صفحه 1:

صفحه 2:
OM ‏او‎ ere cS. .. 9 ‏تا مرجای رک تالم‎

صفحه 3:

صفحه 4:

صفحه 5:
« گزیده ای از« سیری درنهج البلاغه «استاد شهید آیت اه مطهری « ره گزینش و تنظیم : غلاممسین کمیلی

صفحه 6:

صفحه 7:

صفحه 8:
دو کار لازم در باره نهج البلاغه الف - غور و تعمق در محتوای نهج البلاغه برای شناخت مکتب امام على عليه السلام در زمينه های مختلف ب - تحقيق در اسناد و مدارك نهج البلاغه كه خوشبختانه كارهاى خوبى در اين مورد انجام يافته است

صفحه 9:
این مجموعه نفیس و زیبا به نام " نهج البلاغه " که اکنون در دست ما می باشد و روزگار از کهنه کردن آن ناتوان است ۰ منتخبی از " خطابهها "و " دعاها "و " وصایا " و " نامهها " و " جملههاى كوتاه " مولاى متقيان امام على ( عليه السلام ) است كه بوسيله سيد شريف بزركوار " رضى " رضوان الله . عليه » در حدود هزار سال ييش كردآورى شده است

صفحه 10:
سید رضی و نهج البلاغه سید رضی شخصا شیفته سخنان علی (علیه السلام ) بوده است » او مردی ادیب و شاعر و سخن شناس بود سید رضی به خاطر شیفتگی که به ادب عموما و به كلمات امام علی (علیه السلام ) خصوصا ء داشته است

صفحه 11:
سید رضی «ره» بیشتر از زاویه فصاحت و بلاغت و ادب به سخنان مولی مینگریسته است » از این رو نام مجموعه منتخب » خويش را " نهج البلاغه " نهاده است و ی به همین جهت اهمیتی به ذکر ماخذ و مدارك نداده است » فقط در موارد معدودی به تناسب خاصی نام کتابی را میبرد که آن . خطبه یا نامه در آنجا آمده است

صفحه 12:
دو امتیاز کلمات امام کلمات امیرالمومنین (علیه السلام ) از قدیمترین ایام با دو امتیاز :همراه بوده است یکی فصاحت و بلاغت » و دیگر چند جانبه بودن و به اصطلاح . امروز چند بعدی بودن

صفحه 13:
این امتیاز نهج البلاغه برای فردی که سخن شناس باشد و زیبایی » سخن را درك کند نیاز به توضیح و توصیف ندارد . اساسا زیبایی درك کردنی است نه وصف کردنی

صفحه 14:
قرار میگرفتند » مواعظ آن حضرت دلها را میلرزانید و . اشکها را جاری میساخت

صفحه 15:
سید رضی پس از نقل خطبه معروف " الفراء " میگوید : وقتی که علی (علیه السلام ) اين خطابه را القا کرد بدنها لرزید » اشکها ! جاری شد » دلها به طيش افتاد

صفحه 16:
حضرت امام علی (علیه السلام ) یگانه کسی است بعد از رسول خدا - صلى الله عليه واله - که مردم به حفظ و ضبط سخنانش . اهتمام داشتند

صفحه 17:
ابن ابی الحدید از " عبدالحمید کاتب " که در فن نویسندگی ضرب المثل است و در اوایل قرن دوم هجری میزیسته است نقل میکند که گفت هفتاد خطبه از خطبههای علی (علیه السلام ) را حفظ . کردم و پس از آن ذهنم جوشید که جوشید

صفحه 18:
عبدالرحیم بن نباته » ضرب المثل خطبای عرب است در دوره اسلامی » وی اعتراف میکند که سرمایه فکری و ذوقی خود را .از على (عليه السلام) گرفته است

صفحه 19:
سخن امام علی (علیه السلام )چه از نظر صورت و چه ازنظر معنی » محدود به هیچ زمان و هیچ مکانی نیست » انسانی و . جهانی است

صفحه 20:
شيخ محمد عبدهم " مفتی‌اسبق‌مصر از لفرادی‌استکه تصادفو " دورعاز وطن‌او را با « نهج اللاغه » آشنا میکند اين آشنايى وى را به شيفتكى ميكشد و شيفتكى به شرح اين صحيفه مقدس و تبليغ آن در ميان نسل جوان عرب » منجر دد

صفحه 21:
وی در مقدمه شرح خود گوید: " در همه مردم عرب زبان » يك نفر نیست مگر آنکه معتقد است سخن علی (علیه السلام ) بعد از قرآن و کلام نبوی » شریفترین و بلیغترین و پر معنی ترین و . " جامعترین سخنان است

صفحه 22:
نهج البلاغه یک شاهکار نهج البلاغه شاهکار است اما نه تنها در يك زمینه » مثلا : موعظه ‏ پا حماسه » یا فرضا عشق و غزل » يا مدح و هجا و . غيره . بلکه در زمینههای گوناگون که شرح خواهیم داد بگذریم از قرآن کریم که داستانی دیگر است » کدام شاهکار را ! میتوان پیدا کرد که به اندازه نهج البلاغه متنوع باشد ؟

صفحه 23:
سخن نماینده روح است » سخن هر کس به همان دنیایی تعلق دارد . که روح گویندهاش به آنجا تعلق دارد

صفحه 24:
چون روح امام علی علیه السلام محدود به دنیای خاصی نیست » در همه دنیاها و جهان ها حضور دارد » و به اصطلاح عرفا ء " " انسان کامل " و " کون جامع "و " جامع همه حضرات و دارنده همه مراتب است » سخنش نیز به دنیای خاص محدود نیست

صفحه 25:
نگاهی کلی به مباحث نهج البلاغه مباحث نهج البلاغه که هر دام شایسته بحث و مقایسه است ‏ به : قرار ذیل است اهیاتو ماوراء لاطبیعه » 0 - سلوك‌و عبادت 9 - حکومت. ) »و عداكت 6 - لهلاللیشو خلهت 0 - موعظه و حکمت » دنیا و دنیا پرستی» 72 - حماسه و شجاعت. 5

صفحه 26:
ملاحم و مغیبات 0 - دعا و مناجات 660 - شکایتو لنتقاد از - 6 مردم زمان» 00 - لصول‌لجتماعی» 8) - لسلام و قرآن» ©0 - ... لخلاقو تهذیب‌ففس» 0) - شخصیت‌ظ . و

صفحه 27:
Px aie hye 2 ۷ هه ‎Nes‏ ۳ بر ‎ary‏

صفحه 28:
بخش ۶ : الهیات و ماوراء الطبیعه

صفحه 29:
اعجاب انگیز ترین مباحث نهج البلاغه بحث های توحیدی نهج البلاغه را شاید بتوان اعجاب انگیزترین بحث های آن دانست » بدون مبالغه این بحث ها با توجه به . مجموع شرائط پدید آمدن آنها در حد اعجاز است

صفحه 30:
بحث های نهج البلاغه در اين زمینه متنوع است ۰ قسمتی از آنها از نوع مطالعه در مخلوقات و آثار صنع و حکمت الهی است ؛ در اين قسمت گاهی نظام کلی آسمان و زمین را مطرح می کند گاه موجود معینی را » مثلا : خفاش ؛ طاووس ؛ مورچه را » مورد مطالعه قرار میدهد و آثار آفرینش یعنی دخالت تدبیر و . توجه به هدف را در خلقت این موجودات ارائه میدهد

صفحه 31:
بیشتر بحثهای نهج البلاغه درباره توحید » بحثهای تعقلی و فلسفی . است ۰ اوج فوق العاده نهجالبلاغه در این بحثها نمایان است

صفحه 32:
احاطه ذاتی و قیومی حق در بحث های توحیدی تعقلی نهج البلاغه آنچه اساس همه بحث ها و استدلال ها و استنتاج ها است اطلاق و لاحدّی و احاطه ذاتی . و قیومی حق است

صفحه 33:
مساله دیگر " بساطت مطلقه " و نفی هر گونه کثرت و تجزی و . نفی هر گونه مغایرت صفات حق با ذات حق است

صفحه 34:
آیا اگر نهج البلاغه از دیگران میبود با او همین گونه رفتار ميشد ؟

صفحه 35:
تفاوت احادیث شيعه با غير شيعه اخبار و احاديث شيعى » و همجنين دعاهاى شيعى » از نظر معارف الهی و از نظر سایر مضامین » با اخبار و احادیث و دعاهای مسلمانان غیر شیعی ‏ قابل مقایسه نیست. مسائلی که در اصول کافی یا توحید صدوق یا احتجاج طبرسی مطرح . است » در هیچ کتاب غیر شیعی مطرح نیست

صفحه 36:
آنچه در کتب غیر شیعی » در این زمینه مطرح است احیانا مسائلی است که می توان گفت قطعا مجعول است زیرا بر خلاف نصوص . و اصول قرآنی است و بوی تجسیم و تشبیه میدهد

صفحه 37:
طرح مباحث الهیات بوسیله انمه اهل بیت علیهم السلام و تجزیه و تحلیل آن مسائل که نمونه آنها و در صدر آنها نهج البلاغه است سبب شد که عقل شیعی از قدیم الایام به صورت عقل فلسفی در آید و البته اين يك بدعت و چیز تازه در اسلام نبود ۰ راهی است که خود قرآن پیش پای مسلمانان نهاده است و ائمه اهل بیت علیهم السلام به تبع تعلیمات . فرآنی و به عنوان تفسیر قرآن آن حقانق را ابراز و اظهار نمودند اگر توبیخی هست متوجه دیگران است که اين راه را نرفتند و وسیله را . از دست دادند

صفحه 38:
تاریخ نشان میدهد که از صدر اسلام » شیعه بیش از دیگران به سوی این مسائل گرایش داشته است » در میان اهل تسنن گروه معتزله که به شیعه نزديك تر بودند گرایشی بدین جهت داشتند » ولی چنانکه میدانیم مزاج اجتماعی جماعت آنرا نپذیرفت » و . تقریبا از قرن سوم به بعد منقرض شدند

صفحه 39:
اختلاف نظر اشعرى و غير اشعرى در اين نيست كه آيا بايد در مسائل الهى از منابع كتاب و سنت استفاده كرد يا نه ؟ . بلكه در شكل استفاده است

صفحه 40:
از نظر اشعریان استفاده باید به شکل تعبد باشد و بس . یعنی ما از آن جهت خداوند را به وحدت و علم و قدرت و ساير اسماء حسنی توصیف میکنیم که در شرع وارد شده است ۰ وگرنه ما نميدانيم و نميتوانيم بدانيم که خداوند موصوف به این اوصاف هست یا نه ؟

صفحه 41:
زیرا اصول و مبادی اين ها در اختیار ما نیست » يس ما بايد بپذیریم که خدا چنین است » ولی نمیتوانیم بدانیم و بفهمیم که خدا . چنین است نقش نصوص دینی در اين زمینه اینست که ما بدانیم از نظر دین چگونه باید فکر کنیم تا همان گونه فکر کنیم و چگونه باید معتقد | باشیم تا همان گونه معتقد باشیم

صفحه 42:
ولی طبق نظر مخالفان آنها این مطالب مانند هر مطلب عقلی و . استدلالی دیگر قابل فهم است یعنی اصول و مبادی در کار است که اگر بشر درست به آن . اصول و مبادی واقف گردد میتواند آنها را فهم کند نقش نصوص شرعی این است که الهام بخش عقول و افکار و محرك اندیشهها است » اصول و مبادیء لازم و قابل درك را . در اختیار میگذارد

صفحه 43:
اساسا در مورد مسائل فکری تعبد معنی ندارد اينکه انسان طبق دستور و به اصطلاح : " فرمایشی " بخواهد فکر و قضاوت کند و نتيجه . بگیرد مثل اين است که در يك امر دیدنی بخواهد فرمایشی ببیند از طرف بپرسد این شیء را چگونه ببینیم ؟ بزرگ یا کوچك ۴ سفید يا سياه يا أبى ؟ زيبا یا زشت ؟ تعبدى فكر كردن جز فكر نكردن و بدون فكر يذيرفتن معنى ديكر ‎ala.‏

صفحه 44:
در اينکه توجه دادن فکر بشر به طبیعت و پدیدههای خلقت به عنوان آیات معرفت الهی یکی از اصول اساسی تعلیمات قرآن است جای سخن نیست » و در اينکه مسلمین در این راه آنطور . که شایسته بود گام برنداشتند باز جای شك نیست

صفحه 45:
ارزش مطالعه در آثار و آیات اهتمام عظیم قرآن به مطالعه در مخلوقات زمینی و آسمانی ‏ آيا به این صورت است که هر گونه راه دیگر را باطل شناخته ؟ یا قرآن هم چنانکه مردم را به مطالعه " آیات " خدا دعوت کرده است به نوعی دیگر تفکر نیز دعوت کرده است ؟ اساسا ارزش مطالعه در مخلوقات و آثار آفرینش از نظر کمك به معارفی که مطلوب قرآن است و در اين کتاب بزرگ آسمانی بدانها اشاره یا تصریح شده است چقدر است ؟

صفحه 46:
حقیقت این است که میزان کمکی که مطالعه در آثار آفرینش میتواند بکند نسبت به مسائلی که صریحا قرآن کریم آنها را . عنوان کرده است اندك است قرآن مسائلی در الهیات مطرح کرده که به هیچوجه با مطالعه در . طبیعت و خلقت قابل تحقیق نیست

صفحه 47:
ارزش مطالعه در آثار آفرینش این قدر است که به روشنی ثابت میکند قوه مدبر و حکیم و علیمی جهان را تدبیر میکند » آئینه بودن جهان از نظر حسی و تجربی همین اندازه است که طبیعت ماورائی دارد و دست توانا و دانائی کارخانه جهان را میگرداند

صفحه 48:
ولی قرآن برای بشر به اين اندازه قانع نیست که بداند دست توانا و دانا و حکیم و علیمی جهان را اداره میکند » اين مطلب درباره سایر کثب آسمانی شید صدق کند » اما درباره قرآن که آخرین پیام آسمانی است و مطالب زیادی درباره خدا و ماوراء طبیعت . طرح کرده است » صدق نمیکند

صفحه 49:
اولین مساله اساسی که مطالعه آثار آفرینش به تنهائی قادر به جواب گوئی آن نیست « واجب الوجود » بودن و مخلوق نبودن خود آن . قدرت ماوراء طبیعی است آئینه جهان حداکثر این است که نشان دهنده دست توانا و دانائی است که جهان را میگرداند اما خود آن دست چه حال و وضعی دارد ؟ آیا او خود مسخر دست دیگری است » يا قائم به ذات است؟

صفحه 50:
اگر مسخر دست دیگری است آن دست دیگر چگونه است ؟ هدف قرآن تنها این نیست که بدانیم دستی دانا و توانا جهان را می گرداند » هدف اینست که بدانیم كرداننده اصلى " الله " است و " الله " مصداق« ليس كمثله شىء » است » ذات مستجمع كمالات است » و به عبارت ديكر كمال مطلق است » و به تعبير خود . قرآن " « له المثل الاعلى »" است مطالعه طبيعت جكونه ميتواند ما را با جنين مفاهيمى آشنا سازد ؟

صفحه 51:
مساله دیگر « وحدت خداوند » است قرآن اين مساله را به . صورت استدلالی طرح کرده است برهانی که آقامه کرده همان است که فلسفه اسلامی آن را " برهان . تمانع " میخواند

صفحه 52:
گاهی از طریق تمانع علل فاعلی وارد شده است : " « قل لو ‎DS‏ ‏فيهما الهه الا الله لفسدتا »" (الانبياء . ©© ) و كاه ازطريق تمانع علل غائى :« ما اتخذ الله من ولد و ما كان معه من اله اذا لذهب كل اله بما خلق و لعلى بعضهم على بعض . / المومنون » )© / » در آن بحث كرده است

