آموزش • ادبیات و زبان

ادبیات فارسی دهم - درس اول

با سلام و درود تعداد اسلایدها 30 متن درس اول با توضیحات و نکات ادبی و کارگاه متن پژوهی / حکایت با انیمیشن ها و رنگ بندی مناسب و لینک های آموزشی

radman

30 صفحه
1094 بازدید
15 خرداد 1402

صفحه 1:
سلام و درود

صفحه 2:
مولفین کتاب درسی شما » ادبیات فارسی را به ۳ . قلمرو (شاخه) تقسیم کر ده اند

صفحه 3:

صفحه 4:
ms Fi ate SO ١ سر له بدوحا لكب زه كفب بعك صد ف ين ‎ST‏ سست هره از غرور ‎co‏ قود ويد کی بر ‎Suet‏ ‎a‏ ‏ره يل ‎wast‏ کرو هگر ‎7 ‎ds aay ew ‎ ‎ ‎Le eee ‏مرس ۰ ‏اه ی يسركل روو بد حدقا ‎Pipa on wel ree ‎aa 8 ‏اف ‎bo ae‏ ع مد چر مرح ‏یم ‏زد يدم سن تحر عبتاك ۳ ‎eg me ‏از‎ ‎ ‎ ‎Sate we ‏مت‎ ‎Bh ate ate ony ‎afin gh nee Pos ‎5 ‎ ‏7 72 اس تزا ورط. کر ‎LD‏ ‎ ‏7 ی كك بان خبره و فاعوئل ان .کح رن أوسشس اند ‎

صفحه 5:

صفحه 6:
کسه بسه دهانسر » زدد کف چون‌صدف کله چو تسیری‌که رود .2 بسر هدف [Beeps ‏اک‎ eto acs ree ‏سويهدفمي رود راسنوسریع به پیش‌میرفت‎ a5 asp i

صفحه 7:
کفت دیبرمترکه » بسکتاهنم تاج سر ابو صحرا » عنم 3 معني چشمه با خود گفتمیناصر ‎Oe ee‏ كه 5 دشتهستم . : چشمه خودش‌را سببنيبايیو طرا امعم ‎onl‏ دشتها مد باند

صفحه 8:
چون‌سنوم» سبزه در آغوشرمن بسوسهرَنُد بسر سر و بسر دوشمن4 قتیتند و تیز حرکتکنم ( جاریمیشوم) سبزه ‎me‏ من‌سبزه ي- ‎se‏ فته با هاي‌جویابه سر وتنم را غرق‌ب وسه

صفحه 9:
چونسگشلیم ز سر »هو شکن . عله بسبیندیخ خود را بسه‌من5 شکن: مفعولبیج و خم زلف [0 Se poor ‏سر عم‎ es oles 0 axes ‏یر ای سرا ی سس اسان رک‎ ‏كانه مضراء اول کناب ار عاف شدن ان‎ ‏معنیبیت هرگاه چین‌موهايم رلبگشایم(کنایه ازامولج نداشته باشم) ماه چهره-‎ ‏ي زيباي‌خود در را لیینه ي ( من‌ابولال) من‌میبیند‎

صفحه 10:
قطردی بایان‌که درلفتد به خاک زو بدمدبس‌گهر 6 تلبناک 1 | معنهييت قطره ي بارانبه که زمینمیافتد , گل‌هاییچون‌مروارید درخشانرا- : .ميروياند ۱ ‎I‏

صفحه 11:
در بسرهن یه چو بسه پابارنشرد ‏ از خجلی‌سربه گویبارسره - 7 | معني بيت ‎ab‏ رن وقتي فردرازخد را در قوش جن بایان مي برد ‎١‏ مد ىا شان وعم د وا ) ازشرمندكّي سرافكنده خواهد شد 1

صفحه 12:
طبر زعن حلملسرمليه شد باغز » م‌صاحپسیولیه شد - 8 گرفتن‌ابر در آسما a ao ‏ر ريك رك سم‎ ee eco ogee yea eelane ‏.و باغ زيبايي و زینت خودش از را به من دست آورد‎

