در میان پابم‌جاترین خوشی و وسیعترین کرام و کاملترین زندگانی رو زگار بس مى برد و ببراستى تو هرجه را بخواهى انجام دهى ولى جز تو كسى نتوائد هرجه خدا خواهد انجام دهد

صفحه 69:
۲" خدایا مرا به ذکس مخصوص خنود مخصوصم دار و آنچه را من بوسیله آن در تمام ساعات و دقایق روز و شب وسیله هرب درگاهت قرار دهم خودنمایی و شهررت طلبی و سرکشی و گردن ضرازی قرار مده و مرا از ضروتتان د ركاهت قرارم بده خدايا به من عطا طرما وسعت در روزىء و امنيت در وطنء و چشم روشنی در خاندان و مال و اولاد one

صفحه 70:
‎Soe Sale Bip‏ تصیباً نی کل یر ره وله فى شَهْر رَمَضانَ فى ليله لقَدْر ‏و پایدار ماندن نستهایی که در پیش من داری و تندرستى و نيرويى در بدن و سلامتى در دين وهميشه تا زنده مرا به ظاعت خود و اطاعت بيامبرت محمد صلى اللّه عليه وآله واذار كن و بكردائم از ‏پرنصیب ترين بن د كانت در هس خيرى که نازل کرده و در ماه رمضان در شب قدر نازل گردانی

صفحه 71:
افعها وَحسَنات ینک ارام فی عامنا هذا وّفی کل عام نیرز واسعاً من َضْلكك الواسع واضرف عی با سيّدى الأشوآة و آنچه را در هر سال نازل گردانی از مهری که بگسترانی و تندرستی که بپوشانی و بلاهایی که باز گردانی و کارهای خیری که بپذیری و زشتیهایی را که از آنها درگذری و روزیم کن حج خانه کعبه را در این سال و در هر سال و روزیم ده زوزی فراخی از فضل وسیع خود و بدیها را ای آقایم از من دور کن

صفحه 72:
وَافْض عَنَّى الديْنَ وَالظلامات حَتَّى لا دی بیء مه وخ ‎shelly lath fe‏ و بدهی ها و مظلمه هایی که به كردن دارم از من ادا ضرما بطوری که به خاطر چییزی از آنها تاراحت نباشم و گوش و چشم دشمنان و حسودان و ستمکارانم را بر من ببند و بر ایشان پاریم ده وديده !ورا روشن کن و دلم را شاد گرردان و برايم از اندوه وغمم رج و كشايشى قرار ده وهركه را از تمامی حلقت که ازاده سوثی نسبت به من دارد زین پای من قر ارش ده

صفحه 73:
و کفایت كن مرا از شم شیطان وش سلطان و بدیهای کردارم و پاکم کن از گناهان همگی؛ و از آتش دوزخ بوسیله عنو خود پناهم ده و به رحمت خویش داخل بهشتم گردان و از حوریه های بهشتی به فضل خود به همسریم درآور و ملحقم کن به دوستان شایسته ات محمد و آلش آن نیکان پاک پاکیزه و بر‌گزیده 2

صفحه 74:
۲" ‎Lisi es pelle eS Le‏ هم وحم را و که هی دی ‎ ‏درودهای تو بر ایشان و بر جسدهاشان و بر ارواحشان و رحمت خدا و بركاتش اى خداى من و ‏آقای من سوگند به عزت و جلالت اگر مرا در مورد كناهان بازخواست كنى من ثين تو را به عفوو كذشتت مطالبه مى كنم و اك به يستى ام مرا مو احنذه كنى من هم به کرمت تو را مطالبه مى كنم و ‏اكر به دوزم ببرى به دوزخيان كلزارش فى دهم كه دوستت دارم ‎2

صفحه 75:
ail ING SY ES By ‏فى ذلكك سُرُورٌ عَدوكَ وا‎ ای خدای من و آقای من اگر نیامرزی مگر دوستانت و پیرروانت را يس به كه يناه برند كناهكا ران و اگر اکرا نکنی مگ بیری این کار موجب خوشخالی دشمنت گردد و اك به بهشتم ببرى موجب خوشحالى بيامبرت بشود ۳ به وفادارانت پس به که استفاثه کنند بدکیرداران خدایا اككى به دوزخم

صفحه 76:
‎Ol gel aly GIy‏ رو ‏و من به خدا سوگند مسما می دانم که خوشحال شدن پيامبرت را پیشتر از خوشحال شدن دشمنت دوست ‏داری خدایا از تومی خواهم که دلم را پرکنی از محبت و ترس از خودت و تصدیق به کتابت و ایمان به ‏پسوی خود ای صاحب جلال و پر گواری مر! دوستدار لقای ‎ ‏خودت و هراس و اندیشه از خود وا ‏حنويش كن و نين لقاى مرا دوسنت بدار و در لقاء خود براى من آرامش و گشایش و کرامتی قرار ده ‏د

صفحه 77:
۲" SNAG chen Sits ot cl ‏لح‎ خدایا نا بهشیستگن از مردع گذشتهملحق کن و از شایستگنبقیمنده رام ده و به اه شایستگانم بپس و کمکم ده بر مخالفت با هوای ننسم بدانچه کمک دادی شایستگان را بر مخالنتشان با هوای نس و ختم کن کارم را بهنیکوترین كارهايم و ياداشم را از آن کار به رحمت خود بهشت قرار ده و کنکم مر آنچه بهمن دادمإي كدادر كار صالع بكار يندم 2

صفحه 78:
3 6 9 > ws وار وح و با استلکک ایماناً ‎pf‏ شک نت نی دینک عشی ی لیام کت ‏و ثابت قدمم دار و بازم مگردان به بدیهایی که از آن نجاتم داده ای ای پررورد گار جهانین خدایا از تو خواهم ایمانی که انتهایش ملاقات تو باشد و تا زنده ام دارى به همان ايمان زنده ام دار و جون بميررانيم ‏بس همان ايمان بميرانم و جون بر اذكيرزيم بى همان ايمان ب راذكييزم وياك كن دلم را از رياء وشک و ‏خودنمایی در دینت تا در نتيجه عملم خالص براى تو باشد ‎

صفحه 79:
3 6 > ws وت ‎oe‏ : یی من ‎Ke‏ خدايا به من عنايت كن بصيرتى در دينت و فهمى (در شناحتن ) حكمت و در ک خاصی در فهم علمت و دو سهم از رحمتت و برهي كارى آنجنانى كه مرا از كناهانت بازدارد و رويم را به نور خود سفید گردان و شوقم را بدانچه پیش تو استقرار ده و در راه ود و بس کیش پیامبرت صلی الله عليه وآله بمي رانم ۳

صفحه 80:
1 ۱ ليم ای اعد بک من ال وال وم ان بر والمنکنه اقفر الاقه کل 7 اج ما ‎a‏ منْها و & د راز کات و سیج وانوه فیس وان وی طبر وگو ‎Bs Ele‏ نداری و از هر بلا و همرزگی هر چه آشکار باشد از آنها و هر جه ينهان و يناه مى بر] به تواز ننسى كه قانع نباشد و شكمى كه سير نشود و دلى كه نه راسد و دعايى كه يذيرفته نشود و كارى كه سود ندهد 2

صفحه 81:
۲" وَآعوَة یک ی رب علی تفسی ودینی ومالی وعلی ت السّميعُ ‎LYE ali cach‏ مُلتحدا فلا َجعَلْتَفْسى فى شَىْء من عَذابِكك وا ‎ai‏ ويناه مى بر اى بروردكارم در مورد حنويشتن ودين ومال وهمه آنجه به من روزى كررده اى از شیطان رانده درگاهت که براستی تو شنوای دانایی خنایا کسی نیست که مرا از تو درپناه نود گیررد و جد تو يناهكاهونيابم يمن منزا در جييزى از عذاب خود قرارم مده و مرا به هلاكت وعذاب دردناك بازمگردان see

صفحه 82:
منی واغل ‎Yo shy by oe‏ كُرنى ال وت تسس ‎hey Stay GSA AIG‏ وشن رب ما سک و نی من شلک ائی ایک راغت یا رب امن ‎eb ache plat Uae‏ را بلند كن و درجه ال را بالابى و كتاهم را بررين و به خطايم مرا ياد مكن و باداش اين مجلس مرا و باداش كفتارم راو ياداش دعايم را نوشنودى خودت و بهشت قرار ده و بده به من الى بروردكاز من ‏تمام آنجه را از تو خواستم و أّفضل خويش بر من بیفزا که من براستی بسویت مشتاقم ای پرروردگار جهانیان ‏و

صفحه 83:
بذلک من ‎SY Sl,‏ سائلاً عَنْ أبُوابنا وَقَدْ ‎SE‏ سائلاً قلا َردَّى الأ بقضاء حاجتى وَآمَدْئَنا بالأخسان الى ما ملک َيْمائنا وَنَحْنُ ارفآء ک خدایاتو و کاب قرآن رای ما فازل ضرمودی که ما گذشت کنیم از کسی که به ما ستم کرده وما به خودمان استم کرردیم پس از ما دزگذر که تو از ما سزاوارت بدین کار هستی و به ما دستور دادی که هیچ خواهنده ای را از ذر خانه من پازنگردانيم و من پصورت خواهندگی به درگاهت آمده او پازم مگردان ‏ عننتور دادی که نسبت بهپرردگانما|وضان و ذیگي کم و ما بردگن توییم پس ال از آنش دوخ آزاد طرما

صفحه 84:
الکثیر اف در يي لك انك لحم ‎5a‏ ای يناهم ذ هنكام اندوه و غم ای ظریاد رسم در هنگام سختی به در گاهتو زاری کنم وبه تو استفائه كنم وبه تو يناه آرم و به ديكرى يناه دز کارخنده ای که اسیر و گررفتا را آزاد كنى و از گذهبسیار بگنری طاعت اندک را از من بپنیر و نبرم و گشایش نخواهم جر از تو پس تو به طريادم رس و گشایشی از گناه بسیارم بگذر که برراستی تومهیربان آمر‌زنده ای 2

صفحه 85:
0 Sy Gi bi Stove bay ‏به قلبی‎ pitty Si J ‏الْعيْضٍ بما قَسَمْتَ لى‎ 2555 JESU eel I يا أَرْحَمَ الراحمِينَ خدايا أز تواخواهم ايمانى كه هميشه دلم با آن همراه گرده و يقينى راست و كامل كه بدانم سلما چیزی به من رسد جز آنکه بر من نوشته ای و خوشنودع كن در زندكى به همانكه نصيبم كرده ى abled cL Bh gl

