30 صفحه
992 بازدید
11 شهریور 1400

برچسب‌ها

صفحه 1:

صفحه 2:
مقدمه 1 در شیاری از کشور ها یک شاعر لین قدر بر گزید است که اکر تدم بتواه که رای به شا عران اد سررمی صعیت کید ی تفر آن ‎he) ell‏ ما مر الما هر و ود کی گت را كليس يدون بر ادلی مک ‎ley Uae lepine Mists as col‏ ها هم قرار كيريد كه يك کسی ‎oS‏ که اه هتر اس وای اغلب كورد اتناف ایب كد كد ار ركام قوف ارت تسا دگر لا اما فد در را ‎cal | uy‏ الدره ويد خيلل ا وكتور موكو جرب نيو ها أفكار و ‎calli lets al case‏ بور على پرسیت كه بز ركترون شاعر :قز ليه کیت كفت كه متارطان شرك ‎ils sie i Gags‏ ‏متاسفم ولى با اين كه من با او مخالفم ولى تاسفانه بزركترين شاعر ويكتور هوكو است . يس د// ‏تمى توائيم كه بكذاريم در لنت الست كه بعصن فى كود كه حاقط ولف ‎Lee‏ ‏هستد بعی که فردوس چبان مت وش هی دارد که با نکر ‏د و كو الك و اب رد سف يا بايد ‏رحنال عي اصيل واصلت فلن ول هرگ ها ‏سای ای تاره ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎

صفحه 3:
لا يعنى كه اين طورى كه شما بكوييد كه من اين را به جای آن می خوانم ندارد فردوسى را بايد خواند نظامى هم همين طور در قرن ششم در قرن جهارم و ينجم البته فردوسى در يايان قرن جهارم كتاب او تمام شده است در واقع شاهنامه به بايان قرن جهارم متعلق است ولى در هر حال فردوسى در قرن ينجم در كذشته است در قرن ينجم بعد در يى قرن بعد ما نظامى را داريم و يى قرن بعد دو تا شاعر دو تا خورشيد داريم كه با هم در آمده اند یکی سعدی و یکی هم مولانا جلال الدین رومی و بعد هم ی ]نارم الى ی را که کسان دیگری را هم با این ها سهیم بکنند مثلا گفته اند که ناصر خسرٌ ناصر خسرو در کنار این ها نمی آید در زبان مردم خاری بشت ‎Mal‏ ‏گاهگاهی نکوهش مکن چرخ تبلوفری را أكر هم كه انتاب تفر

صفحه 4:
| نشانه این شاعرانی است که اصلا نمی شود که از این ها انتخاب کرد همه لس توب است یی شاعر وی تویستوه انگلیسی یک هی کر اشت از ‎Se, SI lee‏ وف که ری و اس ور رت ود كو اسان از ‎Sey Ie Sanh ib calls‏ ال ابد در 1ك ولی من چاره ای ندارم چون جای کمی به من داده اند و در این کتاب بنابراین ‎gl Unies‏ كشتم كه التخات کلم ای ان دو تا رو ان ای از كليد در گنج حکیم , تا پایان اسکندر نامه همه اش خوب است فردوسی" همین طور سعدی و حافظ و مولانا هم همین طور ولی بسیاری از شعرا گویند که خاقانی می گویند که هان ای دل عبرت بین از دیده ‎ola gS:‏ ايوان مداين را آينه عبرت دان تا بكويند

صفحه 5:
ناصر خسرو می گویند که نکوهش مکن چرخ نیلوفری را برون کن ز سر باد خیره سری را با ‎ly ue‏ ی ی لطفی کرده اند می گویند که در شعر سه تن پیامبرانند فردوسی انوری و سعدی آقا انوری را از 25 اورده اید دیگر انوری آن مرتبه راندارد انوری خودش بیچاره حتی خودش را به شاگردی فردوسی | هم قبول ندارد میت گوید که انوری می گوید که آفرین بر روان فردوسی آن همایون هعای فرخنده او | لح تا کرد ار ما ان ۱ کی تکمین 5 ا تقرنا مورد ‎es Oey a en late‏ مورك اه مردم است عامه مردم در طول زمان به اين 5 نفر بیشتر از همه دل بسته اند ما نظامی خوان ها داشت انه ‎sun‏ مينياتوريست ها هم هين طور متياتور سنب هااول شاهنای وا تصویر کرده اند يهترين مينباتور هاى ما متعلق به شاهنامه و آثار نظامى است بعد هم 1 آثا ومو ها را هم همه را ترسيم كرده اند و حافظ هم همين طور بهترين / متن كامل ديوان حافظ را نوشته است اين است كه به تاييد هم 3 عر در تراز اول خورشيد بى نظير و بى بديل هستند در ادب § هی ل اه

