بسم الله الرحمن الرحیم غزوات و سرایای پیامبر انگیزه ها و دالیل آنها تعريف غزوه و سريه «در اصطالح علمای سيرت آن نبردهايی كه خود آن حضرت در آنها شركت داشته غزوه ،و آن جنگهايی را كه وی در آنها شركت نداشته بلكه به شكل اعزام چند نفر جهت سركوبی اخالل گران صورت می گرفت سريه می نامند») تعداد غزوات و سرايای سردار دو عالم (ص) اگر نگاهی به كتب سيرت بيندازيم شاهد اين خواهيم بود كه تعداد غزوات رسول گرامی اسالم در تمامی كتب يكنواخت و برابر نيست بلكه با اندكی تفاوت ذكر شده اند لذا موسی بن عقه (رح) ،محمد بن ابی اسحاق (رح) ،واقدی (رح) ،ابن سعد (رح) ،ابن جوزی (رح) ،مياطی(رح) و عراقی (رح) می فرمايند :تمام غزوات آن حضرت (ص) بيست و هفت غزوه بوده است .اما سعيد بن مسيب (رح) آنها را بيست و چهار و جابر بن عبد الله (رح) تعداد غزوات را بيست و يك می داند و زيد بن ارقم نوزده گفته است. عالمه سهيلی (رح) در توجيه اين اختالف می فرمايد :كه سبب اين اختالف اين است كه برخی از علما غزوات را به سبب قرب يا بسبب اينكه در يك سفر پيش آمدند يك غزوه شمرده اند لذا نزد آنها تعداد غزوات كمتر می باشد .اين نيز امكان دارد كه آنها در باره ی غزوات رسول خدا (ص) اطالع كامل نداشته باشند. در تعداد سرايا نيز اختالف است ابن سعد (رح) آنها را چهل و ابن عبد البرسی (رح) آنها را سی و پنج و محمد بن اسحاق (رح) سی و هشت و واقدی (رح) چهل و هشت و ابن جوزی (رح) نگاهی به غزوات ) ص ( پيامبر -1غزوه بدر :روز هشتم ماه رمضان سال دوم هجری -2غزوه بنی قينقاع :پانزدهم شوال سال دوم هجری -3غزوه احد :شوال سال سوم هجری -4غزوه حمراء االسد :پانزدهم شوال -5غزوه بنی نظير -6غزوه ذات الرقاع :سال چهارم هجری -7غزوه ذومة الجندل -8غزوه احزاب يا خندق :شوال سال پنجم -9غزوه بنی غريظه :سال پنجم -10غزوه بنی مصطق :سال پنجم قبل از خندق -11خيبر :محرم سال هفتم -12فتح مكه :رمضان سال هشتم هجری -13غزوه موته :جمادی االولی سال هشتم هجری -14غزوه حنين :سال هشتم بعد از فتح مكه -15غزوه طائف :شوال سال هشتم هجری -16صلح حديبيه :ذيقعده ی سال ششم هجری -17غزوه غطفان :محرم سال سوم هجری -18غزوه نجران :ربيع الثاني سال سوم هجری -19غزوه تبوك :سال نهم هجری در رجب -20غزوه سويق :ذی الحجة سال دوم هجری -21غزوه بدرالموعود غزوه بدر در نیمه ماه رمضان سال دوم هجری ،همان کاروان تجاری قریش که در راه مکه به شام پیامبر و عدهای از مسلمین بر سر راه آنان قرار گرفته بوند و آنان را تعقیب کرده بودند ،اکنون از شام به سمت مکه باز میگشت .سرپرست این کاروان ابوسفیان بود که به اتفاق 40سواره و هزار شتر با مال التجارهای به ارزش پنجاههزاردینار به سمت مکه در حرکت بود. اکنون فرصت مناسبی بود تا مسلمین اموال قریشیان را درعوض آنچه که در مکه ازآنها به زور گرفته شده بود ،در اختیار گیرند. لشکریان پیامبر در این غزوه 313نفر بودند .مسلمین تنها حدود هفتاد شتر همراه داشتند .اینان ابتدا به قصد رویارویی با کاروان تجاری قریش که تنها 40سواره همراه داشت عازم شده بودند ولی االن مجبور به رویارویی با سپاهی کامل با حدود 950سرباز بودند .عدهای از مؤمنین بردلشان ترس و تردید راه پیدا کرد که آیه 5سوره انفال به این امر اشاره دارد .ولی مقداد برخاست و آمادگی مهاجرین را اعالم کرد و آنگاه «سعدبنمعاذ» انصاری برخاست و به پیامبر وعده همراهی و یاری داد. بر طبق پیمان عقبه انصار فقط متعهد به حفظ و حراست از رسول اسالم و همراهی و همکاری با او در داخل مدینه بودند نه در خارج مدینه .ولی آنان از شوق اسالم ،متعهد به یاری پیامبر در برابر قریش شدند. اسرای مشرکان در بدر جنگ شهداء را به خاک سپردند و اجساد سپاه شرک را در چاهی از چاههای بدر انداختند .در بین اسرا دو تن به نام «نضربن حارث» و «عقبه ابن ابی مغیط» ،به دلیل رذالتهایی که در 13سال مکه صورت داده بودند ،گردن زده شدند .پیامبر دستور حفظ جان دو طائفه را صادر کرده بود .یکی آنها که در مکه به مسلمین نیکی و از آنها حمایت کرده بودند ،چون ابی البختری که در شکستن حصر اقتصادی ،بسیار به مسلمین خدمت کرد و دیگری بنیهاشم که در دوران شعبابیطالب همیار پیامبر و یارانش بودند .البته ابی البختری به دست یکی از مسلمین کشته شد. عباس بن عبدالمطلب ،عموی پیامبر که یکی از اسیرشدگان بود، با دادن فدیه خود و عقیل بن ابی طالب و نوفل بن حارث را آزاد کرد. به دستور پیامبر اگر اسیران باسواد به ده نفر از اطفال خواندن و نوشتن تعلیم میدادند آزاد میشدند و دیگران نیز در صورت توانایی ملزم به پرداخت فدیه شدند و آنان که فقیر و نیازمند بودند ،بدون فدیه آزاد شدند .پیامبر بین مجاهدین غنایم را به تساوی تقسیم کرد. قرآن به صراحت در آیات 123تا 125آل عمران بیان کرده است که در این جنگ 3000مالئکه به یاری مسلمانان آمدند .در این آیات آمده است« :و لقد نصرکم الله ببدر و انتم اذله فاتقوا الله لعلکم غزوه سویقشد جنگ بدر بيشتر قريش را داغدار و مصيبت زده چنانکه گفته كرده بود ،و از آن جمله ابو سفيان بود كه يك پسر از دست داده بود و يك پسر او نيز به اسارت رفته بود و چند تن ديگر نيز از نزديكان و فاميلش به قتل رسيده و يا اسير شده بودند و با توجه بهاينكهخودراازرؤساىقريشمىدانست تحمل شكست از به اينكه خود رااز رؤس اى قريش مسلمانان نيز براى او بسيار دشوار بود ،از اين رو پس از جنگ بدر قسم خورد تا انتقام خود را از پيغمبر اسالم نگيرد با زنان همبستر نشود و بدنش را شستشو ندهد. و به همين منظور در ماه ذى حجه -يعنى دو ماه پس از جنگ بدر - به قصد انتقام از پيغمبر اسالم با دويست تن از جنگجويان قريش به سوى مدينه حركت كرد و تا جايى به نام«ثيب»نزديكی هاى شهر مدينه پيش آمد و در آنجا همراهان خود را گذارده و چون شبشدخودشبتنهايىبهسوىقلعههاى يهود بنى النضير ش ب ش د خودش بتنهايى به س وى رفت و بر در خانه حيى بن اخطب يكى از سران يهود آمد ولى حيى بن اخطب وقتى دانست ابو سفيان دشمن سرسخت مسلمانان و پيغمبر اسالم است ترسيد در را به روى او باز كند، ابو سفيان ناچار شد در خانه سالم بن مشكم -يكى ديگر از سران يهود مزبور -برود و او در را به رويش باز كرده و از وى پذيرايى به عمل آورد و اطالعاتى نيز از وضع مسلمانان در اختيار او گذارد. ابو سفيان پس از اين مالقات همان نيمه شب از نزد سالم بن روز بعد كه رسول خدا(ص)از جريان مطلع شد ابو لبابه را در مدينه به جاى خود منصوب داشته و با جمعى به منظور تعقيب ابو سفيان از شهر خارج شد و تا جايى به نام«قرقرة الكدر» - چهارده منزلى مدينه -پيش رفت و چون به ابو سفيان دسترسى نيافت از آنجا به شهر مدينه بازگشت. ابو سفيان و همراهانش از ترس مسلمانان بسرعت راه مىپيمودند و براى اينكه سبكبار شوند و بهتر بتوانند راه بپيمايند، توشه و آذوقه راه خود را كه عبارت از«سويق»يعنى آرد -بود و دركيسههايىهمراهخودآوردهبودندروىزمينمىريختند و در كيس ههايى همراه خود آورده بودند روى زمين مىرفتند كه تعداد زيادى از آنها نصيب مسلمانان گرديد و به همينمناسبت آن غزوه را«سويق»نام نهادند. اخراج یهودیان بنیقینقاع یهودیان زنی مسلمان را که برای خرید و فروش به بازار یهودیان بنیقینقاع رفته بود ،مورد تمسخر و آزار قرار دادند .مسلمانی ،یهودی مزاحم را به هالکت رساند و یهودیان نیز برآشفتند و آن مسلمان را کشتند .فتنه باال گرفت .این یهودیان در بیرون شهر مدینه در قلعهای منزل داشتند و شغل آنها زرگری و آهنگری بود. پس از این پیامبر آنان را از سرنوشت قریش ترسانید و فرمود که اگر بخواهند اینجا بمانند باید تسلیم شوند .ولی آنان به پیامبر گفتند: «شکست مردم مکه ترا فریفته نگرداند .آنان مرد جنگ نبودند .اگر ما با تو جنگ کنیم به تو نشان خواهیم داد ،که چگونه از پس از آن برمی آییم». آیات 12و 13سوره آل عمران درباره این رفتار آنان نازل گردید .پیامبر آنان را محاصره کرد .این محاصره 15شبانهروز به طول انجامید .پس از تسلیم ،به سماجت عبدالله بن ابی منافق ،پیامبر از آنان درگذشت و به شام تبعیدشان کرد .از جمله چیزهایی که پیامبر از آنان گرفت «زره سعدیه» بود که گویند داوود علیهالسالم آنرا پوشیده و جالوت را کشته است .این زره از افتخارات و ابزار مقدس یهودیان بوده است .داستان جالوت و طالوت و حضرت داوود علیهالسالم در سوره بقره آیات 246تا 252آمده است .این واقعه نظامی که منجر به پاکسازی مدینه از یهودیان بنی قینقاع شد ،در شوال سال دوم هجری صورت گرفت. غزوه احد مهمترین واقعه سال سوم هجرت غزوه احد بود ،که در اوایل ماه شوال این سال رخ داد .پس از آن که مشرکین قریش در جنگ بدر شکست خوردند و برخی از بزرگانشان به هالکت رسیدند و کاروان تجاری قریش که به دستور ابوسفیان تغییر مسیر داده بود ،به سالمت به مکه رسید ،به پیشنهاد عدهای از بازماندگان کشته شدگان چون «عبدالله بن ابیربیعه» و «عکرمه بن ابیجهل» و موافقت ابوسفیان قرارشد که چون سران و دالوران قریش در راه حفاظت کاروان تجاری خود را به جنگ و هالک افکندهاند ،سود حاصل از این کاروان یا بخشی از آن صرف تجهیز و تهیه سپاهی منظم و مجهز جهت تدارک حملهای درهم کوبنده به مدینه و مسلمین شود .قریش با سود مالالتجاره ،که حدود 25هزار درهم بود شروع به تهیه تجهیزات جنگی نمود .آیه 36سوره انفال به این تصمیم مشرکین اشاره دارد .در این آیه چنین آمده است « :ان الذین کفروا ینفقون اموالهم لیصدوا عن سبیل الله فسینفقونها ثم تکون علیهم حسره ثم یغلبون والذین کفروا الی جهنم یحشرون»( .کافران اموالشان را خرج میکنند تا مردم را از راه خدا بازدارند .اموالشان را خرج خواهند کرد و حسرت خواهند برد ،سپس مغلوب میشوند و کافران را در جهنم گردمیآورند). آنان سپاهی از 3هزارمرد ،دویست اسب و سه هزار شتر و هفتصد زرهدار و با همراهی جنگاوران دیگر قبایل و سرزمینها چون «کنانه» و «ثقیف» و «تهامه» به سوی مدینه روانه کردند. قریش وجود هرکس را که در جنگ مؤثر میدانست ،همراه خود میساخت .ازجمله «ابوعامر» راهب که پیامبر او را ابوعامر فاسق نامیده بود .او یکی از سروران و بزرگان قبیله اوس بود که چون رسول خدا وارد مدینه شد ،به ایشان حسادت ورزید و انکار کرد و با نزدیکانش که حدود 50نفر بودند به مکه رفت. قریش او را نیز به امید جذب قبیله اوس و همراهی آنان با ابوعامر همراه خود ساخته بود که اوسیان پس از دیدن او ،او را فاسق خواندند و دست رد به سینهاش زدند .