بسم الله الّر حمن الّر حیم مکاتب فلسفی و نظریه های تربیتی • فلسفه Philosophy • تعلیم و تربیتEducation • فلسفه تعلیم و تربیتPhilosophy of Education • مبانی بنیادین مکاتب فلسفی oمتافیزیک یا هستی شناسی(وجودشناسی) : Ontology جهان شناسی Cosmology انسان شناسیAnthropology خداشناسی (الهیات) oمعرفت شناسی Epistemology oارزش شناسی Axiology • نقد و بررسی مکاتب فلسفی و آرای تربیتی آنها: oطبیعت گرایی (ناتورالیسم) Naturalism oایده آلیسم (آرمان گرایی) Idealism oرئالیسم (واقع گرایی) Realism oاگزیستانسیالیسم (هستی گرایی) Existentialism oپراگماتیسم (عمل گرایی) Pragmatism oپست مدرنیسم (پسا نوگرایی)Post modernism oاسالمIslam فلسفه • واژه فلسفه متشکل از Philiaو Sophiaبه معنای دوستدار حکمت و دانایی، اولین بار توسط سقراط به کار برده شد. • فیلسوف در مقابل سوفسطاییان یونانی • سپس افالطون و بعد از آن ارسطو در راه فلسفه گام نهادند و آن را علمی که ماهیت پدیده ها را بررسی می کند ،تعریف کردند • فلسفه فعالیتی عقالنی است که ویژگی آن ادراک واقعیتهاست و به انسان شناخت و جهان بینی حاصل از آن را می دهد که بر اساس این شناخت و بینش هدفهایی را در زندگی برمی گزیند (نیکزاد) • حوزه فلسفه شامل: متافیزیک (جهان ،انسان و خدا) معرفت ارزشها فلسفه به امور کلی پرداخته و سواالت بنیادی و اساسی زندگی را بررسی می کند: • من کیستم و هدفم از زندگی چیست؟ • هدف از خلقت چیست؟ • جهان چیست؟ آیا جهان یکی است یا متعدد؟ • آیا جهان خلق شده یا جاودان است؟ • چه کسی جهان را خلق کرده و هدف از خلق آن چیست؟ • ماهیت معرفت چیست؟ شناخت چگونه حاصل می شود؟ • آیا معرفت در بیرون یا درون ذهن انسان شکل می گیرد؟ • ارزش چیست و ارزشهای اساسی چه هستند؟ • خوب چیست؟ بد چیست؟ تعلیم و تربیت • تعریف واحدی برای تعلیم و تربیت یا آموزش و پرورش ( )Educationتوسط اندیشمندان ارائه نشده است • اما می توان تربیت را در قالب این فرمول قرار داد: آدمیزاده +تربیت = آدم (کمال متصور) به این معنا که تربیت می خواهد انسان را به کمال مطلوب برساند آن چه که تربیت را در مکاتب مختلف متفاوت می کند تعریف آنها از آدمیزاده و آدم است • تعلیم و تربیت شامل کلیه تدابیر ،روشها و اقداماتی است که برای به فعلیت رساندن استعدادها و قابلیتهای متربی در جهت نیل به هدفهای مورد نظر به اجرا گذاشته می شود (بهشتی) • فرآیندی منظم و مستمر که هدف آن هدایت رشد جسمانی و روانی یا به طور کلی هدایت رشد همه جانبه شخصیت فرد در جهت کسب معارف بشری و هنجارهای مورد پذیرش جامعه و کمک به شکوفا شدن استعدادهای او است (سیف) ویژگیهای تعلیم و تربیت: • یک مسئولیت انسانی است و مختص انسان • یک فرآیند مستمر است و نه یک محصول (پایانی برای آن نیست) • یک فرآیند منظم است • یک فرآیند هدفمند است شامل هدفهای فردی و جمعی • فرآیندی چند وجهی است مربی مواد آموزشی متربی • به شکوفایی استعدادهای ذاتی فرد کمک می کند فلسفه تعلیم و تربیت • رابطه فلسفه و تعلیم و تربیت: فلسفه مهم ترین مبنای ت و ت ،هر دو دو روی یک سکه ،فلسفه بخش نظری و ت و ت بخش عملی و فعال است .در واقع چرایی ت و ت توسط فلسفه تحلیل می شود. • تعریف فلسفه تعلیم و تربیت: مطالعات فلسفی ت و ت و مسائل و اهداف ،روشهای تربیتی و مانند آن است و عالوه بر بررسی نظریه های تربیتی به تجزیه و تحلیل نظریه ها و استداللها و انتقاداتی که به آنها وارد شده می پردازد (حبیبی) عبارت است از آشنایی با نظریات تربیتی موجود در مکتبهای اصلی و بزرگ فلسفی و میان فیلسوفان ممتاز و سرآمد آن مکاتب (نقیب زاده) نکاتی که در فلسفه تعلیم و تربیت مورد بحث قرار می گیرد: • عقیده مکتب فلسفی درباره فلسفه و تربیت • عقاید فالسفه ممتاز مکتب درباره تربیت • برنامه های تربیتی ارائه شده در آن مکتب • نقد و بررسی آراء و اندیشه های فلسفی در تربیت توسط آن مکتب ضرورت فلسفه تعلیم و تربیت: نشات گرفته از لزوم فهم و شناسایی جنبه های معرفت شناختی،وجودشناختی ،انسان شناختی و ارزش شناختی ت و ت ،تحلیل مفاهیم و نظریه های تربیتی و کاربرد تفکر در برخورد با مسائل تربیتی است (بهشتی) حوزه فلسفه ت و ت مطالعه همه جنبه های مکاتب فلسفی است که از نظر آموزشی مهم هستند مانند: • هدفهای تربیتی • روشهای تربیت و تدریس • نقش مربی (معلم) • نقش متربی (دانش آموز ،کودک) • برنامه درسی • کتابهای درسی • ارزشیابی مبانی بنیادین مکاتب فلسفی .1هستی شناسی (وجود شناسی) هستی شناسی در ارتباط با واقعیت غایی و ماهیت هستی است و اینکه ماهیت واقعیت چیست؟ علم به شناسایی هستی (شریعتمداری) .علم به وجود از حیث آنکه وجود است یا علم به هستی آنگونه که هست (ارسطو) هستی شناسی شامل: • خداشناسی :درباره وجود خدا و ماهیت آن بحث می کند • انسان شناسی :درباره انسان ،ماهیت آن و هدف از خلقت آن بحث می کند • جهان شناسی :درباره جهان ،ماهیت آن و مسائل مربوط به منشا عالم بحث می کند هستی شناسی و تعلیم و تربیت: دیدگاه مربی نسبت به خدا ،انسان و جهان در هدفهایی که برای تربیت متربی برمی گزیند موثراست .بنابراین هدف تربیت از هستی شناسی .2معرفت شناسی (شناخت شناسی) معرفت یا شناخت “”Knowledgeیکی از مهمترین وجوه تمایز انسان از حیوان است .دانشی است که پیرامون معرفت به تحقیق می پردازد و درباره اموری مانند منشا معرفت ،ماهیت و چگونگی معرفت ،محدوده معرفت و ساختار معرفت بحث می کند. انسان معرفت را از کجا بدست می آورد؟ ماهیت این معرفت چیست؟ با چه روشی این معرفت حاصل می شود و حدود آن کدامند؟ یکی از طبقه بندیهای معرفت (انواع معرفت): .3معرفت الهامی (وحیانی) Revealed Knowledge .4معرفت شهودی (کشفی) Intuitive Knowledge .5معرفت عقالنی Rational Knowledge .6معرفت تجربیEmpirical Knowledge انواع معرفت .1معرفت الهامی معرفتی است حقیقی و خدادای که از طریق الهام و وحی (که شکل کامل آن است و خدا برپیامبران می فرستد) ،حاصل می شود. این معرفت از حیطه انسان خارج است. .2معرفت شهودی آگاهی است که برای انسان در حاالت و لحظاتی که «لحظه بصیرت یا شهود» نامیده می شود ،حاصل می شود .این معرفت معلول بینشها و بصیرتهای انسان است و بر اساس قدرت تخیل و تجربه درونی برای کسانی حاصل می شود که دارای چنین بینشها و تواناییهایی باشند .آثار هنری و آثار نویسندگان ،عارفان و شعرای بزرگ ناشی از تجارب شهودی هستند. هر انسانی در درون خود مقدار قابل توجهی معرفت شهودی درباره خود و دیگران دارد. .3معرفت عقالنی معرفتی است که از طریق استدالل منطقی و عقلی حاصل می شود و اتکا آن بر اصول ذهنی و عقلی است .منطق صوری و ریاضیات ناب (که شامل قیاسهای منطقی و برهانهای ریاضی هستند) نمونه هایی از معرفت عقالنی هستند. این معرفت در مقابل معرفت حسی و تجربی است .البته علوم تجربی از استداللهای عقلی بی نیاز نیستند ،بنابراین معرفت عقلی شرط الزم این علوم است اما شرط کافی نیست زیرا بنیادهای آن انتزاعی است و محدودیتهایی دارد .از معرفت تجربی و شهودی برای تکمیل معرفت عقالنی می توان استفاده کرد. .4معرفت تجربی این معرفت حاصل تصوراتی است که براساس مشهودات و محسوسات .5معرفت اجتهادی یا موثق حضور همزمان مفهوم و مصداق در ذهن را معرفت موثق یا معتبر می دانیم.دالیل حقیقی بودن این معرفت یکی شهادت گواهان صادق و دیگری وجود اسناد و مدارک واقعی است .این معرفت به نحو توصیفی و کالمی بدست ما رسیده و نیازی به بازبینی و آزمایش مجدد آن نیست و آن را می پذیریم. بخش بزرگی از معرفت به این شکل هستند و آنها را به عنوان حقیقت قبول داریم مثل قوانین فیزیک ،ریاضی و شیمی. منابع کسب معرفت عقل ،حس ،تجربه ،شهود ،وحی بر این اساس 5مکتب معرفت شناختی وجود دارد: عقل گرایی :منبع معرفت را عقل میداند حس گرایی :تنها حواس 5گانه را منشا معرفت میداند تجربه گرایی :معرفتی که از طریق تجربه حاصل می شود و مستلزم سازماندهی عقلی است را تنها معرفت حقیقی میداند شهودگرایی :اعتقاد به نوعی آگاهی غیر قابل بیان است که نه حسی است و نه عقلی محض بلکه معنوی است. استعالگرایی:اعتقاد به معرفتی است که از منابع فراعقلی و فراحسی حاصل میشود که منابع دینی آن را وحیانی می دانند. آنچه از حواس بدست می آید امور جزیی و بعضا نامتجانسند و ذهن آنها را ادراک ،تعبیر و تفسیر می کند. نقش عقل ادراک کل از جزییات محسوس و دریافت علیت امور محسوس است. تجربه جریان برخورد فرد با جهان پیرامون و فعل و انفعال این دو در یکدیگر است. شهود یعنی معرفت مستقیم و بی واسطه که به آن معرفت حضوری یا لدنی هم میگویند در مقابل معرفت حصولی یا اکتسابی .مهمترین ویژگی آن امکان دسترسی به فعالیت عقل فرابشری به فراگیری مطلق است. معرفت شناسی و تعلیم و تربیت: معرفت شناسی با روشهای تدریس رابطه نزدیکی دارد.مربی که حصول معرفت را از منبعی خاص میپذیرد،روشهایی را بر اساس معرفت شناختی خود برمیگزیند. .3ارزش شناسی دانشی که به مطالعه انواع مختلف ارزشها میپردازد. ارزش قدر و قیمتی است که انسان برای اندیشه ها و امور و اشیا پیرامون خود قائل است. ارزش شناسی شامل : اخالق :ارزشهای معنوی را به روش فلسفی مطالعه میکند زیبایی شناسی :ارزشها را در قلمرو زیبایی و هنر بررسی میکند بنابراین ارزش شناسی به بررسی دستورالعملهای مربوط به فعل اخالقی و زیبایی میپردازد. درباره ماهیت ارزشها دو نظریه وجود دارد: نظریه ذهنی و نظریه عینی .1نظریه ذهنی (اصالت ذهن) Subjectivism ارزشها وابسته به ذهن فرد و مخلوق آن هستند .بنابراین چیزی به خودی خود باارزش یا بیارزش نیست .ارزشها نسبی هستند. .2نظریه عینی (اصالت عین) Objectivism ارزشها اموری عینی هستند که دارای منشا حقیقیند و همیشه و همه جا قابل تحقق .یعنی ارزش دارای مرجع عینی است و قطعیت دارد. هر دری اینها به تنهایی دارای اشکاالتی هستند .اگر معتقد به اصالت ذهن باشیم ارزش برای یک فرد می تواند ضدارزش برای دیگری باشد .و اگر منشا ارزش عینی و اخالقی را غیر از خدا بدانیم ارزشها دستخوش تغییر در زمانها و محیطهای گوناگون میشوند. ارزش شناسی و تعلیم و تربیت: بحث ارزشها محور اساسی فلسفه ت و ت است و بدون آن تعیین هدفهای آموزشی و محتوای آموزش امکان پذیر نیست. بنابراین در ت و ت هدف ،روش و محتوا داریم. ابتدا اهداف مشخص میشوند محتوا طبق اهداف تبیین میشود روش راه رسیدن به اهداف را مشخص میکند هستی شناسی هدف معرفت شناسی روش ارزش شناسی هدف و محتوا مکتب مکتب عبارت است از مجموعه آراء و افکاری که دارای تاثیری است از جامعه و دارای پیروانی است در اجرا و عمل .هر مکتب دیدگاههای فلسفی خود را دارد .تفاوت در بینش و هدف باعث تعدد و تنوع مکاتب در جامعه می شود. مکتبها در امر تربیت موثرند .طرفداران یک مکتب اگر بخواهند اندیشه خود را در جامعه رواج دهند باید پست تربیت را بدست بگیرند و صاحبان اندیشه را وارد امر تربیت کنند و از آن مهمتر کتابهای درسی بنویسند. هرمکتبی یک فلسفه تربیتی را عرضه می کند که خط زیربنایی یک کشور را مشخص می کند و مدلهای مختلف تربیتی که در جهان وجود دارد به نوعی منشعب از تعدادی فلسفه مشهور تربیتی است. هدف از بررسی مکاتب فلسفی آشنایی با نکات تربیتی این مکتبهاست. مکتب ایدهآلیسم (پندارگرایی یا آرمانگرایی) قدیمی ترین مکتب فلسفی است که ریشه آن به افالطون (شاگرد سقراط) برمی گردد .به آن مکتب «اصالت روح»« ،اصالت ذهن» یا «اصالت تصور» هم می گویند .این مکتب معرفت ذهنی را مقدم بر تجربه حسی می داند و واقعیت را امری نفسانی و ذهنی (وابسته به ذهن) تلقی می کند. از نظر آرمانگرایان انسان از ذهن و جسم تشکیل شده و روح(ذهن) مقدم برجسم است .آنها معتقدند که ایده ها محصول ذهن هستند و چیزی جز ایده در ذهن انسان وجود ندارد ،این ایده ها درونی و غیرقابل تغییرند .ذهن یا روح فناناپذیرند لذا ایده ها پایدار و همیشگیند. این مکتب ادعا دارد که جهان روحی مهمتر از جهان مادی است که فانی و از بین رفتنیست .اما جهان روحی یا معنوی دنیای ایده ها و آرمانهایی است که واقعیت ذهن و روح را آشکار می نماید .بنابراین این مکتب برای دنیای تصورات و مفاهیم ذهنی اصالت قائل است. مبانی فلسفی ایدهآلیسم .1دیدگاههای هستی شناختی ایدهآلیسم • یک روح مطلق یا عالمی کبیر وجود دارد که تمام واقعیتهای دیگر از او سرچشمه میگیرند و مظاهر و مجالی از او به شمار میآیند • هرچند عالم جسمانی و جهان ماده واقعیت دارد ،اما اساس عالم دیگری است که همان عالم ماورای طبیعت و فراماده است .عالم ماده که آن را حس میکنیم مظاهر یک واقعیت غیرمادی اساسی هستند • خصیصه جهان ماده تغییر ،ناپایداری و فناست در حالیکه خصیصه عالم معنا یا حقیقی ثبات ،جاودانگی و بقاست • در حیطه انسان شناسی ،روحانیت خصیصه ذاتی و جاودانه انسان را تشکیل میدهد و ماهیت حقیقی انسان غیر مادی ،روحی یا ذهنی است و جزیی است از کل عالم معنوی • مهمترین ویژگی انسان(یعنی ذهن یا روح) قابل اندازهگیری یا وارسی عینی .2دیدگاههای معرفت شناختی ایدهآلیسم • جهان حقیقی دائمی و منظم است اما جهان ماده به علت ناپایدار و بی ثبات بودن ،نسخه ای درهم برهم و مغشوش از عالم فراماده است. بنابراین معرفت حسی (که موضوع آن شناخت پدیده های متغیر ،مادی و جزیی است) نامطمئن و ناقص است .پس معرفت حقیقی ،مطمئن و کامل معرفت عقلی است .بنابراین تقدم و اولویت با علوم و معارف نظری و انتزاعی است • ایدهآلیستها ضمن پذیرش امکان شناخت ،روش آن را عقالنی می دانند • با توجه به رویکرد انسان شناختی افالطونی که: oانسان روحانیت الحدوث است oدر نشئه روحانی ،پیش از تولد حقایق و ایده ها و مفاهیم را می دانسته (درون ذات او حضور داشتند) oبا ورود به عالم ماده و ضربه تولد دانستنی های خود را فراموش کرده .3دیدگاههای ارزش شناختی ایدهآلیسم • ارزشها در ساختار جهان و در ذات اشیاء ،پدیده ها و امور وجود دارند .پس انسانها ارزشها را خلق نمی کنند بلکه آنها را کشف می کنند. • ارزشها مطلق ،ابدی ،الیتغیر و کلی هستند • ارزشها شامل ارزش عقالنی ،ارزشهای اخالقی و ارزشهای زیباشناختی هستند (حقیقت ،خوبی یا خیر و زیبایی) • باالترین مرتبه ارزشها ارزشهای اخالقی هستند آرای تربیتی ایدهآلیسم )1هدفهای تربیتی (برگرفته از هستی شناسی و ارزش شناسی): پرورش عقل و اندیشه دانش آموز شکوفایی و تحقق ماهیت ذاتی و درونی فرد (خودشکوفایی و خودآگاهی) ایجاد محیط معنوی و روحانی جهت توسعه روانی ،اخالقی و معنوی فرد رشد منش اخالقی متناسب با ارزشها و هنجارهای فرازمانی و فرامکانی یا ترغیب به حقیقت جویی ،گرایش به خیر و نیکی و )2برنامه درسی: برنامه درسی متشکل از تعدادی موضوعات یا علوم تخصصی جداگانه و مجزاست این علوم دارای سلسله مراتب هستند که راس آنها معارف کلی مانند فلسفه و الهیات است هرچند برنامه درسی از رشته های جداگانه و متمایز تشکیل می شوند اما متناسب با مبانی هستی شناسی و معرفت شناسی ایدهآلیستها معتقدند که برنامه درسی در کلیت خود باید تجلی کامل از روح مطلق باشد و در مجموع دیدگاهی منظم ،منسجم وهماهنگ در فرد ایجاد کند تاکید بر علوم نظری و انتزاعی است مانند ریاضیات )3نقش مربی: معلم نقش اساسی و محوری در تربیت دارد به طوریکه تربیت در این مکتب معلم محور است معلم باید خود یک شخصیت آرمانی و الگویی (نماد معنوی) برای دانش آموزان داشته باشد و مظهر کاملی از ارزشها باشد ایدهآلیسم معلم را مرشد و راهنمایی که متربی را از تاریکی جهل به روشنایی هدایت می کند ،می داند معلم باید در فرآیندهای یادگیری صاحب نظر بوده و تخصص را با اشتیاق درآمیزد و عالقع به یادگیری را در دانش آموز ایجاد کند معلم باید اهمیت اخالقی تدریس را در هدف آن که به کمال رساندن انسانهاست بداند )4روش تدریس (برگرفته از معرفت شناسی): از یک روش خاص استفاده نمی کنند ،از روشهای متعددی بر اساس اهداف تربیتی بهره میگیرند روشهای تدریس با ذهن و انتزاعات سروکار دارد و موجبات رشد ذهنی فرد را فراهم میکند با توجه به نقش محوری معلم روشهایی استفاده می شود که در آن معلم نقش باالیی داشته باشد روشها تاکید زیاد بر عالیق و رغبتهای درونی و ذاتی فرد دارد به این علت که یادگیری از سنخ بازشناسی است روشها به دانش آموز کمک می کند که به خودکاوی درون نگرانه و بررسی محتویات ذهنی خویش بپردازد oروش دیالکتیک (پرسش و پاسخ یا گفت و شنود سقراطی) سقراط از این روش برای برانگیختن افراد به سوال و ایجاد تردید و هدایت به پاسخ صحیح استفاده می کرد .افالطون از آن برای کشاندن افراد از جهان ماده به جهان ایده ها بهره میبرد. هدف این روش پرداختن به ذهن ،تفکر و انتزاعیات است .این روش مهمترین روش تدریس در این مکتب است. oروش سخنرانی (خطابه) بهترین روش پرداختن به مسائل ذهنی و ایده ها (که به جهان خارج ارتباطی ندارند) روش سخنرانی است oروش مباحثه یک روش فعال دوطرفه است که موجبات رشد ذهنی متربی را فراهم می آورد .از آنجایی که در این روش ایده های متعدد مطرح می شود ،این روش نقد و ارزیابی ایدهآلیسم: • ایدهآلیسم کالسیک جنبه تک بعدی دارد (پرداختن به عالم ذهن) .دنیای مادی را رها کرده و تنها بر دنیای ذهنی تاکید دارد بنابراین کاری به دنیای مدرن علمی ندارد • ارزشها را مطلق می داند در حالیکه بعضی از آنها مطلق نیستند و قابل تغییرند • از آنجایی که این فلسفه به شدت معلم محور است ،تواناییها، عالیق و نگرشهای متربیان وتواناییهای فردی و خاص آنها مورد غفلت قرار می گیرد مکتب رئالیسم (واقع گرایی) مکتب رئالیسم که به آن واقعگرایی یا «مکتب اصالت واقع» نیز می گویند دومین فلسفه باستانی بعد از ایدهآلیسم است و به اندیشه های ارسطو(شاگرد افالطون) برمی گردد . این مکتب نقطه مقابل مکتب ایدهآلیسم است و معتقد به وجود موجودات مستقل از ذهن است یعنی اشیاء اطراف ما فی نفسه وجود دارند و وجود آنها به ادراک ما از آنها بستگی ندارد. رئالیسم در طول تاریخ متحول شده اما ریشه اصلی آنها فلسفه ارسطویی است .از لحاظ تاریخی به چهار شکل مطرح شده است: .1رئالیسم باستانی یا کالسیک (به نمایندگی ارسطو) .2رئالیسم دینی یا تومیسم (به نمایندگی سن توماس آکوئیناس) از منظر روش شناسی فلسفی دو نوع رئالیسم وجود دارد: .1رئالیسم عقالنی یا تعقلی که مشتمل بر رئالیسم باستانی و دینی است .2رئالیسم طبیعی یا علمی که مشتمل بر رئالیسم جدید و معاصر است همه رئالیستها در این اصل فکری با هم اشتراک دارند که آن استقالل جهان هستی از ذهن و اندیشه انسان است • رئالیسم تعقلی شامل رئالیسم باستانی برگرفته از ارسطو و رئالیسم دینی به نمایندگی سن توماس آکوئیناس است که با ترکیب تعالیم ارسطو و الهیات کلیسا فلسفه جدیدی به نام «تومیسم» را آورد. انسان را ترکیب روح و جسم میدانند که روح برترین مرتبه هستی انسان است و نیز انسان از عقل که از نیروهای روح است برخوردار می باشد. انسان آزاد و مسئول اعمال خویش است. • رئالیسم طبیعی یا علمی: این نوع رئالیستها انسان را موجودی زیستی-اجتماعی می دانند که ذاتا استعداد اجتماعی شدن را دارد .آنها منکر وجود اراده آزاد برای انسان هستند واو را تابع طبیعت و اجتماع می دانند. از نظر آنان چون عالم پیرامون ما واقعی است وظیفه علم است که با روش تجربه حسی به شناخت آن بپردازد نه فلسفه؛ فلسفه مفاهیم مختلف علمی را هماهنگ می کند .آنان از طریق تجربه حسی ،مشاهده و آزمایش به بررسی علوم طبیعی و کشف قوانین آن میپردازند. اساسی ترین مشخصه جهان را دائم و پایدار بودن آن می دانند و منکر مفاهیم روحی و معنوی برای واقعیت هستند یا اثبات آن را غیر ممکن می دانند. مبانی فلسفی رئالیسم .1دیدگاههای هستی شناختی رئالیسم oواقعیت از ذهن ،ادراک و اندیشه انسان مستقل است و جهان هستی خارج از ذهن ما و بیرون از آن وجود دارد و متشکل از ویژگیهای واقعی و قابل اندازهگیری است oواقعیت امری جهانی است به این معنا که در همه جا و همه وقت یکسان است oنظریه ثنویت یا دوگرایانه ارسطو( :)Dualisticتمام موجودات عالم هستی از دو جزء تشکیل شدهاند :ماده و صورت .ماده جنبه بالقوه و صورت جنبه بالفعل اشیاء است .صورت منشا ویژگیهای ذاتی ،مشترک و پایدار اشیا است و مهمتر از ماده است. oرئالیستهای علمی به جز جهان طبیعی که در آن زندگی می کنیم به جهان دیگری معتقد نیستند و آن را دائم و پایدار می دانند یا معتقدند نمی توان وجود جهان معنوی را اثبات کرد؛ جهان معنوی و روح آفریده ذهن انسانند. انسان در نگاه رئالیست عقلی: oانسان موجودی است متشکل از جسم و روح که روح از جسمش مهمتر است و برترین مرتبه هستی انسان است. oعقل مهمترین شاخصه روح آدمی است و فصل ممیز آن از حیوانات؛ همه آدمها در آن شریکند و سعادت آدمی در شکوفایی عقالنی اوست .آنها به پیروی از ارسطو انسان را «حیوان عاقل» می خوانند oبا وجود تفاوتهای جزیی انسانها همگی در یک ماهیت (صورت) که «انسانیت» است ،مشترکند oقوام انسانیت به عقالنیت است و عقالنیت خصوصیتی ثابت، ضروری و یکسان برای تمام انسانها در هر زمان و مکان است انسان در نگاه رئالیست علمی: oانسان که موجودی زیستی-اجتماعی است را به عنوان بخشی از دنیای مادی مورد توجه قرار می دهند oمنکر وجود اراده آزاد در انسان هستند و او را تابع طبیعت و اجتماع می دانند (جبرگرا) oدر بحث خداشناسی تنها رئالیستهای دینی معتقدند که ماده و روح را خداوند آفریده است و عالمی را مبتنی بر نظم و عقل ساخته است .2دیدگاههای معرفت شناختی رئالیسم رئالیست تعقلی: oتاکید بر معرفت عقلی دارد اما منکر معرفت حسی نیست oشناخت یا معرفت را مستلزم تعامل ذهن و جهان خارج از ذهن می داند oادراک حسی را مقدمه شناخت و عقلی را غایت آن میداند .ما با حواس از داده های حسی برخوردار می شویم و ذهن به بسته بندی این داده ها می پردازد .شناخت متضمن ادراک حسی و انتزاع عقلی است .ادراک حسی با ماده و انتزاع عقلی با صورت مربوط است oدانش ساخته ذهن نیست ،ماهیتا حسی و تجربی است و ذهن کمک می کند به نظم دهی آنچه حس درک می کند oبر خالف افالطون که به یادآوری و بازشناسی دانش و حقیقت معتقد بود، ارسطو به اکتساب و یادگیری دانش به کمک حس و تجربه می پرداخت رئالیست علمی: oعلم از پندار ،ذهن و اندیشه سرچشمه نمی گیرد بلکه محصول حواس است بنابراین اساس معرفت محسوسات هستند .برخی ازآنان مانند جان الک دهن انسا ن را لوح سفید و نانوشته ای میداند که به تدریج در طول زندگی از حواس مختلف روی آن نقشهایی بسته می شود که به آن یادگیری می گویند oبررسی علوم طبیعی و کشف قوانین آنها را از طریق تجربه حسی ،مشاهده و آزمایش میسر می دانند oجقیقت را محصول تطابق ذهن (به عنوان دریافت کننده) و عین (به عنوان منبع حقیقت) می دانند یعنی مطابقت فکر با اشیا (نظریه تطابقی حقیقت) :انسان وقتی به حقیقت می رسد که آنچه .3 دیدگاههای ارزش شناختی رئالیسم oهمه رئالیستها معتقدند که ارزشها مستقل از وجود انسانها وجود دارند دیدگاه رئالیستهای تعقلی: oریشه ارزشها وجود الیتغیر انسان است بنابراین ارزشهای بنیادی ثابت و تغییرناپذیرند زیرا ماهیت وجودی انسان (جسم و روح) ثابت است oارزشها مطلق و جهانی هستند oرئالیسهای باستانی معتقدند که خرد دارای قانون اخالقی جهانی است که برای همه انسانها که موجودات عقالنی هستند الزامآور است .از نظر آنها انسان باید طبق معیارهای اخالقی مطلق و جهانی زندگی کند؛ معیارهایی که مختص به افراد یا جامعه خاصی نیست و در این مسیر باید عادات خوب و فضیلت را کسب کند oرئالیستهای دینی معتقدند که با استفاده از خرد بسیاری از قانونهای اخالقی را می یابیم اما قوانین را خدا مقرر کرده است و او به ما قوه عقل داده است ،انسان با اراده خود باید خیر را بپذیرد و به ایجاد عادات نیکو در خود بپردازد و در طی این راه به غیر از عقل از ایمان نیز مدد بگیرد دیدگاه رئالیستهای علمی: oارزشها در موقعیتهای مختلف تغییر می کنند oهر چیز سازگار با طبیعت انسان دارای ارزش است و معیارهای ارزش بوسیله عقل تعیین می شوند oارزشهای فردی قابل قبول ارزشهایی هستند که با عقیده عمومی جامعه منطبق باشند oصواب و خطا از درک ما درباره طبیعت ناشی می شود نه از اصول دینی oاخالق مبتنی بر آن چیزی است که علم مفید بودن آن را برای انسان نشان داده است مثال بیماری شر است و تندرستی خیر آرای تربیتی رئالیسم رئالیستهای تعقلی و علمی در اهداف ،برنامه ها و روشهای تدریس تفاوت ویژه ای ندارند. )1هدفهای تربیتی: برترین هدف تربیتی رئالیستها پرورش قوه عقل (عالیترین قوه انسان) است ترغیب انسانها به شکوفا ساختن خویش از راه فعلیت بخشیدن به استعدادهای خود و نیل به حداکثر کمال )2برنامه درسی مبنای برنامه درسی:کارآمدترین شیوه کسب اطالع درباره واقعیت، مطالعه آن به صورت موضوعات سازمان یافته و منظم است برنامه درسی عقالنی و انتزاعی است و مقدم بر برنامه درسی عملی و کاربردی موضوعات برنامه درسی شامل: oآموزش زبان :زبان مادری ،محاوره ،زبان کمی (ریاضیات) و زبان هنر (طراحی ،نقاشی ،موسیقی) oآموزش علوم (حول محور طبیعت مشترک انسانی) :علوم انسانی ،طبیعی ،اجتماعی ،تاریخی به جای ادبیات محض oآموزش ارزشها :فلسفه ،هنرهای زیبا و سیاست تاکید بر تحقیق و پیشرفت علمی موضوعات عملی و حرفه ای به منظور آماده کردن متربی برای زندگی عملی )3نقش مربی معلم باید فردی تحصیل کرده و تربیت یافته باشد معلم باید در زمینه علومی که تدریس می کند متخصص و صاحبنظر باشد معلم باید در زمینه تربیت متربیان نیز متخصص باشد معلم باید پیشینه دانش آموزان و چگونگی ایجاد انگیزه در آنان را بشناسد در فرآیند تدریس معلم نقش فعالتری از متربی دارد اما نقش او هدایت و راهنمایی است )4روش تدریس تشویق متربی به بکاربستن دقیق حواس به منظور شناخت صور تشویق متربیان به کشف حقایق از طریق تجربه شخصی استفاده از روشهای تدریس تجربی مانند: oروش آزمایش :تشویق به انجام آزمایشهای علمی و کشف دوباره oروش مشاهده :بکارگیری حواس به منظور تقویت ذهن، شناخت و تجربه روش سخنرانی برای فراگیری دانش سازمان یافته روش پرسش و پاسخ (دیالکتیک ارسطویی) :جهت درگیر شدن با موضوعات مربوط به طبیعت و جهان پیرامون (نه فقط موضوعات انتزاعی و ذهنی) ،آشنا شدن با اصول اولیه علوم و نقد و ارزیابی رئالیسم: • رئالیسم علمی تاکید بسیاری بر علم و روشهای علمی (حسی و تجربی) دارند در حالی که این شرط الزم است نه کافی؛ تجربه علمی بدون استنتاج عقلی بی معناست • رئالیسم علمی اخالق را در قلمرو قوانین اجتماعی و طبیعی تعریف کرده و آن را قابل بررسی میداند ،در حالی که اخالق در قلمرو احکام ارزشی ذاتی و عقلی انسان است و تربیت آن را از قوه به فعل در می آورد • اخالق از آزادی اراده انسان و نه جبرناشی می شود در حالی که رئالیستهای علمی انسان را فاقد اراده آزاد و اختیار می دانند • رئالیسم مطالعه ادبیات که پایه ای برای توسعه ذوق زیباشناختی است را مورد اهمیت قرار نمی دهند • به موضوعات علمی و نقش آنها در سعادت انسان تاکید دارند اما تربیت اخالقی و دینی را فراموش می کنند • به شناخت امور عینی اهمیت زیادی می دهند اما تصورات، احساسات و عقاید افراد و جامعه را نادیده می گیرند • رئالیستهای غیر دینی تاکید زیادی بر دنیای فیزیکی و مادی دارند اما دنیای معنوی و نقش آن در سعادت کودک را فراموش می کنند اسالم (رئالیسم اسالمی) با آشنایی مسلمانان با فلسفه یونانی و به ویژه آراء افالطون و ارسطو فلسفه اسالمی شکل گرفت. مهمترین فیلسوفان اسالمی که نماینده جریانهای اصلی فلسفه هستند: • ابن سینا در قرن ،5نماینده تفکر ارسطویی (فلسفه مشاء) ،تاکید بر استدالل • سهروردی در قرن ،6نماینده تفکر افالطونی (فلسفه اشراق)، تاکید بر استدالل و شهود • صدرالمتالهین یا مالصدرا در قرن ،11بنیانگذارمکتب مستقل حکمت متعالیه ،با جمع فلسفه عقل گرا و اشراق مبانی فلسفی رئالیسم اسالمی .1دیدگاههای هستی شناسی اسالم oجهان شناسی • اعتقاد به اصالت وجود و اعتباری بودن ماهیت یا واقعی و عینی بودن وجود و ذهنی بودن ماهیت • وجود فصل مشترک همه موجودات و ماهیت وجه اختالف آنها • تعریف (ویژگیهای) موجودات بر اساس ماهیت آنها • عدم یا نیستی در مقابل وجود یا هستی • مراتب وجود (میزان بهره از وجود) باعث ایجاد کثرت در موجودات • دو نوع رابطه (عرضی و طولی) در مراتب وجود • سلسله مراتب و رابطه علی دررابطه طولی موجودات • اصل علیت (وجود علت و معلول) • علتها :فاعلی ،مادی ،صوری و غایی oانسان شناسی • اعتقاد به جوهر دوگانه انسان (روح و بدن): • روح دارای 4گرایش :گرایش به پرستش خدا ،گرایش به حقیقت (دانایی) ،گرایش به خیر اخالقی و گرایش به زیبایی • اعتقاد به اراده و اختیار در انسان • اعتقاد به اجتماعی بودن انسان .2دیدگاههای معرفت شناسی اسالم • دو نوع علم و معرفت؛ علم حضوری و علم حصولی • علم حضوری :بی واسطه حاضر در درون انسان ،بدون نیاز به کسب • علم حصولی :باواسطه کسب میشود ،بررسی و شناخت چیستی ماهیت موجودات ،دارای مراتب: شناخت حسی؛ ایجاد تصویر در ذهن به صورت مفهوم جزیی حافظه (خیال)؛ نگهداری مانند یادآوری ادراک عقلی؛ مقایسه تصاویر مختلف ذهنی و انتزاع مفهوم کلی • از نظر دیگر سه نوع علم و شناخت: علم الیقین :شناختی که با تعقل و از راه آموزش بدست میآید عین الیقین :شناختی که با آزمایش و تجربه از طریق حواس بدست میآید حق الیقین :شناختی که از راه دل و با شهود ،الهام یا وحی بدست میآید که کاملترین نوع شناخت است (علم حضوری و بی واسطه) • معیار حقیقت تطابق تصور ذهنی با ماهیت آن در جهان خارج (نظریه تطابقی حقیقت) • منابع معرفت :حس ،عقل ،الهام ،وحی .3دیدگاههای ارزش شناسی اسالم • اعتقاد به وجود واقعی ارزشها • اعتقاد به اصالت خیر و اعتباری بودن شر (فقدان خیر) • اعتقاد به مراتب ارزشها • ثبات و مطلق بودن ارزشهای مرتبه باالتر مانند عدالت و حکمت آرای تربیتی رئالیسم اسالمی )1هدفهای تربیتی هدف فعلیت یافتن تمام استعدادهای درونی انسان و سیر او به سوی غایت وجودی (کمال) اوست .این غایت همان خداوند است که انسان به سوی او در حال حرکت است و حاصل آن عبودیت یا اتصال به وجود مطلق است. )2برنامه درسی • تربیت جسم (بدن) شامل آموزش ،بهداشت ،ورزش،ایجاد عادات صحیح • تربیت روح شامل پرورش جنبه های چهارگانه روح انسانی: • گرایش به پرستش :مباحث اعتقادی و ایمانی ،آشنایی با اعمال عبادی • گرایش به حقیقت (دانایی) :حوزه های مختلف دانش • گرایش به خیر اخالقی :مباحث اخالقی • گرایش به زیبایی :زیبایی امور محسوس و زیبایی معنوی )3نقش مربی • تلفیق علم و عمل؛ انتقال معلومات به متربی و ناظر اعمال آنها • معلم نقش الگو ،راهنما و اسوه برای متربی را دارد )4روش تدریس • استفاده از روشهای مختلف متناسب با موضوع آموزش ،شرایط سنی ،استعدادها و رغبت متربی • ایجاد عادات مثبت در سنین پایین و ارائه شناخت برای انتخاب در سنین باالتر • روش عقالنی • تلفیق علم و عمل • تربیت عملی (بر اساس رفتار و گفتار اسوه و الگو) • پاداش و تنبیه • ذکر مثال • قصه گویی بر اساس سرگذشت پیشینیان گرایی) • مکتب ناتورالیسم یا اصالت طبیعت معتقد است که آنچه واقعیت دارد «طبیعت» است که مستقل از ذهن انسان وجود دارد (واقع گرایی) • این واقعیت را میتوان با حس و تجربه شناخت (واقع گرایی علمی) • هیچ قدرت ماوراء طبیعی بر جهان حکومت نمی کند و جهان قائم به ذات است و اداره اش به عهده خودش است • همه چیز از طبیعت است و به طبیعت برمی گردد • انسان فرزند طبیعت است نه جامعه ،بنابراین اصالت با فرد است و جامعه از افراد تشکیل می شود اوج شکوفایی این مکتب در زمان رنسانس (ضد مذهب) بود ،روسو آن را پایه گذاری کرد و کتاب «امیل» را بر اساس آرای تربیتی طبیعت گرایی نوشت. افرادی چون اسپنسر ،هابز ،پستالوزی و ثرندایک این مکتب را گسترش دادند. مبانی فلسفی طبیعت گرایی .1دیدگاههای هستی شناسی oجهان شناسی • جهانی غیر از جهان مادی وجود ندارد و جهان صرفا جهان طبیعی (فیزیکی و قابل لمس) است • جهان بر اساس تصادف (قواعد ناشناخته) به وجود آمده و بی هدف است (هدفی غیر از خودش ندارد) • فعل و انفعاالت جهان هدف غایی و انسانی ندارد و بی هدف است oخداشناسی • هر چیزی که با حس قابل درک نباشد وجود ندارد ،بنابراین خدا وجود ندارد ،اگر خدایی هم باشد خدای فیزیکی است • هیچ گونه قدرت و علت ماورایی بر جهان حکومت نمی کند و جهان قائم به ذات است oانسان شناسی • در پیدایش انسان معتقد به نظریه داروین هستند (اصل تحول) • انسان را یک موجود مادی ،طبیعی و فیزیکی می دانند و بعد روحانی برای او قائل نیستند • طبیعت انسان را نیک یا پاک و منزه از هرگونه آلودگی و فساد میدانند چرا که از طبیعت بوجود می آید و این جامعه است که آن را منحرف میکند .2دیدگاههای معرفت شناسی • معرفت شناسی ناتورالیسم با واقع گرایی علمی تفاوت ریشه ای ندارد و از آن جهت که به تجربه نیز اهمیت میدهد« ،تجربه گرا» هم هست • حس و تجربه را مهمترین و معتبرترین منبع کسب شناخت در انسان می دانند .3دیدگاههای ارزش شناسی • ارزشها به شکل مطلق در جهان وجود ندارند (خوبی و بدی مطلق نداریم) • ارزشها از تعامل انسان با محیط سرچشمه می گیرند ،آنچه با طبیعت انسان سازگار باشد و برایش سودمند باشد دارای ارزش است .بنابراین انطباق انسان بهترین و معتبرترین معیار سنجش ارزشهاست • ارزشهای اخالقی به زمینه های طبیعی بستگی دارند نه به عوامل فراسوی آن آرای تربیتی طبیعت گرایی )1هدفهای تربیتی • سازگاری یا آماده ساختن فرد برای زندگی موفق در محیط است • هماهنگی و انطباق انسان با طبیعت • فراهم کردن امکان رشد طبیعی کودک برای پیروی از طبیعت انسانی خویش )2برنامه درسی • برنامه درسی ثابت را قبول ندارند و تجویز نمی کنند • برنامه درسی کودک محور است تا فرد خودش بر اساس عالئق خود انتخاب کند • مبنای برنامه را طبیعت ،عالئق و نیازهای کودک تشکیل می دهند • در مرحله اول (تا سن 5سالگی) به آموزش حواس اهمیت زیادی می دهند • در مرحله بعد به جای یاد گرفتن موضوعات سلسله مراتبی (مانند برنامه ایدهآلیستها و رئالیستها) ،موضوعاتی که مربوط به طبیعت می شوند را بر اساس تمایالت و تواناییهای خود انتخاب می کنند: oعلوم (فیزیک ،شیمی ،زیست شناسی ،جانورشناسی ،گیاه شناسی ،نجوم ،کشاورزی) oریاضیات (برای کمک به تقویت مغز به منظور تسهیل درک موضوعات دیگر درسی) oدروس عملی ( باغداری ،نجاری ،نقاشی ،گلکاری ،موسیقی، نمایش) oتربیت بدنی و آموزش بهداشت )3نقش مربی • عالیترین معلم طبیعت است و هرچه از طبیعت میآید خوب است • بر خالف ایدهآلیستها و رئالیستها که نقش محوری برای معلم قائل بودند ،در این مکتب معلم حق تلقین و تحمیل افکار ،نظریه ها و اطالعات در ذهن کودک را ندارد • نقش معلم فقط راهنماییست ،او مشاهده گر ،تسهیل کننده و ناظر فرآیند رشد و یادگیری کودک است بدون دخالت در فرآیند تربیت • معلم یک محیط باز و سهلانگارانه فراهم می کند تا کودک با فعالیت و کوشش به یادگیری و خلق واقعیات ذهنی خویش بپردازد • بر خالف ایدهآلیستها و رئالیستها که به مدرسه به عنوان یک نهاد رسمی توجه داشتند ،طبیعت گرایان مدرسه را به یک محیط آزاد و .4روش تدریس • مخالف روشهای سنتی تدریس هستند و بر اساس عالیق و استعدادهای کودک از روشهای متفاوت کودک محور استفاده می کنند • یادگیری از طریق بکارگیری حواس • یادگیری از طریق عمل؛ کودک باید از طریق تجربه و عمل کردن بیاموزد؛ تجربه مستقیم بهترین معلم است • روش اکتشافی • روش بازی که یک روش طبیعی است که با تجربه مستقیم سروکار دارد و طبیعت کودک در ضمن بازی بهتر آشکار می شود • طبیعت بهترین راهنماست بنابراین بر طبق طبیعت تربیت هم باید تدریجی (طی مراحل مختلف) و به صورت مختلط باشد (جهت یادگیری زندگی صحیح خانوادگی واجتماعی) • تشویق و تنبیه طبیعی؛ خود فرد با نتیجه کارش مواجه شود • تربیت منفی (غیر رسمی)؛ هیچ آموزش مستقیم رسمی و اخالقی داده نشود ،دانش کتابی ،دروس رسمی ،شکل دهی عادات و تربیت اخالقی در آن نیست • تربیت آزاد بدون اجبار ،کنترل و نظارت تا کودک آزادی انتخاب فعالیتها را داشته باشد • روشهای مختلف براساس خصوصیات روانی کودک در مراحل مختلف رشد: oتا 5سالگی :آشنایی با جهان از طریق حواس ،بدون تکلیف رسمی 5 oتا :12قوی کردن فرد از لحاظ بدنی ،درس گرفتن از طبیعت بدون کتاب درسی 12 oتا :15یادگیری پایه های علم 15 oتا :20آموزش علم 20 oبه بعد :آزادی فرد تا به دنبال تمایالتش برود • نقد و ارزیابی ناتورالیسم نقاط مثبت این مکتب: • انقالبی علیه نظام قدیمی و سنتی تربیتی بر مبنای روشهای حفظی و کتابی با محوریت معلم بود • نظریه کودک محوری روسو واهمیت شناخت طبیعت کودک در امر تربیت ،موجب نهضتی در روانشناسی شد • موسسات زیادی بر این اساس شکل گرفتند مانند مدارس مونته سوری ،کودکستان فروبل • طبیعت گرایی محرکی برای توسعه روشهای جدید مبتنی بر روانشناسی در تعلیم و تربیت شد (روش بازی،تجربه مستقیم)... ، نقاط منفی این مکتب: • فقط به دنیای مادی اهمیت می دهد و دنیای معنوی را مورد غفلت قرار می دهد • متافیزیک و خدا را قبول ندارند و برای انسان ریشه پست قائل هستند (نظریه داروین) • توجهی به ارزشهای اخالقی و معنوی ندارند و تنها ارزشهای مادی و طبیعی را اهمیت می دهند • به صورت افراطی به طبیعت اهمیت می دهند و آن را خوب و درست می دانند • نقش بسیار ضعیف و پایینی را برای معلم قائل هستند (در خدمت کودک) • روی اختالط تاکید زیادی دارند • برای توسعه طبیعی کودک از آزادی نامحدود او طرفداری می کنند • تاکید زیادی بر علوم طبیعی دارند و علوم انسانی را در درجه دوم اهمیت قرار میدهند • تنبیه طبیعی نامطلوب و نسنجیده است و میتواند ضررهای غیرقابل جبران به فرد بزند مکتب پراگماتیسم (عمل گرایی) پراگماتیسم از ریشه Pragmaو به معنای عمل گرایی (اصالت عمل) است .به آن تجربه گرایی هم می گویند. یک فلسفه نوظهور در قرن بیستم در آمریکاست. نمایندگان آن :ویلیام جیمز ،چارلز پیرس و جان دیویی دیویی این مکتب را وارد تعلیم و تربیت کرد. از اصول این مکتب به این موارد میتوان اشاره کرد: • اهمیت دادن فراوان به عمل • تاکید به تجربه • اعتقاد به تغییر • عدم اعتقاد به ارزشهای مطلق و پایدار • تاکید بر آزمایش (تجربه عملی) • عملگرایی یک فلسفه عملی • عملگرایی یک فلسفه سودمندگرایی • مهم بودن زمان حال • اعتقاد به ماهیت زیستی و اجتماعی انسان • عملگرایی یک فلسفه انسان گرا مبانی فلسفی عمل گرایی .1دیدگاههای هستی شناسی oخداشناسی پاسخی مبهم به وجود خدا فرض اعتقاد به وجود خدا در صورت سودمندی برای انسان رد مطلق انگاریهای متافیزیکی oجهان شناسی رد ثنویت گرایی جهان شناختی (جهان مادی و معنوی) اصل تغییر در عرصه جهان شناختی به عنوان اساس واقعیت عنصری از تصادف در جهان ،بی هدف ،ناقص و در حال کامل شدن معنادار بودن آن در صورت به تجربه در آمدن توسط انسان oانسان شناسی قائل شدن منشا پست و حیوانی برای انسان (بر اساس نظریه تحول داروین) رد ثنویت گرایی انسان شناختی (بعد جسمی و روحی) اصل تغییر در عرصه انسان شناختی؛ تغییر و انعطاف پذیری طبیعت انسان .2دیدگاههای معرفت شناسی واقعیت :حاصل تعامل انسان با محیط یا مجموعه چیزهایی که تجربه می کنیم اساس معرفت تجربه است حقیقت حکم موقت و ماخوذ از تجربه ،وابسته به موقعیت و امری نسبی ،انکار حقایق مطلق و ابدی مالک درستی و نادرستی اندیشه ها:کارآیی و سودمندی (جیمز)، نتایج رضایت بخش و حل مسائل انسانی و اجتماعی (دیویی) .3دیدگاههای ارزش شناسی معیار ارزشها سودمندی آنها در عمل و میزان مشارکت آنها در حل مساله ارزشها مخلوق جوامع و فرهنگها و پیوسته در حال تغییر ،عدم وجود ارزشهای مطلق و تغییرناپذیر ارزیابی و تغییر ارزشها بر اساس توانایی و عدم توانایی آنها در گذراندن آزمون نتایج عملی (ارزش گذاری آزمایش گرایانه) تعیین افعال اخالقی و احساسات زیباشناختی بر اساس تجربه انسانی آرای تربیتی پراگماتیسم )1هدفهای تربیتی • رد هدف سنتی تربیت بر مبنای آمادگی فرد برای زندگی آینده • با توجه به اصل تغییر ،هدف ت و ت نیز باید بر اساس شرایط موجود متغیر و انعطاف پذیر باشد • مهمترین هدف ت و ت رشد است • دیویی ت و ت را فرآیند بازسازی تجربه میداند ،هر تجربه فرد را به تجارب بیشتر هدایت می کند ،تربیت یک فرآیند بی پایان • هدف دیگر برقراری آرمانهای «دموکراسی» است به معنای فراهم کردن فرصتی برای برابری و آزادی برای افراد جامعه )2برنامه درسی • رد برنامه درسی موضوع محور ،کتابی و بی ارتباط با تجربه واقعی فرد • رد برنامه درسی گذشته محور و آینده محور • رد برنامه درسی مبتنی بر موضوعات مجزا • مخالفت با مهارت آموزی برای آمادگی فرد برای آینده بزرگسالی • برنامه درسی پویا ،متغیر و انعطاف پذیر بر اساس نیازهای فرد و جامعه • برنامه درسی کودک-محور بر اساس عالئق ،تواناییها و استعدادهای فرد )3نقش مربی • رد معلم محوری (سیستم سنتی) • مربی نقش تکیه گاه ،حامی ،مشاور و راهنما را دارد به جای کنترل کننده • مربی به عنوان آزمایشگر محیط مناسب را برای یادگیری کودک فراهم میکند و او را در موقعیت کشف و آزمایش قرار می دهد • مربی آزادی الزم را به متربیان می دهد تا خودشان مرتکب خطا شوند و پیامدهای اعمال خویش را تجربه کنند (انضباط درونی) )4روش تدریس • مخالف روشهای تدریس سنتی و روشهای ثابت • روش تدریس فعال ،پویا و کودک-محور • روش حل مساله یا روش علمی یا روش آزمایشی که شامل این مراحل می باشد: oبرخورد با موقعیت نامعین و مبهم oتحلیل و تعریف مساله ومشکل oروشن ساختن مساله oایجاد فرضیه برای حل مساله oآزمایش فرضیه • نقد و ارزیابی پراگماتیسم نقاط مثبت این مکتب: • برنامه درسی کودک -محور که بر اساس تواناییها ،عالئق و استعدادهای متربی طراحی می شود • کودک را از تعلیم و تربیت کتابی و حفظی و خسته کننده نجات داد • روشهای تدریس بکار گرفته شده کودک را یک کاوشگر و آزمایشگر تربیت می کند • یک فلسفه علمی و عملی است و اهمیت زیادی به موضوعات علمی و فعالیت محور می دهد نقاط منفی این مکتب: • نسبی گرایی و انکار حقایق ازلی و ابدی (اعتقاد به حقایق متغیر با زمان و مکان و مالک حقیقت داشتن فایده عملی) • تاکید بر جهان مادی و فیزیکی و انکار جهان معنوی • عدم توجه به تربیت دینی و اخالقی در برنامه درسی • انکار اهداف ثابت تربیتی • انکار گذشته و عدم توجه به آینده • تاکید بیش از حد بر نیازهای متربیان • مخالفت با تعلیم و تربیت رسمی (ت و ت را شامل تجارب شخصی افراد میدانند در حالی که بسیاری از مسائل قابل تجربه مستقیم نیستند) مکتب اگزیستانسیالیسم (هستی گرایی) از ریشه Existenceبه معنای هستی یا وجود است .مکتب هستی گرایی ،وجودگرایی یا اصالت وجود انسان نامیده می شود .یک فلسفه معاصر قرن بیستم است که در اعتراض به بی توجهی به فردیت انسان و آزادی او در فلسفه های سنتی شکل گرفت .دو گروه هستی گرا: هستی گرایان مسیحی (معتقد به وجود خدا) :کرکگارد ،یاسپرس،مارسل هستی گرایان المذهب (منکروجود خدا) :نیچه ،هایدگر ،سارتر اصول اساسی این مکتب: • مانند پراگماتیسم انسان مدار است ،از ورود به بحثهای عقلی و متافیزیکی خودداری میکند • یک مکتب واحد و یکپارچه فلسفی نیست و مجموعه ای است از دیدگاهها و گرایشهای فلسفی و گاه ضد و نقیض ،مخالف فلسفه های ساختمند و نظامدار • نقطه مشترک هستی گرایان اصالت وجود انسان یا تقدم وجود بر ماهیت است • نقطه شروع آن «خودآگاهی» یا «آگاهی بی واسطه آدمی به وجود خود» است • یک فلسفه فردگراست و بر یگانگی و آزادی فرد در برابر جامعه و گروه تاکید میکند • نظامهای سازمانی ،اجتماعی و فکری را از این جهت که آثار مخرب بر فردیت و هویت شخصی انسانها دارند ،نقد می کند • همه انسانها را در قبال معنا و مفهوم زندگی خود و ایجاد ماهیت یا تعریف هویت خویش دارای آزادی ،اختیار(حق انتخاب) و مسئول مبانی فلسفی هستی گرایی .1دیدگاههای هستی شناسی oجهان شناسی از آنجایی که محور توجه آنها انسان است به مسائل مربوط به جهان و وجود آن چندان نمی پردازند وجود جهان را بر حسب اتفاق ،تصادفی ،بی معنا و بدون نظم میداند جهان مادی منهای انسان را بدون معنا و بی هدف می داند oانسان شناسی « تقدم وجود بر ماهیت انسان» متمایز کننده او از اشیاست نه عقالنیت و خردمندی انسان هستی دار که از مرحله وجود گذشته با ویژگی انتخابگری که مبتنی بر خودشناسی و خودآگاهی است ،شناخته میشود وجود انسان در عالم بر حسب تصادف بوده و طرح و نظم طبیعی برای آن نیست (انسان تنها هستی خود را مدیون طبیعت می داند) انسان مسئول ساختن هویت خویش است و همین مسئولیت موجب حالت سرگشتگی و اضطراب در او می شود بر جنبه عاطفی و احساسی انسان بیش از جنبه خردمندی و عقالنیت او تاکید می کند (تاکید بر عقالنیت را مانع آزادی واقعی انسان می داند) بنابراین انسان را موجودی عقالنی و غیر عقالنی (عاطفی و احساسی) می داند انسان را مرکز عالم و آزاد و بدون محدودیت می داند .بنابراین مولفه های متافیزیکی و مطلق را چون در تضاد با فردیت انسان است رد می کند .2دیدگاههای معرفت شناسی بخش عمده ای از معرفت در این مکتب از «پدیدارشناسی» بدست می آید. پدیدارشناسی یعنی شناخت پدیده ها آنگونه که آنها خود را مستقیما به خودآگاهی شخصی ما مینمایانند .این نظریه نخستین ادراکات و تجارب ما را که فاقد هرگونه تفسیر هستند و در آگاهی ما ظاهر میشوند را بررسی می کند تاکید بر معرفت شهودی یا علم حضوری بی واسطه به خویشتن (خودآگاهی احساسی و شهودی به جای جهان آگاهی استداللی و حصولی) منبع معرفت از آگاهی فرد سرچشمه می گیرد که ترکیبی از محتوای آگاهی درونی و احساسات است که همان تجربه می باشد دیدگاه فردگرایانه به معرفت دارد نه فراشخصی و مطلق به این معنی که معرفت آگاهی شخصی ،درونی و ذهنی است که از انتخاب و گزینش خود فرد سرچشمه می گیرد معیار معرفت ارزشی است که هر فرد برای آن قائل است ،بنابراین حقیقت نسبی است .3دیدگاههای ارزش شناسی ارزشها قابل شناخت هستند اما تنها از راه احساس فردی و شخصی ارزشها کامال جنبه فردی و شخصی دارند و نسبی هستند (به فرد و انتخاب هر فرد بستگی دارند) منبع ارزشها درون هر فرد هستند ارزشها متغیر و اختصاصی هستند نه ثابت ،جهانشمول و پیشینی یک نظام اخالقی از پیش تعیین شده را قبول ندارند ،آزادی فرد در انتخاب ارزشهای اخالقی محور مسئولیتهای اخالقی است ارزشهای اخالقی مطلق را در تناقض با انتخاب و اختیار انسان میدانند آرای تربیتی اگزیستانسیالیسم .1هدفهای تربیتی بر اساس این مکتب تعلیم و تربیت خوب آن است که بر فرد تاکید کند. بنابراین هدفهای مهم تعلیم و تربیت عبارتند از: • بیدارسازی ،رشد و گسترش آگاهی و تشویق به خودشناسی • پرورش انسانهایی که دارای وجود اصیل ،منحصر به فرد و یگانه هستند • پرورش احساسات عمیق و اصیل انسانی • فراهم آوردن فرصت برای انتخاب آزاد ،خالقانه و مستقل • رشد و تکامل احساس مسئولیت شخصی .2برنامه درسی • رد برنامه درسی موضوع محور • برنامه درسی وسیله خویشتن شناسی و خودتحقق یابی افراد نه وسیله آماده کردن آنها برای احراز شغل یا حرفه ای خاص در آینده • خودشناسی و جهان آگاهی معیار برتری یک درس بر دیگری • رد هرگونه برنامه درسی واحد ،یکنواخت و استاندارد و تدوین برنامه های درسی متنوع و تطبیق آنها با تفاوتهای وجودی افراد • اهمیت نگرش افراد به محتوای برنامه درسی در برابر خود محتوای درسی • برنامه درسی بر اساس نیازها ،عالئق و تفاوتهای فردی افراد • برنامه درسی شامل عناصر شناختی (موضوعات واقعی و علمی) و عناصر هنجاری (موضوعات ارزش محور؛ تاریخ ،هنر ،فلسفه ،مذهب) • اهمیت علوم انسانی (جنبه های ضروری وجود انسان و روابط بین افراد) .3نقش مربی • با توجه به اینکه ت و ت در این مکتب کودک محور است ،مربی تنها راهنما ،تسهیل گر و هدایت کننده است • مربی نباید ایده ها ،هدفها و ارزشهای خودش را به افراد تحمیل کند • معلم از اجباردر یادگیری خودداری کرده و به طور غیرمستقیم افراد را به یادگیری ترغیب میکند • مربی باید موقعیتی ایجاد کند تا افراد با خودشان ارتباط برقرار کرده و به خودآگاهی برسند (نسبت به خود و استعدادهای اصیل خود آگاهی یابند) • مربی باید درصدد برقراری رابطه انسانی شخصی (من -تو) با متربیان باشد .4روش تدریس • با توجه به رعایت تفاوتهای فردی و پرهیز از استانداردسازی و رد هرگونه آموزش یکسان برای تمامی افراد ،روشهای متنوعی بکار می گیرند • بکارگیری روشهایی که به شاگردان اجازه می دهد هر کدام به عنوان یک فرد نقش مثبتی در شکل دادن به زندگی خودشان به عهده بگیرند • رد هر گونه روش آموزشی گروهی و یکسان برای تمامی افراد • ایجاد محیط آزاد در فضای باز آموزشی با تاکید بر یادگیری خودانگیخته و خودآموزی • بهترین روش روش دیالکتیک سقراطی با این هدف که با طرح سوالها توسط معلم شاگردان آگاهی الزم را نسبت به شرایط زندگی خویش کسب کنند .این روش زمینه ایجاد خالقیت را فراهم میکند اگر در محیط آزاد با توجه به عالئق افراد انجام شود • اندیشه «آموزش و پرورش باز» و «مدرسه زدایی» از نظر هستی گرایان مطلوب است • نقد و ارزیابی اگزیستانسیالیسم نقاط مثبت این مکتب: • در قرن 21که انسان غرق در مادیگرایی و پیشرفتهای مادی و صنعتی شده بود ،فلسفه هستی گرایی باعث رشد همه جانبه انسان و فردیت او شده است • هستی گرایی به فرد برای یک زندگی ساده از طریق پرورش او به یک انسان کامل کمک میکند • انسانها را از قید و بندهای حاصل از فلسفه های مختلف و دنیای مقوله بندی شده آنها نجات میدهد • تاکید بر ذهنیت انسان ،آزادی فرد و مسئولیت شخصی • هویت از دست رفته فردی انسانها را احیا کرده و آموزش و پرورش نقاط منفی این مکتب: • هدف تربیتی تک بعدی مانند طبیعت گرایی و پندارگرایی • تاکید بر علوم انسانی ،هنر و ادبیات و غفلت از علم و تکنولوژی • افراط در بیان آزادی انسان (آزادی مطلق) ،تاکید زیاد بر ذهنیت و غفلت از عینیت • در بحث درستی ارزشها با شکست مواجه شده است • با طرح مسائلی چون انکار وجود خدا ،بی هدفی نظام هستی و تقلیل معنای مرگ در حد یک واقعه طبیعی ،نمی تواند تمام ابعاد تعلیم و تربیت را برای انسان مورد توجه قرار دهد (پسانوگرایی) سنت گرایی • مدرنیسم (نوگرایی) پست مدرنیسم (فرانوگرایی) سنت گرایی :یا گذشته گرایی ،معتبر بودن اعتقادات مذهبی مبتنی بر وحی ،حفظ سنتها و محترم شمردن آنها حتی اگر عقال توجیه پذیر نباشند ،دوران حکومت کلیسا بر مردم • مدرنیسم :توجه به زمان حال و رهایی از قید وبندهای سنت ،نقطه مقابل گذشته گرایی ،توجه به نوآوری ،ابداع و خالقیت ،دنیایی علمی و متاثر از عصر روشنگری با تکیه بر عقل ،دوران انسان گرایی ،آزادی خواهی ،عقل گرایی و دین گریزی، تاکید بر تربیت انسان آزاد ،متخصص و متمدن با تکیه بر علوم تجربی و فنی مبتنی بر حس گرایی ،تجربه گرایی و عقالنیت ،قرون 16و 17همزمان با انقالب صنعتی و علمی و دوره رنسانس • پست مدرنیسم :با شک به مدرنیسم و بازنگری آن آغاز شد و نه تنها در فلسفه در حوزه های دیگر چون معماری ،هنرهای ترسیمی ،موسیقی و ادبیات وارد شد .معتقد به تنوع ،تعدد و تکثر ،محدودیت و نسبی گرایی است و با عبارات کالنی که مدرنیسم مطرح کرد مانند دین ،علم، قطعیت ،یکنواختی ،مطلقیت ،حتمیت ،ثبات دائمی و وحدت دائمی مخالفت کرد .در قرن 20توسط فیلسوفانی مانند لیوتار ،فوکو و دریدا مطرح شد. از اصول این مکتب به این موارد میتوان اشاره کرد: • رد هرگونه حقیقت نهایی و مطلق و اعتقاد به حقیقت نسبی • رد علم گرایی ،عقل گرایی و عینیت گرایی • رد فراداستانهای ( )Metanarrativesمتافیزیکی ،دینی ،اخالقی • رد ساختارهای زبانی جهانشمول و حکایت کننده از واقعیت عینی • خارج کردن انسان از فاعل شناسایی واقعیتها • توجه به «زبان» بیش از عقل (جایگزین عقل) ،توضیح اندیشه ها و ذهنیت انسان با زبان ،خارج شدن زبان از حد ابزارارتباط و تبدیل آن به وسیله ذهنیت و اندیشه • نفی کلی گرایی و نفی نگرش به جهان به مثابه کلیتی به هم پیوسته، منسجم و جهانشمول • رد یکنواختی ،بی تنوعی و جزمیت گرایی و به جای آن اعتقاد به تنوع ،تعدد ،تکثر (کثرت گرایی یا پلورالیسم) ،چندگانگی فرهنگها، نژادها و قومیتها • تاکید بر ارزشهایی مانند ضرورت تغییر و نوآوری ،تحمل تضادها، فردیت ،تمایز و تفاوت مبانی فلسفی پست مدرنیسم .1دیدگاههای هستی شناسی • اصرار بر کنار نهادن و پایان بخشیدن به متافیزیک ،پرهیز از ورود به بحثهای متافیزیکی • نفی و انکار واقعیت عینی و مستقل ،اعتقاد به واقعیت ساخته شده و مخلوق بشر • نفی واقعیتهای مطلق ،جهانشمول ،ثابت و پیشینی • نفی ماهیت یا طبیعت پایدار و جهانشمول بشری • اعتقاد به ساخته شدن خود ( )selfبوسیله فرهنگ گروهی ،محلی و اجتماعی ،نفی خود یا من مستقل اخالقی و عقالنی با ماهیت واحد و ثابت .2دیدگاههای معرفت شناسی • رد دانش عینی یا عینیت گرایی • رد حقیقت مطلق ،اعتقاد به حقایق محلی مبتنی بر مشاهدات عمومی • رد معرفت شناسی سنتی و به جای آن ترویج جامعی شناسی معرفت • رد معرفت شناسی دکارتی مبتنی بر «عامل» یا فاعل شناسایی که دانش ساز است و به جای آن پذیرفتن موضوع ساخته شده • رد دانش ابدی ،جهانی و ثابت و اعتقاد به دانش متغیر و دانش بهتر (به جای بهترین دانش) و دانش احتمالی (به جای دانش یقینی) • نفی وجود هرگونه ارتباط ضروری میان زبان و جهان یا ذهن و عین ه های دانش بشری یا رشته های مجزا و به • نفی مرزبندیهای میان رشت جای آن طرفداری از رویکرد میان رشته ای .3دیدگاههای ارزش شناسی • رد نظامهای ارزشی و اخالقی جهانشمول و تغییرناپذیر و ابدی • تاکید بر ارزشهایی مانند تغییر ،نوآوری ،خالقیت ،تفاوتهای فردی ،تنوعهای فکری و فلسفی ،رهایی انسانها از بند استثمار و تبعیض طبقاتی و جنسی و نژادی ،تشویق و تقویت غیریت ()otherness
سایر • علوم انسانی و علوم اجتماعی • الهیات، دین و معنویت
دانلود پاورپوینت مکاتب فلسفی و نظریه های تربیتی
70,000 تومان