صفحه 53:
قرآن و مباحث مهم توحیدی :در قرآن مسائلی از اين قبیل مطرح است ليسكمثله شيع - و ش الثلا-الی- له اللماء السنیو » لاا اليا - الملكاقدوس!امزيز المؤمن! امهيمنا أمزيزن الجبار المتكبر - لينما تولوا فثم وجه الثم - هو الم فى اللمولتو فى لاض- هو الالو ا-لخر والظاهر والاطن- الحىا-قيوم - الثم ااصمد - لم يلد و لم يولد - و لميكن «له كفوا لحد

صفحه 54:
قرآن اين مسائل را برای چه منظوری طرح کرده است ؟ آیا برای این بوده است که مسائلی نفهمیدنی و درك نشدنی که به قول " ندوی " اصول و مبادیش در اختیار بشر نیست بر بشر عرضه بدارد و از مردم بخواهد تعبدا بدون اینکه آنها را درك کنند بپذیرند » و یا واقعا میخواسته است که مردم خدا را با این شوون و صفات بشناسند ؟

صفحه 55:
اگر خواسته است خداوند با این صفات شناخته شود از چه راه است ؟ چگونه ممکن است مطالعه در طبیعت ما را با این معارف آشنا نماید » مطالعه در مخلوقات بر ما روشن میکند که خداوند علیم است یعنی چیزی که ساخته است از روی علم و دانانی بوده است ولی آنچه قرآن از ما میخواهد تنها این نیست که او آنچه را آفریده است از روی علم و دانانی بوده است بلکه این است که : « انه بکل شیء عليم (0 لا يعزب عن علمه مثقال ذره(6 قل لو کان البحر مدادا «... لکلمات ربی

صفحه 56:
یعنی علم خداوند نامتناهی است » قدرتش نامتناهی است » چگونه و از کجا میتوان از مشاهده عینی و حسی مخلوقات . به نامتناهی بودن علم و قدرت پروردگار پی برد

صفحه 57:
: در قرآن بسیار مسائل دیگر مطرح است از قبیل لوح محفوظ ؛ لوح محو و اثبات » جبر و اختیار » وحی و اشراق و غیره که هیچ کدام از آنها از طریق مطالعه حسی مخلوقات قابل تحقیق نیس"

صفحه 58:
قرآن اين مسائل را قطعا به عنوان يك سلسله درسها القا کرده است : و از طرفی تدبر در این درسها را با آیاتی از قبیل | فلای تدبرونا_قرآن‌لم. ‎Le‏ بلقفلها (0 کتابانزلناه لك » . مباركليدبروا لياه ». توصيه و تاكيد كردم لست ناجار راهى را براى وصول به اين حقايق معتبر ميدانسته است و به عنوان يك سلسله مجهولات درك نشدنى القا نميكرده است

صفحه 59:
همین ها سبب شد که مسلمانان گاهی از طریق سیر و سلوكث روحی و گاهی از طریق سلوك عقلی و فکری دنبال اين مسائل . را بگیرند من نمی دانم کسانی که مدعی میشوند قرآن در مسائل الهی تنها مطالعه در مخلوقات را کافی دانسته است » درباره اين همه مسائل متنوع که در قرآن مطرح است و از مختصات اين كتاب مقدس آسمانی است چه میگویند ؟

صفحه 60:
انگیزه امام از طرح مباحث عقلی محرك و الهام بخش علی ( علیه السلام ) در طرح این مسائل تنها و تنها تسیر قرآن مجید است » اگر علی ( علیه السلام ) نبود . شاید برای همیشه معارف عقلی قرآن بدون تفسیر میماند اکنون که اندکی به ارزش این بحث ها اشارت رفت به ذکر . نمونههائی از نهج البلاغه میپردازیم

صفحه 61:
آیا در نهج البلاغه درباره ذات حق و اينکه او چیست و چه تعریفی میتوان برایش ذکر کرد بحثی شده است ؟

صفحه 62:
بلی زياد بحث شده است وهمه در اطراف يك نکته دور میزند و آن اينكه : ذات حق وجود بی حد و نهایت » و هستی مطلق است و ( ماهیت ) ندارد » هر موجودی از موجودات حد و مرز و نهایتی دارد » ولی ذات حق حد و مرزی ندارد » و ماهیت که او را در نوع خاصی محدود کند و وجود محدودی را به او اختصاص دهد در او راه ندارد

صفحه 63:
هیچ زاویهای از زوایای وجود از او خالی نیست » هیچ فقدانی در او راه ندارد » تنها فقدانی که در او راه دارد » فقدان فقدان است و تنها سلبی که درباره او صادق است سلب سلب است و تنها نفی و نیستی که وصف او واقع میشود نفی هر نقص و نیستی از قبیل مخلوقیت و معلولیت و محدودیت و کثرت و تجزی و نیازمندی است » و بالاخره تتها مرزی که او در آن » مرز پا نمیگذارد مرز نیستی است

صفحه 64:
او با همه چیز است ولی در هیچ چیز نیست و هیچ چیز هم با او نیست ‏ داخل در هیچ چیز نیست ولی از هیچ چیز هم بیرون نيست . او از هر گونه کیقیت و چگونگی و از هر گونه تشبیه . و تمثیل منزه است زیرا همه اين ها اوصاف يك موجود محدود و متعین و ماهیت دار است

صفحه 65:
وحدت حق » وحدت عددی نیست یکی دیگر از مسائل توحیدی نهج البلاغه » این است که وحدت ذات احدیت » وحدت عددى نيست . وحدت عددی یعنی وحدت . چیزی که فرض تکرر وجود در او ممکن است این وحدت در مقابل اثثینیت و کثرت نیست و معنی اينکه یکی است این نیست که دو تا نیست بلکه اینست که دوم برای او فرض Ses

صفحه 66:
فرض وجودی دیگر مانند وجود ذات احدیت با توجه به اينکه ذات حق وجود محض و ائیت صرف و واقعیت مطلقه است نظیر فرض جهان جسمانی دیگر در کنار جهان جسمانی غیر متناهی . است یعنی فرضی غیر ممکن است

صفحه 67:
در نهج البلاغه مکرر در اين باره بحث شده است که وحدت ذات حق وحدت عددی نیست و او با یکی بودن عددی توصیف نمیشود . و تحت عدد در آمدن ذات حق ملازم است با محدودیت او

صفحه 68:
اين مساله که وحدت حق وحدت عددی نیست ‏ از اندیشههای بکر و بسیار عالی اسلامی است » در هیچ مکتب فکری دیگر سابقه ندارد » خود فلاسفه اسلامی تدریجا بر اثر تدبر در متون اصیل اسلامی بالخصوص کلمات علی علیه السلام به عمق اين انديشه . پی بردند و آنرا رسما در فلسفه الهی وارد کردند

صفحه 69:
در کلمات قدماء از حکماء اسلامی از قبیل فارابی و بوعلی اثری از اين انديشه لطیف دیده نمیشود » حکماء متاخر كه اين انديشه را وارد فلسفه خود کردند نام اين نوع وحدت را " وحدت حقه حفیقیه . " اصطلاح کردند

صفحه 70:
اولیت و آخریت و ظاهریت و باطنیت حق از جمله بحث های نهج البلاغه بحث هائی است درباره اينکه خداوند هم اول است و هم آخر » هم ظاهر است و هم باطن » البته این بحث مانند سایر مباحث مقتبس از قرآن مجید است و . فعلا ما در مقام استناد به قرآن مجید نیستیم

صفحه 71:
خداوند اول است نه اولیت زمانی تا با آخریت او مغایر باشد » و ظاهر است نه بمعنی اينکه محسوس به حواس است تا با باطن بودن او دو معنی و دو جهت مختلف باشد اولیت او عین آخریت © . و ظاهریت او عین باطنیت او است

صفحه 72:
لاء تصحبه ا-لإقاتو لا ترفده ا-لاولت سبقا-لقاتکونه و اعد » . « وجوده و ا-لتداء ازله زمانها او را همراهی نمیکنند ( در مرتبه ذات او زمان وجود ندارد ) و . اسباب و ابزارها او را كمك نمیکنند هستی او بر زمانها ؛ و وجود او بر نیستی » و ازلیت او بر هر آغازی نقدم . دارد تقدم ذات حق بر زمان و بر هر نیستی و بر هر آغاز و ابتدائی یکی از .لطیفترین اندیشههای حکمت الهی است

صفحه 73:
معنای ازلیت حق فقط این نیست که او هميشه بوده است . شك نیست که همیشه بوده است » اما هميشه بودن یعنی زمانی نبوده | که او نبوده است

صفحه 74:
‎Cul 5)‏ حق فوق هميشه بودن است ۰ زیرا " همیشه بودن " مستلزم فرض زمان است » ذات حق علاوه بر اينکه با ‏همه زمان ها بوده است بر همه چیز » حتی بر زمان تقدم دارد و . این است معنی " ازلیت " او ‏از اینجا معلوم میشود که تقدم او نوعی دیگر غیر از تقدم زمانی ‏. است

صفحه 75:
دو وجود و دو ظهور برای هر چیز دو نوع وجود است : " وجود فی نفسه " و " وجود . " براى ما وجود هر جيزى براى ما وابسته است به ساختمان قواى ادراكى ما و به شرائط خاصى كه بايد باشد » و از اينرو ظهور نيز بر دو . قسم است : ظهور فى نفسه و ظهور براى ما

صفحه 76:
حواس ما به حکم محدودیتی که دارد فقط قادر است موجودات مقید و محدود و دارای مثل و ضد را در خود منعکس کند » حواس ما از آنجهت رنگها و شکلها و آوازها و غیر اينها را درك ميكنند كه به مکان و زمان محدود میشوند » در يك جا هستند و در جائی دیگر نيستند » در يك زمان هستند و در زمانی دیگر نیستند » مثلا اگر روشنی هميشه و همه جا بطور یکنواخت میبود قابل احساس نبود » اگر يك آواز بطور مداوم و يك نواخت شنیده شود هرگز شنیده نمیشود

صفحه 77:
ذات حق که صرف الوجود و فعلیت محض است و هیچ مکان و زمان او را محدود نمیکند نسبت به حواس ما باطن است اما او در ذات خود ‎Que‏ ظهور است و همان کمال ظهورش که ناشی از كمال وجودش است سبب خفای او از حواس ما است » جهت ظهور و جهت بطون در ذات او یکی است ‏ او از آنجهت پنهان . است که در نهایت پیدانی است. او از شدت ظهور در خفاست

صفحه 78:

صفحه 79:

صفحه 80:
عبادت و پرستش خداوند یکتا و ترك پرستش هر موجود دیگر » یکی از اصول تعلیمات پیامبران الهی است . تعلیمات هیچ . پیامبری از عبادت خالی نبوده است

صفحه 81:
اسلام به عبادت های فردی نیز آنچنان شکل داده است که متضمن . انجام پارهای از وظایف زندگی است

صفحه 82:
مثلا نماز كه مظهر کامل اظهار عبودیت است چنان در اسلام شکل خاص یافته است که حتی فردی که میخواهد در گوشه ی خلوت به تنهائی نماز بخواند خود به خود به انجام پارهای از وظانف اخلاقی و اجتماعی از قبیل نظافت » احترام به حقوق دیگران ؛ وقت شناسی » جهت شناسی ۰ ضبط احساسات » اعلام صلح با . بندكان شايسته خدا و غيره مقيد ميكردد

صفحه 83:
از نظر اسلام هر کار خیر و مفیدی اگر با انگیزه پاك خدائی توام . باشد عبادت است در عین حال » اسلام نیز پارهای تعلیمات دارد که فقط برای انجام ‎pul ye‏ عبادت وضع شده است از قبیل نماز و روزه و اين خود فلسفه ای خاص دارد

صفحه 84:
از نظر برخی عبادت » نوعی معامله و معاوضه و مبادله کار و مزد است » کار فروشی و مزد بگیری است » همانطور که يك کارگر » روزانه نیروی کار خود را برای يك کارفرما مصرف میکند و مزد میگیرد » عابد نیز برای خدا زحمت میکشد و خم و راست میشود و طبعا مزدی طلب میکند که البته آن مزد در . جهان دیگر به او داده خواهد شد

صفحه 85:
همانطور که فائده کار برای کارگر در مزدی که از کارفرما میگیرد خلاصه میشود و اگر مزدی در کار نباشد نیرویش به هدر رفته است فانده ‎Gale‏ عابد نیز » از نظر این گروه » همان اجری است که در جهان دیگر به او به صورت يك سلسله . کالاهای مادی پرداخت میشود

صفحه 86:
و اما اينكه هر کار فرما که مزدی میدهد به خاطر بهرهای است که از کار کارگر میبرد و کارفرمای مك و ملکوت چه بهرهای میتواند از کار بنده ضعیف و ناتوان خود ببرد و هم اينکه فرضا اجر و مزد از جانب آن کارفرمای بزرگ به صورت تفضل و بخشش انجام گیرد » پس چرا این تفضل بدون صرف مقداری انرژی کار به او داده نمیشود » مسالهای است . که برای اینچنین عابدهایی هرگز مطرح نیست

صفحه 87:
اين ‎ch‏ تلقی است از عبادت که البته عامیانه و جاهلانه است » و به تعبیر بوعلی در نمط نهم اشارات » خدانشناسانه است و تنها . از مردم عامی و قاصر پذیرفته است

صفحه 88:
تلقی دیگر از عبادت » تلقی عارفانه است ۰ بر حسب این تلقی ء عبادت نردبان قرب است ۰ معراج انسان است . تعالی روان » است

صفحه 89:
پرواز روح است به کانون نامرنی هستی » پرورش استعدادهای » روحی و ورزش نیروهای ملکوتی انسانی است پیروزی روح بر بدن است » عالیترین عکس العمل سپاسگزارانه » انسان است از پدید آورنده خلقت اظهار شیفتگی و عشق انسان است به کامل مطلق و جمیل علی . الاطلاق » و بالاخره سلوك و سير الى الله است

صفحه 90:
برحسب این تلقی » عبادت پیکری دارد و روحی » ظاهری دارد و معینی ۰ آنچه بوسیله زبان و سایر اعضاء بدن انجام میشود » پیکره و قالب و ظاهر عبادت است

صفحه 91:
روح عبادت وابستگی کامل دارد به مفهومی که عابد از عبادت دارد و به نوع تلقی او از عبادت و به انگیزهای که او را به عبادت برانگیخته است و به بهره و حظى که از عبادت عملا میبرد و اینکه عبادت تا چه اندازه سلوك الی الّه و گام برداشتن در بساط . قرب باشد

صفحه 92:
تلقی نهج البلاغه از عبادت تلقی نهج البلاغه از عبادت » تلقی عارفانه است » بلکه سرچشمه و الهام بخش تلقیهای عارفانه از عبادت ها در جهان اسلام » يس از قرآن مجید و سنت رسول اکرم » کلمات علی علیه السلام و . عبادت هاى عارفانه على عليه السلام است

صفحه 93:
لنقوما عبدوا الم رغه فتلك عباده اتجار » و لنقوما عبدوا » اله رهبه فتلك عبادم الهبيد» و لنقوما عبدوا اش شکرا / فتلكعباده ا-اهرار» / حكمت ‎BOP‏

صفحه 94:
گروهی خداي را به انگیزه پاداش میپرستند » این عبادت تجارت » پیشگان است گروهی او را از ترس میپرستند » این عبادت برده صفتان است ؛ و گروهی او را برای آن که او را سپاسگزاری کرده باشند . میپرستند » این عبادت آزادگان است

صفحه 95:
لو لم يتوعد اثم علىمعصيته لكانيجبانلا- یعصی‌شکرا » لنعمته » ؛ فرضا خداوند کیفری برای نافرمانی معین نکرده بود » . سپاسگزاری ایجاب میکرد که فرمانش تمرد نشود

صفحه 96:
ريشه همه آثار معنوی اخلاقی و اجتماعی که در عبادت است در . يك جيز است : ياد حق و غير او را از ياد بردن

صفحه 97:
ياد خدا كه هدف عبادت است » دل را جلا و صفا میبخشد و آنرا » آماده تجلیات الهی قرار میدهد : على عليه السلام در باره یاد حق میفرماید » ‏تعا لوجعلا ذكر جلاء للقلوب تسمع به بعد الإقره‎ rally! ‏و تبصر به بعد ا حشوم و تنقاد به المعائدم و مابرح شم‎ ‏عزما-لله فىا لرهه بعد ابرهه و فوازمانافترلتوجالفاجاهم‎ ) ©© 00 . ‏فوفكرهم وكلمهم في ذلتعقولهم» (خطبه‎ .

