295 صفحه
2206 بازدید
21 شهریور 1400

صفحه 1:
تهیه کننده مینا محمدخان خیرآبادی کارشناس ارشد توسعه روستایی از دانشگاه تهران

صفحه 2:
اجتماعي مقطع كارشناسى

صفحه 3:
جایگاه تغییر اجتماعي در جامعه شناسي از آغاز ‎A‏ عام جام ‎ea‏ مبعت تفر اما از موضوعات كليدي این علم بوده و حتي عنوان شده که جامعه شناسي. علم مطالعة تغییر و نظم اجتماعي است.

صفحه 4:
جامعه شناسي ایستا و بويا اگوست کنت. واضع مفهوم جامعه شناسی. این علم را به دو شاخه ایستا و پویا تقسیم کرده است

صفحه 5:
به عقیده کنشت. جامعه شناسی ایستا. به ثبات. نظامهاي هنجاري. الگوهاي قشربندي و جامعه پذيري: و جامعه شناسي بويا به الكوهاي تغيير و تحول اجتماعي توجه دارد.

صفحه 6:

صفحه 7:
جامعه و تاريخ شتاب و فراگیری تغییرات اجتماعی در دوره جديذء جامعه شناسان تارج کارا ط اين ايده كقان: 5 جامعه تاريخ است

صفحه 8:
گوناگونی از تغییر اجتماعو pel pe ee lll pho Lal als 4 در روابط میان مولفه های اصلی جامعه تأکید کرده اند

صفحه 9:

صفحه 10:
تغییر و تطور اجتماعي روشه. بین دگرگوني ( تفییر) اجتماعي و تطور « تحول ) اجتماعی فرق می گذارد

صفحه 11:
تغییر اجتماعی شامل تغییرات قابل مشاهده و قابل بررسي در زمان کوتاه است. اما تطور اجتسماعسي, به مجموعه تغییرات در جامعه در دوره طولاني اطلاق مي شود.

صفحه 12:
کلان نگري جامعه شناسان کلاسيك ‎i‏ اسان کلاسیاهه که واحه تطیل انا حول احتیای انظ داش ده تا نع احتماعر

صفحه 13:

صفحه 14:
تعريف كيدنز به نظر گیدنز. تغییر اجتماعی» تغییر در نهادهاء ساسی جامعه درطی يك دوره معیین است.

صفحه 15:
تعريف واكو به نظر وأكو. تغيير اجتماعىء فرایند تغییرات کمّی يا کیفی با یرام ‎ve Cun‏ دی ده هی ماع ابت

صفحه 16:
موّلفه هاي تغیبر به عقیده واگو, مولفه هاي تحليلي مرتبط با تفییرات اجتماعي عبارت‌اند از هویت» سطح. مدت. جهت. وسعت. و آهنگ تغییر.

صفحه 17:

صفحه 18:
5 سطح تغییر. به جایگاهی که تغییر به صورت خاصی در آن حادث سطح تغيير

صفحه 19:

صفحه 20:
و ببانكر وضعیت آی بك تقی بر تست به وضعیت اولیه آن است

صفحه 21:

صفحه 22:
آهنگ تقییر ديرلا بر گرنگی سرعت تعییرات از لحلط کند بودن . سریع بودن؛ مداوم بودن» منظم با تامنظم بودن؛ دلالت می کند

صفحه 23:
تعذد تعاریف تغییر اجتماعي تعتد تعاریف تغییر اجتماعي درجه نخست از پیجید گر پارادا بمى وا سطح تحليل جامعة شتاسان سرجشمه مى كيرد

صفحه 24:

صفحه 25:
سطوح تحلیل واقعیت اجتماعی واقمت اجتماعی در سطوح خرد» ميا و کلدن فابل تحلیل است

صفحه 26:

صفحه 27:
زمان مندي تغییر اجتماعي حون تخیر احتماعی دارای خصلت فرایندی است و کم و کیت و در طی رمان مشخص می شود لذا برای فهم ماهیت تقبير: شناخت بعد زمان متدى أن اهميت اساسى دارد

صفحه 28:
تعدد زمانهاي اجتماعي گسورویچ معتقد است که زمان. براي افراد. گروهها و خوامد معتلف به ورت کسان و رکتواخت نمی گنرد او طقه نی هشت سحی زر ومان [ ائه می دهد

صفحه 29:
ويژگيهاي تغییر اجتماعي تغییر اجتماعی پدیده اي است جمعی, ناشی از تعامل مجموعه اي از عوامل» ساختی» زمان مند. متأشر از عوامل مختلف اجتماعی, فرهنگی و محیطی.

صفحه 30:
اس ««««سسسس انواع تغییر اجتماعي تغییر اجتماعي, بر مبناي علتهاي تفییر, به درون زاء برون زا و ترکيبي. و بر وجود یا عدم تعمد به با بسرنامه و بی بسرنامه تقسیم مي شود plul

صفحه 31:
اصلاح و انقلاب اجتماعي تغییر اجتماعی روبنایی نوعی اصلاح در جامعه است ون تعییر در ماهیت و تاد ساختار اجتماعی :و تقییر اجتماعی زیربنایی. همان انقلاب اجتماعی است.

صفحه 32:
تغییرات فرهنگي و تغییرات اجتماعي تغييراتي که در حوزة معرفت صورت مي گیرند. تغییرات فرهنگي. و تغييراتي که در حوزة ساختارهاي اجتماعي و جمعيتي رخ مي دهند. تفیسیرات اجتماعي هستند.

صفحه 33:
رهگ هب ای کرد هک کر ات

صفحه 34:
وجوه اشتراك و افتراق روش شناسیها همه روش شناسیها دربي تبیین واقعیتها و فرايتدهاي اجتماعی هستند. اما سطح تحلیل و واحدهای مورد بررسيء و محتوا و اهداف تبیین آنها فرق مي کند

صفحه 35:
فردگرايي روش شناختي رویکرد فردگرایی روش شناختی مبتنی بر این گزاره است که جامعه از افراد تشکیل شده و چيزي فراتر از مجموع افراد نیست.

صفحه 36:

صفحه 37:
نظریات مبتني بر فردگرايي روش شناختي نظریه انتخاب منطقی و نظریه های تفهمی از منظر فردگرایی روش شناختی به تبیین پدیده های اجتماعی می پردازند

صفحه 38:
نظریه انتخاب منطقي نظریه انتخاب منطقی واقعیتهای اجتماعی را محصول کنشهای آدمیان می‌داند و آدمیان را کنشگرانی هدفمند آزاد» ارزشمدار و محتاط می شناسد.

صفحه 39:
نظريه هاي تفهمي نظریه های تفهمی بر کشف و شناسایی نظام معان ‎aes‏ | اجتماعي تاكيك مي ورونند

صفحه 40:
جمع گرايي روش شناختي رویکرد جمع گرايي روش شناختي مبتني بر اين گزاره است که جامعه تنها مجموعه اي از افراد نیست کلّی فراتر از اجزا و واقعيتي خاص با صفاتي خاص است.

صفحه 41:

صفحه 42:
نظریات مبتني بر جمع گرايي روش شناختي ‎gla‏ مادی گرایانه. ساخت گرایانه ‎al‏ تخليل نع رات ماس در کارکردی و سیستمی براي ‎J‏ ‏ختي قرار مي گیرند ‎ele se ells‏ سای قاری

صفحه 43:
تبیین مادي ‎GUIS‏ تبیین مادي گرایانه براي تحلیل تغییرات اجتماعی از تحول در روابط اجتماعی حاکم بر نظام تولید و ابزار تولید که بیانگر

صفحه 44:
تبیین ساخت گرایانه در تبیین ساختارگرایانه برای تحلیل تغییرات اجتماعی, ساختارهاي ع اجتماعى: سياسى؛ فرهتكى و اقتصادى مورد توجه و تأكيد قرار می

صفحه 45:
تبیین کارکردگرایانه تبیین کاررکردگرایانه عمدتاً به نتایج و پيامدهاي تغییر اجتماعی» اعم از مثبت ( تقویت نظم ) و منفی ( هزينه‌هاي تغییر ) توجه مي کند

صفحه 46:

صفحه 47:
روش شناسي تر كيبي es ‏دا‎ ees 28 علاملان و کنشگران اجتماعی ارتباط دارد؛ مورد توجه قرار می گیرد

صفحه 48:
نظریه ساخت يابي کیدفز نظریه ساخت‌يابي گهدفز نوعي روش شناسي ترکیب سن كه فر أن هم جه عامليت ترجه می شود واهم به

صفحه 49:
به نظر گیدنز. محدوده اصلی مطالعات اجتماعی نه تجربه فردي است و نه هیچگونه تمامیت اجتماعي بلکه پراکسیس اجتماعي است که در طول زمان و مکان نظم مي يابد.

صفحه 50:
روشهاي مطالعه تغیبرات اجتماعي در حوزه جام عه شناسی تغییرات اجتماعی: ذو روش تاردکی و تعسقی کم موره استفاده گرار هی گیرند

صفحه 51:
روش شناسي تاريخي وبر وبر براي تبیین دگرگوني اجتماعي از منظر تويخي, روش شناسي تاریخی خاصی ارائه کرد و فردگ ايي روش شن اختي را بکار برد

صفحه 52:

صفحه 53:
دیدگاه آنال کی ار ددگاههای فتاخه شکه در روشهای تاریی, دیدگاه آنال است

صفحه 54:
ويژگيهاي دیدگاه آنال در دیدگاه آفالء وقايع نكارى صرف و تاريخ نويسى دو

صفحه 55:
روش تطبيقي ( مقایسه اي ) دور کيم. »روش تطبیقی را مناسبترین روش برای جامعه شناسی می داند و روشهای بقایا؛ توافق و تمایز و تغییرات متقارن را صور مختلف آن به شمار می آورد

صفحه 56:

صفحه 57:
روش تغییرات متقارن به عقیده دور کیم. مناسبترین روش تحقیق در جامعه شناسی. روش تغیبرات متقارن است زیرا از بکار برد که بهتر انتخاب و نقادي شده اند

صفحه 58:
فنون مطالعه تغییرات اجتماعي در جامعه شناسی, فنونی که در مطالعه تغییرات اجتماعی ‎lest estan‏ ع ارت اند از مطالعات ط ولی با استفاده ‏پانل. نظرسنجی ها و پيمايشهاي دو ‎

صفحه 59:
طبقه بندي جوامع انساني نولان و لنسکي. بر مبناي تحول در تكنولوژي معيشتي. جوامع انساني را در شش طبقه یا مرحله جاي داده اند : شکار و گردآوري خوراكه شباني, بوستانكاري, کشاورزي» صنعتي» فراصنعتي.

صفحه 60:
رویکرد تطور اجتماعي - فرهنگي ین تقسیم بندي که دلالت بر توسعه تاریخی جوامع انساني داردااز رمیک ه نطو اجتماعی - فرهیگی ‎Soa‏ کته

صفحه 61:
ia te

صفحه 62:

صفحه 63:
جوامع شکار و کرد آوري خوراك

صفحه 64:

صفحه 65:

صفحه 66:

صفحه 67:
جوامع ابلياتي و عشايري جوامع ایلیاتی و عشايري که جزء جوامع شباني هستند.

صفحه 68:
جوامع بوستانکار از برکت آشنا شدن جوامع با بذرافشانی» پرورش و برداشت گیاهان و نحوه تکثیر و تولید ‎lal‏ جوامع بوستانکار پدید آمدند

صفحه 69:

صفحه 70:
ويژگيهاي جوامع بوستانکار بیل و دیلم هاي چوبي براي کندن خاك. ابزارهاي عمدة مورد استفاده در جوامع بوستانکار هستند.

صفحه 71:

صفحه 72:
جوامع کشاورزي طریق شخمزنی زمین با استفاده از حیوانات؛ مبعنی است

صفحه 73:
ويزكيهاي جوامع كشاورزي

صفحه 74:

صفحه 75:

صفحه 76:

صفحه 77:
ويژگيهاي جوامع صنعتي ایجاد نظام کارخانه‌ای» جذب نیروی کار از روستاها. تحولات فنی و اقتصادی ناشی از گسترش استفاده از آهن و زغال سنگ از

صفحه 78:

صفحه 79:
ان ی معیشت جوامع فراصنعتی عمدتاً مبتنی بر تولید خدمات و اطلاعات اشت و کار کنان اقه میت حمده کیروی کار زا فشکیل م دهتا

صفحه 80:
ساختار اجتماعي

صفحه 81:
تعریف جامعه فراصنعتی ورین جامية ف ‎gist aap eto‏ لبيك در باية ماهيت قدرت و برنامه ریزی شده بر طبق سازمان تولید تعریف می کند.

صفحه 82:
ويژگيهاي جامعه فراصنعتي

صفحه 83:

صفحه 84:
گزاره مشترك نظریه هاي تكاملي

صفحه 85:
سس ایده آلیسم کنت کنتت, دیدی ایده آلیستی نسبت به تکامل اجتماعی داشت و معتقد بود که تکامل جامعه بر تکامل اندیشه و افکار ۱

صفحه 86:

صفحه 87:

صفحه 88:
1 می کنداما علت را در بعد فلسفی بی می گیردانه در بعد تجر

صفحه 89:
مرحلة اثباتي در مرحلة اثباتی» انسانها علل پدیده‌ها را در خود طبیعت و نه در ور سنجو م ‎es‏ <<" آ..

صفحه 90:
سس همگرايي مراحل فكري و زندگي مادي در هر يك از مراحل سه گانه. واحد اجتماعی خاص: روابط متقابل معین؛ و سلطه و حقوق سیاسی خاصی شکل می گیرد:

صفحه 91:
مادي گرايي مارکس مارکن: تطوروتکانل اجعتماعنی را در چگونگي مناسبات تولید پي مي گرفت و معتقد بود که هر دوره اي. مناسبات تولید خاص خود را دارد.

صفحه 92:
روش مار كس براي برد كرايانه ( ماقرپالیسم قاريخي ) است. که مه

صفحه 93:
فرش اسانس ار كس فرض اساسی مار کس در تبیین مادی گرایانه این است که هستی اتسانهاست که ده ی تور احتم اعی ‎peat Ip GU)‏ كلد ادی تعیین کنندة افکار» عقاید و شعور اجتماعی است

صفحه 94:

صفحه 95:
تغییر روابط توليدي بر اثر انقلاب اجتماعی» روابط توليدي غالب تغییر می کند و به تبع 1 رویتای حقوقی؛ سباسی» اخلافی. هتری و مذهبی دگرگون می شود

صفحه 96:

صفحه 97:
خصايص شيوه هاي تولید

صفحه 98:

صفحه 99:

صفحه 100:

صفحه 101:

صفحه 102:
ابعاد جهان اجتماعی وبر معتقد است که جهان اجتماعي از سه بُعد مجزا اما مرتبط تشکیل شده است : ارزشهای فرهنگی و اعتقادات.

صفحه 103:
زمینه هاي تغییر و تحول اجتماعي

صفحه 104:
تقسیم کار در نظریه دورکیم دو رکیم معتقد بو که تقسیم کار. چگونگی ساخت اجتماعی | معین می کند و عامل عمدة تکامل و تطور جامعه است.

صفحه 105:

صفحه 106:
ا 77( - همبستكي اركانيكي در جوامع صنعتي و ييشرفته بر اثر كسترش تقسيم كارء كاركردهاي جامعه تفاوت بيشتري مي يابند و تفاوت ميان اعضاي آن افزايش مي يابد و همبستكي اركانيكي شكل مي كيرد.

