صفحه 1:
صفحه 2:
مقدمه
1 در شیاری از کشور ها یک شاعر لین قدر بر گزید است که اکر تدم بتواه که رای به شا عران
اد سررمی صعیت کید ی تفر آن he) ell ما مر الما هر و ود
کی گت را كليس يدون بر ادلی مک ley Uae lepine Mists as col
ها هم قرار كيريد كه يك کسی oS که اه هتر اس وای اغلب كورد اتناف ایب كد كد ار ركام
قوف ارت تسا دگر لا اما فد در را
cal | uy الدره ويد خيلل ا وكتور موكو جرب نيو ها أفكار و calli lets al case بور
على پرسیت كه بز ركترون شاعر :قز ليه کیت كفت كه متارطان شرك ils sie i Gags
متاسفم ولى با اين كه من با او مخالفم ولى تاسفانه بزركترين شاعر ويكتور هوكو است . يس د//
تمى توائيم كه بكذاريم در لنت الست كه بعصن فى كود كه حاقط ولف Lee
هستد بعی که فردوس چبان مت وش هی دارد که با نکر
د و كو الك و اب رد سف يا بايد
رحنال عي اصيل واصلت فلن ول هرگ ها
سای ای تاره
صفحه 3:
لا يعنى كه اين طورى كه شما بكوييد كه من اين را به جای آن می خوانم
ندارد فردوسى را بايد خواند نظامى هم همين طور در قرن ششم در قرن
جهارم و ينجم البته فردوسى در يايان قرن جهارم كتاب او تمام شده است
در واقع شاهنامه به بايان قرن جهارم متعلق است ولى در هر حال
فردوسى در قرن ينجم در كذشته است در قرن ينجم بعد در يى قرن بعد
ما نظامى را داريم و يى قرن بعد دو تا شاعر دو تا خورشيد داريم كه با
هم در آمده اند یکی سعدی و یکی هم مولانا جلال الدین رومی و بعد هم
ی ]نارم الى ی را
که کسان دیگری را هم با این ها سهیم بکنند مثلا گفته اند که ناصر خسرٌ
ناصر خسرو در کنار این ها نمی آید در زبان مردم خاری بشت Mal
گاهگاهی نکوهش مکن چرخ تبلوفری را أكر هم كه انتاب
تفر
صفحه 4:
| نشانه این شاعرانی است که اصلا نمی شود که از این ها انتخاب کرد همه
لس توب است یی شاعر وی تویستوه انگلیسی یک هی کر اشت از
Se, SI lee وف که ری و اس ور رت ود
كو اسان از Sey Ie Sanh ib calls ال ابد در 1ك
ولی من چاره ای ندارم چون جای کمی به من داده اند و در این کتاب بنابراین
gl Unies كشتم كه التخات کلم ای ان دو تا رو
ان ای از
كليد در گنج حکیم , تا پایان اسکندر نامه همه اش خوب است فردوسی"
همین طور سعدی و حافظ و مولانا هم همین طور ولی بسیاری از شعرا
گویند که خاقانی می گویند که هان ای دل عبرت بین از دیده
ola gS: ايوان مداين را آينه عبرت دان تا بكويند
صفحه 5:
ناصر خسرو می گویند که نکوهش مکن چرخ نیلوفری را برون کن ز سر باد خیره سری را با
ly ue ی ی
لطفی کرده اند می گویند که در شعر سه تن پیامبرانند فردوسی انوری و سعدی آقا انوری را از 25
اورده اید دیگر انوری آن مرتبه راندارد انوری خودش بیچاره حتی خودش را به شاگردی فردوسی |
هم قبول ندارد میت گوید که انوری می گوید که آفرین بر روان فردوسی آن همایون هعای فرخنده او |
لح تا کرد ار ما ان ۱
کی تکمین 5 ا تقرنا مورد es Oey a en late مورك اه
مردم است عامه مردم در طول زمان به اين 5 نفر بیشتر از همه دل بسته اند ما نظامی خوان ها
داشت انه sun مينياتوريست ها هم هين طور متياتور سنب هااول شاهنای وا
تصویر کرده اند يهترين مينباتور هاى ما متعلق به شاهنامه و آثار نظامى است بعد هم 1
آثا ومو ها را هم همه را ترسيم كرده اند و حافظ هم همين طور بهترين /
متن كامل ديوان حافظ را نوشته است اين است كه به تاييد هم
3 عر در تراز اول خورشيد بى نظير و بى بديل هستند در ادب §
هی ل اه
صفحه 6:
oe 1 ۰ 5 *
تعريف فردوسى از خودش
اما فردوسی هم اولا خودش از خودش تعریف ee است تعريف كردن از خود هيج كار خوبى |
شت ال د تسر كفته اكد كه جادر ايت اذ ناك جنات فم 112 _جوان را كادي در ند
یعنی که حضور شاعر براى شاعر جاز است جيزى كه براى غير شاعر جايز نيست يكى اش همين
ات وک شاعر می تواند بكويد كفن تديرة خوفدر اردشكن حافظ به دراتى كه اندر شي Sol
جان نه بع قصاحت كرفتى آى سعدى به فوش اباش كه جر قنضن eS saps ome lesa
كريية دو وفنا زر اعامم ترقت دجلة كه ليش يهان ونه لتقت لها کج مق روود نا طن كه
نرفته است ولى مال سعدى رفته است يعنى مى كويد كه اين آبش روان تر است جتان ميلتون
em eee eee ور يمك
1 0 6 30
يوان كد له این سرت خرکت ,کند اصلا ولی بدا
زین روانی نیست .بنابراین شاعران همه
اکرده اشت که فکر کنند که تکرده اسشت
است.