صفحه 13:
کلبسه هممینگو بسرلزنگی می‌کند از پسرتو مرزندگی_ 9 | معني بیت :گل با همه ي زيبايي و شکوهش از , برکت روشني وجود من زندگي ‎i‏

صفحه 14:
در بُن این پرده ی نیلوفری کیست کند با چو منی همسری 3 معني زیر لینآسمان‌آبيچه کسیمیت واند با من رابريک ند و هم شأن‌من‌اسن(- ‏ | 5 هیچ کس‌هم شآن‌وبرابر من‌نیست )

صفحه 15:
یرتمط آن‌مستشده از فرور جفنو زمبداً چو ک‌می‌گشت‌ور _ 11 معني با لین‌شیوه , چشمه ي زیبایمسنشده از تکیُرش‌به پیش‌میرفت- .وقتيکه کمیاز سرچشمه أش‌دورشد

صفحه 16:
شید بسکیپحر خروشندملی سهمگنی نادید جوشندملی 12 بحر: دريا خروشیدن: بانگب رزدن, فریاد کشیدن سهمگن ۰ محفف سهمکین , ترسنات . وحشت انگیز هراسنال نادره ( موتت تادر ‎ )‏ بي هانند. کمیاب شکب طرفه نادره جوشنده : ترکیب وصفي مقلوب . دارنده ي جوشش بي مانند 0 0 ‎a‏ ناگهان دريايي خروشان را رودرروي خود . دید دريايي ترسناك با جوششي ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎

صفحه 17:
نسترد بسر آورشه» فشلککسرشه کسر شبدد سیه کسرشه» _ ش‌دهمزهرد در اغراق در توصیف بلندي صداي دریا معني: دریا فریاد بلندي برآورد وگوش فلك راناشنوا کرده بود و چشمان سیاهش , | .زهره ي بیننده را پاره مي کرد

صفحه 18:
رلستسه مانند بکیزلزله .دادم تنشبر ترساحليّله _ 14 .معني: درست مانند زلزله اي بود كه تنش بر را تن ساحل تكيه داده بود |

صفحه 19:
چشمه‌ی کوچکچوبه آن‌جایسید ولن‌همه هنکلمه ی دریا بسدید _ 15 | .معنن چشمه ي کوچلك‌وقتییه آن‌جایگاه سید و , آن‌هم عظمنو غوغایدریا را ديد

صفحه 20:
خولسک زاریَیطه قدم دیکشد خویشتناز حادثه بسرتر - 16 كشد 1 تصميم گرفت خودش از را آن جاي خطرناك کناربکشد واز آسیب دریا ا ند ‎oon‏ ۱ 1

صفحه 21:
لیکچنان‌خیرد و خاموش‌ماند كز همه شیوین‌سخنی گوثرهاند _ 17 اك [ عا جار ‎teas‏ رده اموي ‎Lup aes to‏ کت 1512۳5۱2512 .شیرین سخني خود از را یاد برد و خاموش شد مفهوم : با دیدن شكوهمندي دریا كوچکي خودش را دریافت و سکوت اختیار کر

صفحه 22:
* نام اصلی : علی اسفندیاری © نام مستعار : نيما يوشيج * متولد : ۲۱ آبان ۱۲۷۶ یوش ۰ مرگ : ۱۳ دی ۱۳۳۸ تهران علت مرك :نات الزيه 7 دسا ماب ‎٠‏ زمينه فعاليت : شعر نو * پیش : شاعر و معلم * مدرک تحصیلی : فارغ التحصيل مدرسه عالى سن لوبى ۰ سالهای فعالیت :۱۳۰۱ ۱ ۱۳۳۸ if Vigra, Aig ff ۸ “ap Wy

صفحه 23:
قلمرو زبانی : لا معناى وازدهاى مشخص شده را با معدل امروزی آنهامقایسه کنید. در بن اين برده نيلوفرى كيست كلد باجو منى همسرى؟ راست به مانشد یکی زلزله داده تنش برتن ساحلء يله همسروكردندرمتنكنايه* « از برابري کردن , هم شأني کردن و امروزه به معني « زناشويي, ازدواج راست در متن به معني « درست » و امروزه به معني سمت راست يا سخن درست است