صفحه 6:
‎oe 1 ۰ 5‏ * تعريف فردوسى از خودش اما فردوسی هم اولا خودش از خودش تعریف ‎ee‏ است تعريف كردن از خود هيج كار خوبى | شت ال د تسر كفته اكد كه جادر ايت اذ ناك جنات فم 112 _جوان را كادي در ند یعنی که حضور شاعر براى شاعر جاز است جيزى كه براى غير شاعر جايز نيست يكى اش همين ات وک شاعر می تواند بكويد كفن تديرة خوفدر اردشكن حافظ به دراتى كه اندر شي ‎Sol‏ ‏جان نه بع قصاحت كرفتى آى سعدى به فوش اباش كه جر قنضن ‎eS saps ome lesa‏ كريية دو وفنا زر اعامم ترقت دجلة كه ليش يهان ونه لتقت لها کج مق روود نا طن كه نرفته است ولى مال سعدى رفته است يعنى مى كويد كه اين آبش روان تر است جتان ميلتون ‎em eee eee ‏ور يمك‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‏1 0 6 30 يوان كد له این سرت خرکت ,کند اصلا ولی بدا زین روانی نیست .بنابراین شاعران همه اکرده اشت که فکر کنند که تکرده اسشت ‏است. ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‏خود تعریف کرده اند بیشتر از همه تعریف

صفحه 7:
مى كويد كه من حرف های غذای فرشتگان است من اگر سخن نگویم ملک گرسنه گوید وک ‎oh oe le al,‏ که رورى ابر كن تسمل خصمة كرد يا دتم یک روزى مى أيد كه اين سخن من يقه شما را مى كيرد مى كويد كه اين آقا را بكيريد مى كويد كه براى اين كه حرف هاى من را كوش كرده است و هيج توجهى هم نكرده است روزى بيايد كين سخن خصمى كند با مستمع كاب حياتم خواندمت تو خويشت ساخته اى آب حيات بودم تو را صدا كردم نيامدى. حافظ كه مى كويد شعر حافظ اندر زبان آدم اندر باغ كل دفتر نسرين كل رزا زينت اوراق بود در زمان حضرت آدم دفتر نسرین و گل را با شعر حافظ زينت مى كرده اند و سيان بينم كه شعر حافظ از بر مى كنند يعنى كه خوراك فرشته است اين كه اسم اين ها جه است اسم خود از اين ها بلد نبودند ما شویم)‌مولانا معلم فرشته است .

صفحه 8:
" حافظ معلم فرشته است که صبحدم از اشک می آمد سروشی عقل گفت قدسیان ‎pix‏ ‏که شعر حافظ از بر می کنند پس از ملازمت عیش و عشق مه رویان دفعه اول باید کار انجام دهی ولی بعد از اين ز کارها که کنی شعر حافظ از بر کن پس فردوسی هم همین | طور جهان کرده ام از سخن به عشق از اين بیش تخم سخن كس نكشت متها حرف ۱ مدعی با حرف راست و صدق فرق می کند شما لحظه به لحظه با حکمت رو به رو می شوید با زیبایی رو به رو می شویدا, چنان شکوهی دار د سخن او که لین قطعه را شاید ار ار ان ‎eae Ee ele we ee IIE‏ ون الست دافا در[استككام .1دوك عكر كه اك 26 ل ‎sprees‏ ‏تا ‎curse hope tee lea (a peer i Slit‏ بان کردم ات ‎als Sano al Soul ole J ces‏ ناسر نود رود ‎son oly‏ ينيد بعد از سام بلافاصله سراسر همه اش مزده بود و نامه نخست از كر ورد اد ل بام تيرم درود خدأوند ز شمشير و ‎FT Eo RS ase es eens Lege‏ د فزاینده باد آورد ‎olf‏ موجب شکوه و هیمنه وقتی که د فزاینده باد آورد که فشاننده خون ز ابر دن 3 اين زيبايى است بببنيد نا

صفحه 9:
‎olay (gts‏ ارات را کلام داده ات ب رستم که معلوم است که راستم پیروز می شود می كويد که رستم پیروز می شود برای این که دارد بیان مطلب می کند ولی کلماتی را که انتخا مک ار ]عون ابد همي را و از 21 حداونة روك اشت اس تار باولا قال 1و الست لفت خرا.. فخ لد نیت نا 50 با هس وی آخر مال اس اسیار پم تا اس اس ار بلوی ایرد ی ا وا سوار هم لغت بالایی نیست ویا بار ه رستم جنگجو صفاتی به او می دهد به ایران نهد مال به آخر می رود مال این به ایران به ایران نهد بی خداوند بدون سوار نمی گوید بی خداوند روی ببينيم كه اين بياده مى ايد اسبش بدون سوار می اید و یا اسب او بدون سوار می آید معلوم است که این برد با رستم است از خود کلام هم معلوم است ستون کرد چپ راو خم کرد راست فغان از لب چرخ چاچی بخواست این قدر بدایع و زیبایی ها در سخن مورک ‎ ‎ ‏ی ‏نره شیر کند پشه بر پیل جنگی دلیر یکی را بر آری و/ بر آری و شاهی دهی یکی ر به دریا به ماهی