صفحه 107:
توسعه اجتماعي به عقیده دور کیم. افزايش جمعیت همراه با میزان بالایی از تعامل اجتماعی منجر به توسعه اجتماعی می شود

صفحه 108:
گهاني دو رکیم معتقد است ادي. آشفتگي اجتماعي ( آنومي ) هه که لطه فتاری را

صفحه 109:

صفحه 110:

صفحه 111:
انواع جامعه حسب مرحله تکاملی آنها به چهار نوع

صفحه 112:
نء تقسیم نمود

صفحه 113:

صفحه 114:

صفحه 115:
فوصت حانیه شتاسا له

صفحه 116:

صفحه 117:
تعریف ساختار ابط الگومند و ساختار عه نسبتاً ثابت واحدهای اجتماعی دلالت می کند.

صفحه 118:

صفحه 119:
فرضیه هاي تطورگرایان

صفحه 120:

صفحه 121:
اصول رویکرد ساختي- كاركردي

صفحه 122:

صفحه 123:

صفحه 124:
آراء پارسونز ‎gig gh‏ اصلي‌ترین نظریه پردز رویکرد ساختيی- کار كردي ‏است, و اگر چه مطالعه ساختها را مقدم بر مطالعه تغییر مي‌داند. ‏اما فهم يکي را بدون فهم ديگري غیر ممکن مي‌داند.

صفحه 125:
انواع تغییر پارسونز دو نوع تغییر را از هم تفكيك مي كند : تعادلي و ساختي

صفحه 126:
تغییر تعادلي نغیسیر تعادلی. بر تغییرات داخلی نظام دلالت كند : مدوم ات نیع لب راما احى است که تعادل جديد جايكزين عدم تعادل مى شود.

صفحه 127:

صفحه 128:

صفحه 129:
تغییرات ساختي پارسوفز معتقد است که منشاء تغییرات ساختی. هم بیرونی کنو وزیکی با جمعیتی ) است. و هم دا ی ( فشارها و تنش

صفحه 130:

صفحه 131:
سازوکارهاي تطور اجتماعي پارسونز. از چهار سازو کار اصلي تطور. يعني تمايز. انطباق فزاینده» ادخال و عمومیت ارزش نام می‌برد.

صفحه 132:

صفحه 133:
مراحل تطور اجتماعي بر اساس دو متمایز می شوند : ابتدایی آنون تطور اجتماعی. چهار مرحلة » ابتدایی پیشرفته. میانی» جدید

صفحه 134:

صفحه 135:
اسملسر و تغییر اجتماعی اسملسر معتقد است که نظریه تغییر اجتماعی باید مشخص sis 2 x © ‏کند که چه چیزی تغییر می ک‎ ‏می کند و عوا‎ Ss 2 ‏ي تعيير مي و عوامل تغییر چه‎

صفحه 136:

صفحه 137:
ا 77( - ‎eels‏ ‏تغیسیر ساختاري به معناي ظهور نقشها و سازمانهاي كيفي جدید است. عوامل تعیین کننده تغییر عبارت اند از شرایط ساختاري. انگیزه تفییر, بسیج براي دگرگوني و بکار افتادن کنترلهاي اجتماعي.

صفحه 138:

صفحه 139:
تمایز و تفكيك اجتماعي در ادبیات جدید مربوط به تغییر و تطور جوامع. مفهوم تمایز و تفکيك جایگزین مفاهیم پیچیدگی و تخصصی شدن. گردیده است

صفحه 140:
جامعه از یکدیگر جدا و به نقشها و تجمعات تخصصی وابسته می شوند

صفحه 141:
اس ««««سسسس شدن تغییر نهادي معه به يك جاه نشتاد. نهادی شدن نظر از ابر اولیه. و مناز

صفحه 142:
شرایط تغییر و تحول جانسون معتقد است که هرگاه سازگاري بین ارزشهای يك جامعه و شرایط محیطی آن مختل گردد؛ شرایط برا ی ‎aly’‏ 5 ر و تحول اجتماعی فراهم می‌شود.

صفحه 143:
ریشه در انديشه ماتریسالیسم تاريخي مارکس دار

صفحه 144:

صفحه 145:

صفحه 146:
نهادی شده ثبات و نظم و تغییرات سازنده م

صفحه 147:
تغییرات مخرب ارها سحت هستد. تضاد خصات نيادى ريد جامد

صفحه 148:
اجتماعی در همه جا وجود

صفحه 149:
شبه گروه دارن‌دورف. شبه گروه را از گروه ذي نسفع متمایز مي‌کند. شبه گروه افرادي هستند که سمتهاي مختلفي دارند. لیکن به لحاظ موقعیت خود. داراي منافع جمعي هستند. مانند مصرف کنندگان.

صفحه 150:
گروه ذي نفع گروه ذي نفع. گروهي است که داراي عمل از بش مین شده و سازماندهی مات اس

صفحه 151:
گروه ذي نفع ین استعداد را دارد که به گروه ستیز تبدیل و هر ایجاه تفر الستماعی شهم مهم اتفا کند:

صفحه 152:
شرایط کاهش تضاد و تغییر چنانچه گروههاي ذي نفع بتوانند خود را سازماندهي کنند. تضادها در مطح چاه بخ ‎JOM GUE yo) ple st antl‏ تحرك اجتماعي زياد باشد. تضاد و تغييرات اجتماعي كاهش مي يابد.

صفحه 153:
آراء مار کسیستهای جدید ما ركسيستهاي جد يد. تعيّن كرابي اقتصادي را رد مي كنند. نقش بيشتري به آگاهي و ايدئولوژي مي دهند. و براي حوزه هاي اقتصاد. سیاست و فرهنگ استقلال نسبي قائل هستند.

صفحه 154:

صفحه 155:
| دیدگاه وابستگی فرانك. بيشكسوت و مهمترين صاحب نظر دید گاه وابستگي است که کشورها را به م رک ( توسعه يافته ) و پیسرامسون ( توسعه نیافته ) تقسیم مي کند.

صفحه 156:
تبیین توسعه نيافتگي به عقيده فرانك. براي تبيين توسعه نيافتكى بايد رابطه ‎٠‏ شرايط تاريخى حاكم ‎ ‏واستگی یرال رین هر ‎s ‏يزاين كشور ‏هاء تجربة استعمار» وزنجيرة وابستكى درك شود

صفحه 157:
انتقاد از دید گاه وابستگي

صفحه 158:

صفحه 159:

صفحه 160:
والسرشتاین. كشورهاي جهان را بر اساس وضعیت دولت و ساختارهاي حکومتي آنها به سه دسته تقسیم مي کند : حكومتهاي مرکزي, حكومتهاي نیمه پيراموني. حكومتهاي پيراموني.

صفحه 161:
سازوكارهاي تغییر و تحول جوامع والرشتاین, سازوكرهاي تغيير و حرکت از وضعیت نیمه پیراه تنمه پیراهون در سه سار و5

صفحه 162:

صفحه 163:

صفحه 164:

صفحه 165:
توجه علم اقتصاد به عاملیت جامعه شناسی معمولاً به الزامات فر ما علم اقتصاد بر اساس

صفحه 166:
انتقاد تورن از تحول گرايي و ساخت گرايي

صفحه 167:
تأکید تورن بر عاملیت

صفحه 168:
تسورن. با رد تطورگرايي و طرح جنب‌شهاي اجتماعي و دادن نقش محوري به کنشگران اجتماعي. مفهوم جامعه فرا صنعتي را مطرح كرد که ظرفیت زيادي براي کنش فعال دارد.

صفحه 169:
پیوند عاملیت و ساختار اجتماعي

صفحه 170:
الس سس عوامل افزایش مشارکت سياسي به نظر ایسنگل‌هارت. سه عامل باعث افزایش توان مشارکت سياسي مردم غرب شده است : افزایش سطح تحصیلات و اطلاعات سياسي. تغییر هنجارهاي حاکم بر مشارکت سياسي زنان, تغییر اولويتهاي ارزشي.

صفحه 171:

صفحه 172:

صفحه 173:

صفحه 174:

صفحه 175:
علت انقلاب که انقلابها به واسطه انباشته شدن عناصر فاسد در

صفحه 176:

صفحه 177:

صفحه 178:
نقش اقلیت خلاق تسوین بي. رشد و سقوط تمدنها را ناشي از عمل اقليت خلاق می‌داند. هنگامی که اقلیت خلاق قادر به عمل مناسب تباشد و اكد ‎oven‏ ی

صفحه 179:

صفحه 180:
نخبگان و صنعتي شدن اتمور صنعتی شدن كشورهاي در حال توسعه

صفحه 181:

صفحه 182:
| نقش روشنفکران جوان میلز با طرح منهوم بورژوا شدن طبقه کارگر استدلال مي کند که در نیمه دوم قرن بیستم, روشنفکران جوان و بویژه دانشجویان محتمل‌ترین منبع رادیکالیسم نو هستند.

صفحه 183:
نقش جنبشهاي دانشجويي مار کوزه معتقد است که جنبشهاء Sree 6) Cee پدید آمده اند و تغییر کیفیت زندگانی آینده را نوید می دهند.

صفحه 184:

صفحه 185:

صفحه 186:
به عقيدة کیلین. جنبشهاي اجتماعی خالقان تغییر اجتماعی هستند. اعضاي جنبش ارزشها و اهنداف مشترکي دارنده نسبت به یکدیگر ای و مي ‎oe‏ وان خیم کر چبر کرد

صفحه 187:

صفحه 188:

صفحه 189:
تبيين روان شناسي 2 جتماعي در تبيين‌هاي روان‌شناسي اجتماعي, ريشه هاي جنبش اجتماعي در شخصیت کنشگران اجتماعي جستجوء و بر متفيرهايي از قبیل نارضايتي اجتماعي: ناسا زگاري اجتماعي. حاشيه‌اي شدن و احساس محرومیت نسبي تأکید مي‌شود.

صفحه 190:

صفحه 191:
ا 77( - شرایط شکل گيري جنبش اجتماعي به عقيدة اسملسر. شرايطي که به شکل گيري جنبشهاي اجتماعي متجرمی شون عارباندالر آمادگی ساختاری فضار ساختاری: عقاید تعمیم يافته. عوامل شتاب دهنده. هماهنگي. عملکرد کنترل اجتماعي.

صفحه 192:
انواع جنبش اجتماعي جنبشهاي اجتماء ‎rs St‏ كه 5 3 حسب گستردگي و شدت عمل به دو نوع انقلابی و اصلاحی تة ی وی می ‎Ree‏

صفحه 193:

صفحه 194:
ع پیشرو ( معطوف جنبشهای اجتماعی با توجه به ملاك زمان. به به آینده ) و ارتجاعی ( معطوف به گذشته ) تقسیم می شوند

صفحه 195:
انواع بر 3 5 اي ‎cats‏ جنبشهاي اجتماعي برحسب محتواي تغییر به دو دستة معطوف به تفییر در ساختار ( جنبشهاي سیاسی- اجتماعي. جنبشهاي فرهنگي- اجتماعي )۰ و معطوف به تغییر در افراد ( مقدس, عرفي ) تقسیم مي شوند.

صفحه 196:
(ee جنبشهاي اجتماعی با توجه به ملاك منطق کنش به دو دستة جنبشهاي ذاراف متطدق امزارى وی نی تام ای ‎cogs aes‏ ود

صفحه 197:

صفحه 198:

صفحه 199:
= عي ی 5 2 اجتم ‎cS‏ ‎i‏ ‏كرد ها ) Beam 3 ‏اهر‎ ‎‘ust ‏چانه ز‎ ‏قدر‎ ‏تقاء‎ ‏جمعی؛‎ ‏هاي‎ آكاه

صفحه 200:
تعریف ساختار علیرغم تعابیر متفاوت از مفهوم ساختار اجتماعي, در بیشتر موارد این اتفاق نظر وجود دارد که ساختار. بر مجموعه‌اي از الگوهاي منظم و پایدار دلالت مي کند.

صفحه 201:

صفحه 202:
ابعاد ساخت اجتماعی ساخت اجتماعي داراي چهار بُعد نظام نمادي» هنجاري, تعاملي و فرصتي است و در قالب آنها عناصر تغییر دهنده و نظم دهنده مطرح مي شوند.

صفحه 203:

صفحه 204:
رابطه دولت و تغییر اجتماعی ديدگاههاي مربوط به رابطه دولت و تغییر اجتماعي دو دسته اند : برخي براي دولت نقش حداقلي. و برخي براي آن نقش حداكثري قائل هستند.

صفحه 205:
نقش جامعه مدنی در تغییر اجتماعي به نظر جامعه‌شناسان غیر مارکسیست و الگوهاي نظري لیبرال. مهمترین نيروي ایجاد تغییر اجتماعي در متن جامعه مدني نهفته است.

صفحه 206:
نقش دولت در تغییر اجتماعی اسکاکپول معتقد است که دولتها نقش عمده اي در تغییرات اجتماعي دارند.انقلاب اجتماعي و تفبیرات ناشي از آن را زماني مى توان درك كرد كه حكومت يك ساختار كلان تلقى شود

صفحه 207:
انواع دولت ایوانز دولتها را به دو دستة دولتهاي بغماگو و توسعه گرا تفسیم مي کند و براي هر يك ويژگيهايي بر مي شمارد.

صفحه 208:
امعه مدنی. دولتها به سه دستة کارشکن. مردد. و توسعه خواه تقسیم می‌شوند

صفحه 209:
تعریف ايدئولوزي ابدئولوژي مجموعه‌اي از عقاید و ارزشهايي است که شيوه‌اي از نگریستن و تفسیر کردن جهان را فراهم مي‌آورد و حاصل نگاه جزئي به واقعیت است.

صفحه 210:
اس ««««سسسس ايدئولوژي و اتوپیا مانهایم. دو منهوم ايدئولوژي و اتسوپیا را تفكيك کرده است : ايدتولسوژي. محصول شرایط اجتماعي. اقتصادي و تاريخي. و ‎«Ly gil‏ مجموعه‌اي از آمال و آرزوهاي طبقات تحت سلطه است.

صفحه 211:
نقش ايدئولوژي در تحولات اجتماعي ‎ee :‏ گرامشي. مارکسیست ايتاليايي هر چند به اهمیت عوامل ‏ساختاري بوییژه عامل اقتصادي باور داشت اما براي ‎ate ees‏ را کل و ايدئولوژي در ایجاد تحولات نقش بسزايي

صفحه 212:
رویکرد ایده آلیستی. نقش وبزه اء ر شکل گيري تغییرات اجتماعي قائل می

صفحه 213:

صفحه 214:
ا 77( - رویکرد تلفيقي در روبکید تلفيقي. به تعامل عناصر مادي و فرا مادي ( ايده آلي ) و یا همراهي این عناصر توجه مي‌شود.

صفحه 215:

صفحه 216:
سس پایان عصر ایدئولوژي ایده پایان عصو ايدئولوژي حاكي است که در نظام سرمایه داري. poy cf ype SS arab ‏بایدر شیر بامماری‎ موجود تثبیت شده. و ايدئولوژي تازه اي ظاهر نخواهد شد.

صفحه 217:
ا سس« اهمیت تکنولوژي تكنولوژي چنان تأثیر عمده و شگرفي در حیات اجتماعي و فرهنگي جوامع داشته كه كروهي به تعیتن گرايي تکنووژيك باور درند.

صفحه 218:
نظریه تکاملي- بوم شناختي نظریه تکاملي- بوم شناختي, نقش اصلي را در تحول تاريخي جوامع به تكنولوژي مي دهد. هر چند که از نقش نيروهاي دیگر غفلت نمي کند.