صفحه 86:
www.Alumni.miu.ac.ir

ِالهى ال ُتَؤ ِّدْبنى ِبُعقُو َبِتَك َو ال َتْم ُك ْر بى فى حيَلِتَك ِمْن َاْيَن ِلَى اْلَخ ْيُر يا َر ِّب َو ال يُو َج ُد ِاِم ّالْن ِع ْنِد َك َو ِمْن َاْيَن ِلَى الَّنجاُة َو ال ُتْس َتطاُع ِاِب ّالَك خدايا مرا به مجازات و عقوبتت ادب مكن و مكر مكن به من با حيله ات از ک جا خيرى بدست آورم اى پروردگار من با اينكه خيرى يافت نشود جز در پيش تو و از ک جا نجاتى برايم باشد با اينكه نجاتى نتوان يافت جز به کمك تو َال اَّلذى َاْح َس َن اْس َتْغنى َعْن َع ْو ِنَك َوَرْح َم ِتَك َو َال اَّلذى َاسآَء َو اْج َتَر َء َع َلْيَك َو َلْم ُيْر ِض َك َخ َر َج َعْن ُقْد َر ِتَك يا َر ِّب يا َر ِّب يا َر ِّب [ِبَك [ َع َر ْفُتَك َو َاْنَت َد َلْلَتنى َع َلْيَك َو َدَع ْو َتنى ِاَلْيَك َو َلْو ال َاْنَت َلْم َاْد ِر ما َاْنَت نه آن کس که نيكى کند بى نياز است از کمك تو و رحمتت و نه آنكس که بد کند و دليرى بر تو کند و خوشنوديت نجويد از تحت قدرت تو بيرون رود اى پروردگار من ...بوسيله خودت من ترا شناختم و تو مرا برخود راهنمايى کردى و بسوى خود خواندى و اگر تو نبودى من ندانستم که تو کسيتى َاْلَح ْم ُد ِهّلِل اَّلذى َاْد عُو ُه َفُيجيُبنى َو ِاْن ُکْنُت َبطَّيئًا حيَن َيْد عُو نى َو اْلَح ْم ُد ِهّلِل اَّلذى َاْس َئُلُه َفُيْعطينى َو ِاْن ُکْنُت َبخيًال حيَن َيْس َتْقِرُض نى َو اْلَح ْم ُد ِهّلِل اَّلذى ُاناديِه ُکَّلما ِش ْئُت ِلحاَج تى َو َاْخ لُو ِبِه َح ْيُث ِش ْئُت ِلِس ِّر ى ِبَغ ْيِر َش فيٍع َفَيْقضى لى حاَج تى ستايش خدايى را که مى خوانمش و او پاسخم دهد و اگرچه وقتى مى خواندم بكندى به درگاهش روم و ستايش خدايى را که مى خواهم از او و به من عطا مى کند و اگرچه در هنگامى که او از من چيزى قرض خواهد من بخل کنم و ستايش خدايى را که هرگاه براى حاجتى بخواهم او را ندا کنم و هر زمان بخواهم براى راز و نياز بدون واسطه با او خلوت کنم و او حاجتم را برآورد َاْلَح ْم ُد ِهّلِل اَّلذى ال َاْدُع و َغ ْيَر ُه َو َلْو َدَع ْو ُت َغ ْيَر ُه َلْم َيْس َتِج ْب لى ُد عَّائى َو اْلَح ْم ُد ِهّلِل اَّلذى ال َاْرُج و َغ ْيَر ُه َو َلْو َرَج ْو ُت َغ ْيَر ُه َالْخ َلَف َر جآئى َو اْلَح ْم ُد ِهّلِل اَّلذى َو کََلنى ِاَلْيِه َفَاکَْر َمنى َو َلْم َيِك ْلنى ِاَلى الِساّن َفُيهيُنونى ستايش خدايى را که جز او کسى را نخوانم و اگر غير او ديگرى را مى خواندم دعايم را مستجاب نمى کرد و ستايش خدايى را که بجز او اميد ندارم و اگر به غير او اميدى داشتم نااميدم مى کرد و ستايش خدايى را که مرا به حضرت خود واگذار کرده و از اين رو به من اکرام کرده و به مردم واگذارم نكرده که مرا خوار کنند َو اْلَح ْم ُد ِهّلِل اَّلذى َتَح َّبَب ِاَلَّى َو ُه َو َغِنُّى َع َو ىّناْلَح ْم ُد ِهّلِل اَّلذى َيْح ُلُم َع َح ىّنّتى کََاَذ ال ىّنْنَب لى َفَر َا ىّبْح َم ُد َش ى ٍء ِع ْندى َو َاَح ُّق ِبَح ْم دى َالُهّلَّم ِاَا ىّنِج ُد ُس ُبَل اْلَم طاِلِب ِاَلْيَك ُمْش َر َع ًة َوَمناِهَل الَّر جآِء ِاَلْيَك ُمْتَر َع ًة َو اِالْس ِتعاَنَة ِبَفْض ِلَك ِلَم ْن َاَّمَلَك ُمباَح ًة و ستايش خدايى را که با من دوستى کند در صورتيکه از من بى نياز است و ستايش خدايى را که نسبت به من بردبارى کند تا به جايى که گويا گناهى ندارم پس پروردگار من ستوده ترين چيزها است نزد من و به ستايش من سزاوارتر است خدايا من همه راههاى مقاصد را به سوى تو باز مى بينم و چشمه هاى اميد را بسويت سرشار مى يابم و يارى جستن به فضل تو براى آرزومندانت مباح و بى مانع است َو َاْبواَب الُّد عآِء ِاَلْيَك ِللِراّصخيَن َمْفتُوَح ًة َو َاْع َلُم َاَّنَك ِللِب ىجاّرَمْو ِض ِع ِاجاَبٍة َو ِلْلَم ْلهُو فيَن ِبَم ْر َص ِد ِاغاَثٍة َو َاَّن ِفى الَّلْه ِف ِالى جُو ِد َك َو الِّر ضا ِبَقضآِئَك ِع َو ضًا ِمْن َمْنِع اْلباِخ ليَن َوَمْندُوَح ًة َع َا ىف اّمْيِدى اْلُمْس َتْاِثريَن و درهاى دعاى بسوى تو براى فريادکنندگان باز است و به خوبى مى دانم که تو براى اجابت شخص اميدوار آماده اى و براى فريادرسى اندوهگينان مهياى فريادرسى هستى و براستى مى دانم که در پناهندگى به جود و کرمت و خوشنودى به قضا و قدرت عوضى است از جلوگيرى کردن بخيالن و گشايشى است از احتياج بدانچه در دست دنياطلبان است َو َاَّن الِحاّرَل ِاَلْيَك َقريُب اْلَم ساَفِة َو َاَّنَك ال َتْح َتِج ُب َعْن َخ ْلِقَك ِاَا ّالْن َتْح ُج َبُه ُم اْالعماُل دُو َنَك َو َقْد َقَص ْدُت ِاَلْيَك ِبَط ِلَبتى َو َتَو َّجْهُت ِاَلْيَك ِبحاَج تى َوَج َع ْلُت ِبَك اْس ِتغاَثتى َو ِبُد عآِئَك َتَوُّس لى ِمْن َغ ْيِر اْس ِتْح قاٍق ِالْس ِتماِع َك ِمّنى و براستى کوچ کننده به درگاهت راهش نزديك است و مسلما تو از خلق خود در حجاب نشوى مگر آنكه کردارشان ميان آنها و تو حاجب شود و من با مطلبى که دارم قصد تو را کرده و با حاجت خود رو به درگاه تو آوردم و استغاثه ام را به درگاه تو قرار دادم و دعاى تو را دست آويز خود کردم بى آنكه من استحقاق داشته باشم که تو از من بشنوى َو َال اْس تيجاٍب ِلَع ْفِو َك َع َب ىّنْل ِلِثَقتى ِبَك َر ِمَك َوُس كُو نى ِالى ِص ْد ِق َو ْع ِد َك َو َلَج ائ ِالَى اْال يماِن ِبَتْو حيِد َك َوَيقينى ِبَم ْعِرَفِتَك ِمَا ىّنْن ال َر َّب [لى ] َغ ْيُر َك َو ال ِالَه ِاَا ّالْنَت َوْح َد َك ال َش ريَك َلَك و نه مستوجب آنم که از من بگذرى بلكه بدان اعتمادى که من به کرم تو دارم و آن اطمينانى که به درستى وعده ات دارم و به خاطر پناهندگيم به ايمان و اعتقادى که بر يگانگى تو دارم و يقينى که به معرفت و شناسايى تو دارم که مى دانم پروردگارى غير تو نيست و معبودى جز تو وجود ندارد يگانه اى که شريكى برايت نيست َالُهّلَّم َاْنَت اْلقاِئُل َو َقْو ُلَك َح ُّق َوَو ْع ُد َك ِص ْد ٌق َو اْس َئلُو ا اَهّلل ِمْن َفْض ِلِه ِاَن اَهّلل کاَن ِبُك ْم َر حيمًا َو َلْيَس ِمْن ِص فاِتَك يا َس ِّيدى َاْن َتْاُمَر ِبالُّس ؤ اِل َو َتْم َنَع اْلَع ِط َّيَة َو َاْنَت اْلَم ُناّن ِباْلَع ِطِتاّي َع لى َاْهِل َمْم َلَك ِتَك َو اْلعاِئُد َع َلْيِه ْم ِبَتَح ُّنِن َر ْاَفِتَك خدايا تو فرمودى و گفتارت حق و وعده ات راست است (که فرمودى ) ((و درخواست کنيد خدا را از فضلش که براستى او به شما مهربان است )) و رسم تو چنان نيست اى آقاى من که دستور سؤ ال بدهى ولى از عطا و بخشش دريغ نموده و خوددارى کنى و تويى بخشاينده به عطايا بر اهل کشور خود و متوجه بدانها به مهربانى و رأفتت ِالهى َر َّبْيَتنى فى ِنَع ِم َك َو ِاْح ساِنَك َص غيرًا َو َنَّو ْه َت ِباْس مى کَبيرًا َفياَمْن َر ِف ىناّبى الُّد ْنيا ِبِاْح ساِنِه َو َتَفُّض ِلِه َو ِنَع ِمِه َو َاشاَر لى ِفى اْالِخ َر ِة ِالى َع ْفِوِه َو کََر ِمِه َمْعِرَفتى يا َمْو الَى َد ليلى َع َلْيَك َوُح ّب ى َلَك َش فيعى ِاَلْيَك َو َاَنا واِثٌق ِمْن َد ليلى ِبَد الَلِتَك َو ساکٌِن ِمْن َش فيعى ِالى َش فاَع ِتَك خدايا مرا در خردسالى در نعمتها و احسان خويش پروريدى و در بزرگى نامم را بر سر زبانها بلند کردى پس اى که در دنيا مرا به احسان و فضل و نعمتهاى خود پروريدى و براى آخرتم به عفو و کرم اشارت فرمودى اى موالى من شناساييم به تو راهنماى من بسوى تو است و محبتى که به تو دارم شفيعمن است به درگاهت و من از راهنمايى کردن اين دليلم بسوى تو مطمئنم و از پذيرفتن شفيعم از جانب تو آسوده خاطرم َاْد عُو َك يا َس ِّيدى ِبِلساٍن َقْد َاْخ َر َس ُه َذ ْنُبُه َر ِّب ُاناجيَك ِبَق ْلٍب َقْد َاْو َبَقُه ُج ْر ُمُه َاْد عُو َك يا َر ِّب راِهبًا راِغبًا راِج يًا خآِئفًا ِاذا َر َاْيُت َمْو الَى ُذ نُو بى َفِز ْع ُت َو ِاذا َر َاْيُت َکَر َمَك َط ِم ْعُت َفِاْن َع َف ْو َت َفَخ ْيُر راِح ٍم َو ِاْن َع َّذ ْبَت َفَغ ْيُر ظاِلٍم مى خوانمت اى آقاى من به زبانى که گناه اللش کرده پروردگارا با تو راز گويم بوسيله دلى که جنايت به هالکتش کشانده مى خوانمت اى پروردگار من هراسان و خواهان و اميدوار و ترسان ، اى موالى من هنگامى که گناهانم را مشاهده مى کنم هراسان شوم و چون بزرگوارى تو را بينم به طمع افتم خدايا اگر بگذرى بهترين مهرورزى و اگر عذاب کنى ستم نكرده اى ، ُح َّج تى يا َاُهّلل فى ُج ْر َاتى َع لى َمْس َئَلِتَك َمَع ِاْتيانى ما َتْك َر ُه ُج وُد َك َو َکَر ُمَك َو ُع َّد تى فى ِش َّد تى َمَع ِقَّلِة َح يائى َر ْاَفُتَك َوَرْح َم ُتَك َو َقْد َرَج ْو ُت َاْن ال َتخيَب َبْيَن َذ ْيِن َو َذ ْيِن ُمْنَيتى َفَح ِّقْق َر جآئى َو اْس َم ْع ُد عآئى يا َخ ْيَر َمْن َد عاُه داٍع َو َاْفَض َل َمْن َر جاُه راٍج َع ُظ َم دليل و بهانه من اى خدا در اينكه دليرى کنم در سؤ ال کردن از تو با اينكه رفتارم خوشايند تو نيست همان جود و کرم تو است و ذخيره من در سختيم با بى شرمى من همان رأفت و مهربانى تو است و براستى اميدوارم که نوميد مكنى ميان اين و آن آروزيم را ،پس اميدم را صورت عمل ده و دعايم را شنيده گير اى بهترين کسى که خوانندگان بخوانندش و برتر کسى که اميدواران بدو اميد دارند يا َس ِّيدى َاَملى َو سآَء َع َم لى َفَاْع ِطنى ِمْن َع ْفِو َك ِبِمْقداِر َاَملى َو ال ُتؤ اِخ ْذ نى ِبَاْسَو ِء َع َم لى َفِاَّن َکَر َمَك َيِج ُّل َعْن ُمجازاِة اْلُم ْذ ِنبيَن َو ِح ْلَم َك َيْك ُبُر َعْن ُمكافاِة اْلُم َق ِّص ريَن َو َاَنا ياَس ِّيدى عاِئٌذ ِبَفْض ِلَك هاِر ٌب ِمْنَك ِاَلْيَك ُمَتَنِّج ٌز ما َو َع ْدَت ِمَن الَّص ْفِح َع َّم ْن َاْح َس َن ِبَك َظ ًاّن اى آقايم آرزويم بزرگ و عملم زشت است پس تو از عفو خويش به اندازه آرزويم به من بده و مرا به بدترين عملم مؤ اخذه مكن زيرا کرم تو برتر است از مجازات گنهكاران و بردباريت بزرگتر است از مكافات تقصيرکاران و من اى آقايم به فضلت پناهنده گشته و از تو بسوى خودت گريخته ام و خواستارم آنچه را وعده کردى از چشم پوشى نسبت به کسى که خوش گمان به تو است ، َو ما َاَنا يا َر ِّب َو ما َخ َط رى َه ْبنى ِبَفْض ِلَك َو َتَص َّد ْق َع َلَّى ِبَع ْفِو َك َاْى َر ِّب َج ِّلْلنى ِبَِس ْتِر َك َو اْع ُف َعْن َتْو بيخى ِبَك َر ِم َوْج ِه َك َفَلِو اَّط َلَع اْلَيْوَم َع لى َذ ْنبى َغ ْيُر َك ما َفَع ْلُتُه َو َلْو ِخ ْفُت َتْعجيَل اْلُعقُوَبِة َال اْج َتَنْبُتُه ال ِالَّنَك َاْه َو ُن الِظاّنريَن َو َاَخ ُّف اْلُم َّط ِلعيَن [َع َلَّى ] من چه ام پروردگارا؟ و چه اهميتى دارم ؟ مرا به فضل خويش ببخش با عفو خود بر من نيكى کن و منت گذار، پروردگارا مرا به پوشش خود بپوشان و به کرم ذاتت از سرزنش کردن من درگذر پس اگر ديگرى جز تو بر گناهم آگاه مى شد آن گناه را انجام نمى دادم و اگر از زود به کيفر رسيدن مى ترسيدم باز هم خوددارى مى کردم و اينكه با اين وصف گناه کردم نه براى آن بود که تو سبكترين بينندگانى و يا بى مقدارترين مطلعين هستى َبْل ِالَّنَك ياَر ِّب َخ ْيُر الِتاّسريَن َو َاْح َك ُم اْلحِاميَن َو َا ْکَر ُم اْال ْکَر ميَن َس ُراّت اْلُعيُو ِب َغُراّف الُّذ نُو ِب َع ُمّال اْلُغيُو ِب َتْس ُتُر الَّذ ْنَب ِبَك َر ِمَك َو ُتَؤِّخ ُر اْلُعقُو َبَة ِبِح ْلِم َك َفَلَك اْلَح ْم ُد َع لى ِح ْلِم َك َبْعَد ِع ْلِم َك َو َع لى َع ْفِو َك َبْعَد ُقْد َر ِتَك َوَيْح ِم ُلنى َوُيَج ِّر ُئنى َع لى َمْعِص َيِتَك بلكه براى آن بود که تو اى پروردگار من بهترين پوشندگان و حكم کننده ترين حاکمان و گرامى ترين گراميان و پوشاننده عيوب و آمرزنده گناهانى گناه را به کرمت مى پوشانى و کيفر را به واسطه بردباريت به تأخير اندازى پس تو را ستايش سزا است بر بردباريت پس از دانستن و بر گذشتت پس از توانايى داشتن و همين گذشت تو از من مرا وادار کرده و دلير ساخته بر نافرمانيت ِح ْلُم َك َع َو ىّنَيْد عُو نى ِالى ِقَّلِة اْلَح يآِء َِس ْتُر َك َع َلَّى َوُيْس ِر ُع نى ِاَلى الَّتَو ُّثِب َع لى َمحاِرِمَك َمْعِرَفتى ِبَس َع ِة َرْح َم ِتَك َو َع ظيِم َع ْفِو َك يا َح ليُم يا َک ريُم يا َح ُّى يا َقُّيوُم يا غاِفَر الَّذ ْنِب يا قاِبَل الَّتْو ِب يا َع ظيَم اْلَم ِّن يا َقديَم اِْالحساِن و همان پرده پوشيت بر من مرا به بى شرمى وا داشته و همان معرفتى که من به فراخى رحمتت دارم و بزرگى عفوت مرا بدست زدن به کارهاى حرام شتابان مى کند اى بردبار اى بزرگوار اى زنده و اى پاينده اى آمرزنده گناه اى پذيرنده گناه اى بزرگ نعمت اى ديرينه احسان َاْيَن َِس ْتُر َك اْلَج ميُل َاْيَن َع ْفُو َك اْلَج ليُل َاْيَن َفَر ُج َك اْلَقريُب َاْيَن ِغياُثَك الَّس ريُع َاْيَن َرْح َم ُتَك اْلواِس َع ُة َاْيَن َع طاياَك اْلفاِض َلُة َاْيَن َمواِه ُبَك اْلَه نيَئُة َاْيَن َص ناِئُعَك الَّس ِنَّيُة َاْيَن َفْض ُلَك اْلَع ظيُم َاْيَن َمُّنَك اْلَج سيُم َاْيَن ِاْح ساُنَك اْلَقديُم َاْيَن کََر ُمَك يا کَريُم ِبِه َو ِبُم َح َّم ٍد َو اِل ُمَح َّم ٍد َفاْس َتْنِقْذ نى َو ِبَر ْح َم ِتَك کجاست پرده پوشى زيبايت ؟ کجاست گذشت بزرگت ؟ کجاست گشايش نزديكت ؟ کجاست فريادرسى فوريت ؟ کجاست رحمت وسيعت ؟ کجاست عطاهاى برجسته ات ؟ کجاست بخششهاى دلچسبت ؟ کجاست نيكى هاى شايانت ؟ کجاست فضل عظيمت ؟ کجاست نعمت بزرگت ؟ کجاست احسان ديرينه ات ؟ کجاست کرمت ؟ اى کريم بدان (چه گفتم ) و به محمد و آل محمد مرا نجات ده و به رحمتت َفَخ ِّلْص نى يا ُمْح ِس ُن يا ُمْج ِم ُل يا ُمْنِعُم يا ُمْفِض ُل َلْس ُت َاَّتِك ُل ِفى الَّنجاِة ِمْن ِعقاِبَك َع لى َاْع ماِلنا َبْل ِبَفْض ِلَك َع َلْينا ِالَّنَك َاْه ُل الَّتْقوى َو َاْه ُل اْلَم ْغِفَر ِة ُتْبِد ُئ ِباِْالْح ساِن ِنَع مًا َو َتْعفُو َع ِن الَّذ ْنِب َکَر مًا َفما َنْد رى ما َنْش ُك ُر خالصم كن اى نيكو اى نيكو بخش اى نعمت ده اى زياده بخش چنان نيست كه من براى نجات از عقاب تو به كارهامان تكيه كنم بلكه به فضلى كه بر ما دارى تكيه زنم زيرا تو اهل تقوى و شايسته آمرزشى آغاز كنى به احسان از روى نعمت بخشى و گذشت كنى از گناه از روى كرم و بزرگوارى و با اين وضع ما ندانيم كداميك را سپاس گوييم : َاَج ميَل ما َتْنُش ُر َاْم َقبيَح ما َتْس ُتُر َاْم َع ظيَم ما َاْبَلْيَت َو َاْو َلْيَت َاْم کَثيَر ما ِمْنُه َنَّج ْيَت َو عاَفْيَت يا َح بيَب َمْن َتَح َّبَب ِاَلْيَك َو يا ُقَّر َة َع ْيِن َمْن الَذِبَك َو اْنَقَط َع ِاَلْيَك َاْنَت اْلُم ْح ِس ُن َو َنْح ُن اْلُم سيَّئُو َن َفَتجاَو ْز يا َر ِّب َعْن َقبيِح ما ِع ْنَد نا ِبَج ميِل ما ِع ْنَد َك آن نيكيها كه پراكنده كنى يا زشتيها كه بپوشانى يا بزرگ آزمايشت و شايستگى نعمتت يا آن همه چيزهايى كه ما را از آن نجات داده و عافيت دادى اى دوست كسى كه با تو دوستى كند و اى نور ديده كسى كه پناه به تو آرد و از ديگران ببرد تويى نيكوكار و ماييم گنهكار پس درگذر اى پروردگار از زشتيهاى ما به نيكيهاى خود َو َاُّى َج ْهٍل يا َر ِّب ال َيَس ُعُه جُو ُد َك َاْو َاُّى َز ماٍن َاْط َو ُل ِمْن َاناِتَك َو ما َقْد ُر َاْع ماِلنا فى َج ْنِب ِنَع ِم َك َو َکْيَف َنْس َتْك ِثُر َاْع ماًال ُنقاِبُل ِبها َکَر َمَك َبْل َکْيَف َيضيُق َع َلى اْلُم ْذ ِنبيَن ما َو ِس َع ُه ْم ِمْن َرْح َم ِتَك يا واِس َع اْلَم ْغِفَر ِة يا باِس َط اْلَيَد ْيِن ِبالَّر ْح َم ِة و كدام نادانى است اى پروردگار كه جود تو فرايش نگيرد و چه روزگارى درازتر از زمان بردبارى تو است و چه ارزشى دارد اعمال ما در جنب نعمتهايت و چگونه زياد بشمريم اعمال (بدمان ) را كه بتوانيم آنها را برابر با كرم تو كنيم بلكه چگونه ممكن است ميدان بر گنهكاران تنگ شود با آن رحمت وسيعت كه ايشان را فراگرفته اى وسيع آمرزش اى دو دستت به رحمت باز َفَو ِع َّز ِتَك يا َس ِّيدى َلْو َنَه ْر َتنى ما َبِر ْح ُت ِمْن باِبَك َو ال کََفْفُت َعْن َتَم ُّلِقَك ِلَم ا اْنَتهى ِاَلَّى ِمَن اْلَم ْعِرَفِة ِبجُو ِد َك َو کََر ِمَك َو َاْنَت اْلفاِع ُل ِلما َتشآُء ُتَع ِّذ ُب َمْن َتشآُء ِبما َتشآُء کَْيَف َتشآُء َو َتْر َح ُم َمْن َتشآُء ِبما َتشآُء کَْيَف َتشآُء ال ُتْس َئُل َعْن ِفْعِلَك َو ال ُتناَز ُع فى ُمْلِك َك سوگند به عزتت اى آقاى من اگرچه برانيم من از در خانه ات برنخيزم و از تملق و چاپلوسيت دست برندارم چون اطالع از جود و كرمت پيدا كرده ام و تويى كننده هرچه بخواهى عذاب كنى هركه را خواهى بهرچه خواهى بهرطور كه خواهى و رحم كنى هر كه را خواهى بهرچه خواهى هرطور كه خواهى بازپرسى از كار تو نشود و نزاعى در فرمانرواييت رخ ندهد َو ال ُتشاَر ُك فى َاْمِر َك َو ال ُتضآُّد فى ُح ْك ِم َك َو ال َيْعَتِرُض َع َلْيَك َاَح ٌد فى َتْد بيِر َك َلَك اْلَخ ْلُق َو اْالْمُر َتباَر َك اُهّلل َر ُّب اْلعاَلميَن يا َر ِّب هذا َمقاُم َمْن الَذِبَك َو اْس َتجاَر ِبَك َر ِمَك َو َاِلَف ِاْح ساَنَك َو ِنَع َم َك َو َاْنَت اْلَج واُد اَّلذى الَيضيُق َع ْفُو َك َو ال َيْنُقُص َفْض ُلَك َو ال َتِقُّل َرْح َم ُتَك و شريكى در كارت نباشد و ضّد يتى در حكمت نباشد و كسى نيست كه در تدبير تو بر تو اعتراض كند كفرينش و دستور از تو است برتر است خدا پروردگار جهانيان پروردگارا اين جايگاه كسى است كه به تو روى آورده و به كرمت پناه جسته و به احسان و نعمتت خو گرفته و تويى بخشاينده اى كه تنگ نايد عفوت و كاهش نيابد فضل و بخششت و كم نگردد مهر و رحمتت َو َقْد َتَو َّثْقنا ِمْنَك ِبالَّص ْفِح اْلَقديِم َو اْلَفْض ِل اْلَع ظيِم َو الَّر ْح َم ِة اْلواِس َع ِة َاَفَُتراَك يا َر ِّب ُتْخ ِلُف ُظ نُو َننا َاْو ُتَخ ِّيُب کماَلنا کَّال يا کَريُم َفَلْيَس هذا َظ ُّننا ِبَك َو ال هذا فيَك َط َم ُعنا يا َر ِّب ِاَّن َلنا فيَك َاَمًال َط ويًال کَثيرًا ِاَّن َلنا فيَك َر جآًء َع ظيمًا و ما بدان چشم پوشى ديرينه و فضل عظيمت و رحمت پهناورت اعتماد آرده ايم آيا چنان مى بينى پروردگارا كه برخالف گمانهاى ما رفتار كنى يا آرزوهايمان نوميد كنى ؟ هرگز !