صفحه 10:
| تو را هم همین مقدار دوست دارد نه به آنت مهر نه با اين كينت كه به دان تويى اى جهان آفرين بهدان يعنى حكيم تو بهتر مى دانى كه جه كسى بهتر است بايد برود يايين ك3 كسك بايد برود بالا بد و نلك هرادو ازن جاليى ‎Sl june lion asa ire easy‏ نس رذ كه یک ردان بود اش اها يك اراس كك حرا را لك ل[ ‎tee ills ees ee ee‏ دی رات مات مک خی كه این ها ی هر ای ‎Bas Sil alse‏ اس جه لضت يد و للك هو دوز پردان وا ‎amy ne espe, Soa‏ ل 5 که رت ای که هرز 2 الا وی بت ۰ نون و ‎ete‏ ات ره رای در 2 يشت بر زین و گهی زین به ‎wy‏ مرد جفت را نره شیر که فرزند فرزند ما گر نباشد دلیر بریم از و بيوند پاک پدرش لب دریا ورمادرش لب بچه ما باید دلیر باشد توبه پیغمیر چة 5 آين همین است که موانا می گوید يا يى زبان دبكر مى كويد كه ب

صفحه 11:
1 _داتايى زيبايى و نيكويى و نيكويى سرتاسر شاهنامه نيكويى است كار خوب بكنيد و كار 7 اسان در دل خود مر و محبت تمام عالم را داشته باشد اين کار خوب 1 تصال خوب عشی است اصلا چون شما هزار تا که لیست آدم تمی تواند که بدهد که این دازا ويا أن كار را بكن به جاى تمام آن لیست ها عاشق شو عاشق شدی هر كارى كه كراقع | يي ‎coca ew ae‏ شير ‎ohh cae‏ ل 0 ‎noth Leb”‏ دهد و در جاه بين مى افتد بيزن و سال ها به رنج و محنت مبتلا مى شود يه 8 کم تق کون به سبت حا أو اللته فردوسى مى كويد كه اين ها وقتى 5 ۳۳۰۰ مشود دو تا دیو هم با انهاارفت یکی ار تمرف عر د رات آل يك آل الل الك ‎AS‏ ‎Sa Glin‏ در دل خودش ير از شهوت و ميل اين جيز ها بود لز و طمع داشت تو نبايد ميرفتى سر ديوار وطق تو رفته بودى آن جا و دست به شهر كراز هاى وحشى را بكنيد نه اين كو بايد میرفتی به آن جا که مشغول عیش و عشرت با دختر های فرنگی شوی تو باید کار و وظیفه ات7 را انجام مى دادى بنابراين يك ديو با او رفته بود و يك ديو هم با كركين اين دو تا ديو بود كه ‎ul‏ ‏مرا نت ذأ اس هر ی ی همان روا بر ات را ری را مرادیوارا مردم ید سناش فى ؟ويتد كه أكوان ديو كه بودة أست اكوان دوو ينه © مدن كه يد مى شود ميشوم اكان ديو وقتى كه دروغ مى كويم و فريب مى دهم و وقتى كه يك كاري كه مکی هکس نجام م دقعم من لو كيان و ف قي وري ار ‎ole ic cara Ra | [| 7‏ ری[ فم و عار روعدسي< كادي ةاور ررك بح نان" بكاو ون رارك ون جرب ردس ‎Bs 5h‏ ور مان کار ‎Pitts it Slee eatin gael‏ جر