صفحه 219:

صفحه 220:
ا سس« عوامل تغییر اجتماعي آگبورن در تحلیل تغییر اجتماعي, چهار عامل را مورد تأکید قرار مي دهد : اختراع. انباشت» پخش و سازگاري. از میان آنهاء به اختراع اهمیت بیشتری می‌دهد.

صفحه 221:
الس سس تکنولوژي و معیشت به عقیده وبلین. ایده ها و رفتار انسان از وضعیت معيشتي او مايه مي كيرد و معيشت نيز تابع تكنولوزي است.

صفحه 222:
اتفاقات در اجزای ساختار اجتماعی گرث و میلز. تحولات اجتماعي را اتفاقاتی مي دانند که در طي زمان در نقشهاء نهادها و نظامهايي که ساختار اجتماعي را تشکیل مي دهند. روي مي دهد.

صفحه 223:
تغییرات حوزة کار به نظر اسملسر. تكنولوزي. تغییرات متنوعي در حوزة کار ایجاد كرده؛ و به ‎at‏ این تغیبرات. مجموعه حیات اجتماعي نیز تغییر و تحول يافته است.

صفحه 224:
سس تعامل تكنولوژي با عوامل دیگر در مجموع. تکنولوژي همراه با دیگر عوامل و متغيرهايي که با آنها پيوندهاي تعاملي دارد» زمینه را ببراي شكل كيري تغيير اجتماعي فراهم مي كد

صفحه 225:
عوامل فرافردي عده اي تغییر اجتماعي را حاصل نيروهاي خارج از کنترل کنشگران اسن ار اين منظر عاملی ت و دی فردی جلی ود رابه فشارهاي ساختاري و روندهاي اجتماعي فرا فردي مي دهد.

صفحه 226:

صفحه 227:
0 وندهاي اجتماعی عمده دو روند عمده اجتماعي كه خصلت فرا فردي و ساختاري و ييامدهاي قابل توجهي دارند» عبارت اند از روندهاي جمعيتي و روندهاي نابرابري.

صفحه 228:

صفحه 229:
| الگوي تكاملي در قالب الگوي تغییر تکاملي. مجموعه تغییرات نظام حقوقي. مذهبي. قشربندي اجتماعي و نظام تولید از حیث کمي و كيفي و معمولا به صورت خطي و فزاینده بررسي مي شود.

صفحه 230:
الس سس الگوی اشاعه در قالب الگوي اشاعه. نگاه خطي دیدگاه تطور گرایانه به تاريخ رد مي شود و بر مطالعه پدیده هاي فرهنگي در قالب و كانونهاي جغرافيايي خاص تمركز مي شود.

صفحه 231:
الگوي فرهنگ پذيري فرهنگ پذيري. به اخذ ويژگيهاي مادي و غیر مادي از جایه ‎ee‏ کند.

صفحه 232:
الس سس الگوي شهري شدن شهري شدن فرايندي است که به واسطه آن نسبت جمعیت شهرنشین همراه با شبکه هاي ارتباطي, فعاليتهاي اقتصادي سازمانهاي سياسي و اداري در مناطق شهري افزايش مي يابد.

صفحه 233:
تغییرات ملازم با شهرنشيني شهرنشيني با دو نوع تغییر همراه است : تغییر جمعيتي که عيني و ملموس است ؛ و تغییر شیوه زندگي و نظام ارزشي و هنجاري که عینیت کمتري دارد.

صفحه 234:
توسعه فردگرايي و خلاقیت به عقيده وبرء شهر از دوران قرون وسطي به بعد مرکز توسعه فردكرابي بوده است. به نظر کسومار. شهرها مروج تنوع و خلاقيت اند. آنها بهترين و باهوشترين افراد را جذب مي كنند.

صفحه 235:
پيامدهاي رشد شهرهاي جدید لسرنس. رشد مراکز شهري جدید را در جهان سوم. عامل ترقي و تقویت کننده احساس فردگرايي؛ تضعیف کننده سنت گرايي, و عامل افزایش مشارکت مي داند.

صفحه 236:
eS ‏الگوي صنعتي‎ صنعتي ‎ol‏ انري مكانيكي که توسط آن انرژي شدن فرايندي است یکی انسان مي شود. حيواني و فيزيکي جایگزین انرژي حيواني

صفحه 237:
پيامدهاي صنعتی شدن تغییرات فن شناختي, هم شیوه معیشت و زندگي انسانها را دكركون كرده و هم نگاه و فظر انا را به آهم و عنم ضییر داده است.

صفحه 238:
تغییرات خانواده صنعتي شدن, تفییرات عمده اي در نهاد خانواده. از لحاظ ساختاره کارکرد. روابط دروني. و چگونگي تشکیل به وجود آورده است.

صفحه 239:
فرايندهاي مرتبط با صنعتي شدن در فرایند صنعتي شدن» فرايندهاي عقلاني شدن» عرفي شدن و دیوان سالار شدن به صورت متعامل و مرتبط با یکدیگر در حیات اجتماعي ظهور و نمود مي پابند.

صفحه 240:
تعریف عرفي شدن رفي شدن ( سکولاریزاسیون ) فرايندي است که به واسطه آن. بخشهايي از جامعه و فرهنگ از سلطه سازمانها و نهادهاي مذهبي رهايي مي‌يابند.

صفحه 241:
| ويژگيهاي عرفي شدن ويژگيهاي اصلي عرفي شدن عبارت اند از تقدس زدايي: حاشیه اي شدن م ذهب. رمز زدايي از اعتقاد. تقلیل باى مدي به نهاد مذهب شخصى شدن مذهب.

صفحه 242:
نوسازي و عرفي شدن کومار عقیده دارد که نوسازي مستلزم فرایند عرفي شدن است. يعني به طور نظام مند عقل و علم جایگزین نهادهاء اعتقادات و كردارهاي مذهبي مي شود.

صفحه 243:
بنياد گرايي به نظر كيدنزء بنيادگرايي بیان و تجلي يكپارچكي جهاني است و باویژگی تغییرات در این پديدة پیچیده ارتباط تنگاتنگ دارد.

صفحه 244:
دیوان سالاري شدن دیوان سالاري شدن به روند پذیرش اصول و رویه هاي سازمان دیوان سالاري در جامعه اطلاق مي شود. و اعضاي جامعه. کنشها و منافع خود را به صورت عقلاني تنظیم و پيگيري مي کنند.

صفحه 245:
عقلاني شدن عقلانی شدن. به فکر و عمل آگاهانه و منطبق با قواعد منطقي و دانش تجربي که براي نیل به اهداف معین و هماهنگ از مناسبترین ابزارها استفاده مي‌کند» اطلاق مي شود.

صفحه 246:
تعریف و تقسیم بندي راهبرد راهبرد ( استراتژي ». در معناي عام عبارت | از هنر برنامه‌ريزي و هدایت عملیات,راهیردها عبارت اند از آکاهانه, خلاقانه. آينده نكر آيتده سار

صفحه 247:
اهبردی كه برائ ايجاد تغمير است که برای

صفحه 248:

صفحه 249:

صفحه 250:
3 تجدد و نوسا fas جامف وم سنت و

صفحه 251:
سنت شامل مجموعه اي از ذهنیت ها و ايده هايي است كه بار معنايي ويزهاى دارند ؛ ريشه در كذشته دارند ؛ عموميت دارند ؛ بيش از يك نسل را شامل مي شوند ؛ و مبناي عمل و رفتار افراد هستند.

صفحه 252:
الس سس كم و کیف سنتها همه جوامع انساني سفنت دارند ؛ اما کمیت ( عده طرفداران سنت ) و کیفیت ( محتواي ) سنت هایشان متفاوت است.

صفحه 253:
در جامعه سنتي؛ تغییر به کندي جریان دارد. ولي مرده ریگ گذشته بر دوش آن سنگيني مي کند. جامعه سنتي در برابر تفییرات اساسي و تند مقاومت مي‌کند.

صفحه 254:
| کاركردهاي سنتها سنتها. هم کاركردهاي مثبت دارند و هم كارکردهاي منفي. اصولاً سنتهاي نرم و منعطف. كاركردهاي مثبت» و سنتهاي سخت و متصلب. کارکردهاي منفي دارند.

صفحه 255:
نقش ايجابي سنتها سنتها مي توانند از طریق تسهیل تغییر و بسترسازي براي آن. خصلت بومي دادن به تغییر, و تقلیل هزینه هاي آن: نقش ایجابی در تحقق تغییرات اجتماعی ایفا کنند.

صفحه 256:
نقش سلبي سنتها 7ك ‎sk‏ | أ و ,۵ ک فته نسم ‎een‏ اماع ايد ‎See Cs‏

صفحه 257:
رویکرد مكانيکي در رويكرد مكانيكي به رابطه سنت و تجدد ( مدرنيته )» جوامع در مسیر خطي تطور مي یابند. تجدد الگو و شکل واحدي دارد و پذیرش يكي به معني طرد ديگري است.

صفحه 258:
رویکرد تفريدي در رویکرد تفريدي. هر جامعه مسیر خاص خود را طي مي کند و جوامع مي‌توانند هم سنتي باشند و هم متجدد.

صفحه 259:
۳ رويكرد ديالكتيكي مطابق رويكرد ديالكتيكي. جهان اجتماعي تحت عوامل مختلف در حال ‎fat eS‏ بست ؛ كذشتهء حال و آينده با هم ارتباط دارند و نمي توان آنها را تفكيك كرد.

صفحه 260:
تداوم سنتها به نظر گیدفسز. در جریان تجدد. سنتها از بین نمي روند. بلکه جایگاه خود را تغییر مي دهند و همچنان قدرت خود را حفظ و زمينة تثبیت نظم اجتماعي را فراهم مي کنند.

صفحه 261:
تعریف تجدد ( مدرنیته ) تجدد به مجموعه معيني از طرز تلقي ها نسبت به جهان. نهادهاي پیچیده بویژه تولید صنعتي و اقتصاد بازاري, و حت معيني از نهادهاي سياسي اطلاق مي‌شود.

صفحه 262:
ا 77( - ويژگيهاي تجدد به نظر پاومن. خصیصه بارز مدرنیته. دگرگوني است. این عصر همه داسته‌ها و مستقدات خود را رودكذرء ونهادهاى انساني را ساختة خود آدمي و اصلاح پذیر مي داند.

صفحه 263:

صفحه 264:

صفحه 265:
عناصر تجدد برخي عناصر و اجزاي تجدد عبارت اند از عقل گرايي» اومانیسم. لیبرالیسم. فردگرايي» برابري. کار گزاري تاریخی انسان. داعیه معرفت انسان و اصل پیشرفت.

صفحه 266:
ابعاد نهادین تجدد از منظر گیدفف چهار وجه یا بعد نهادین عمده براي مدرنیته عبارت اند از سرمایه داري, صنعت گرايي. قدرت اجرايي هماهنگ, و قدرت نظامي.

صفحه 267:

صفحه 268:
ا سس« تعریف نوسازي نوسازي ( مدرنیزاسیون ). فرايندي برنامه ريزي شده و حاصل عمل آگاهانه کنشگران اجتماعی است که خود را در قاب فرايند عيتى تحولات اقتصادي وسياسى نشان مى دهد.

صفحه 269:
اس ««««سسسس نوسازي و نوگرايي نوسازي بیشتر يك فرایند عيني است. اما نوگرايي ( مدرنيسم ). فرايندي عمدتاً بينشي؛ ذهني. و نوعي انديشه است كه مي خواهد مدرن را به جاي كهنه بنشاند.

صفحه 270:
رابطه متقابل سه فرايند تجددء نوسازی و نوگرایی با هم رابطه دارند.

صفحه 271:
ا 77( - هزینه هاي تغییر اجتماعي تغییر اجتماعی علاوه بر پيامدهاي مثبت. پیامدها و نتایج منفي هم دارد که از آن تحت عنوان پيامدهاي غير كا ركردي يا هزينههاي تغيير اجتماعي ياد مي شود.

صفحه 272:
تعریف هزینه هاي اجتماعي ینه هاي اجتماعی, بر مجمو جامعة انساتی در

صفحه 273:
هزينه هاي اجتماعی برخي هزينه‌هاي اجتماعي عبارت‌اند از افزایش مادي گرايي و فردگرايي: آسيبهاي اجتماعي. نابودي تجانس اجتماعي. توسعه شهرها به زیان روستاهاء تشدید نابرابريهاي اجتماعي. يتي و بي سا اني اجتماعي.

صفحه 274:
(i ‏هزينه هاي اجتماعي- رواني‎ ‏كاهش استقلال فردي و افزايش وابستكي انسان به ساختارهاي‎ اجتماعي و فني, احساس بي‌قدرتي, نزوء تنهايي, غربت بي‌هنجاري و بي‌قانوني از جمله هزینه هاي اجتماعي- رواني است.

صفحه 275:
هزینه های اقتصادی به نظر لو پس, هزينه‌هاي اقتصادي توسعة جوامع سنتي عبارت‌اند از گسترش مادّي گرايي. فردگرايي: رشد شهرها و حاشیه نشيني, نابودي صنایع دستي سنتي, برده شدن انسان و افزایش نابرابري توزیع در آمد.

صفحه 276:
هزینه هاي سياسي بي تفاوتي سياسي و توده اي شدن جامعه: افزایش بي اعتمادي و کاهش مشروعیت سياسي حکومتهاء بي‌نظمي و اعتراضهاي خشونت آمیز. از جمله هزینه هاي سياسي تغییرات اجتماعي هستند.

صفحه 277:
هزینه هاي فرهنگي برخي از هزینه هاي فرهنگي تغییرات اجتماعي عبارت اند از تعارضهاي ارزشي, شكافهاي نسلي, عرفي شدن جامعه. بحران هویت. افول فرهنگهاي بومي و محلي, و جدال سنت و مدرنیته.

صفحه 278:

صفحه 279:

صفحه 280:
جهاني شدن یك فرایند تاريخي در ابعاد اجتماعي. سياسي: فرهنگي و اقتصادي است که منجر به ورود عوامل غيربومي به حوزه‌ها و قلمروهاي بومي مي شود.

صفحه 281:
شواهد جهاني شدن شواهد جهاني شدن عبارت اند از گسترش بازارهاي مالي شکل گيري تجارت الكترونيكي» گسترش نقش و نفوذ شركتهاي چند مليتي, تولید جهانی» کاهش موانع تعرفه اي. شکل گیری اتحادیه هاي اقتصادی.

صفحه 282:
کاهش نقش و اقتدار دولتها, بسط و گسترش ارزش دموکراتيك, توجه به حقوق بشره گسترش عموميتهاي فرهنگي, شکل گيري جنيشهاي جهاني» و وابستگي متقابل جوامع و کشورهاء از دیگر شواهد جهاني شدن هستند.

صفحه 283:

صفحه 284:
تعا تعارد نداد ريف جهان نی ۷ 5 > ريف مختلفى | نیش ي شدن ارائه

صفحه 285:
در هم فشرده شدن جهاني رابسرتسون. به درهم فشرده شدن جهاني و تراکم آگاهي نسبت به جهان اشاره مي کند.

صفحه 286:
محو قید و بندهاي جغرافیایی واقرز معتقد است که در فرایند اجتماعي شدن, قید و بندهاي جغرافيايي که بر روابط اجتماعي و فرهنگي سایه افکنده اند از بين مي روند و مردم به كاهش اين قيد و بندها آگاه مي شوند.