خود تعریف کرده اند
بیشتر از همه تعریف
صفحه 7:
مى كويد كه من حرف های غذای فرشتگان است من اگر سخن نگویم ملک گرسنه گوید
وک oh oe le al, که رورى ابر كن تسمل خصمة كرد يا دتم یک
روزى مى أيد كه اين سخن من يقه شما را مى كيرد مى كويد كه اين آقا را بكيريد مى
كويد كه براى اين كه حرف هاى من را كوش كرده است و هيج توجهى هم نكرده است
روزى بيايد كين سخن خصمى كند با مستمع كاب حياتم خواندمت تو خويشت ساخته اى
آب حيات بودم تو را صدا كردم نيامدى.
حافظ كه مى كويد شعر حافظ اندر زبان آدم اندر باغ كل دفتر نسرين كل رزا زينت
اوراق بود در زمان حضرت آدم دفتر نسرین و گل را با شعر حافظ زينت مى كرده اند و
سيان بينم كه شعر حافظ از بر مى كنند يعنى كه خوراك فرشته است اين
كه اسم اين ها جه است اسم خود از اين ها بلد نبودند ما
شویم)مولانا معلم فرشته است .
صفحه 8:
" حافظ معلم فرشته است که صبحدم از اشک می آمد سروشی عقل گفت قدسیان pix
که شعر حافظ از بر می کنند پس از ملازمت عیش و عشق مه رویان دفعه اول باید کار
انجام دهی ولی بعد از اين ز کارها که کنی شعر حافظ از بر کن پس فردوسی هم همین |
طور جهان کرده ام از سخن به عشق از اين بیش تخم سخن كس نكشت متها حرف ۱
مدعی با حرف راست و صدق فرق می کند شما لحظه به لحظه با حکمت رو به رو می
شوید با زیبایی رو به رو می شویدا, چنان شکوهی دار د سخن او که لین قطعه را شاید
ار ار ان eae Ee ele we ee IIE
ون الست دافا در[استككام .1دوك عكر كه اك 26 ل sprees
تا curse hope tee lea (a peer i Slit بان کردم ات
als Sano al Soul ole J ces ناسر نود رود son oly
ينيد بعد از سام بلافاصله سراسر همه اش مزده بود و نامه نخست از
كر ورد اد ل بام تيرم درود خدأوند ز شمشير و
FT Eo RS ase es eens Lege
د فزاینده باد آورد olf موجب شکوه و هیمنه وقتی که
د فزاینده باد آورد که فشاننده خون ز ابر
دن 3 اين زيبايى است بببنيد نا
صفحه 9:
olay (gts ارات را کلام داده ات ب رستم که معلوم است که راستم پیروز می شود می
كويد که رستم پیروز می شود برای این که دارد بیان مطلب می کند ولی کلماتی را که انتخا
مک ار ]عون ابد همي را و از
21 حداونة روك اشت اس تار باولا قال 1و الست لفت خرا.. فخ لد نیت نا 50
با هس وی آخر مال اس اسیار پم تا اس اس ار بلوی ایرد ی ا وا
سوار هم لغت بالایی نیست ویا بار ه رستم جنگجو صفاتی به او می دهد به ایران نهد مال به
آخر می رود مال این به ایران به ایران نهد بی خداوند بدون سوار نمی گوید بی خداوند روی
ببينيم كه اين بياده مى ايد اسبش بدون سوار می اید و یا اسب او بدون سوار می آید معلوم
است که این برد با رستم است از خود کلام هم معلوم است ستون کرد چپ راو خم کرد
راست فغان از لب چرخ چاچی بخواست این قدر بدایع و زیبایی ها در سخن مورک
ی
نره شیر کند پشه بر پیل جنگی دلیر یکی را بر آری و/
بر آری و شاهی دهی یکی ر به دریا به ماهی
صفحه 10:
| تو را هم همین مقدار دوست دارد نه به آنت مهر نه با اين كينت كه به دان تويى اى
جهان آفرين بهدان يعنى حكيم تو بهتر مى دانى كه جه كسى بهتر است بايد برود يايين
ك3 كسك بايد برود بالا بد و نلك هرادو ازن جاليى Sl june lion asa ire easy
نس رذ كه یک ردان بود اش اها يك اراس كك حرا را لك ل[