صفحه 12:
a Bi Py ‏کطتیها کنگره می کذارند کنگری دیوها را می کون باند مون بی پاشنون زار‎ ٩ Sis, ‏#لنونون که در روم است در جاهای دیگر هم ساخته اند پانتئون بعنی که همه خدا‎ همه ی خدایان آن جا در یک معبد بوده اند می گویند که پانتئون . پاندمون هم بعنی ها یاطی باس بتباری از جوامعی که تشکیل می شود ۱ 7 این باشد ‏ مجمم الشباطین جمع شدند و گفتند که چه کار کنبم یک آدم ای ‎Cu TD ol‏ و نمی 1955 که دست مار ایک سلیمانی آمده است دست مار ۱۱۳۰۰۱ اين جا امن كويد 35 شده بر بدی دست دیون درا کی ردي سكل واه زار در کدی كه طلم و جور اديت نی ‎ee‏ ون جرف نی تياققكى نبودى سخن جز به راز نظامی می گوید که چون فلک از اهل سلیمان اس ات ۱ ۱ بر اش تم ان اس اک اون ری اس ی یت وان ور ی را و ان ار ی كه بايد جه كار كنيم يكى ديو بايد کنون چرب است یک دیوی می خواهیم که ..همه رسم و راه نشستاهای کنفرانس و این هابشواند جاپلوسی کند و چرب دست باشن

صفحه 13:
1 ١ 2 ‎Nig Tatas ate oS pn ae ay a 7‏ 2 كاوس بى ره كند زبى رنج او را كوته كند مى كويد كه يى همجنين ديوى مى حَواشيم كم ‏پنواند برود و کول بزند و بگوید که من ارادت دارم خدمت شما و فلان چیز هم امد 39 پیش ضحاک همین کار را کرد آمد و بعد هم شانه او را بوسید ون ماجراها را بسن ‎LoS sm, ook de‏ ببین رفتند حالا اين دو تا دیو را فردوسی می خواهد که از دز ‎oo de‏ کند در ین داتان که ینید ان دو تا دیو را یو آزش که نیچه اش را وگ در گن چاه افتادی حالا دیو چیزش را نگاه كن وقتى كه دارد بين را مى أورد بالا أز ته چاه وس اه لا را و خودت کینه گرگین را بیرون کنی گفت چطور ممکن است که این سال ها مایه رنج و محتقلها شده است گفت همین که هست نمی خواهی همان جا بمان این یک است که اگرکه این درل تواشت مي مانی در س تاه ‎Ooty oil‏ دون كه رست ما است گفت که دل آن ماست رستم دستان ما است آن است که می تولند که بباز تو را نجات دهد سوی دیار خطابهر غذا می رود گفت که اگر که این کینه را از دل خو" بیرون مى کنی من می آورم تو را به بالا یعنی باغ این اگر نیست یعنی اگر که نکنی نمی آیی بالا از چاه عالم نمی آیی بیرون ما همه در چاه بیژژن هستیم ثریا چون منیژّه بر سر جام در عاتم هت هی اه جهن تا يدن ذا ته جاع مستزي و داريو لت اه تمايشا مي كنيم بس اين كه در قرآن مى خوانيم كه نزعنا ما في صدورهم من قل يعنى 121111110110 ع تُزعنا بعنق كم نمرزور كشيديم بن جنكاله كشيديم: 60 ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎

صفحه 14:
لش نر تمن نوانى كه بااکته وارد پیشتت شوی کیته هیچ کسس تباید در دل و باه ۰ به فول موق رگها و پی هلیش به چنگله کشيديم اين غل يعنى 7556595 کدورت و اين ها را از دل او بیرون کشیدیم یبر ون تا بعد بتواند که وارد بهشت بنابراین فرشته های نته گانه زییابی دانایی و نکوبی را انجا در گنت و كزار كيد زه .0 77 1 اتهشت فردوسى وبا اين سه فرشته ديدار كنيد هر جه كه خواته ايد عيش و عشرت ‎peas‏ ‏3ن حا انا سن ‎ol ont‏ که بخش زیادی از وقت خود ۱۱۱۰ يم و ناچار هستم که هی کوتاه و کوتاه تر بکنم نظامی چی می توانم که از شاعری برای شما بگویم که امير خسرو دهلوى با اين كه خود او طوطی هند است و خیلی هم مقام دارد می گوید که خر تا ريه سر آفاق پر پخته از او شد چو معانی تمام خام بود پختن سودای خام تو دیگر داری خا میکنی که داری حرف زیادی می زنی که چون که او همه معانی را پخته کرده ا او پخته از او شد چون معانی تمام خام بود پختن سودای خام مثنوی او را است سنایی بگوی بشنوش از در و و دعایی بگوی این همه ز انصاف بود زور نیست گر تو نبینی دیگری کور نیست بقیه می بینند تو خودت بگوی یا به امیر خسرو که كفتى 5 دم أو اسك هر تو رارى الت كفت كه بو با بیس ‎Manion les‏ كفتى كه دم او است مر تو را زيست اين آن وى است آن تو جيست تو جه مى ‎i gaia gees Sli lose lal nell as Eee‏ ‎rates‏ هک و بای کی کل توت وان المي مدرم داو و توش ‎BS POSSE 225 GA os sas sc cakes oes Dest‏ ‎Cy?‏ عه است و چیری هم برای ها ‎weil sala‏ 4 کت 9 32