اى كريم چون ما چنين گمانى به تو نداريم و طمع ما درباره تو اينگونه نيست پروردگارا براستى ما درباره تو آرزوى دراز و بسيارى داريم براستى ما نسبت به تو اميد بزرگ و زيادى داريم ، َعَص ْيناَك َو َنْح ُن َنْر جُو َاْن َتْس ُتَر َع َلْينا َو َدَع ْو ناَك َو َنْح ُن َنْر جُو َاْن َتْس َتجيَب َلنا َفَح ِّقْق َر جآَئنا َمْو النا َفَقْد َع ِلْم نا ما َنْس َتْو ِج ُب ِبَاْع ماِلنا َو لِك ْن ِع ْلُم َك فينا َو ِع ْلُم نا ِبَاَّنَك ال َتْص ِرُفنا َع ْنَك َو ِاْن کَُغ اّنْيَر ُمْس َتْو ِج بيَن ِلَر ْح َم ِتَك َفَاْنَت َاْه ٌل َاْن َتجُو َد َع َلْينا َو َع َلى اْلُم ْذ ِنبيَن ِبَفْض ِل َسَع ِتَك تو را نافرمانى كرديم ولى اميدواريم كه تو بپوشانى بر ما و خوانديم تو را و اميدواريم كه تو اجابت كنى مارا پس اميد ما را تحقق بخش اى موالى ما كه براستى ما مى دانيم كه به اعمالمان مستوجب چه (پاداشى) هستيم ولى علم تو درباره ما و علم ما درباره تو اين است كه ما را از درگاهت نرانى و اگرچه ما مستوجب رحمت تو نيستيم ولى تو شايسته آنى كه بر ما بخشش كنى و بر گنهكاران به فضل وسيعت توجه فرمايى َفاْمُنْن َع َلْينا ِبما َاْنَت َاْه ُلُه َوُج ْد َع َلْينا َفِاُم اّنْح تاجُو َن ِالى َنْيِلَك يا َغُراّف ِبنُو ِر َك اْهَتَد ْينا َو ِبَفْض ِلَك اْس َتْغَنْينا َو ِبِنْعَم ِتَك َاْص َبْح نا َو َاْمَس ْينا ُذ نُوُبنا َبْيَن َيَد ْيَك َنْس َتْغِفُر َك اُهلّلَّم ِمْنها َو َنتُو ُب ِاَلْيَك َتَتَح َّبُب ِاَلْينا ِبالِّنَع ِم َو ُنعاِرُض َك ِبالُّذ نُو ِب َخ ْيُر َك ِاَلْينا ناِز ٌل َو َّش ُر نا ِاَلْيَك صاِع ٌد پس بر ما منت گذار بدانچه تو شايسته آنى و بر ما جود آن كه ما نيازمند عطاى توييم اى آمرزنده به نور تو راه يافتيم و به فضل تو بى نيازى جستيم و به نعمت تو صبح و شام كرديم گناهان ما پيش روى تو است كه ما از آنها آمرزش خواهيم و بسويت توبه كنيم تو با نعمتهايت بر ما دوستى كنى و ما به گناهان با تو معارضه و برابرى كنيم خير تو بر ما نازل گردد و در برابر شّر ما بسوى تو باال آيد َو َلْم َيَز ْل َو ال َيزاُل َمَلٌك کَريٌم َيْاتيَك َع ِب اّنَع َم ٍل َقبيٍح َفال َيْم َنُعَك ذِلَك ِمْن َاْن َتحُو َط نا ِبِنَع ِم َك َو َتَتَفَّض َل َع َلْينا ِبآَّالِئَك َفُسْبحاَنَك ما َاْح َلَم َك َو َاْع َظ َم َك َو َا ْکَر َمَك ُمْبِدئًا َوُمعيدًا َتَق َّد َس ْت َاْس مآُئَك َوَج َّل َثناُؤ َك َو َکُر َم َص ناِئُعَك َو ِفعاُلَك و تو هميشه تا بوده و هست پادشاه بزرگوار و كريمى بوده اى كه از جانب ما كارهاى زشت بسوى تو آيد ولى آنها جلوگيريت نكند از اينكه ما را به نعمتهاى خود فراگيرى و خود بر ما تفضل كنى پس منزهى تو كه چقدر بردبارى و چه بزرگ و كريمى چه در آغاز (نعمت ) و چه در ادامه آن نامهايت مقدس و ستايشت ارجمند است و كارها و رفتارت گرانبها است َاْنَت ِالهى َاْوَسُع َفْض ًال َو َاْع َظ ُم ِح ْلمًا ِمْن َاْن ُتقاِيَس نى ِبِفْعلى َو َخ طَّيَئتى َفاْلَع ْفَو اْلَع ْفَو اْلَع ْفَو َس ِّيدى َس ِّيدى َس ِّيدى َالُهّلَّم اْش َغ ْلنا ِبِذ کِْر َك َو َاِع ْذ نا ِمْن َس َخ ِط َك َو َاِج ْر نا ِمْن َع ذاِبَك َو اْر ُز ْقنا ِمْن َمواِهِبَك َو َاْنِعْم َع َلْينا ِمْن َفْض ِلَك فضل تو اى معبود من وسيعتر و بردباريت بزرگتر از آنست كه مرا به كردار و گناهم بسنجى از من درگذر درگذر درگذر اى آقاى من ...آقاى من ...آقاى من خدايا ما را به ذكر خود مشغول كن و از خشمت پناهمان ده و از عذابت امانمان ده و از بخششهايت روزيمان گردان و از فضل خود بر ما انعام کن َو اْر ُز ْقنا َح َّج َبْيِتَك َو ِزياَر َة َقْبِر َنِبِّيَك َص َلواُتَك َوَرْح َم ُتَك َوَمْغِفَر ُتَك َو ِرْض واُنَك َع َلْيِه َو َع لى َاْه ِل َبْيِتِه ِاَّنَك َقريٌب ُمجيٌب َو اْر ُز ْقنا َع َم ًال ِبطاَع ِتَك َو َتَو َّفنا َع لى ِمَّلِتَك َوُس َّنِة َنِبِّيَك َص َّلى اُهّلل َع َلْيِه َو اِلِه َالُهّلَّم اْغِفْر لى َو ِلواِلَد َّى َو اْرَح ْم ُه ما کَما َرَّبيانى َص غيرًا ِاْج ِزهما ِباِْالحساِن ِاْح سانًا َو ِبالَّسِّيئاِت ُغْفرانًا و روزى ما کن حج خانه ات و زيارت قبر پيامبرت را كه درود تو و رحمت و آمرزش و خوشنوديت بر او و بر خاندانش باد كه براستى تو به خلق نزديكى و اجابت كننده دعايى و عمل به طاعتت را روزى ما گردان و بر كيش خودت و روش پيامبرت -كه درود تو بر او و آلش باد -ما را بميران خدايا بيامرز مرا و پدر و مادرم را و برايشان رحم كن چنانچه مرا در كودكى پروريدند و پاداششان بده در برابر نيكى به نيكى و در مقابل بديها به آمرزش َالُهّلَّم اْغِفْر ِلْلُم ْؤ ِمنيَن َو اْلُم ْؤ ِمناِت اْالحيآِء ِمْنُه ْم َو اْالمواِت َو تاِبْع َبْيَننا َو َبْيَنُه ْم ِباْلَخ ْيراِت َالُهّلَّم اْغِفْر ِلَح ِّينا َو َمِّيِتنا َو شاِهِدنا َو غآِئِبنا َذ کَِرنا َو ُاْنثانا َص غيِرنا َو کَبيِرنا ُح ِّر نا َو َمْم لُو کِنا َکَذ َب اْلعاِدلُو َن ِباِهّلل َو َض ُوّلا َض الًال َبعيدًا َو َخ ِسرُو ا ُخ ْس رانًا ُمبينًا خدايا بيامرز مردان و زنان با ايمان را چه زندگانشان و چه مردگانشان را و پيوند ده ميان ما و ايشان را در نيكيها خدايا بيامرز زنده ما و مرده ما و حاضر ما و غائب ما ،مرد ما و زن ما را؛ كوچك ما و بزرگ ما را ،آزاد ما و برده ما را ،دروغ گفتند برگشتگان از خدا و گمراه شدند گمراهى دورى و زيان كردند زيان آشكارى َالُهّلَّم َص ِّل َع لى ُمَح َّم ٍد َو آِل ُمَح َّم ٍد َو اْخ ِتْم لى ِبَخ ْيٍر َو اکِْفنى ما َاَه َّم نى ِمْن َاْمِر ُد ْنياَى َو آِخ َر تى َو الُتَس ِّلْط َع َلَّى َمْن ال َيْر َح ُم نى َو اْج َع ْل َع َلَّى ِمْنَك واِقَيًة باِقَيًة َو ال َتْس ُلْبنى صاِلَح ما َاْنَع ْم َت ِبِه َع َلَّى َو اْر ُز ْقنى ِمْن َفْض ِلَك ِر ْز قًا واِسعًا َح الًال َط ِّيبًا خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد و كارم را ختم به خير كن و كفايت كن آنچه انديشه ام را به خود مشغول كرده از كار دنيا و آخرتم و مسلط مكن بر من كسى را كه به من رحم نكند و بنه بر من از نزد خود نگهبانى هميشگى و از من نعمتهاى شايسته خود را كه به من داده اى سلب مفرما و از فضل خويش روزى فراخ و حالل و پاكى براى من روزى گردان َالُهّلَّم اْح ُر ْس نى ِبَح راَس ِتَك َو اْح َفْظ نى ِبِح ْفِظ َك َو ا ْکَْالنى ِبِك الَئِتَك َو اْر ُز ْقنى َح َّج َبْيِتَك اْلَح راِم فى عاِمنا هذا َو فى ُک ِّل عاٍم َو ِزياَر َة َقْبِر َنِبِّيَك َو اْالِئَّم ِة َع َلْيِه ُم الَّس الُم َو ال ُتْخ ِلنى يا َر َّب ِمْن ِتْلَك اْلَم شاِهِد الَّش ريَفِة َو اْلَم واِقِف اْلَك ريَم ِة خدايا به نگهبانى خود مرا نگهبانى فرما و به حفظ خود حفظم كن و در حمايت خود نگاهداريم كن و روزى من كن حج خانه محترمت را در اين سال و در هر سال و زيارت قبر پيغمبرت و قبور ائمه عليهم السالم را و محرومم مكن پروردگارا از زيارت اين مشاهد شريفه و زيارتگاههاى گرامى َالُهّلَّم ُتْب َع َلَّى َح َا ال ىّتْع ِص َيَك َو َاْلِه ْم ِنى اْلَخ ْيَر َو اْلَع َم َل ِبِه َو َخ ْش َيَتَك ِبالَّلْيِل َو الَّنهاِر ما َاْبَقْيَتنى يا َر َّب اْلعاَلميَن َالُهّلَّم ِاّنى ُکَّلما ُقْلُت َقْد َتَه َّيْاُت َو َتَع َّبْاُت َو ُقْم ُت ِللَّص لوِة َبْيَن َيَد ْيَك َو ناَج ْيُتَك َاْلَقْيَت َع َلَّى ُنعاسًا ِاذا َاَنا َص َّلْيُت َوَس َلْبَتنى ُمناجاَتَك ِاذا َاَنا ناَج ْيُت خدايا توبه ام ده تا نافرمانيت نكنم و به دلم انداز كار نيك را و عمل بدان و ترست را در شب و روز تا هنگامى كه در اين دنيا زنده ام دارى اى پروردگار جهانيان خدايا من هر زمان پيش خود گفتم كه ديگر مهيا و مجهز شده ام و برخاستم براى خواندن نماز در برابرت و با تو به راز پرداختم تو بر من ُچ رت و پينكى را مسلط كردى در آن هنگامى كه داخل نماز شدم و حال مناجات را از من گرفتى در آن وقتى كه به راز و نياز پرداختم مالى ُکَّلما ُقْلُت َقْد َص َُلَح ْت َس ريَر تى َو َقُر َب ِمْن َمجاِلِس الَّتَنيباّو َمْج ِلسى َع َر َض ْت لى َبِلَّيٌة َازاَلْت َقَد مى َو حاَلْت َبْينى َو َبْيَن ِخ ْد َمِتَك َس ِّيدى َلَع َّلَك َعْن باِبَك َط َر ْد َتنى َو َعْن ِخ ْد َمِتَك َنَّح ْيَتنى َاْو َلَع َّلَك َر َاْيَتنى ُمْس َتِخ ًاّف ِبَح ِّقَك َفَاْقَص ْيَتنى مرا چه شده است كه هرگاه با خود گفتم باطن و درونم نيكو شده و نزديك شده از مجالس توبه كنندگان مجلس من ، گرفتارى و پيش آمدى برايم رخ داده كه پايم لغزش پيدا كرده و ميان من و خدمتگزاريت حائل گشته اى آقاى من شايد مرا از َد ِر خانه ات رانده اى و از خدمتت دورم كرده اى يا شايد ديده اى سبك شمارم حّقت را پس دورم كرده اى َاْو َلَع َّلَك َر َاْيَتنى ُمْعِرضًا َع ْنَك َفَقَلْيَتنى َاْو َلَع َّلَك َوَج ْدَتنى فى َمقاِم اْلكاِذبيَن َفَر َفْض َتنى َاْو َلَع َّلَك َر َاْيَتنى َغ ْيَر شاکٍِر ِلَنْعمآِئَك َفَح َر ْمَتنى َاْو َلَع َّلَك َفَق ْدَتنى ِمْن َمجاِلِس اْلُعَلمآِء َفَخ َذ ْلَتنى َاْو َلَع َّلَك َر َاْيَتنى ِفى اْلغاِفليَن َفِم ْن َرْح َم ِتَك آَيْس َتنى يا شايد ديده اى از تو رو گردانده ام پس خشمم كرده اى يا شايد مرا در جايگاه دروغگويانم ديده اى پس رهايم كرده اى يا شايد ديده اى سپاسگزار نعمتهايت نيستم پس محرومم ساخته اى يا شايد مرا در مجلس علماء نيافته اى پس خوارم كرده اى يا شايد مرا در زمره غافالنم ديده اى پس از رحمت خويش بى بهره ام كرده اى َاْو َلَع َّلَك َر َاْيَتنى آِلَف َمجاِلِس اْلَبَنيلاّط َفَبْينى َو َبْيَنُه ْم َخ َّلْيَتنى َاْو َلَع َّلَك َلْم ُتِح َّب َاْن َتْس َمَع ُد عآئى َفباَع ْدَتنى َاْو َلَع َّلَك ِبُج ْر مى َوَج ريَر تى کاَفْيَتنى َاْو َلَع َّلَك ِبِقَّلِة َح يآئى ِمْنَك جاَز ْيَتنى َفِاْن َع َف ْو َت يا َر ِّب َفطاَل ما َع َف ْو َت َع ِن اْلُم ْذ ِنبيَن َقْبلى يا شايد مرا مأنوس با مجالس بيهوده گذرانم ديده اى پس مرا به آنها واگذاشته اى يا شايد دوست نداشتى دعايم را بشنوى پس از درگاهت دورم كرده اى يا شايد به جرم و گناهم كيفرم داده اى يا شايد به بى شرميم مجازاتم كرده اى پس اگر از من بگذرى پروردگارا بجاست چون بسيار اتفاق افتاده كه از گنهكاران پيش از من گذشته اى ِالَّن َکَر َمَك َاْى َر ِّب َيِج ُّل َعْن ُمكافاِت اْلُم َق ِّص ريَن َو َاَنا عاِئٌذ ِبَفْض ِلَك هاِر ٌب ِمْنَك ِاَلْيَك ُمَتَنِّج ٌز ما َو َع ْدَت ِمَن الَّص ْفِح َع َّم ْن َاْح َس َن ِبَك َظ ًاّن ِالهى َاْنَت َاْوَسُع َفْض ًال َو َاْع َظ ُم ِح ْلمًا ِمْن َاْن ُتقاِيَس نى ِبَع َم لى َاْو َاْن َتْس َتِز َّلنى ِبَخ طيَئتى زيرا كرم تو پروردگارا برتر از كيفر كردن تقصيركاران است و من پناهنده به فضل توام و از ترس تو بسوى خودت گريخته ام و درخواست انجام وعده ات را در چشم پوشى از كسى كه خوش گمان به تو است دارم خدايا تو فضلت و سيعتر و بردباريت بزرگتر از آنست كه مرا به كردارم بسنجى يا اينكه مرا به خطايم بلغزانى َو ما َاَنا يا َس ِّيدى َو ما َخ َط رى َه ْبنى ِبَفْض ِلَك َس ِّيدى َو َتَص َّد ْق َع َلَّى ِبَع ْفِو َك َوَج ِّلْلنى ِبَِس ْتِر َك َو اْع ُف َعْن َتْو بيخى ِبَك َر ِم َوْج ِه َك َس ِّيدى َاَنا الَّص غيُر اَّلذى َر َّبْيَتُه َو َاَنا اْلجاِه ُل اَّلذى َع َّلْم َتُه َو َاَنا الّض آُّل اَّلذى َه َد ْيَتُه َو َاَنا اْلَو ضيُع اَّلذى َر َفْعَتُه َو َاَنا اْلخآِئُفاَّلذى آَمْنَتُه و چه هستم من اى آقاى من و چه ارزشى دارم ؟ مرا به فضل خويش ببخش اى آقاى من و بر من با عفو خود نيكى كن و با پرده پوشيت بپوشانم و درگذر از سرزنش كردنم به بزرگوارى ذاتت آقاى من من همان بنده خردسالى هستم كه پروريدى و همان نادانى هستم كه دانايش كردى و همان گمراهى هستم كه راهنماييش كردى و همان پستى هستم كه بلندش كردى و همان ترسانى هستم كه امانش دادى َو اْلجاِيُع اَّلذى َاْش َبْعَتُه َو اْلَع ْط شاُن اَّلذى َاْرَو ْيَتُه َو اْلعاِرى اَّلذى َکَس ْو َتُه َو اْلَفقيُر اَّلذى َاْغ َنْيَتُه َو الَّض عيُف اَّلذى َقَّو ْيَتُه َو الَّذ ليُل اَّلذى َاْعَز ْزَتُه َو الَّس قيُم اَّلذى َشَفْيَتُه َو الِئآّسُل اَّلذى َاْع َط ْيَتُه َو اْلُم ْذ ِنُب اَّلذى َس َتْر َتُه َو اْلخاِط ُئ اَّلذى َاَقْلَتُه و گرسنه اى هستم كه سيرش كردى و تشنه اى هستم كه سيرابش كردى و برهنه اى هستم که پوشانديش و ندارى هستم كه دارايش كردى و ناتوانى هستم كه نيرومندش كردى و خوارى هستم كه عزيزش كردى و دردمندى هستم كه درمانش كردى و خواهنده اى هستم كه عطايش كردى و گنهكارى هستم كه گناهانش را پوشاندى و خطاكارى هستم كه از او گذشتى َو َاَنااْلَقليُل اَّلذى کََّثْر َتُه َو اْلُمْس َتْض َع ُف اَّلذى َنَص ْر َتُه َو َاَنا الَّط ريُد اَّلذى آَو ْيَتُه َاَنا يا َر ِّب اَّلذى َلْم َاْس َتْح ِيَك ِفى اْلَخ َّالِء َو َلْم ُار اِقْبَك ِفى اْلَم َّالِء َاَنا صاِح ُب الَّد و اِهى اْلُعْظ مى َاَنا اَّلذى َع لى َس ِّيِدِه اْج َترى َاَنا اَّلذى َعَص ْيُت َج َراّب الَّس مآِء َاَنا اَّلذى َاْع َط ْيُت َع لى َمعاِص ى اْلَج ليِل الُّر شا و اندكى هستم كه بسيارش كردى و خوارشمرده اى هستم كه ياريش كردى و آواره اى هستم كه جا و مأوايش دادى منم پروردگارا آن كسى كه در خلوت از تو شرم نكردم و در آشكارا هم رعايت تو را نكردم منم صاحب مصيبتها و ماجراهاى بزرگ منم كسى كه بر آقاى خود دليرى كرده منم كسى كه نافرمانى برپادارنده آسمانها را كرده ام منم كسى كه براى نافرمانيهاى بزرگى كه كرده ام رشوه داده ام َاَنا اَّلذى حيَن ُبِّش ْر ُت ِبها َخ َر ْج ُت ِاَلْيها َاْس عى َاَنا اَّلذى َاْمَه ْلَتنى َفَم ا اْر َع َو ْيُت َوَس َتْر َت َع لَّى َفَم ا اْس َتْح َيْيُت َو َع ِم ْلُت ِباْلَم عاصى َفَتَع َّد ْيُت َو َاْس َق ْط َتنى ِمْن َع ْيِنَك َفما باَلْيُت َفِبِح ْلِم َك َاْمَه َلْتنى َو ِبِس ْتِر َك َس َتْر َتنى َح ّتى َکَاَّنَك َاْغَف ْلَتنى منم آن كسى كه هرگاه نويد گناهى را به من مى دادند بسويش شتابان مى رفتم منم كه مهلتم دادى ولى من به خود نيامدم و بر من پوشاندى ولى من شرم نكردم و نافرمانيها كردم و از حّد گذراندم و از چشم خود مرا انداختى و من اعتنا نكردم پس باز هم به بردباريت مهلتم دادى و به پرده پوشيت مرا پوشاندى تا بدانجا كه گويا از ياد من بيرون رفتى َو ِمْن ُع قُو باِت اْلَم عاصى َج َّنْبَتنى َح ّتى َکَاَّنَك اْس َتْح َيْيَتنى ِالهى َلْم َاْع ِص َك حيَن َعَص ْيُتَك َو َاَنا ِبُر بُو ِبَّيِتَك جاِح ٌد َو ال ِبَاْمِر َك ُمْس َتِخ ُّف َو ال ِلُعقُو َبِتَك ُمَتَع ِّر ٌض َو ال ِلَو عيِد َك ُمَتهاِو ٌن لِك ْن َخ َّط يَئٌة َع َر َض ْت َو َسَّو َلْت لى َنْفسى َو َغ َلَبنى َه واَى َو َاعاَننى َع َلْيها ِشْقَو تى و از كيفرهاى گناهان مرا دور داشتى تا به حدى كه گويا از من شرم كردى خدايا در هنگام گناه كه من نافرمانيت كردم نه از باب اين بود كه پروردگاريت را منكر بودم و يا دستورت را سبك شمردم و يا خود را در معرض كيفرت درآوردم و يا تهديدهاى تو را بى ارزش فرض كردم بلكه گناهى بود كه پيش آمد و نفس سركش نيز آنرا آراست و هواى نفس نيز چيره شد و بدبختى هم كمك كرد َو َغ َّر نى ِس ْتُر َك اْلُم ْر خى َع َلَّى َفَقْد َعَص ْيُتَك َو خاَلْفُتَك ِبَُج ْهدى َفاَّْالَن ِمْن َع ذاِبَك َمْن َيْس َتْنِقُذ نى َو ِمْن َاْيِدى اْلُخ َص مآِء َغدًا َمْن ُيَخ ِّلُص نى َو ِبَح ْبِل َمْن َاَّتِص ُل ِاْن َاْنَت َقَط ْعَت َح ْبَلَك َع َف ىّنواَسْو َاتا َع لى ما َاْح صى کِتاُبَك ِمْن َع َم ِلى و پرده آويخته (پرده پوشى تو) هم مرا مغرور كرد و در نتيجه تا آنجا كه مى توانستم در نافرمانى و مخالفت تو كوشيدم ولى اكنون كيست كه از عذاب تو مرا نجات دهد و از دست دشمنان در فرداى قيامت چه کسى خالصم کند و به ريسمان چه کسى چنگ زنم اگر تو رشته خود را از من قطع کنى پس چه رسوايى است براى من بر آنچه نامه تو از عمل من شماره و احصاء کرده اَّلذى َلْو ال ما َاْر جُو ِمْن کََر ِمَك َوَسَع ِة َرْح َم ِتَك َو َنْه ِيَك ِاَىاّي َع ِن اْلُقنُو ِط َلَق َنْط ُت ِع ْنَد ما َاَتَذ کَُّر ها يا َخ ْيَر َمْن َد عاُه داٍع َو َاْفَض َل َمْن َر جاُه راٍج َالُهّلَّم ِبِذ َّمِة اِْالْس الِم َاَتَوَّس ُل ِاَلْيَك َو ِبُح ْر َمِة اْلُقْر آِن َاْعَتِم ُد ِاَلْيَك َو ِبُح ِّبى الَّنِبَّى اُْالِّمَّى اْلُقَر ِش َّى اْلهاِشِم َّى اْلَع َر ِبَّى الِّتهاِمَّى اْلَم ِّك َّى اْلَم َد ِنَّى َاْر جُو الُّز ْلَف َة َلَد ْيَك که اگر اميد من به کرمت و وسعت رحمتت نبود و از نا اميد شدن بازم نمى داشتى به محض آنكه به ياد آنها مى افتادم يكسره نا اميد مى شدم اى بهترين کسى که خواندش خواننده اى و برترين کسى که اميدش دارد اميدوارى خدايا به پيمان اسالم به درگاهت توسل جويم و به حرمت قرآن بر تو اعتماد کنم و به دوستى و محبتى که به پيامبر اّمى قرشى هاشمى عربى تهامى مكى مدنى دارم اميد تقرب به تو را دارم َفال تُو ِح ِش اْس تيناَس ايمانى َو ال َتْج َع ْل َثوابى َثواَب َمْن َع َبَد ِسواَك َفِاَّن َقْو مًا آَمنُو ا ِبَاْلِس َنِتِه ْم ِلَيْح ِقنُو ا ِبِه ِدمآَئُه ْم َفَاْد َر کُو ا ما َاَّملُو ا َو ِاَمآ اّنِب اّنَك ِبَاْلِس َنِتنا َو ُقلُو ِبنا ِلَتْعُفَو َع ّن ا َفَاْد ِر کْنا ما َاَّمْلنا َو َثِّبْت َر جاَئَك فى ُص دُو ِرنا پس تو انس ايمانى مرا مبّد ل به وحشت مكن و پاداشم را پاداش آن کس که جز تو را پرستيده قرار مده زيرا مردمى بودند که به زبان ايمان آوردند تا بدان وسيله خون خود را حفظ کنند و بدين مقصود هم رسيدند ولى ما به دل و زبان به تو ايمان آورديم تا از ما بگذرى پس ما را هم به مقصودمان برسان و اميدت را در دلهاى ما ثابت و محكم فرما َو ال ُتِز ْغ ُقلُوَبنا َبْعَد ِاْذ َه َد ْيَتنا َو َه ْب َلنا ِمْن َلُدْنَك َرْح َم ًة ِاَّنَك َاْنَت اْلَو ُباّه َفَو ِع َّز ِتَك َلِو اْنَتَه ْر َتنى ما َبِر ْح ُت ِمْن باِبَك َو ال کََفْفُت َعْن َتَم ُّلِقَك ِلما ُاْلِه َم َقْلبى ِمَن اْلَم ْعِرَفِة ِبَك َر ِمَك َوَسَع ِة َرْح َم ِتَك ِالى َمْن َيْذ َه ُب اْلَع ْبُد ِاِا ّاللى َمْو الُه و منحرف مساز دلهاى ما را پس از آنكه هدايتمان کردى و ببخش بما از نزد خود رحمتى که براستى تويى بسيار بخشنده به عزتت سوگند اگر برانيم من هرگز از در خانه ات برنخيزم و دست از تملق و چاپلوسيت برندارم چون شناسايى کرمت و رحمت وسيعت به دلم الهام شده ،بنده به نزد چه کسى رود جز به درگاه مواليش َو ِالى َمْن َيْلَتِج ُئ اْلَم ْخ لُو ُق ِاِا ّاللى خاِلِقِه ِالهى َلْو َقَر ْنَتنى ِباْالْص فاِد َوَمَنْعَتنى َس ْيَبَك ِمْن َبْيِن اْالْشهاِد َو َد َلْلَت َع لى َفضاِيحى ُع يُو َن اْلِعباِد َو َاَمْر َت بى ِاَلى الِراّن َوُح ْلَت َبْينى َو َبْيَن اْالْبراِر ما َقَط ْعُت َر جآئى ِمْنَك َو ما َص َر ْفُت َتْاميلى ِلْلَع ْفِو َع ْنَك َو ال َخ َر َج ُح ُّبَك ِمْن َقْلبى َاَنا ال َاْنسى َاياِد َيَك ِع ْندى َو َِس ْتَر َك َع َلَّى فى داِر الُّد ْنيا و مخلوق به که پناهنده شود جز به خالقش خدايا اگر مرا به زنجير و بند گرفتارم کنى و بازدارى از من عطايت را در ميان انظار مردم و رسواييهايم را به چشم بندگانت آرى و دستور بردنم را بسوى دوزخ صادر کنى و ميان من و نيكان حائل گردى من هرگز اميدم را از تو قطع نخواهم آرد و آرزومنديم را از عفو تو بازنگردانم و بيرون نرود محبتت از دلم و من نعمتهايى که در دنيا به من دادى و پرده پوشيهايت را فراموش نمى کنم َس ِّيدى َاْخ ِر ْج ُح َّب الُّد ْنيا ِمْن َقْلبى َو اْج َم ْع َبْينى َو َبْيَن اْلُم ْص َط فى َو آِلِه ِخ َيَر ِتَك ِمْن َخ ْلِقَك َو خاَتِم الَّنِبَنيّي ُمَح َّم ٍد َص َّلى اُهّلل َع َلْيِه َو آِلِه َو اْنُقْلنى ِالى َد َرَج ِة اَّلتْوَبِة ِاَلْيَك َو َاِعِب ىّناْلُبكآِء َع لى َنْفسى َفَقْد َاْفَنْيُت ِبالَّتْس ويِف َو اْالماِل ُع ْم رى اى آقاى من محبت دنيا را از دلم بيرون کن و جمع کن ميان من و ميان (پيامبرت حضرت ) مصطفى و آلش برگزيدگان خلقت و خاتم پيمبران محمد صلى اهلل عليه و آله و مرا به درجه توبه و بازگشت بسويت برسان و ياريم ده به گريه کردن بر خويشتن زيرا که من عمرم را به امروز و فردا کردن و آرزوها گذراندم َو َقْد َنَز ْلُت َمْنِز َلَة اْالِيسيَن ِمْن َخ ْيرى َفَم ْن َيكُو ُن َاْسَوَء حاًال ِمِا ىّنْن َاَنا ُنِقْلُت َع لى ِمْثِل حالى ِالى َقْبرى َلْم ُاَمِّهْد ُه ِلَر ْقَد تى َو َلْم َاْفُر ْش ُه ِباْلَع َم ِل الِلاّصِح ِلَض ْج َع تى َو مالى ال َاْبكى َو ال َاْد رى ِالى ما َيكُو ُن َمصيرى َو َارى َنْفسى ُتخاِد ُع نى و درآمده ام در جايگاه نا اميدان از خير خودم پس کيست که بدحال تر از من باشد اگر من بر اين حال بسوى قبرم منتقل گردم زيرا که آماده اش نكرده ام براى خوابيدنم و فرش نكرده ام آنرا به عمل صالح براى آرميدنم و چرا گريه نكنم در صورتى که نمى دانم به چه سرنوشتى دچار گردم من نفس خود را چنان بينم که با من نيرنگ زند َو َاُت ىماّيخاِتُلنى َو َقْد َخ َفَق ْت ِع ْنَد َر ْاسى َاْج ِنَح ُة اْلَمْو ِت َفمالى ال َاْبكى َاْبكى ِلُخ رُو ِج َنْفسى َاْبكى ِلُظ ْلَم ِة َقْبرى َاْبكى ِلضيِق َلَح دى َاْبكى ِلُس ؤ اِل ُمْنَك ٍر َو َنكيٍر ِاَىاّي َاْبكى ِلُخ رُو جى ِمْن َقْبرى ُع ْر يانًا َذليًال حاِمًال ِثْقلى َع لى َظ ْهرى َاْنُظ ُر َمَّر ًة َعْن َيمينى َو ُاْخ رى َعْن ِشمالى و روزگارم را که مرا بفريبد در حالى که مرگ بالهاى خود را بر سرم گسترده پس چرا گريه نكنم ؟ گريه کنم براى جان دادنم گريه کنم براى تاريكى قبرم گريه کنم براى تنگى لحدم گريه کنم براى سؤ ال نكير و منكر از من گريه کنم براى بيرون آمدنم از قبر برهنه و خوار که بار سنگينم را به پشتم بار کرده يكبار از طرف راستم بنگرم و بار ديگر از طرف چپ ِاِذ اْلَخ الِئُق فى َش ْاٍن َغ ْيِر َش ْانى ِلُك ِّل اْمِرٍئ ِمْنُه ْم َيْوَمِئٍذ َش ْاٌن ُيْغنيِه ُو جُو ٌه َيْوَمِئٍذ ُمْس ِفَر ٌة ضاِح َك ٌة ُمْس َتْبِش َر ٌة َوُو جُو ٌه َيْوَمِئٍذ َع َلْيها َغ َبَر ٌة َتْر َه ُقها َقَتَر ٌة َو ِذ َّلٌة َس ِّيدى َع َلْيَك ُمَعَّو لى َوُمْعَتَم دى َوَر جآئى َو َتَو کُّلى َو ِبَر ْح َم ِتَك َتَع ُّلقى ُتصيُب ِبَر ْح َم ِتَك َمْن َتشآُء َو َتْهدى ِبَك راَمِتَك َمْن ُتِح ُّب و هريك از خاليق را در کارى غير از کار خود ببينم براى هر يك از آنها در آن روز کارى است که به خود مشغولش دارد چهره هايى در آن روز گشاده و خندان و شادمانند و چهره هايى در آن روز غبارآلود است و سياهى و خوارى آنها را فراگرفته اى آقاى من بر تو است تكيه و اعتماد و اميد و توکلم و به رحمت تو آويخته ام ،به رحمت خود رسانى هرکه را خواهى و به کرامتت راهنمايى کنى هر که را دوست دارى َفَلَك اْلَح ْم ُد َع لى ما َنَّقْيَت ِمَن الِّش ْر ِك َقْلبى َو َلَك اْلَح ْم ُد َع لى َبْس ِط ِلسانى َاَفِبِلسانى هَذ ا اْلكاِّل َاْش ُك ُر َك َاْم ِبغاَيِة َُج ْهدى فى َع َم لى ُاْر ضيَك َو ما َقْد ُر ِلسانى يا َر ِّب فى َج ْنِب ُش ْك ِر َك َو ما َقْد ُر َع َم لى فى َج ْنِب ِنَع ِم َك َو ِاْح ساِنَك [ِاَلَّى ] پس ستايش تو را است بر اينكه دلم را از آلودگى شرك پاك کردى و براى تو است ستايش براى باز كردنت زبانم را ،آيا به اين زبان ُك ندم سپاس تو را گويم يا با نهايت كوششم در كردارم تو را خوشنود سازم ؟ و چه ارزشى دارد زبانم پروردگارا در برابر سپاس تو و چه ارزشى دارد كردارم در كنار نعمتهايت و احسانى كه به من كردى ِالهى ِاَّنجُو َد َك َبَس َط َاَملى َو ُش ْك َر َك َقِبَل َع َم لى َس ِّيدى ِاَلْيَك َر ْغ َبتى َو ِاَلْيَك َر ْهَبتى َو ِاَلْيَك َتْاميلى َو َقْد ساَقنى ِاَلْيَك َاَملى َو َع َلْيَك يا واِح دى َع َك َف ْت ِه َّم تى َو فيما ِع ْنَد َك اْنَبَس َط ْت َر ْغ َبتى َو َلَك خاِلُص َر جآئى َو َخ ْو فى َو ِبَك َاَِنَس ْت َمَح َّبتى َو ِاَلْيَك َاْلَق ْيُت ِبَيدى َو ِبَح ْبِل طاَع ِتَك َمَد ْد ُت َر ْه َبتى خدايا براستى بخشش تو آرزويم را گسترانيد و شكر تو كردارم را پذيرفت آقاى من اشتياق من بسوى تو است و هراسم از تو است و آرزو و اميدم بسوى تو است و آرزويم مرا بسوى تو كشانده و همتم اى خداى يگانه من بدرگاه تو نشيمن كرده و در آنچه پيش تو است (جامه ) شوقم (دامن ) گسترده و اميد خالص و ترسم تنها از تو است و به تو محبتم انس گرفته و دست به جانب تو انداخته ام و به ريسمان اطاعت تو بند كردم ترسم را [يا] َمْو الَى ِبِذ کِْر َك عاَش َقْلبى َو ِبُم ناجاِتَك َبَّر ْد ُت َاَلَم اْلَخ ْو ِف َع َف ىّنيا َمْو الَى َو يا ُمَؤ َّملى َو يا ُمْنَتهى ُس ْؤ لى َفِّر ْق َبْينى َو َبْيَن َذ ْنِبَى اْلماِنِع لى ِمْن ُلُز وِم طاَع ِتَك َفِاَّنما َاْس َئُلَك ِلَقديِم الَّر جآِء فيَك َو َع ظيِم الَّط َم ِع ِمْنَك اَّلذى َاْوَج ْبَتُه َع لى َنْفِس َك ِمَن الَّر ْاَفِة َو الَّر ْح َم ِة اى موالى من به ياد تو دلم زنده است و به راز و نياز تو سوزش ترسم را تسكين بخشم پس اى موالى من و اى آرزويم و اى آخرين سرحد خواسته ام ميان من و گناهم را كه مانع از مالزمت اطاعت تو است جدايى بينداز و اين خواهشى كه من از تو مى كنم به خاطر همان اميد ديرينه ايست كه به تو دارم و براى آن طمع بزرگى است كه درباره ات دارم كه تو رأفت و مهربانى را براى بندگانت بر خود فرض كرده اى َفاْالْمُر َلَك َوْح َد َك ال َش ريَك َلَك َو اْلَخ ْلُق ُکُّلُه ْم ِعياُلَك َو فى َقْبَض ِتَك َو ُکُّلَش ْى ٍء خاِض ٌع َلَك َتباَر ْکَت يا َر َّب اْلعاَلميَن ِالهى اْرَح ْم نى ِاَذااْنَق َط َع ْت ُح َّج تى َو َّکَّل َعْن َج واِبَك ِلسانى َو طاَش ِع ْنَد ُس ؤ اِلَك ِاَىاّي ُلَف ىّبيا َع ظيَم َر جآئى ال ُتَخ ِّيْبنى ِاَذ ااْش َتَّدْت فاَقتى پس امر و فرمان از آن تو است يگانه اى كه شريك ندارى و خالئق همگى جيره خوار تو و در قبضه اقتدار تو و خاضع درگاه توأند برترى اى پروردگار جهانيان خدايا به من رحم كن در آن هنگامى كه حجت و دليلم قطع شود و زبانم از پاسخ تو الل گردد و هوش در هنگام بازپرسيت از سرم بپرد پس اى بزرگ اميدم مرا نوميد مكن در آن هنگام كه سخت نيازمندم َو ال َتُر َّدنى ِلَج ْه لى َو ال َتْم َنْعنى ِلِقَّلِة َص ْبرى َاْع ِطنى ِلَفْقرى َو اْرَح ْم نى ِلَض ْعفى َس ِّيدى َع َلْيَك ُمْعَتَم دى َوُمَعَّو لى َوَر جآئى َو َتَو کُّلى َو ِبَر ْح َم ِتَك َتَع ُّلقى َو ِبِفناِئَك َاُح ُّط َرْح لى َو ِبجُو ِد َك َاْقِص ُد َط ِلَبتى َو ِبَك َر ِمَك َاْى َر ِّب َاْس َتْفِتُح ُد عآئى َو َلَد ْيَك َاْر جُو فاَقتى و به خاطر نادانيم مرا از درگاهت مران و براى كم طاقتيم مهرت را از من بازمدار به خاطر نيازى كه دارم به من بده و براى ناتوانيم به من رحم كن اى آقاى من بر تو است اعتماد و تكيه و اميد و توكل من و مهر تو است دستاويزم و به آستان تو بار (حاجت ) اندازم و به جود تو خواهشم را جويم و به كرم تو اى پروردگار من دعايم را آغاز كنم و از پيش تو اميد رفع نياز و احتياج خود را دارم َو ِبِغناَك َاْج ُبُر َع ْيَلتى َو َتْح َت ِظِّل َع ْفِو َك ِقيامى َو ِالى جُو ِد َك َو َکَر ِمَك َاْر َفُع َبَص رى َو ِالى َمْعرُو ِفَك ُاديُم َنَظ رى َفال ُتْح ِرْقنى ِبالِراّن َو َاْنَت َمْو ِض ُع َاَملى َو ال ُتْس ِك ِّنى اْلهاِو َيَة َفِاَّنَك ُقَّر ُة َع ْينى به توانگرى تو جبران نداريم كنم و زير سايه عفو تو به پا ايستم و به جود و کرم تو ديده بگشايم و به نيكى تو چشم دوزم پس مرا به آتش مسوزان با اينكه مرکز آرزوى منى و در دوزخم سكونت مده که تو نور چشم منى يا َس ِّيدى ال ُتَك ِّذ ْب َظ ِب ىّنِاْح ساِنَك َوَمْعرُو ِفَك َفِاَّنَك ِثَقتى َو ال َتْح ِر ْمنى َثواَبَك َفِاَّنَك اْلعاِرُف ِبَفْقرى ِالهى ِاْن کاَن َقْد َد نا َاَج لى َو َلْم ُيَق ِّر ْبنى ِمْنَك َع َم لى َفَقْد َج َع ْلُت اِْالْع ِتراَف ِاَلْيَك ِبَذ ْنبى َو سآِئَل ِعَللى اى آقاى من گمان مرا به احسان و نيكيت دروغ و بى اصل مكن زيرا تو مورد اطمينان محكم منى و از پاداش نيكيت محرومم مساز که تو به ندارى من آشنايى خدايا اگر مرگم نزديك شده ولى کردارم مرا به تو نزديك نكرده من اعتراف به گناهم را وسيله عذر خويش به درگاهت قرار دهم ِالهى ِاْن َع َف ْو َت َفَم ْن َاْو لى ِمْنَك ِباْلَع ْفِو َو ِاْن َع َّذ ْبَت َفَم ْن َاْع َد ُل ِمْنَك ِفى اْلُح ْك ِم اْرَح ْم فى هِذِه الُّد ْنيا ُغ ْر َبتى َو ِع ْنَد اْلَمْو ِت کُْر َبتى َو ِفى اْلَقْبِر َوْح َد تى َو ِفى الَّلْح ِد َوْح َش تى َو ِاذا ُنِش ْر ُت ِلْلِح ساِب َبْيَن َيَد ْيَك ُذَّل َمْو ِقفى َو اْغِفْر لى ما َخ ِفَى َع َلى اَّْالَد ِمَنيّي ِمْن َع َم لى خدايا اگر درگذرى کيست که سزاوارتر از تو به گذشت باشد و اگر عذاب کنى پس کيست که در حكم عادل تر از تو باشد رحم کن در اين دنيا به غربتم و هنگام مرگ به غمزدگيم و در قبر به تنهاييم و در لحد به وحشت و بى کسيم و هنگامى که در برابرت به پاى حسابم آورند به خوارى جايگاهم رحم کن و بيامرز براى من آنچه از کردارم که بر مردم پوشيده مانده َو َاِد ْم لى ما ِبِه َس َتْر َتنى َو اْرَح ْم نى َص ريعًا َع َلى اْلِفراِش ُتَقِّلُبنى َاْيدى َاِح َّبتى َو َتَفَّض ْل َع َلَّى َمْم دُو دًا َع َلى اْلُم ْغَتَس ِل ُيَقِّلُبنى صاِلُح جيَر تى َو َتَح َّنْن َع َلَّى َمْح مُو ًال َقْد َتناَو َل اْالْقِربآُء َاْط راَف َِج ناَز تى َوُج ْد َع َلَّى َمْنقُو ًال و ادامه بده برايم آنچه را که بدان مرا پوشاندى و در آن حال که در بستر مرگ افتاده و دستهاى ياران مرا به اين سو و آن سو کنند بر من رحم کن و در آن حال که روى سنگ غسالخانه دراز کشيده ام و همسايگان شايسته ام به اينطرف و آنطرف مى گردانند بر من تفضل کن و هنگامى که خويشان اطراف جنازه ام را بر دوش گرفته اند با من مهربانى فرما َقْد َنَز ْلُت ِبَك َو حيدًا فى ُح ْفَر تى َو اْرَح ْم فى ذِلَك