tee ills ees ee ee دی رات
مات مک خی كه این ها ی هر ای Bas Sil alse
اس جه لضت يد و للك هو دوز پردان وا amy ne espe, Soa ل 5
که رت ای که هرز 2 الا
وی بت ۰ نون و ete ات ره رای در 2 يشت بر زین و گهی زین به
wy مرد جفت را نره شیر که فرزند فرزند ما گر نباشد دلیر بریم از
و بيوند پاک پدرش لب دریا ورمادرش لب بچه ما باید دلیر باشد توبه پیغمیر چة
5 آين همین است که موانا می گوید يا يى زبان دبكر مى كويد كه ب
صفحه 11:
1 _داتايى زيبايى و نيكويى و نيكويى سرتاسر شاهنامه نيكويى است كار خوب بكنيد و كار 7
اسان در دل خود مر و محبت تمام عالم را داشته باشد اين کار خوب 1
تصال خوب عشی است اصلا چون شما هزار تا که لیست آدم تمی تواند که بدهد که این دازا
ويا أن كار را بكن به جاى تمام آن لیست ها عاشق شو عاشق شدی هر كارى كه كراقع |
يي coca ew ae شير ohh cae ل 0
noth Leb” دهد و در جاه بين مى افتد بيزن و سال ها به رنج و محنت مبتلا مى شود يه 8
کم تق کون به سبت حا أو اللته فردوسى مى كويد كه اين ها وقتى 5 ۳۳۰۰
مشود دو تا دیو هم با انهاارفت یکی ار تمرف عر د رات آل يك آل الل الك AS
Sa Glin در دل خودش ير از شهوت و ميل اين جيز ها بود لز و طمع داشت تو نبايد ميرفتى
سر ديوار وطق تو رفته بودى آن جا و دست به شهر كراز هاى وحشى را بكنيد نه اين كو بايد
میرفتی به آن جا که مشغول عیش و عشرت با دختر های فرنگی شوی تو باید کار و وظیفه ات7
را انجام مى دادى بنابراين يك ديو با او رفته بود و يك ديو هم با كركين اين دو تا ديو بود كه ul
مرا نت ذأ اس هر ی ی همان روا بر ات را ری را
مرادیوارا مردم ید سناش فى ؟ويتد كه أكوان ديو كه بودة أست اكوان دوو ينه © مدن كه يد
مى شود ميشوم اكان ديو وقتى كه دروغ مى كويم و فريب مى دهم و وقتى كه يك كاري كه
مکی هکس نجام م دقعم من لو كيان و ف قي وري ار
ole ic cara Ra | [| 7 ری[
فم و عار روعدسي< كادي ةاور ررك بح نان" بكاو ون رارك ون جرب ردس Bs 5h
ور مان کار Pitts it Slee eatin gael جر
صفحه 12:
a Bi Py
کطتیها کنگره می کذارند کنگری دیوها را می کون باند مون بی پاشنون زار ٩
Sis, #لنونون که در روم است در جاهای دیگر هم ساخته اند پانتئون بعنی که همه خدا
همه ی خدایان آن جا در یک معبد بوده اند می گویند که پانتئون . پاندمون هم بعنی ها
یاطی باس بتباری از جوامعی که تشکیل می شود ۱ 7
این باشد مجمم الشباطین جمع شدند و گفتند که چه کار کنبم یک آدم ای
Cu TD ol و نمی 1955 که دست مار ایک سلیمانی آمده است دست مار ۱۱۳۰۰۱
اين جا امن كويد 35 شده بر بدی دست دیون درا کی ردي سكل واه زار در
کدی كه طلم و جور اديت نی ee ون جرف
نی تياققكى نبودى سخن جز به راز نظامی می گوید که چون فلک از اهل سلیمان
اس ات ۱ ۱
بر اش تم ان اس اک اون ری اس ی یت وان ور
ی را و ان ار ی
كه بايد جه كار كنيم يكى ديو بايد کنون چرب است یک دیوی می خواهیم که ..همه رسم و
راه نشستاهای کنفرانس و این هابشواند جاپلوسی کند و چرب دست باشن
صفحه 13:
1 ١ 2
Nig Tatas ate oS pn ae ay a 7 2
كاوس بى ره كند زبى رنج او را كوته كند مى كويد كه يى همجنين ديوى مى حَواشيم كم
پنواند برود و کول بزند و بگوید که من ارادت دارم خدمت شما و فلان چیز هم امد 39