صفحه 24:
8 بيت زير را بر اساس ترتیب اجزای جمله در زبان فارسی, مرقب کنید. «کشت یکی چشمه ز سنگی جدا غلغلهزنء جهرهنماء تيزيا» يك چشمه , جوشان , خود نما وتندرو از تخته سنگي جدا شد. | ‏هسته در نقش نهاد / جوشان: : گروه قيدي‎ : ae The lee oe | ‏نما معطوف به قید تندرو : معطوف به قید / : از نشانه يا نقش نماي متهم‎ : ‏تخته سنگ : متقم 1 : جدا مسند / : شد فعل اسنادي‎

صفحه 25:
قلمرو ادبی | هر یک از بیت‌های زیر را از نظر آرایه‌های ادبی بررسی کنید. چون بگشایم ز سر مو شکن اه ببیند رخ خسود را به من گه به دهان, بر زده کف چون صدف گاه‌چوتیری که رودبرهدف چشمه: تشخیصو استعاره*ماه: تشخیص‌و استعاره* , مو سر / رخ و مود شکن: مراعاتتظیر : مو اسیتعاره از آبچشمه *شٍگن: استعاره از امولج خروشان* مصراع اول: کنایه از آرام شدن تشبیه : چشمه به تیرو صدف‌صدفو هدف: جناس ن اقصاختلافيچشمه وصد ف* تشخیصو لستعاره *#مراعاتفظیر: و تیر هدف دهانو کف فب ردهان‌زدن: کنایه از پ ن مستیو نشاط و نيرومندي

صفحه 26:
۲ با توجه به شعر نیماء « چشمه » نماد چه کسانی است؟ « نماد « انسان مغرور و خودخواه » یا « مردم خودخواه , ناهشیار و خود 7 آمیختن دو یا چند حس و یا یک حس با پدیده‌ای ذهنی (انتزاعی)» در کلام را «حس‌آمیزی» می‌گویند. نمونه: «حرف‌هایم مثل یک تکه چمن روشن بود.» در این نمونه» سپهری از« روشن بودن حرف» سخن گفته است. «روشن بودن» امری دیدنی و «حرف», شنیدنی است. شاعر در این مصراع» دو حسٌ بینایی و شنوایی را با هم آميخته است. # نمونه‌ای از کاربرد اين آراية ادبی را در سرودة نیم بيابيد. ليك چنان خیره و خاموش ماند كز همه شيرين سخني , گوش ماند

صفحه 27:
هروازه امكان دارد در معناى حقيقى ويا معناى غيرحقيقى بد كار رود. به منای حقیقی وژه «حقيقت»و به معناى غيرحقيقى أن «مجاز» می گویند. «حقیقت» اّلین و رایج‌ترین معنایی است که از یک واژه به ذهن می‌رسد. «مجاز»» به کار رفتن واژه‌ای است در معنی غیر حقیقی؟ به‌شرط آنکه میان معتأی حقیقی و معتای شیر خقیقی واه ارتباط و پیوندی برقرر بائند معال: پشت دیوارآنچه گویی: هوش دار تا نباشد در پس دیواره كوش ‎١‏ سعدى

صفحه 28:
همان طور که می‌دانید»«گوش» اندام شنوایی است و در این معنا؛ «حقیقت» است و نمی‌تواند در بس ديوار بيايد؛ شاعر در اين بيت به مفهوم مجازى «كوش » يعنى «انسان سخن چین» تأ کید دارد. اكنون به ذوبيت زير توج تماييدة 1 ما را سر باغ و پوستان نیست ‏ هرجا كه تويى تفرّج آنجاست > سعدى عالّم ازشوروشرعشق خبرهيج نداشت فتنهانكيز جهان نركس جادوى توبود ‎we ١‏ در بيت اؤلء وازة «سر» در مفهوم مجازى «قصد و انديشه» به كار رفته است. «سر» محل و جايكاه «انديشه» است. در بيت دوم؛ مقصود شاعر از وا «نركس» معنايى غير حقيقى؛ يعنى «جشم» است. أنجه كه «گل نرگس» و «چشم» را به هم می‌پیوندد و اجازه می‌دهد تا یکی به‌جای دیگری به کار رود, «شباهت» میان آن دو است. 8 در شعر این درس, دو نمونه «مجاز» بیابید و مفهوم هر یک را بنوپسید.