قریشیان حتی یکی از بتهای خود به نام «هبل» را بر شتری سوار کرده بودند و با خود به احد آوردند .بدینگونه قریش لشکری به تعداد 3الی 5هزار نفر ،به همراهی عدهای از زنان آوازه خوان و ابوعزه شاعر و ابوعامر فاسق و به کمک قبایل هم پیمان به سمت مدینه به راه انداخت. عباس بن عبدالمطلب ،عموی پیامبر ،که گویا در آن زمان یک مسلمان واقعی اما غیر متظاهر به اسالم بود و در مکه میزیست ،نامهای به پیامبر نگاشت و آن را به شخصی از «بنی غفار» که متعهد شده بود نامه را سه روزه به پیامبر برساند، سپرد. آمادگی مسلمین برای نبرد احد بزرگان و کارآزمودگان مدینه و شخص پیامبر معتقد به ماندن و نبرد در داخل مدینه بودند ،چرا که برج و باروها و دیوارها و بامهای مدینه موقعیتی برای مسلمین به حساب میآمد که مهاجمان از آن بیبهرهبودند .همچنین زنان و فرزندان از باالی بامها به مهاجمان سنگ و تیر پرتاب میکردند و مردان در داخل شهر به جنگ میپرداختند .دلیل دیگر این تصمیم این بود که عرب در کنار خانه و در پیش چشم زن و فرزند با همه توانش میجنگد، برخالف میدان باز که جز به سالمت جان خود نمیاندیشند ولی اکثریت مسلمین و خصوصًا جوانان پرشور که در بدر شرکت نکرده بودند و فکر نبرد در سر میپروراندند ،اصرار به خروج از شهر داشتند .پیامبر نیز ناچار رأی آنان را پذیرفت. در بین راه عبدالله بن ابی که مایل به جنگیدن در داخل مدینه بود ،به همین بهانه با 300تن از همراهانش بازگشت و از سپاه 1000نفری مدینه 700نفر باقی ماند .آیه 167سوره آل عمران در این باره نازل شده است که « :و لیعلم الذین نافقوا و قیل لهم تعالوا قاتلوا فی سبیل الله او ادفعوا قالوا لو نعلم قتاًال التبعناکم هم للکفر یومئذ اقرب منهم لالیمان یقولون بافواههم ما لیس فی قلوبهم والله اعلم بما یکتمون»( .و آنان را نیز که نفاق ورزیدند ،بشناسد .به آنها گفته میشد :بیایید در راه خدا نبرد کنید یا به دفاع بپردازید .میگفتند :اگر یقین داشتیم که جنگی درمیگیرد ،با شما میآمدیم .آنان به کفر نزدیکترند تا آغاز نبرد احد و پیروزی ابتدایی مسلمین بامداد روز هفتم شوال دو سپاه در برابر یکدیگر صفآرایی کردند .در پشت سر ارتش اسالم کوه احد به عنوان مانعی طبیعی از آنان محافظت میکرد ولی در وسط کوه تنگهای وجود داشت به نام تنگه «عینین» ،که احتمال میرفت دشمن کوه احد را دور زند و از آن موضع به نیروهای مسلمین حملهور شود. پیامبر برای دفع این خطر نیز دستهای پنجاهنفری از تیراندازان به فرماندهی «عبداللهبن جبیر» را بر آن تنگه گمارد و دستور داد که چه ما شکست بخوریم و یا پیروز گردیم شما محل را ترک نکنید .عدهای از قبیله «بنیعبدالدار» را به عنوان پیش قراول و پرچم دار لشگر گمارد و شتری که هبل بر آن بود را پیشاپیش لشگر جای داد و زنان را نیز در عقب لشگر تا هنگام جنگ با دف زدن و خواندن تصنیفهای شهوانی سپاهیان ابوسفیان را به جنگ تشویق کنند .پیامبر نیز «زبیر بن العوام» ملقب به سیف االسالم را با صد مرد در برابر خالد بن ولید و مقداد بن اسود را با صد مرد در برابر عکرمه مستقر کرد و لوای لشکر را به دست «مصعب بن عمیر» سپرد. پس از آنکه پیامبر دستور حمله داد یاران زبیربن عوام برخالد و یاران مقداد بر عکرمه حمله کردند و همه سپاه مسلمین به سمت قریش دست به حمله زدند .شکست و فرار بر لشکر ابوسفیان وارد آمد .گروهی از مسلمین به تعاقب آنان پرداختند 40 .نفر از یاران عبدالله بن جبیر که پیامبر بر تنگه عینین گمارده بود از حمله دوباره مشرکین در این هنگام بود که خالد بن ولید همراه عدهای از سواران با دورزدن کوه و حمله به محافظان تنگه ،عده کمی را که برجای مانده بودند ،به شهادت رساند و به سمت سپاه مسلمین به حرکت درآمد .ابوسفیان نیروی قریش را به کارزار برگرداند. حمله خالد ،با حمله عکرمهابن ابی جهل همراه شد .مسلمین که بسیاری از آنان به دنبال غنیمت رفته بودند و نظم و ترتیب سپاه را از طمع غنیمت بر هم زده بودند ،دچار شکست شدند و اطراف پیامبر را خالی گذاشتند. در این جنگ حمزه ،عموی پیامبر ،بر اثر ضربت نیزه وحشی ،غالم جبیر بن مطعم به شهادت رسید .هند همسر کثیف ابوسفیان و زنانی که به قصد برانگیختن غیرت عربی و تحریک جنگجویان با اشعار هجوی و ترانههای شهوانی همراه سپاه کفر بودند ،از مسلمین هر که را کشته مییافتند ،گوش و بینی میبریدند .هند به دست خود گوش و بینی و زبان حمزه را برید ،شکمش را شکافت و جگر اورا بیرون آورد .و از خشم و کین در دهان گذاشت که نتوانست فرو برد از آن پس و به همین دلیل او را اکله االکباد گویند. «عتبه ابن ابی وقاص» سنگی به روی پیامبر پرتاب کرد .دندان آن حضرت آسیب دید و لب و صورتش مجروح شد .پیامبر در اثر ضربات و حمالت متعدد به شدت مجروح شد .و براساس آنچه که شایعه قتل پیامبر آمده است که «لیثی» ،رزمنده قریش آنگاه که مصعب بن عمیر را به شهادت رساند ،چون مصعب صورت خود را پوشانده بود ،به گمان اینکه او پیامبر اسالم است ،فریاد زد« :االقدقتل محمد» (محمد کشته شد ).این خبر موجب شادی سپاه شرک و شکست روحی و روانی و یأس عمیق در سپاه اسالم شد .بسیاری از مجاهدین دست از جنگ کشیدند .تا جاییکه در اطراف پیامبر جز تنی چند مانند علی و «سهیل بن حنیف» و « ابودجانه» نمی جنگیدند .بیشتر مسلمین به فکر نجات جان خود افتادند و به خیال خود پس از کشته شدن پیامبر همه چیز را تمام شده می دانستند و هریک به گوشهای پناه میبردند. عباس ،عم رسول الله ،به دستور آن حضرت بر باالی کوه احد رفت و خبر از سالمت و حیات پیامبر داد .مسلمین چون سخن عباس و تکبیر علی را شنیدند دانستند که رسول خدا زنده است. آرامش خاطر یافتند و برگرداگرد وجود رسول خدا حلقه زدند. بدین گونه غوغای جنگ فروکش کرد و مشرکین تصمیم بازگشت به مکه را گرفتند. در این جنگ در حدود 74نفر از مسلمین به شهادت رسیدند و 22 نفر از مشرکان کشته شدند .پس از دفن شهدا ،در نبردگاه احد در غروب همان روز پیامبر و یاران به سمت مدینه بازگشتند. غزوه غطفان (ذی االمر) غزوه ذیاالمر یا غطفان به این صورت به وقوع پیوست که به مدینه گزارش کردند که افراد قبیله «غطفان» درصدد تسخیر مدینه برآمدهاند .رسول اکرم با 450نفر به سمت آنان روانه شد. دشمن به کوهها پناه برد و از جنگ گریخت .فقط «دعثوربن حارث» ،پهلوان و رئیس قبیله با شمشیر برای قتل پیامبر آمد، در حالی که پیامبر استراحت می کرد و آماده دفاع و نبرد نبود ولی بر اثر امداد غیبی پیامبر نجات یافت .پس از آن دعثور مسلمان شد و قبیلهاش را به اسالم فراخواند .آیه 11سوره مائده به این واقعه اشاره دارد .در این آیه چنین آمده است« :یا ایها الذین ءامنوا اذکروا نعمه الله علیکم اذ هم قوم ان یبسطوا الیکم ایدیهم فکف ایدیهم عنکم واتقوا الله و علی الله فلیتوکل المؤمنون»( .ای کسانی که ایمان آوردهاید ،از نعمتی که خداوند به شما ارزانی داشتهاست ،یاد کنید :آنگاه که گروهی قصد آن کردند تا بر شما دست یابند و خدا دست آنان را از شما کوتاه کرد. از خدا بترسید و مؤمنان بر خدا توکل میکنند).عدهای وقوع این غزوه را در ماه صفر سال سوم دانستهاند. غزوه نجران رسول اکرم(ص) به موازات مکاتبه با سران سیاسی و مذهبی جهاننامهای به ُاسقف نجران که به ابوحارثه موسوم بود نوشت جهان و ساکنان این منطقه مرزی حجاز و یمن را که مکانی بسیار با صفا بود ،به اسالم دعوت نمود .نمایندگان پیامبر نامه را به ُاسقف نجران تحویل دادند .وی مکتوب نبی اکرم را با دقت خواند وبرایتصمیمنهاییشوراییمرکبازشخصیتهای مذهبی و برای تص میم نهایی ش ورایی مرکب از تشکیل داد ،این شورا نظر داد که گروهی به عنوان هیأت نمایندگی نجران به مدینه بروند تا از نزدیک با حضرت محمد(ص) تماس بگیرند و دالئل نبّو تش را بررسی کنند .نمایندگان نجران مذاکرات مفصلی با پیامبراکرم(ص) انجام دادند و در پایان گفتند چونمطالبمطرحشدهماراقانعنمیکند در وقت معینی با هم چون مط الب مط رح ش ده ماراقانع مباهله کنیم و بر دروغگو نفرین بفرستیم البته از آیه مربوط به برمیآید موضوع مباهله را مباهله (سوره آل عمران ،آیه ) 61بر پیامبر مطرح کرده است نه مسیحیان ،مقرر گردید این مراسم در خارج از مدینه و در دامنه صحرا انجام گیرد ،رسول اکرم (ص) برای این منظور حضرت علی(ع) ،فاطمه زهرا(س) ،امام حسن و امام حسین(ع) را برگزیدند .سران هیأت نمایندگی که در حال گفتگو با هم بودند وقتی سیمای نورانی پیامبر را با افرادی از خاندانوخانوادهاش دیدند انگشت حیرت به دهان گرفتند و خاندان و دریافتند پیامبر به دعوت و دعای خود اعتقاد راسخ دارد وگرنه فردیکه در هدف خود تردید دارد عزیزان خویش را در معرض بالی آسمانیوعذابالهیقرارنمیدهد ،از این روی ُاسقف نجران آس مانی و عذاب الهی قرار گفتاینچهرهها اگر از درگاه الهی بخواهند کوهها از جای کنده گفت این شوند،دردماتفاقمیافتدودرستنیست،بااینقیافههای ش وند،در دم اتفاق میافتد و درس ت نیس ت ،بااین غزوه حمراءاالسد پس از بازگشت قریش از احد ،در بین راه ابوسفیان پیشنهاد بازگشت به مدینه و از بین بردن دیگر مسلمین را داد ولی صفوان بن امیه مخالفت نمود .از طرفی رسول خدا نیز این امر را پیشبینی میکرد .این بود که فردای همان شب که مسلمین به مدینه بازگشته بودند و در خانههای خود آرمیده بودند ،پیامبر از جانب خداوند مأمور شد تا مسلمین را در مسجد جمع کند .ایشان به بالل دستور داد تا همان کسانی که در احد بودند را برای تعقیب دشمن فراخواند تا قریش فکر حمله دوباره را در سر نپروراند .پس از آماده شدن ،مسلمین که بیشتر آنها مجروح و زخمی بودند ،به سمت حمراء االسد در نزدیکی مدینه حرکت نمودند و 3روز در آنجا توقف کردند .آیه 172سوره آل عمران در مقام این مسلمین چنین آمده است « :الذین استجابوا لله و الرسول من بعد ما اصابهم القرح للذین احسنوا منهم واتقوا اجر عظیم»( .از آنان که پس از رنجدیدن ،خدا و رسول را پاسخ دادند، هرکه نیکوکار و پرواپیشه شد ،اجر عظیمی دارد ).توقف و پایداری مسلمین به وسیله معبد خزاعی ،رئیس قبیله خزاعه ،و نیز به واسطه کاروانهای تجاری مسیر به گوش ابوسفیان رسید .پیامبر با یاران خود در حمراء االسد ماند و دستور داد در تمام نقاط بیابان آتش روشن کنند و پس از 3روز بازگشت .به این غزوه ،حمراء االسد گویند .در راه دو تن از لشگریان دشمن یکی ابوعزه شاعر و دیگر «معاویه المغیره» به دست مسلمین غزوه بنی النضیر پیامبر تصمیم گرفت برای آشکارکردن نیت و درونمایه یهودیان بنینضیر که مترصد فرصتی برای ضربه به مسلمین و شورش در مدینه بودند ،از آنان بخواهد تا طبق پیمانی که با پیامبر داشتند او را در پرداخت خون بها به قبیله بنیعامر یاری کنند .قبیله بنی نضیر هم با مسلمین هم پیمان بود و هم با بنیعامر .قبائل همپیمان همواره در چنین لحظات یکدیگر را یاری میکردند. پیامبر برای همراهی و بیش از آن شناخت بنینضیر به دژ آنان که در اطراف مدینه واقع شده بود ،رفت و ماجرا را در میان گذاشت .آنان به پیامبر قول مساعدت دادند و گفتند« :نعم و کرامًه ».ما دیه هر دو را میپردازیم .پیامبر احساس کرد که این قول مساعدت و همکاری بنینضیر با حرکاتی مرموز و سخنانی در گوشی و رفتو آمدهای مکرر و مشکوک همراه است .بزرگان بنیالنضیر با اشاره و به آهستگی با یکدیگر سخن میگفتند و تصمیمگرفتند اکنون که پیامبر در سایه دژ و پای دیوار نشسته است فردی به نام «عمرو بن جحاش » بر باالی بام رود و سنگی بزرگ برسر پیامبر اندازد. فرشته وحی پیامبر را از این نقشه آگاه کرد .رسول اکرم فورًا از آنجا حرکت کرد و بدون سخنی از یاران خود که با آنها به دژ بنیالنضیر آمده بود ،جدا شد .راه مدینه در پیش گرفت .همگان تصور کردند که پیامبر هم اکنون بر میگردد ولی پس از اینکه مدتی طوالنی گذشت ،یهودیان از بازگشت پیامبر ناامید شدند. آغاز نبرد بنینضیر عبداللهبن ابی ،منافق معروف مدینه ،به سران بنینضیر پیغام فرستاد که شما دست از خانه و قلعه نشوئید و بمانید .من با 2 هزار عرب به کمک میآیم .اگر شما بروید من نیز با شما میروم و اگر شما را بیرون کنند من نیز از مدینه بیرون آیم و اگر بجنگید من نیز بجنگم آیه 11سوره حشر در این باره آمده است « :الم تر الی الذین نافقوا یقولون الخوانهم الذین کفروا من اهل الکتاب لئن اخرجتم لنخرجن معکم و النطیع فیکم احدا ابدا و ان قوتلتم لننصرنکم و الله یشهد انهم لکاذبون»(.آیا منافقان را ندیدهای که به یاران خود از اهل کتاب که کافر بودند ،میگفتند :اگر شما را اخراج کنند ما نیز با شما بیرون میآییم و به زیان شما از هیچ کس اطاعت نخواهیم کرد و اگر با شما جنگیدند ،یاریتان میکنیم و حال آنکه خدا میداند که دروغ میگویند ).حی بن اخطب نضری ،رئیس بنی نضیر ،پذیرفت که در قلعه بماند.آنها تصمیم به تحکیم و ترمیم حصارهای قلعه گرفتند و به خیال خود توانایی مقاومت در حصار را تا یک سال برای خود میدیدند. رسول خدا هنگامی که از قصد آنان آگاه شد با مسلمین، تکبیرگویان به سمت قبیله آنان روانه شد و رابطه آنان و یهودیان بنی قریظه را قطع کردند.آنان نیز در داخل قلعه سالح به دست سنگر گرفتند .عبدالله بن ابی نیز که وعده حمایت داده بود ،از مساعدت واعانت آنان سر باز زد .پیامبر در طول محاصره دستور داد که درختان خرمای مزارع واراضی بنینضیر را از جا بکنند .مسلمین یک روز مشغول کندن درختان بودند.روز دیگر یهودیان از داخل قلعه گفتند ای ابوالقاسم تو همیشه سربازان خود را از قطع اشجار نهی میکردی این بار چرا دست به این کار الزم به ذکر است که قطع درختان در این جنگ بنا به مصالحی بود ،من جمله اینکه پیامبر با انجام این عمل قصد داشت به یهودیان بفهماند که از این سرزمین قطع امید کنند و طمع از این سرزمین بردارند.یهودیان مدت درازی مقاومت نکردند .قطع و سوزاندن درختان بر آنان تأثیری سخت نهاد. یهودیان باالخره پس از 15روز تسلیم شدند و با اجازه پیامبر آنان مجاز شدند تا هر اهل بیتی از هر چه خواهند ،جز سالح ،بار شتر کنند .آنها نیز اینکار را کردند و رفتند و حتی در هنگام رفتن از غم اینکه بیوتشان به دست مسلمین افتد خانهها را خراب می کردند ومیرفتند که آیه 2سوره حشر به این عمل آنان اشاره دارد « :هوالذی اخرج الذین کفروا من اهل الکتاب من دیارهم الول الحشر ماظننتم ان یخرجوا و ظنوا انهم مانعتهم حصونهم من الله فاتاهم الله من حیث لم یحتسبوا و قذف فی قلوبهم الرعب یخربون بیوتهم بایدیهم و ایدی المؤمنین فاعتبروا یا اولی االبصار»( .اوست آن خدایی که نخستین بار کسانی از اهل کتاب را که کافر بودند ،از خانههایشان بیرون راند و شما نمیپنداشتید که بیرون روند .آنها نیز میپنداشتند حصارهایشان را توان آن هست که در برابر خدا نگهدارشان باشد .خدا از سویی که گمانش را نمیکردند بر آنها تاخت آورد و در دلشان وحشت افکند ،چنان که خانههای خود را به دست خود و به دست مؤمنان خراب میکردند .پس ای اهل بصیرت عبرت گیرید). از بنی نضیر 2تن مسلمان شدند .دیگران یا به خیبر رفتند و یا به چگونگی تقسیم اموال و امالک بنینضیر اموال وامالک به دست آمده از بنی نضیر چون بدون جنگ وخونریزی به دست مسلمین افتاد ،حکم غنیمت نداشت و «فئ» نامیده میشود. پیامبر انصار را بین دو امر مخیر فرمود که اگر بخواهند این اموال و زمینها میان مهاجرین تقسیم شود و مهاجرین از خانه انصار بیرون روند و یا انصار نیز با مهاجرین در تقسیم اموال سهیم باشند و مهاجرین کماکان در خانه انصار ساکن باشند .در این هنگام دو رئیس انصار ،سعدبن عباده خزرجی و سعدبن معاذ اوسی عرض کردند« :یا رسول الله رضایت دهیم که اموال را میان مهاجرین تقسیم کنید و آنها در خانه ما نیز باقی بمانند». پیامبر آنان را دعا فرمود «:اللهم ارحم االنصار و ابناء االنصار و ابناء ابناء االنصار ».پیامبر اموال و امالک بنینضیر را بین مهاجرین و فقط معدودی از انصار که فقیر بودند چون سهل بن حنیف و ابودجانه تقسیم کرد .این واقعه در ماه صفر سال چهارم هجرت رخ داد. غزوه ذات الرقاع در جمادی االولی سال چهارم هجری به پیامبر خبر رسید که دو طایفه از طوایف «غطفان» به نام «بنیمحارب» و «بنی ثعلبه» در حال تدارک جنب و جوشهایی برضد مسلمین اند .پیامبر اکرم با عدهای از مسلمین برای جنگ به قصد نجد به حرکت افتادند .تا جایی که آنجا را «نخل» میگفتند پیش رفت .دشمن عقبنشینی کرد و بدون مقاومت به کوهها و مناطق بلند پناهنده شد .پیامبر 3روز در آن منطقه بماند. سپس به مدینه مراجعت کرد .در این جنگ بود که بنا به آیه 102سوره نساء حکم نماز خوف برای پیامبر و مسلمین آشکار شد .از نزول این حکم در این جنگ و نمازگزاردن مسلمین با پیامبر به روش نماز خوف، حدس زده میشود که دشمن تجهیزات و اسلحه کافی به همراه داشته است .و خطر حمله و جنگ وسیع هر لحظه محتمل بوده است و مسلمین از مکر و حیله مشرکان ،بیمناک بودهاند. غزوه دومةالجندل در اواخر ربیعاالول این سال نیز پیامبر به قصد غزوه «دومهالجندل» با هزار سرباز مدینه را ترک کرد. دومهالجندل نام آبی است میان شام و حجاز که تا دمشق 5روز و تا مدینه 15یا 16روز راه است .آنها شبها راه رفته و روزها استراحت میکردند .علت وقوع این غزوه از آن رو بود که خبر رسید گروهی در دومه الجندل گرد آمدهاند و قصد محاصره مدینه را دارند .آنها پس از آنکه از حرکت مسلمین آگاه شدند جمع خود را بر هم زدند و متفرق شدند .پیامبر مدتی در آنجا ماند .سریههایی را برای تعقیب جماعت مزبور به اطراف فرستاد و چون به کسی دست پیدا نکردند، در بیستم ربیعاآلخر به مدینه بازگشتند .همچنین پیامبر با رئیس بنیفزاره قراردادی امضا کرد و به او اجازهداد به خاطر قحطی و خشکسالی که دامنگیر قبیله او شده است ،برای دامهایشان از چراگاههای مدینه استفاده کنند .اهمیت غزوه دومهالجندل بدان غزوه بدر الموعد غزوه «بدرالموعد» که آنرا «بدرالثالثه» یا «بدرالصغری» نیز گویند به وقوع پیوست .این غزوه پس از یکسال از احد و در منطقه بدر صورت پذیرفت .در پایان جنگ احد ابوسفیان رو به مسلمین کرد و گفت وعده ما و شما سال دیگر همین موقع در بدر .بدین جهت آنرا بدرالموعد گویند .موعد جنگ در بدر کمکم نزدیک میشد« .نعیمبن مسعود» ،یکی از افراد بنی غطفان بود که هم با پیامبر و مسلمین و هم با قریش رابطه مناسبی داشت. ابوسفیان به او که به قصد عمره از مدینه به مکه رفته بود ،گفت که به نزد پیامبر رود و محمد و مسلمانان را از کثرت لشگر قریش بیم دهد و آنان را از جنگ منصرف گرداند و نیز گفت« :ای نعیم اکنون خشکسالی است باید سالی به جنگ برویم که شتران از درختها چرا کنند و ما شیر بنوشیم اینک موعد ما و محمد رسیده است .تو به سوی مدینه رو و آنها را بترسان و بگو که جمعیت ما زیاد است .بلکه آنان به بدر نیایند و خلف وعده از جانب آنان باشد ».ولی سخنان نعیم ذرهای در پیامبر تأثیر نگذاشت و ایشان مؤمنین را به جنگ با مشرکین ترغیب کرد که آیه 84سوره نساء در این باره است. پیامبر در ذیالقعده این سال با 1500سرباز و 10رأس اسب و مقداری کاالی بازرگانی به سمت سرزمین بدر حرکت کرد و هشت روز تمام در آنجا مستقر بودند .زمان اقامت مسلمین در بدر مصادف بود با زمان بازار سالیانه عمومی عرب که همه ساله در ماه ذیهالقعده در بدر برگزار میشد .مسلمین نیز از این پس از پایان بازار سالیانه بدر ،مردمی که از اطراف برای خرید و فروش آمده بودند ،متفرق شدند ولی لشگر اسالم همچنان منتظر ورود ارتش مکه بود .باالخره سران مکه چارهای نیافتند جز اینکه به سمت بدر به حرکت در آیند .آنان با دو هزار نفر سرباز و پنجاه رأس اسب از مکه بیرون آمدند 3 .روز راه پیمودند. آنان چون به مکانی به نام «مرالظهران» رسیدند ،از جنگ پشیمان شدند و گفتند امسال نباید دست بر حرب زد زیرا طعام تنگ است و چهارپایان فربه نیستند و گیاهی برای آنها موجود نیست .آنان به مکه بازگشتند« .صفوان بن امیه» ابوسفیان را سرزنش کرد که تو با این کار مسلمین را بر قریش دلیر ساختی و افتخارات گذشته ما را از بین بردی .آنان به مکه بازگشتد و به تدارک و تجهیز برای جنگی در سال آینده پرداختند که منجر به وقوع نبرد خندق شد. غزوه احزاب اکنون به مهمترین واقعه سال پنجم هجری یعنی غزوه خندق یا احزاب می پردازیم .تقویت روزافزون نیروی مسلمین ،قریشیان مکه را نگران ساخته بود .تجارت مشرکان قریش از رونق افتاده بود .راه ارتباطی آنان به شام در دست مسلمین یا همپیمانان آنان بود .بازگشتن سپاه شرک از نیمه راه در بدرالموعد اعتبار آنان را از بین برده بود و ضعفشان را نمایان کرده بود .آنان آرزوی این را در سر میپروراندند تا با نیرویی وسیع به جنگ اسالم آیند و قدرت و شوکت گذشته را بازیابند .بدین منظور در فکر تهیه سپاهی منظم و قوی بودند. از سوی دیگر عدهای از سران تبعیدی یهود بنینضیر چون «حی بن اخطب نضری» که به خیبر رفته بودند ،نزد قریش و دیگر قبایل بتپرست رفتند و آنان را تحریک به اتحاد و جنگ بر علیه مسلمین نمودند و گویا جرقههای آغاز جنگ نیز به دست همین یهودیان شکست خورده زده شد. یهودیان توانستند تیرههای بنیفزاره ،بنیمره و بنی اشجع از قبیله غطفان رانیز به یاری قریش متمایل کنند ،به شرط آنکه محصول خرمای یک سال خیبر برای آنان منظور شود .قبایل بنیسلیم و بنیاسد نیز با مشرکین همراه شدند .و ثمره این همراهی و وحدت قبایل ،سپاهی شد بالغ بر ده هزار نفر .به حفر خندق هنگامی که قریش از مکه برای حرکت آماده میشدند سوارانی از قبیله خزاعه که روابط مناسبی با مسلمین برقرار کرده بودند، به سرعت در عرض 4روز خود را به مدینه رساندند و پیامبر را از ماجرا مطلع کردند .رسول اکرم به مشورت با مسلمین پرداخت، مسلمین که در جنگ احد ثمره تلخ جنگ و دفاع در خارج از شهر را چشیده بودند این بار تصمیم به عدم خروج گرفتند. اینجا بود که سلمان فارسی که بردهای بود و گویا مصادف همین سال آزاد شد ،پیشنهادی کرد که مورد پذیرش رسول خدا واقع شد .او گفت یا رسولالله هنگامیکه من در ایران بودم ،هنگام هجوم شهرها به وسیله کندن خندق و ایجاد موانع مصنوعی از پیشروی دشمن جلوگیری میکردیم .برای حفاظت مدینه نیز بهترست در برابر حمله دشمنان خندقی کنده شود تا از پیشروی آنها ممانعت کنیم .بدین صورت هر 40زراع از خندق به 10نفر واگذار شد .با شرکت 3000نفر خندقی به طول تقریب 5/5تا 6 کیلومتر یاحدود 2000زراع کنده شد .عرض آن به اندازهای بود که سوارکاران توانایی ردشدن از آن را نداشتند و عمق آن نیز تقریبًا به اندازه بیش از یک قامت انسان بود. این خندق در فاصله بین احد و واقع در شمال مدینه کنده شد، چرا که دیگر قسمتهای اطراف مدینه یا بوسیله باغها و نخلستانهای انبوه که مانع حرکت سپاه میشد و یا به وسیله صخرهها و سنگالخهایی با سنگهای برنده و تیز و یا خانهها و کوهها محافظت میشد .بیل و کلنگ حفر این خندق را نیز در طول کندن خندق کرامات و معجزاتی از ناحیه رسول اکرم رخ نمود که ما به یک نمونه اشاره میکنیم و آن اینکه یک گروه 10 نفری که سلمان و عمروبن خطاب نیز بین آنان بودند هنگام حفر خندق به سنگ بزرگی برخوردند که کار آنان را متوقف کرد. پیامبر پس از اطالع کلنگ را از دست عمر گرفت 3 .بار آنرا بر سنگ زد و در هر بار برقی که همچون چراغی در دل سیاه شب مدینه را روشن میساخت از زیر کلنگ میجهید و در هر بار پیامبر تکبیر نیز میگفت .سلمان علت تکبیر را از پیامبر پرسید. حضرت فرمود« :در برق اول حیره و قصرهای کسری را دیدم و در برق دوم اراضی شام و روم و برق سوم کاخهای صنعاء (یمن) را دیدم و جبرئیل مرا خبر داد که امتم بر آن چیره خواهد شد .پس شما را بشارت باد ».منافقین گفتند آیا تعجب نمیکنید از اینکه پیامبر در یثرب و در حالیکه شما خندق میکنید ،کاخهای حیره در مدائن را میبیند و خبر از فتح آنها میدهد .در آیه 12سوره احزاب میخوانیم « :و اذیقول المنافقون و الذین فی قلوبهم مرض ما وعدنا الله و رسوله اال غرورًا »( .و در آن هنگام منافقان و آنهایی که در دلهایشان بیماری است میگفتند :خدا و پیامبرش جز فریب به ما وعدهای ندادند ).ولی این سخن و هدف رسولالله محقق شد و کاخهای ظلم و جاهلیت مدائن ،شام و صنعاء به دست مسلمین ویران شد. باالخره کار حفر خندق پایان یافت .مدت کندن آن را از 6روز تا یک ماه نوشتهاند ولی آنچه مسلم است اینکه قبل از ورود سپاه توطئه یهودیان سپاهیان شرک انتظار داشتند در دامنه کوه احد با لشگر اسالم روبرو گردند اما وقتی به بیابان احد رسیدند ،اثری از مسلمانان ندیدند .لذا به پیشروی و محاصره مدینه ادامه دادند تا اینکه مابین کوه احد و راتج به خندقی عمیق برخوردند که آنان را متحیر و متعجب ساخت .باالخره ناچارًا در فاصله کمی از کنار خندق در وادی عتیق تا کوه احد مستقر شدند .در این هنگام بود که «حیبن اخطب نضری» سردسته یهودیان اخراجی بنینضیر که آتش جنگ به دست او برافروخته شده بود ،تصمیم گرفت تا با ارتباط با یهودیان قبیله بنیقریظه جبههای نیز از داخل مدینه بر علیه مسلمین بگشاید. حیبن اخطب خود را به دژ بنیقریظه رساند« .کعببن اسد قرظی» ،بزرگ بنیقریظه ،در ابتدا دستور داد در را به روی او نگشایند .ولی حیبن اخطب سماجت و اصرار کرد و فریاد زد« :ای کعب از آب و نانت میترسی که در را به روی من باز نمیکنی؟» این جمله احساسات کعب را تحریک کرد .در را بر روی کعب گشودند .حیبن اخطب توانست دل آنان را با خود همراه سازد ،نقشه آنان این بود که بنیقریظه در داخل شهر به غارت و ارعاب بپردازند ،تا مسلمین در داخل شهر نیز دچار آشوب و جنگ شوند و آنگاه مشرکان نیز از راهی به آنان بتازند. داستان پیمانشکنی بنی قریظه به گوش پیامبر رسید. ایشان با صدای بلند فریاد زد « :الله اکبر ابشروا یا نبرد علی با عمرو بن عبدود در طول مدت توقف سپاه مشرکین در پشت خندق گاه عدهای از سواران آنها به فکر عبور از خندق و حمله میافتادند ،که مسلمین از سنگها و کمینها و نگاهبانیهای خود آنان را هدف تیر و سنگ قرار میدادند و آنان نیز هیچگاه موفق به عبور نشدند تا اینکه دستهای 5یا 6نفری از جنگجویان که بطله عرب، «عمربن عبدود» ،نیز در بین آنان بود ،از منقطه ضعیف و باریکی از خندق گذشتند .عمربن عبدود بیش و پیش از دیگران شروع به جوالن کرد و مبارزه طلبید .سکوت بر لشگرگاه اسالم حاکم شد چرا که او مبارزی بیهماورد بود و هرکسی را یارای جنگیدن با او نبود .هیچکس جز علیبن ابیطالب پاسخ این مبارز را نداد. پیامبر شمشیر خود را به علی داد .عمامه مخصوص بر سر اوبست و با خواندن آیه 89سوره انبیاء در حق او چنین دعا کرد« : رب ال تذرنی فردًا و انت خیر الوارثین»( .ای پروردگار من ،مرا تنها وامگذار و تو بهترین وارثانی). علی و عمرو شروع به قتال کردند پیامبر جمله تاریخی خود را فرمود« :برزاالیمان کله الی الشرک کله( ».کل ایمان با کل شرک مبارزه میکند ).گرد و غباری در اطراف میدان به پا خاست .ناگاه صدای تکبیر علی بلند شد و همگان دانستند که علی ،عمرو را به هالکت رساند .در این هنگام پیامبر فرمود« :ضربه علی یوم الخندق افضل من عباده الثقلین»( .ضربه علی در روز نبرد خندق از عبادت دو گروه انس و جن باالتر است ).با کشته شدن عمرو بازگشت مشرکین از جنگ خندق باالخره پس از حدود یک ماه توقف مشرکین در پشت خندق ،آنان در این جنگ 8نفر از مشرکین کشته و 6نفر از مسلمین شهید سرافکنده و شکست خورده بازگشتند .دالیل شکست آنان را میتوان خالصه وار بدین صورت بر شمرد )1 .محرک قبایل مختلف شرکتکننده در این جنگ متفاوت بود )2 .از سوی دیگر کشته شدن عمرو که او را بطله عرب میگفتند ،باعث تضعیف روحی و خودباختگی مشرکین شد )3 .و از همه مهمتر خدمتی بود که «نعیمبن مسعود» انجام داد .او مردی از مهتران غطفان و از طایفه «بنیاشجع» بود که خداوند مسلمانی را در قلب او وارد کرد اما او تظاهر به اسالم نمی نمود .او شبانه برخواست و مخفیانه به سمت چادر پیامبر آمد و گفت یا رسولالله مدتی است که به اسالم درآمده ام اما دیگران خبر ندارند .اکنون مرا فرمانی ده .پیامبر به نعیم که هم با مهتران و بزرگان قریش چون ابوسفیان رابطه داشت و هم با بزرگان غطفان و هم با سران بنیقریظه رابطه دوستی بر قرار داشت ،از او خواست تا در صفوف شرک و یهودیت اختالف ایجاد کند .او مأموریت خود را به نحو احسن انجام داد و باعث ایجاد تفرقه واختالف بین یهود بنیقریظه و مشرکین قریش و غطفان شد .اما دلیل مکمل همه دالیل فوق )4 ،امدادهای غیبی بود که خداوند در آیه 9سوره احزاب بدان اشاره فرمود است« :یا ایهاالذین آمنوا اذکروا نعمه الله علیکم اذ جاءتکم جنود فارسلنا علیهم ریحًا و جنودًا لم تروها و کان الله بما تعملون بصیرًا» . غزوه بنی قریظه هنوز چند ساعت از بازگشت رسول خدا از کنار خندق نگذشته بود که از جانب خداوند مأمور به حرکت به سمت بنیقریظه شد. پیامبر نماز ظهر را با مردم در مدینه اقامه کرد .سپس مؤذن به دستور پیامبر چنین گفت« :من کان سامعا مطیعا و الیصلین العصر اال ببنیقریظه( ».هرکس که میشنود و مطیع امر الهی است نماز عصر را اقامه نکند مگر در نزد دژ بنیقریظه) بنیقریظه تنها قبیله مطرح یهودی ساکن مدینه بود که تا جنگ خندق پیمان خود را با مسلمین حفظ کرده بودند. بنیقینقاع مسلمانی را کشتند و بنینضیر نقشه قتل پیامبر را طرح کردند .و همین دو امر زمینه تبعید آنان را فراهم آورد .ولی این بار بنیقریظه با همدستی با احزاب و اتحاد با آنان و ارعاب ساکنین مدینه از زنان و کودکان سعی در گشودن جبههای داخلی بر علیه پیامبر در حین نبرد خندق را تجربه کرده بودند و اگر خدمات نعیم بن مسعود ،که ذکر آن پیش از این گذشت ،نبود، چنین نیز میکردند .مسلمین به سمت محله بنیقریظه حرکت کردند مسلمین سراسر اطراف دژ آنان را محاصره کردند. یهودیان درهای دژ را بستند و شروع به فحاشی به پیامبر کردند. آنان پس از چندین روز محاصره در حالیکه از کمبود آذوقه به ستوه آمده بودند فردی به نام «شاسبن قیس» را به نزد رسول خدا فرستادند و از ایشان خواستند تا با بنیقریظه چون یهود بنینظیر رفتار کند ،تا آنان از قلعه بیرون آیند .پیامبر شرط آنان را نپذیرفت و فرمود به شرطی بیرون آئید که بدون قید و شرط تسلیم شوید. کعببن اسد قرظی که بزرگ آنان بود وقتی این قاطعیت پیامبر را مشاهده کرد به قبیله خود گفت ای قوم از 3پیشنهاد من یکی را بپذیرید .نخست آنکه به محمد ایمان آورید و عناد را کنار بگذارید زیرا او فرستاده خداست و ما صفات او را از احبار شنیدهایم و تورات او را تصدیق میکند .افراد قبیله گفتند ما هرگز کتاب دیگری اختیار نمیکنیم و دست از دین خود بر نمیداریم .پیشنهاد دوم اینکه اگر نبوت او را قبول نمیکنید زنان و فرزندانتان خود را بکشید و سپس به جنگ مسلمین بشتابید ،تا اگر کشته شدید زن و فرزندانتان به دست آنان اسیر نشوند و اگر پیروز شدید باز زن و فرزند دیگری به دست میآورید .افراد قبیله گفتند پس از آنان زندگی بر ما تلخ است .چگونه آن بیگناهان را بدست خود به کشتن دهیم ،و پیشنهاد سوم اینکه مسلمین میدانند ما روز شنبه کاری انجام نمیدهیم و فردا شنبه است. برای غافلگیرکردن آنان صبح همگی با شمشیرهای از غالف بیرون آمده به آنان حملهور شویم .باز قوم او نپذیرفتند و گفتند خیانت و توبه ابولبابه پس از این مذاکرات باز فردی را نزد پیامبر فرستادند و درخواست کردند تا پیامبر «ابولبابه بن عبدالمنذر» را که از قبیله اوس و همپیمان بنیقریظه بود ،برای مذاکره و مشورت از جانب مسلمین به سمت بنیقریظه فرستاد .ابولبابه وارد حصار گردید .زنان و کودکان دور او را گرفته و گریه سردادند .این ظاهرسازی احساسات او را بر تعقلش غلبه داد .یهودیان از وی پرسیدند« :آیا به نظر تو بدون قید و شرط از قلعه بیرون آئیم؟» او که تحت تأثیر قرار گرفته بود گفت آری ولی با دست اشاره به حلق خود کرد .بدین معنا که شما را میکشند .آیه 27سوره انفال در این باره نازل شد « :یا ایها الذین ءامنوا ال تخونوا الله و الرسول و تخونوا اماناتکم و انتم تعلمون» (ای ایمانآوردگان ،به خدا و رسولش خیانت نورزید و در امانات خیانتکار مباشید درحالیکه زشتی خیانت را میدانید). محاصره آنان 15یا به روایتی بیست و پنج روز به طول انجامید و در این مدت سنگ و نیزه از طرفین پرتاب میشد. باالخره یهودیان بنیقریظه که خود را مجبور به تسلیم میدیدند از بزرگان اوس که هم پیمان بنیقریظه بودند درخواست حمایت کردند .برخی رجال اوس که قبیلهشان همپیمان یهودیان بنیقریظه بود ،درباره آنان عملی را توقع داشتند که در مورد بنیقینقاع که یهودیان همپیمان خزرج بودند ،اجرا شده بود یعنی تبعید. حکم سعد بن معاذ و اعدام قریظه ی بن مردان رسول خدا شاید به منظور حفظ وحدت و رضایت قبیله اوس و همراهی با آنان رئیس آن قبیله ،سعدبن معاذ ،را به حکمیت برگزید .اوسیان و یهودیان بنیقریظه بدین حکمیت راضی و خشنود شدند .سعد را که در جنگ خندق زخمی شدید برداشته بود از مدینه به نزد رسول خدا آوردند و در بین را از او درخواست نیکی در حق بنیقریظه را کردند .او پس از ورود به جمع حکمی داد که تعجب یهودیان و همچنین افراد قبیله اوس که انتظار چنین حکمی را نداشتند و خشنودی خدا و رسول او را موجب شد. او گفت« :مردان آنها کشته شوند ،اموالشان تقسیم و فرزندان و زنانشان اسیر گردند و زمینهایشان میان مهاجرین تقسیم شود». پیامبر از این حکم خشنود شد و فرمود« :ای سعد حکم چنان کردی که خدا بفرمود ».مصادف هفتم ذیالحجه پیامبر به مدینه بازگشت .یهودیان را دسته دسته بیرون آوردند .خندقها کندند و مردان آنان را که شمارشان 600تا 900نفر ذکر شده است ،به دست علی و زبیربن عوام ،ملقب به سیف االسالم ،در کنار خندق گردن زدند .در برخی از منابع آمده است که آنان را میان خانوادههای اوس پخش کردند تا هر خانواده با کشتن اسیران، اطاعت خود از پیامبر خدا و اتحاد و یکدلی خود را به اثبات رسانند .حیبن اخطب نضری که از تبعیدیان و بزرگ قبیله بنیالنضیر بود و آتش افروز جنگ احزاب و رابط مشرکین و بنیقریظه در این جنگ بود ،پس از اتمام جنگ احزاب به قبیله بنیقریظه وارد شده بود .او نیز گردن زده شد 4 .تن از اعدام مردان جنگجوی بنیقریظه به دستور پیامبر و در جهت تأیید حکم سعدبن معاذ مورد انتقاد برخی مستشرقین قرار گرفته است .ممکن است به نظر برخی چنین برسد که چرا پیامبر با آنان چون قبایل بنینظیر و بنیقینقاع رفتار نکرد و به اخراج آنان از مدینه راضی نشد. پاسخ این است که اگر چه هر سه قبیله یهود پیمان شکنی کردند، اما نقض عهد بنیقریظه به مراتب خطرناکتر و درهم کوبندهتر از دو قبیله دیگر بود .یهودیان که همواره مترصد فرصتی بودند تا از نظر عقیدتی یا نظامی به مسلمین ضربه وارد کنند ،موقعیکه لشکر مسلمانان در جنگ خندق به واسطه محاصره قریش و احزاب و مواجهه با سپاهی 10هزار نفری در سختترین شرایط به سر میبردند ،با شکستن پیمان پیشین مسلمین و اتحاد با سپاه مخالف آنان از داخل تهدیدی جدید برای مسلمین گشودند تا جائیکه اضطراب مسلمین از ناحیه بنیقریظه درباره زنان و کودکان بیش از بیم آنان از سپاه قریش بود .که البته این توطئه بنیقریظه با سوارانی که پیامبر تکبیرگویان به شهر روانه کرد و همچنین زیرکی نعیم بن مسعود فرونشست. همچنین سعدبن معاذ به رضایت و درخواست خود آنان به داوری برگزیده شد .سعد نیز پس از پذیرفتن حکمیت ،کتاب تورات را که نزد بنیقریظه مقدسترین کتابهاست ،مالک و مستند حکم قرار داد .در باب تثنیه کتاب تورات آمده است :وقتی برای محاربه و جنگ به شهری نزدیک شدی ،مردم آن را به صلح و سازش دعوت کن اگر پذیرفتند همگی طوایف آن ،بندگان تواند و اگر مسالمت نکردند و صلح نپذیرفتند و با تو به جنگ برخاستند آنان را محاصره کن .اگر پرودگاری که خداوند توست ،آنان را به چنگ تو گرفتار ساخت همه مردانشان را از دم تیغ بگذران و زنان و چهارپایان و کودکان و هر چه را که در آن شهر است به غنیمت برگیر و غنائم دشمنان را که خداوند به تو اعطاء کرده است، بخور. نکته دیگر اینکه یهودیان بنیقریظه پیش از این با پیامبر پیمانی بسته بودند که کعببن اسد ،رئیس بنیقریظه ،نیز آنرا امضا کرده بود مبنی بر اینکه اگر برضد مصالح مسلمین و به یاری دشمنان توحید ،فتنه و آشوب برپا کنند ،مسلمین در کشتن آنها آزادند .بنابر این رای سعد بن معاذ رایی عادالنه است .از طرف دیگر همه آشکارا میدیدند که یهودیان تبعیدی بنینضیر که مورد عفو پیامبر قرار گرفتند ،چگونه با تحریک و همدستی قریش و تطمیع طوایف مشرک نقشه انهدام اسالم را در سر پروراندند و جنگ مخوف خندق را ترتیب دادند. غزوه بنیالمصطل ق در شعبان سال پنجم غزوه «بنیالمصطلق» که «مریسیع» نیز نام دارد ،به وقوع پیوست .بنیالمصطلق تیرهای از قبیله خزاعه بودند و خزاعیها همواره با پیامبر یار و همراه بودند .در این زمان خبر آمد که بنیالمصطلق به فرماندهی «حارثبنابیضرار» در صدد حمله به مدینه هستند .پیامبر پس از دریافت این خبر با گروهی از مسلمین به سوی آنها حرکت کرد و در سرآبی به نام مریسیع و در ناحیه «قدید» ،جنگ سختی درگرفت که به شکست مشرکین و کشته شدن عدهای از آنها و فرارکردن عدهای دیگر و تصرف اموال و اسارت زن و فرزندشان به دست مسلمین منجر شد .یکی از مسلمین نیز اشتباهًا به دست مسلمان دیگری کشته شد. از مهمترین اتفاقات بعد از جنگ این بود که پیامبر یکی از دختران سران شورشی بنام جویریه دختر حارث بن ابی ضراررا با پرداخت فدیه آزاد کرد .هنگامی که حارث برای پرداخت فدیه پیش پیامبر آمد چند شتر به همراه خود آورد و قبل از رسیدن به مدینه دو تا از شترهای مورد عالقه اش را در جایی پنهان کرد. وقتی که به نزد پیامبر آمد ،پیامبر فرمود :چرا آن دو شتر را که در دره عقیق پنهان کردی نیاوردی؟ حارث با شنیدن این مطلب پی برد که او فرستاده خداست و مسلمان شد .پیامبر با دختر او غزوه حدیبیه صلی الله علیه و آله در رویا دید که مسلمانان در پیامبر اکرم مسجد الحرام مشغول انجام فرائض حّج هستند .حضرت خواب خود را برای یارانش تعریف کرد و آن را به فال نیک گرفت که مسلمانان به زودی به آرزوی دیرینه خود خواهند رسید. پیامبر به مسلمانان دستور داد که آماده سفر حج شوند .پیامبر با 1400یا 1600یا 1800نفر در نقطه ای به نام ذوالحلیفه احرام بستند و هفتاد شتر را برای قربانی تعیین کرد و آنها را نشانه گذاری کرد و بدین وسیله هدف خود را از این سفر که یک سفر معنوی و زیارتی بود آشکار ساخت. در نزدیکی عسفان یکی از یاران پیامبر به حضرت گزارش داد که سران قریش برای جلوگیری از پیشروی مسلمانان خالد بن ولید را با دویست سواره نظام در بیابانی به نام کراع الغمیم در 8 میلی عسفان فرستاده اند حضرت از این حرکت قریش اظهار تأسف کرد و به کمک راهنمایی شخصی از قبیله اسلم راهی را انتخاب کرد که با خالد روبرو نشوند و از طریق دره های صعب العبور در محلی به نام حدیبیه مستقر شدند. قریش نمایندگان متعددی به حضور پیامبر فرستادند تا هدف او را از این مسافرت بدست آوردند. پیامبر به آنان فرمود :من برای جنگ نیامده ام ،آمده ام خانه خدا را زیارت کنم. نماینده دوم پیامبر عثمان بن عفان بود او رهسپار مکه شد ولی پس از شنیدن پیام پیامبر قریش در پاسخ او گفتند که سوگند یاد کرده اند که نگذارند محمد با زور وارد مکه شود و با این سوگند راه برای مذاکره به منظور ورود مسلمانان به مکه بسته است. با انتشار شایعه کشته شدن نماینده اعزامی پیامبر مسلمانان با پیامبر بیعت کردند که اگر جنگی پیش آمد هرگز فرار نکنند که نام این بیعت ،بیعت رضوان است. صلح حدیبیه پس از آنکه یاران پیامبر در حدیبیه با پیامبر بیعت کردند ،تکلیف مسلمانان روشن شد زیرا قریش یا با زیارت آنها از خانه خدا موافقت میکرد یا مخالفت؛ که در صورت دوم درگیری میان دو گروه حتمی بود. عثمان بن عفان که آخرین نماینده اعزامی پیامبر به مکه بود برگشت و پیام قریش را رساند و اظهار داشت :مشکل قریش سوگندی است که یاد کردهاند که نگذارند شما و یارانتان با زور وارد مّکه شوید. در همین هنگام سهیل بن عمرو نیز از سوی قریش برای مذاکره به حضور پیامبر رسید .پیامبر پس از کمی گفتگو ،علی علیه السالم را فرا خواند و دستور داد علی علیه السالم به دستور پیامبر نوشت :این پیمانی است که محّم د رسول الله با سهیل ،نماینده قریش ،بست. سهیل گفت :ما اگر رسالت تو را قبول داشتیم که با تو جنگ نمیکردیم. پیامبر به علی علیه السالم فرمود :کلمه رسول الله را پاک کن. علی علیه السالم عرض کرد :من قدرت چنین جسارتی را ندارم. پیامبر از علی خواست که انگشت او را روی همان نقطه بگذارد تا شخصًا آن را پاک کند. تعهدات صلح حدیبیه: )1به مدت ده سال دست از جنگ بردارند تا امنیت در نقاط عربستان مستقر شود و اگر هر فردی از قریش از مکه گریخت و به مسلمانان پیوست باید او را به سوی قریش بازگردانند ،ولی اگر یکی از مسلمانان به سوی قریش گریخت ،قریش موظف به بازگرداندن او نیست. )2مسلمانان و قریش آزادند که با هر قبیلهای که خواستند پیمان ببندند )3محمد و یارانش امسال به مدینه باز میگردند ولی در سالهای آینده میتوانند به زیارت خانه خدا بیایند به شرط این که :سه روز بیشتر در مکه نمانند ،سالحی جز شمشیر همراه نداشته باشند ،مسلمانان مقیم مکه میتوانند شعائر مذهبی خود را آزادانه به جا بیاورند و قریش حق مزاحمت ندارد .اموال دو طرف برای همدیگر محترم است و مال و جان مسلمانانی که از مدینه وارد مکه میشوند در امنیت خواهد بود. فتح خیبر مهم سال هفتم فتح خیبر بود .خیبر جلگهای است در 32 واقعه فرسنگی شمال مدینه ،مشتمل بر قلعههای متعدد و نخلستانهای بسیار و گلههای فراوان و دارای آب و خاک مرغوبی برای کشاورزی بود ،لذا شغل عمدة مردم آن زراعت بود .مردمانی یهودی ساکن آنجا بودند و جمعیتی بالغ بربیست هزار نفر داشت .در آنجا هفت قلعة محکم وجود داشت به نام ناعم ،قموص ،کتیبه ،شق ،نطاه ،وطیح و ساللم . دو عامل یکی سابقه خیانت یهودیان خیبر در جنگ احزاب و دیگری توطئههایی که از ناحیه آنان در دست شکلگیری بود،منجمله اخباری مبنی بر همپیمان شدن خیبریان و تیرههایی از قبیلة غطفان برای حمله به مدینه ،پیامبر را بر آن داشت تا غزوهای به سوی آنان ترتیب دهد. رسول خدا در جمادیاالولی این سال و به اقوال دیگر محرم یا صفر یا ربیعاالول به سمت آنان رهسپار شد .با 1600سرباز که دویست نفر آنها سواره بودند. پیامبر و مسلمین فاصله میان مدینه و خیبر را بهسرعت و در 3 منزل پیمودند و برای آنکه راه ارتباطی یهودیان و قبیلة غطفان را که همپیمان یکدیگر بودند و با خیبر تنها 2فرسخ فاصله داشتند ،قطع کنند ،از راهی حرکت کردند تا مسلمانان میان آنها حائل شوند و از این رو بر سر آب رجیع فرودآمدند .تیرههای مسلمین در نزدیکی قلعهها اردو زدند و شبانه و بهسرعت راهها و نقاط حساس را تسخیر نمودند .صبحگاه که برخی از اهالی خیبر با بیل و کلنگ از قلعهها به سمت مزارع و نخلستانها بیرون آمدند ،ناگهان با مسلمانان روبرو شدند که تمام اطراف را محاصره کرده بودند .به سرعت به خانههای خود گریختند و فریاد کردند :محمد با لشگرش. یهودیان درهای قلعهها را محکم بستند.بزرگان یهود خیبر با یکدیگر به مشورت پرداختند .در بین آنان 2هزار مرد جنگی بود. فکر آنان بابت ذخایر آب و غذا آسوده بود .قلعهها چنان قطور بنا شده بود که سوراخ نمودن آنها غیرممکن می نمود .مردان یهودی از باالی قلعهها موقعیتی مناسب برای پرتاب تیر و سنگ داشتند.نتیجة مشورت آنان چنین شد که زنان و کودکان را در یکی از قلعهها و ذخایر غذایی را در دیگری جای دهند و جنگاوران هر قلعه با پرتاب سنگ و تیر از باالی قلعه به دفاع بپردازند. دلیران هر قلعه نیز در مواقع مناسب بیرون آیند و با مسلمین درگیر شوند .بدین گونه بود که یهودیان توانستند یک ماه مقاومت کنند به گونهای که گاه برای فتح قلعهای 10روز تالش انجام میگرفت. نقل است که حباب بن منذر که فردی ورزیده و متخصص بود، پس از استقرار سپاه اسالم و اردو زدن در نزدیکی قلعهها به نزد پیامبر آمد و گفت « :اگر فرود آمدن در این زمین به امر وحی نیست ،در این مورد سخنی دارم ».پیامبر فرمود که حکمی دالوریهای علی در خیبر ناعم ابتدا فتح شد و در فتح آن «محمود فتحکه قلعه برخی می گویند بن مسلمه» به شهادت رسید و پنجاه تن از مسلمین زخمی شدند .پس از قلعة ناعم نوبت به قلعة قموص رسید .با فتح آن اسیران بسیار و غنائم فراوان نصیب مسلمین شد .قلعهها یکی پس از دیگری به تسخیر مسلمین درآمدند .اما چون نوبت به دو قلعه وطیح و ساللم رسید ،فتح آن دو مشکل شد .چراکه جنگجویان یهود در این دو قلعه باقیمانده جمع شده بودند و سرسختانه مقاومت می کردند .مسلمانان بیش از 10روز در اطراف این دو قلعه بودند اما با وجود کشتههای بسیار نتوانستند کاری از پیش ببرند. روز بعد پیامبر فرمود که علی کجاست؟ در این هنگام علی دچار چشمدرد شدیدی شده بود .او را به حضور پیامبر آوردند .آن حضرت بر چشم علی ابن ابی طالب دمید .درد چشمان او برطرف شد و تا آخر عمر هیچگاه به سردرد و چشم درد مبتال نشد .پیامبر پرچم را به علی سپرد و یادآور شد که «پیش از شروع نبرد ،نمایندگانی به سوی سران قلعه بفرستد و آنان را به اسالم بخوان .اگر نپذیرفتند ،آنها را به وظایف خویش تحت لوای حکومت اسالمی آشنا ساز و اگر به هیچکدام گردن ننهادند ،با آنها بجنگ ».آخرین جمله پیامبر به علی این بود که « :لئن یهدی الله بک رجًال واحدًا خیر من ان یکون لک حمر النعم». علی با جمعی از مسلمین برای فتح قلعههای وطیح و ساللم حرکت کرد .علی رئیس قلعه را ،که «حارث» نام داشت ،کشت .در این موقع برادر حارث ،به نام «مرحب» ،به میدان آمد .مرحب ضربتی زد .سپر علی به دو نیم شد اما به او آسیبی نرسید .آنگاه تلفات مسلمین در این جنگ 15یا 20نفر و تلفات یهود نیز 93 نفر بود. دالیل پیروزی مسلمین در این جنگ را می توان چنین برشمرد-1 : نقشههای دقیق نظامی -2کسب اسرار دشمن یهودی -3 فداکاری و دالوری علی بن ابی طالب. رفتار پیامبر با یهودیان خیبر پس از فتح خیبر ،با آنکه آنان اعراب را در جنگ با پیامبر بر ضد او شورانده بودند ،با عطوفت و رافت بسیار تؤام بود .پیامبر با تقاضای ایشان مبنی بر اینکه یهودیان در خیبر و بر سر نخلستانها و مزارع خود باقی بمانند ،و به کار مشغول باشند ،و هر سال نیمی از محصول خود را بالمناصفه به مسلمین بپردازند ،موافقت کرد .به شرط آنکه هر وقت پیامبر بخواهد یا از آنان جنایتی ببیند ،آنان را اخراج کند .این وضع باقی بود تا زمان خلیفة دوم که یهودیان را به کلی از سرزمین وحی بیرون ریخت. فتح مکهحدیبیه توسط مشرکان ) قض پیمان پیامبر در سال ششم هجرت در حدیبه با قریشیان پیمانی بست که مطابق آن هر قبیلهای بخواهد با محمد یا قریش هم پیمان شود، آزاد است و قریشیان نیز با محمد و هم پیمانان او به جنگ نپردازند و کسی را به جنگ آنان تحریک نکنند و یاری ندهند. پیامبر و پیروان ایشان به مواد این قرارداد پایبند و وفادار بودند تا آنکه در این سال قرارداد حدیبه به وسیله قریشیان نقض شد و بدین صورت این قرارداد از اعتبار ساقط شد و زمینه برای فتح مکه آماده گردید .واقعه از این قراراست که پس از انعقاد قرارداد حدیبیه در سال ششم هجرت قبیلة خزاعه به پیمان پیامبر درآمدند و قبیلة «بنیبکر بن کالب» که هم مرز خزاعه و از دشمنان دیرینة آنان بودند با قریش هم پیمان شدند .میان بنیبکر و خزاعه از زمان جاهلیت عداوتهای بسیاری بر جای مانده بود .درسال هشتم نیز در میان آنان درگیری به وجود آمد .به این صورت که بنیبکر شبانگاهی در نزدیکی مکه وکنار آبی به نام «وتیر» بر خزاعه حمله کردند و جمعی را کشتند قریش در این جنگ هم پیمان خود یعنی قبیلة بنیبکر را علیه خزاعه یاری نمود و آنان را تجهیز و تسلیح کرد و حتی برخی از قریشیان چون صفوان بن امیه و عکرمه بن ابی جهل و سهیل بن عمرو شبانه به یاری بنیبکر آمدند تا آنکه کسی آنان را نشاسد. بنی خزاعه ،شکست خورده خود را به زمین حرم و به خانة بزرگی از بزرگان بنی خزاعه به نام «بدیل بن ورقاء» رساندند. «عمروبن سالم خزاعی» با چهل تن به سمت مدینه روانه شد و از پیامبر تقاضای یاری نمود. پیامبر به آنها وعده یاری داد و فرمود« :النصرت ان لم انصر خزاعه( ».اگر خزاعه را یاری نکنم ،یاری نشوم). قریشیان ابوسفیان را برای تمدید پیمان حدیبیه به مدینه فرستادند .ابوسفیان پس از ورود به مدینه به خانه دختر مسلمان خود -ام حبیبه -که اکنون همسر رسول خدا بود رفت .پس از ورود او به خانه ام حبیبه بر فرشی که مخصوص پیامبر خدا بود نشست اما دخترش آن را از زیر پای ابوسفیان جمع کرد و گفت: «این فرش رسول خداست و تو به علت شرک و بتپرستی پلیدی و ناپاکی و نباید برآن بنشینی ».او با پیامبر مالقات نمود.پیامبر به او فرمود« :آیا علیه مسلمین توطئه و پیمان شکنی کردهاید؟» او گفت« :نه» پس فرمود« :اگر پیمان را نشکستهاید ،ما بر سر پیمان خود هستیم». ابوسفیان نزد ابوبکرو عمر رفت و از آنان خواست تا قریش را پناه دهند و نزد رسول خدا وساطت کنند اما آن دو دست رد برسینة او زدند .به نزد علی رفت .او نیز گفت« :ما در تصمیمی که پیامبر میگیرد ،مداخله نمیکنیم ».او این بار متوجه فاطمه شد و از او خواست تا حسنین قریش را پناه دهند .که جواب شنید« :این کار مربوط به پیامبر است و فرزندان من چنین موقعیتی ندارند». حرکت به سمت فتح مکه ابوسفیان ناامید به مکه بازگشت .پیامبر دستور جهاد داد .به مردم فرمود که آماده سفر شوند .از قبایل مسلمان اطراف و خارج از مدینه نیز طلب یاری نمود .در اوایل ماه رمضان لشکری عظیم در مدینه جمع شد که مدینه تا به آن روز به خود ندیده بود. همچنین به امر پیامبر عدهای از زنان نیز همراه لشکر بودند .البته نه برای جنگ و شمشیر زدن بلکه به منظور اعمال جانبی نبرد چون تهیه آتش و پرستاری بیماران و مراقبت مجروحان .پیامبر از همسران خود نیز امسلمه و میمونه را به همراهی آورده بود. پیامبر در روز دهم ماه رمضان دستور حرکت داد .هنگام حرکت، مقصد را اعالم کرد و از خدا خواست که اخبار آن حضرت را از قریش پوشیده دارد. گویند که پس از آگاهی مسلمین از مقصد یکی از مهاجرین به نام «حاطب بن ابی بلتعه» خیانت ورزید و نامهای به قریش نوشت و جریان حرکت پیامبر ومسلمین را در نامه ذکر کرد و آن را به زنی از فبیلة «مزینه» سپرد که حاضر شده بود در ازای گرفتن مبلغی نامه را به مکه رساند. لشگر مسلمین بدین شرح ذکر شده است: -1قبیله بنی سلیم ،هزار نفر ،به فرماندهی خالد بن ولید -2گروهی از مهاجران و دیگر اعراب ،پانصد نفر ،به فرماندهی زبیر بن عوام -3قبیله بنی غفار ،سیصد نفر ،به پرچمداری ابوذر غفاری -4قبیله اسلم ،چهارصد نفر -5قبیله بنی عمرو بن کعب ،پانصد نفر ،به پرچمداری «بسر بن سفیان» -6قبیله مزینه ،هزار نفر -7قبیله جهینه ،هشتصد نفر -8قبیله کنانه ،دویست نفر ،به پرچمداری «ابو واقد لیثی» -9قبیله بنی لیث ،دویست و پنجاه نفر ،به پرچمداری «صعب بن جثامه» -10قبیله اشجع ،سیصد نفر سریه موته از وقایع مهم سال هشتم جنگ موته است .تا آن زمان اسالم تا مرزهای شمال جزیره العرب نفوذ پیدا کرده بود .پیامبر به منظور بسط رسالت و ابالغ دعوت به سرزمین شام سفیری به نام «حارثبن عمیر االزدی» را با نامهای به نزد «حارثبن ابی شمر غسانی» ،پادشاه بصری فرستاد .چون او به سرزمین موته (محلی در نزدیکی دمشق که اکنون جزئی از کشور اردن هاشمی است) رسید «شرحبیلبنعمرو غسانی» ،فرماندار سرزمینهای مرزی شام با او برخورد کرد و چون دانست که وی سفیر محمد است ،دستور داد او را گرفتند و بستند و پس از شکنجة بسیار گردن زدند .از سفرای دعوت رسول اسالم فقط او کشته شد. چون این خبر به پیامبر رسید بر ایشان دشوار آمد .خبر را با مردم در میان نهاد و اعالم جهاد نمود .در جمادی االولی این سال لشکری 3هزار نفری از مدینه عازم شد .سپاهیان در جرف اردو زدند .پیامبر نماز ظهر را با مسلمین به جا آورد .ایشان جعفربن ابیطالب را به فرماندهی سپاه برگزید و فرمود اگر جعفر کشته شد ،زیدبن حارثه و اگر او نیز کشته شد ،عبداللهبن رواحه و اگر عبدالله نیز کشته شد هر که را سپاه برگزید ،فرماندهی را به دست گیرد .البته بسیاری از تاریخ نویسان زیدبن حارثه را به عنوان اولین فرمانده و جعفربن ابیطالب را فرمانده دوم معرفی میکنند ولی براساس روایتی که «ابانبن عثمان» از حضرت صادق علیهالسالم نقل کرده است چنین برمیآید که پیامبر اسالم ابتدا جعفر را به امارت لشکر برگزید و پس از او زید و عبدالله را .همچنین از اشعار برخی از شعرای آن زمان شهادت سه یار فداکار پیامبر پیش از رسیدن مسلمین به محل کشته شدن «حارثبن عمیر» ،دشمنان مطلع شدند .شرحبیل برای مقابله با آنان سپاهی فراهم کرد .او برادر خود ،سدوس ،را به مقابله با مسلمین که در وادی القری فرو آمده بودند فرستاد .اما وی کشته شد و مسلمانان به پیشروی ادامه دادند و وارد مرزهای شام شدند تا به زمین «معان» رسیدند .در آنجا اطالع یافتند که هرقل قیصر روم در «مآب» که منطقهای از سرزمین «بلقاء» است با صدهزار سپاهی رومی برای مقابله با مسلمین و کمک به نیروهای شرحبیل ،که حاکم دست نشاندهای از طرف قیصر روم بود ،گرد آمده است .عالوه براین ،صدهزار نفر از قبایل شام نیز زیر پرچم شرحبیل گرد آمدهاند تا به جنگ مسلمین آیند. ارتش صدهزار نفری روم براثر نبردهای متعدد با ایرانیان و همچنین پیروزی بر امپراطور ایران از قدرت و توانایی و سرمستی بسیاری برخوردار بود .همچنین نفرات و امکانات و تجهیزات آنان با لشکر 3هزارنفری مدینه قابل مقایسه نبود .مسلمین 2شب در معان توقف کردند تا در کار خود مشورت کنند .تردید و ترس بر بسیاری چیره شده بود .عدهای تصمیم گرفتند که به پیامبر خبر دهند تا شاید آنها را برگرداند یا نیروی کمکی فرستد که «عبدالله بن رواحه» ،فرمانده سوم لشگریان محمد و مرد شمشیر و جهاد برخاست و با سخنانی فصیح مردم را به مبارزه و جنگ با مشرکین و مسیحیان ترغیب کرد .او گفت « :به خدا سوگند ما هرکز با دشمن به اتکاء عده و اسب و سالح جنگ نکردهایم بلکه به اعتماد آنکه خداوند ما را به واسطة اسالم گرامی داشتهاست، جنگیدهایم .اکنون هم آماده شوید و حرکت کنید که جنگ ما یکی از دو خوبی را در بر خواهد داشت ،یا بر دشمن پیروز میشویم و این همان چیزی است که خداوند و پیامبران وعده کردهاند و یا به شهادت میرسیم و در بهشت به برادران خود ملحق میشویم ».لشکریان گفتند: تاکتیکهای نظامی خالد بن ولید در این هنگام «ثابت بن ارقم» پرچم را از زمین برداشت و فریاد زد« :ای سربازان اسالم کسی را برای فرماندهی برگزینید. مسلمین خالدبن ولید ،قهرمان نامی عرب را که به تازگی اسالم آورده بود ،به فرماندهی برگزیدند .خالد که جنگ با سپاه دویست هزار نفری رومیان و قبایل شام را در آن شرایط بیاثر دید ،تا شب به درگیریهای محتاطانه پرداخت و شب هنگام با استفاده از تاریکی هوا دست به یک تاکتیک نظامی خردمندانه و بیسابقه زد .او دستور داد که سپاهیان با سروصدای بسیار به نقل وانتقال مشغول شوند .میمنه و میسرة لشگر جای خود را تعویض کنند .ستون مقدم به قلب لشکر و بالعکس انتقال یابد و این انتقال تا صبح ادامه داشت .همچنین دستور داد گروه بسیاری از مسلمین نیمه شب به نقطهای دور دست در عقب لشگرگاه حرکت کنند و سحرگاه فردا با هیاهوی بسیار و با شعار (الاله االالله) به سپاه بپیوندند واین نقشهها از آن جهت بود که سپاه روم تصور کنند نیروهای امدادی عظیمی به یاری مسلمین آمده است .همین امر باعث شد روز بعد رومیان که قدرت و شهامت لشکر 3هزار نفری مسلمین را دیده بودند و اکنون تصور میکردند که نفرات مسلمین چندین برابر شده است از حمله خودداری کنند .خالد از آرامش سپاه روم استفاده کرد و بدون درگیری لشکر اسالم را سالم به مدینه بازگرداند .مردم مدینه به استقبال لشکر اسالم آمدند .با اینکه عمل فرماندة جدید تاکتیکی خردمندانه بود ولی عقب نشینی آنان که با روحیة شهامت و شجاعت اعراب ناسازگار بود در نظر مسلمین جلوة خوبی نداشت .از همین رو مردم مدینه خشمگین شدند و خاک بر روی ابهاماتی پیرامون سریه موته پیرامون این سریه سواالت و ابهامات بسیار وجود دارد که حقیقت را در پردهای از ابهام و تاریکی قرار داده است و آن اینکه: -1چنانکه قبًال اشاره شد قیصر روم پس از خواندن نامة پیامبر و مالقات با سفیر آن حضرت وسواالتی که از ابوسفیان پرسید به رسالت آن حضرت اعتقاد پیدا کرد و شهادت به نبوت محمد داده بود حال چگونه ممکن است که او به همراه صد یا دویست هزار نفر نیرو به جنگ لشکر محمد آید؟ -2اگر او به جنگ لشکر محمد آمد به چه دلیل برای مقابله با 3هزار نفر، سپاهی 200هزار نفری فراهم کرد؟ چرا که هرچه هم مسلمین شجاع و با شهامت بودهاند برای مقابله با آنها حداکثر ارتشی 30هزار نفری کفایت میکرد نه 200هزار نفر. -3اگر پیامبر مسلمین را به جنگ با قیصر فرستاده بود چرا لشگریان بیشتری با استفاده از نیروی قبایل و طوایف هم پیمان اعزام ننمود. -4چرا مسلمین پس از شنیدن خبر عده و تجهیزات سپاه هرقل ،قیصر روم ،به فکر مطلع کردن پیامبر و کسب تکلیف برنیامدند و خود به جنگ دست زدند. -5خالدبن ولید به نقل برخی اقوال لقب «سیف الله» دریافت کرد. چگونه او به این لقب رسید در حالیکه راه فرماندهان پیشین را ادامه نداد و مسلمین را به مدینه بازگرداند .چگونه او به این لقب رسید در غزوه حنین فتح بدون درگیری مکه و تسلیم شدن دشمنان شماره یک پیامبر آوازه شوکت مسلمین را در شبهجزیره منعکس کرد و قدرت مسلمین را به گوش طوایف و عشایر اطراف رساند .یکی از این طوایف ،طایفة «هوازن» بود ،که در نزدیکی مکه و در کوههای جنوب شرقی آن زندگی میکردند .آنان که از قدرت لشگریان محمد بیمناک بودند تصمیم گرفتند پیشدستی کنند و مسلمین را مورد حمله قرار دهند .این بود که قبیلة «ثقیف» را هم که در طائف بودند و نیز افرادی از قبایل «بنیهالل» و «بنی جشم» و «نصر» را با خود همراه کردند و فرماندهی تمام آنان را جوانی 30ساله و کم تجربه به نام «مالکبن عوف نصری» از قبیلة نصر که سرور هوازن بود ،بر عهده گرفت. او همچنین از قبیلة «بنی سعد بن بکر» نیز یاری خواست .این قبیله همان قبیلهای بود که حلیمة سعدیه ،دایة پیامبر در میان آنان میزیست و پیامبر سالهایی از دوران کودکی را همراه آنان گزرانده بود .آنان در پاسخ درخواست مالک گفتند« :این محمد رضیع ماست و به میان ما بزرگ شدهاست .ما با او جنگ نخواهیم کرد ».اما مالک چندان حیلهگری نمود تا از آنان نیز عدهای را همراه سپاه خود نمود .او از قبایل هوازن و ثقیف و 30هزار جنگجو فراهم آورد و دستور داد که دیگر طوایف حدود آنان زنان و فرزندان و اموال و چهارپایان خود را نیز همراه بیاورند ،به این خیال که این امر باعث شود آنان دلیرانه بجنگند و پا به فرار نگزارند. باالخره مالک یارانش را در تنگنای درهای نزدیک حنین مستقر کرد .حنین دشتی است میان مکه و طائف .او سربازانش را در آن منطقه مستقر کرد تا پشت سنگهای صخرهها و در کمین گاهها مخفی شوند و هنگام عبور لشگر اسالم از این گذرگاه ،همگی بر آنان حمله برند و آنان را غافلگیر کنند .چون این خبر به پیامبر رسید ،ایشان «عبدالله اسلمی» را برای کسب خبر از کم و کیف سپاهیان دشمن به سمت آنان فرستاد .پیامبر برای مقابله با آنان لشگری 12هزار نفری گردآورد 10 .هزار نفر همانهایی بودند که از مدینه عازم فتح مکه شده بودند و 2هزار نفر دیگر نیز از نومسلمان شدگان مکه بودند که هنوز دلشان پاک نشده بود و رسوبات شرک در وجودشان باقی بود .پیامبر آنان را با خود همراه کرد تا از غنیمت حنین به آنها ببخشد و با لطف خود آنان را به اسالم مجذوب کند و لذا اینان را «مولفه قلوبهم» خوانند. لشگر 12هزار نفری حنین با لشگر 313نفری بدر بسیار تفاوت داشت .اکثریت شرکت کنندگان بدر آنان بودند که جز در راه خداوند شمشیر نمیزدند و در راه این هدف بهآسانی همه چیز خود را فدامیکردند اما امروز گرچه 12هزار نفر درپی محمد روان شدهاند اما بسیاری از آنان کسانی اند که نه در پی حقیقت که برای اسیر گرفتن و غنیمت یافتن به او پیوسته اند. شکست ابتدایی مسلمین در تاریکیهای شب اولین قسمت لشگر یعنی بنیسلیم به فرماندهی خالدبن ولید وارد دره شدند .مردان جنگی دشمن که در کمین مسلمین نشسته بودند ،به یک باره نعرهزنان یورش بردند و از هرجانب شروع به تیراندازی کردند .ابتدا بنی سلیم که پیشاپیش لشگر در حرکت بودند و بعد دیگر مسلمین وحشتزده و مضطرب پا به فرار گذاشتند .جز چند نفری انگشت شمار که رسول خدا را ترک نکردند ،بقیه گریختند. تنها علی و عباس ،عموی پیامبر و پسرش فضلبن عباس و اسامه بن زید و ابوبکر و عمر و ایمن بن عبید و ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب و برادرش ربیعه و عده ای دیگر در نزد پیامبر مانند .علی در جلوی پیامبر حرکت میکرد و بر دشمنان حمله میبرد و از آنها میکشت و از جان پیامبر محافظت میکرد تا کسی قصد آن حضرت نکند و این صحنهای نظیر روز احد بود. مهاجرین چون به هزیمت رفتند ،روی به مکه نهادند و انصار از آنجا که تا مدینه راه بسیار بود در پس تلها و شیبها و فرازها و صخرهها خود را پنهان میکردند ،و مکیان نومسلمان شده نیز که گویا تنها تماشاچی نبرد بودند. شکست و فرار مشرکان پیامبر که وضع را چنان دید به عمویش عباس که صدایی رسا داشت ،فرمود تا انصار ثابتقدم را به اجتماع فرا خواند و آنان را به جنگ متحد کند .عباس به امر پیامبر فریاد زد« :ای گروه انصار که با پیامبر بیعت کردید آن شب در عقبه و آن روز در حدیبیه ،زیر آن درخت .اکنون پیامبر شما را میخواند ».صدای رسا و فریاد بلند عباس ،که اکنون بار دیگر انصار را به یاری محمد فرامیخواند ،فضای دشت و دره طنینانداز شد .مدنیهای دلیر به خود آمدند .فراریان کمکم گرد آمدند و چون هوا نیز تقریبًا روشن شده بود ،بار دیگر به شدت به مشرکین حمله کردند و خداوند نیز چنانکه در آیة مربوط گذشت آنها را به لشگریانی نادیدنی نصرت نمود .پیامبر در این هنگام برای آنکه به پیروزی سریع اسالم و شکست کفر نزدیک شود ،اعالم کرد« :هرکس کافری را از پای درآورد،جامه و سالحش از آن اوست ».بسیاری از بدویان تازه مسلمانشده که تا آن هنگام گویا تماشاچی نبرد بودند ،خود را در صحنة مبارزه افکندند .شمشیرهای مهاجرین و انصاری که به خاطر حقیقت فرومیآمد و شمشیرهای آن نومسلمانانی که که برای جامه و سالح میجنگیدند ،به هم آمیخت و صفوف هوازن را شکافت.هوازنیها از هر سوی میگریختند .چنانکه برخی از مسلمانان مانند علی بن ابیطالب چندین نفر از مشرکین 20 ،یا 30نفر یا بیشتر را از پای درآوردند. دشمنان هزیمت شدند و پا به فرار گذاشتند و عده بسیاری از آنان اسیر شدند و دیگران نیز زنان و فرزندان و اموال و چهارپایان را بر جای گذاشتند و گریختند. غزوه طائف پس از آنکه سپاه شرک در حنین رو به شکست رفت ،مشرکین 3 دسته شدند عدهای به دشت «اوطاس» گریختند و عدهای به رهبری مالک بن عوف به طائف و برخی نیز روانة «نخله» شدند. پیامبر با لشگر اسالم عازم طائف شد .مالک بن عوف و بسیاری از افراد فراری سپاهش وارد طائف شدند و در قلعه و حصار آنجا سکنی گزیدند .رسول خدا و مسلمین آنان را محاصره کردند .آنان از باالی حصارهای بلند و دیوارهای قطور و محکم شروع به دفاع کردند .برای همین مسلمین مجبور شدند از مکان قبلی خود کمی عقبتر بروند تا از تیررس اهل طائف در امان باشند .رسول اکرم دربارة این محاصره به مشورت با اطرافیان پرداخت. سلمان پیشنهاد استفاده از منجنیق را داد. پیامبر دستور قطع و سوزاندن درختان انگور را داد .این دستور برای تهدید مشرکین بود واال خود آن حضرت به افرادی که به مأموریتهای جنگی میفرستاد ،سفارش مینمود که درختان را قطع نکنند .یکی از اهل طائف گفت« :درختان را قطع نکنید که اگر بر ما غلبه کنید به شما تعلق خواهد گرفت و در غیر این صورت هم برای خدا و حق خویشاوندی از بریدن آنها صرفنظر کنید ».رسول خدا فرمود« :برای خداوند و خویشاوندی خود با شما از بریدن درختان صرفنظر میکنم ».و به مسلمانان دستور فرمود که از بریدن درختان خودداری کنند. پایان محاصره در اثنای محاصره منادی پیامبر اعالم کرد« :هر بندهای که از حصار فرودآید و به ما بپیوندد ،آزاد است».حدود 10تن از بردگان طائف فرار کردند و خود را به مسلمین رساندند .از اطالعات آنان اینگونه برمیآمد که اهل طائف حاضر به تسلیم نیستند و آب و غذای کافی نیز ذخیره دارند .پس از حدود 15روز پیامبر دست از محاصره کشید و عازم جعرانه شد .باید در نظر داشت که اوًال :در این محاصره 11تن از مسلمین به شهادت رسیدند. عدهای نیز در وادی حنین و در جریان حمله غافلگیرانه سپاهیان مالک بن عوف شهید شدند که تعداد دقیق و نام آنها موجود نیست .لذا شاید نوعی خستگی در روحیة لشگر اسالم پدید آمده بود .ثانیًا :ماه شوال در حال سپری شدن بود و ماه ذیالقعده در شرف آغاز بود .ذیالقعده در میان اعراب ماه حرام بود و جنگ در آن گناه و فجور .سنتی که بعدها اسالم نیز برای بسط صلح و آرامش آن را تأیید کرد .شایسته نبود که جنگ به ذیالقعده ًا کشیده شود تا پیامبر متهم به نقض حرمت ماه حرام گردد و ثالث : موسم حج نزدیک بود و امسال ادارة مکه و کعبه و مراسم حج در دست مسلمانان بود و این اولین سالی بود که مراسم حج در دست مسلمین بود .آنان میبایست خود را برای چنین امری آماده میکردند .شاید به این دالیل بود که محاصره پایان یافت و پیامبر برای تقسیم غنائم عازم جعرانه شد. غزوه تبوک جنگ تبوك از جمله غزوات پيامبر می باشد كه در ماه رجب سال نهم هجری آغاز گرديد. اين جنگ از جمله جنگ هايی در تاريخ صدر اسالم بشمار می آيد كه ماهيتی كامًال تدافعی داشته و به خاطر دفع نيروهای مجتمع هراكليوس پيش آمد .اين جنگ از اولين نمايش ها عليه دولت بيگانه به شمار می رفت .زمانی كه رسول خدا(ص ) خبر يافت كه دولت روم ,سپاه عظيمى فراهم كرده و «هرقل» جيره يك سال سپاهيان خود را پرداخته و آنان را آماده جنگ با مسلمانان ساخته و پيشاهنگان خود را تا «بلقا» پيش فرستاده است؛ مسلمانان را براى جنگ با روميان فرا خواند و عـده اى را فـراخواند تا به سوى قبايلشان روند و آنان را براى جهاد آماده سازند .تجهيز سپاه براي اين جنگ با مشكالت فراواني روبرو بود فصل تابستان گرمی هوا و رسيدن ميوهها از طرفي و دوری راه و نگراني از سپاه انبوه روميان از طرف ديگر كار اين بسيج را دشوار ساخته بود .رسول خدا با در نطر گرفتن گرمای طاقت فرسای تابستان حجاز و دوری راه از همان آغاز كار ,مقصد را آشكار ساخت تا مسلمانان براى پيمودن راهى دور و انجام كارى دشوار و جنگ با دشمنی زورمند آماده شوند .در اين غزوه پيامبر اكرم(ص) حضرت علی(ع) را در مدينه به عنوان جانشين قرار داد تا مبادا بعلت دوري راه دشمنان داخلي قصد حمله به مدينه را كنند و خود همراه با سپاه عازم جنگ گرديد .شمار مسلمانان در جنگ تبوك به سى هزار نفر رسيد و ده هزار اسب و دوازده هزار شتر داشتند ,برخى هم عده مسلمانان را چهل هزار نفر گفته سریه قرده شکست مشرکان در بدر تاثیر ناخوشایدی بر آنان گزارد .پس از این شکست از آنجا که اقتصاد قریش بر پایه تجارت و بازرگانی بنا شده بود و راه های تجاری آنان از مکه به شام ،که از سواحل دریای سرخ میگذشت ،به دست مسلمین و قبایل هم پیمان آنان افتاده بود .،تصمیمگرفتند که از طریق عراق به سمت شام طی طریق کنند .بدین صورت ،کاروانی که نقره زیادی در مالالتجاره آن بود به سرپرستی ابوسفیان و «صفوان بن امیه» به راه افتاد. فردی به نام «فرات بن حیان» که مردی از قبیله «بنیبکربن وائل» بود ،نیز آنان را در مسیر هدایت میکرد .پیامبر پس از اطالع از این جریان زیدبنحارثه را با صدنفر به سوی آنان فرستاد .آنان در محلی به نام قرده با کاروان روبرو شدند .فرات بن حیان را دستگیر و اموال کاروان را به عنوان غنیمت به مدینه آوردند .فرات بن حیان بعدها اسالم آورد و آزاد شد .این جریان به سریه قرده یا سریه زیدبن حارثه مشهور است .که گویا در جمادی دوم این سال به وقوع پیوست است. وقوع سریه قرده احتمال انتقام قریش را افزون می کرد .پیامبر در همان حال که زمینه را از نظر خارجی و دفاعی برای مقابله با خطر حمله قریش آماده میکرد ،از نظر داخلی با ایجاد پیوندهای زناشویی نوینی که استوارترین پیوندهای اجتماعی آن روزگار بود ،روابط خود را با اقشار مسلمین و اصحاب پرنفوذ مستحکمتر مینمود .پیامبر در ماه شعبان این سال ،با حفصه، سریه عبدالله بن جحش پیامبر «عبدالله بن جحش» را با هشت یا 12تن از مهاجران روانه کرد .او طبق دستورالعمل پیامبر در «نخله» که محلی میان طائف و مکه است، بر سرراه قریش کمین کرد تا کاروان قریش به سرکردگی «عمروبن الحضرمی» بدانجا رسید .آنان از دیدن مسلمین هراسان شدند ولی وقتی یکی از همراهان عبدالله به نام «عکاشه بن محصن» ،را دیدند که سرتراشیده بود ،پنداشتند که اینان به قصد عمره عازم مکهاند .آن روز، آخرین روز ماه رجب بود و ازآنجا که رجب از ماههای حرام است ،قتال ممنوع بود. دسته مسلمین پس از شورا به این نتیجه رسیدند که اگر آن روز صبر کنند ،کاروان تجارتی قریش وارد مکه که محدوده حرم است ،خواهند شد و در حرم نیز جنگ با آنان ممکن نیست .همچنین احتمال می رفت که قریش از حضور گروه مسلمین آگاه شود و عدهای را به یاری کاروانیان بفرستد .از این رو مسلمین ،کاروانیان قریش را غافلگیر کردند« .واقد بن عبدالله تمیمی» با پرتاب تیری به سمت عمرو بن الحضرمی، سرکرده کاروان قریش را از پای درآورد .مبارزین مسلمان با به اسارت درآوردن دو تن از مشرکان و به غنیمت گرفتن اموال قریش پیروزمندانه به مدینه بازگشتند .اما دیگر مسلمین بدلیل نقص حرمت ماه حرام ،آنان را به سردی پذیرفتند .یهودیان و مشرکان قریش زبان به طعن و سرزنش گشودند .پیامبر به آنان فرمودند« :ما امرتکم بقتال فی الشهر الحرام( ».من شما را به نبرد در ماه حرام دستور ندادم ).ایشان همچنین از تصرف در غنائم و اموال خودداری کرد .عبدالله و یارانش هراسان بودند که خداوند چگونه در کار آنان می نگرد ،تا اینکه وحی آمد و آیات 217و 218سوره بقره نازل شد .خداوند در این آیات پاسخ مشرکین قریش را داد و گناه این واقعه را نیز به دوش آنان گذاشت. پس از نزول این آیات بود که پیامبر غنایم را تقسیم کرد .از آن 2اسیر سریه محمد بن مسلمه در ضریه محمدبن مسلمه با سی سوار در «ضریه» که محلی واقع میان بصره و مکه است ،طایفه «قرطاء» را غافلگیر کرد .جمعی از آنان کشته شدند و بقیه گریختند و مسلمین با 50شتر و سه هزار گوسفند به مدینه بازگشتند .فردی از بنیحنیفه را دستگیرو به اسارت به مدینه آوردند .پیامبر او را شناخت که «ثمامه بن اثال» ،مهتر یمامه است .با او به مهربانی و عطوفت برخورد کرد .پس او مسلمان شد و به محل خود برگشت و به پاداش رأفت پیامبر با فرستادن گندم به مکه مخالفت کرد تا آنکه قریش را به ستوه آورد .آنها به نزد پیامبر شکایت بردند تا آنکه اجازه صدور گندم به قریش را صادر کرد. سریه عکاشه پیامبر «عکاشه بن محصن» را با چهل مرد به «غمره» ،بر سر بنی اسد فرستاد .ولی تا به آن جا رسیدند مشرکین بدون مقاومت گریختند و اصحاب پیامبر با 200شتر غنیمت به مدینه بازگشتند. سریه ابوعبیده بن جراح بر بنیثعلبه قبایل غطفان به طلب چراگاه به حدود مدینه آمده بودند و گلههای مسلمانان در خطر بود. پیامبر محمدبن مسلمه را با ده نفر مأمور تحقیق کرد .آنان در محل «ذوالقصه» دچار اعراب «بنی ثعلبه» شدند .افراد بنی ثعلبه همه را جز محمدبن مسلمه که مجروح شد ،کشتند. محمدبن مسلمه را مسلمین یافتند و به مدینه آوردند .پس پیامبر در ماه ربیع اآلخر ،ابوعبیده سریه زید بن حارثه در محل العیص در جمادیاالولی سال ششم کاروان قریش از راه ساحل به سمت شام پیش میرفت .زیدبن حارثه در محل «العیص» بر سر کاروان فرود آمد و مسلمین مقداری نقره و عدهای اسیر به دست آوردند .از جمله اسیران «ابوالعاص بن ربیع» ،خواهرزاده خدیجه و داماد پیامبر بود که همچنان در شرک به سر میبرد .او سابقًا همسر زینب دختر پیامبر و خدیجه بود که پس از اسالم ،او به شرک باقی ماند و زینب مسلمان شد لذا از یکدیگر جدا شدند و پس از هجرت زینب به مدینه آمد و او همچنان در مکه باقی ماند و در جنگ بدر اسیر شد .پیامبر او را رها کرد به شرط آن که پس از رجعت به مدینه زینب را که تا آن موقع در مکه بود به مدینه بفرستد او نیز با وجود عالقهای که به زینب داشت این کار را کرد .او در این سریه مجددًا به دست زید بن حارثه دستگیر شد و پس از آوردن او به مدینه زینب او
علوم انسانی و علوم اجتماعی • ادبیات و زبان • الهیات، دین و معنویت • تاریخ و بیوگرافی
دانلود پاورپوینت غزوات وسرایای پیامبر انگیزه ودلایل انها
55,000 تومان