پیش ضحاک همین کار را کرد آمد و بعد هم شانه او را بوسید ون ماجراها را بسن
LoS sm, ook de ببین رفتند حالا اين دو تا دیو را فردوسی می خواهد که از دز
oo de کند در ین داتان که ینید ان دو تا دیو را یو آزش که نیچه اش را وگ
در گن چاه افتادی حالا دیو چیزش را نگاه كن وقتى كه دارد بين را مى أورد بالا أز ته
چاه وس اه لا را و
خودت کینه گرگین را بیرون کنی گفت چطور ممکن است که این سال ها مایه رنج و
محتقلها شده است گفت همین که هست نمی خواهی همان جا بمان این یک
است که اگرکه این درل تواشت مي مانی در س تاه Ooty oil دون كه رست
ما است گفت که دل آن ماست رستم دستان ما است آن است که می تولند که بباز
تو را نجات دهد سوی دیار خطابهر غذا می رود گفت که اگر که این کینه را از دل خو"
بیرون مى کنی من می آورم تو را به بالا یعنی باغ این اگر نیست یعنی اگر که نکنی نمی
آیی بالا از چاه عالم نمی آیی بیرون ما همه در چاه بیژژن هستیم ثریا چون منیژّه بر سر
جام در عاتم هت هی اه جهن تا يدن ذا ته جاع مستزي و داريو لت اه
تمايشا مي كنيم بس اين كه در قرآن مى خوانيم كه نزعنا ما في صدورهم من قل يعنى
121111110110
ع تُزعنا بعنق كم نمرزور كشيديم بن جنكاله كشيديم: 60
صفحه 14:
لش نر تمن نوانى كه بااکته وارد پیشتت شوی کیته هیچ کسس تباید در دل و باه
۰ به فول موق رگها و پی هلیش به چنگله کشيديم اين غل يعنى 7556595
کدورت و اين ها را از دل او بیرون کشیدیم یبر ون تا بعد بتواند که وارد بهشت
بنابراین فرشته های نته گانه زییابی دانایی و نکوبی را انجا در گنت و كزار كيد زه .0 77 1
اتهشت فردوسى وبا اين سه فرشته ديدار كنيد هر جه كه خواته ايد عيش و عشرت peas
3ن حا انا سن ol ont که بخش زیادی از وقت خود ۱۱۱۰
يم و ناچار هستم که هی کوتاه و کوتاه تر بکنم نظامی چی می توانم که از شاعری
برای شما بگویم که امير خسرو دهلوى با اين كه خود او طوطی هند است و خیلی
هم مقام دارد می گوید که خر تا ريه سر آفاق
پر پخته از او شد چو معانی تمام خام بود پختن سودای خام تو دیگر داری خا
میکنی که داری حرف زیادی می زنی که چون که او همه معانی را پخته کرده ا
او پخته از او شد چون معانی تمام خام بود پختن سودای خام مثنوی او را است
سنایی بگوی بشنوش از در و و دعایی بگوی این همه ز انصاف بود زور نیست گر تو
نبینی دیگری کور نیست بقیه می بینند تو خودت بگوی یا به امیر خسرو که
كفتى 5 دم أو اسك هر تو رارى الت كفت كه بو با بیس Manion les
كفتى كه دم او است مر تو را زيست اين آن وى است آن تو جيست تو جه مى
i gaia gees Sli lose lal nell as Eee
rates هک و بای کی کل توت وان المي مدرم داو و توش
BS POSSE 225 GA os sas sc cakes oes Dest
Cy? عه است و چیری هم برای ها weil sala 4
کت 9 32
صفحه 15:
lye تایفه هستند که بعد ایک شاعر بزرگی می La a
همه فکر یم کردند که بعد از هایدن دیگر هایدن موسیقی را به جایی رساد
oye هون اک Cause) Oat poe Gees ul
تازه مى زنم کسی فکر نمی کرد که بعد از سعدی کس دیگری بتواند که غزل7
بگوید حافظ آمد و گفت که من غزل می گویم همان معانی را هم می گویم اما
یک آب و هوای دیگری یک خال و هوای دیگری لطافت و جمال دیگری را در آن به |