صفحه 29:
قلمرو فکری [آ] بس از رسيدن به درياء جه تغييرى در نگرش و نحوة تفر «چشمه» ایجاد شد؟ ۲ معنی و مفهوم بيت زير را به نثر روان بنويسيد. «نعره برآوردهء فلك كرده كر دیده سیه کرد شده زّهره در» ‎[Fl‏ سرودة زير از سعدى استه محتوای آن را با شعر نیما مقایسه کنید. یکی قطره باران ز ابری چکید خجل شد چوپهنای دریا بدید که جایی که دریاست من کیستم؟ گراوهست حقاکه من نیستم چو خود را به چشم حقارت بدید. صدف در کنارش به‌جان پروربد بلندى از آن يافت كاو بست شد درنیستی کوفت تاهست‌شد ‎UF‏ دوست داريد جاى كدام يك از شخصيتهاى شعر نيما ( جشمه؛ دريا) باشيد؟ ‎sly‏ انتخاب خود دلیل بیاورید.

صفحه 30:
ان خی ۶ در أبكيرى سه ماهى بود: دو حازم؛ يكى عاجز. از قضاء روزى دو صيّاد بر آن كذشتند وبا يكديكر ميعاد نهادند كه دام بيارند و هر سه را بكيرند. ماهيان اين سخن بشنودند؛ آنكه حزم زيادت داشت و بارها دست برد زمانةٌ جافى را ديدة يوده سبك روى بدكار آورد واز آن جانب كه آب در مى أمد» ‎game x‏ رفت. در اين ميان» صيّادان برسيدند وهر دو جانب أبكير محكم ببستند. درباره كليله و دمنه جه مى دانيد؟ ‎٠‏