صفحه 287:
تلاقی حاضر و غانب ‎pus‏ مي‌نویسد : جهاني شدن به معناي گره خوردن رويدادهاي ‎ee ee‏ ‏موضعي یا محلي جوامع دیگر است( تلاقي حاضر و غایب).

صفحه 288:
سس مؤلفه هاي جهاني شدن كيدنز. جهاني شدن را ييامد و نتيجة تجدد. و مؤلفه هاي اصلي آن را نظام دولت ملي, سازمان نظامي جهان. اقتصاد سرمايه داري جهانيء و تقسيم كار بين المللي مي داند.

صفحه 289:
وجوه جهاني شدن رابر تسون براي جهاني شدن چهار وجه قال است که عبارت اند از جوامع ( ملي )؛ افراد. نظام ارتباط بين جوامع؛ و ببشریت به معناي نوعي آن.

صفحه 290:
اهمیت عناصر فرهنگي رابر تسون سیم قابل توجهي براي عناصر فرهنگي قائل مي شود و معتقد است كه عرصه جهاني. در كل يك نظام اجتماعي- فرهنگي است.

صفحه 291:

صفحه 292:
سیطره شبکه جهاني به عقيدة کاستلسز. انقلاب در فنون ارتباطي و اطلاعاتي. ‎GLa nigel‏ مادى جرائئ را تغيير داده. طورى كد حتى دور ‏افتاده ترين جوامع هم قادر به كناره كيرى از شبكه جهانى نيستند.

صفحه 293:
فرا ملي شدن به نظر روزفاتو, فرا ملي شدن فرايندي است که در ضمن آن. روابط حکومتها در سطح بین المللي توسط روابط بین افراد و گروههاي غیر دولتي تکمیل مي‌شود.

صفحه 294:
الس سس انتقاد از يكيارجكي جهاني به نظر نَشُء هر چند که فرهنگ جهاني در حال تغییر است. ولي جهاني شدنِ فرهنگ به معني يكي شدن فرهنگ نیست.

صفحه 295:
جهاني شدن فرايندي متناقض نما و چند ساحتي و داراي مراجع مختلف محلي, ملي. منطقه اي و جهاني است و عام گرايي و خاص گرايي فرهنگي را توأمان در خود دارد.

نام درس :تغييرات اجتماعي تهیه کننده مینا محمدخان خیرآبادی کارشناس ارشد توسعه روستایی از دانشگاه تهران قابل استفاده برای تمامی دانشجویان رشته علوم اجتماعی مقطع کارشناسی جايگاه تغيير اجتماعي در از آغاز پيـدايش علم جامـعه شنـاسي مبحث تغيـير اجتماعي جامعه شناسي از مـوضوعـات كليدي ايـن علم بـوده و حتي عنـوان شده كه جامعه شناسي ،علم مطالعة تغيير و نظم اجتماعي است. جامعه شناسي ايستا و پويا اگـوست كنت ،واضع مفهوم جامعه شنـاسي، اين علم را به دو شاخه ايستا و پويا تقسيم كرده است. بـه عقيده كنـت ،جامعه شناسي ايستا ،به ثبـات، نظامهاي هنجاري ،الگوهاي قشربندي و جامعه پذيري ،و جامعه شناسي پـويـا بـه الگـوهـاي تغيـير و تحـول اجتـمـاعي تـوجه دارد. شناسي جامعه خاستگاه مي توان در شناسي را خاستگاه جامعه به تعبير گيدنز، كوشش براي درك تغييراتي كه جهان سنتي را در هم پاشيد و به ايجاد شكلهـاي جديـد نظم اجتـماعي مـدد رسانيـد ،جستـجو كـرد. جامعه و تاريخ شتاب و فراگيرِي تغييرات اجتماعي در دوره جديد ،جامعه شناساِن تاريخ گـرا را به طرح ايـن ايده كشـانده كه جامعه تـاريخ است. اجتماعي تعاريف تغيير تعاريف گوناگوني از تغيير اجتماعي نويسندگان مختلف، ارائـه داده اند ،اما بيشتر آنها ،بر تغيير ساختاري و تغيير در روابط ميـان مؤلفه هاي اصلي جامعه تأكيد كرده اند. برخي نيز معتقدند كه تغيير اجتماعي هم شامل تغيير در ساختـار جامعه است و هم تغيـير در عملكـرد آن. تغيير و تطور اجتماعي روشه ،بين دگرگوني ( تغيير ) اجتماعي و تطور ( تحول ) اجتمـاعي فـرق مي گذارد. تغيـير اجتمـاعي شـامل تغيـيرات قابل مشـاهده و قـابل بـررسي در زمان كـوتـاه است ،امـا تطور اجتـماعـي ،بـه مجموعه تغييرات در جامعه در دوره طوالني اطالق مي شود. كالن نگرِي جامعه شناسان كالسيك شـناسـان كالسـيك ،كـه واحـد تحليل آنـهـا جامعـه جوامع بشري بود ،ديدگاهي كالن نگر داشتند و بيشتر به تحـول اجتماعي نظر داشتـند تا به تغيير اجتماعي. مور تعريف تغيير اجتماعي را تغيير در الگوهاي رفتاري و مور، فرهنگ كه شـامل هنجـارهـا و ارزشهـا مي شـود ،تعريف مي كند. تعريف گيدنز به نظر گيدنز ،تغيير اجتماعي ،تغيير در نهادهاي اسـاسي جـامعه در طـي يك دوره معيـن اسـت. واگو تعريف به نظر واگو ،تغيير اجتماعي ،فرايند تغييرات ك ي يا كيفي ّم بـا بـرنامه يا بـدون بـرنامه در پديده هاي اجتـماعي اسـت. تغييرمؤلفه هاي تحليلِي مرتبط با تغييرات هايواگو، مؤلفهعقيده به اجتماعي عبارت اند از هويت ،سطح ،مدت ،جهت ،وسعت ،و آهنگ تغيير. هويت تغيير كنش، هويت تغيير ،به پديده هاي اجتماعِي خاصي چون رفـتـار ،گـرايش ،الگـوهـاي تعـامل و غـيـره داللت دارد. تغيير سطح سطح تغيير ،به جايگاهي كه تغيير به صورت خاصي در آن حادث مي شـود ( فـردي ،گـروهي ،سـازمـاني و غيـره ) اطالق مي شـود. مدت تغيير مدت تغيير ،به اين پرسش مي پردازد كه تغيير پس از آنكه مقبـوليت يافـت ،چـه مدتي دوام و پايـداري دارد. تغيير ،با مفاهيم پيشرفت ،انحطاط يا سقوط بيان جهت تغيير جهت مي شود، است. و بيانگر وضعيت آتِي يك تغيـير نسبت به وضعيت اوليـه آن تغيير تغيير ،بر مبناي قلمرو و عمق تغيير اجتماعي وسعت وسعت تعريف مي شـود و شامل تغييرات حاشـيه اي ،جامع و انقالبي اسـت. تغيير آهنگ ًال آهنگ تغيير ،معمو بر چگونگِي سرعت تغييرات از لحاظ كند بودن، سـريع بـودن ،مداوم بودن ،منظم يا نامنـظم بـودن ،داللـت مي كنـد. تغيير تعاريف اجتماعي در درجه نخست از پيچيدگي تعاريف تغيير تعّددتعّدد اجتماعي تعلق و چند ُبعدي بودن موضوع ،و به صورت مشخص تر ،از پارادايمي و سطح تحليل جامعه شناسان سرچشمه مي گيرد. تفاوت در تعلق پارادايمي به تفاوت در بينش و نوع نگاه به واقعيتهاي اجتماعي ختم مي شود. سطوح تحليل واقعيت اجتماعي واقعيت اجتماعي در سطوح ُخ رد ،مياني و كالن قابل تحليل است. محقق ،در سطح خـرد ،بـا فـرد كنشگر و عامل ،و در سطوح مياني و كالن ،به ترتيب با فرايندها و ساختارها سروكار دارد. چون تغيير اجتماعي داراي خصلت فرايندي است و كم و كيفزمان مندي تغيير اجتماعي آن در طـي زمـان مشخص مي شـود ،لذا بـراي فهم ماهيت دارد. تغيـير ،شنـاخت ُبعد زمـان مندي آن اهميـت اسـاسي گـورويچ معتقد است كه زمان ،براي افـراد، تع وّدد زمانهاي گروههـا اجتماعي جوامع مختلف به صورت يكسان و يكنواخت نمي گذرد. او طبـقه بنـدي هشت سنـخي از زمان ارائـه مي دهـد. ويژگيهاي تغيير اجتماعياي است جمعي ،ناشي از تعامل مجموعه اي تغيير اجتماعي پديده از عوامل، ساختي ،زمان مند ،متأثـر از عـوامل مختلِف اجتماعي ،فـرهنگي و محيطي. انواع تغيير اجتماعي تغيير اجتماعي ،بر مبناي علتهاي تغيير ،به درون زا ،برون زا و تركيبي ،و بـر اساس وجود يا عـدم تعمد ،به با بـرنامه و بي بـرنامه تقسيم مي شود. است و اصالح انقالبروبنـايي نـوعي اصالح در جامعه اجتماع تغيـير ِي اجتماعي بدون تغيير در ماهيت و بنياد ساختار اجتماعي ،و تغيير است. اجتماعِي زيـربنـايي ،همان انـقـالب اجتمـاعي تغييراتي كه در حوزة معرفت صورت مي گيرند، تغييرات فرهنگي و تغييرات تغييرات اجتماعي فرهنگي ،و تغييراتي كه در حوزة ساختارهاي اجتماعي و جمعيـتي رخ مي دهـند ،تغيـيرات اجتمـاعي هستند. تغيير فرهنگي نسبت به تغيير اجتماعي گسترده تر و آهنگش كندتر است. وجوه اشتراك و افتراق روش شناسيها همه روش شناسيها درپـِي تبيين واقعيتها و فرايندهاي اجتمـاعي هستند ،اما سطح تحليل و واحدهـاي مـورد بـررسي ،و محـتوا و اهـداف تبيين آنها فـرق مي كنـد. فردگرايي روش شناختي فـردگرايِي روش شناختي مبتني بـر اين گزاره رويكرد است كـه جامعه از افراد تشكيل شده و چيزي فراتر از مجموع افراد نيست. مطابق فـردگرايي روش شناختي ،تبيين تغيير اجتماعي بايـد با تحليل زمينه هاي شناختي ،نظام معاني ،گرايشها و تمايالت نظامـهـاي شخـصي آغـاز شـود ،و سطح تحليل ،فـرد اسـت. نظريات مبتني بر فردگرايي روش شناختي نظريه انتخاب منطقي و نظريه هاي تفهمي از منظر فردگرايي روش شـناختي بـه تبيين پديده هاي اجتمـاعي مي پـردازند. نظريه انتخاب منطقي ،واقعيـتهاي اجتـماعي را محصول نظريه انتـخاب منطقي كنشـهاي آدميـان مي داند و آدميان را كنشگراني هدفمند ،آزاد ،ارزشمدار و محتاط مي شناسد. نظريه هاي تفهمي نظريه هاي تفهمي بر كشف و شناسايي نظام معنايِي كنشگران اجتماعي تـأكيد مي ورزند. روشِي روش شناختي مبتني بر اين گزاره گراييجمع گراي جمع رويكرد كّلي شناختي جامعه تنها مجمـوعه اي از افـراد نيست، است كه فـراتر از اجزا و واقعيـتي خاص با صـفاتي خاص است. از منظر جمع گـرايي روش شناختي ،ما مخلوق زمـان مان، طبقه مان، فرهنگ مان و محل زندگي مان هستيم .آنچه واقعي است جامعه است. نظريات مبتني بر جمع گرايي روش شناختي بهره گيري از تبيين هاي مادي گرايانه ،ساخت گـرايانه، كاركردي و سيستمي براي تحليل تغييرات اجتماعي در قالب رويكرد جمع گرايي روش شناختي قرار مي گيرند. تبيين مادي گـرايانه براي تحليل تغييرات اجتمـاعي از تحول تبيين مادي گرايانه در روابط اجتماعي حاكم بر نظام توليد و ابزار توليد كه بيانگر شيـوه تـوليـد در هـر دوره تـاريخي اسـت ،كمك مي گـيرد. گرايانه ساخت تبيين در تبيين ساختـارگـرايانه بـراي تحليل تغييرات اجتـماعي، ساختـارهاي اجتماعي ،سياسي ،فرهنگي و اقتصادي مورد توجه و تأكيد قرار مي گيرند. تبيين كاركردگرايانه عمدتًا به نتـايج و پيامدهاي تغيـير تبيين كاركـردگـرايـانه، اجتـماعي، اعم از مثبت ( تقويت نظم ) و منفي ( هزينه هاي تغيير ) توجه مي كند. و تبيين عنوان واحد تحليل انتخاب در تبيين سيستمي ،نظام به سيستمي تغييرات اجتماعي در ارتباط با همان نظام تبيين مي شود و روابط سـطوح كالن ،مـياني و خـرد اهميت ويـژه اي دارد. روش شناسي تركيبيتعامل و ديالكتيك بين عوامل ساختاري و در روش تركيبي، كنشي كه با عالمالن و كنشگران اجتـماعي ارتبـاط دارد ،مـورد توجه قـرار مي گيرد. نظريه ساخت يابي ساخت يابِي گيدنز نـوعي روش شناسي نظريه گيدنز تركيبي است كه در آن هم بـه عامليت توجه مي شود و هم به ساخت و هيـچ يك به ديگري اولويـت داده نمي شـود. به نظر گيـدنـز ،محدوده اصلي مطالعات اجتماعي نه تجـربه فردي است و نه هيچگونه تماميت اجتماعي ،بلكه پراكسيس اجتـماعي است كـه در طـول زمـان و مكان نظم مي يـابـد. روشهاي مطالعه تغييرات اجتماعي در حـوزه جامـعه شناسي تغييرات اجتماعي ،دو روِش تاريخي و تطبيقي بيشتر مورد استفاده قرار مي گيرند. روش شناسي تاريخي تبيين دگرگوني اجتماعي از منظر تاريخي ،روش وبر براي وبر شناسي تاريخي خاصي ارائـه كرد و فردگـرايي روش شنـاختي را بكار برد. ويژگي روش شناسي وبر اين است كه به جاي توجه به تعميم هاي عـاِم تاريخي و اجتمـاعي و استنباِط قـوانين عام تكامل اجتـماعي، بـه واقعيـتهـا و سـاختهـاي منفـرد تـاريخي اهمـيت داده اسـت. ديدگاه آنال يكي از ديدگاههاي شناخته شده در روشهاي تاريخي، ديدگاه آنال است. در ديدگاه آنال ،وقايع نگاري ِصرف و تاريخ نويسي ويژگيهاي ديدگاه آنال دولتي، مردود شناخته ،و بـر كل گـرايي ،مطالعات بين رشته اي، نقد منابع و اسناد ،تلفـيق نظريه و روش تـأكيد مي شود. دوركيـم ،روش تطبيـقي را منـاسبتـرين روش بـراي روش تطبيقي ( مقايسه جامعه ) اي شناسي مي داند و روشهاي بقايا ،تـوافق و تمايز، و تغييرات متقارن را صور مختلف آن به شمار مي آورد. روش تطبيقي روش كشف اشتراكها و افتراقها در ميان واقعيتها و فرايندهاي اجتماعي است. دوركيم ،مناسبترين روش تحقيق در جامعه عقيده به تغييرات روش شناسي، متقارن روش تغييرات متقارن است زيرا از درون به پيوند عّلي مي رسد و مي تواند مداركي بكار بـرد كه بهتـر انتخاب و نقادي شـده اند. مطالعه فنون تغييراتكه در مطالعه تغييرات شناسي ،فنوني در جامعه اجتماعي اجتماعي استفـاده شده اند عبـارت اند از مطالعات طـولي با استفاده از فــّن پـانـل ،نظـرسنـجي هـا و پيمايـشهـاي دوره اي. مبناي تحـول در تكنولوژي لنسكي ،بر نوالن جوامع طبقهو بندي معيشتي ،جوامع انساني انساني را در شش طبقه يا مرحله جاي داده اند :شكار و گردآوري خـوراك ،شباني ،بـوستـانكاري ،كشـاورزي ،صنـعتي، فـراصنعتي. انساني رويكرد تطور اجتماعي- فرهنگي داللت بر توسعه تاريخي جوامع اين تقسيم بندي كه دارد ،از رويكـرد تطور اجتماعي -فـرهنگي تبعيت مي كنـد. مطابق رويكـرد تطور اجتمـاعي -فـرهنگي ،جـوامع انساني استراتژي معيشتي كارآمدتر، از بركت دسترسي به استراتژي ( راهبرد ) معيشتِي به سوي رشد ،تمايـز و پيچيـدگي روزافـزون در حـركت اند. استـراتـژي معيشتي كارآمدتـر بـه جـامعه امكان مي دهـد مـقدارتوليد مازاد بيشتري ثروت مازاد توليد كند ،يعني توليد كاالها و خدمات بيشتر از آنچه بـراي تـأمين نيـازهـاي اساسي تـوليدكنندگان الزم است. در جـوامع شكار و گـردآوري خوراك ،تعداد و تـراكم و جوامع شكار و گردآوري خوراك رشـد جمعيت كم است ،جستجوي غذا مهمترين فعاليت اعضاء است، نابـرابـريهاي اقتصادي و اجتماعي در سطح پاييني قـرار دارد. در جوامع شكار و گردآوري خوراك ،نظارت اجتماعي صورت غيـر رسمي دارد؛ به لحاظ ديانت ،نـوعي زنده انگاري وجود دارد؛ و يكي از نـوآوريـهـاي فـني مهم ،كاربـرد آتـش است. جوامع شباني جـوامع شبـاني همـزمان بـا جوامع كشـاورزي ،بين 10تـا 12هـزار سـال پيش ظاهـر شـده اند و بـراي امرار معاش ،به نگهداري حيوانات اهلي متكي هستند. در جوامع شباني ،مازاد غذا زمينه را هم براي افزايش جمعيت فـراهم كرد و هم براي مبادلة اجتماعي .اين جوامع معموًال با نـابرابريهاي آشكار مشخص مي شوند. جوامع ايلياتي و عشايري جوامع ايلياتي و عشايري كه جزء جوامع شباني هستند، در سـايه يـورش و تحـرك ،زمينه ساِز تحوالت مختلفي در حـيـات اجتـمـاعي و سـيـاسـي جـوامع بـوده انـد. جوامع آشنـا شدن جوامع با بذرافشاني ،پرورش و از بركت بوستانكار برداشت گياهان خوردني ،و نحوه تكثير و توليد گياهان ،جوامع بوستانكار پديد آمدند. عوامل مـؤثر در انتـقال جوامع شـكارگـر به جوامـع بوستانكار عبارت بودند از دگرگوني در محيط زيست، رشد جمعيت ،و رشد اطالعات فـرهنگي و تكنولوژي. ويژگيهاي جوامع بوستانكار بيل و ديلم هاي چوبي براي كندن خاك ،ابزارهاي عمدة مورد استفاده در جـوامع بوستانكار هستند. در جوامع بوستانكار ،نظام خويشاونـدي پيچيده تـر و قدرت سـياسي در دست رؤساي قبايل و دهكده هاست .توسعة مازاد اقتصادِي پايدار مـوجب گستـرش تقسـيم كار ،افـزايش مبادالت و نابـرابـريـها شد. جوامع كشاورزي در جـوامع كشـاورزي ،شيـوه معيشت ،بـر كشت گياهان از است. طريق شـخم زنِِي زمين با اسـتفاده از حيوانات ،مبتني ويژگيهاي جوامع نظامهاي شمارش ،ظهور اديان بزرگ و اختراع خيش ،خط و كشاورزي پيدايش شهـرها ( تمدن ) ،آشنـايي با فلـزات و ذوب آنها ،گسترش مبادالت و رشـد نظامـهـاي پـولي از ويـژگيـهاي جـوامع كشـاورزي اسـت. به طور كلي ،انتقال از بوستانكاري به كشاورزي موجب افزاش بهره وري شد و اين خـود بـه رشد مازاد اقتصادي و رشد جمعيت و نيـروي كار انجاميد. جامعه صنعتي جامعه صنعتي جامعه اي است كه شيوه معيشت آن مبتني بـر تـوليد ماشيني و بهره گيـري از انـرژي مكانيكي است. عصـر علت العلل انقالب اطالعات در تكنولـوژي طي آخـرين بخش تـراكم ذخيرة صنعتي كشاورزي ،شامل پيشرفتهاي كشتي سازي و كشتيراني و اختراع ماشـين چـاپ ،علت العلل انقالب صنـعتي محسـوب مي شـود. ويژگيهاي جوامع صنعتي ايجاد نظام كارخانه اي ،جذب نيروي كـار از روستاها، از تحوالت فني و اقتصادِي ناشي از گسترش استفاده آهن و زغال سنگ از ويژگيهاي جوامع صنعتي است. پيدايش اقتصادهاي مبتني بر بازار آزاد و دولتهاي رفاهي، عرفي شدن ،كاهش نابرابريها و افزايش مشاركت اجتماعي است. و سياسِي مـردم از ديگر مشخصات جـوامع صنعتي ويژگيهاي جوامع فراصنعتي معيشت جوامع فراصنعتي عمدتًا مبتني بر توليد خدمات و اطالعات است ،و كاركنان يقه سفيد ،عمده نـيروي كـار را تشكيل مي دهند. ساختار اجتماعي جامعه فـراصنعتي حـول محور دانش نظري سازمان دهي شده است. تعريف جامعه فراصنعتي تـورن ،جامعه فـراصنعتي را جامعه تكنوكـراتيك برپايه ماهيت قدرت و برنامه ريزي شده بر طبق سازمان توليد تعريف مي كند. ويژگيهاي جامعه فراصنعتي به عقيده تورن ،در جامعه فراصنعتي ،تعارضهاي بين تكنوكراتها و مصـرف كنـندگـان ،تضـادهـاي اصلـي بـه شـمـار مي آيـنـد. در جـامعه فـراصنعتي ،دانـش و اطالعـات منـبع قدرت و تـوانمندي است و تغيـيرات اجتماعي عمدتـًا از يافـته هاي عملي و اطالعاتي و پيامدهاي مربوط به آنها مايه مي گيرند. گزاره مشترك نظريه هاي تكاملي نظريه هاي تكاملِي قرن نوزدهم در اين گزاره شريك بودند كه تغيير موضوعي است طبيعي ،جهت دار ،بنياني و مستمر كه از علل همانندي مشتق مي شود. ايده آليسم كنت ُكنـت ،ديدي ايده آليستي نسبت بـه تكامل اجتمـاعي داشت و معتقد بود كه تكامل جامعه بر تكامل انديشه و افكار استوار است. مراحل سه گانه به نظر كنت ،جامعه مانند انديشه انساني از سه مرحله مي گذرد : رّبـاني ( الهي ) ،متـافيـزيكي ( مابعدالطبيعي ) ،اثـباتي ( علمي ). مرحلة رّباني در مرحلة رّباني ،انسانها هر پديده اي را با توسل به نيروهـاي اساطيري و قدرت الهي تبيين مي كنـند. مرحلة متافيزيكي در مرحلة متافيزيكي ،ذهن انسان علت وقوع پديده ها را جستجو مي كند اما علت را در بعد فلسفي پي مي گيرد نه در بعد تجربي. مرحلة اثباتي در مرحلة اثباتي ،انسانها علل پديده ها را در خود طبيعت و نه در وراي آن جستجو مي كنند و بـه مشاهده ،تجربه و آزمـايش پديده ها روي مي آورند. همگرايي مراحل فكري و زندگي مادي در هر يك از مـراحل سه گانه ،واحد اجتـماعي خاص، روابـط متقابل معين ،و سلطه و حقوق سياسي خاصي شكل مي گيرد. مادي گرايي ماركس مـاركـس ،تـطـور و تـكـامـل اجتـمـاعـي را در چگونگي مناسبات توليد پي مي گرفت و معتقد بود كه هر دوره اي ،مناسبات توليد خاص خود را دارد. روش ماركس بـراي بررسي تحوالت تـاريخي ،تبيـين مادي گرايانه ( ماترياليسم تاريخي ) است ،كه مطابق آن ،شـرايط عيـني و ماّدي مـورد توجه قرار مي گيرد. فرض اساسي ماركسدر تبيين مادي گرايانه اين است كه فرض اساسي ماركس هستي انسانهاست كه ذهن يعني شعور اجتمـاعي آنان را تعيين مي كند. شرايط اقتصادي تعيين كنندة افكار ،عقايد و شعور اجتماعي است. انقالب اجتماعي ماركس معتقد بود كه در هر شـيوه توليد ،روابط تـوليد، رشد نيروهاي توليدي را تسهيل مي كند ،اما همين روابط بعدها مـانع رشد مي شود و به انقالب اجتماعي مي انجامد. تغيير روابط توليدي بر اثر انقالب اجتماعي ،روابط توليدِي غالب تغيير مي كند ،و به َتَبع آن، روبنـاي حقوقي ،سياسي ،اخالقي ،هنـري و مذهبي دگـرگون مي شود. اقتـصادي شيوه هاي مـراحل تاريخي بشر را نظامهاي به نظر ماركس، توليد ( شيـوه هاي توليد ) تعيـين مي كنند .چهار نظام اقتـصادي عبارت اند از شيوه توليد آسيايي ،باستاني ،فئودالي و بورژوازي. خصايص شيوه هاي توليد خصيصه شيوه توليد باستاني ،بردگي ،خصيصه شيوه توليد فئودالي، بـنـدگي ،و خـصيـصه شيـوه تـوليد بـورژوازي، مـزدوري اسـت. نظريه كنش اجتماعي وبر وبـر ،عمدتًا از تحليلهاي تكاملِي تاريخ اجتناب ورزيد ؛ هسته مركزي نظريه او ،نظريه كنش اجتماعي است. انواع كنش وبـر ،كنشها را بـه چهار نوع متمايز تقسيم كـرد :كنش عقالني معطوف به هدف ،كنش عقالني معطوف به ارزش ،كنش انفعالي يا عاطفي، كنش سنتي. كرد : انواع جامعه كنش اجتماعي تقسيم بندي وبـر ،جوامع را بر اساس كنشهاي سنتي و عاطفي مربوط به جوامع سنتي و ابتدايي، هستند. و كنشهاي عقالني خاِص جوامع پيشرفته و صنعتي عقالني ت به نظر وبر ،عقالنيت ،نتيجه تخصص گرايِي عملي و فني در بطن تمدن غـرب است و ويـژگي بـارز آن ،تسلط انسـان بـر جـهان خـارج است. ابعاد جهان اجتماعي وبر معتقد است كه جهان اجتماعي از سه ع مجزا امـا ُب ِد مرتبط تشكيل شده است :ارزشهاي فرهنگي و اعتقادات، الگوهاي كنش اجتمـاعي ،و جهت گيري روان شـناختي. زمينه هاي تغيير و تحول بسط عقالنيِت ابـزاري ،زميني شدن به عقيدة وبـر، اجتماعي زندگي ،باور به قدرت ِخ َر د ،توان برنامه ريزي ،قدرت حسابرسي و سازماندهي، زميـنه را بـراي تغيـير و تحـول اجتمـاعي فـراهم كـرده است. تقسيم كار در نظريه دوركيم دوركيم معتقد بود كه تقسيم كار ،چگونگي ساخت اجتماعي را معين مي كند و عـامل عمـدة تكامل و تطـور جـامعه است. همبستگي مكانيكي به نظر دوركيم ،در جوامع اوليه ،روابط اجتماعي ،ساده ،و تقسيم كار به مرحله پيچيده نرسيده است و افراد بر اساس همبستگي مكانيكي با هم رابطه دارند. كار، همبستگي در جـوامع صنـعتي و پيشـرفـته بـر اثـر گستـرش تقسـيم ارگانيكي كاركردهاي جامعه تفاوت بيشتري مي يابند و تفاوت ميان اعضاي آن افـزايش مي يـابد و همبستگي ارگانـيكي شكل مي گيرد. توسعه اجتماعي به عقيده دوركيم ،افزايش جمعيت همراه با ميزان بااليي از تعامل اجتـماعي منـجر به توسـعه اجتماعي مي شـود. آشفتگي اجتماعي دوركيم معتقد است كه در مواقع ركود اقتصادي ناگهاني و يا رشد سـريع اقتصادي ،آشفتگي اجتماعي ( آنـومي ) روي مي دهـد كـه سلطه هنـجاري را تضـعيف مي كنـد. تغيير اجتماعيافزايش تقاضاها و آرزوها تضعيف سلطه هنجاري باعث مي شود كه چون جامـعه نمي تـواند همه آنها را بـرآورد كند، نارضايـتي عمومي پديد مي آيد كه به انقالب يا تغيير اجتماعي مي انجامد. نظريه تكاملي اسپنسر بـه نظر اسپـنسر ،پيشرفتـهاي تكاملي بـر حسب تمايـز ساختاري و كاركـردي از سادگي به پيچيدگي ،از همگوني به ناهمگوني به صورت يك فرايند عام جريان پيدا مي كند. انواع جامعه اسپنسر ،انواع جامعه را بر حسب مرحله تكاملي آنها به چهار نوع طبقه بندي كرد :ساده ،تركيبي ،تركيبي مضاعف ،تركيبي شديد. همچنين ،انواع جامعه را بـاتوجه به شيـوه استقـرارشان، به جوامع كوچ رو ،نيمه يكجانشين و يكجانشين ،تقسيم نمود. جامعه صنعتي و جامعه نظامي اسپنسر ،انواع جامعه را بر مبناي سازماندهي و تنظيم اجتماعي به دو نـوع صنعتي و نظامي تقسـيم كـرد. جامعه نظامي متضمن فشار يا اجبار است ،و جامعه صنعتي ،مبتني بر همكاري آگاهانة افراد آزاد است. واحدي مفروضات جامعه نگر بودند ،شكل و الگوي كالسيك كالن جامعه شناسان كالسيك شناسان بـراي تغيير كليه جـوامع قايل بـودند ،و تغيير را يك ضـرورت طبيعي و حركت از مـراحل ساده به پيچيده تلقـي مي كـردند. جامعه شناسان كالسيك ،به عوامل بيرونِي تغيير توجه نداشتند و در تبيين تغيـير اجتماعي ،نگاهي جبـرگرايانه ،تك عّلتي و طبيعت گـرايانه داشتند. تعريف ساختار ساخـتار ،بـر مجموعه اي از روابِط الگـومند و نسبتًا ثابِت واحدهاي اجتماعي داللت مي كند. تعريف كاركرد كاركـرد ،به پيـامدهاي هـر فعاليـت اجتـماعي كـه موجب تطابق يا سازگاري با ساختار معين يا بخشهاي تشكيل دهنده يك ساختار مي شوند ،داللت مي كند. فرضيه هاي تطورگرايان فـرضيه هاي اصلي تطورگرايان عبارت اند از كل گـرايي، عام گرايي، بالقوه بودن ،جهت داري ،تعّين گرايي ،تدريجي بودن ،تحويل گرايي. تطورگرايان جديد تطورگـرايان جديد معتقدند كـه تطور ،چنـد خطي اسـت و مسير و ميزان پيچيدگي آن در جوامع مختلف ،فرق مي كند. اي اصول رويكرد ساختي- ساختي -كاركردي ،جامعه ،كل همبسته مطابق رويكرد كاركردي است كه هر بخش آن كاركردهاي خاصي دارد و بر مبناي كاركـردهـا ،نظـم و انسجام آن بـخش تـأمـين مي شـود. دارند، انقالبي. جـوامع بايد به عنوان نظامهاي ُكل كه در تعادِل پويا قرار تحليل شوند؛ تغيير يك فـراينِد ُكند و انطباقي است ،نه انسجاِم نظام ناشي از ارزشهاي مشترك است و انسجام كامل هيـچ گـاه محقق نمي شـود. آراء نظريه پرداِز رويكرد ساختي- پارسـونـز ،اصلي تـرين پارسونز كاركـردي است ،و اگر چه مطالعه ساختها را مقدم بر مطالعه تغيير مي داند، امـا فـهـم يكـي را بـدون فـهـم ديگـري غيـر ممكـن مي دانـد. انواع تغيير پارسونز دو نوع تغيير را از هم تفكيك مي كند : تعادلي و ساختي. تغيير تعادلي تغيـير تعـادلي ،بـر تغيـيرات داخلي نظام داللـت مـي كنـد ؛ مداوم اسـت ؛ نـوعـي تغيـير اصـالحـي اسـت كه تعادل جديد جايگزين عـدم تعادل مي شود. تغيير ساختي تغيير ساختي ،تغييري است بنيادي همراه با تغييرات اساسي در ساختـارها و كاركـردهاي جـامعه طوري كـه به واسطه آن، يك جـامعـه بـه جـامعـه از نـوع ديگـري تبـديـل مـي شـود. گذار از جامعة سنـتي به جـامعة صنعتي ،يـا از جامعة فئودالي به جامعه صنعتي از نوع تغييرات ساختي است. منشاء تغييرات ساختي پارسونز معتقد است كه منشاء تغييرات ساختي ،هم بيروني ( تغييرات اقليمي، تكنولـوژيكي يا جمعيتي ) است ،و هم دروني ( فشارها و تنشهاي اجتـماعي ). به نظر پاسـونـز ،عوامل تغييرات ساختي شرط الزم براي تغيير ساختاري هستند ،اما شرط كافي نيستند ،زيرا نيروهاي نظارتي و تعـادلـي مي تـوانند مـانع تغيـير شـوند و آن را مـهار كنـند. سازوكارهاي تطور اجتماعي تمايز، برد. پارسونز ،از چهار سازو كار اصلِي تطور ،يعني انطباق فزايندهِ ،ادخال و عموميت ارزش نام مي قوانين تطور اجتماعي پارسـونـز ،تطور را بر مبناي دو قانون تبيين مي كند : قانون عمومي تكامل ،و قانون سلسله مراتب سيبرنتيكي. مراحل تطور اجتماعي هم بر اساس دو قانوِن تطور اجتماعي ،چهار مرحلة جوامع از متمايز مي شوند :ابتدايي ،ابتدايي پيشـرفته ،ميـاني، جديد. مرتن و تغيير اجتماعي به عقيدة مرتن‌ ،فشارهاي حاصل از ساختار اجتماعي كه از مـوجـب پيـامدهاي كاركـردِي نامنـاسب ناشـي مي شـوند، شكسـتهـاي نهـادي و تغيـيرات اجتماعي بنيادي مي شوند. اسملسر و تغيير اجتماعي اسملسر معتقد است كه نظريه تغيـير اجتماعي بايد مشخص كند كـه چه چيزي تغيير مي كند و عوامل تغيير چه هستند. اسملسر بين سه مفهوِم فرايند ،تغيير مقطعي و بخشي ،و تغيـير ساختاري تمايـز قائل مي شود. تغيير معناي ظهـور نقشـها و تغيـير سـاخـتاري بـه ساختاري سازمـانهاي كيـفي جديد است .عوامل تعيين كننده تغيير عبارت اند از شرايط ساختاري، انگيزه تغيير ،بسيج براي دگرگوني و بكار افتادن كنترلهاي اجتمـاعي. تبيين فرايند تغيير به عقيده ايـزنشتاد ،ابزارهاي مفهومي الزم بـراي تبيين فرايندهاي تغيير و دگرگوني جوامع عبارت اند از تمايل به تغيير ،فـرايندها ،جهت گيـري و تصادفي نـبودن تغيـير. تمايز و تفكيك اجتماعي در ادبيات جديد مربوط بـه تغيـير و تطور جـوامع ،مفهوم تمايـز و تفكيك جايگزين مفاهيم پيچيدگي و تخصصي شدن ،گرديده است. تعريف تمايز اجتماعي منظور از تمايز ،شيوه هايي است كه كاركردها يا حوزه هاي نهادِي اصلي جامعه از يكديگر جدا و به نقشها و تجمعات تخصصي وابسته مي شونـد. بـه نهادي شدن ايـزنشـتاد ،نهادي شدِن تغيير در يك جامعه، به نظر تغيير ساخت نهادِي نظام موجود ،سطح تمايز اوليه ،و منازعات و گرايشهاي عمده در مورد تغيير در آن جامعه بستگي دارد. شرايط تغيير و تحول جانسون معتقد است كه هرگاه سازگاري بين ارزشهاي يك جامعه و شرايط محيطي آن مختل گردد ،شرايط براي تغيير و تحول اجتماعي فراهم مي شود. رويكرد تضاد رويكرد تضاد در علوم اجتماعي ،بويژه در زمينه تغيير اجتماعي، ريـشـه در انـديشـه ماتـريـاليسـم تـاريخي مـاركـس دارد. تغييرات انقالبي در رويكرد تضاد ،بـرخالف رويكرد ساختي -كاركردي كه بر تغييرات آرام و متعادل تكيه مي كند ،تغييرات تند و انقالبي كـه خصـلت ساختي دارند ،مـورد تـأكيـد قـرار مي گـيرد. تضاد اجتماعي به عقيده كوزر ،تضاد در ذات جامعه وجود دارد ،زيرا كنشگران اجتمـاعي داراي آمادگـيهـا و استـعدادهـاي متنـوعي هستند. تغييرات سازنـده باشد و هم مخـرب .در تضـاد مي تـوانـد هم سازنده جـايي كه ساختارها منعطف هستند ،تضاد به صورتي نهادي شده در ي آيد م ‌ و سبـب حـفـظ ثـبات و نـظـم و تغيـيرات سـازنـده مـي شـود. تغييرات مخرب در جايي كه ساختـارها سخت هستند ،تضاد خصلت نهادي پيدا نمي كند و مسأله آفرين مي شود و به تغييرات مخرب مي انجامد. ابعاد جامعه دارندورف معتقد است كه جامعه ،همزمان داراي دو ُبعِد وفاق و تضاد است .