صفحه 15:
lye ‏تایفه هستند که بعد ایک شاعر بزرگی می‎ La a ‏همه فکر یم کردند که بعد از هایدن دیگر هایدن موسیقی را به جایی رساد‎ oye ‏هون اک‎ Cause) Oat poe Gees ul ‏تازه مى زنم کسی فکر نمی کرد که بعد از سعدی کس دیگری بتواند که غزل7‎ ‏بگوید حافظ آمد و گفت که من غزل می گویم همان معانی را هم می گویم اما‎ ‏یک آب و هوای دیگری یک خال و هوای دیگری لطافت و جمال دیگری را در آن به‎ | نما تشان می ده در حقیقت هر شاعری یک کرشمه ای و یک اسوا ۲ ۳۳۱ ۱3 ‏ان مره کار اه‎ (rye ما جلوه مى كند ليكن كش لين کر و 9 لطايف كر لب لعك تو كفتم من كه كفت و ان تناول كز سر زلف تو من دیدم که دید نظامی وأقعا همه ابيات وانقمّه:واقعا مى كويد كه كن شاعر ذيكر مقلد نظامن مى 05) كه حرفى به غلط بخشيد مى كويد كه حرفى به غلط رها نكردي اين شعر البته در" ری تا اه در و ‎S55 Gere aliens sy‏ درفي 4 غلط رها نکردی یک نکته در او خطا نکردی در عالم عالم آفریدن به زین نتوان رقع كشيدن آين را در مورد حداوت کف ات که و هر به کارت رد 2 رشت اشت ما كمه اين ها را نمث فهميم ولك اين در عورد لامك ‎eS‏ که در هر بیتی که درج کر دی علمي به کمال خلق کردي اشعار تو شعر نیست ها ات رباع کال ات

صفحه 16:
1 | خوشبختانه تفسیر ها و توضیحات شما روشنی هم مر حوم وحید دستگردی در حیشتر موارد دا الشف الا مهکن اسنت که یک ابیاتی را حال 0۵ ۰ ۳ حلا من ‎٩‏ توسیه می کنم که شما از همین مخزن الاسرار م٩۳۳3‏ آلاسرار اکرکه یک دوره فلسقه نی خواهید مترن الاسرار انار ۴۳۱۰ شرا لین یا وه ییارآ شتا در مخ اس 1505 1 0 ۳ تست البته مشکل ات ۱ 20 هر ۱۳۰۱ وت خودش را پول شها ‎Son) Ler ol‏ تتوانسته اس جامی خر اس که خرن او ۱ تظامی که لین شعر ها چه بووه ‏ 5 ات و ۳ ۳ هدم لعل تراز كتووافتاب قله كر خاى:و كلى يقد آت ها لين ها ار كا شيمم 5. ‎oie‏ كصجه تست ‎Fe ND ae ee eat ae aioe‏ که رد شود من می ایستم تا که نظامی بیاید یقه اش را می گیرم می گویم که رآ را تور و ‎tals Oar‏ ی رت نب ار کردیم خون زمین در مگس دل گرفت یعنی که چه ز آتش آبی که,به هر در لكشت بير دروغ تردهات ياقوت سك ادا ها ارا مآ ار ای كر كه اذم عل كد دق صرف ی را اس ره ا ل ------0 0 ز[ [ز[ 1 211212111110101 مووي عاشي كد سره لیر ره اتکی لك مو ترام كد فوم ايك ‎Wil‏ ‏هی خوانم ,و بقیهراش راغلامت ميزنم . 2

صفحه 17:
۹ a: y Sm RE 2 2 yen, ie on 9 ۲۰ ‏شود كه يقد أنهايى زا که ارم نمی قمع نها زاس یی ای هت‎ ‏شده خاک ضعیف از تو توانا شده زیر نشین علمت کاینات اصلا شکوهی م:‎ lay ۱۶۰۱۱ 1 ‏صق محض است يعنى كه يك دز8‎ ٩ 20-001 ‏دار که‎ ‏نيست لاريب فيه اصلا عظمت قرآن یک عامل مهم آن همین لا ريب فيه بودن‎ 001 5 <5 ‏كسان اسك وت مق كريد كه اذا وقعت الواقعه آدم هيج شى نما‎ MOR ‏سحو رار بى هنك کوی ار دواسته است دل أدم كرع يم شود ان‎ ‏اسم يى اعلى ؟؟؟؟ مکی بوائر كد 2 نارم لوح هستند که‎ ‏لا جيرا‎ ۱ POURING wicks co ‏تعضی ها می گویند‎ 2 es ce ‏ی ایرد‎ ‏ان بات را‎ oie eas aN Gesu ns ‏كك د‎ ell is Hey ‏کی کر ی اس کر هم تال‎ ‏قبول ندارم اشکال ندارد ولی باز هم دوباره ثم رجع دوباره برود و شرایط آن‎ ‏را احظار کند لا اقل شرایط آن را باید احراز کند اگر که آدم می 192 که‎ ‏امعان هم کت بای که تاه بدا که ان یت و کر‎ ‏که کنای پوشته لس‎ ene