نما تشان می ده در حقیقت هر شاعری یک کرشمه ای و یک اسوا ۲ ۳۳۱
۱3 ان مره کار اه (rye
ما جلوه مى كند ليكن كش لين کر و 9 لطايف كر لب
لعك تو كفتم من كه كفت و ان تناول كز سر زلف تو من دیدم که دید نظامی
وأقعا همه ابيات وانقمّه:واقعا مى كويد كه كن شاعر ذيكر مقلد نظامن مى 05)
كه حرفى به غلط بخشيد مى كويد كه حرفى به غلط رها نكردي اين شعر البته در"
ری تا اه در و S55 Gere aliens sy درفي 4
غلط رها نکردی یک نکته در او خطا نکردی در عالم عالم آفریدن به زین نتوان
رقع كشيدن آين را در مورد حداوت کف ات که و هر به کارت رد 2
رشت اشت ما كمه اين ها را نمث فهميم ولك اين در عورد لامك eS
که در هر بیتی که درج کر دی علمي به کمال خلق کردي اشعار تو شعر نیست
ها ات رباع کال ات
صفحه 16:
1
| خوشبختانه تفسیر ها و توضیحات شما روشنی هم مر حوم وحید دستگردی در
حیشتر موارد دا الشف الا مهکن اسنت که یک ابیاتی را حال 0۵ ۰ ۳
حلا من ٩ توسیه می کنم که شما از همین مخزن الاسرار م٩۳۳3
آلاسرار اکرکه یک دوره فلسقه نی خواهید مترن الاسرار انار ۴۳۱۰
شرا لین یا وه ییارآ شتا در مخ اس 1505
1 0 ۳ تست البته مشکل ات ۱ 20
هر ۱۳۰۱ وت خودش را پول شها Son) Ler ol
تتوانسته اس جامی خر اس که خرن او ۱
تظامی که لین شعر ها چه بووه 5 ات و ۳ ۳ هدم لعل تراز
كتووافتاب قله كر خاى:و كلى يقد آت ها لين ها ار كا شيمم 5. oie كصجه
تست Fe ND ae ee eat ae aioe
که رد شود من می ایستم تا که نظامی بیاید یقه اش را می گیرم می گویم که
رآ را تور و tals Oar ی رت نب ار
کردیم خون زمین در مگس دل گرفت یعنی که چه ز آتش آبی که,به هر در
لكشت بير دروغ تردهات ياقوت سك ادا ها ارا مآ ار ای كر كه
اذم عل كد دق صرف ی را اس ره ا ل
------0 0 ز[ [ز[ 1 211212111110101
مووي عاشي كد سره لیر ره اتکی لك مو ترام كد فوم ايك Wil
هی خوانم ,و بقیهراش راغلامت ميزنم . 2
صفحه 17:
۹ a: y Sm
RE 2 2 yen, ie on 9
۲۰ شود كه يقد أنهايى زا که ارم نمی قمع نها زاس یی ای هت
شده خاک ضعیف از تو توانا شده زیر نشین علمت کاینات اصلا شکوهی م: lay
۱۶۰۱۱ 1 صق محض است يعنى كه يك دز8 ٩ 20-001 دار که
نيست لاريب فيه اصلا عظمت قرآن یک عامل مهم آن همین لا ريب فيه بودن
001 5 <5 كسان اسك وت مق كريد كه اذا وقعت الواقعه آدم هيج شى نما
MOR سحو رار بى هنك کوی ار دواسته است دل أدم كرع يم شود ان
اسم يى اعلى ؟؟؟؟ مکی بوائر كد 2 نارم لوح هستند که
لا جيرا ۱ POURING wicks co تعضی ها می گویند
2 es ce ی ایرد
ان بات را oie eas aN Gesu ns
كك د ell is Hey کی کر ی اس کر هم تال
قبول ندارم اشکال ندارد ولی باز هم دوباره ثم رجع دوباره برود و شرایط آن
را احظار کند لا اقل شرایط آن را باید احراز کند اگر که آدم می 192 که
امعان هم کت بای که تاه بدا که ان یت و کر
که کنای پوشته لس ene
صفحه 18:
کیت ۱ #5
culate! pasa aed دارد ولی حود او می گوید که من با اين كه سكير ركان
ای وی بای این دای را بنویسم دو مر ای تا هاف
شکسپیر به اضافه تمام آشعارتش را یعنی که تمام سی دو نمایش نامه به ۰:۱ ی
انار اد را دن كا زره و آدنیسش را اين ها را همه را ۱
6 انكلست به زان روشی این ها را همه را دوباره خواندم تا وفدل 5 10 ظ ١