سالم و درود بر شما عزیزان به کالس فارسی . . .خوش آمدید مولفین کتاب درسی شما ،ادبیات فارسی را .به 3قلمرو (شاخه) تقسیم کرده اند قلمرو زباني قلمرو ادبي قلمرو معنایي گشت يكي چشمه ز سنگي جدا ُنما ،تيز پا ُغلُغله زن ،چهره _1 ُغلُغله زن :شور و غوغاكنان تيز پا :تندرو ،سريع ،شتابنده- چهره نما :كنايه از خود نما ،كسي كه خود را نمايش مي دهد مراعات نظير :سنگ و چشمه چشمه :تشخيص و استعاره چشمه :نماد « انسان مغرور و خودخواه « يا» مردم مغرور و خودخواه » است سنگ :نمادجامعه ،خاستگاه و مبدا اوليه -جدا شدن چشمه :گريز از ُر كود و پذيرا بودن- .چشمه در سراسر شعر تشخيص دارد معني :چشمه اي جوشان ،خود و نما تندرو از تخته سنگي جدا ( شد بيرون و زد جاري شد گه به دهان بر ،زده كف ،چون صدف رود بر هدف گاه چو تيري كه _2 هدف :نشانة تير صدف :نوعي جانور نرم تن آبزي كه بدنش در يك غالف سخت جا دارد در و بعضي انواع آن مرواريد .پرورش مييابد تشبيه :چشمه به تيرو صدف تشبيه چشمه به صدف ( وجه شبه :كف داشتن دردهان )- چشمه وصدف :تشخيص و استعاره تشبيه چشمه به تير ( وجه شبه :صاف و به سرعت رفتن ) ،مراعات نظير :تير و هدف ،دهان و كف كف بردهان زدن :كنايه از خشمگين شدن گه و گاه جناس نيستند ( كلمات مخفف با اصل كلمه جناس نمي سازند ) صدف و هدف :جناس ناقص اختالفي معني :چشمه گاه مانند صدف ،براثرخروشندگي دهانش كف آلود مي شد و گاهي- چون تيري به كه سوي هدف مي ،رود راست وسريع به پيش مي رفت گفت :درين معركه ،يكتا منم صحرا ،منم معركه :ميدان جنگ گل سرخ ،بيخ بوتة گل يكتا :يگانه ،بي همتا تاِج ِ سر ُگلُبن و3- ُگلُبن :بوته گل-، مراعات نظير :سر و تاج ُ ،گلُبن و صحرا موجودات معركه :استعاره از عناصر خلقت و- تشبيه :چشمه به تاج َس رَور بودن چشمه :تشخيص و استعاره استعاره تاج سر بودن :كنايه از بزرگ و مافوق و ُگلُبن و صحرا :تشخيص و مجاز :تاج مجاز از زينت معني :چشمه با خود گفت :من دربين عناصر خلقت وموجودات بي مانند هستم و- سروروبزرگ و باغ دشت هستم - .نكته :چشمه خودش را سبب زيبايي و طراوت گل ها و دشت ها مي داند چون ِبَدوم ،سبزه در آغوش من دوش من بوسه َز َند بر سر و بر4- » ِبَدَوم :در اين « جا با سرعت جاري شوم- سبزه :تشخيص و استعاره سر و دوش :مجاز از تمام وجود چشمه :تشخيص و استعاره مراعات نظير :آغوش ،سر ،دوش چشمه جناس ناقص :بر ،سر بوسه زدن :كنايه سپاس گزاري كردن چون :ادات تشبيه نيست حرف ربط است معني :وقتي تند و تيز حركت كنم ( جاري مي شوم) سبزه در آغوش ( من سبزه ي- .قرارگرفته بركناره هاي جوي آب) سر وتنم را غرق بوسه مي كند چون بگشايم ز سِر ،مو ِش َكن را به من ماه ببيند رخ خود 5- ِش َكن :مفعول پيچ و خم زلف- ماه :تشخيص و استعاره مو استعاره از آب چشمه ِش َكن :استعاره از امواج خروشان شكن تشخيص واستعاره :موگشودن چشمه استعاره و تشخيص :ماه رخ خود را مي بيند كنايه :مصراع اول كنايه از صاف شدن آب مراعات نظير :رخ ،سر ،مو ، معني بيت :هرگاه چين موهايم رابگشايم(كنايه ازامواج نداشته باشم) ماه چهره ي- زيباي خود در را آيينه ي ( من آب زالل ) من مي بيند قطره ي باران كه در افتد به خاك تابناك زو ِبَدَمد بس ُگهر _6 ِبَدَم د ( دميدن ) :روييدن ،از سر خاك درآوردن ،وزيدن ُگهر :سنگ درخشان و تابناك :داراي فروغ و پرتو ،تابان ،درخشان ،نوراني -قيمتي ُگهر :استعاره از گل هاي زيبا و گياهان خاك :مجاز از زمين تلميح :در گذشته اعتقاد داشتند مرواريد همان قطره باران است كه به دريا مي افتد و صدف آن را پرورش مي دهد واج آرايي حرف ر گهرتابناك :استعاره از گل هاي رنگارنگ معني بيت :قطره ي باران به كه زمين مي افتد ،گل هايي چون مرواريد درخشان- .