تغيير دنيا آنچه نجاتت مي دهد از فوائد پاره آجر! فهرس ت تصميم گيري با لوبيا رفتار قورباغهاي غاز و سار نجار آليس و گربه بازسازي دنيا ناسا و مشكل خودكار فانوس دريايي تغيير دنيا نويسنده شرح :پرنور ،نسرين دواژهها :مديريت؛ تغيير؛ تحول؛ محدوده؛ برنامه ريزي متن حكايت بر سر گور كشيشي در كليساي وست مينستر نوشته شده است« :كودك كه بودم مي خواستم دنيا را تغيير دهم .بزرگتر كه شدم متوجه شدم دنيا خيلي بزرگ است من بايد انگلستان را تغيير دهم .بعدها انگلستان را هم بزرگ ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم .در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواده ام را متحول كنم .اينك كه در آستانه مرگ هستم مي فهمم كه اگر روز اول خودم را تغيير داده بودم ،شايد مي توانستم دنيا را هم تغيير دهم!!!» شرح حكايت براي ايجاد تغيير در محيط ،بايد ابتدا محدوده تحت نفوذ خود را شناسايي كرده و سپس براي ايجاد تغيير در آن محدوده ،برنامه ريزي و اقدام نمود. بازگشت آنچه نجاتت مي دهد اژهها :حل مسئله؛ ابعاد مختلف مسئله؛ رويكرد سيستمي؛ تفكر سيستمي متن حكايت خبرنگاري ميگويد :به مالقات ژان كوكتو رفتم .خانه او در حقيقت كوهي از خرت و پرت ،قاب عكس ،نقاشيهاي هنرمندان مشهور و كتاب بود .كوكتو همه چيز را نگه ميداشت و عالقه زيادي به هر يك از آن اشياء داشت. وسط مصاحبه توانستم از او بپرسم« :اگر اين خانه همين االن آتش بگيرد و فقط بتوانيد يك چيز با خودتان ببريد كدام يك از اين چيزها را انتخاب ميكنيد؟» كوكتو جواب داد« :آتش را انتخاب ميكنم» شرح حكايت در حل مسئله به ابعاد مختلف مسئله بايد توجه كرد. برخي اوقات حل يك مسئله به روش غير مستقيم امكانپذير است. حل يك مسئله سادهتر ممكن است منجر به حل يك مسئله پيچيدهتر شود. بازگشت از فوائد پاره آجر! متن حكايت روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي ميگذشت .ناگهان از بين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد .پاره آجر به اتومبيل او برخورد كرد .مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است .به طرف پسرك رفت و او را سرزنش كرد .پسرك گريان ،با تالش فراوان باالخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو ،جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند. پسرك گفت " :اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبور مي كند .برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم .براي اينكه شما را متوقف كنم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم" .مرد بسيار متأثر شد و از پسر عذر خواهي كرد .برادر پسرك را بلند كرد و روي صندلي نشاند و سوار اتومبيل گران قيمتش شد و به راهش ادامه داد. در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيم كه ديگران مجبور شوند براي جلب توجه ما پاره آجر به طرفمان پرتاب كنند! خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف ميزند .اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت شرح حكايت نداريم گوش كنيم ،او مجبور مي شود پاره آجر به سمتمان پرتاب كند .