كمي خوآتم :839:5 لا نمق دانى حتى نقد هابى كه بر أثار شكسي نر 90100
خوانده آم ول ماسقا قاری از اقا gD Oe
آنها هم اصلا فکر نکرده اند که برویم یک خورده ادبیات عرب بخوانیم و زیر و زیر
به #قطلاح فصاحت و بلاغت در کجا است از ادبیات قرلن آگاه شویم و خبر:
بگیریم آن وقت متوجه می شود که نمی شود یک هم چنین چیزی من اگر که تمام
عالم یک طرف بایستند و بگوید که همه آینها را یکی ساحته است .
صفحه 19:
مت ١ 9
Wet
لس معط ی ای as دی ال اس صي السم ریک ااعی را
شرق 020 اند شاك و تکر کند و بگوید که Bel CIV ۰ eo
خلر توي [إرنها اسلاوت چیزی است که بافت لن اسلا بان Pe ele
همه هستی ز تو پیدا شده خاک ضعیف از تو توانا شده زیر نشین علمت
أله LIS تفاي ۶و تو قائم به ذات هستی تو صورت ما ۱۳۵ ۱3۳
هستیم جوهر فقط تویی بر خلاف ارسطو که تقسیم می کند به جوهر را به
ماهیات و فقط می كو كدافقطا 5 ga eet Pelle page جوهر هستی
قو قائم به ذات'تويى حالا مثلا م 25 25 كل قا .+ رات الست ولى مقلا
ال به قايم به كلم foals Veet aS sys oo cet Coe lias JS
به ذات هستید و سایه من هم قلیم به من است و خود من هم قایم به یک
كس ديكر مستم وأو هم فان کیت بر الستاهمة قايم مسفد به او
ما به تو قايم جو تو قايم به ذات هستى تو صورت بيوند نه تو به كس و كس
به تو مانند نه ما همه فانی و بقا بس تو راست ملک تعالی و تقدس تو
راست یا آنجا می گوید که باغ فلک را باغ سخارا چو فلک تازه کرد سخاوت
رسیم کی است مر آسمان جقو فر و تازواست Sse) ee My bea el
ها کرک( کی تفلک فانک ری شین کرد سرخ واب رد
ee جحي goat maces رده را تلود اس
صفحه 20:
1
Bet 5
شما يرده را مى كشيد و مى خوابيد يرده نشين برده كذاشته است برای شماً
هيج برده سازى نست كه نمى تواند كه هم جنين كارى بكند كه برده را منت
د 0000-2 توابيم پرده نشین کرد شر توا ۰۳۹ 1 0000
وا واركى لب نشاتد كفت كه لب تو اكر كه يوا 01 0009707
كد نخورد كت 9۱۱۱ ات آگر که خنده نيود Vol Le جه كار ۱۳۳۰۲
قصه خنده اله عمخوارگی لب ونشاند وروي ناگ ره لت تک کول ret
آدم می پرد که این چطور غرق در معانی الهی بوده است و از شور و شوقی
atl am است دز هر مقدمه او ۱ که
نعت بگوید و بسط دهد و توصیف کند خداوندا در توفیق بگشای نظامی راز
تحقی بندا الی وم کاو Stasi ly edie, ریانی کافریشت را سرآید مده تا خوت را
بر خاطرم را بدار از تابشتدم دست كوتاه به داودئ دلم را قازه کردان رورم را
بلتد آواره كردان اين ففظ أكر كة ايك تقر يليد وان مقدمه هلين 5 قاطي زر
اس او كفن اس او ف در beyond ens act hry) Sey دورد
ال از ا كير و الا ا را
صفحه 21:
ی عن بك شين راف ام ددا
به دل که در زدم و حلقه زدم گفت در لنن وقت کیست.یک شبی هاتف
يه من گفت که بابا جون تو چقدر داری قصه میخوری گفتم که چ کار کنم
اش برو ويك ارق تاکن گفتتم که بار ازکجا بدا کنتم گفت باز دل ۰
پر اراتی همان ال رل كك بر آى حلب اشلطابى آاست خطنه
لطات 12 اام 1 5د ات he OR (وخانی است جون
سخن دل به دماغم رسيد روغن مغزم به جراغم رسيد مغز من روشن نآ
كنس كه بردب ب مراغ دل اعديم دست بر اوردم ااز آن:دست بندا
تهات حو رافك 11 لد ارو دست ما زا سته ودنه زست خود
را کشیدم دست راو و آن تست .