تضاد و تغيـير اجتماعي در همه جـا وجود دارند. شبه گـروه را از گـروه ذي نـفع دارنـدورف ،شبهگروه متـمايـز مي كـنـد. شبه گروه افرادي هستند كه سمتهاي مختلفي دارند ،ليكن به لحاظ موقعـيت خود ،داراي منافع جـمعي هستند ،مانند مصرف كنندگان. گروه ذي نفع گروه ذي نفع ،گروهي است كه داراي اهداف معين و عمل از پيش تعيين شده و سـازماندهي مناسب است. گروه ذي نفع اين استعداد را دارد كه به گروه ستيز تبديل شـود و در ايجـاد تغيـير اجتـماعي سهم مهمي ايـفـا كند. شرايط كاهش تضاد نفع بتوانند خود را سازمـاندهي كنند، گروههاي ذي چنانچه تغيير و تضادها در سطح جامعه پخش بـاشند ،اقتـدار حاكم تمـركزگـرايانه نباشد و تحرك اجتماعي زياد باشد ،تضاد و تغييرات اجتماعي كاهش مي يابد. مي كنند، آراء ماركسيستهاي ماركسيستهاي جديد ،تعّين گرايِي اقتصادي را رد جديد نقش بيشتري به آگاهي و ايدئولوژي مي دهند ،و براي حوزه هاي اقتصـاد ،سـياسـت و فـرهنگ استـقـالل نسـبي قـائل هستند. ماركسيستهاي جديد ،به تعامل و ديالكتيك بين ساختار و عامليت و به قابليتهاي تغييرات ساختاري در جـوامع جهان سوم توجه دارند. ديدگاه وابستگيمهمترين صـاحب نظر فـرانك ،پيشكسوت و ديدگاه وابستگي است كه كشورها را به مركز ( توسعه يافته ) و پيـرامـون ( تـوسعه نيـافـته ) تقسـيم مـي كـنـد. رابطه حاكم تبيين توسعه بـراي تبيين تـوسعه نيـافتگي بايد به عقيده فـرانك، نيافتگي وابستگِي نـابرابـر بين مركز و پيرامون ،شرايط تاريخي بر اين كشورها ،تجربة استعمار ،و زنجيرة وابستگي درك شود. انتقاد از ديدگاه وابستگي يكي از انتقاداتي كه به ديدگاه وابستگي شده اين است كه از نقش و سهم نـيـروهاي داخلي در تـوسعـه و تغيـيرات اجتمـاعي در كشـورهـاي پيـرامـون غـفلت كـرده است. توسعه وابسته كاردوزو ،به نقش نيروهاي داخلي و ارتباط آنها با نيروهاي خارجي تـوجـه نمـوده و مفـهـوم تـوسعه وابسته را طـرح كـرده اسـت. ديدگاه نظام جهاني مهمترين نظريه پـرداز ديدگاه نظام جـهاني، والـرشتاين است كه معتقد است يك نوع سرمايه داري وجود دارد و آن نظام جهاني است. دسته بندي كشورهاي جهانكشورهـاي جهان را بـر اساس وضعيت والـرشتايـن، دولـت و ساختارهاي حكومتي آنها به سه دسته تقسيم مي كند : حكومتهاي مـركـزي ،حكومتـهـاي نيمه پيـراموني ،حكومتـهاي پيرامـوني. براي سازوكارهاي تغيير و سازوكارهاي تغيير و تحول جوامع را والرشتاين، جوامع تحول حركت از وضعيت نيمه پيرامون به مركز يا از پيرامون به نيمه پيرامون در سه سازوكار مورد توجه قرار داده است. اين سه سازوكار عبارت اند از اغتنام فرصت ،دعوت از سرمايه گذاري خـارجي ،و حكومت خـود اتكاء. مبحث عامليت در بحث عـامليت ،به نقش كارگزارِي كنشگران در شكل دادن به فرايندهاي اجتماعي توجه مي شود. در آغاز ،عامليت در قلمرو فرا طبيعي جستجو مي شد ؛ سپس، خصلت زميني پيدا كرد و در حوزه جهان طبيعي قـرار گرفت. داشت توجه علم اقتصاد به معموًال به الزامات فرافردِي كنش توجه جامعه شناسي عامليت اما علم اقتصاد بـر اساس اين فرض شكل گرفته بود كـه فرد يـك كـارگـزار و عـامل عقالنـي ( منـطقـي ) و آزاد اسـت. انتقاد تورن از تحول گرايي و گرايي ساخت تورن ،به عامليت توجه نمود و از تحول گرايي و ساخت گرايي كـه كنش جمـعـي را تـابع قـوانـين تغيـير نـاپذير تـاريخي نمـوده و نقـش كنشـگر را حـذف كـرده اند ،انـتـقـاد كـرد. كنشهاي تأكيد تورن بر جامعه محصول تغيير و وابسته بـه به عقيده تـورن، عامليت انساني است .جامعه و تاريخ توسط كنش جمعي كه جنبشهاي اجتـماعـي مصـداق اصلـي آن هستـنـد ،سـاخته مي شونـد. دادن تـورن ،با رّد تطورگـرايي و طرح جنبـشهاي اجتمـاعي و نقش محوري به كنشگران اجتماعي ،مفهوم جامعه فرا صنعتي را مطـرح كـرد كـه ظرفـيت زيـادي بـراي كنش فـعـال دارد. پيوند عامليت و ساختار اجتماعي گيدنز ،با آنكه به نقش كنشگران در شكل گيري واقعيتها و فرايندهاي اجتمـاعي تـوجـه دارد ،نقش سـاختـارهـا را هم در نظـر مـي گيـرد. عوامل افزايش بـاعـث افـزايش تـوان مشاركتسه عامل به نظر ايـنگلهارت، سياسي مشاركت سياسي مـردم غرب شده است :افـزايش سطح تحصيالت و اطالعـات سـياسي، تغيير هنجارهاي حاكم بر مشاركت سياسي زنان ،تغيير اولويتهاي ارزشي. عامليت زنان باال رفتن سطح سـواد و تحصـيالت زنان و ورود آنان به بازار كار سهم زيادي در تقويت عامليت و توانمندسازي زنان داشته است. ضعف عامليتاكثر افراد آن فاقد سرمايه به عقيده َچ َلبي ،جامعه اي كه فرهنگي و آمـوزشي هستـند ،نقش عنصـر ذهـني و عـامليت در تغييرات اجتـماعـي كـم رنگ مي شـود و افـراد دنبالـه رو مي گـردنـد. نخبگان چهارگانه چلبي معتقد است كه حضور و ارادة انساني در ميان گروههاي استـراتـژيِك چهـارگانه ،يعني چهـار قـشـر نخبه اجتمـاعي، فـرهـنـگي ،سـيـاسـي و اقـتـصـادي ،تـجسـم مـي يـابـد. تحرك اجتماعي را به نزاع نخبگان تقليل پاره تـو ،نزاع و ستيز نخبگان مي دهد و وجود معتقد است نوعي تحرك در ميان نخبگاِن حاكم و غير حاكم دارد و تغيـير اجتماعي محصول تحرك ( گـردش ) نخبگان است. علت انقالب پاره تـو عقيده دارد كـه انقالبـها بـه واسطه انباشته شدن عناصر فـاسد در رده هاي باال و افـزايش عناصر بـا صالحيت در رده هاي پايين تر رخ مي دهد. و نخبگان و تاريخ كه حـركت تـاريخ تحت تـأثير منافع مـوسكا معتقد است ايـده هاي گـروه نخبگان است .سـاخت نخبـگان تحت تـأثير مؤلفه هايي چون روابط خويشاوندي ،فرهنگي و منفعتي است. نخبگان مبناي تصاحب قدرت سياسي، ميلـز ،نخبگان را بـر قدرتمند اقتصادي و نظامي تحليل مي كند .به عقـيده او ،در آمـريكا قدرت در دست مقامات حكومتي ،صاحبان شركتهاي بزرگ و مقامات نظامي است. اقلـيت نقش اقليت خالقسقوط تمـدنها را نـاشي از عمل تـوين بي ،رشد و خالق مي داند .هنگامي كه اقليت خالق قادر به عمل مناسب نباشد و اكثـريت از آنها تبعيت نكند ،تمدن فـرو مي پـاشد. نقش روشنفكران به عقيدة مارتين ديل ،همه دگرگونيهاي اجتماعي ناشي از عمل افـراد است و روشنفكـران اركان اصلي تغيـير هستند. تـوسعـه نخبگان و صنعتي صنعتي شـدِن كشورهـاي در حـال بـه نظـر بـاتمور شدن بـر عهـده پنج گـروه نخبه است :گـروه نخبه خانـداني، حكام استعمارگر ،طبقه متوسط ،روشنفكران انقالبي ،رهبران ملي گرا. نخبگان شش گانه روشـه ،از شش گروه نخبه نام مي برد :سنتي و مذهبي، تكنوكراتيك ،مالكيت ،ايدئولوژيك ،كاريزمايي ،سمبوليك. نقش روشنفكران بورژوا شدن طبقه ميلز بـا طرح مفهوم كارگر استدالل جوان مي كند كه در نيمه دوم قـرن بيستم ،روشنفكران جـوان و بويژه دانشجويان محتمل ترين منبع راديكاليسم نو هستند. نقش جنبشهاي دانشجويي ماركوزه معتقد است كه جنبشهاي دانشجويي در قبال وضع موجود پديد آمده انـد و تغيـير كيفيت زندگاني آينـده را نـويـد مي دهنـد. به عقيده ماركوزه ،جنبش دانشجويي در هيچ كشوري به تنهايي يك نـيروي انقالبي نيست و زمـاني بـه نيروي انقالبـي تبـديل مي شـود كـه بـه ديگر گـروههاي محروم يا حاشيه اي بپيوندد. تعريف جنبش اجتماعي جنبش اجتماعي را مي توان شكلي از كنش جمعي براي دستيابي به دگرگوني در برخي جنبه هاي نظم موجود در جامعه پنداشت. به عقيدة كيلين ،جنبشهاي اجتماعي خالقان تغيير اجتماعي هستند. اعضاي جنبش ارزشـها و اهـداف مشتركي دارنـد ،نسـبت به يكديگـر احساس تعلق مي كنند ،و بين رهبران و پيروان تقسيم كار وجود دارد. نقشهاي جنبش اجتماعي داشـتـن نقش ايجـابي و سلبي در جنبشهاي اجتـماعي بـا تغيـير اجتماعي ،و مداخله آگاهانه و تعمدِي كنشگران انساني در صيرورت تـاريخي ،نـقش مهـمي در فـرايندهاي اجتماعي و تاريخي دارنـد. تورن با توجه به اهميتي كه به عامليت و كنشگري مي دهد، جنبشهـاي اجتمـاعي را نيروهايي مي دانـد كـه نظام موجود را بـه مبـارزه مي طلبند و در صـدد تغيـير جـامعه هستند. تبيين روان شناسي اجتماعي ،ريشه هـاي جنبش اجتماعي در تبيين هاي روان شناسي اجتماعي در شخصيت كنشـگـران اجتماعي جستجو ،و بـر متغيرهـايي از قبيل نـارضـايتي اجتمـاعي، ناسازگاري اجتماعي ،حاشيه اي شدن و احساس محروميت نسبي تأكيد مي شود. تبيين جامعه شناختي عوامل و عناصر فرا فردي و در تبيين هاي جامعه شناختي، متغيرهايي چون زميـنه هاي ساختاري ،فشار و كنتـرلهاي سياسي، دسترسي به منابع و وجـود مسيرها و فرصتهاي تـازه مـورد تأكيد قـرار مي گيرد. شرايط شكل گيري جنبش اجتماعي ،شـرايطي كه به شكل گيري به عقيدة اسملسر جنبشـهاي اجتماعي منجر مي شوند عبارت اند از آمادگي ساختاري ،فشار ساختاري ،عقايد تعميم يافته ،عوامل شتاب دهنده ،هماهنگي ،عملكرد كنترل اجتماعي. انواع جنبش اجتماعي جنبشهاي اجتماعي بر حسب گستردگي و شّدِت عمل به دو نوع انقالبي و اصالحي تقسيم مي شوند. در جوامع دموكراتيِك متكثر ،تقريبًا به ندرت جنبشهاي انقالبي روي مي دهد، زيـرا آزادي بيـان و مطبوعـات ،بيـان شفـاهي نارضـايتي را ميسر مي سـازد. جنبشهاي پيشرو و ارتجاعي جنبشهاي اجتماعي با توجه به مالِك زمان ،به دو نوع پيشرو ( معطوف بـه آينده ) و ارتـجـاعي ( معطوف بـه گذشتـه ) تقسيم مي شـونـد. انواع جنبش برحسب محتواي تغيير به دو دستة برحسب جنبشهاي اجتماعي تغيير محتواي معطوف به تغيير در ساختار ( جنبشهاي سياسي -اجتماعي ،جنبشهاي فرهنگي- اجتماعي )، و معـطـوف بـه تغيـير در افـراد ( مـقـدس ،عـرفي ) تقسـيم مي شـونـد. منطق كنش جنبشهاي اجتماعي با توجه به مالِك منطق كنش به دو دستة جنبشهاي داراي منطـق ابـزاري ،و منطـق نمـايشي يـا معـنايي تقسـيم مي شـونـد. هستند جنبشهاي قديمي مربوط به دوره شروع تجدد جنبشهاي اجتماعي قديمي كـه عمـدتـًا بـر منافع اقتصـادي متمركـز بـودنـد ،اعضاي آنها بـه طبقـه واحـدي تعلق داشتـند و سـازمـان يافـته تر بـودند. جنبشهاي جديد جنبشهاي اجتـمـاعي جـديـد بـر موضوعـات و منـافع جديد متمركزند ،به طبقه خاصي تعلق ندارند ،و معموًال از شبكه هاي سـازمـانـي و سلسله مـراتـب منـعطـف تـري بـرخـوردارنـد. كاركردهاي جنبشهاي اجتماعيزميـنة مشـاركت اجتـمـاعي و جنبـشهـاي اجتماعي، سيـاسـي، سازماندهي و توانمندسازي افراد را فراهم مي كنند و عامل تقويت آگاهيهـاي جمعي ،ارتقـاء قدرت چـانه زني ،و اهرم فشار هستند. بيشتر تعريف عليرغم تعابير متفاوت از مفهوم ساختار اجتماعي ،در ساختار مـوارد ايـن اتـفـاق نـظـر وجـود دارد كـه سـاخـتـار، بـر مجموعه اي از الگوهاي منظم و پايدار داللت مي كند. به نظر اسملسر ،در تحليل ساختارهاي اجتماعي سه مفهوم اصلي اهميت ويـژه اي دارند :ارزشها ،هنجارهـا ،و روشهاي پـاداش دهي. ابعاد ساخت اجتماعي ساخت اجتماعي داراي چهار ُبعد نظام نمادي ،هنجاري ،تعاملي و فرصتي است و در قالب آنها عنـاصر تغيير دهنده و نظم دهنده مطرح مي شونـد. در ديدگـاههـاي جديد ،از هـر نـوع تعّين گـرايي و تبيين واقعيتهـاي اجتمـاعي بـر مبنـاي عناصـر و علل محـدود اجتناب و به تعامل متغيرهاي تبيين كننده توجه مي شود. رابطه دولت و تغيير اجتماعي ديدگاههاي مربوط به رابطه دولت و تغيير اجتماعي دو دسته اند :برخي براي دولت نقش حداقلي ،و برخي براي آن نقش حداكثري قائل هستند. نقش جامعه مدني در تغيير اجتماعي بـه نظـر جامعه شنـاسان غيـر ماركسيست و الگوهـاي نظـري ليبـرال، مهمترين نيروي ايجاد تغيير اجتماعي در متن جامعه مدني نهفته است. تغييرات نقش دولت در تغيير اجتماعياست كـه دولتها نقش عمـده اي در اسكاكپول معتقد اجتماعي دارند .انقالب اجتماعي و تغييرات ناشي از آن را زماني مي تـوان درك كرد كه حكومت يك ساختـار كالن تلقي شـود. انواع دولت ايوانز دولتها را به دو دستة دولتهاي يغماگر و توسعه گرا تقسيم مي كند و بـراي هر يك ويـژگيهـايي بر مي شمـارد. بر مبناي چگونگي ارتباط و نقش دولت در فرايند توسعه و جامعه مدني، دولتها بـه سه دستة كارشكن ،مرّدد ،و توسعه خواه تقسيم مي شوند. تعريف ايدئولوژي ايدئولوژي مجموعه اي از عقايد و ارزشهايي است كه شيوه اي از نگريستن و تفسير كردن جهان را فـراهم مي آورد و حاصل نگاه جـزئي به واقعيت است. ايدئولوژي و مانهايـم ،دو مفهوم ايدئولوژي و اتـوپيا را تفكيك اتوپيا كرده است : ايدئـولـوژي ،محصول شرايط اجتمـاعي ،اقتصـادي و تاريخي ،و اتوپيا ،مجموعه اي از آمال و آرزوهـاي طبقات تحت سلطه است. نقش ايدئولوژي در تحوالت اجتماعي گرامشي ،ماركسيست ايتاليايي ،هر چند به اهميت عوامل سـاختاري بـويـژه عامل اقتصـادي بـاور داشت ،امـا بـراي ايـدئـولـوژي در ايجاد تحوالت نقش بـسزايـي قـائل بـود. رويكرد ايده آليستي ،نقش ويـژه اي بـراي ايده ها و ارزشها در شكل گيري تغييرات اجتماعي قائل مي شود. كنـت بـه نقش معـرفت و شنـاخت در تحـول جـوامع در قالب مراحل سه گانـه پـرداخته ،و وبـر ،نقش اخالق پروتستان را در پيدايش سرمايه داري بررسي كرده است. رويكرد تلفيقي در رويكرد تلفيقي ،به تعامل عناصر مادي و فرا مادي ( ايده آلي ) و يـا همـراهِي اين عناصر تـوجه مي شود. ايدئولوژي اين استعداد را دارد كه هم در جامعه شناسِي نظم و ثبات مـورد تـوجه قـرار گيرد و هم در جامعه شنـاسي تغييرات و انقالب. پايان عصر ايدئولوژي حاكي است كه در نظام ايده پايان عصر ايدئولوژي سرمايه داري، بنيادي تـرين تغيير با مشاركت طبـقه كارگر صورت گـرفته، وضـع موجـود تثبـيت شـده ،و ايـدئـولـوژي تـازه اي ظاهر نخـواهد شـد. اهميت تكنولوژي تكنولوژي چنان تأثير عمده و شگرفي در حيات اجتماعي و فرهنگي جـوامع داشته كه گـروهي بـه تعيّـن گـرايي تكنولـوژيك بـاور دارند. نظريه تكاملي -بوم شناختي نظريه تكاملي -بوم شناختي ،نقش اصلي را در تحول تاريخي جوامع به تكنولوژي مي دهد ،هر چند كه از نقش نيروهاي ديگر غفلت نمي كند. در اين نظريه ،پيشرفت تكنولوژي پيش شرط رشد و توسعه و قدرت و ثروت هر جامعه محسوب مي شود. عوامل تغيير اجتماعي آگبورن در تحليل تغيير اجتمـاعي ،چهار عامل را مورد تأكيد قرار مي دهد :اختراع ،انباشت ،پخش و سازگاري. از ميـان آنهـا ،بـه اختـراع اهميـت بيشتـري مي دهـد. تكنولوژي و معيشت به عقيده وبلن ،ايده ها و رفتار انسان از وضعيت معيشتي او مايـه مي گيـرد و معيـشت نـيـز تـابع تكنولوژي است. اتفاقات در اجزاي ساختار اجتماعي گرث و ميلز ،تحوالت اجتماعي را اتفاقاتي مي دانند كه در طي زمـان در نقشها ،نـهادها و نظامـهايي كه ساختار اجتماعي را تشكيل مي دهند ،روي مي دهد. تغييرات حوزة كار به نظر اسملسر ،تكنولوژي ،تغييرات متنوعي در حوزة كار ايجاد كرده ،و به َتَبع اين تغييرات ،مجموعه حيـات اجتماعي نيز تغيـير و تحول يـافته است. تعامل تكنولوژي با عوامل ديگر در مجموع ،تكنولوژي همراه با ديگر عوامل و متغيرهايي كه با آنها پيوندهاي تعاملـي دارد ،زمينه را بـراي شكل گيـري تغيير اجتماعي فـراهم مي كنـد. عوامل حاصل نيروهاي خارج از كنترل عده اي تغيير اجتماعي را فرافردي كنشگران مي دانـند .