صفحه 18:
کیت ۱ #5 ‎culate! pasa aed‏ دارد ولی حود او می گوید که من با اين كه سكير ركان ای وی بای این دای را بنویسم دو مر ای تا هاف شکسپیر به اضافه تمام آشعارتش را یعنی که تمام سی دو نمایش نامه به ۰:۱ ی انار اد را دن كا زره و آدنیسش را اين ها را همه را ۱ 6 انكلست به زان روشی این ها را همه را دوباره خواندم تا وفدل 5 10 ظ ‎١‏ ‏كمي خوآتم :839:5 لا نمق دانى حتى نقد هابى كه بر أثار شكسي نر 90100 ‏خوانده آم ول ماسقا قاری از اقا ‎gD Oe‏ ‏آنها هم اصلا فکر نکرده اند که برویم یک خورده ادبیات عرب بخوانیم و زیر و زیر ‏به #قطلاح فصاحت و بلاغت در کجا است از ادبیات قرلن آگاه شویم و خبر: بگیریم آن وقت متوجه می شود که نمی شود یک هم چنین چیزی من اگر که تمام عالم یک طرف بایستند و بگوید که همه آینها را یکی ساحته است . ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎

صفحه 19:
مت ‎١‏ 9 ‎Wet‏ ‏لس معط ی ای ‎as‏ دی ال اس صي السم ریک ااعی را شرق 020 اند شاك و تکر کند و بگوید که ‎Bel CIV ۰ eo‏ خلر توي [إرنها اسلاوت چیزی است که بافت لن اسلا بان ‎Pe ele‏ همه هستی ز تو پیدا شده خاک ضعیف از تو توانا شده زیر نشین علمت أله ‎LIS‏ تفاي ۶و تو قائم به ذات هستی تو صورت ما ۱۳۵ ۱3۳ هستیم جوهر فقط تویی بر خلاف ارسطو که تقسیم می کند به جوهر را به ماهیات و فقط می كو كدافقطا 5 ‎ga eet Pelle page‏ جوهر هستی قو قائم به ذات'تويى حالا مثلا م 25 25 كل قا .+ رات الست ولى مقلا ال به قايم به كلم ‎foals Veet aS sys oo cet Coe lias JS‏ به ذات هستید و سایه من هم قلیم به من است و خود من هم قایم به یک كس ديكر مستم وأو هم فان کیت بر الستاهمة قايم مسفد به او ما به تو قايم جو تو قايم به ذات هستى تو صورت بيوند نه تو به كس و كس به تو مانند نه ما همه فانی و بقا بس تو راست ملک تعالی و تقدس تو راست یا آنجا می گوید که باغ فلک را باغ سخارا چو فلک تازه کرد سخاوت رسیم کی است مر آسمان جقو فر و تازو‌است ‎Sse) ee My bea el‏ ها کرک( کی تفلک فانک ری شین کرد سرخ واب رد ‎ee‏ جحي ‎goat maces‏ رده را تلود اس

صفحه 20:
1 Bet 5 شما يرده را مى كشيد و مى خوابيد يرده نشين برده كذاشته است برای شماً هيج برده سازى نست كه نمى تواند كه هم جنين كارى بكند كه برده را منت د 0000-2 توابيم پرده نشین کرد شر توا ۰۳۹ 1 0000 وا واركى لب نشاتد كفت كه لب تو اكر كه يوا 01 0009707 كد نخورد كت 9۱۱۱ ات آگر که خنده نيود ‎Vol Le‏ جه كار ۱۳۳۰۲ قصه خنده اله عمخوارگی لب ونشاند وروي ناگ ره لت تک کول ‎ret‏ ‏آدم می پرد که این چطور غرق در معانی الهی بوده است و از شور و شوقی ‎atl am‏ است دز هر مقدمه او ۱ که نعت بگوید و بسط دهد و توصیف کند خداوندا در توفیق بگشای نظامی راز تحقی بندا الی وم کاو ‎Stasi ly edie,‏ ریانی کافریشت را سرآید مده تا خوت را بر خاطرم را بدار از تابشتدم دست كوتاه به داودئ دلم را قازه کردان رورم را بلتد آواره كردان اين ففظ أكر كة ايك تقر يليد وان مقدمه هلين 5 قاطي زر اس او كفن اس او ف در ‎beyond ens act hry) Sey‏ دورد ال از ا كير و الا ا را