صفحه 22:
UP 7 9 )29 رو
و الال لاسرم سيسخت
Sena ba elo ina 01
كداار اخالم تركيت باید ببر ون ببایی ۹8۹۴ برو کفش هایت راد
رای ای بان بیط شوی مرده شورس ریت را یرد
OI ei aS Sag cea ily onsen Ein ce mes ee
1 سيط شديم بعد 174 نات | كار كداشكم و بعد هم رفنيم در
ca ی و ركس كن is, cays atl, jes Side
نقاش میخواهم که برود لین باغ را بخواند و بعد هم نقاشی کند منبع الهام
7 مدن اغا ار au عد ايل مسرو يزيل عشی ها فکر می ۲
كنند كه اين خسرو و شيرين ديكر يى درجه يايين تر از مخزن الاسرار
اس ون aS مرا هار الهیت واار فاشهه واررحكمت الهت
وتو اندر ز این ها اس و این که همه اش یک دختر ارمنی را گرفته
است.
صفحه 23:
be
تخود نطامت 1 ١
از آو چرب و شیرینی آنگي ۳۳ Se RSET و
که چرب و و و آشیرین را
تیار دوستتان او هم ونر nee enna ae
اس زا mgr hy كدت كه ايل 11 0
را رد رده ای دازقصی استخوان مرده Vl
کی کم این ی و داریا وان ور ای اقطار
مى كنى مى خواهي كه شعر تازه اى بكوبى مى كويد كه من عصبانى نشدم
: ز شر وش كردن أن تلخ كفتار حالا زيبابى رأ ینید ز شورش کردن آن
ار ترش خويى نكردم هيج در كار أدمى كه نكرانى از سخن خودش ندارة
كه عصبانى نمى شود عصبانى آن كسى مى شود كه مى فهمد كه راست مى
كويند آن كسى كه می فهمد که راست می گویند چیز اش هم راست است او
عصبانی می شود و اگر نه یک کسی شروع می کند به بد و بیراه گفتن خوب
دی دس اری <
صفحه 24:
که آوازه داری چرا رسم مغان See hc بدین روژه چو هستی پای بر جای به
ر استخوانی روزه مگشای بهاتتتحوان هرد یازی-زوزه من گشایی ز
كردن آن تلخ كفتار ترش رویی نکردم هیچ در کار ز شیرین کاری شیرین
ا اده وض له ا جد ار يبا كه مى بستم تراز ش نمودم
لتو شن ee GLa acs اردهگ ون Le Sn cs
[ صاحب سنك هم بود كه فهميذه بود و درس خوانده بود چو صاحب سنگ دیا
کی عش ارژنگ فرو مانداار سحن جون نقش بر سنى بد و كفتم رز خاموشى جل
جويى كفتم كه جرا خاموش شدی و دیگر حرف نمی زنی ز خاموشى جه جو
ات اک احستی بگویی ب صد تسليم كمت اى من ,غلامت زبائم بخت
بيح نامت جو بشنيدم ز شيرين داستان را ز شيرينى فرو بردم زبان را زبان)
eeiemiecee™ he ال سؤردنة را كه تعريفه كر دق زبان جود رأ
ردم بس خسرو و شيرين فكر تكنيد كه كمتر أست خسرو و شيرين لطبة
ين معانى عرفانى در اين جا است بعد مى رويد
شیرین که من دیشب هم اشاره کردم که |
صفحه 25:
م خدا سازد tat pals Ly gl جوتيو وسوس اريت aS دن نكيم
5 ار دولانا دولانا كتاب عشق است اگر که ففط همان یک بیت اولا
ee اهيم که صحیت کیم همان یک بیت اوّل که بشئوراززنی چون حکایتا
٩ کدر جدایت ذا لسكايت على كند داستان نى داستاقن غرببى است تماما
en و همین ده ۲۲ سس بت اول شتوق خلاضه انده انطت كرا
سان تا مرا ببریده آند از نفیزم مرد و زن نالیده اند توری افلاطون که ما ازا