اين انتخاب خودمان است كه گوش در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيم كه ديگران مجبور شوند براي جلب توجه ما پاره آجر به طرفمان بكنيم يا نكنيم! پرتاب كنند! خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف ميزند .اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم ،او مجبور مي شود پاره آجر به سمتمان پرتاب كند .اين انتخاب خودمان است كه گوش بكنيم يا نكنيم! قابل توجه مديران؛ به محيط داخلي و خارجي سازمان خود به اندازه كافي توجه داشته باشيد .ذينفعان داخلي و خارجي سازمان را در نظر بگيريد و به خواستها و نيازهاي آنها توجه كنيد .نيروي انساني به عنوان يك سيستم طبيعي زنده و هوشمند و سازمان به عنوان يك سيستم اجتماعي پيچيده ،رفتارهاي متنوع و پيچيدهاي از خود نشان ميدهند كه حكم « پاره آجر» حكايت را دارند اما به آن سادگي كه مرد ثروتمند متوجه پاره آجر شد مديران نخواهند توانست « پاره آجرهاي» نيروي انساني و سازمان را درك كنند چرا كه نوع آنها متنوع، پيچيده بوده و داراي معاني مختلف هستند و ممكن است خود را در قالب نقاط قوت و ضعف نشان دهند. بنابراين بايد شناخت كافي نسبت به نيروي انساني و سازمان خود داشته باشند و رفتار و سبك متناسب با مديريت آنها را بكار بندند .همچنين محيط خارجي سازمان نيز بايد بررسي شود و «پاره آجرهايي» كه در بازگشتو تهديدها در پيش روي سازمان قرار ميگيرند ،پيش از آنكه مانند پاره آجر به سازمان صدمه قالب فرصتها آليس و گربه يسنده حكايت :كارول ،لوئيس بع :آليس در سرزمين عجايب ليدواژهها :راه؛ هدف؛ مقصد متن حكايت آليس" :لطفًا به من بگو از كدام راه بايد بروم؟" گربه" :بستگي به اين دارد كه كجا ميخواهي بروي؟" آليس" :خيلي برايم مهم نيست كجا بروم". گربه" :پس مهم نيست از كدام راه بروي". _______________________________________________ "?Alice: "Would you tell me, please, which way I ought to go from here "Cheshire cat: "That depends. . . on where you want to get to. "Alice: "I don't much care where. . . "Cheshire cat: "Then it doesn't matter which way you go. Alice's Adventures in Wonderland, -Lewis Carroll. شرح حكايت هر حركتي نيازمند مقصد است بازگشت ي دنيا وئيلو ،پائولو هها :حل مسئله؛ ابعاد مختلف مسئله؛ رويكرد سيستمي؛ تفكر سيستمي متن حكايت پدر روزنامه ميخواند اما پسر كوچكش مدام مزاحمش ميشود .حوصله پدر سر رفت و صفحهاي از روزنامه را كه نقشه جهان را نمايش ميداد جدا و قطعه قطعه كرد و به پسرش داد. «بيا! كاري برايت دارم .يك نقشه دنيا به تو ميدهم ،ببينم ميتواني آن را دقيقًا همان طور كه هست بچيني؟» و دوباره سراغ روزنامه اش رفت .ميدانست پسرش تمام روز گرفتار اين كار است .اما يك ربع ساعت بعد ،پسرك با نقشه كامل برگشت. پدر با تعجب پرسيد« :مادرت به تو جغرافي ياد داده؟» پسر جواب داد« :جغرافي ديگر چيست؟ پشت اين صفحه تصويري از يك آدم بود. وقتي توانستم آن آدم را دوباره بسازم ،دنيا را هم دوباره ساختم». شرح حكايت در حل مسئله به ابعاد مختلف مسئله بايد توجه كرد. برخي اوقات حل يك مسئله به روش غير مستقيم امكانپذير است. حل يك مسئله سادهتر ممكن است منجر به حل يك مسئله پيچيدهتر شود. بازگشت تصميم گيري با لوبيا يسنده حكايت :سيلوا ،خوزه؛ گلدمن ،برت متن حكايت روزي از روزها ،در يكي از شركت هاي صنعتي مديري توانمند كار ميكرد كه آوازه "تصميم گيرنده سريع " را با خود يدك ميكشيد .هر زمان كه يكي از كارمندان آن شركت نزد اين مدير ميآمد و مشكلي را با او در ميان ميگذاشت ،مدير توانمند ما در حالي كه با يك دست در جيب و يك دست زير چانه به سقف خيره ميشد ،اندكي به تفكر ميپرداخت و سپس سريعًا و با اقتدار كامل پاسخ مثبت يا منفي خود را اعالم ميكرد به طوري كه كارمندان از اين همه اعتماد به نفس كه در رييس خود ميديدند دچار شگفتي ميشدند. پس از گذشت چند سال ،با تصميمات و تدابير سريعي كه اين مدير اتخاذ ميكرد ،شركت آنها عالي ترين مدارج پيشرفت را پيمود .داستانهاي زيادي در مورد توانايي مرموز تصميم گيري سريع اين مدير نقل ميشد و حتي كار به دخالت دادن نيرو هاي فوق طبيعي نيز كشيده شده بود .يك روز ،رييس قسمت فروش شركت نزد او آمد و پس از ارائه طرحي از او خواست نظرش را در باره آن طرح بيان كند .مدير ،پس از برانداز كردن آن طرح و پرسيدن چند سوال ،اندكي به تفكر پرداخت و گفت" :طرح خوبي است ،آن را به مرحله اجرا در آور" .روز ديگري ،از مدير در مورد وضعييت سالن غذا خوري شركت سوال شد و پيشنهاد گرديد كه محل آن به جاي ديگري تغيير يابد .اما مدير پس از طرح چند سوال ابراز داشت : "سالن در همان جايي كه هست باقي بماند" .تصميم گيري سريع و موكد و بدون تاخير و هميشه جواب سريع و صريح دادن از خصوصيات برجسته مدير توانمند ما بود كه ساير مديران در مورد آن غبطه ميخوردند. ادامه سالها گذشت و آن شركت با مديريت آن مدير ،پيشرفتهاي زيادي نمود تا اينكه يك روز زمان باز نشستگي او فرا رسيد .مدير جانشين كه از تواناييهاي مدير قبلي اطالع كامل داشت از او خواست كه راز موفقيتش را با او در ميان بگذارد .مديرقديمي با كمال ميل حاضر شد كه رازش را برمال سازد .اين بود كه گفت" :راز كار من لوبياست" . مدير جديد كه كامال گيج شده بود از او خواست كه مسئله را بيشتر توضيح دهد .به همين سبب مدير قديمي مقداري لوبيا از جيبش درآورد و پس از اينكه آنها را در اين دستش ريخت و دو باره در جيبش قرار داد گفت" :سالها قبل پي بردم كه اگر تصميم گيري در مورد مسئله اي را به عقب بياندازي آن مسئله بسيار بدتر و مشكل تر از قبل ميشود .اين بود كه من روشي را براي تصميم گيري سريع ابداع نمودم .روش من به اين ترتيب بود كه پس از تهيه مقداري لوبيا ،آنها را در داخل جيبم قراردادم و هر زمان كه مجبور بودم در مورد سوالي جواب بله يا نه بدهم مقداري از آن لوبياها را به اندازه يك مشت بر ميداشتم و در داخل جيبم شروع به شمارش آنها ميكردم .اگر مجموع اين لوبياها عددي فرد بود جواب منفي و اگر مجموع آنها زوج بود جواب مثبت ميدادم ". مدير قبلي ادامه داد" :همانطوريكه ميبيني فرقي نمي كرد كه جواب من مثبت باشد يا منفي بلكه چيزي كه مهم بود اين بود كه جريان تصميم گيري به تعويق نيافتد .