صفحه 21:
ی عن بك شين راف ام ددا به دل که در زدم و حلقه زدم گفت در لنن وقت کیست.یک شبی هاتف يه من گفت که بابا جون تو چقدر داری قصه میخوری گفتم که چ کار کنم اش برو ويك ارق تاکن گفتتم که بار ازکجا بدا کنتم گفت باز دل ۰ پر اراتی همان ال رل كك بر آى حلب اشلطابى آاست خطنه لطات 12 اام 1 5د ات ‎he OR‏ (وخانی است جون سخن دل به دماغم رسيد روغن مغزم به جراغم رسيد مغز من روشن نآ كنس كه بردب ب مراغ دل اعديم دست بر اوردم ااز آن:دست بندا تهات حو رافك 11 لد ارو دست ما زا سته ودنه زست خود را کشیدم دست راو و آن تست .

صفحه 22:
‎UP 7‏ 9 )29 رو و الال لاسرم سيسخت ‎Sena ba elo ina 01‏ ‏كداار اخالم تركيت باید ببر ون ببایی ۹8۹۴ برو کفش هایت راد رای ای بان بیط شوی مرده شورس ریت را یرد ‎OI ei aS Sag cea ily onsen Ein ce mes ee‏ 1 سيط شديم بعد 174 نات | كار كداشكم و بعد هم رفنيم در ‎ca‏ ی و ركس كن ‎is, cays atl, jes Side‏ نقاش میخواهم که برود لین باغ را بخواند و بعد هم نقاشی کند منبع الهام 7 مدن اغا ار ‎au‏ عد ايل مسرو يزيل عشی ها فکر می ۲ كنند كه اين خسرو و شيرين ديكر يى درجه يايين تر از مخزن الاسرار اس ون ‎aS‏ مرا هار الهیت واار فاشهه واررحكمت الهت وتو اندر ز این ها اس و این که همه اش یک دختر ارمنی را گرفته است. ‎

صفحه 23:
be ‏تخود نطامت‎ 1 ١ ‏از آو چرب و شیرینی آنگي‎ ۳۳ Se RSET ‏و‎ ‏که چرب و و و آشیرین را‎ ‏تیار دوستتان او هم ونر‎ nee enna ae ‏اس زا‎ mgr hy ‏كدت كه ايل‎ 11 0 ‏را رد رده ای دازقصی استخوان مرده‎ Vl ‏کی کم این ی و داریا وان ور ای اقطار‎ ‏مى كنى مى خواهي كه شعر تازه اى بكوبى مى كويد كه من عصبانى نشدم‎ : ‏ز شر وش كردن أن تلخ كفتار حالا زيبابى رأ ینید ز شورش کردن آن‎ ‏ار ترش خويى نكردم هيج در كار أدمى كه نكرانى از سخن خودش ندارة‎ كه عصبانى نمى شود عصبانى آن كسى مى شود كه مى فهمد كه راست مى كويند آن كسى كه می فهمد که راست می گویند چیز اش هم راست است او عصبانی می شود و اگر نه یک کسی شروع می کند به بد و بیراه گفتن خوب دی دس اری <

صفحه 24:
که آوازه داری چرا رسم مغان ‎See hc‏ بدین روژه چو هستی پای بر جای به ر استخوانی روزه مگشای بهاتتتحوان هرد یازی-زوزه من گشایی ز كردن آن تلخ كفتار ترش رویی نکردم هیچ در کار ز شیرین کاری شیرین ا اده وض له ا جد ار يبا كه مى بستم تراز ش نمودم لتو شن ‎ee GLa acs‏ اردهگ ون ‎Le Sn cs‏ [ صاحب سنك هم بود كه فهميذه بود و درس خوانده بود چو صاحب سنگ دیا کی عش ارژنگ فرو مانداار سحن جون نقش بر سنى بد و كفتم رز خاموشى جل جويى كفتم كه جرا خاموش شدی و دیگر حرف نمی زنی ز خاموشى جه جو ات اک احستی بگویی ب صد تسليم كمت اى من ,غلامت زبائم بخت بيح نامت جو بشنيدم ز شيرين داستان را ز شيرينى فرو بردم زبان را زبان) ‎eeiemiecee™ he‏ ال سؤردنة را كه تعريفه كر دق زبان جود رأ ردم بس خسرو و شيرين فكر تكنيد كه كمتر أست خسرو و شيرين لطبة ين معانى عرفانى در اين جا است بعد مى رويد شیرین که من دیشب هم اشاره کردم که |