صفحه 98:
در همین خطبه حالات و مقامات و کرامت هائی که برای اهل معنی در پرتو عبادت رخ میدهد توضیح داده شده است » از آن : جمله میفرماید قد حفتبهم ا ملائكه و تنزلت‌طیهم الکینه و فتحتلهم » ‎Lil gl‏ سماء و اعدتل هم مقاعد | کرلماتف مقام لطلم اش علیهم فرضی‌سعيهم و حمد مقامهم یتنسمون‌بدعائه روح « التجاوز

صفحه 99:
از دیدگاه نهج البلاغه » دنیای عبادت آکنده از لذت است » لذتی که . با لذت دنیای سه بعدی مادی قابل مقایسه نیست دنیای عبادت پر از جوشش و جنبش و سیر و سفر است » دنیای عبادت شب و روز ندارد » زیرا همه روشنانی است » تیرگی و » اندوه و کدورت ندارد » یکسره صفا و خلوص است

صفحه 100:
از نظر نهج البلاغه چه خوشبخت و سعادتمند است كسى كه به اين دنیا پاگذارد و نسیم جانبخش این دنیا او را نوازش دهد » آن كس که به اين دنیا گام نهد دیگر اهمیت نمیدهد که در دنیای ماده و جسم بر دیبا سر نهد یا بر خشت

صفحه 101:
ترسیم چهره عبادت و عباد در نهج البلاغه در نهج البلاغه ترسیم ها از چهره عبادت و عبادت پیشگان شده : است گاهی سیمای عباد از نظر شب زنده داری ها ۰ خوف وخشيت ها » شوق و لذت ها » سوز و گدازها » آه و نالهها » تلاوت قرآن ها ترسیم و نقاشی شده است ؛

صفحه 102:
گاهی واردات قلبی و عنایات غیبی که در پرتو عبادت و مراقبه و جهاد نفس نصییبشان میگردد بیان شده است ؛ گاهی تاثیر عبادت از نظر " گناه زدائی " و محو آثار تیره گناهان مورد بحث قراز گرفته است:+

صفحه 103:
گاهی به اثر عبادت از نظر درمان پارهای از بیماری های اخلاقی و عقدههای روانی اشاره شده است ؛ و گاهی ذکری از لذت ها و بهجتهای خالص و بیشانبه و بی رقیب . عباد و زهاد و سالکان راه به میان آمده است

صفحه 104:
شب زنده داری ها لما الیل صافونلقدلمهم تالنلاجزاء اقرآنیرتلونه تسرئیلا» یحزنونبه لنفسهم و یستثیرون‌به دواء دلئهم فاذا مروا بايه فيها تشويقركنوا ليها طمعا و تطلعتنفوسهم الها » شوقا و ظنوا لنها نصباعنهم

صفحه 105:
و اذا مروا بایه فیها تخویف اصغوا الیها مسامع قلوبهم و ظنوا ان زفیر جهنم و شهیقها فی اصول آذانهم » فهم حانون علی اوساطهم ۰ مفترشون لجباههم و اکفهم و رکبهم و اطراف اقدامهم یطلبون الی الله تعالى فکاك رقابهم » و اما النهار فحلماء علماء ابرار اتقیاء » / / خطبه : 490

صفحه 106:
قد لحيى؛ عله و لماتففسه » حتیدق‌جلیله و لطف ظیظه و » برقله لامع كثير البرق» فابانله الطريقو سلكبه اللمبيلو تدلفعته الإولبا لوي ابا امه و ثبتتتوجلاد بطمانينة بدنه فىقرار ا-لانو اللولحه بما لستعملة به و « ارضیربه / خطبه : ۱606

صفحه 107:
در اين جملهها جنان كه ميبينيم سخن از زندگی دیگری است که » زندگی عقل خوانده شده است سخن از مجاهده و میراندن نفس اماره است » سخن از ریاضت » بدن و روح است

صفحه 108:
سخن از برقی است که بر اثر مجاهده در دل سالك میجهد و دنیای » او را روشن میکند سخن از منازل و مراحلی است که يك روح مشتاق و سالك به ترتیب طی میکند تا به منزل مقصود که آخرین حد سیر و صعود : معنوی بشر است میرسد ياليها ا-لاسانانككادح الوربككدحا فملاقيه »" / سوره » " / لنشقاق: 66

صفحه 109:
سخن از آرامشی است که نصیب قلب نا آرام و پراضطراب و پر : ظرفیت بشر در نهایت امر میگردد -لابذکر اتب تطمتنافلوب» / سوره رعد : 0 »

صفحه 110:
در خطبه 6060 اهتمام اين طبقه به زندگی دل چنین توصیف شده است : " « برون اهل الدنیا لیعظمون موت اجسادهم و هم اشد " « اعظاما لموت قلوب احيانهم

صفحه 111:
خلسهها و جذبههائی که روحهای مستعد را میرباید و بدان سو : میکشد اين چنین بیان شده است « صحبوا الذنیا بابدان‌ارولحها معلقه با لحلا-لهطی» / حکمت :16۲ |

صفحه 112:
لولا الا لی‌کتبلهم لم تستقر ارولحهم فی‌لجسادهم » طرفه عین‌شوقا الیاسلولبو خوفا من‌المقاب» / خطبه : 196 / قد لخلص‌تّب سبحانه فاستخلصه » | خطبه : ‎OG‏ «

صفحه 113:
علوم افاضی و اشراقی که در نتیجه تهذیب نفس و طی طریق عبودیت بر قلب سالکان راه سرازیر میشود و یقین جازمی که : نصیب آنان میگردد این چنین بیان شده است هجم بهم الهلم علىحقيقه اللصيره و باشروا روح اللقينو » لستاوا ما لستوعره امترفونو لنسوا بما لستوحش‌منه. / الجاهلون» / حکمت: 646۵

صفحه 114:
از نظر تعلیمات اسلامی » هر گناه اثری تاريك کننده و کدورت آور بر دل آدمی باقی میگذارد و در نتيجه ميل و رغبت به کارهای نيك و خدانی کاهش میگیرد و رغبت به گناهان دیگر . افزايش مييابد

صفحه 115:
متقابلا عبادت و بندگی و در یاد خدا بودن وجدان مذهبی انسان را پرورش میدهد ‏ میل و رغبت به كار نيك را افزون ميكند و از . ميل و رغبت به شر و فساد و كناه ميكاهد يعنى تيركيهاى ناشى از كناهان را زايل ميكرداند و ميل به خير و . نيكى را جايكزين آن ميسازد

صفحه 116:
در نهج البلاغه پس از توصیه و تاکیدهائی درباره نماز » : میفرماید و لنها لتحتا 3نوب‌حتالورقو تطلقها لطللاقا لوبقو شبهها » رسولاه ( صلىاش علیه وس ) با لحمة تکون علیی اب ‎te LI‏ هو یغتسل‌منها فیالوم و الیله خمس‌مرانفما عسی / لنيبقىعليه من‌لذرن؟ » | خطبه : ‎dO?‏

صفحه 117:
در خطبه ©©0 يس از اشاره به يارهاى از اخلاق رذیله از قبیل : سركشى » ظلم » كبر » ميفرمايد و من‌ذكك‌ما حرس الب عباده المومنینبا صلولنو الوکولنو » مجاهدم ا صیام فسی|- چام الفروضاتةسکینا لاطرلفهم و تخشیعا لابصارهم و تذلیلالنفوسهم » و تخفیضا لقلوبهم و " « ازاك للخيلاء عنهم

صفحه 118:
‎pelt‏ لنك آنس|-للسین لا وليانك‌و لحضر هم با گفایه للمتوکلین» عليك‌ت شاهدهم فی‌سرلثرهم و تطلع. عیهم فی‌ضمارهم و تعلم مبلغ بصائرهم فاسرارهم لكمكشوفه و قلوبهم ايك ملهوفه » لناوحشتهم الفربه لنسهم ذكركو انصبتطيهم ‏. المصائبلجاوا اللىا-لشتجاره بك» (خطبه . 66 )

صفحه 119:
۸ و ان‌للذکر لاهلالخذوم ع‌اللنیا بدلا» | خطبه . 60 »

صفحه 120:
اشارهای به مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه در خطبه ©0642 اشارهاى به مهدی موعود عجل الّه تعالی فرجه الشریف دارد ۰ و در آخر سخن ۰ گروهی را در آخرالزمان یاد میکند كه شجاعت و حکمت و عبادت تواما در آنها گرد آمده : است » میفرماید ثم لیشحذن‌فیها قوم شحذ القيناللصل. تجلىئيا لنزيل» لبصارهم ؛ و يرموىي ا لفسير فی‌مسامعهم » و يغبقونكاس إ« ااحکمه بعد اللصبوح

صفحه 121:
سپس گروهی صیقل داده میشوند و مانند پیکان در دست آهنكر تيز و بران میگردند » بوسیله قرآن پرده از دیدههایشان برداشته میشود و تفسیر و توضیح معانی قرآن در گوش های آنان القا میگردد » جام های پیاپی حکمت و معرفت را هر صبح و شام . مینوشند » و سر خوش باده معرفت میگردند

صفحه 122:
بخش چهارم حکومت و عدالت

صفحه 123:
نهج البلاغه و مساله حکومت هر کسی که يك دوره نیج البلاغه را مطالعه کند میبیند امام على ( علیه السلام ) درباره حکومت و عدالت حساسیت خاصی دارد » . اهمیت و ارزش فراوانی برای آنها قائل است

صفحه 124:
قرآن کریم میفرماید : « لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم . الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط »( الحدید » 9۴ ) ما پیامبران خویش را با دلائل روشن فرستادیم و با آنان کتاب و . ترازو فرود آوردیم که در میان مردم به عدالت قیام کنند

صفحه 125:
برقراری عدالت هدف بعثت در این آیه کریمه » برقراری عدالت » به عنوان هدف بعثت همه . انبیا معرفی شده است مقام قداست عدالت تا آنجا بالا رفته که پیامبران الهی به خاطر آن , قبعوی فندهاند

صفحه 126:
چگونه ممکن است کسی مانند على عليه السلام كه مفسر قرآن و توضيح دهنده اصول و فروع اسلام است درباره اين مساله سكوت كند ويا در درجه كمترى از اهميت آنرا قرار دهد ؟

صفحه 127:
ارزش و اعتبار حکومت و عدالت ارزش و اهمیت اين مسائل از نظر نهج البلاغه در چه درجه است » بلکه اساسا اسلام چه اهمیتی به مسائل مربوط به حکومت و عدالت میدهد ؟

صفحه 128:
قرآن کریم آنجا که رسول اكرم - صلى الله عليه واله - را فرمان ميدهد كه ولايت و زعامت على عليه السلام را بعد از خودش به : مردم ابلاغ كند » ميفرمايد ياليها الموسولب لغ ما لنزلا-يكمنربكفانلم تفعلفما » بلغتوساله »/ اند 69

صفحه 129:
كدا. 2 ام موضوع دیگر است که ابلاخ نکردن آ با بلاغ نکردن آن با عدم ابلاغ رسالت

صفحه 130:
در جریان جنگ احد که مسلمین شکست خوردند و خبر کشته شدن بيغمبر اكرم صلى الله علیه واله پخش شد و گروهی فرار کردند » : قرآن کریم میفرماید و ما محمد ا-لارسول‌قد خلتمن‌قبله ا.لرسل‌لفان‌ماتاو قثل‌لنقلبتم » / علىاعغابكم » | للعمرلنء ‎RP‏

صفحه 131:
حضرت استاد علامه طباطبائی روحی فداه در مقاله " ولایت و : حکومت " از اين آیه چنین استنباط فرمودهاند که کشته شدن بيغمبر اكرم صلى الله عليه واله در جنگ نباید هیچ كونه وقفهاى در كار شما ايجاد كند » شما فورا بايد تحت لواى آن كس كه يس از بيغمبر صلى الله عليه واله زعيم شما است به . كار خود ادامه دهيد

صفحه 132:
ارزش و لزوم حکومت على عليه اسلام مکرر لزوم يك حکومت مقتدر را تصریح کرده است و با فکر خوارج که در آغاز امر مدعی بودند با وجود . قرآن از حکومت بينيازيم » مبارزه کرده است

صفحه 133:
شعار انحرافی خوارج . خوارج » شعارشان «لاحکم الا له » بود این شعاراز قرآن مجید اقتباس شده است و مفادش این است که فرمان ( قانون ) تنها از ناحیه خداوند و یا از ناحیه کسانی که » خداوند به آنان اجازه قانونگذاری داده است باید وضع شود

صفحه 134:
ولی خوارج این جمله را در ابتدا طور دیگر تعبیر می کردند وبه تعبير اميرالمؤمنين » از اين کلمه حق معنی باطلی را در نظر میگرفتند » حاصل تعبیر آن این بود که بر حق حکومت ندارد » . حکومت منحصرا از آن خداست

صفحه 135:
على عليه السلام ميفرمايد » بلی من هم میگویم : لا حكم الا لله اما به اين معنی که اختیار وضع قانون با خدا است » لکن اين ها می گویند حکومت و زعامت هم با خدا است » و اين معقول نیست » قانون خدا بایست بوسیله افراد بشر اجرا شود » مردم برا از فرمانروائی " نيك " يا " بد " جاره اى نيست نهج البلاغه » خطبه» ‎BO‏ ۱۱

صفحه 136:
علی علیه السلام مانند هر مرد الهی دیگر» حکومت و زعامت را به عنوان يك يست و مقام دنیوی که اشباع کننده حس جاه طلبی بشر است و به عنوان هدف و ایده آل زندگی ۰ سخت تحقیر میکند و آنرا پشیزی نمیشمارد آن را مانند سایر مظاهر مادی دنیا از استخوان خوکی که در دست انسان . خوره داری باشد بی مقدارتر می شمارد

صفحه 137:
اما همین حکومت و زعامت را در مسیر اصلی و واقعیتش یعنی به عنوان وسیلهای برای اجراء عدالت و احقاق حق و خدمت به . اجتماع فوق العاده مقدس می شمارد

صفحه 138:
ابن عباس در دوران خلافت على ( عليه السلام ) بر آن حضرت وارد شد » در حالی که با دست خودش كفش كهنه خويش را پینه میزد » از ابن عباس پرسید قیمت این کفش چقدر است ؟ . ابن عباس كفت هیچ

صفحه 139:
امام علیه السلام فرمود: ارزش همین کفش کهنه در نظر من از حکومت و امارت بر شما بیشتر است » مگر آنکه بوسیله آن عدالتی را اجرا كنم » حقی را به ذی حقی برسانم » يا باطلی را از . ميان بردارم (نهج البلاغه ۰ خطبه )

صفحه 140:
در خطبه ‎OUP‏ بحثی کلی در مورد حقوق میکند و میفرماید : . حقوق همواره طرفینی است