البته تصميمات من گاهي از اوقات غلط از آب در ميآمد و اين امري اجتناب ناپذير بود .اما، حكايت شرح سريعتر صورت پذيرد تا بتوان انرژي هرچه چه درست و چه غلط ،تصميم گيري بايد تصميم گيري سريع و بموقع صحبت شده است .به نظر نويسنده در اين حكايت در مورد اهميت واقعًا نيز جديد مدير كه بود گونه اين ". نمود دارند اهميت خود را صرف چيزهايي كه عالوه بر درستي هر تصميم ،اتخاذ تصميم بموقع نيز اهميت زيادي دارد بطوري كه با درستي تحويل صحيحتوانمند تصميمات مدير مديريت را از آن بموقع پست جيبش، عدمداخل دارد.لوبيا مقداري همراه بدتر است. ديرهنگام نيز بعضي اوقات از تصميم تصميمبابرابري ..... گرفت بازگشت رفتار قورباغهاي متن حكايت اگر قورباغهاي را به همراه مقداري از آبي كه در آن زندگي ميكند در ظرفي بريزيد و آب را به آرامي گرم كنيد خواهيد ديد كه قورباغه به گرم شدن آب عكسالعملي نشان نميدهد تا آن كه آب جوش ميآيد و قورباغه ميميرد. دليل اين رفتار اين است كه قورباغه يك حيوان خونسرد است و دماي بدن خود را با تغييرات تدريجي دماي محيط تطبيق ميدهد. اگر قورباغه ديگري را بگيريد و در ظرف آبي كه اختالف دماي قابل مالحظهاي با دماي بدن قورباغه دارد اما براي آن قابل تحمل است، بياندازيد خواهيد ديد كه به سرعت به بيرون ميجهد چرا كه نميتواند اين تغيير دما را تحمل كند. شرح حكايت مديراني كه به محيط و تغييرات آن توجه ندارند مانند قورباغه عمل خواهند كرد .اين مديران روند و تغييرات تدريجي را شناسايي نميكنند و بنابراين در زمان الزم استراتژي مناسب را اتخاذ نميكنند زيرا خود را براي آن شرايط تغيير كرده آماده نكردهاند. از طرف ديگر اين مديران ظرفيت تحمل خيلي از تغييرات محيطي ناگهاني را ندارند و بنابراين به آن تغييرات به درستي عكسالعمل نشان نميدهند. به بيان ديگر اين مديران استراتژيك عمل نميكنند و از فرصتها و تهديدها به درستي بهره نميبرند. بازگشت غاز و سار نويسنده حكايت :والديمير تيخوينسكي متن حكايت غاز يك معاون داشت ،اسمش سار بود .غاز رفت توي فكر كه چطور ميتواند از دست او خالص شود .فكر كردن سبب مرگ او شد چرا كه عادت به فكر كردن نداشت بلكه اين سار بود كه عادت داشت برايش فكر كند. بازگشت نجار نويسنده حكايت :طهرانيان ،سارا متن حكايت نجار پيري بود كه ميخواست بازنشسته شود .او به كار فرمايش گفت كه ميخواهد ساختن خانه را رها كند و از زندگي بي دغدغه در كنار همسر و خانوادهاش لذت ببرد. كارفرما از اين كه ديد كارگرش ميخواهد كار را ترك كند ناراحت شد .او از نجار پير خواست كه به عنوان آخرين كار ،تنها يك خانه ديگر بسازد .نجار پير قبول كرد ،اما كامًال مشخص بود كه دلش به اين كار راضي نيست .او براي ساختن اين خانه ،از مصالح بسيار نامرغوبي استفاده كرد و با بيحوصلگي ،به ساختن خانه ادامه داد. وقتي كار ساختن خانه به پايان رسيد ،كارفرما براي وارسي خانه آمد .او كليد خانه را به نجار داد و گفت « :اين خانه متعلق به توست .اين هديهاي است از طرف من براي تو ». نجار شوكه شده بود .