را مي روياند در بر من ،ره چو به پايان َبَر د َبَر د از َخ ِج لي سربه گريبان – 7 بر سينه ،آغوش ،كنارَ-خ ِج لي :شرمگين بودن ،شرمنده بودن-گريبان :يقه سر در گريبان بردن :كنايه از در انديشه بودن و خجالت كشيدن چشمه و قطره ي باران :تشخيص و استعاره جناس :سر ،بر -بر ،برد – در ،سر واج آرايی حرف ر راه به پايان بردن كنايه از همراهي تناسب سر و گريبان معني بيت :قطره ي باران وقتي سفردرازخود را در آغوش من به پايان مي برد با( همه ي شأن وعظمتي كه دارد ) ازشرمندگي سرافكنده خواهد شد ابر ز من ،حامل سرمايه شد پيرايه شد باغ ز ،من صاحب – 8 حامل :صفت فاعلي از حمل َ ،بَر نده َ ،ح ْم ل كننده سرمايه :مال ،دارايي پيرايه :زيب ،زينت ،زيور ،آرايش سرماية ابر :استعاره از بخار آبي است كه به آسمان مي رود (باران)- سرمايه دار شدن ابر تشخيص و صاحب پيرايه شدن باغ :تشخيص و استعاره استعاره موازنه :هم وزني يك به يك واژگان دو پيرايه :استعاره از گل و سبزه و گياه مصراع معني :ابر سرماية خود از را من مي گيرد ( اشاره است به بخارشدن و شكل آب- گرفتن ابر در آسمان) .و باغ زيبايي و زينت خودش از را به من دست آورد گل به همه رنگ و برازندگي زندگي برازندگي :شايسته بودن برازندگي گل تشخيص و استعاره چشمه است زندگي كردن گل :تشخيص واج آرايي گ مي كند از پرتو من _ 9 تركيب هاي وصفي ،همه رنگ ،همه- مصرع دوم :كنايه از ،گل نيازمند مراعات نظير ،گل ورنگ معني بيت :گل با همه ي زيبايي و شكوهش از ،بركت روشني وجود من زندگي .مي كند در ُبِن اين پرده ي نيلوفري ُبن بيخ ،ريشه كيست كند با چو مني همسري ؟ همسري :برابري ،هم شأني- : نيلوفري :صفت نسـبي ،منسـوب به نيلوفر ،به رنگ نيلوفـر ،الجـوردي؛ در متن درس ،مقصـود « از » ،پردٔە نيلوفري آسـمان الجوردي اسـت استفهام انكاري :در اين بيت شاعر سؤالي را مطرح كرده است به كه پاسخ نياز ندارد و براي تأكيد .بيشتر آمده است پرده ي نيلوفري :استعاره از آسمان الجوردي همسري كردن :كنايه از برابري كردن ،هم شأني كردن تشبيه :كي ( او ) به من ( چشمه ) واج آرايي ن ،ي معني :زير اين آسمان آبي چه كسي مي تواند با من برابري كند و هم شأن من- است ( ؟ هيچ كس هم شأن وبرابر من نيست ) . زين َنَم ط آن مست شده از غرور رفت و زمبدأ چو كمي _ 11 گشت دور َ-نَمط :روش ،نوع-غرور :به خود باليدن ،تكّبر ،خودخواهي-مبدأ :آغاز سرچشمه- تشخيص و كنايه :آن مست شده از غرور كنايه از خوشحال و سرخوشی چشمه معني :با اين شيوه ،چشمه ي زيباي مست شده از تكّبرش به پيش مي رفت -. .وقتي كه كمي از سرچشمه اش دورشد َس همِگني ،نادره_ 12 ديد يكي بحر خروشنده اي جوشنده اي خروشيدن :بانگ برزدن ،فرياد كشيدن- بحر :دريا َس همِگن :مخّفف سهمگين ،ترسناك ،وحشت انگيز ،هراسناك نادره ( مؤّنث نادر ) :بي مانند ،كمياب ،شگفتُ ،طرفه نادره جوشنده :تركيب وصفي مقلوب ،دارنده ي جوشش بي مانند بحر :تشخيص و استعاره واج آرايي د ،ن و - ِ/بحر نماد انسان با عظمت و ارزشمند جامعه /مراعات نظير :بحر و خروشندگي /تشخيص :بحر خروشنده معني :ناگهان دريايي خروشان را رودرروي خود .