اْلَبْيِت اْلَج ديِد ُغ ْر َبتى َح َا ال ىّتْس َتْاِنَس ِبَغ ْيِر َك يا َس ِّيدى ِاْن َو َکْلَتنى ِالى َنْفسى َه َلْك ُت َس ِّيدى َفِبَم ْن َاْس َتغيُث ِاْن َلْم ُتِقْلنى َع َثْر تى َفِالى َمْن َاْفَزُع ِاْن َفَقْدُت ِعناَيَتَك فى َض ْج َع تى وهنگامى که تك و تنها در ميان گودال قبر بر تو وارد شوم بر من بخشش کن و به غربت من در آن خانه تازه و نو رحم کن بطورى که بجز تو انس نگيرم اى آقاى من اگر مرا به خودم واگذارى هالك گردم آقاى من پس به که استغاثه کنم اگر تو لغزشم را ناديده نگيرى و به که پناه برم اگر عنايت تو را در آرامگاهم از دست بدهم َو ِالى َمْن َاْلَتِج ُئ ِاْن َلْم ُتَنِّفْس کُْر َبتى َس ِّيدى َمْن لى َوَمْن َيْر َح ُم نى ِاْن َلْم َتْر َح ْم نى َو َفْض َل َمْن ُاَؤ ِّمُل ِاْن َع ِد ْمُت َفْض َلَك َيْوَم فاَقتى َو ِالى َمِن اْلِفراُر ِمَن الُّذ نُو ِب ِاَذااْنَقضى َاَج لى َس ِّيدى ال ُتَع ِّذ ْبنى َو َاَنا َاْر جُو َك ِالهى َح ِّقْق َر جآئى َو آِمْن َخ ْو فى َفِاَّن کَْثَر َة ُذ نُو بى ال َاْر جُو فيها ِاّال َع ْفَو َك و به که ملتجى گردم اگر تو غمم را برطرف نكنى ،آقاى من که را دارم و که بر من رحم کند اگر تو بر من رحم نكنى و فضل که را آرزو کنمدر روز نيازمنديم اگر فضل تو را گم کنم و بسوى چه کسى از گناهانم بگريزم در آن هنگام که عمرم بسر رسد اى آقاى من مرا با اينكه به تو اميدوارم معذب مفرما خدايا اميد مرا تحقق بخش و ترسم را امان بخش زيرا در اين گناهان بسيار اميدى جز به عفو تو ندارم َس ِّيدى َاَنا َاْس َئُلَك ما ال َاْس َتِح ُّق َو َاْنَت َاْه ُل الَّتْقوى َو َاْه ُل اْلَم ْغِفَر ِة َفاْغِفْر لى َو َاْلِبْس نى ِمْن َنَظ ِر َك َثْو بًا ُيَغ َع ىّطَلَّى الَّتِبعاِت َو َتْغِفُر ها لى َو ال ُاطاَلُب ِبها ِاَّنَك ذُو َمٍّن َقديٍم َوَص ْفٍح َع ظيٍم َو َتجاُو ٍز کَريٍم ِالهى َاْنَت اَّلذى ُتفيُض َس ْيَبَك َع لى َمْن ال َيْس َئُلَك َو َع َلى اْلجاِح ديَن ِبُر بُو ِبَّيِتَك اى آقاى من از تو خواهم چيزى را که شايسته آن نيستم و تو شايسته پرهيزکارى هستى و اهل آمرزشى پس بيامرز مرا و از نظر مرحمت خود جامه اى بر من بپوشان که گناهانم را بپوشاند و آنها را برايم بيامرز و مورد مؤ اخذه قرارم مده که تو داراى منتى ديرينه و چشم پوشى بزرگ و گذشت بزرگوارى هستى خدايا تويى که فيض خود را حتى بر آنكه درخواست نكند و بر منكران پروردگاريت فروريزى َفَك ْيَف َس ِّيدى ِبَم ْن َس َئَلَك َو َاْيَق َن َاَّن اْلَخ ْلَق َلَك َو اْالْمَر ِاَلْيَك َتباَر ْکَت َو َتعاَلْيَت يا َر َّب اْلعاَلميَن َس ِّيدى َع ْبُد َك ِبباِبَك َاقاَمْتُه اْلَخ صاَص ُة َبْيَن َيَد ْيَك َيْقَر ُع باَب ِاْح ساِنَك ِبُد عآِئِه َفال ُتْعِرْض ِبَو ْج ِه َك اْلَك ريِم َع َو ىّناْقَبْل ِمَا ام ىّنقُو ُل َفَق ْد َدَع ْو ُت ِبهَذ ا الُّد عاِء پس چگونه نسبت به کسى که از تو درخواست کند و يقين داند که جهان خلقت از تو و کار بدست تو است ؟ برترى و وااليى اى پروردگار جهانيان ،اى آقاى من بنده ات به درگاهت آمده و تنگدستى او را پيش روى تو واداشته و به وسيله دعاى خود در خانه احسان تو را مى کوبد پس آن روى بزرگوارت را از من بر مگردان و آنچه گويم از من بپذير زيرا من به اين دعا تو را خواندم َو َاَنا َاْر جُو َاْن ال َتُر َّدنى َمْعِرَفًة ِمِب ىّنَر ْاَفِتَك َوَرْح َم ِتَك ِالهى َاْنَت اَّلذى ال ُيْح فيَك سآِئٌل َو ال َيْنُقُص َك نآِئٌل َاْنَت کَما َتقُو ُل َو َفْو َق ما َنقُو ُل َالُهّلَّم ِاّن ى َاْس َئُلَك َص ْبرًا َج ميًال َو َفَر جًا َقريبًا َو َقوًال صاِدقًا َو َاْج رًا َع ظيمًا و اميدوارم که بازم مگردانى چون آشنايى کاملى به مهر و رأفت تو دارم خدايا تويى که درمانده و سؤال پيچت نكند سائلى و بخشش و عطا از تو نكاهد تو چنانى که خود گويى و باالتر از آنى که ما گوييم خدايا من از تو خواهم صبرى نيكو و گشايشى نزديك و گفتارى راست و پاداشى بزرگ َاْس َئُلَك يا َر ِّب ِمَن اْلَخ ْيِر ُکِّلِه ما َع ِلْم ُت ِمْنُه َو ما َلْم َاْع َلْم َاْس َئُلَك الُهّلَّم ِمْن َخ ْيِر ما َس َئَلَك ِمْنُه ِعباُد َك الِلاّصحُو َن يا َخ ْيَر َمْن ُس ِئَل َو َاْج َو َد َمْن َاْع طى َاْع ِطنى ُس ْؤ لى فى َنْفسى َو َاْه لى َو واِلدَّى َو َُو َْلدى َو َاْهِل ُح زاَنتى َو ِاْخ وانى فيَك از تو خواهم پروردگارا هرچه خير و خوبى است چه آنچه مى دانم و چه آنچه را نمى دانم خواهم از تو خدايا از بهترين چيزى که بندگان شايسته ات خواهند اى بهترين درخواست شدگان و اى بخشنده ترين عطابخش عطا کن به من خواسته ام را در مورد خود و خانواده و پدر و مادر و فرزندان و بستگان و برادران دينيم َو َاْر ِغ ْد َع ْيشى َو َاْظ ِه ْر ُمُر َّو تى َو َاْص ِلْح َج ميَع َاْح والى َو اْج َع ْلنى ِمَّم ْن َاَط ْلَت ُع ْم َر ُه َوَح َّس ْنَت َع َم َلُه َو َاْتَمْم َت َع َلْيِه ِنْعَم َتَك َو َر ضيَت َعْنُه َو َاْح َيْيَتُه َح يوًة َط ِّيَبًة فى َاْد َو ِم الُّس رُو ِر َو َاْس َبِغ اْلَك راَمِة َو َاَتِّم اْلَع ْيِش ِاَّنَك َتْفَع ُل ما َتشآُء َو ال َتْفَع ُل ما َيشآُء َغ ْيُر َك و زندگيم را خوش و فراخ گردان و مردانگيم را آشكار ساز و تمام حاالت مرا اصالح کن و بگردانم از کسانى که عمرش را طوالنى و کردارش را نيكو و نعمتت را بر او تمام کرده و از او خوشنود گشته اى و زندگى پاکيزه اى به او بخشيده اى که در ميان پابرجاترين خوشى و وسيعترين کرامت و کاملترين زندگانى روزگار بسر مى برد و براستى تو هرچه را بخواهى انجام دهى ولى جز تو کسى نتواند هرچه خدا خواهد انجام دهد َالُهّلَّم ُخ َّص نى ِمْنَك ِبخاَّص ِة ِذ کِْر َك َو ال َتْج َع ْل َش ْيئًا ِمَا اّمَتَق َّر ُب ِبِه فى آناِء الَّلْيِل َو َاْط راِف الَّنهاِر ِريآًء َو ال ُس ْم َع ًة َو ال َاَش رًا َو ال َبَط رًا َو اْج َع ْلنى َلَك ِمَن اْلخاِشعيَن َالُهّلَّم َاْع ِطنى الِّس َع َة ِفى الِّر ْز ِق َو اْالْمَن ِفى اْلَو َط ِن َو ُقَّر َة اْلَع ْيِن ِفى اْالْهِل َو اْلماِل َو اْلَو َلِد خدايا مرا به ذکر مخصوص خود مخصوصم دار و آنچه را من بوسيله آن در تمام ساعات و دقايق روز و شب وسيله تقرب درگاهت قرار دهم خودنمايى و شهرت طلبى و سرکشى و گردن فرازى قرار مده و مرا از فروتنان درگاهت قرارم بده خدايا به من عطا فرما وسعت در روزى ،و امنيت در وطن ،و چشم روشنى در خاندان و مال و اوالد َو اْلُم قاَم فى ِنَع ِم َك ِع ْندى َو الِّص َّح َة ِفى اْلِج ْس ِم َو اْلُقَّو َة ِفى اْلَبَد ِن َو الَّس الَمَة ِفى الِنيّد َو اْس َتْعِم ْلنى ِبطاَع ِتَك َو طاَع ِة َر سُو ِلَك ُمَح َّم ٍد َص َّلى اُهّلل َع َلْيِه َو آِلِه َاَبدًا َما اْس َتْعَم ْر َتنى َو اْج َع ْلنى ِمْن َاْو َفِر ِعباِد َك ِع ْنَد َك َنصيبًا فى کُِّل َخ ْيٍر َاْنَز ْلَتُه َو ُتْنِز ُلُه فى َش ْه ِر َرَمضاَن فى َلْيَلِة اْلَق ْد ِر و پايدار ماندن نعمتهايى که در پيش من دارى و تندرستى و نيرويى در بدن و سالمتى در دين و هميشه تا زنده ام مرا به طاعت خود و اطاعت پيامبرت محمد صلى اهلل عليه وآله وادار کن و بگردانم از پرنصيب ترين بندگانت در هر خيرى که نازل کرده و در ماه رمضان در شب قدر نازل گردانى َو ما َاْنَت ُمْنِز ُلُه فى کُِّل َس َنٍة ِمْن َرْح َم ٍة َتْنُش ُر ها َو عاِفَيٍة ُتْلِبُس ها َو َبِلَّيٍة َتْد َفُعها َوَح َس ناٍت َتَتَقَّبُلها َوَس ِّيئاٍت َتَتجاَو ُز َع ْنها َو اْر ُز ْقنى َح َّج َبْيِتَك اْلَح راِم فى عاِمنا هذا َو فى کُِّل عاٍم َو اْر ُز ْقنى ِر ْز قًا واِسعًا ِمْن َفْض ِلَك اْلواِس ِع َو اْص ِرْف َع َس اي ىّنِّيدى اْالْس وآَء و آنچه را در هر سال نازل گردانى از مهرى که بگسترانى و تندرستى که بپوشانى و بالهايى که بازگردانى و کارهاى خيرى که بپذيرى و زشتيهايى را که از آنها درگذرى و روزيم کن حج خانه کعبه را در اين سال و در هر سال و روزيم ده روزى فراخى از فضل وسيع خود و بديها را اى آقايم از من دور کن َو اْقِض َع ِّنى الَّد ْيَن َو الُّظ الماِت َح َا ال ىّتَتَاِب ىّذَش ْى ٍء ِمْنُه َو ُخ ْذ َع ِب ىّنَاْس ماِع َو َاْبصاِر َاْع دائى َوُح َو ىداّساْلباغيَن َع َلَّى َو اْنُص ْر نى َع َلْيِه ْم َو َاِقَّر َع ْينى َو َفِّر ْح َقْلبى َو اْج َع ْل لى ِمْن َه َو ىّم َکْر بى َفَر جًا َوَمْخ َر جًا َو اْج َع ْل َمْن َاراَد نى ِبُسَّو ٍء ِمْن َج ميِع َخ ْلِقَك َتْح َت َقَد َمَّى و بدهى ها و مظلمه هايى که به گردن دارم از من ادا فرما بطورى که به خاطر چيزى از آنها ناراحت نباشم و گوش و چشم دشمنان و حسودان و ستمكارانم را بر من ببند و بر ايشان ياريم ده و ديده ام را روشن کن و دلم را شاد گردان و برايم از اندوه و غمم فرج و گشايشى قرار ده و هرکه را از تمامى خلقت که اراده سوئى نسبت به من دارد زير پاى من قرارش ده َو اکِْفنى َش َّر الَّش ْيطاِن َو َش َّر الُّس ْلطاِن َوَس ِّيئاِت َع َم لى َو َط ِّهْر نى ِمَن الُّذ نُو ِب ُکِّلها َو َاِج ْر نى ِمَن الِراّن ِبَع ْفِو َك َو َاْد ِخ ْلِنى اْلَج َّنَة ِبَر ْح َم ِتَك َو َز ِّوْج نى ِمَن اْلحُو ِر اْلعيِن ِبَفْض ِلَك َو َاْلِح ْقنى ِبَاْو ِليآِئَك الِلاّصحيَن ُمَح َّم ٍد َو اِلِه اْالْبراِر الَّط ِّيبيَن الِهاّطريَن اْالْخ ياِر و کفايت کن مرا از شّر شيطان و شّر سلطان و بديهاى کردارم و پاکم کن از گناهان همگى ،و از آتش دوزخ بوسيله عفو خود پناهم ده و به رحمت خويش داخل بهشتم گردان و از حوريه هاى بهشتى به فضل خود به همسريم درآور و ملحقم کن به دوستان شايسته ات محمد و آلش آن نيكان پاك پاکيزه و برگزيده َص َلواُتَك َع َلْيِه ْم َو َع لى َاْج ساِدِه ْم َو َاْر واِح ِه ْم َوَرْح َم ُة اِهّلل َوَبَر کاُتُه ِالهى َوَس ِّيدى َو ِع َّز ِتَك َوَج الِلَك َلِئْن طاَلْبَتنى ِبُذ نُو بى َُالطاِلَبَّنَك ِبَع ْفِو َك َو َلِئْن طاَلْبَتنى ِبُلْؤ مى َُالطاِلَبَّنَك ِبَك َر ِمَك َو َلِئْن َاْد َخ ْلَتِنى الَراّن َُالْخ ِبَر َّن َاْهَل الِراّن ِبُح َل ىّبَك درودهاى تو بر ايشان و بر جسدهاشان و بر ارواحشان و رحمت خدا و برکاتش اى خداى من و آقاى من سوگند به عزت و جاللت اگر مرا در مورد گناهان بازخواست کنى من نيز تو را به عفو و گذشتت مطالبه مى کنم و اگر به پستى ام مرا مؤ اخذه کنى من هم به کرمت تو را مطالبه مى کنم و اگر به دوزخم ببرى به دوزخيان گزارش مى دهم که دوستت دارم ِالهى َوَس ِّيدى ِاْن ُکْنَت ال َتْغِفُر ِاِال ّالْو ِليآِئَك َو َاْهِل طاَع ِتَك َفِالى َمْن َيْفَزُع اْلُم ْذ ِنبُو َن َو ِاْن ُکْنَت ال ُتْك ِر ُم ِاَا ّالْه َل اْلَو فآِء ِبَك َفِبَم ْن َيْس َتغيُث اْلُم ْسَّيئُو َن ِالهى ِاْن َاْد َخ ْلَتِنى الَراّن َففى ذِلَك ُس ُر وُر َع ُد ِّو َك َو ِاْن َاْد َخ ْلَتِنى اْلَج َّنَة َففى ذِلَك ُس ُر وُر َنِبِّيَك اى خداى من و آقاى من اگر نيامرزى مگر دوستانت و پيروانت را پس به که پناه برند گناهكاران و اگر اکرام نكنى مگر نسبت به وفادارانت پس به که استغاثه کنند بدکرداران خدايا اگر به دوزخم ببرى اين کار موجب خوشحالى دشمنت گردد و اگر به بهشتم ببرى موجب خوشحالى پيامبرت بشود َو َاَنا َو اِهّلل ُح ًاّب َلَك َاْع َلُم َاَّن ُس ُر وَر َنِبِّيَك َاَح ُّب ِاَلْيَك ِمْن ُس ُر وِر َع ُد ِّو َك َالُهّلَّم ِاَا ىّنْس َئُلَك َاْن َتْم َال َقْلبى َو َخ ْش َيًة ِمْنَك َو َتْص ديقًا ِبِك تاِبَك َو ايمانًا ِبَك َو َفَر قًا ِمْنَك َو َش ْو قًا ِاَلْيَك يا َذااْلَج الِل َو اِْالکْراِم َح ِّبْب ِاَلَّى ِلقاَئَك َو َاْح ِبْب ِلقآئى َو اْج َع ْل لى فى ِلقآِئَك الَحاّرَة َو اْلَف َر َج َو اْلَك راَمَة و من به خدا سوگند مسّلما مى دانم که خوشحال شدن پيامبرت را بيشتر از خوشحال شدن دشمنت دوست دارى خدايا از تو مى خواهم که دلم را پرکنى از محبت و ترس از خودت و تصديق به کتابت و ايمان به خودت و هراس و انديشه از خود و اشتياق بسوى خود اى صاحب جالل و بزرگوارى مرا دوستدار لقاى خويش کن و نيز لقاى مرا دوست بدار و در لقاء خود براى من آرامش و گشايش و کرامتى قرار ده َالُهّلَّم َاْلِح ْقنى ِبصاِلِح َمْن َمضى َو اْج َع ْلنى ِمْن صاِلِح َمْن َبِقَى َو ُخ ْذ بى َس بيَل الِلاّصحيَن َو َاِعَع ىّنلى َنْفسى ِبما ُتعيُن ِبِه الِلاّصحيَن َع لى َاْنُفِسِه ْم َو اْخ ِتْم َع َم لى ِبَاْح َس ِنِه َو اْج َع ْل َثوابى ِمْنُه اْلَج َّنَة ِبَر ْح َم ِتَك َو َاِعَع ىّنلى صاِلِح ما َاْع َط ْيَتنى خدايا مرا به شايستگان از مردم گذشته ملحق کن و از شايستگان باقيمانده قرارم ده و به راه شايستگانم ببر و کمكم ده بر مخالفت با هواى نفسم بدانچه کمك دادى شايستگان را بر مخالفتشان با هواى نفس و ختم کن کارم را به نيكوترين کارهايم و پاداشم را از آن کار به رحمت خود بهشت قرار ده و کمكم ده در آنچه به من داده اى که در کار صالح بكار بندم َو َثِّبْتنى يا َر ِّب َو ال َتُر َّدنى فى ُسَّو ٍء اْس َتْنَقْذ َتنى ِمْنُه يا َر َّب اْلعاَلميَن َالُهّلَّم ِاَا ىّنْس َئُلَك ايمانًا ال َاَج َل َلُه دُو َن ِلقاِئَك َاْح ِينى ما َاْح َيْيَتنى َع َلْيِه َو َتَو َّفنى ِاذا َتَو َّفْيَتنى َع َلْيِه َو اْبَع ْثنى ِاذا َبَع ْثَتنى َع َلْيِه َو َاْبِر ْء َقْلبى ِمَن الِّر يآِء َو الَّش ِّك َو الُّس ْم َع ِة فى ديِنَك َح َي ىّتكُو َن َع َم لى خاِلصًا َلَك و ثابت قدمم دار و بازم مگردان به بديهايى که از آن نجاتم داده اى اى پروردگار جهانيان خدايا از تو خواهم ايمانى که انتهايش مالقات تو باشد و تا زنده ام دارى به همان ايمان زنده ام دار و چون بميرانيم بر همان ايمان بميرانم و چون برانگيزيم بر همان ايمان برانگيزم و پاك کن دلم را از رياء و شك و خودنمايى در دينت تا در نتيجه عملم خالص براى تو باشد َالُهّلَّم َاْع ِطنى َبصيَر ًة فى ديِنَك َو َفْه مًا فى ُح ْك ِم َك َو ِفْقهًا فى ِع ْلِم َك َو کِْفَلْيِن ِمْن َرْح َم ِتَك َوَوَر عًا َيْح ُج ُز نى َعْن َمعاصيَك َو َبِّيْض َوْج هى ِبنُو ِر َك َو اْج َع ْل َر ْغ َبتى فيما ِع ْنَد َك َو َتَو َّفنى فى َس بيِلَك َو َع لى ِمَّلَة َر سُو ِلَك َص َّلى اُهّلل َع َلْيِه َو اِلِه خدايا به من عنايت کن بصيرتى در دينت و فهمى (در شناختن) حكمت و درك خاصى در فهم علمت و دو سهم از رحمتت و پرهيزکارى آنچنانى که مرا از گناهانت بازدارد و رويم را به نور خود سفيد گردان و شوقم را بدانچه پيش تو است قرار ده و در راه خود و بر کيش پيامبرت صلى اهلل عليه وآله بميرانم َالُهّلَّم ِاَا ىّنعُو ُذ ِبَك ِمَن اْلَك َس ِل َو اْلَف َش ِل َو اْلَه ِّم َو اْلُج ْبِن َو اْلُبْخ ِل َو اْلَغ ْفَلِة َو اْلَق ْسَو ِة َو اْلَمْس َك َنِة َو اْلَفْقِر َو اْلفاَقِة َو کُِّل َبِلَّيٍة َو اْلَفواِح ِش ما َظ َه َر ِمْنها َو ما َبَط َن َو َاعُو ُذ ِبَك ِمْن َنْفٍس ال َتْقَنْع َوَبْط ٍن ال َيْش َبُع َو َقْلٍب ال َيْخ َش ُع َو ُد عاٍء ال ُيْسَم ُع َو َع َم ٍل ال َيْنَف ُع خدايا به تو پناه مى برم از کسالت و سستى و اندوه و ترس و ِبخاَلت و بى خبرى و سنگدلى و بيچارگى و فقر و ندارى و از هر بال و هرزگى هر چه آشكار باشد از آنها و هر چه پنهان و پناه مى برم به تو از نفسى که قانع نباشد و شكمى که سير نشود و دلى که نهراسد و دعايى که پذيرفته نشود و کارى که سود ندهد َو َاعُو ُذ ِبَك يا َر ِّب َع لى َنْفسى َو دينى َو مالى َو َع لى َج ميِع ما َر َز ْقَتنى ِمَن الَّش ْيطاِن الَّر جيِم ِاَّنَك َاْنَت الَّس ميُع اْلَع ليُم َالُهّلَّم ِاَّنُه ال ُيجيُر نى ِمْنَك َاَح ٌد َو ال َاِج ُد ِمْن دُو ِنَك ُمْلَتَح دًا َفال َتْج َع ْل َنْفسى فى َش ْى ٍء ِمْن َع ذاِبَك َو ال َتُر َّدنى ِبَه َلَك ٍة َو ال َتُر َّدنى ِبَع ذاٍب َاليٍم و پناه مى برم اى پروردگارم در مورد خويشتن و دين و مال و همه آنچه به من روزى کرده اى از شيطان رانده درگاهت که براستى تو شنواى دانايى خدايا کسى نيست که مرا از تو درپناه خود گيرد و جز تو پناهگاهىنيابم پس مرا در چيزى از عذاب خود قرارم مده و مرا به هالکت و عذاب دردناك بازمگردان َالُهّلَّم َتَق َّبْل ِمَو ىّنَاْع ِل ِذ ْک رى َو اْر َفْع َد َرَج تى َوُح َّط ِو ْز رى َو ال َتْذ ُکْر نى ِبَخ طيَئتى َو اْج َع ْل َثواَب َمْج ِلسى َو َثواَب َمْنِطقى َو َثواَب ُد عآئى ِرضاَك َو اْلَج َّنَة َو َاْع ِطنى يا َر ِّب َج ميَع ما َس َاْلُتَك َو ِز ْد نى ِمْن َفْض ِلَك ِاِا ىّنَلْيَك راِغ ٌب يا َر َّب اْلعاَلميَن خدايا عملم را بپذير و نامم را بلند کن و درجه ام را باال بر و گناهم را بريز و به خطايم مرا ياد مكن و پاداش اين مجلس مرا و پاداش گفتارم را و پاداش دعايم را خوشنودى خودت و بهشت قرار ده و بده به من اى پروردگار من تمام آنچه را از تو خواستم و از فضل خويش بر من بيفزا که من براستى بسويت مشتاقم اى پروردگار جهانيان َالُهّلَّم ِاَّنَك َاْنَز ْلَت فى کِتاِبَك َاْن َنْعُفَو َع َّم ْن َظ َلَم نا َو َقْد َظ َلْم نا َاْنُفَس نا َفاْع ُف َع َف اّنِاَّنَك َاْو لى ِبذِلَك ِمَو اّنَاَمْر َتنا َاْن ال َنُر َّد ساِئًال َعْن َاْبواِبنا َو َقْد ِج ْئُتَك ساِئًال َفال َتُر َّدنى ِاِب ّالَقضآِء حاَج تى َو َاَمْر َتنا ِباِْالْح ساِن ِالى ما َمَلَك ْت َاْيماُننا َو َنْح ُن َاِرُءآّقَك َفَاْع ِتْق ِرقاَبنا ِمَن الِراّن خدايا تو خود در کتابت قرآن براى ما نازل فرمودى که ما گذشت کنيم از کسى که به ما ستم کرده و ما به خودمان ستم کرديم پس از ما درگذر که تو از ما سزاوارتر بدين کار هستى و به ما دستور دادى که هيچ خواهنده اى را از َد ِر خانه مان بازنگردانيم و من بصورت خواهندگى به درگاهت آمده ام و بازم مگردان جز با روا شدن حاجتم و به ما دستور دادى که نسبت به بردگانمان احسان و نيكى کنيم و ما بردگان توييم پس ما را از آتش دوزخ آزاد فرما يا َمْفَز عى ِع ْنَد ُکْر َبتى َو يا َغ ْو ثى ِع ْنَد ِش َّد تى ِاَلْيَك َفِز ْع ُت َو ِبَك اْس َتَغْثُت َو ُلْذ ُت ال َالُو ُذ ِبِسواَك َو ال َاْط ُلُب اْلَفَر َج ِاِم ّالْنَك َفَاِغ ْثنى َو َفِّر ْج َع َم اي ىّنْن َيُفُّك اْالسيَر َوَيْعفُو َع ِن اْلَك ثيِر ِاْقَبْل ِمِّنى اْلَيسيَر َو اْع ُف َع ِّنى اْلَك ثيَر ِاَّنَك َاْنَت الَّر حيُم اْلَغ فُوُر اى پناهم در هنگام اندوه و غم اى فرياد رسم در هنگام سختى به درگاه تو زارى کنم و به تو استغاثه کنم و به تو پناه آرم و به ديگرى پناه نبرم و گشايش نخواهم جز از تو پس تو به فريادم برس و گشايشى در کارم بده اى که اسير و گرفتار را آزاد کنى و از گناه بسيار بگذرى طاعت اندك را از من بپذير و از گناه بسيارم بگذر که براستى تو مهربان آمرزنده اى َالُهّلَّم ِاَا ىّنْس َئُلَك ايمانًا ُتباِش ُر ِبِه َقْلبى َوَيقينًا صاِدقًا َح َا ىّتْع َلَم َاَّنُه َلْن ُيصيَبنى ِاّال ما َکَتْبَت لى َوَر ِّض نى ِمَن اْلَع ْيِش ِبما َقَس ْم َت لى يا َاْرَح َم الِحاّرميَن خدايا از تو خواهم ايمانى که هميشه دلم با آن همراه گردد و يقينى راست و کامل که بدانم مسلما چيزى به من نرسد جز آنكه بر من نوشته اى و خوشنودم کن در زندگى به همانكه نصيبم کرده اى اى مهربانترين مهربانان لت ا ماس دـعا www.Alumni.miu.ac.ir

رایگان