کجا آمده ایمن از نیستان عالم قدس آمده ایم و اين چیز است خواجه|
ری تیستان زا تفسیر کرد است لن چنان مشکل که انسان فکر م
صفحه 26:
yl b bg جا حالا فیساقو لا ی
eS ies sas Ca کسی هیک را oe
گوید ولی زبان ساده آن همین است که تو مگر نمی گویی که هیچ چیزی از عدم
ب#لوجود نمی آید نه ماده و نه صورت آن هیچ کدام از عدم به وجود نمی ul
این پیر را نگاه کن این سی متری و این شکوه و عظمت را از عدم به/وجود
اب 30 لكش !كترم كه از خوشه ريزد.درقالب صور يش که ربزگربه
دول نجلا ۳ ستتان تا مرا ببریده اند از نقیزم مرد و زن نالیده اند
wal sly که ما اگر که یادمان بیاید که قبلا در کجا بوده یام اين جا ناله می کنیم
هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خويش سينه خواهم
شرحه شرحه از فراق یک سینه ای می خواهم که پاره پاره از عشق و اگر نه
مثنوی فهمیدن نیاز به شرح و ندارد.
صفحه 27:
i > نخوانید خود مثنوی را بخوانید
ره گفتٌ من جر این سند پاره پاره نیسیک
eee se 2 جز این سند پاره پاره نیست با آن ند می توا
شنوی سینه خواهم لک شرحه از فراق تا بگويم شرح درد اشتیاق hile
كه با سیاه دلی هزار دانه شمارد چو درد دل شمرد یعنی که این مردم
جه مى كويند با اين كه سیاه دل هم است مردمک چشم ولی وقتی که من
ae 4 با میاه ول
معجزه می شووئْه حافظ که می رسد همین معانی اعجاز آمیز است دیگر که هزار دانه شمارد چو
۷۲رد دل شمرم بنابراین سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگویم شرح درد اشتیاق تن ز جان و جان
ae ل لين 9 ieee
ale
رن که تاشی شوت قاشی يست كه من يه قذاى تون این
که تو فدای من هر که را جامعه ز عشقی Sle شد اوز حرص عیب کلی پاک شد بشنوید این بیت
دوستال اين داستان خود eee _شروع مى كند به 7[ .أن را تعريف كردن تمام داستان عث
است داستان اول داستان عشق است داستان, دوم داستان عشق است داستان سوم داستان
ات همه اطوار گوناگون عشق ۱ وا بان ت گنه
وى روي لت دين رذ لينيف امبو ا افر اروف ان أن اق ااا
صفحه 28:
2 1 ان در وت کن او زلیخایی اشير پوستی و۱۳ 1
2 ی نبودی عشق کی کشتی جهان جسم خاک از عشق بر |
شد رقص آمد و چالاک شد مرحبا ای عشق خوش سودای ما ای
= ووای ۲ های ما با که گويم اندرین ده زنده کور ده يعنى كه اين عالم
۳ اقا زهات است لین جا اهل معنا می دانند که اين جا دهات یت
به همین جهت هم مادیون هم دهاتی هستند براى اين كه فكر مى كنز
ز همین جا است فکر می کنند که همه چیز همین جا است فکر می iS
تا هی ات3۳ شراب دیگری هم تخورده, است.: شراب ها أ ِ
هست میهای سعادت عقل را که بیابد منزلی بی نقل را هزار چیز هزاران
نقیش ها بینی خلاف رومی و چینی اگر با دوست بنشینی به قول سعدی ز دنب
ات را لا کتاب-عشق استوراین هم که بعضی گفته اند که
lla giles ine وج نكردة ات اين طور
ادا نی وق یی یرای ان رویز یعیش تک هیا اس ی
صفحه 29:
صفحه 30: