روانشناسی و روانپزشکی

فصل سوم کتاب روانشناسی شخصیت فیست (آلفرد آدلر)

آلفرد آدلرروانشناس فردنگر فصل سوم کتاب روانشناسی شخصیت جس فیست تهیه کننده صادق ملکشی :تفاوت آدلر و فروید فروید:کل انگیزش =میل جنسی /پرخاشگری1/ آدلر:انسانها با تاثیرات اجتماعی ،تالش برای موفقیت وبرتری برانگیخته میشوند فروید:برداشت بدبینانه از انسان2/ آدلر:نظر خوشبینانه درمورد انسان فروید:افراد در شکل دادن شخصیت حق انتخاب ندارند یا کم دارند3/ آدلر:افراد عمدتًامسئول شکل دادن شخصیت اند فروید:رفتار گذشته ،رفتار جاری را ایجاد می کند4/ آدلر:نظر افراد درمورد آینده،رفتار موجود را شکل می دهد فروید:تاکید بر عناصر ناهشیار رفتار5/ آدلر:محور شخصیت =هوشیار /افراد سالم روانی از آنچه انجام می دهند واینکه چرا انجام می دهند آگاه اند :اصول مهم نظریه آدلر اصل اول آدلر:نیروی پویا در پِس رفتار افراد ،تالش برای موفقیت یا برتری است :نیروی پویشی درپس هر انگیزه ای از نظر آدلر ابتدا معتقد بودکه پرخاشگری است1- بعد اصطالح نرینه نمایی رابه کار بردکه به معنی2- قدرت طلبی یاتسلط بردیگران بود اصطالح تالش برای برتری :محدود به افراد روان3- رنجوری اصطالح تالش برای موفقیت :تالش فرد سالم هدف نهایی همه آدمها برای هدف نهایی برتری یا موفقیت ،هدفی خیالی که- وجود عینی نداردتالش می کنند این هدف خیالی به عنوان یک آرمان ذهنی اهمیت زیادی دارد زیرا- شخصیت را یکپارچه می کندوباعث می شود کل رفتار قابل درک شود هرکسی میتواند هدف خیالی خودش را بیافریندهدفی که موادخام- آنراوراثت ومحیط تامین می کنند هدف محصول نیروی خالق است( نه به صورت زنتیکی ونه- محیطی) یعنی توانایی افراد در شکل دادن آزادانه رفتارشان وآفریدن شخصیتشان زمانی که کودکان به4یا5سالگی می رسند نیروی- خالق انها به قدر کافی رشد کرده است که بتوانند هدف نهایی خودشان راتعیین کنند حتی نوباوگان ازسایق فطری برای- رشد/کمال/موفقیت برخوردارند چون انها کوچک و ضعیف وناقص هستند احساس حقارت وعجز می کنند وبرای جبران کردن این کمبود هدفی خیالی را برای بزرگ،کامل و قوی بودن تعیین می کنند هدف نهایی فرد،رنج احساسات حقارت را کاهش می - .دهدواو رابه سمت برتری یا موفقیت هدایت می کند اگرکودکان احساس کنندموردبی توجهی قرارگرفته اندیانازپرورده هستند1هدفشا ن عمدتاناهشیار می ماند آدلر فرض کرد که بعضی ازکودکان احساسهای حقارت را به شیوه های- نادرست جبران می کنندکه باهدف خیالی انها رابطه اشکاری نداردو قدرتمند مثًال:هدف برتری دختر نازپرورده=برقراری رابطه دائمی و انگلی با مادرش دربزرگسالی =رفتار وابسته و خودخوارشمار میشود این رفتار ناهماهنگ با هدف برتری /وهماهنگ با هدف ناهشیار وبد انگل را بنظر می رسید ووابستگی به مادر وسیله ای طبیعی برای رسیدن به برتری شده بود برعکس اگر کودکان طعم محبت و امنیت را چشیده باشند (آدم های2- سالم) هدفشان عمدتًا هشیار وقابل فهم است برای برتری ای تالش می کنند که مشخصه آن موفقیت وعالقه اجتماعی است هدف آنها هیچگاه بطور کامل هشیار نمیشود اما آنرا با سطح باالیی از آگاهی ،درک و دنبال می کنند افراد برای دنبال کردن هدف نهایی شان ،چندین هدف مقدماتیرا به وجود می اورند وانها را تعقیب می کنند. این خرده هدفها اغلب هشیار هستند- .ارتباط بین خرده هدفها ها وهدف نهایی معموال ناشناخته می ماند- .رابطه بین هدفهای مقدماتی به ندرت در ک می شود- از نظر هدف نهایی انها دریک الگوی منسجم کنار هم قرار می- گیرند :آدلر از قیاس نمایشنامه نویسی استفاده کرد- شخصیتها و خرده طرحهای نمایش را مطابق هدف نهایی نمایشنامه می نویسند وقتی صحنه آخر آشکار میشود :همه دیالوگها و خرده طرحها معنی تازه ای کسب می کنند وقتی هدف نهایی فرد آشکار میشود:همه اعمال معنا می یابد هرخرده هدفی اهمیت تازه ای کسب می کند تالش برای جبران احساسهای حقارت افرادبرای جبران کردن احساسهای حقارت یاضعف،در جهت- برتری یاموفقیت تالش می کنند همه انسانها هنگام تولداز نعمت بدن کوچک ونحیف وحقیر 1/ برخوردار می شوند این نقایص جسمانی فقط به این علت که :انسانها بنابر ماهیتشان از گرایش فطری به کمال یا یکپارچگی برخوردارند،احسا سهای حقارت رابرمی انگیزند نیاز به غلبه کردن براحساسهای حقارت( :)-به طور مداوم به2/ انسانها فشار .می اوردومیل به کمال( )+انها را به سمت خود می کشاند موقعّیت های منفی ومثبت به طور همزمان وجود دارندوچون آنها دوقطب یک نیروی واحدهستندنمی توانندازهم جداشوند ماهیت و جهت تالش برای موفقیت ،ناشی از - احساسهای حقارت وهدف برتری است کودکان بدون حرکت فطری به سمت کمال ،هرگز- احساس حقارت نخواهند کرد وبدون احساس حقارت ،هرگز هدف برتری یا موفقیت را تعیین نخواهند کرد پس هدف برای جبران کردن احساس نقص تعیین میشود- تازمانی که کودک گرایش بنیادی به سمت کمال نداشته - باشد این احساس نقص وجود نخواهد داشت بااینکه تالش برای موفقیت فطری است ،باید پرورش یابداین تالش هنگام تولد به صورت بالقوه (نه واقعی) وجود. دارد هرکسی باید به روش خودش این نیروی بالقوه را شکوفا .کند :کودکان در4یا5سالگی- باتعیین کردن مسیرنیروی تالش و-2باتعیین هدف برتری 1- شخصی یا موفقیت اجتماعی این فرایند را اغاز می کنند این هدف -1:رهنمود هایی را برای انگیزش تامین می کن--2 درشد روانی را شکل داده -3به آن هدف می دهد *هدف به عنوان آفرینش فرد می تواند هرشکلی بگیرد: بااینکه هدف برای جبران نقص است امالزوما تصویری آیینه ای از آن نیست مثًالکسی که بدن ضعیف دارد ،لزومًاورزشکار قوی نمیشود میتواند نقاش یا هنرپیشه شود موفقیت مفهومی فردی است :هرکس تعریف خاص خودش را از آن داردنیروی خالق درنهایت مسئول شکل گیری شخصیت افراد است اما تحت* تاثیر نیروهای وراثت ومحیط قرار دارد وراثت ،نیروی بالقوه را تعیین می کند /محیط به رشد عالقه اجتماعی- وجسارت کمک می کند نیروهای وراثت ومحیط هرگز نمی توانندکسی راازنیروی تعیین کردن- هدفی منحصربه فردیابرگزیدن سبک زندگی منحصربه فردبر ای رسیدن به این هدف محروم کنند *:ادلردر نظریه نهایی خوددومسیر کلی تالش رامشخص کرد الف.-مسیر اول -تالش اجتماعی بی حاصل برای کسب برتری شخصی است ب -مسیر دوم -عالقه اجتماعی را در بر دارد وهدف ان موفقیت یاکمال برای همه است الف-تالش برای برتری شخصی :دودسته اند برخی افراد بدون مالحظه دیگران برای برتری تالش می کنند(آدم کشهاو دزدها1/ وهنرمندان کالهبردار)هدف انها شخصی است- احساس حقارت شخصی اغراق آمیزتالشهای انها را برانگیخته می کند- برخی افراد،تالش شخصی خودرا هوشمندانه تغییر شکل می دهند2/ آگاهانه یا نا آگاهانه خودخواهی خود را درپِس عالقه اجتماعی مخفی می کنند :مثًال-معلمی که با شاگردانش رابطه شخصی برقرار کرده بنظر می رسد عالقه زیادی به آنها دارد درحالی که دارای هوش اختصاصی است که به او امکان می دهد تا باور کند متعهدترین معلم کالج است واقداماتش خودیاری هستند وجبران مفرط احساس های برتری شخصی (نه عالقه اجتماعی) ب-تالش برای موفقیت :افرادی که سالمت روانی دارند- ازتالش برای موفقیت شخصی فراترمی روندوبرای موفقیت کل بشر تالش - می کنند توسط عالقه اجتماعی برانگیخته میشوند- به اهداف فراتراز خودشان فکرمی کنند- به دیگران کمک می کنندبدون اینکه ازانهاانتظارپاداشی داشته باشند- دیگران رانه به عنوان رقیب بلکه به عنوان افرادی که برای منفعت جامعه - باانهاهمکاری می کننددرنظر بگیرند موفقیت آنها به قیمت زیان دیگران به دست نمی آید- .گرایش طبیعی پیشروی بسوی کمال است- کسانی که به جای برتری شخصی برای موفقیت تالش می کنندازخود غافل - نمی شوند مشکالت روزمره رااز نقطه نظررشد جامعه( نه ازدیدگاه شخصی) می نگرند - ارزش شخصی آنها با مشارکت ایشان درجامعه ارتباط تنگاتنگی دارد- از نظرانها پیشرفت جامعه مهمتر از نفع شخصی است- نیروی تالش فطری ،همراه با نقایص جسمانی :اجتناب ناپذیر احساس همگانی حقارت را ایجاد می کند/که :میتواند اغراق آمیز یا طبیعی باشد احساسهای حقارت آمیز به سبک زندگی روان رنجور(بیحاصل) می انجامد 1احساسهای طبیعی ناقص بودن،به سبک زندگی سالم(ثمربخش) "2واین بستگی دارد به اینکه چگونه این احساسهای حقارت اجتناب ناپذیر را در نظر بگیریم اصل دوم آدلر:برداشت های ذهنی افراد(خیال .انگاری)،رفتاروشخصیت انها راشکل می دهند افرادبه این علت برای برتری یاموفقیت تالش می کنند که می خواهند- احساسهای حقارتشان راجبران کنندامابرداشتهای ذهنی انها از واقعیت (نه .خودواقعیت)نحوه تالش کردن انهارا شکل می دهد حقارتهای عضوی،تجربیات اولیه،یا سایق های بنیادی ،شخصیت را شکل نمی- دهند بلکه نظر فرد درباره این عوامل ،شخصیت را شکل می دهند خیالها ( انتظارات درباره آینده)بیشتر از تجربیات گذشته ،افراد را با انگیزه می- کند رفتار افرادبابرداشتی که ازهدف نهایی خیالی دارندهماهنگ است این هدف دربرداشت فعلی افراد از اینده وجود دارد( نه در آینده) وبه این علت.رفتارهای جاری را شکل می دهدکه از لحاظ ذهنی درزمان حال درک می شود :خیال انگاری خیالها= عقایدی که وجود ندارند اما طوری برافراد تاثیر می گذارندانگار که واقعًا- وجود دارند مثال:برتری مرد برزن/اراده آزاد انسان/قادر مطلقی که خوبی را پاداش وبدی را تنبیه برای تاثیرگذاری خیال لزومی ندارد که حتمًادرست یا غلط باشد- شخصیت توسط باورهای ذهنی افراددرباره آینده( یعنی خیال) (نه- توسطواقعیت) شکل می گیرد مهم ترین خیال افراد=هدف برتری یاموفقیت است هدفی که ان رادراوایل- .زندگی می افرینندوبااین حال به طور مبهم ازان آگاهند هدف نهایی خیالی 1:سبک زندگی را هدایت می کند 2به شخصیت یکپارچگی- می دهد 3وقتی از آن آگاه شدند ،کلیه رفتارشان را هدفمند می کند تاکید آدلر برخیال بااعتقاد عمیق اوبه دیدگاه غایت شناختی انگیزش مطابقت- دارد .غایت شناسی ،توجیه رفتار برحسب هدف نهایی ان است - برداشتهای فعلی درباره آینده(خیال) ،انسانها را برانگیخته می کند وحتمًانباید هشیار وقابل درک باشند غایت شناسی ضّد علیت است :غایت شناسی معموالبه هدفهای آینده مربوط می شود/علیت باتجربیات گذشته ای سروکار دارد که نتایجی رادر زمان حال به بار می اورند نظر فروید درباره انگیزش،علیتی بود =افراد- توسط رویدادهای گذشته ای که رفتار فعلی آنها را برانگیخته می کند هدایت میشوند :موهبت حقارتهای عضوی چون همه آدم ها زندگی را باجثه ای کوچک نحیف وحقیر اغاز- می کنند در این باره که چگونه بر این نقایص جسمانی غلبه کنندوبزرگ،قوی وبرتر شوندخیال یانظامی عقیدتی را پرورش .می دهند اما بعداز اینکه انهابزرگ،قوی وبرتر می شوندطوری عمل می- .کنندانگار هنوز کوچک،ضعیف وحقیرهستند نژاد انسان ازموهبت حقارت های عضوی برخورداراست زیرا* .تامین انگیزه حرکت می کنند این نقایص جسمانی ،احساسهای ذهنی حقارت را تحریک می کنندواین احساسهای نیروی محرکی به سوی کمال هستند دوگروهند-1:جبران احساس حقارت با پیشروی بسویسالمت روانی وسبک زندگی سودمند(بتهون که برنقص خود چیره شد-آدلر کودک مریض و ضعیف که بربیماری غلبه کرد بسمت قوی شدن ودکتر شدن) -2جبران افراطی :با سرکوب دیگران /کناره گیری از دیگران /سبک زندگی بی حاصل (تبهکاران) نقایص جسمانی به تنهایی موجب سبک زندگی خاص نمی - شوند بلکه این نقایص صرفا برای رسیدن به اهداف اینده انگیزه .تامین می کنند چنین انگیزه ای مانندهمه جنبه های شخصیت یکپارچه .ومنسجم است اصل سوم ادلر :شخصیت یکپارچه ومنسجم است(.وحدت وانسجام شخصیت) :آدلرباانتخاب اصطالح روانشناسی فردنگرمی خواست بر این عقیده خود تاکیدکندکه- .هر کسی منحصر به فردوتقسیم نشدنی است افکار/احساسات واعمال فردهمگی به سمت هدف خاصی هدایت شده اندودر خدمت- مقصود خاصی هستند (.رفتار گسیخته وجود ندارد) چنانچه همه اعمال فردرا در رابطه باهدف نهایی برتری یا موفقیت درنظر بگیریم درمی- یابیم که انهامنسجم ومعنی دار هستند :اگر افراد بطور آشفته وپیش بینی ناپذیر رفتار کنند- بااینکه رفتارها گسیخته بنظر می رسند اماآنها هدف خاصی از این کار دارند /تالشهای ناسالمی برای گیج کردن و مطیع ساختن دیگران دارند چنین رفتاری دیگران را وادار می کند حالت دفاعی بگیرند ومراقب باشند ،اعمال آشفته- آنها را گیج نکند افرادگیج ومبهوت نمی توانند آدم آشفته را درک کنند واین ناتوانی درک کردن ،به آنها- برتری میدهد افراد اشفته در تالشهای خودبرای برتری یافتن بر دیگران ،موفق هستندکه اگاهانه تصمیم به این کار نگرفته اند/از انگیزه اصلی خود ناآگاه می مانند وحرف دیگران را قبول ندارند که :آنها مایل اند از دیگران برتر باشند آدلر معتقد بودکه فرد کامل به چند طریق وحدت وانسجام نشان می* دهد ):نمونه هایی از شخصیت یکپارچه( :زبان بدن1/ شخص کامل به صورت منسجم درجهت هدف خاصی تالش می کند- تمام اعمال جداگانه صرفااجزای این هدف هستند آشفتگی یک عضوبدن را نمی تواند به صورت مجزا درنظر گرفت زیرابرکل شخص- تاثیر می گذارد.درواقع عضو ناقص بدن جهت هدف فرد را بیان می کند وضعیتی که به زبان بدن معروف است اندام های بدن ،ازطریق زبان بدن ،به زبانی صحبت می کنند که معموال بیانگرتر - است وعقیده شخص راواضح ترازکلمات افشا می کند مثال:مردی که مبتالبه آرتریت روماتوئیدست =مفاصل خشک وازشکل افتاده اواز کل سبک زندگی او خبر میدهد بدون صدای شنیدنی از تمایل اوبرای همدردی دیگران سخن می گوید پسربسیار مطیعی که شب ادراری داردبیان خالقی است که بجای دهان با مثانه اش حرف میزند :نمی خواهم اطاعت کنم /2هماهنگی بین اعمال هشیار و ناهشیار: هشیار و ناهشیار :دوبخش ازسیستم یکپارچه ای اند که همکاری می کنند دوگانگی بین ناهشیاروهشیار وجودندارد افکار هشیار=افکاری که فرددرک می کندوبرای رسیدن به موفقیت مفیدمی- داند افکار ناهشیار= بخشی از هدفی است که فردآنرا نه به روشنی تدوین کرده نه - به طور کامل درک کرده است /آنهایی هستند که مفید نیستند هشیار و ناهشیار دونیمه متضاد وجود فرد نیستند (مکمل هم اند )- تحت سلطه سبک زندگی متحد کننده ،عمل می کنند بمحض اینکه نتوانیم زندگی هشیار را درک کنیم ،ناهشیار میشود- وبمحض اینکه گرایش ناهشیاری را درک کنیم ،خودبخود هشیار میشود =رفتارهای هشیار و ناهشیار،فقط یک هدف دارندتحقق بخشیدن به هدف برتری یا موفقیت است اینکه رفتارهای افرادبه زندگی سالم روان رنجورمنجر شودبه عالقه اجتماعی- بستگی داردکه ان رادراوایل زندگی شان پرورش داده اند :اصل چهارم آدلر ارزش تمام فعالیتهای انسان راباید اززاویه عالقه اجتماعی .درنظرگرفت =عالقه اجتماعی- احساس وحدت با کل بشریت /نگرش ارتباط با کل بشریتهمدلی با هرعضو نژاد انسان -/همکاری با دیگران برای پیشرفت جامعه(بجای- نفع شخصی) وضعیت طبیعی گونه ی انسان وچسبی است که جامعه رابه هم می چسباند- مسبب وجود ماست زیرا اگر مرد وزن در تولید مثل ومحافظت از کودک- همکاری نمی کردند گونه انسان نمی توانست باقی بماند عالقه اجتماعی رشد یافته =برای کمال تمام انسانها دریک جامعه ایده آل تالش- می کند (برای برتری خودش تالش نمی کند) حقارت طبیعی افرادایجاب می کند که آنهابرای تشکیل جامعه به یکدیگر- .بپیوندند *منشا عالقه اجتماعی عالقه اجتماعی درهرکسی به صورت بالقوه وجود دارد برای اینکه بتواند به- .سبک زندگی سودمندکمک کندباید پرورش یابد عالقه اجتماعی ازرابطه والد-فرزنددرماههای اولیه نوباوگی سرچشمه می- .گیرد والد=فرد مهرورزی که مقداری عالقه اجتماعی دارد وعامل زنده نگهداشتن- فرزند آدلرمعتقد بودکه ازدواج وپدرو مادری تکلیفی دونفره است.وبصورت متفاوتی- :برعالقه اجتماعی کودک تاثیر می گذارند :وظیفه مادر1/ برقراری رابطه ای که به عالقه اجتماعی پخته کود ک کمک می کندوحس- .همکاری راپرورش می دهد بصورت ایده آل به فرزند واقعا و عمیقا محبت می کند- تمرکز محبت برسالمت کودک (نه خواسته مادر)- رابطه محبت آمیز با فرزند،از عالقه واقعی مادر به فرزند،شوهر ودیگران- بوجود می آید اگر مادر یاد گرفته باشد به دیگران محبت کند و عالقه دیگران را به خودجلبکند:درگسترش دادن عالقه اجتماعی به فرزن مشکل ندارد اگر مادر1:از فرزند جانبداری کند=فرزند نازپرورده ولوس میشود- فقط به شوهر و جامعه توجه کند=فرزند احساس بی توجهی2 عالقه اجتماعی گسترده نشان می دهد =فرزند با افراد سنین مختلف هردو3 جنس همدلی می کند :وظیفه پدر2/ پدردرمحیط اجتماعی کودک در جایگاه دوم اهمیت دارد- او بایدنسبت به :همسرش وشغل و جامعه نگرشی متعهدانه داشته باشد- عالقه اجتماعی پدر بایددررابطه با فرزندش اشکارشود- پدرایده آل:همکاری با همسر درپرستاری فرزند/برخورد انسانی با فرزند- پدر موفق باید از دو خطا اجتناب کند،که معموال اغلب در یک پدر یافت- میشودوهردو ازرشدو گسترش عالقه اجتماعی در کودک جلوگیری می کنندوبه :سبک زندگی روان رنجور منجر میشوند 1جدایی عاطفی پدر =باعث پرورِش عالقه اجتماعی منحرف درکودک /احساس فراموش شدگی/دلبستگی روان رنجور به مادر/بدنبال هدف برتری شخصی (بجای هدف مبتنی برعالقه اجتماعی) میشود خودکامگی(مستبدبودن) پدر:کودک یاد می گیرد برای2 قدرت و برتری شخصی تالش کند رابطه ای که کودک با پدرومادر داردبه قدری قدرتمند- است که اثار وراثت را از بین می برد بعداز5سالگی تاثیرقدرتمندمحیط اجتماعی کودک ،اثار- وراثت را تیره ومبهم میکند ان نیروهای محیطی تقریباتمام جنبه های شخصیت کودک را تغییر یاشکل می دهد اهمیت عالقه اجتماعی :عالقه اجتماعی- معیار آدلربرای ارزیابی سالمت روانی بود1 تنهامالک ارزشهای انسان است 2 تنها مقیاسی است که می توان برای قضاو ت کردن3 ارزش یک نفربه کاربرد معیاری برای بهنجاری است که میتوان از آن برای تعیین4 ثمربخش بودن زندگی استفاده کرد هرچه عالقه اجتماعی بیشترباشد از لحاظ روانی پخته5 ترست افراد ناپخته :خودمحورند-تالش برای قدرت وبرتری شخصی افرادسالم:صادقانه به دیگران عالقه دارند• - بدنبال هدفی اند که رفاه همه انسانهارا دربردارد باخیرات وخود خواه نبودن مترادف نیست• 6 اقدامات خیرخواهانه ونیکوکارانه ممکن است با • :عالقه اجتماعی برانگیخته شود :با فقرا احساس وحدت کند • 1- برانگیخته نشود :می خواهد جدایی خود را از• 2- انها حفظ کند-توفقیری ومن برتراین خیرات گواه بربرتری من است /ارزش این گونه اقدامات درست برخالف عالقه اجتماعی است اصل پنجم آدلر:ساختارشخصیت منسجم ازسبک زندگی فرد به وجودمی آید :سبک زندگی شامِل :هدف،خودپنداره،احساسهای فرد نسبت به1 دیگران،نگرش به دنیا حاصِل تعامِل (وراثت/محیط/نیروی خالق فرد)2 مانندسبِک آهنگساز (نت های مجزا بدون کل آهنگ3 بی معنایند ) در4یا5سالگی کامال تثبیت می شود/بعِدآن تمام 4 فعالیتها پیرامون سبک زندگی یکپارچه او استوارست سبک زندگی افراد سالم روانی :متنوع وانعطاف پذیر رفتار می کنند (نه محدود) سبک زندگی پیچیده ،پرمایه،تغییر پذیر راههای متعددی برای موفقیت /درجستجوی گزینه های تازه هدف نهایی ثابت است اما روش مرتبًا تغییر می کند هرمقطع زندگی ،گزینه های جدیدی را انتخاب می کند عالقه اجتماعی خودرادرعمل نشان می دهند سه مسئله مهم زندگی(=عشق صمیمانه /عشق جنسی/شغل )را ازطریق (همکاری/جسارت/اشتیاق به مشارکت دررفاه دیگران)حل می کنند آدلرمعتقد بودافرادی که سبک زندگی مفید دارندعالی ترین شکل انسانیت را درفرایندتکامل نشان می دهندواحتماال به دنیای اینده رونق می بخشند افراد ناسالم :انعطاف ناپذیرند/ناتوانی درانتخاب راههای جدید پاسخ- دادن به محیطشان اصل ششم آدلر:سبک زندگی به وسیله نیروی خالق(آزاد) افرادشکل می گیرد .هرکسی ازآزاداست تاسبک زندگی خودش رابه وجودآورد -- افراددر قبال اینکه چه کسی هستندوچگونه رفتارمی کنند- .مسئولند :نیروی خالق افراد- زندگی انها راتحت کنترلشان درمی اورد2مسبب هدف نهایی1 انهاست 3روش تالش کردن آنهارابرای آن هدف تعیین می کند3به رشدعالقه اجتماعی آنها کمک می کند هرکسی را آدم آزادی می کند 5به مفهوم حرکت=برجسته ترین4 ویژگی زندگی کل زندگی روانی حرکت بسمت هدف را شامل میشود(حرکتی6 جهت دار) اهمیت وراثت ومحیط در شکل دادن به شخصیت :هرکودکی باساخت ژنتیکی منحصربه فرد به دنیا می1 آیدوازتجربیات اجتماعی متفاو ت باتجربیات دیگران بهرمند می شود هرکسی برای ساختن شخصیت ازوراثت ومحیط بعنوان آجر و2 مالط استفاده میکند موادسازنده شخصیت دردرجه دوم اهمیت قرار دارد3 مهم اینست که چگونه موادرا مصرف می کنند هرکس معمار خودش است ومیتواند سبک زندگی مفید یا بی4 حاصلی را بسازد (سبک منحصربفرد) انسانها مجبورنیستند درجهت عالقه اجتماعی رشد کنند زیرا5 ماهیتی ندارند که آنها را وادار کند خوب باشند /واز لحاظ فطری هم ماهیت شروری ندارند که مجبور باشند از آن فرار کنند افراد بعلت نحوه ای که آجر و مالطشان را مصرف می کنند همان6 کسی می باشند که هستند انسانها خیلی بیشترازثمره وراثت ومحیط هستند:آنها موجودات خالقی هستندکه نه تنها به محیطشان پاسخ می دهندبلکه روی ان تاثیر می گذارندوباعث می شوندکه محیط هم به انهاپاسخ دهد آدلربرای نشان دادن نیروی ازاد افرادروان رنجوروسالم7 از قیاس جالبی استفاده کردکه ان راقانون درورودی :نامید :اگربه دِر ورودی کوتاهی نزدیک میشوید- نه مجبور به توقف هستید1- نه مجبورید سرتان رابه آن بکوبید(روش افرادرنجور)2- • -3ازنیروی خالقتان استفاده کنیدووقتی به درمی رسیدخم شویدوبه این طریق مسئله راباموفقیت حل کنید( روش افرادسالم درحل مشکالت زندگی) • انسانها همان چیزی هستندکه ازخودشان می • 8. سازند نیروی خالق تا حدودی به انسانهاازادی می • دهدتااز لحاظ روانی سالم یا ناسالم باشند وسبک زندگی مفید یابی حاصل را دنبال کنند *ناسازگاری (رشد نابهنجار) :افراد روان رنجور(ناسازگار) فاقد عالقه اجتماعی(عالقه اجتماعی =شالوده همه نوع ناسازگاری1- :رشدنایافته ) که منشا سه ویژگی است هدفهای بلندپروازانه تعیین می کنند1/ در دنیای خصوصی خودشان زندگی می کنند/3سبک زندگی خشک2/ وجزمی دارند شکست درزندگی زیرا :بیش ازاندازه به خود مشغولندوبه دیگران2- اهمیت کمی می دهند :برای جبران احساسهای بی کفایتی و ناامنی3- دیدگاه خودرا محدود می کنند/بی اختیار وانعطاف ناپذیربرای هدفهای نامعقول تالش می کنند -4ماهیت افراطی و نامعقول هدفهای افراد روانرنجور:آنها را از دیگران دورمی کند : /زندگی در دنیای خصوصی/به اهدافشان معنای شخصی می دهند با مسائل:رقابت،میل جنسی ،شغل ،از زاویه شخصی برخورد می کنند که مانع راه حلهای موفقیت آمیزست نظر آنها درباره دنیا درراستای نظر دیگران نیست (آنها از معنی شخصی برخودارند) زندگی روزمره راکار شاقی می دانند که به تالش زیادی نیاز5- دارد :قیاس آدلر درباره افراد روان رنجور6- مرد قوی وزنه بزرگی را با دشواری بلند می کند بچه ای با بلند کردن این وزنه قالبی تقلب اورا افشا می کند افراد روان رنجور با این وزنه ها سرما کاله می گذارند /عادت کردند تظاهر کنند بار سنگینی بردوش دارند عوامل بیرونی ناسازگاری(عقده حقارت) نقایص جسمانی اغراق امیز2/سبک زندگی نازپرورده/3سبک زندگی غفلت1/ شده نقایص جسمانی اغراق آمیز (مادرزادی یاناشی ازصدمه یا1/ بیماری) هرکسی با نعمِت نقایص جسمانی بدنیا می آید ،این نقایص به احساسهای- حقارت منجر میشود اگرافراد مبتال به نقایص جسمانی اغراق آمیز(برجسته)- :نقص خودرا بصورت افراطی جبران کنند احساسهای حقارت اغراق آمیز را پرورش می دهند این احساسهای ذهنی می توانندبه مقدار زیاد توسط بدن ناقص حمایت شده باشند ولی انها زاده نیروی خالق هستند آنها بیش از حد به خود مشغول میشوند ومالحظه دیگران را نمی کنند احساس می کنند انگار درسرزمین دشمن زندگی می کنند بیشتر از آنکه امید موفقیت داشته باشند از شکست می ترسند متقاعد شده اند که مشکالت زندگی را میتوان با روش خودخواهانه حل کرد پس نقایص جسمانی اغراق امیز ،برای ایجاد ناسازگاری- کافی نیستند .انها بایدبا احساسهای حقارت برجسته همراه باشند /2سبک زندگی ناز پرورده سبک زندگی نازپرورده محوراغلب روان رنجوری هاست- ،آدم های ناز پرورده ،عالقهاجتماعی نا چیزی دارند- میل نیرومندی دارندتارابطه ناز پرورده وانگلی خود را با ما- درشان دایمی کنند از دیگران انتظار دارند مراقبشان باشند،از آنها محافظت- کنند،تمام نیازهایشان را برآورده کنند دلسردی شدید /دودلی و تردید/حساسیت- /زیاد/ناشکیبایی/هیجان مفرط مخصوصا اضطراب دنیا را از زاویه مشخصی می بینند- خودرامستحق اول شدن در همه چیز می دانند- خیلی موردمحبت واقع نشده اندبلکه احساس می- .کننددوست داشتنی نیستند به تعبیر خودشان بیش از حدمحافظت شده اند،یکی باالی سرشان بوده است مهار شده اند وازمسئولیتهامعاف بوده اند والدین با تامین همه چیز برای آنها،وبا برخورد کردن- بصورتی که انگار قادر به حل مشکالت خودشان نیستند ،بی عالقگی خود را نشان داده اند وقتی از والدین جدا میشوند:به وحشت می- افتند/احساس مورد بی توجهی (غفلت )وبدرفتاری واقع شدن می کنند چون این کودکان احساس می کنند ناز پرورده- .هستند،سبک زندگی ناز پرورده را به وجود می اورند /3سبک زندگی غفلت شده کودکانی که احسا س می کنندمطرودوناخواسته هستند،از این- ،احساس ها سبک زندگی غفلت شده را به وجود می اورند غفلت مفهومی نسبی است :هیچکس احساس نمی کند که :کامال- مورد غفلت قرارگرفته یا کامًالناخواسته است اینکه کودک نوباوگی را پشت سر گذاشته گواه براینست که :یک- کسی از او مراقبت کرده وبذر عالقه اجتماعی کاشته شده :کودکانی که مورد سوء استفاده وبدرفتاری واقع شده اند- عالقه اجتماعی ناچیزی پرورش می دهندوسبک زندگی غفلت شده1- را به وجود می اورند اطمینان کمی بخودشان دارند/بی اعتمادی به خود2- گرفتاریهای زندگی را بیش از حد برآورد می کنند3- انتظار دارند جامعه سرد باشد زیرابا آنها به سردی برخورد شده4- است • -5مغرضانه به دیگران می نگرند نمیتوانند برای رفاه عامه تالش کنند• 6- جامعه =سرزمین دشمن است• 7- احساس می کنند با دیگران بیگانه اند• 8- حسادت شدید به موفقیت دیگران• 9- برخی ازخصوصیات کودکان نازپرورده را• 10- دارند مظنون ترند /خطرناک برای دیگران• 11- گرایش های محافظ آدلر بهانه تراشی ،/پرخاشگری /وکناره گیری سه گرایش محافظ- رایج اند عمومًاناهشیار اما گاهی هشیار /از سبک زندگی روان رنجور محافظت می کنند وبه احساس خودبزرگ بینی خیالی تداوم می بخشند :مقایسه گرایشهای محافظ آدلر ومکانیزم های دفاعی فروید- شباهت =نشانه ها برای محافظت از خود شکل می گیرند تفاوتها=/1فروید:محافظت از خود دربرابر اضطراب ناشی از منابع غریزی آدلر:محافظت از عزت نفس متزلزل دربرابر رسوایی و بی آبرویی /2فروید:نزد همه شایع اند آدلرفقط درارتباط با افراد روان رنجور مطرح کرد اما احتماال هرکسی،بهنجار ونابهنجار،برای محافظت از احساس( )عزت نفس از این گرایشها استفاده کند فروید:فقط در سطح ناهشیار عمل می کنند3/ آدلر:می توانند هشیار یا ناهشیار باشند( اما عموما ناهشیارند) گرایشهای محافظ درهمه یافت میشوند اما اگر بیش از حد- انعطاف ناپذیر شوند به رفتارهای روان رنجور و خودشکن می انجامند :افراد بیش از اندازه حساس- برای جلوگیری از بی آبرویی و رسوایی2 ،برای برطرف کردن1 احساسهای حقارت اغراق آمیزشان و3کسب عزت نفس، گرایشهای محافظ را ایجاد می کنند • -گرایشهای محافظ خودشکن هستند زیرا : هدف خودخواهانه و برتری شخصی آنها ،اجازه • نمی دهند که افراد احساس اصیل عزت نفس را کسب کنند • افراد روان رنجور بندرت متوجه میشوند که اگر• - دست از خودخواهی بردارند وواقعا به دیگران عالقمند شوند،عزت نفس آنها بهتر میتواند محافظت شود :انواع گرایشهای محافظ آدلر /2پرخاشگری(تحقیر-اتهام-متهم کردن خود)1/ بهانه تراشی کناره گیری (واپس روی-بی تحرکی-تردید-مانع تراشی)3/ :بهانه ترشی :رایج ترین گرایش محافظ دردو قالب1/ .....قالب بله ، ....اما1/ افرادابتدا انچه را که مدعی اند دوست دارند انجام دهند(که خوشایند دیگران است) ،بیان می کنند.بعد بهانه تراشی می کنند بله من دوست دارم دانشگاه بروم اما فرزندانم به مراقبت من خیلی نیاز دارند .....فقط اگر2/ فقط اگر همسرم بیشتر حمایت میکرد در شغلم پیشرفت می کردم بهانه تراشی ها/1:ازاحساس ارزشمند ضعیف محافظت می کند افراد رافریب می دهندکه باور کنندازانچه واقعا هستند برترند2/ /2پرخاشگری: افراد روان رنجوربرای حفاظت از عقده برتری اغراق امیزشان (یعنی حفاظت- کردن از عزت نفس متزلزلشان) به پرخاشگری روی می اورند :سه شکل دارد- تحقی ر :گرایش به دست کم گرفتن موفقیتهای دیگران ومبالغه کردن موفقیت1- خوداست اتهام :سر زنش کردن دیگران وانتقام جویی ازآنان به خاطر شکستهای خودفرد2- واز این راه محافظت کردن از عزت نفس ضعیف خودش من می خواستم دکتر شوم ،اما پدرو مادرم مرا مجبور کردند معلم شوم حاال".- " شغلی دارم که بدبختم کرده است درهمه روان رنجوری ها ،یک عنصر اتهام پرخاشگرانه وجود دارد- افراد روانرنجور همواره به افراد دوروبرشان اتهام میزنندتا باعث شوند بیشتر از- خود آنها رنج ببرند • /3متهم کردن خود :زجردادن خودواحساس گناه • متهم کردن خود برعکس تحقیر است /هدف هردوی• - آنها برتری شخصی است • افراد روان رنجور باتحقیر کردن دیگران خودشان را • خوب جلوه می دهند• با متهم کردن خود خویشتن را خوار می• - شمارندتاازاین راه دیگران را آزار دهندودرعین حال ازاحساس عزت نفس اغراق امیزشان محافظت .کنند /4کناره گیری =محافظت ازخود ازطریق فاصله گیری روانی گاهی رشد شخصیت به علت گرایش افرادروان رنجوربه گریختن از- .مشکالت متوقف می شود افراد روان رنجور باایجاد فاصله بین خودشان ومشکالت زندگی به- صورت ناهشیاراز مشکالت می گریزند :روش محافظت از خودازطریق کناره گیری-4 4مانع تراشی1 3تردید 2بی تحرکی .واپس روی =واپس روی1- گرایش به محافظت ازهدف خیالی برتری ،ازطریق برگشت روانی1 به دوره امنتر زندگی واپس روی آدلرشبیه واپس روی فروید است زیرا هردو مستلزم2 تالشهایی برای برگشتن به دوره های زندگی فارق از اضطر اب هستند :تفاوت با • واپسروی فروید:ناهشیار/سرکوبی تجربیات عذاب • - آور واپس روی آدلر:گاهی هشیارانه /هدف آن محافظت• - از برتری کاذب است واپس روی برای فراخواندن همدلی /نگرش کودکان• 3 نازپرورده با جلب کردن توجه دیگران ،مقداری کنترل برآنها • کسب می کنند مثال با خودکشی توجه دیگران را جلب می کنند • وازاین راه آنها را وادار می کنند درمورد سالمتی او نگران شوند -2بی تحرکی= بی تحرکی شبیه واپس روی است اماواپس روی شدیدترست افرادی که بی تحرک می مانند /به هیچ جهتی حرکت نمی- کنند/ازتمام مسئولیتها اجتناب می کنندتامطمئن شوند با هیچ شکستی مواجه نخواهند شد از آرزوهای خیالی شان محافظت می کنند زیرا هرگز کاری- انجام نمی دهند که ثابت کن نمی توانند به اهدافشان برسند با انجام ندادن هیچ کاری ،از عزت نفس شان محافظت میکنند- وخود رااز شکست مصون نگه می دارند مثًال-کسی که برای ورود به فقوق لیسانس اقدام نمی کند،توانایی خودرا دروارد شدن به این دوره زیر سئال نمی برد کودکی که از سایر کودکان دوری می کند،توسط آنان طرد نخواهد شد -3تردید= تردیدبابی تحرکی ارتباط نزدیکی دارند- وقتی با مسائل دشواری روبرومی شوند تردید به خود راه- .می دهندیادودل می شوند مسامحه آنها سرانجام بهانه به دستشان می دهد"حاال دیگر "خیلی دیر است تردیدممکن است خودشکن به نظربرسد امابه افراد روان- رنجور خدمت می کند .زیرااز عزت نفس کاذب انها محافظت می کند:اغلب وسواسها تالش هایی برای اتالف وقت هستند- شستن وسواسی/ردگیری گامها/نظم و ترتیب افراطی/نابود کردن اثری که قبال آغاز شده/ناتمام گذاشتن اثر • -4مانع تراشی= مالیمت ترین گرایش کناره گیری است• - خانه پوشالی می سازندتانشان دهند می • - توانندانراویران کنند باچیره شدن براین مانع ازعزت نفس واعتبار • - خودمحافظت میکنند اگر آنها نتوانند از این مانع بگذرند همیشه بهانه• - .تراشی می کنند نرینه نمایی آدلر(برخالف فروید) معتقد بود که زندگی روانی زنان اساسامانندزندگی مردان- است فرهنگ مردساالر طبیعی نیست بلکه ثمره مصنوعی تحول تاریخی است- رسوم فرهنگی(نه آناتومی) برخیلی از مردان وزنان تاثیر می گذارد- تابراهمیت مرد بودن بیش از حد تاکید کنند(=وضیعتی که آنرا نرینه نمایی نامید) در تعدادی ازجوامع ،زن بودن راپست می دانندواین وضعیت غیر طبیعی- .علت بسیاری از اختالفات زناشویی /مشکالت برتری وعقده های حقارت است به خیلی ازپسر بچه ها اموخته می شود که مردبودن به معنی جسور بودن /قوی- .بودن ومسلط بودن است مظهرموفقیت برای پسرها برنده شدن/قدرتمند بودن ودرراس بودن است دخترها یاد می گیرند منفعل باشند ووضعیت حقیری رادرجامعه بپذیرند- روشهای سازگاری که ازتاثیرات فرهنگی ناشی می شود (:نه از تفاوت روانی ذاتی بین زن ومرد) برخی زنان علیه نقش های زنانه خودمبارزه می کنند1 جهت گیری مردانه اختیار می کنندوجسور ورقابت جو می شوند برخی دیگر ازاینکه نقش منفعلی را پذیرفته اندازخودشان2 بیزار شده اند وشدیدا درمانده ومطیع می شوند برخی تسلیم این عقیده می شوندکه آنها موجودات3 حقیری هستند باانتقال مسئولیتها به مردان جایگاه ممتاز انها را تاییدمی .کنند کاربردهای روانشناسی فرد نگر پیکر بندی خانواده ، /خاطرات قدیمی ، /رویاها /1پیکربندی خانواده *به عقیده ی آدلر ،فرزندان اول(مانند فروید): صفات مثبت =به دیگران محبت و از آن ها حمایت می کند /سازمان دهنده ی خوبیاست احساس شدید واغراق آمیز قدرت و برتری /اضطراب زیاد /حالت تدافعی بیش از حدبه صورت ناهشیار متخاصم است برای مقبولیت مبارزه می کند شدیدا از دیگران عیب جویی می کند جایگاه منحصر به فردی را اشغال می کنند نیاز دارد همیشه حق با او باشد در حالی که به نظر او دیگران همیشه اشتباه می کنند فاقد حس همکاری برای مدتی تک فرزند ند/و بعدا که خواهر-برادر کوچکترآنها به دنیا می آیند : 1خالء تکاندهنده ای را تجربه می کنند 2این رویداد شرایط و نگرش کودک را نسبت به دنیا بنحوشگفت انگیزی تغییر می دهد. 3اگر وقتی که برادر و یا خواهر به دنیا می آید : الف)فرزندان اول سه ساله یا بزرگتر باشند: این خال را در سطح زندگی قبال ایجاد شده ی خود ادغام میکنند: • اگر آنها سبک زندگی: • -1خودمحوری را ایجاد کرده باشند :احتماال نسبت به نوزاد احساس خصومت ورنجش خواهند کرد، • -2یاری گرانه ای تشکیل داده باشند:سرانجام همین نگرش را نسبت به خواهر-برادر جدید خود خواهند داشت. • ب) فرزندان اول کمتر از سه سال داشته باشند: • خصومت و رنجش آنها عمدتا ناهشیار خواهد بود به طوری که این نگرش ها را درآینده نسبت به تغییر مقاوم تر خواهد کرد. به عقیده آدلر فرزندان دوم( مانند خود وی) : بسیار با انگیزه /یاری گر برای پرورش دادن حس همکاری و عالقه اجتماعی وضعیتبهتری دارند شخصیت فرزندان دوم تا اندازه ای توسط برداشت آنها ازنگرش فرزند اول نسبت به آنها شکل می گیرد : اگر این نگرش خصمانه و کینه توزانه باشد :-1فرزند دوم شدیدا رقابت جو و -2یا بسیار مایوس خواهدشد (به راحتی مایوس می شود) • -3اما معموال فرزند د وم در هیچ یک از این دو مسیر پیش نخواهد نرفت بلکه به سمت رقابت جویی مالیم با خواهر-برادر بزرگ ترش حرکت خواهد کرد(نسبتا رقابت جو است) • اگر فرزند د وم در این راه موفق شود احتماال نگرش انقالبی را پرورش می دهد • و احساس می کند با هر صاحب قدرتی می توان مبارزه کرد آدلر معتقد بود فرزندان آخر:از همه نازپرورده تر هستند در نتیجه امکان دارد کودکان مشکلآفرینی شوند به دیگران وابسته است آنها احتماال احساس عمیق حقارت دارند /فاقد حس همکاری هستندبه طرز معقولی جاه طلب است می کوشد در هر کاری ممتاز باشد /برای جلو افتادن از خواهر-برادر های بزرگ تر انگیزه بسیاری دارند گرایش دارند به این که سریع ترین دونده ،بهترین موسیقی دان ، ماهر ترین ورزشکار و نامجو ترین دانش آموز شوند . تک فرزندان:نازپروده /خودشیفته ،/خود پنداره کاذب /خودخواه /احساس اغراق آمیز برتری دارد از نظر رقابت کردن ( با پدر و مادر) جایگاه منحصر به فردی دارند از لحاظ اجتماعی پخته است احساس آنها= دنیا مکان خطرناکی است (مخصوصااگروالدینشان بیش از حد نگران سالمت آنها باشند) نگرش انگل وار /فاقد حس همکاری و عالقه اجتماعی رشد یافته از دیگران توقع داشته باشند آنها را نوازش و محافظت کنند. خاطرات قدیمی آدلر برای آگاهی از شخصیت بیماران ،ازآنها می خواست خاطرات قدیمی خود راتعریف کنند خاطرات یادآوری شده سرنخ هایی را برای آگاهی یافتن از سبک زندگی بیماران دراختیار می گذارند این خاطرات تاثیر تعیین کننده ای ندارند این که تجربیات یادآوری شده با واقعیت عینی مطابقت دارند یا کامال خیال پردازیهستند اهمیتی ندارد افراد رویداد ها را طوری بازسازی می کنند تا آنها رابا موضوعاتی که در زندگیشان جریان دارد هماهنگ سازند. خاطرات قدیمی همیشه با سبک زندگی فعلی بیماران هماهنگ هستندوگزارش ذهنی آنها ازاین تجربیات ،سرنخ هایی را برای شناختن هدف نهایی و سبک زندگی آنها در اختیار می گذارند • -مرد ظاهرآ موفقی که شدیدا به زن ها بی اعتماد بود • این مرد خاطره قدیمی زیر را نقل کرد ( :من با مادر و برادر کوچکترم به بازار می رفتیم ناگهان بارا ن گرفت و مادرم مرا بغل کرد و ناگهان یادش آمد که من بزرگترم در نتیجه من را زمین گذاشت و برادر کوچکترم را بغل کرد) آدلر این خاطره را مستقیما با بی اعتمادی این مرد به زن ها مرتبط دانست • او در ابتدا جایگاه مطلوبی نزد مادرش داشت سرانجام آن را به برادر کوچکترش باخت گرچه دیگران ادعا می کنند که او را دوست دارند اما طولی نمی کشد که محبت خود را دریغ می کنند • آدلر معتقد نبود این تجربه قدیمی کودکی این مرد باعث شد که این مرد در حال حاضر به زنان اعتماد نکند بلکه سبک زندگی بی اعتمادفعلی او، خاطرات قدیمی او را شکل می دهد و بر آن تاثیر می گذارد. • -بیماران بسیار مضطرب :با یادآوری رویدادهای ترسناک و اضطراب آور • مانند تجربه تصادف اتومبیل و از دست دادن والدین به طور موقتی یا دائمی • یا اذیت شدن توسط سایر کودکان • معموال سبک زندگی فعلی خود را به خاطره تجربیات کودکیشان فرافکنی می کنند. • افرادی که از لحاظ اجتماعی سالمند خاطراتی را به یاد می آورند که روابط خوشایند با دیگران را در بر دارند در هر دو مورد تجربه قدیمی سبک زندگی را تعین نمی کنند آدلر معتقد بود برعکس آن درست است :یعنی سبک زندگی فعلی ،خاطرات و تجارب قدیمی را شکل می دهد آنچه از این فرض بر می آید این است که با تغییر سبکزندگی خاطرات قدیمی تغییر می کند رویاها سبک زندگی فرد در رویاها نیز منعکس می شود فروید :رویاها ابراز امیال کودکانهآدلر:رویاها را آینده نگرند/سرنخ هایی را برای حل کردن مشکالت آینده در اختیار می گذارند /رویاها آینده بین نیستند و نمی توانند آینده را پیش بینی کنند • تالش خواب بیننده را برای حل کردن مشکلی که نمی توا ن آن را صرفا با عقل سلیم حل کرد نشان می دهند • -اغلب رویاها خود فریبی هستند و خواب بیننده نمی تواند به راحتی آنها را درک کند رویاها برای فریب دادن خواب بیننده تغییر شکل می یابند و تعبیر شخصی را دشوار می کنند. • -هر چه هدف فرد از واقعیت دور تر باشد رویاهای او به احتمال بیشتری برای خود فریبی مورد استفاده قرار می گیرند مثال: امکان دارد مردی هدف رسیدن به رئیس جمهور شدن را داشته باشد، 1اگر او سبک زندگی وابسته نیز داشته باشد ،هدف جاه طلبانه وی می تواند دررویای حمل شدن روی شانه ی دیگری یا مورد شلیک قرار گرفتن از یک توپ ابراز شود این رویا از سبک زندگی خواب بیننده پرده بر می دارد اما با دادن احساس نامعقول و اغراق آمیز قدرت و موفقیت به او ،وی را فریب می دهد 2در مقابل فرد جسور و مستقلی که آرزوی شکوهمند مشابهی دارد شایدخواب ببیند که بدون کمک دیگران به هدفش می رسد مثل آدلر که خواب دید از کشتی در حال غرق شدن می گریزد.

150,000 تومان