صفحه 141:
می فرماید : از جمله حقوق الهی حقوقی است که برای مردم بر مردم قرار داده است ۰ آنها را چنان وضع کرده که هر حقی در برابر حقی دیگر قرار میگیرد ۰ هر حقی به نفع يك فرد و يا يك جمعیت موجب حقی دیگر است که آنها را متعهد ميكند » هر حقی آنگاه الزام آور میگردد که دیگری هم وظیفه خود را در مورد . حقوقی که بر عهده دارد انجام دهد

صفحه 142:
بزرك ترين حقوق متقابل : سيس امام مى فرمايد بزركترين اين حقوق متقابل » حق حكومت بر مردم و حق مردم بر حکومت است ؛ فریضه الهی است ‏ كه براى همه بر همه حقوقی مقرر فرموده » این حقوق را مایه انتظام روابط مردم و « عزت دین آنان قرار داده است

صفحه 143:
مردم هرگز روی صلاح و شایستگی نخواهند دید مگر حکومتشان صالح باشد و حکومت ها هرگز به صلاح نخواهند آمد مگر توده . ملت استوار و با استقامت شوند

صفحه 144:
هرگاه توده ملت به حقوق حکومت وفادار باشند و حکومت حقوق مردم را ادا کند » آنوقت است که " حق " در اجتماع محترم و حاکم خواهد شد » آنوقت است که ارکان دین به پا خواهد خاست آن وقت است که نشانهها و علائم عدل بدون هیچگونه انحرافی ظاهر خواهد شد و آن وقت است که سنت ها در مجرای خود قرار خواهد گرفت و محیط و زمانه محبوب و دوست داشتنی میشود و دشمن از طمع بستن به چنین اجتماع محکم و استواری . مایوس خواهد شد

صفحه 145:
تعلیمات مقدس اسلام اولین تاثیری که گذاشت روی اندیشهها و . تفکرات گروندگان بود نه تنها تعلیمات جدیدی در زمینه جهان و انسان و اجتماع آورد بلکه طرز تفکر و نحوه اندیشیدن ها را عوض کرد

صفحه 146:
هر معلمی معلومات تازهای به شاگردان خود میدهد و هر مکتبی اطلاعات جدیدی در اختیار پیروان خود میگذارد » اما تنها برخی از معلمان و برخی از مکتبها است که منطق جدیدی به شاگردان و پیروان خود میدهند و طرز تفکر آنان را تغییر داده نحوه اندیشید نشان را دگرگون میسازند

صفحه 147:
انسان چه در مسائل علمی و چه در مسائل اجتماعی از آن جهت که يك موجود متفکر است استدلال میکند و در استدلالهای خود » خواه ناخواه بر برخی اصول و مبادی تکیه مینماید و با تکیه به . همان اصول و مبادی است که استنتاج مینماید و قضاوت میکند

صفحه 148:
تفاوت منطق ها و طرز تفکرها در همان اصول و مبادی اولی » است که در استدلالها و استنتاجها به کار میرود در اينکه چه نوع اصول و مبادئی نقطه اتکاء و پایه استدلال و استنتاج قرار گرفته باشد » اینجا است که تفکرات و استنتاجات . متفاوت میگردد

صفحه 149:
مثلا عفاف » خصوصا برای زن » يك مساله اجتماعی است ‏ آيا همه مردم در ارزیابی خود درباره اين موضوع يك نوع فكر میکنند ؟ البته نه » بینهایت اختلاف است » برخی از مردم ارزش این . موضوع را به حد صفر رسانده اند پس این موضوع در اندیشه و تفکرات آنان هیچ نقش موّثری ندارد و بعضی بینهایت ارزش قانلند و با نفی این ارزش برای حیات . و زندگی ارزش قائل نیستند

صفحه 150:
اسلام و بالا بردن طرز تفکر اسلام که طرز تفکرها را عوض کرد به اين معنی است که ارزشها را بالا و پائین آورد » ارزشهانی که در حد صفر بود » مانند تقوا در درجه اعلی قرار داد و بهای فوقالعاده سنگین برای آنها تعیین کرد و ارزشهای خیلی بالا را از قبیل خون و . نژاد و غیر آن را پائین آورده تا سر حد صفر رساند عدالت یکی از مسائلی است که به وسیله اسلام حیات و زندگی را . از سر گرفت و ارزش فوقالعاده یافت

صفحه 151:
فرد باهوش و نکته سنجی از امیرالمومنین على ( علیه السلام ) : سوال ميكند | لعدلللفضل‌لم اسلجود ؟ » (حکمت: ۵ ) » مورد سوال دو خصیصه انسانی است » بشر همواره از ستم » گریزان بوده است و همواره احسان و نیکی دیگری را که بدون چشمداشت پاداش انجام میداده مورد تحسین و ستایش قرار داده . است

صفحه 152:
پاسخ پرسش بالا خیلی آسان به نظر میرسد : جود و بخشندگی از عدالت بالاتر است زیرا عدالت رعایت حقوق دیگران و تجاوز نکردن به حدود و حقوق آنهاست » اما جود اینست که آدمی با دست خود حقوق مسلم خود را نثار غیر میکند » آن که عدالت ميكند به حقوق دیگران تجاوز نمیکند و یا حافظ حقوق دیگران است از تجاوز و متجاوزان » و اما آنکه جود میکند فداکاری مینماید » و حق مسلم خود را به دیگری تفویض میکند پس جود . بالاتر است

صفحه 153:
واقعا هم اگر تنها با معیارهای اخلاقی و فردی بسنجیم مطلب از این قرار است » یعنی جود بیش از عدالت معرف و نشانه كمال . . . نفس و رقاء روح انسان است »ء اما

صفحه 154:
. ولى على ( عليه السلام ) برعكس نظر بالا جواب میدهد على ( عليه السلام ) به دو دليل ميفرمايد: عدل از جود بالاتر است ‘

صفحه 155:
: دليل اول الهدليضع ا لهور مولضعها و الجود يخرجها منجهتها » . » يعنى" عدلجريانه را در مجرلىطبيعىخود قرار ميدهد لما جود . " جريانها را از مجرلىطبيعىخود خارج ميسازد زيرا مفهوم عدالت اين است كه استحقاق هاى طبيعى و واقعى در نظر كرفته شود و به هر كس مطابق آنجه به حسب كار و استعداد » لیاقت دارد داده شود

صفحه 156:
و اما جود درست است که از نظر شخص جود کننده که مایملك مشروع خویش را به دیگری میبخشد فوقالعاده با رزش است » اما بايد توجه داشت كه يك جریان غیر طبیعی است ۰ مانند بدنی است که عضوی از آن بدن بیمار است و سایر اعضاء موقتا براى اينكه آن عضو را نجات دهند فعالیت خویش را متوجه . اصلاح وضع او میکنند

صفحه 157:
از نظر اجتماعی چه بهتر که اجتماع چنین اعضاء بیماری را نداشته باشد تا توجه اعضاء اجتماع به جای اينکه به طرف اصلاح و کمك به يك عضو خاص معطوف شود ء به سوی تکامل عمومی . اجتماع معطوف گردد

صفحه 158:
: دلیل دوم | امدل‌سانس‌عام و املجود عارض‌خاص» . عدا لتق انونی‌لست» عام و مدير و مدبریاستکلیو شامل» که همه لجتماع را در بر میگیرد و بزرگراهیلستکه همه باید از آنبسروند » لما جود و بخششريك حا لتاستثنائىو غير كلىاستكه نميشود رویش‌حسابکرد » لساسا جود لگر جنبه قانونی‌و عمومی‌پیدا . کند و کلیتیابد دیگر جود نیست

صفحه 159:
: امام على ( علیه السلام ) آنگاه نتیجه گرفتند . « فا اعدل‌لشرفهما و لفضلهما »

صفحه 160:
عدالت ضامن تعادل اجتماعی از نظر علی ( علیه السلام ) آن اصلی که میتواند تعادل اجتماع را حفظ کند و همه را راضی نگه دارد » به پیکر اجتماع » سلامت ,و به روح اجتماع آرامش بدهد عدالت است

صفحه 161:
قیام به عدالت در حمایت از مظلومان : امام در خطبه شقشقیه می فرماید لولا حضور الحاضر و قیام انلحجه بوجود ابلاصر و ما لخذ » اش طی|لطماء نا يقاروا علوكظه ظالم و لاد سغبمظلوم . « لاسفیت‌عبلها علی‌غاربها و لسقیتآخرها بکاس‌اولها

صفحه 162:
عدالت نباید فدای مصلحت بشود تبعیض , رفیق بازی » باند سازی و دهانها را با لقمههای بزرگ بستن » همواره ابزار لازم سیاست قلمداد شده است اکنون مردی زمامدار شده است که دشمن این ابزار است » هدف و . ایدهاش مبارزه با این نوع سیاست بازی است

صفحه 163:
طبعا از همان روز اول ارباب توقع » یعنی همان رجال سیاست » رنجش بيدا ميكنند » رنجش منجر به خرابکاری میشود و دردسرهائی فراهم میآورد

صفحه 164:
دوستان خیراندیش به حضور امام علی ( علیه السلام ) آمدند و با نهایت خلوص نقاضا کردند که به خاطر مصلحت مهم تر » انعطافی در سیاست خود پدید آورد » پیشنهاد کردند که خودت را از دردسر اين هوچیها راحت کن

صفحه 165:
نوع نگاه حاکمان به مردم یکی از چیزهاتی که رضایت عموم بدان بستگی دارد اینست که حکومت با چه دیدهای به توده مردم و به خودش نگاه میکند ؟

صفحه 166:
با اين چشم که آنها برده و مملوك و خود » مالك و صاحب اختیار است ؟ و یا با این چشم که آنها صاحب حقند و او خود تنها وکیل و امین و نماینده است ؟

صفحه 167:
در صورت اول هر خدمتی انجام دهد از نوع تیماری است که » مالك يك حیوان برای حیوان خویش ؛ انجام میدهد و در صورت دوم از نوع خدمتی است که يك امین صالح انجام . میدهد

صفحه 168:
اعتراف حکومت به حقوق واقعی مردم و احتراز از هر نوع عم که مشعر بر نفی حق حاکمیت آنها باشد ‏ از شرایط اولیه جلب . رضا و اطمینان آنان است

صفحه 169:
:امام عليه السلام مى فرماید با من‌آن‌گونه که با جباران‌سخن‌میگویند سخن‌ن‌گونید » ‎TH‏ » پر طنطنه برلیم به كار نبريد آن ملاحظه کاریها و موافقتهای مصلحتی که در برابر مستبدان اظهار میدارند » در برابر من اظهار مدارید » با من به سبك » سازشکاری معاشرت نکنید

صفحه 170:
گمان مبرید که اگر به حق سخنی به من گفته شود بر من سنگین آید و يا از کسی بخواهم مرا تجلیل و تعظیم کند که هر کس شنیدن حق یا عرضه شدن عدالت بر او ناخوش و سنگین آید عمل به حق و عدالت بر او سنگینتر است پس از سخن حق یا نظر عادلانه . " خودداری نکنید

صفحه 171:
حاکم امانتدار است نه مالك در منطق اين كتاب شريف » امام و حاكم » امين و پاسبان حقوق (مردم و مسوول در برابر آنها است » از اين دو (حاکم و مردم اگر بنا است یکی برای دیگری باشد » این حاکم است که برای توده محکوم است ؛ نه توده محکوم برای حاکم » سعدی همین : معنی را بیان کرده آنجا که گفته است گوسفند از برای چوپان نیست بلکه چوپان برای خدمت او است

صفحه 172:
واژه " رعیت " علی رغم مفهوم منفوری که تدریجا در زبان فارسی به خود گرفته است » مفهومی زیبا و انسانی داشته است

صفحه 173:
استعمال کلمه " راعی " را در مورد " حکمران "و کلمه " رعبت "را در مورد " توده محکوم " اولین مرتبه در کلمات رسول اکرم صلى الله عليه واله مشاهده و سپس به وفور در کلمات علی . ( عليه السلام ) میبینیم

صفحه 174:
اين لغت از ماده " رعى " است که به معنی نگهبانی است » به مردم از آن جهت کلمه " رعیت " اطلاق شده است که حکمران عهده دار حفظ و نگهبانی جان و مال و حقوق و آزادیهای آنها . است

صفحه 175:
حدیث جامعی از نظر مفهوم این کلمه وارد شده است » رسول : اكرم ( صلى الله عليه واله ) فرمود

صفحه 176:
کلکم رلع و کلکم مسئول» فا لهام رلع و هو مسوول, و الفراة » رلعية یی یت زوجها و هىمسئولة و ا لهبد راع علىما-لسيده و هو " « مسؤولء ا-لافكلكم رلع و كلكم مسئول ( صحیح بخارى جلد ۰72 کتاباسلکاح)

صفحه 177:
همانا هر کدام از شما نگهبان و مسئولید » امام و پیشوا نگهبان و مسوول مردم است » زن نگهبان و مسوول خانه شوهر خویش است » غلام نگهبان و مسوول مال آقای خویش است ۰ هان پس . همه نگهبان و همه مسوولید

صفحه 178:
: در نامهای که به عامل آذربایجان مینویسد چنین میفرماید و لن عملك لیس لب طعمه و لکنه فىعنقكلمانه و لنت» " ” « مسترعىلمنفوقك ليس لك لنت فتاتفو ر عيته /نهج الللافف نامه © /

صفحه 179:
مبادا بپنداری که حکومتی که به تو سپرده شده است يك شکار است که به چنگت افتاده است » خیر » امانتی برگردنت گذاشته شده است و ما فوق تو از تو رعایت و نگهبانی و حفظ حقوق مردم را . میخواهد . تو را نرسد که به استبداد و دلخواه در میان مردم رفتار کنی

صفحه 180:
: در فرمان معروف ۰ خطاب به مالك اشتر مینویسد و لشعر قلبك الرحمه للرعه و امحبه لهم و الطفبهم و » ۲ لا- تکونن‌عیهم سبعا ضاریا تسغتنم لکلهم » فانهم صنفان» " « لما اخ لفیا لین‌او نظیر لكفی لغلق

صفحه 181:
در قلب خود استشعار مهربانی » محبت و لطف به مردم را بیدار کن » میادا مانند يك درنده که دریدن و خوردن را فرصت میشمارد رفتار کنی که مردم تو یا مسلمانند و برادر دینی تو و یا غیر مسلمانند و انسانی مانند تو

صفحه 182:
و لا تقولنلنىمؤمر لمر فاطاع فازذلكادغالفىا قلبو » ” « منهكه للدينو تقربمنا افير مگو من اکنون بر آنان مسلطم » از من فرمان دادن است و از آنها اطاعت کردن ۰ كه اين عين راه یافتن فساد در دل و ضعف در . دين . و نزديك شدن به سلب نعمت است

صفحه 183:
والحمد ‏ رب العالمین

صفحه 184:

صفحه 185:

صفحه 186:

» گزیده ای از« سیری درنهج البالغه »استاد شهید آیت اهلل مطهری « ره گزینش و تنظیم :غالمحسین کمیلی بخش : 1کتابی شگفت دو کار الزم در باره نهج البالغه الف – غور و تعمق در محتوای نهج البالغه برای شناخت مکتب امام علی علیه السالم در زمینه های مختلف ب – تحقیق در اسناد و مدارک نهج البالغه که خوشبختانه کارهای خوبی در این مورد انجام یافته است ” ن..هج .ا..لبالغه" . اين مجموعه نفيس و زيبا به نام " نهج البالغه " كه اكنون در دست ما می باشد و روزگار از كهنه كردن آن ناتوان است ، منتخبی از " خطابهها " و " دعاها " و " وصايا " و " نامهها " و " جملههای كوتاه " موالی متقيان امام علی ( علیه السالم ) است كه بوسيله سيد شريف بزرگوار " رضی " رضوان هللا .عليه ،در حدود هزار سال پيش گردآوری شده است سيد رضی و نهج البالغه سيد رضی شخصا شيفته سخنان علی (علیه السالم ) بوده است ، او مردی اديب و شاعر و سخن شناس بود سيد رضی به خاطر شيفتگی كه به ادب عموما و به كلمات امام علی (علیه السالم ) خصوصا ،داشته است سید رضی «ره» بيشتر از زاويه فصاحت و بالغت و ادب به سخنان مولی مینگريسته است ،از اين رو نام مجموعه منتخب ،خويش را " نهج البالغه " نهاده است و ی به همين جهت اهميتی به ذكر ماخذ و مدارك نداده است ،فقط در موارد معدودی به تناسب خاصی نام كتابی را میبرد كه آن .خطبه يا نامه در آنجا آمده است دو امتياز کلمات امام كلمات اميرالمومنين (علیه السالم ) از قديمترين ايام با دو امتياز :همراه بوده است يكی فصاحت و بالغت ،و ديگر چند جانبه بودن و به اصطالح .امروز چند بعدی بودن زيبايی (فصاحت و بالغت) اين امتياز نهج البالغه برای فردی كه سخن شناس باشد و زيبايی ،سخن را درك كند نياز به توضيح و توصيف ندارد .اساسا زيبايی درك كردنی است نه وصف كردنی تاثير و نفوذ آنان كه پای منبرامام علیه السالم می نشستند سخت تحت تاثير قرار میگرفتند ،مواعظ آن حضرت دلها را میلرزانيد و .اشكها را جاری میساخت سيد رضی پس از نقل خطبه معروف " الغراء ” میگويد :وقتی كه علی (علیه السالم ) اين خطابه را القا كرد بدنها لرزيد ،اشكها ! جاری شد ،دلها به طپش افتاد اعترافات حضرت امام علی (علیه السالم ) يگانه كسی است بعد از رسول خدا -صلی هللا علیه واله -كه مردم به حفظ و ضبط سخنانش .اهتمام داشتند ابن ابی الحديد از " عبدالحميد كاتب " كه در فن نويسندگی ضرب المثل است و در اوايل قرن دوم هجری میزيسته است نقل میكند كه گفت هفتاد خطبه از خطبههای علی (علیه السالم ) را حفظ .كردم و پس از آن ذهنم جوشيد كه جوشيد عبدالرحيم بن نباته ،ضرب المثل خطبای عرب است در دوره اسالمی ،وی اعتراف میكند كه سرمايه فكری و ذوقی خود را .از علی (علیه السالم) گرفته است در آئينه اين عصر سخن امام علی (علیه السالم )چه از نظر صورت و چه ازنظر معنی ،محدود به هيچ زمان و هيچ مكانی نيست ،انسانی و .جهانی است شيخ محمد عبده " .مفتیا.سبقمصر از ا.فرادیا.ستك.ه .ت...صادفو " دوریاز وطناو را ب...ا « ن..هج ا..لبالغه » .آ.شنا میك..ند اين آشنايی وی را به شيفتگی میكشد و شيفتگی به شرح اين صحيفه مقدس و تبليغ آن در ميان نسل جوان عرب ،منجر .میگردد وی در مقدمه شرح خود گويد " :در همه مردم عرب زبان ،يك نفر نيست مگر آنكه معتقد است سخن علی (علیه السالم ) بعد از قرآن و كالم نبوی ،شريفترين و بليغترين و پر معنی ترين و " .جامعترين سخنان است نهج البالغه یک شاهكار نهج البالغه شاهكار است اما نه تنها در يك زمينه ،مثال : موعظه ،يا حماسه ،يا فرضا عشق و غزل ،يا مدح و هجا و .غيره .بلكه در زمينههای گوناگون كه شرح خواهيم داد بگذريم از قرآن كريم كه داستانی ديگر است ،كدام شاهكار را ! میتوان پيدا كرد كه به اندازه نهج البالغه متنوع باشد ؟ سخن نماينده روح سخن نماينده روح است ،سخن هر كس به همان دنيايی تعلق دارد .كه روح گويندهاش به آنجا تعلق دارد چون روح امام علی علیه السالم محدود به دنيای خاصی نيست ، در همه دنياها و جهان ها حضور دارد ،و به اصطالح عرفا " ، حضرات " انسان كامل " و " َكون جامع " و " جامع همه َ و دارنده همه مراتب است ،سخنش نيز به دنيای خاص محدود .نيست نگاهی كلی به مباحث نهج البالغه مباحث نهج البالغه كه هر كدام شايسته بحث و مقايسه است ،به :قرار ذيل است ا..لهياتو ماوراء ا..لطبيعه - 2 ، .س..لوك و عبادت - 3 ،حكومت1 - ،و ع.دا..لت - 4 ،ا.هلا..لبيتو خالفت - 5 ،موعظه .و حكمت ،دنيا و دنيا پ...رستی - 7 ،حماسه .و ش..جاعت6 - مالحم .و مغيبات - 9 ،دعا و مناجات - 10 ،ش..كايتو ا.نتقاد از 8 - مردم .زمان - 11 ،ا.صولا.جتماعی - 12 ،ا.سالم .و ق..رآ.ن- 13 ، ...ا.خالقو ت...ه.ذيبن..فس – 14 ،ش..خصيتها .و بخش : 2الهيات و ماوراء الطبيعه اعجاب انگیز ترین مباحث نهج البالغه بحث های توحيدی نهج البالغه را شايد بتوان اعجاب انگيزترين بحث های آن دانست ،بدون مبالغه اين بحث ها با توجه به .مجموع شرائط پديد آمدن آنها در حد اعجاز است تنوع مباحث توحیدی بحث های نهج البالغه در اين زمينه متنوع است ،قسمتی از آنها از نوع مطالعه در مخلوقات و آثار صنع و حكمت الهی است ، در اين قسمت گاهی نظام كلی آسمان و زمين را مطرح می كند گاه موجود معينی را ،مثال :خفاش ؛ طاووس ؛ مورچه را ، مورد مطالعه قرار میدهد و آثار آفرينش يعنی دخالت تدبير و .توجه به هدف را در خلقت اين موجودات ارائه میدهد مباحث تعقلی و فلسفی بيشتر بحثهای نهج البالغه درباره توحيد ،بحثهای تعقلی و فلسفی .است ،اوج فوق العاده نهجالبالغه در اين بحثها نمايان است احاطه ذاتی و قيومی حق در بحث های توحيدی تعقلی نهج البالغه آنچه اساس همه بحث ها و استدالل ها و استنتاج ها است اطالق و الح ّدی و احاطه ذاتی .و قيومی حق است بساطت مطلقه مساله ديگر " بساطت مطلقه " و نفی هر گونه كثرت و تجزی و .نفی هر گونه مغايرت صفات حق با ذات حق است ! اعتراف تلخ آيا اگر نهج البالغه از ديگران میبود با او همين گونه رفتار میشد ؟ تفاوت احادیث شیعه با غیر شیعه اخبار و احاديث شيعی ،و همچنين دعاهای شيعی ،از نظر معارف الهی و از نظر ساير مضامين ،با اخبار و احاديث و دعاهای مسلمانان غير شيعی ،قابل مقايسه نيست ،مسائلی كه در اصول كافی يا توحيد صدوق يا احتجاج طبرسی مطرح .است ،در هيچ كتاب غير شيعی مطرح نيست آنچه در كتب غير شيعی ،در اين زمينه مطرح است احيانا مسائلی است كه می توان گفت قطعا مجعول است زيرا بر خالف نصوص .و اصول قرآنی است و بوی تجسيم و تشبيه میدهد عقل شيعی ،عقلی فلسفی طرح مباحث الهيات بوسيله ائمه اهل بيت عليهم السالم و تجزيه و تحليل آن مسائل كه نمونه آنها و در صدر آنها نهج البالغه است سبب شد كه عقل شيعی از قديم االيام به صورت عقل فلسفی در آيد و البته اين يك بدعت و چيز تازه در اسالم نبود ،راهی است كه خود قرآن پيش پای مسلمانان نهاده است و ائمه اهل بيت عليهم السالم به تبع تعليمات .قرآنی و به عنوان تفسير قرآن آن حقائق را ابراز و اظهار نمودند اگر توبيخی هست متوجه ديگران است كه اين راه را نرفتند و وسيله را .از دست دادند تاريخ نشان میدهد كه از صدر اسالم ،شيعه بيش از ديگران به سوی اين مسائل گرايش داشته است ،در ميان اهل تسنن گروه معتزله كه به شيعه نزديك تر بودند گرايشی بدين جهت داشتند ، ولی چنانكه میدانيم مزاج اجتماعی جماعت آنرا نپذيرفت ،و .تقريبا از قرن سوم به بعد منقرض شدند اختالف دیدگاه اشعری و غیر اشعری اختالف نظر اشعری و غير اشعری در اين نيست كه آيا بايد در مسائل الهی از منابع كتاب و سنت استفاده كرد يا نه ؟ .بلكه در شكل استفاده است از نظر اشعريان استفاده بايد به شكل تعبد باشد و بس .يعنی ما از آن جهت خداوند را به وحدت و علم و قدرت و ساير اسماء حسنی توصيف میكنيم كه در شرع وارد شده است ،وگرنه ما نمیدانيم و نمیتوانيم بدانيم كه خداوند موصوف به اين اوصاف هست يا نه ؟ زيرا اصول و مبادی اين ها در اختيار ما نيست ،پس ما بايد بپذيريم كه خدا چنين است ،ولی نمیتوانيم بدانيم و بفهميم كه خدا .چنين است نقش نصوص دينی در اين زمينه اينست كه ما بدانيم از نظر دين چگونه بايد فكر كنيم تا همان گونه فكر كنيم و چگونه بايد معتقد .باشيم تا همان گونه معتقد باشيم ولی طبق نظر مخالفان آنها اين مطالب مانند هر مطلب عقلی و .استداللی ديگر قابل فهم است يعنی اصول و مبادی در كار است كه اگر بشر درست به آن .اصول و مبادی واقف گردد میتواند آنها را فهم كند نقش نصوص شرعی اين است كه الهام بخش عقول و افكار و محرك انديشهها است ،اصول و مبادیء الزم و قابل درك را .در اختيار میگذارد اساسا در مورد مسائل فكری تعبد معنی ندارد اينكه انسان طبق دستور و به اصطالح " :فرمايشی " بخواهد فكر و قضاوت كند و نتيجه .بگيرد مثل اين است كه در يك امر ديدنی بخواهد فرمايشی ببيند از طرف بپرسد اين شیء را چگونه ببينيم ؟ بزرگ يا كوچك ؟ سفيد يا سياه يا آبی ؟ زيبا يا زشت ؟ تعبدی فكر كردن جز فكر نكردن و بدون فكر پذيرفتن معنی ديگر .ندارد در اينكه توجه دادن فكر بشر به طبيعت و پديدههای خلقت به عنوان آيات معرفت الهی يكی از اصول اساسی تعليمات قرآن است جای سخن نيست ،و در اينكه مسلمين در اين راه آنطور .كه شايسته بود گام برنداشتند باز جای شك نيست ارزش مطالعه در آثار و آيات اهتمام عظيم قرآن به مطالعه در مخلوقات زمينی و آسمانی ،آيا به اين صورت است كه هر گونه راه ديگر را باطل شناخته ؟ يا قرآن هم چنانكه مردم را به مطالعه " آيات " خدا دعوت كرده است به نوعی ديگر تفكر نيز دعوت كرده است ؟ اساسا ارزش مطالعه در مخلوقات و آثار آفرينش از نظر كمك به معارفی كه مطلوب قرآن است و در اين كتاب بزرگ آسمانی بدانها اشاره يا تصريح شده است چقدر است ؟ حقيقت اين است كه ميزان كمكی كه مطالعه در آثار آفرينش میتواند بكند نسبت به مسائلی كه صريحا قرآن كريم آنها را .عنوان كرده است اندك است قرآن مسائلی در الهيات مطرح كرده كه به هيچوجه با مطالعه در .طبيعت و خلقت قابل تحقيق نيست ارزش مطالعه در آثار آفرينش اين قدر است كه به روشنی ثابت میكند قوه مدبر و حكيم و عليمی جهان را تدبير میكند ،آئينه بودن جهان از نظر حسی و تجربی همين اندازه است كه طبيعت ماورائی دارد و دست توانا و دانائی كارخانه جهان را میگرداند ولی قرآن برای بشر به اين اندازه قانع نيست كه بداند دست توانا و دانا و حكيم و عليمی جهان را اداره میكند ،اين مطلب درباره ساير كتب آسمانی شايد صدق كند ،اما درباره قرآن كه آخرين پيام آسمانی است و مطالب زيادی درباره خدا و ماوراء طبيعت .طرح كرده است ،صدق نمیكند مسائل تعقلی محض اولين مساله اساسی كه مطالعه آثار آفرينش به تنهائی قادر به جواب گوئی آن نيست « واجب الوجود » بودن و مخلوق نبودن خود آن .قدرت ماوراء طبيعی است آئينه جهان حداكثر اين است كه نشان دهنده دست توانا و دانائی است كه جهان را میگرداند اما خود آن دست چه حال و وضعی دارد ؟ آيا او خود مسخر دست ديگری است ،يا قائم به ذات است؟ اگر مسخر دست ديگری است آن دست ديگر چگونه است ؟ هدف قرآن تنها اين نيست كه بدانيم دستی دانا و توانا جهان را می گرداند ،هدف اينست كه بدانيم گرداننده اصلی " هللا " است و " هللا " مصداق« ليس كمثله شیء » است ،ذات مستجمع كماالت است ،و به عبارت ديگر كمال مطلق است ،و به تعبير خود .قرآن " « له المثل االعلی »" است مطالعه طبيعت چگونه میتواند ما را با چنين مفاهيمی آشنا سازد ؟ وحدت خداوند مساله ديگر « وحدت خداوند » است قرآن اين مساله را به .صورت استداللی طرح كرده است برهانی كه اقامه كرده همان است كه فلسفه اسالمی آن را " برهان .تمانع " میخواند گاهی از طريق تمانع علل فاعلی وارد شده است « " :قل لو كان فيهما الهه اال هللا لفسدتا »" (االنبياء ) 22 . و گاه ازطريق تمانع علل غائی «:ما اتخذ هللا من ولد و ما كان معه من اله اذا لذهب كل اله بما خلق و لعلی بعضهم علی بعض / .المومنون » / 91 ،در آن بحث كرده است قرآن و مباحث مهم توحیدی :در قرآن مسائلی از اين قبيل مطرح است ل..يسك..مثله .ش .یء -و هلل ...ا..لمثلا..العلی -ل .ه .ا..السماء ا..لحسنیو « ا..المثا..لا..لعليا -ا..لملك ا..لقدوسا..لع.زيز ا..لمؤمنا..