از ايـن منظر ،عامليـت و آزادي فـردي جاي خـود را به فشارهـاي ساختـاري و روندهاي اجتماعي فرا فردي مي دهد. فشار ساختاري فشار ساختـاري ،به تنـش هايي اطالق مي شود كـه باعث ايجاد منافع متعارض در درون جامعه مي شود. روندهاي اجتماعي عمده دو روند عمده اجتماعي كه خصلت فـرا فردي و ساختاري و پـيامدهاي قابل توجهي دارند ،عبارت اند از روندهاي جمعيتي و روندهاي نابرابري. الگوهاي تغيير الگوهاي اصلي تغيير عبارت اند از تكامل ،اشاعه، فـرهنگ پذيري ،شهري شـدن و صنعتي شدن. حقوقي، الگوي تكاملي ،مجموعه تغييراِت نظام در قالب الگوي تغيير تكاملي مذهبي ،قـشربندي اجتمـاعي و نظام تـوليد از حيـث كمي و كيـفي و معموًال به صورت خطي و فـزاينده بـررسي مي شود. الگوي اشاعه در قالب الگوي اشاعه ،نگاه خط گـرايانه ِي ديدگاه تطور به تاريخ رد مي شود و بر مطالعه پديده هاي فرهنگي در قالب و كانـونهـاي جغـرافيايي خاص تمركـز مي شـود. الگوي فرهنگ پذيري فرهنگ پذيري ،به اخذ ويژگيهاي مادي و غير مادي از جـامـعـه و فـرهـنـگ ديـگـر داللـت مـي كـنـد. جمعيت الگوي شهري فرايندي است كه به واسطه آن نسبت شهري شدن شدن شهرنشين همراه با شبكه هـاي ارتباطي ،فعاليتهاي اقتصـادي، سازمانهاي سياسي و اداري در مناطق شهري افزايش مي يابد. تغييرات مالزم با شهرنشيني شهرنشيني بـا دو نوع تغيير همراه است :تغيير جمعيتي كـه عيني و ملموس است ؛ و تغيير شيوه زندگي و نظام ارزشي و هنجاري كه عينيت كمتري دارد. توسعه توسعه فردگرايي و شهر از دوران قرون وسطي به بعد مركز به عقيده وبر، خالقيت فـردگـرايي بوده است .به نظر كـومار ،شهرهـا مروج تنـوع و خالقيت اند .آنها بهترين و باهوشترين افراد را جذب مي كنند. سـوم، پيامدهاي رشد شهري جديد را در جـهان مـراكـز لـرنـر ،رشد جديد شهرهاي عامل ترقي و تقويت كننده احساس فردگرايي، تضعيف كننده سنت گـرايي ،و عامل افزايش مشاركت مي داند. الگوي صنعتي شدن صنعتي شدن فرايندي است كه توسط آن انرژي مكانيكي جـايگـزين انـرژي حيـوانـي و فيـزيكـي انسـان مي شـود. پيامدهاي صنعتي شدن تغيـيرات فـن شنـاختي ،هم شـيوه معيـشت و زنـدگـي انسـانـها را دگرگون كرده و هم نگاه و نظر آنها را به آدم و عالم تغيير داده است. تغييرات خانواده صنعتي شدن ،تغييرات عمده اي در نهاد خانواده ،از لحاظ ساختار، كاركـرد ،روابط دروني ،و چگونگي تشكيل بـه وجـود آورده است. فرايندهاي مرتبط با صنعتي شدن در فرايند صنعتي شدن ،فرايندهاي عقالني شدن ،عرفي شدن و ديـوان ساالر شدن بـه صورت متعامل و مرتبط بـا يكديگر در حيـات اجتماعي ظهور و نمـود مي يابند. تعريف عرفي شدن ُعرفي شدن ( سكوالريزاسيون ) فرايندي است كه به واسطه آن ،بخشهايي از جامعه و فـرهنگ از سلطه سازمـانها و نهادهـاي مذهبي رهـايي مي يـابند. ويژگيهاي عرفي شدن ويژگيهاي اصلي عرفي شدن عبارت اند از تقدس زدايي، حاشيـه اي شدن مـذهب ،رمـز زدايي از اعتـقاد ،تقليل پاي بنـدي بـه نـهـاد مـذهب ،شخـصي شدن مـذهب. نوسازي و عرفي شدن كومار عقيده دارد كه نوسازي مستلزم فرايند عرفي شدن است ،يعني به طور نظام مند عقل و علم جايگزين نهادها ،اعتقادات و كردارهاي مذهبي مي شود. بنيادگراي ي به نظر گيدنز ،بنيادگرايي بيان و تجلِي يكپارچگي جهاني است و بـا ويژگي تغييرات در اين پديدة پيچيده ارتباط تنگاتنگ دارد. ديوان ساالري شدن به روند پذيرش اصول و رويه ديوان ساالري شدن هاي سازمان ديوان ساالري در جامعه اطالق مي شود ،و اعضاي جامعه، كنشها و منـافع خود را به صـورت عـقالني تنظيم و پيگيـري مي كنند. عقالني فكر و عمل آگاهانه و منطبق با عقالني شدن ،به شدن قواعد منطقي و دانش تجربي كـه بـراي نيل بـه اهداف معيـن و هـمـاهنـگ از منـاسبتـرين ابـزارهـا استـفـاده مي كـنـد ،اطالق مي شـود. تعريف و تقسيم بندي راهبرد راهبرد ( استراتژي ) ،در معناي عام عبارت است از هنر برنامه ريزي و هدايت عمليـات .راهبـردهـا عبـارت اند از آگاهـانه ،خالقـانه ،آينده نگـر، آينده سـاز. چگونگي رابطه بيـن كارگـزار تغيير بـا هدف ،تعيين كنـنده نـوع راهبردي است كه براي ايجاد تغيير اجتماعي بكار گرفته مي شود. انواع راهبرد بـرده با تـوجه به رابطه كارگزاِر تغيير با هدف ،از سه راهبرد نام مي شود :عقالني -تجربي ،هنجاري -بازآموزي ،اجباري- قدرتي. راهبردهاي مربوط به تغيير اجتماعي را به دو گروه خشـونتي و مسالمت آميز نيز تقسيم مي كنند. سنت ،نوسازي و تجدد در ايـن فصل بـا مفهـوم سنت و كاركـردهاي مثبـت و منفي آن در تغييرات اجتماعي و با مفاهيم تجدد و نوسازي آشنا مي شويد. تعريف سنتذهنيت ها و ايده هايي است كه سنت شامل مجموعه اي از بار معنايي ويـژه اي دارند ؛ ريشه در گذشته دارند ؛ عموميت دارند ؛ بيش از يك نسل را شـامـل مي شـونـد ؛ و مبنـاي عمـل و رفتـار افـراد هستـند. كم و كيف سنتها همه جوامع انساني سنت دارند ؛ اما كميت ( عده طرفداران سنت ) و كيفيت ( محتـواي ) سنت هايـشان متفاوت است. جامعه سنتي در جامعه سنتي ،تغيير به كندي جريان دارد ،ولي مرده ريگ گذشته بر دوش آن سنگيني مي كند .جامعه سنتي در بـرابـر تغيـيرات اسـاسي و تنـد مقـاومـت مي كنـد. كاركردهاي سنتها سنتها ،هم كاركـردهاي مثبت دارند و هم كاركـردهاي منفي .اصوًال سنتهاي نرم و منعطف ،كاركردهاي مثبت، و سنتهـاي سخت و متصلـب ،كاركـردهاي منفي دارند. نقش ايجابي سنتها سنتهـا مي تـواننـد از طريق تسهيل تغيـير و بسترسـازي براي آن ،خصلت بومي دادن به تغيير ،و تقليل هزينه هاي آن ،نقش ايجـابي در تحقق تغيـيرات اجتماعي ايفا كنند. نقش سلبي سنتها آثار منفي و سلبي سنتها در تغيير اجتماعي نبايد ناديده گرفته شود. رويكرد مكانيكي در رويكرد مكانيكي به رابطه سنت و تجدد ( مدرنيته )‌، جوامع در مسير خطي تطور مي يابند ،تجدد الگو و شكل واحدي دارد و پذيرش يكي بـه معني طرد ديگري است. رويكرد تفريدي در رويكرد تفريدي ،هـر جامعه مسير خاص خود را طي مي كند و جوامع مي توانند هم سنتي باشند و هم متجدد. رويكرد ديالكتيكي مطابق رويكرد ديالكتيكي ،جهان اجتمـاعي تحت تأثير عوامل مختلف در حال ساخته شدن است ؛ گذشته ،حال و آينده با هم ارتباط دارند و نمي توان آنها را تفكيك كرد. تداوم سنتها به نظر گيدنـز ،در جريان تجدد ،سنتها از بين نمي روند، بلكه جايگاه خود را تغيير مي دهند و همچنان قدرت خود را حفظ و زمينة تثبيت نظم اجتماعي را فـراهم مي كنند. تعريف تجدد ( مدرنيته ) تجدد بـه مجـموعه معيني از طـرز تلقي هـا نسبت بـه جهان ،نهادهاي پيچيده بـويـژه تـوليد صنعتي و اقتصـاد شود. بازاري ،و حّد معيني از نهادهاي سياسي اطالق مي ويژگيهاي تجدد به نظر باومن ،خصيصه بارز مدرنيته ،دگرگوني است. اين عصر همه دانسته ها و معتقدات خود را زودگذر ،و نهادهاي انسـاني را ساخـتة خـود آدمي و اصـالح پذيـر مي دانـد. وبر ،تجدد را رمـز زدايي از جهان مي داند ؛ و ماركس، بورژوازي را پوياترين چهره و مشخصة تجدد مي شناسد. جامعه شناسان معتقدند كه تجدد به دليل نفوذ و فراگيرِي گسترده اش ،در حـوزه هاي اقتصاد ،قشربندي اجتمـاعي، سياست ،فـرهنگ و زنـدگي روزمره تـأثير گذاشته است. عناصر تجدد برخي عناصر و اجزاي تجدد عبارت اند از عقل گرايي، اومانيسم ،ليبـراليسم ،فردگرايي ،برابـري ،كارگـزاري پيشرفت. تاريخِي انسان ،داعيه معرفت انسـان ،و اصل ابعاد نهاديِن تجدد از منظر گيدنز ،چهار وجه يا بعد نهاديِن عمده براي مدرنيته عبارت اند از سرمايه داري ،صنعت گرايي ،قدرت اجرايي هماهنگ ،و قدرت نظامي. به عقيده گيدنز ،براي درك پويايي و تحرك خارق العادة زندگي اجتماعي تـوجه به سه عنصر ضرورت دارد :جدايي زمان و فضا، تـّكه بـرداري از نـهـادهـاي اجتـماعي ،بـازتابـندگي نـهـاديـن. تعريف مدرنيزاسيون ) ،فرايندي برنامه ريزي نوسازي ( نوسازي شده و حاصل عمل آگـاهـانه كنشگـران اجتمـاعي است كـه خـود را در قالب فـراينـد عيـني تحـوالت اقتصـادي و سيـاسي نشـان مي دهـد. نوسازي و نوگرايي فـرايند عيني است ،اما نـوسازي بيشتر يك نـوگـرايي ( مدرنيسم ) ،فـرايندي عمدتًا بينشي ،ذهني ،و نـوعي انديشه است كه مي خواهد مدرن را به جاي كهنه بنشاند. رابطه متقابل سه فرايند تجدد ،نوسازي و نوگرايي با هم رابطه دارند. هزينه هاي تغيير اجتماعي عالوه بـر پيامدهـاي مثبت ،پيـامدها و تغيير اجتمـاعي نتـايج منفي هم دارد كه از آن تحت عنـوان پيامدهاي غير كاركردي يا هزينه هاي تغيير اجتماعي ياد مي شود. تعريف هزينه هاي اجتماعي هزينه هاي اجتماعي ،بر مجموعه آسيبهاي اجتماعي داللت دارند كه جامعة انساني در طـي تحـول و پـويـش تـاريـخي خـود در سطـوح مختـلف آنهـا را تجـربه مي كـنـد. هزينه هاي عبارت اند از افزايش مادي گرايي و برخي هزينه هاي اجتماعي اجتماعي فردگرايي، آسيبهاي اجتماعي ،نابـودي تجانس اجتـماعي ،تـوسعه شهـرها به زيـان روستاها ،تشديد نابرابريهاي اجتماعي ،نارضايتي و بي سازماني اجتماعي. هزينه هاي اجتماعي- فـردي و افـزايش وابستگي انسان به كاهش استقالل رواني ساخـتارهاي اجتماعي و فني ،احساس بي قدرتي ،انزوا ،تنهايي ،غربت ،بي هنجاري و بـي قـانـونـي از جملـه هـزينـه هـاي اجتـمـاعي -روانـي اسـت. هزينه هاي اقتصادي توسعة جوامع سنتي به نظر لويس ،هزينه هاي اقتصادي عبارت اند از گسترش ماّدي گرايي ،فردگرايي ،رشد شهرها و حاشيه نشيني ،نابودي صنايع دستِي سنتي ،برده شدن انسان و افزايش نابرابري توزيع در آمد. هزينه هاي اي شدن جامـعـه ،افـزايش بـي بي تفاوتي سياسي و تـوده سياسي اعتمـادي و كاهش مشروعيت سياسي حكومتها ،بي نظمي و اعتراضهاي خشونت آميز، از جـملـه هـزيـنـه هـاي سيـاسـي تغيـيـرات اجتـمـاعـي هستـنـد. از هزينه هاي فـرهنگي تغييرات اجتماعي عبارت اند بـرخي از هزينه هاي فرهنگي تعارضهاي ارزشي ،شكافهاي نسلي ،عرفي شدن جامعه، بحران هويت ،افول فرهنگهاي بومي و محلي ،و جدال سنت و مدرنيته. هزينه هاي آموزشي آموزش ،باعث باال رفتن مطالبات اجتماعي و انتظارات افراد جامعه مي شود و چـون ظرفيت بـرآوردن آنها وجـود ندارد ،بـه بي ثباتي سيـاسي مي انجامد. هزينه هاي زيست محيطي با پيچيده تر شدن جوامع و توسعة فعاليتهاي اقتصادي و بهره برداري از محيط و پـخش شـدن آاليـنده هـا ،هـزينه هـاي زيست محيطي افـزايـش مي يـابد. اجتـماعي، قدمت جهاني شدن يك فـرايند تاريخي در ابعاد جهاني شدن سيـاسي ،فـرهنگي و اقتصادي است كه منجـر به ورود عوامل غير بومي به حوزه ها و قلمروهاي بومي مي شود. شواهد جهاني عبارت اند از گسترش بازارهاي مالي، شواهد جهاني شدنشدن شكل گيري تجارت الكترونيكي ،گسترش نقش و نفوذ شركتهاي چند مليتي ،توليد جـهاني ،كاهش مـوانع تعرفه اي ،شكل گيـري اتحاديه هاي اقتـصادي. كاهش نقش و اقتدار دولتها ،بسط و گسترش ارزش دموكراتيك ،توجه به حقوق بشر ،گسترش عموميتهاي فرهنگي ،شكل گيري جنبشهاي جهاني، و وابستگي متقابل جوامع و كشورها ،از ديگر شواهد جهاني شدن هستند. همچـنين ،شكل گيـري الگـوهـاي مصـرف جـهانـي، گستـرش صنعت جهانگردي ،جريان آزاد اطالعات ،و تشديد نابرابريهاي بين جـامعه اي را مي تـوان جزء شواهد جهاني شـدن محسوب كـرد. تعاريف جهاني شدن تعاريف مختلفي از جهاني شدن ارائه شده است. در هم فشرده شدن جهاني رابـرتسون ،به در هم فشـرده شدن جهاني و تـراكم آگاهي نسبت به جهان اشاره مي كند. بندهاي محو قيد و بندهاي جغرافيايي در فرايند اجتماعي شدن ،قيد و واترز معتقد است كه جغرافيايي كه بر روابط اجتماعي و فرهنگي سايه افكنده اند از بين مي روند و مردم به كاهش اين قيد و بندها آگاه مي شوند. تالقي حاضر و جهاني شدن به معناي گره خوردن گيدنز مي نويسد : غايب رويدادهاي و پـود غـايب). اجتماعي و روابط اجتماعِي سرزمينهـاي دوردست بـا تـار مـوضعي يـا محلـِي جـوامع ديگر است( تالقي حـاضر و هاي مؤلفه هاي جهاني شدن را پيـامد و نتيجة تجدد ،و مـؤلفه گيدنـز ،جهاني شدن اصلي آن را نظام دولـت ملي ،سازمان نظامي جـهان، اقتـصاد سـرمـايه داري جـهـاني ،و تقسيم كار بيـن المللي مي دانـد. وجوه جهاني شدن رابرتسون براي جهاني شدن چهار وجه قائل است كه عبارت اند از جوامع ( ملي ) ،افـراد ،نظام ارتبـاط بين جـوامع ،و بـشريت بـه معناي نوعِي آن. اهميت عناصر فرهنگي رابرتسون سهم قابل توجهي براي عناصر فرهنگي قائل مي شود و معتقد است كـه عـرصه جهانـي ،در كل ،يك نظام اجتمـاعي- فـرهنـگي است. به نظر رابرتسون ،فرايند جهاني شدن دو وجهي است : عام شدن خاص، و خاص شدن عـام .ايـن نگاه متضمن يـگانـگي و تكثـر فـرهنگي است. سيطره شبكه جهانيانـقـالب در فـنـون ارتبـاطي و بـه عقيـدة كاستلـز، اطالعـاتي، شالـوده هـاي مادي جـوامع را تغيـير داده ،طـوري كه حـتي دور افتاده ترين جوامع هم قادر به كناره گيري از شبكه جهاني نيستند. فرا ملي شدن به نظر روزنائـو ،فـرا ملي شدن فرايندي اسـت كه در ضمن آن ،روابط حكومتها در سطح بين المللي تـوسط روابط بين افراد و گروههاي غير دولتي تكميل مي شود. انتقاد از يكپارچگي جهاني است، نيست. به نظر َنش ،هر چند كه فرهنگ جهاني در حال تغيير ولي جهاني شدِن فرهنگ به معني يكي شدِن فرهنگ داراي نتيجه متناقض نما و چند ساحتي و جهاني شدن فرايندي گيري مـراجع مختلف محلي ،ملي ،منـطقه اي و جهانـي است و عـام گرايي و خاص گرايي فرهنگي را توأمان در خود دارد.

60,000 تومان