مايه تأسف بود! اگر ميدانست كه دارد خانهاي براي خودش ميسازد ،مسلمًا به گونهاي ديگر كارش را انجام ميداد. شرح حكايت دلزدگي از يك شغل و اصرار بر انجام آن توسط مديران باعث عدم اجراي صحيح آن شغل ميگردد. بازگشت ناسا و مشكل خودكار واژهها :حل مسئله؛ ابعاد مختلف مسئله؛ رويكرد سيستمي؛ تفكر سيستمي متن حكايت هنگامي كه ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز كرد ،با مشكل كوچكي روبرو شد .آنها دريافتند كه خودكارهاي موجود در فضاي بدونجاذبه كار نميكنند( .جوهر خودكار به سمت پايين جريان نمييابد و روي سطح كاغذ نميريزد ).براي حل اين مشكل آنها شركت مشاورين اندرسون را انتخابكردند .تحقيقات بيشاز يك دهه طولكشيد12 ،ميليون دالر صرف شد و در نهايت آنها خودكاري طراحي كردند كه در محيط بدون جاذبه مينوشت ،زير آب كار ميكرد ،روي هر سطحي حتي كريستال مينوشت و از دماي زيرصفر ه سانتيگراد كار ميكرد. تا 300درج روسها راهحل سادهتري داشتند :آنها از مداد استفاده كردند! شرح حكايت اين داستان مصداقي براي مقايسه دو روش در حل مسئله است. تمركز روي مشكل(نوشتن در فضا) يا تمركز روي راهحل(نوشتن در فضا با خودكار). بازگشت فانوس دريايي منبع :كتاب هفت عادت مرمان مؤثر كليدواژهها :ارزش؛ value متن حكايت كشتي جنگي مأموريت يافته بود براي آموزش نظامي به مدت چند روز در هوايي طوفاني مانور بدهد .هواي مهآلود سبب شده بود كه كاركنان كشتي ديد كمي داشته باشند .در نتيجه ناخدا در پل فرماندهي عرشه ايستاده بود تا همه فعاليتها را زير نظر داشته باشد.پاسي از شب نگذشته بود كه ديدهبان روي پي فرمانده گزارش داد :نوري در سمت راست كشتي به چشم ميخورد.ناخدا فرياد زد :آيا آن نور ثابت است يا به طرف عقب حركت ميكند؟ ديدهبان جواب داد :ثابت است؛ و مفهوم اين بود كه در مسيري هستيم كه به هم تصادم خواهيم كرد. ناخدا به مأمور ارسال عالئم گفت :به آن كشتي عالمت بده كه رو در روي هم هستيم، توصيه ميكنم 20درجه تغيير مسير بدهيد.جواب عالمت اين بود :شما بايد 20درجه تغيير مسير بدهيد.ناخدا گفت :عالمت بده كه من ناخدا هستم و آنها بايد 20درجه تغيير مسير بدهند.پاسخ آمد :بهتر است شما 20درجه تغيير مسير بدهيد. در اين هنگام كه ناخدا به خشم آمده بود ،تفي به زمين انداخت و گفت :عالمت بده كه از يك كشتي جنگي عالمت فرستاده ميشود 20درجه تغيير مسير بدهيد.پاسخ آمد :من فانوس دريايي هستم. مسير داد. شرحتغيير انگاه كشتي حكايت ارزش هاي محوري سازمان ( )core valueفانوس دريايياند .تكان نميخورند .نبايد و نميتوان آنها را شكست .با كوشش براي شكستن آنها،خود را ميشكنيم .اما ميتوانيم آنها را بياموزيم و به كار بنديم .در هرسازمان سرشار از شور و اشتياق،رئيس واقعي ارزش ها هستند .ارزش ها رفتار مديران را هدايت ميكنند ،نه اينكه مديريت ،ديگران را هدايت كند .در اين جايگاه ،مدير در نقش رهبر عمل خواهد كرد نه صرفًا يك ناظم .در چنين سازماني همه طرح ها ،تصميمات و عمليات بر اساس ارزش ها ،تنها يك ابزار مديريتي نيست بلكه روشي از زندگي كردن است. بازگشت
کسب و کار • سایر • تحقیق و پژوهش • سایر
دانلود پاورپوینت فانوس دريايی
75,000 تومان