لمهيمنا..لع.زيز ا..لجبار ا..لمتكبر -ا.ينما ت...ولوا ف...ثم .وجه .هللا - ...هو هللا ...ف...ی ا..لسموا.تو ف...یا..الرض -هو ا..الولو ا..الخر وا..لظاهر وا..لباطن– ا..لحیا..لقیوم – .هللا ...ا..لصمد – ل .م .ی..لد و ل .م .ی..ولد – و ل .م .ی..کن »ل .ه .ک...فوا ا.حد قرآن اين مسائل را برای چه منظوری طرح كرده است ؟ آيا برای اين بوده است كه مسائلی نفهميدنی و درك نشدنی كه به قول " ندوی " اصول و مباديش در اختيار بشر نيست بر بشر عرضه بدارد و از مردم بخواهد تعبدا بدون اينكه آنها را درك كنند بپذيرند ،و يا واقعا میخواسته است كه مردم خدا را با اين شؤون و صفات بشناسند ؟ اگر خواسته است خداوند با اين صفات شناخته شود از چه راه است ؟ چگونه ممكن است مطالعه در طبيعت ما را با اين معارف آشنا نمايد ، مطالعه در مخلوقات بر ما روشن میكند كه خداوند عليم است يعنی چيزی كه ساخته است از روی علم و دانائی بوده است ولی آنچه قرآن از ما میخواهد تنها اين نيست كه او آنچه را آفريده است از روی علم و دانائی بوده است بلكه اين است كه « :انه بكل شیء عليم 0ال يعزب عن علمه مثقال ذره 0قل لو كان البحر مدادا » ...لكلمات ربی يعنی علم خداوند نامتناهی است ،قدرتش نامتناهی است ، چگونه و از كجا میتوان از مشاهده عينی و حسی مخلوقات .به نامتناهی بودن علم و قدرت پروردگار پی برد :در قرآن بسيار مسائل ديگر مطرح است از قبيل لوح محفوظ ،لوح محو و اثبات ،جبر و اختيار ،وحی و اشراق و غيره كه هيچ كدام از آنها از طريق مطالعه حسی مخلوقات .قابل تحقيق نيست قرآن اين مسائل را قطعا به عنوان يك سلسله درسها القا كرده است :و از طرفی تدبر در اين درسها را با آياتی از قبيل ا ف...ال يتدبرونا..لقرآ.نا.م .علیق..لوبا.قفا..له.ا 0ك..تابا.نزلناه .ا..ليك « .مبارك ل..يدبروا آ.ياته .» .ت...وصيه .و ت...اكيد ك..رده .ا.ست ناچار راهی را برای وصول به اين حقايق معتبر میدانسته است و به عنوان يك سلسله مجهوالت درك نشدنی القا نمیكرده است همين ها سبب شد كه مسلمانان گاهی از طريق سير و سلوك روحی و گاهی از طريق سلوك عقلی و فكری دنبال اين مسائل .را بگيرند من نمی دانم كسانی كه مدعی میشوند قرآن در مسائل الهی تنها مطالعه در مخلوقات را كافی دانسته است ،درباره اين همه مسائل متنوع كه در قرآن مطرح است و از مختصات اين كتاب مقدس آسمانی است چه میگويند ؟ انگیزه امام از طرح مباحث عقلی محرك و الهام بخش علی ( علیه السالم ) در طرح این مسائل تنها و تنها تفسير قرآن مجيد است ،اگر علی ( علیه السالم ) نبود .شايد برای هميشه معارف عقلی قرآن بدون تفسير میماند اكنون كه اندكی به ارزش اين بحث ها اشارت رفت به ذكر .نمونههائی از نهج البالغه میپردازيم ذات حق آيا در نهج البالغه درباره ذات حق و اينكه او چيست و چه تعريفی میتوان برايش ذكر كرد بحثی شده است ؟ بلی زیاد بحث شده است وهمه در اطراف يك نكته دور میزند و آن اينكه :ذات حق وجود بی حد و نهايت ،و هستی مطلق است و ( ماهيت ) ندارد ،هر موجودی از موجودات حد و مرز و نهايتی دارد ،ولی ذات حق حد و مرزی ندارد ،و ماهيت كه او را در نوع خاصی محدود كند و وجود محدودی را به او اختصاص دهد در او راه ندارد هيچ زاويهای از زوايای وجود از او خالی نيست ،هيچ فقدانی در فقدان فقدان او راه ندارد ،تنها فقدانی كه در او راه دارد ، ِ ب سلب است و است و تنها سلبی كه درباره او صادق است سل ِ تنها نفی و نيستی كه وصف او واقع میشود نفی هر نقص و نيستی از قبيل مخلوقيت و معلوليت و محدوديت و كثرت و تجزی و نيازمندی است ،و باالخره تنها مرزی كه او در آن ،مرز پا نمیگذارد مرز نيستی است او با همه چيز است ولی در هيچ چيز نيست و هيچ چيز هم با او نيست ،داخل در هيچ چيز نيست ولی از هيچ چيز هم بيرون نيست .او از هر گونه كيفيت و چگونگی و از هر گونه تشبيه .و تمثيل منزه است زيرا همه اين ها اوصاف يك موجود محدود و متعين و ماهيت دار است وحدت حق ،وحدت عددی نیست یکی دیگر از مسائل توحیدی نهج البالغه ،این است که وحدت ذات احدیت ،وحدت عددی نیست .وحدت عددی یعنی وحدت .چیزی که فرض تکرر وجود در او ممکن است اين وحدت در مقابل اثنينيت و كثرت نيست و معنی اينكه يكی است اين نيست كه دو تا نيست بلكه اينست كه دوم برای او فرض .نمیشود فرض وجودی ديگر مانند وجود ذات احديت با توجه به اينكه ذات حق وجود محض و ا ّنيت صرف و واقعيت مطلقه است نظير فرض جهان جسمانی ديگر در كنار جهان جسمانی غير متناهی .است يعنی فرضی غير ممكن است در نهج البالغه مكرر در اين باره بحث شده است كه وحدت ذات حق وحدت عددی نيست و او با يكی بودن عددی توصيف نمیشود .و تحت عدد در آمدن ذات حق مالزم است با محدوديت او وحدت حقه حقیقیه اين مساله كه وحدت حق وحدت عددی نيست ،از انديشههای بكر و بسيار عالی اسالمی است ،در هيچ مكتب فكری ديگر سابقه ندارد ،خود فالسفه اسالمی تدريجا بر اثر تدبر در متون اصيل اسالمی بالخصوص كلمات علی عليه السالم به عمق اين انديشه .پی بردند و آنرا رسما در فلسفه الهی وارد كردند در كلمات قدماء از حكماء اسالمی از قبيل فارابی و بوعلی اثری از اين انديشه لطيف ديده نمیشود ،حكماء متاخر كه اين انديشه را وارد فلسفه خود كردند نام اين نوع وحدت را " وحدت حقه حقيقيه " .اصطالح كردند اوليت و آخريت و ظاهريت و باطنيت حق از جمله بحث های نهج البالغه بحث هائی است درباره اينكه خداوند هم اول است و هم آخر ،هم ظاهر است و هم باطن ، البته اين بحث مانند ساير مباحث مقتبس از قرآن مجيد است و .فعال ما در مقام استناد به قرآن مجيد نيستيم خداوند اول است نه اوليت زمانی تا با آخريت او مغاير باشد ،و ظاهر است نه بمعنی اينكه محسوس به حواس است تا با باطن بودن او دو معنی و دو جهت مختلف باشد اوليت او عين آخريت ، .و ظاهريت او عين باطنيت او است ال .ت...صحبه .ا..الوقاتو ال .ت...رفده .ا..الدوا.ت ،س..بقا..الوقاتك.ونه .و ا..لع.دم« . » .وجوده .و ا..البتداء ازله. زمانها او را همراهی نمیكنند ( در مرتبه ذات او زمان وجود ندارد ) و .اسباب و ابزارها او را كمك نمیكنند هستی او بر زمانها ،و وجود او بر نيستی ،و ازليت او بر هر آغازی تقدم .دارد تقدم ذات حق بر زمان و بر هر نيستی و بر هر آغاز و ابتدائی يكی از .لطيفترين انديشههای حكمت الهی است معنای ازلیت حق تعالی معنای ازليت حق فقط اين نيست كه او هميشه بوده است .شك نيست كه هميشه بوده است ،اما هميشه بودن يعنی زمانی نبوده .كه او نبوده است ازليت حق فوق هميشه بودن است ،زيرا " هميشه بودن " مستلزم فرض زمان است ،ذات حق عالوه بر اينكه با همه زمان ها بوده است بر همه چيز ،حتی بر زمان تقدم دارد و .اين است معنی " ازليت " او از اينجا معلوم میشود كه تقدم او نوعی ديگر غير از تقدم زمانی .است دو وجود و دو ظهور برای هر چيز دو نوع وجود است " :وجود فی نفسه " و " وجود " .برای ما وجود هر چيزی برای ما وابسته است به ساختمان قوای ادراكی ما و به شرائط خاصی كه بايد باشد ،و از اينرو ظهور نيز بر دو .قسم است :ظهور فی نفسه و ظهور برای ما حواس ما به حكم محدوديتی كه دارد فقط قادر است موجودات مقيد و محدود و دارای مثل و ضد را در خود منعكس كند ،حواس ما از آنجهت رنگها و شكلها و آوازها و غير اينها را درك میكنند كه به مكان و زمان محدود میشوند ،در يك جا هستند و در جائی ديگر نيستند ،در يك زمان هستند و در زمانی ديگر نيستند ،مثال اگر روشنی هميشه و همه جا بطور يكنواخت میبود قابل احساس نبود ، اگر يك آواز بطور مداوم و يك نواخت شنيده شود هرگز شنيده نمیشود . ذات حق كه صرف الوجود و فعليت محض است و هيچ مكان و زمان او را محدود نمیكند نسبت به حواس ما باطن است اما او در ذات خود عين ظهور است و همان كمال ظهورش كه ناشی از كمال وجودش است سبب خفای او از حواس ما است ،جهت ظهور و جهت بطون در ذات او يكی است ،او از آنجهت پنهان .است كه در نهايت پيدائی است ،او از شدت ظهور در خفاست الب ّته نبايد فراموش كنيم كه اصل وجود آرزو و اميد به آينده براى انسانها انگيزه حركت و تالش و كوشش و فعّاليّت است. وجود اميد و آرزو در انسان عيب نيست ،بلكه حسن است و بدون آن زندگى كردن بسيار مشكل است ،امّا آنچه مايه بدبختى مىشود ،آرزوهاى غير منطقى و بيش از ح ّد و دور و دراز است. /نک :پيامامامشرحتازه وجامعىبرنهجالبالغه ،ج ، 2ص200-176 بخش : 3سلوک و عبادت عبادت در اسالم عبادت و پرستش خداوند يكتا و ترك پرستش هر موجود ديگر ، يكی از اصول تعليمات پيامبران الهی است ،تعليمات هيچ .پيامبری از عبادت خالی نبوده است اسالم به عبادت های فردی نيز آنچنان شكل داده است كه متضمن .انجام پارهای از وظايف زندگی است مثال نماز كه مظهر كامل اظهار عبوديت است چنان در اسالم شكل خاص يافته است كه حتی فردی كه میخواهد در گوشه ی خلوت به تنهائی نماز بخواند خود به خود به انجام پارهای از وظائف اخالقی و اجتماعی از قبيل نظافت ،احترام به حقوق ديگران ، وقت شناسی ،جهت شناسی ،ضبط احساسات ،اعالم صلح با .بندگان شايسته خدا و غيره مقيد میگردد از نظر اسالم هر كار خير و مفيدی اگر با انگيزه پاك خدائی توام .باشد عبادت است در عين حال ،اسالم نيز پارهای تعليمات دارد كه فقط برای انجام مراسم عبادت وضع شده است از قبيل نماز و روزه و اين خود فلسفه ای خاص دارد درجات عبادت ها از نظر برخی عبادت ،نوعی معامله و معاوضه و مبادله كار و مزد است ،كار فروشی و مزد بگيری است ،همانطور كه يك كارگر ،روزانه نيروی كار خود را برای يك كارفرما مصرف میكند و مزد میگيرد ،عابد نيز برای خدا زحمت میكشد و خم و راست میشود و طبعا مزدی طلب میكند كه البته آن مزد در .جهان ديگر به او داده خواهد شد همانطور كه فائده كار برای كارگر در مزدی كه از كارفرما میگيرد خالصه میشود و اگر مزدی در كار نباشد نيرويش به ت عابد نيز ،از نظر اين گروه ، هدر رفته است فائده عباد ِ همان اجری است كه در جهان ديگر به او به صورت يك سلسله .كاالهای مادی پرداخت میشود و اما اينكه هر كار فرما كه مزدی میدهد به خاطر بهرهای است كه از كار كارگر میبرد و كارفرمای ملك و ملكوت چه بهرهای میتواند از كار بنده ضعيف و ناتوان خود ببرد و هم اينكه فرضا اجر و مزد از جانب آن كارفرمای بزرگ به صورت تفضل و بخشش انجام گيرد ،پس چرا اين تفضل بدون صرف مقداری انرژی كار به او داده نمیشود ،مسالهای است .كه برای اينچنين عابدهایی هرگز مطرح نیست اين يك تلقی است از عبادت كه البته عاميانه و جاهالنه است ،و به تعبير بوعلی در نمط نهم اشارات ،خدانشناسانه است و تنها .از مردم عامی و قاصر پذيرفته است تلقی ديگر از عبادت ،تلقی عارفانه است ،بر حسب اين تلقی ، عبادت نردبان قرب است ،معراج انسان است ،تعالی روان ،است پرواز روح است به كانون نامرئی هستی ،پرورش استعدادهای ،روحی و ورزش نيروهای ملكوتی انسانی است پيروزی روح بر بدن است ،عاليترين عكس العمل سپاسگزارانه ،انسان است از پديد آورنده خلقت اظهار شيفتگی و عشق انسان است به كامل مطلق و جميل علی .االطالق ،و باالخره سلوك و سير الی هللا است برحسب اين تلقی ،عبادت پيكری دارد و روحی ،ظاهری دارد و معينی ،آنچه بوسيله زبان و ساير اعضاء بدن انجام میشود ،پيكره و قالب و ظاهر عبادت است روح عبادت وابستگی كامل دارد به مفهومی كه عابد از عبادت دارد و به نوع تلقی او از عبادت و به انگيزهای كه او را به عبادت برانگيخته است و به بهره و حظی كه از عبادت عمال میبرد و اينكه عبادت تا چه اندازه سلوك الی هللا و گام برداشتن در بساط .قرب باشد تلقی نهج البالغه از عبادت تلقی نهج البالغه از عبادت ،تلقی عارفانه است ،بلكه سرچشمه و الهام بخش تلقیهای عارفانه از عبادت ها در جهان اسالم ،پس از قرآن مجيد و سنت رسول اكرم ،كلمات علی علیه السالم و .عبادت های عارفانه علی علیه السالم است عبادت آزادگان ا.نق..وما عبدوا هللا ...رغبه .ف...تلك عباده .ا..لتجار ،و ا.نق..وما عبدوا « هللا ...رهبه .ف...تلك عباده .ا..لعبيد ،و ا.نق..وما عبدوا هللا ...ش..كرا /ف...تلك عباده .ا..الحرار» /حكمت237 . گروهی خداي را به انگيزه پاداش میپرستند ،اين عبادت تجارت ،پيشگان است گروهی او را از ترس میپرستند ،اين عبادت برده صفتان است ، و گروهی او را برای آن كه او را سپاسگزاری كرده باشند .