صفحه 25:
م خدا سازد ‎tat pals Ly gl‏ جوتيو وسوس اريت ‎aS‏ دن نكيم 5 ار دولانا دولانا كتاب عشق است اگر که ففط همان یک بیت اولا ‎ee‏ اهيم که صحیت کیم همان یک بیت اوّل که بشئوراززنی چون حکایتا ‎٩‏ کدر جدایت ذا لسكايت على كند داستان نى داستاقن غرببى است تماما ‎en‏ و همین ده ۲۲ سس بت اول شتوق خلاضه انده انطت كرا سان تا مرا ببریده آند از نفیزم مرد و زن نالیده اند توری افلاطون که ما ازا کجا آمده ایمن از نیستان عالم قدس آمده ایم و اين چیز است خواجه| ری تیستان زا تفسیر کرد است لن چنان مشکل که انسان فکر م

صفحه 26:
‎yl b bg‏ جا حالا فیساقو لا ی ‎eS ies sas Ca‏ کسی هیک را ‎oe‏ ‏گوید ولی زبان ساده آن همین است که تو مگر نمی گویی که هیچ چیزی از عدم ‏ب#لوجود نمی آید نه ماده و نه صورت آن هیچ کدام از عدم به وجود نمی ‎ul‏ ‏این پیر را نگاه کن این سی متری و این شکوه و عظمت را از عدم به/وجود اب 30 لكش !كترم كه از خوشه ريزد.درقالب صور يش که ربزگربه دول نجلا ۳ ستتان تا مرا ببریده اند از نقیزم مرد و زن نالیده اند ‎wal sly‏ که ما اگر که یادمان بیاید که قبلا در کجا بوده یام اين جا ناله می کنیم هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خويش سينه خواهم شرحه شرحه از فراق یک سینه ای می خواهم که پاره پاره از عشق و اگر نه مثنوی فهمیدن نیاز به شرح و ندارد. ‎

صفحه 27:
‎i >‏ نخوانید خود مثنوی را بخوانید ره گفتٌ من جر این سند پاره پاره نیسیک ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎eee se 2‏ جز این سند پاره پاره نیست با آن ند می توا شنوی سینه خواهم لک شرحه از فراق تا بگويم شرح درد اشتیاق ‎hile‏ ‏كه با سیاه دلی هزار دانه شمارد چو درد دل شمرد یعنی که این مردم جه مى كويند با اين كه سیاه دل هم است مردمک چشم ولی وقتی که من ‎ae‏ 4 با میاه ول معجزه می شووئْه حافظ که می رسد همین معانی اعجاز آمیز است دیگر که هزار دانه شمارد چو ۷۲رد دل شمرم بنابراین سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگویم شرح درد اشتیاق تن ز جان و جان ‎ae‏ ل لين 9 ‎ieee‏ ‎ale‏ ‏رن که تاشی شوت قاشی يست كه من يه قذاى تون این که تو فدای من هر که را جامعه ز عشقی ‎Sle‏ شد اوز حرص عیب کلی پاک شد بشنوید این بیت دوستال اين داستان خود ‎eee‏ _شروع مى كند به 7[ .أن را تعريف كردن تمام داستان عث است داستان اول داستان عشق است داستان, دوم داستان عشق است داستان سوم داستان ات همه اطوار گوناگون عشق ۱ وا بان ت گنه ‏وى روي لت دين رذ لينيف امبو ا افر اروف ان أن اق ااا ‎

صفحه 28:
2 1 ان در وت کن او زلیخایی اشير پوستی و۱۳ 1 2 ی نبودی عشق کی کشتی جهان جسم خاک از عشق بر | شد رقص آمد و چالاک شد مرحبا ای عشق خوش سودای ما ای = ووای ۲ های ما با که گويم اندرین ده زنده کور ده يعنى كه اين عالم ۳ اقا زهات است لین جا اهل معنا می دانند که اين جا دهات یت به همین جهت هم مادیون هم دهاتی هستند براى اين كه فكر مى كنز ز همین جا است فکر می کنند که همه چیز همین جا است فکر می ‎iS‏ تا هی ات3۳ شراب دیگری هم تخورده, است.: شراب ها أ ِ هست میهای سعادت عقل را که بیابد منزلی بی نقل را هزار چیز هزاران نقیش ها بینی خلاف رومی و چینی اگر با دوست بنشینی به قول سعدی ز دنب ات را لا کتاب-عشق است‌وراین هم که بعضی گفته اند که ‎lla giles ine‏ وج نكردة ات اين طور ‏ادا نی وق یی یرای ان رویز یعیش تک هیا اس ی ‎

صفحه 29:

صفحه 30:

39,000 تومان