ديد دريايي ترسناك با جوششي بي مانند ديده سيه كرده ،شده _ 13 نعره بر آورده ،فلك كرده كر َز هره در نعره :فرياد ،بانگ بلند درياست َز هره :كيسة زرداب ،كيسة صفرا درند نعره برآورده :منظور صداي امواج خروشان و بلند َز هره َدر :صفت فاعلي مرّكب مرّخ م َ ،ز هره َز هره درشدن :كنايه از ترسناك شدن ،ايجاد وحشت و مايه هالك شدن تشخيص و استعاره فلك را كر كرد تشخيص و استعاره سيه كردن دريا اغراق در توصيف بلندي صداي دريا ديده سياه كردن :دراين درس كنايه از خشمگين شدن كركردن فلك :كنايه از صداي بسيار اززياد نعره برآوردن دريا و ديده معني :دريا فرياد بلندي برآورد وگوش فلك راناشنوا كرده بود و چشمان سياهش ، َ.ز هره ي بيننده را پاره مي كرد داده تنش بر تن _ 14 راست به ماننِد يكي زلزله ساحل َيله راست :درست تشبيه :دريا به زلزله تشخيص يا جان بخشي ) تكرار :تن .اجزاي انساني است َيله :رها،آزاد تن ساحل :اضافه ي استعاري ( =j دريا :تشخيص و استعاره ؛ زيرا و تن جسم دارد كه .معني :درست مانند زلزله اي بود كه تنش بر را تن ساحل تكيه داده بود چشمه ي كوچك چو به آن جا رسيد وان همه هنگامه ي دريا _ 15 بديد هنگامه :غوغا ،و داد فرياد ،شلوغي ،جمعيت مردم نزديك و ساحل دريا آن :جا منظور دريا يا دريا :تشخيص و استعاره ( زيرا غوغا و داد و فرياد مي كند كه عملي انساني است ) ديدن هنگامه :حس آميزي چشمه ودريا :مراعات نظير .چشمه :تشخيص و استعاره ؛ زيرا چيزي را ديد كه عملي انساني است چشمه مجازًا از آب دريا :نماد جهان بيكران ،كمال و مرجع ايده آل هر شخص چشمه معني :چشمه ي كوچك وقتي به آن جايگاه رسيد و ،آن هم عظمت و غوغاي دريا- .را ديد خواست كزان َورِطه قدم دركشد ورطه :زمين پست ،مهلكه ،هالكت خويشتن از _ 16 حادثه برتر كشد حادثه :واقعهُ ،ر خداد ،پيش آمد قدم دركشيدن :كنايه از عقب نشيني كردن ،بازپس رفتن تشخيص و استعاره :قدم دركشيدن چشمه خويشتن از حادثه برتر كشيدن :كنايه از خود از را آسيب دوركردن ،خود را درامان نگه داشتن معني :تصميم گرفت خودش از را آن جاي خطرناك كناربكشد واز آسيب دريا درامان ماَند ليك چنان خيره و خاموش ماند كز همه شيرين سخني ،گوش _ 17 ماند خيره :سرگشته ،حيران ،فرومانده ،لجوج ،بيهوده شيرين سخني :حس آميزي گشتن گوش :مجاز از شنيدن چشمه نماد انسان هاي مدعي و مغرور با عظمت گوش ماندن :كنايه ازساكت وخاموش دريا نماد انسان هاي بزرگ و معني :ا ّم ا چنان شگفت و زده خاموش درجاي خودش ساكت ماند كه همه ي .شيرين سخني خود از را ياد برد و خاموش شد مفهوم :با ديدن شكوهمندي دريا كوچكي خودش را دريافت و سكوت اختيار كر تاریخ ادبیات همسري كردن درمتن كنايه* » از برابري كردن ،هم شأني كردن و امروزه به معني « زناشويي ،ازدواج راست در متن به معني « درست » و امروزه به معني سمت راست يا سخن درست است یك چشمه ،جوشان ،خود نما وتندرو از تخته سنگي جدا شد. يك :صفت شمارشي اصلي /چشمه :هسته در نقش نهاد /جوشان :گروه قيدي / خود :نما معطوف به قيد تندرو :معطوف به قيد : /از نشانه يا نقش نماي متّمم / تخته سنگ :متّم م : /جدا مسند : /شد فعل اسنادي چشمه :تشخيص و استعاره*ماه :تشخيص و استعاره* ،مو سر / ،رخ و مو شكن *: مراعات نظير * :مو استعاره از آب چشمه *ِش َكن :استعاره از امواج خروشان * مصراع اول : كنايه از آرام شدن تشبيه :چشمه به تيرو صدف*صدف و هدف :جناس ناقص اختالفي*چشمه وصدف *: تشخيص و استعاره *مراعات نظير :و تير هدف ،دهان و كف*كف بردهان زدن :كنايه از خشمگين شدن ،مستي و نشاط و نيرومندي » نماد « انسان مغرور و خودخواه » يا « مردم خودخواه ،ناهشيار و خودپ ليك چنان خيره و خاموش ماند كز همه شيرين سخني ،گوش ماند درباره کلیله و دمنه چه می دانید؟ •

60,000 تومان