میپرستند ،اين عبادت آزادگان است ل..و ل .م .يتوعد هللا ...علیمعصيته .ل..كانيجبا.نال .يعصیش..كرا « ل..نعمته » .؛ فرضا خداوند كيفری برای نافرمانی معين نكرده بود ، .سپاسگزاری ايجاب میكرد كه فرمانش تمرد نشود عبادت و یاد حق ريشه همه آثار معنوی اخالقی و اجتماعی كه در عبادت است در .يك چيز است :ياد حق و غير او را از ياد بردن ياد خدا كه هدف عبادت است ،دل را جال و صفا میبخشد و آنرا ،آماده تجليات الهی قرار میدهد :علی علیه السالم در باره ياد حق میفرمايد ا.نهللا ...ت...ع.ا..لیجعلا..لذكر جالء ل..لقلوب ،ت...سمع .ب...ه .ب...ع.د ا..لوقره« . و ت...بصر ب...ه .ب...ع.د ا..لعشوه .و ت...نقاد ب...ه .ا..لمع.ائده .و ما ب...رح هلل... ع.زتآ ..ئاله .ف...یا..لبرهه .ب...ع.د ا..لبرهه .و ف...یازمانا..لفترا.ترجا..لن..اجاهم. .ف...یف...كرهم .وكلمهم .ف...یذا.تعقولهم( ».خطبه) 220 . . حاالت و مقامات در همين خطبه حاالت و مقامات و كرامت هائی كه برای اهل معنی در پرتو عبادت رخ میدهد توضيح داده شده است ،از آن :جمله میفرمايد ق..د حفتب...هم .ا..لمالئكه .و ت...نزلتعليهم .ا..لسكينه .و ف...تحتل..هم« . ا.بوا.با..لسماء و ا.عدتل..هم .مقاعد ا..لكرا.ماتف...یمقام .ا.طلع .هللا... عليهم .ف...رضیس..عيهم .و حمد مقامهم .يتنسمونب...دعائه .روح » ا..لتجاوز شب مردان خدا از ديدگاه نهج البالغه ،دنيای عبادت آكنده از لذت است ،لذتی كه .با لذت دنيای سه بعدی مادی قابل مقايسه نيست دنيای عبادت پر از جوشش و جنبش و سير و سفر است ،دنيای عبادت شب و روز ندارد ،زيرا همه روشنائی است ،تيرگی و ،اندوه و كدورت ندارد ،يكسره صفا و خلوص است از نظر نهج البالغه چه خوشبخت و سعادتمند است كسی كه به اين دنيا پاگذارد و نسيم جانبخش اين دنيا او را نوازش دهد ،آن كس كه به اين دنيا گام نهد ديگر اهميت نمیدهد كه در دنيای ماده و جسم بر ديبا سر نهد يا بر خشت ترسيم چهره عبادت و عباد در نهج البالغه در نهج البالغه ترسيم ها از چهره عبادت و عبادت پيشگان شده :است گاهی سيمای عباد از نظر شب زنده داری ها ،خوف وخشيت ها ، شوق و لذت ها ،سوز و گدازها ،آه و نالهها ،تالوت قرآن ها ترسيم و نقاشی شده است ؛ گاهی واردات قلبی و عنايات غيبی كه در پرتو عبادت و مراقبه و جهاد نفس نصيبشان میگردد بيان شده است ؛ گاهی تاثير عبادت از نظر " گناه زدائی " و محو آثار تيره گناهان مورد بحث قرار گرفته است ؛ گاهی به اثر عبادت از نظر درمان پارهای از بيماری های اخالقی و عقدههای روانی اشاره شده است ؛ و گاهی ذكری از لذت ها و بهجتهای خالص و بیشائبه و بی رقيب .عباد و زهاد و سالكان راه به ميان آمده است شب زنده داری ها ا.ما ا..لليلف...صافونا.قدا.مهم .ت...ا..لينال.جزاء ا..لقرآ.نيرتلونه .ت...رتيال « يحزنونب...ه .ا.نفسهم .و يستثيرونب...ه .دواء دا.ئهم .ف...اذا مروا ب...ايه .ف...يه.ا ت...شويقركنوا ا..ليه.ا طمع.ا و ت...طلعتن..فوسهم .ا..ليه.ا ،ش..وقا و ظنوا ا.نه.ا ن..صبا.عينهم. و اذا مروا بايه فيها تخويف اصغوا اليها مسامع قلوبهم و ظنوا ان زفير جهنم و شهيقها فی اصول آذانهم ،فهم حانون علی اوساطهم ، مفترشون لجباههم و اكفهم و ركبهم و اطراف اقدامهم يطلبون الی هللا تعالی فكاك رقابهم ،و اما النهار فحلماء علماء ابرار اتقياء » / /خطبه 191 : :واردات قلبی ق..د ا.حيی ،عقله .و ا.ماتن..فسه ، .حتیدقجليله .و ل..طفغليظه .و « ب...رقل .ه .ال.مع .ك..ثير ا..لبرق ،ف...ابانل .ه .ا..لطريقو س..لك ب...ه. ا..لسبيلو ت...دا.فعته .ا..البوا.با..لیب...ابا..لسالمه ، .و ث...بتترجاله. ب...طمانينة ب...دنه .ف...یق..رار ا..المنو ا..لرا.حه .ب...ما ا.ستعملق..لبه .و » ارضیربه. /خطبه/ 218 : . در اين جملهها چنان كه میبينيم سخن از زندگی ديگری است كه ،زندگی عقل خوانده شده است سخن از مجاهده و ميراندن نفس اماره است ،سخن از رياضت ،بدن و روح است سخن از برقی است كه بر اثر مجاهده در دل سالك میجهد و دنيای ،او را روشن میكند سخن از منازل و مراحلی است كه يك روح مشتاق و سالك به ترتيب طی میكند تا به منزل مقصود كه آخرين حد سير و صعود :معنوی بشر است میرسد يا ا.يه.ا ا..النسانا.نك ك..ادح ا..لیربك ك..دحا ف...مالقيه / "» .س..وره" « . /ا.نشقاق84 : سخن از آرامشی است كه نصيب قلب نا آرام و پراضطراب و پر :ظرفيت بشر در نهايت امر میگردد /ا..الب...ذكر هللا ...ت...طمئنا..لقلوب» /س..وره .رعد « 13 : در خطبه 228اهتمام اين طبقه به زندگی دل چنين توصيف شده است « " :يرون اهل الدنيا ليعظمون موت اجسادهم و هم اشد " » اعظاما لموت قلوب احيائهم خلسهها و جذبههائی كه روحهای مستعد را میربايد و بدان سو :میكشد اين چنين بيان شده است » ص..حبوا ا..لدنيا ب...ابدا.ناروا.حه.ا معلقه .ب...ا..لمحلا..العلی« /حكمت/ 147: ل..وال ا..الجلا..لذیك..تبل..هم .ل .م .ت...ستقر اروا.حهم .ف...یا.جسادهم« . /طرفه .عينش..وقا ا..لیا..لثوا.بو خ.وفا منا..لعقاب» /خطبه191 : . /ق..د ا.خلصهلل ...س..بحانه .ف...استخلصه / » .خطبه« 85 : . علوم افاضی و اشراقی كه در نتيجه تهذيب نفس و طی طريق عبوديت بر قلب سالكان راه سرازير میشود و يقين جازمی كه :نصيب آنان میگردد اين چنين بيان شده است هجم .ب...هم .ا..لعلم .علیحقيقه .ا..لبصيره .و ب...اشروا روح ا..ليقينو « ا.ستالنوا ما ا.ستوعره .ا..لمترفونو ا.نسوا ب...ما ا.ستوحشمنه. /ا..لجاهلون» /حكمت147 : گناه زدائی از نظر تعليمات اسالمی ،هر گناه اثری تاريك كننده و كدورت آور بر دل آدمی باقی میگذارد و در نتيجه ميل و رغبت به كارهای نيك و خدائی كاهش میگيرد و رغبت به گناهان ديگر .افزايش میيابد متقابال عبادت و بندگی و در ياد خدا بودن وجدان مذهبی انسان را پرورش میدهد ،ميل و رغبت به كار نيك را افزون میكند و از .ميل و رغبت به شر و فساد و گناه میكاهد يعنی تيرگيهای ناشی از گناهان را زايل میگرداند و ميل به خير و .نيكی را جايگزين آن میسازد در نهج البالغه پس از توصيه و تاكيدهائی درباره نماز ، :میفرمايد و ا.نه.ا ل..تحتا..لذنوبحتا..لورقو ت...طلقه.ا ا.طالقا..لربقو ش..بهه.ا « رسولهللا ( ...ص..لیهللا ...علیه .وآ..له ) .ب...ا..لحمة ت...كونعلیب...اب ا..لرجلف...ه.و يغتسلمنه.ا ف...یا..ليوم .و ا..لليله .خمسمرا.تف...ما عسی /ا.نيبقیعليه .منا..لدرن؟ » /خطبه197 : . درمان اخالقی در خطبه 196پس از اشاره به پارهای از اخالق رذيله از قبيل :سركشی ،ظلم ،كبر ،میفرمايد و منذلك ما ح.رسهللا ...عباده .ا..لمؤمنينب...ا..لصلوا.تو ا..لزكوا.تو « مجاهده .ا..لصيام .ف...یا..اليام .ا..لمفروضاتت...سكينا ال.طرا.فهم .و ت...خشيع.ا ال.بصارهم .و ت...ذليال ل..نفوسهم ، .و ت...خفيضا ل..قلوبهم .و " » ازا..له .ل..لخيالء عنهم. انس و لذت ا..للهم .ا.نك آ.نسا..النسينال.وليائك و ا.حضرهم .ب...ا..لكفايه .ل..لمتوكلين« عليك ت...شاهدهم .ف...یس..را.ئرهم .و ت...طلع .عليهم .ف...یض..مائرهم .و ت...علم .مبلغ .ب...صائرهم .ف...اسرارهم .ل..ك مكشوفه .و ق..لوبهم .ا..ليك مله.وفه ، .ا.ناوحشتهم .ا..لغ.ربه .آ.نسهم .ذكرك و ا.نص..بتعليهم. .ا..لمصائبل..جاوا ا..لیا..الستجاره .ب...ك » (خطبه) 225 . . /و ا.نل..لذكر ال.هال ا.خذوه .عنا..لدنيا ب...دال » /خطبه« 220 . . اشارهای به مهدی موعود عجل هللا تعالی فرجه در خطبه 148اشارهای به مهدی موعود عجل هللا تعالی فرجه الشريف دارد ،و در آخر سخن ،گروهی را در آخرالزمان ياد میكند كه شجاعت و حكمت و عبادت تواما در آنها گرد آمده :است ،میفرمايد ث...م .ل..يشحذنف...يه.ا ق..وم .ش..حذ ا..لقينا..لنصل .ت...جلیب...ا..لتنزيل« ا.بصارهم ، .و يرمیب...ا..لتفسير ف...یمسامعهم ، .و يغبقونك..اس ! » ا..لحكمه .ب...ع.د ا..لصبوح سپس گروهی صيقل داده میشوند و مانند پيكان در دست آهنگر تيز و بران میگردند ،بوسيله قرآن پرده از ديدههايشان برداشته میشود و تفسير و توضيح معانی قرآن در گوش های آنان القا میگردد ،جام های پياپی حكمت و معرفت را هر صبح و شام .مینوشند ،و سر خوش باده معرفت میگردند بخش چهارم حكومت و عدالت نهج البالغه و مساله حكومت هر كسی كه يك دوره نهج البالغه را مطالعه كند میبيند امام علی ( علیه السالم ) درباره حكومت و عدالت حساسيت خاصی دارد ، .اهميت و ارزش فراوانی برای آنها قائل است قرآن كريم میفرمايد « :لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم .الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط »( الحديد ) 24 ، ما پيامبران خويش را با دالئل روشن فرستاديم و با آنان كتاب و .ترازو فرود آورديم كه در ميان مردم به عدالت قيام كنند برقراری عدالت هدف بعثت در اين آيه كريمه ،برقراری عدالت ،به عنوان هدف بعثت همه .انبيا معرفی شده است مقام قداست عدالت تا آنجا باال رفته كه پيامبران الهی به خاطر آن .مبعوث شدهاند چگونه ممكن است كسی مانند علی علیه السالم كه مفسر قرآن و توضيح دهنده اصول و فروع اسالم است درباره اين مساله سكوت كند و يا در درجه كمتری از اهميت آنرا قرار دهد ؟ ارزش و اعتبار حکومت و عدالت ارزش و اهميت اين مسائل از نظر نهج البالغه در چه درجه است ،بلكه اساسا اسالم چه اهميتی به مسائل مربوط به حكومت و عدالت میدهد ؟ قرآن كريم آنجا كه رسول اكرم -صلی هللا علیه واله -را فرمان میدهد كه واليت و زعامت علی عليه السالم را بعد از خودش به :مردم ابالغ كند ،میفرمايد يا ا.يه.ا ا..لرسولب...لغ .ما ا.نزلا..ليك منربك ف...انل .م .ت...فعلف...ما « /ب...لغترسا..لته /» .ا..لمائده66 ، . كدام موضوع ديگر است كه ابالغ نكردن آن با عدم ابالغ رسالت مساوی باشد ؟ در جريان جنگ احد كه مسلمين شكست خوردند و خبر كشته شدن پيغمبر اكرم صلی هللا علیه واله پخش شد و گروهی فرار كردند ، :قرآن كريم میفرمايد و ما محمد ا..الرسولق..د خلتمنق..بله .ا..لرسلأ.فإنماتاو ق..تلا.نقلبتم« . /علیا.عقابکم / » .آ..لعمرا.ن144 ، حضرت استاد عالمه طباطبائی روحی فداه در مقاله " واليت و :حكومت " از اين آيه چنين استنباط فرمودهاند كه كشته شدن پيغمبر اكرم صلی هللا علیه واله در جنگ نبايد هيچ گونه وقفهای در كار شما ايجاد كند ،شما فورا بايد تحت لوای آن كس كه پس از پيغمبر صلی هللا علیه واله زعيم شما است به .كار خود ادامه دهيد ارزش و لزوم حکومت علی عليه السالم مكرر لزوم يك حكومت مقتدر را تصريح كرده است و با فكر خوارج كه در آغاز امر مدعی بودند با وجود .قرآن از حكومت بینيازيم ،مبارزه كرده است شعار انحرافی خوارج .خوارج ،شعارشان «الحكم اال هلل » بود اين شعاراز قرآن مجيد اقتباس شده است و مفادش اين است كه فرمان ( قانون ) تنها از ناحيه خداوند و يا از ناحيه كسانی كه ،خداوند به آنان اجازه قانونگذاری داده است بايد وضع شود ولی خوارج اين جمله را در ابتدا طور ديگر تعبير می كردند وبه تعبير اميرالمؤمنين ،از اين كلمه حق معنی باطلی را در نظر میگرفتند ،حاصل تعبير آن اين بود كه بشر حق حكومت ندارد ، .حكومت منحصرا از آن خداست پاسخ امام علی علیه السالم میفرمايد ،بلی من هم میگويم :ال حكم اال هلل اما به اين معنی كه اختيار وضع قانون با خدا است ،لكن اين ها می گويند حكومت و زعامت هم با خدا است ،و اين معقول نيست ،قانون خدا بايست بوسيله افراد بشر اجرا شود ،مردم .را از فرمانروائی " نيك " يا " بد " چاره ای نیست ن..هج ا..لبالغه ، .خطبه/ / 40 ، . نگاه امام به حکومت علی عليه السالم مانند هر مرد الهی ديگر ،حكومت و زعامت را به عنوان يك پست و مقام دنيوی كه اشباع كننده حس جاه طلبی بشر است و به عنوان هدف و ايده آل زندگی ،سخت تحقير میكند و آنرا پشيزی نمیشمارد . آن را مانند ساير مظاهر مادی دنيا از استخوان خوكی كه در دست انسان .خوره داری باشد بی مقدارتر می شمارد اما همين حكومت و زعامت را در مسير اصلی و واقعيتش يعنی به عنوان وسيلهای برای اجراء عدالت و احقاق حق و خدمت به .اجتماع فوق العاده مقدس می شمارد سخن امام به ابن عباس ابن عباس در دوران خالفت علی ( علیه السالم ) بر آن حضرت وارد شد ،در حالی كه با دست خودش كفش كهنه خويش را پينه میزد ،از ابن عباس پرسيد قيمت اين كفش چقدر است ؟ .ابن عباس گفت هيچ امام علیه السالم فرمود :ارزش همين كفش كهنه در نظر من از حكومت و امارت بر شما بيشتر است ،مگر آنكه بوسيله آن عدالتی را اجرا كنم ،حقی را به ذی حقی برسانم ،يا باطلی را از .ميان بردارم (نهج البالغه ،خطبه ) دو سویه بودن حقوق در خطبه 214بحثی كلی در مورد حقوق میكند و میفرمايد : .حقوق همواره طرفينی است می فرمايد :از جمله حقوق الهی حقوقی است كه برای مردم بر مردم قرار داده است ،آنها را چنان وضع كرده كه هر حقی در برابر حقی ديگر قرار میگيرد ،هر حقی به نفع يك فرد و يا يك جمعيت موجب حقی ديگر است كه آنها را متعهد میكند ،هر حقی آنگاه الزام آور میگردد كه ديگری هم وظيفه خود را در مورد .حقوقی كه بر عهده دارد انجام دهد بزرگ ترین حقوق متقابل :سپس امام می فرماید بزرگترين اين حقوق متقابل ،حق حكومت بر مردم و حق مردم بر حكومت است ،فريضه الهی است ،كه برای همه بر همه حقوقی مقرر فرموده ،اين حقوق را مايه انتظام روابط مردم و ،عزت دين آنان قرار داده است مردم هرگز روی صالح و شايستگی نخواهند ديد مگر حكومتشان صالح باشد و حكومت ها هرگز به صالح نخواهند آمد مگر توده .ملت استوار و با استقامت شوند رمز حاکمت حق در جامعه هرگاه توده ملت به حقوق حكومت وفادار باشند و حكومت حقوق مردم را ادا كند ،آنوقت است كه " حق " در اجتماع محترم و حاكم خواهد شد ،آنوقت است كه اركان دين به پا خواهد خاست آن وقت است كه نشانهها و عالئم عدل بدون هيچگونه انحرافی ظاهر خواهد شد و آن وقت است كه سنت ها در مجرای خود قرار خواهد گرفت و محيط و زمانه محبوب و دوست داشتنی میشود و دشمن از طمع بستن به چنين اجتماع محكم و استواری .مايوس خواهد شد ارزش عدالت تعليمات مقدس اسالم اولين تاثيری كه گذاشت روی انديشهها و .تفكرات گروندگان بود نه تنها تعليمات جديدی در زمينه جهان و انسان و اجتماع آورد .بلكه طرز تفكر و نحوه انديشيدن ها را عوض كرد هر معلمی معلومات تازهای به شاگردان خود میدهد و هر مكتبی اطالعات جديدی در اختيار پيروان خود میگذارد ،اما تنها برخی از معلمان و برخی از مكتبها است كه منطق جديدی به شاگردان و پيروان خود میدهند و طرز تفكر آنان را تغيير داده نحوه انديشيد .نشان را دگرگون میسازند سبب تفاوت منطق ها و طرز تفکرها انسان چه در مسائل علمی و چه در مسائل اجتماعی از آن جهت كه يك موجود متفكر است استدالل میكند و در استداللهای خود ، خواه ناخواه بر برخی اصول و مبادی تكيه مینمايد و با تكيه به .همان اصول و مبادی است كه استنتاج مینمايد و قضاوت میكند تفاوت منطق ها و طرز تفكرها در همان اصول و مبادی اولی ،است كه در استداللها و استنتاجها به كار میرود در اینکه چه نوع اصول و مبادئی نقطه اتكاء و پايه استدالل و استنتاج قرار گرفته باشد ،اينجا است كه تفكرات و استنتاجات .متفاوت میگردد مثال عفاف ،خصوصا برای زن ،يك مساله اجتماعی است ،آيا همه مردم در ارزيابی خود درباره اين موضوع يك نوع فكر میكنند ؟ البته نه ،بینهايت اختالف است ،برخی از مردم ارزش اين .موضوع را به حد صفر رسانده اند پس اين موضوع در انديشه و تفكرات آنان هيچ نقش مؤثری ندارد و بعضی بینهايت ارزش قائلند و با نفی اين ارزش برای حيات .و زندگی ارزش قائل نيستند اسالم و باال بردن طرز تفکر اسالم كه طرز تفكرها را عوض كرد به اين معنی است كه ارزشها را باال و پائين آورد ،ارزشهائی كه در حد صفر بود ، مانند تقوا در درجه اعلی قرار داد و بهای فوقالعاده سنگين برای آنها تعيين كرد و ارزشهای خيلی باال را از قبيل خون و .نژاد و غير آن را پائين آورده تا سر حد صفر رساند عدالت يكی از مسائلی است كه به وسيله اسالم حيات و زندگی را .از سر گرفت و ارزش فوقالعاده يافت عدل بهترست یا جود؟ فرد باهوش و نكته سنجی از اميرالمومنين علی ( علیه السالم ) :سوال میكند ا..لع.دلا.فضلا.م .ا..لجود ؟ » (حكمت« ) 437 . مورد سوال دو خصيصه انسانی است ،بشر همواره از ستم ، گريزان بوده است و همواره احسان و نيكی ديگری را كه بدون چشمداشت پاداش انجام میداده مورد تحسين و ستايش قرار داده .است پاسخ سطحی پاسخ پرسش باال خيلی آسان به نظر میرسد :جود و بخشندگی از عدالت باالتر است زيرا عدالت رعايت حقوق ديگران و تجاوز نكردن به حدود و حقوق آنهاست ،اما جود اينست كه آدمی با دست خود حقوق مسلم خود را نثار غير میكند ،آن كه عدالت میكند به حقوق ديگران تجاوز نمیكند و يا حافظ حقوق ديگران است از تجاوز و متجاوزان ،و اما آنكه جود میكند فداكاری مینمايد ،و حق مسلم خود را به ديگری تفويض میكند پس جود .باالتر است واقعا هم اگر تنها با معيارهای اخالقی و فردی بسنجيم مطلب از اين قرار است ،يعنی جود بيش از عدالت معرف و نشانه كمال . . .نفس و رقاء روح انسان است ،اما پاسخ زیبای امام .ولی علی ( علیه السالم ) برعكس نظر باال جواب میدهد علی ( علیه السالم ) به دو دليل میفرماید :عدل از جود باالتر است ، :دلیل اول ا..لع.دليضع .ا..المور موا.ضعه.ا و ا..لجود يخرجه.ا منجهته.ا » « . يعنی" ع.دلج.ريانها را در مجرا.یطبيعیخ.ود ق..رار میدهد ا.ما ج.ود " .جريانها را از مجرا.یطبيعیخ.ود خ.ارج میس..ازد زيرا مفهوم عدالت اين است كه استحقاق های طبيعی و واقعی در نظر گرفته شود و به هر كس مطابق آنچه به حسب كار و .استعداد ،لياقت دارد داده شود و اما جود درست است كه از نظر شخص جود كننده كه مايملك مشروع خويش را به ديگری میبخشد فوقالعاده با ارزش است ، اما بايد توجه داشت كه يك جريان غير طبيعی است ،مانند بدنی است كه عضوی از آن بدن بيمار است و ساير اعضاء موقتا برای اينكه آن عضو را نجات دهند فعاليت خويش را متوجه .اصالح وضع او میكنند از نظر اجتماعی چه بهتر كه اجتماع چنين اعضاء بيماری را نداشته باشد تا توجه اعضاء اجتماع به جای اينكه به طرف اصالح و كمك به يك عضو خاص معطوف شود ،به سوی تكامل عمومی .اجتماع معطوف گردد :دليل دوم ا..لع.دلس..ائسع.ام .و ا..لجود ع.ارضخ.اص» .ع.دا..لتق..انونیا.ست« ع.ام .و مدير و مدبریا.ستك..لیو ش..امل ،ك.ه .همه .ا.جتماع را در بر میگيرد و ب...زرگرا.هیا.ستك.ه .همه .ب...ايد از آ.نب...روند ،ا.ما جود و ب...خششيك ح.ا..لتا.ستثنائیو غير ك..لیا.ستك.ه .ن..میش..ود رويشحسابك..رد ،ا.ساسا ج.ود ا.گر جنبه .ق..انونیو عمومیپ...يدا .ك..ند و ك..ليتيابد ديگر ج.ود ن..یست :امام علی ( علیه السالم ) آنگاه نتيجه گرفتند » .ف...ا..لع.دلا.شرفهما و ا.فضلهما « عدالت ضامن تعادل اجتماعی از نظر علی ( علیه السالم ) آن اصلی كه میتواند تعادل اجتماع را حفظ كند و همه را راضی نگه دارد ،به پيكر اجتماع ،سالمت .و به روح اجتماع آرامش بدهد عدالت است قیام به عدالت در حمایت از مظلومان :امام در خطبه شقشقيه می فرماید ل..وال حضور ا..لحاضر و ق..يام .ا..لحجه .ب...وجود ا..لناصر و ما ا.خذ « هللا ...علیا..لعلماء ا.نال .يقاروا علیك..ظه .ظا..لم .و ال .س..غبمظلوم. » .ال...لقيتحبله.ا علیغ.اربه.ا و ل..سقيتآ.خرها ب...كاساوله.ا عدالت نبايد فدای مصلحت بشود تبعيض ،رفيق بازی ،باند سازی و دهانها را با لقمههای بزرگ بستن ،همواره ابزار الزم سياست قلمداد شده است اكنون مردی زمامدار شده است كه دشمن اين ابزار است ،هدف و .ايدهاش مبارزه با اين نوع سياست بازی است طبعا از همان روز اول ارباب توقع ،يعنی همان رجال سياست ، رنجش پيدا میكنند ،رنجش منجر به خرابكاری میشود و دردسرهائی فراهم میآورد دوستان خيرانديش به حضور امام علی ( علیه السالم ) آمدند و با نهايت خلوص تقاضا كردند كه به خاطر مصلحت مهم تر ، انعطافی در سياست خود پديد آورد ،پيشنهاد كردند كه خودت را از دردسر اين هوچیها راحت كن نوع نگاه حاکمان به مردم يكی از چيزهائی كه رضايت عموم بدان بستگی دارد اينست كه حكومت با چه ديدهای به توده مردم و به خودش نگاه میكند ؟ با اين چشم كه آنها برده و مملوك و خود ،مالك و صاحب اختيار است ؟ و يا با اين چشم كه آنها صاحب حقند و او خود تنها وكيل و امين و نماينده است ؟ در صورت اول هر خدمتی انجام دهد از نوع تيماری است كه ،مالك يك حيوان برای حيوان خويش ،انجام میدهد و در صورت دوم از نوع خدمتی است كه يك امين صالح انجام .میدهد اعتراف حكومت به حقوق واقعی مردم و احتراز از هر نوع عملی كه مشعر بر نفی حق حاكميت آنها باشد ،از شرايط اوليه جلب .رضا و اطمينان آنان است با من همانند جباران سخن نگوئید :امام علیه السالم می فرماید با منآ.نگ...ونه .ك.ه .ب...ا جبارا.نس..خنمیگ..ويند س..خنن..گوئيد ،ا..لقاب" ،پ...ر طنطنه .ب...را.يم .ب...ه .ك..ار ن..بريد آن مالحظه كاريها و موافقتهای مصلحتی كه در برابر مستبدان اظهار میدارند ،در برابر من اظهار مداريد ،با من به سبك ،سازشكاری معاشرت نكنيد گمان مبريد كه اگر به حق سخنی به من گفته شود بر من سنگين آيد و يا از كسی بخواهم مرا تجليل و تعظيم كند كه هر كس شنيدن حق يا عرضه شدن عدالت بر او ناخوش و سنگين آيد عمل به حق و عدالت بر او سنگينتر است پس از سخن حق يا نظر عادالنه " .خودداری نكنيد حاکم امانتدار است نه مالك در منطق اين كتاب شريف ،امام و حاکم ،امين و پاسبان حقوق (مردم و مسؤول در برابر آنها است ،از اين دو (حاکم و مردم اگر بنا است يكی برای ديگری باشد ،اين حاکم است كه برای توده محكوم است ،نه توده محكوم برای حاکم ،سعدی همين :معنی را بيان كرده آنجا كه گفته است گوسفند از برای چوپان نيست بلكه چوپان برای خدمت او است " واژه " رعيت واژه " رعيت " علی رغم مفهوم منفوری كه تدريجا در زبان فارسی به خود گرفته است ،مفهومی زيبا و انسانی داشته است استعمال كلمه " راعی " را در مورد " حكمران " و كلمه " رعيت " را در مورد " توده محكوم " اولين مرتبه در كلمات رسول اكرم صلی هللا علیه واله مشاهده و سپس به وفور در كلمات علی ( .علیه السالم ) میبينيم اين لغت از ماده " رعی " است كه به معنی نگهبانی است ،به مردم از آن جهت كلمه " رعيت " اطالق شده است كه حكمران عهده دار حفظ و نگهبانی جان و مال و حقوق و آزاديهای آنها .است حديث جامعی از نظر مفهوم اين كلمه وارد شده است ،رسول :اكرم ( صلی هللا علیه واله ) فرمود ك..لكم .را.ع و ك.لكم .مسئول ،ف...ا..المام .را.ع و هو مسؤول ،و ا..لمراة « را.عية علیب...يتزوجه.ا و هیمسئولة و ا..لعبد را.ع علیما..لس..يده .و هو " » مسؤول ،ا..الف...كلكم .را.ع و ك..لكم .مسئول ) .ص..حيح ب...خاری ،جلد ، 7ك..تابا..لنكاح( همانا هر كدام از شما نگهبان و مسئوليد ،امام و پيشوا نگهبان و مسؤول مردم است ،زن نگهبان و مسؤول خانه شوهر خويش است ،غالم نگهبان و مسؤول مال آقای خويش است ،هان پس .همه نگهبان و همه مسؤوليد حکومت طعمه نیست :در نامهای كه به عامل آذربايجان مینويسد چنين میفرمايد و ا.نعملك ل..يسل..ك ب...طعمه .و ل..كنه .ف...یعنقك ا.مانه .و ا.نت« " ” » مسترعیل..منف...وقك ل..يسل..ك ا.نت...فتاتف...یرعيته. /ن..هج ا..لبالغه ،.ن..امه/ 5 . مبادا بپنداری كه حكومتی كه به تو سپرده شده است يك شكار است كه به چنگت افتاده است ،خير ،امانتی برگردنت گذاشته شده است و ما فوق تو از تو رعايت و نگهبانی و حفظ حقوق مردم را .میخواهد .تو را نرسد كه به استبداد و دلخواه در ميان مردم رفتار كنی رحمت نسبت به رعیت :در فرمان معروف ،خطاب به مالك اشتر مینويسد و ا.شع.ر ق..لبك ا..لرحمه .ل..لرعيه .و ا..لمحبه .ل..هم .و ا..للطفب...هم .و « " ال .ت...كوننعليهم .س..بع.ا ض..اريا ت...غتنم .ا.كلهم ، .ف...انهم .ص..نفان، " » ا.ما ا.خ ل..ك ف...یا..لديناو ن..ظير ل..ك ف...یا..لخلق در قلب خود استشعار مهربانی ،محبت و لطف به مردم را بيدار كن ،مبادا مانند يك درنده كه دريدن و خوردن را فرصت میشمارد رفتار كنی كه مردم تو يا مسلمانند و برادر دينی تو و يا غير مسلمانند و انسانی مانند تو زور گویی ممنوع و ال .ت...قولنا.نیمؤمر آ.مر ف...اطاع ف...انذلك ادغا..لف...یا..لقلبو « ” » منهكه .ل..لدينو ت...قربمنا..لغير مگو من اكنون بر آنان مسلطم ،از من فرمان دادن است و از آنها اطاعت كردن ،كه اين عين راه يافتن فساد در دل و ضعف در .دين .و نزديك شدن به سلب نعمت است والحمد هلل رب العالمین

رایگان