صفحه 1:
شناخت حقیقت اشیاء. ابنسینا در باره وقوف بر حقیقت اشیاء میگوید: الوقوف على حقايق الاشياء ليس فى قدرةالبشر و نحن لا نعرف منالاشیاء الا الخواص واللوازم و الاعراض(ابتسيناء بيتاء ‎(QP Go‏ وى جنين استدلال مينمايد: الانسان لا يعرف حقيقة الشئ البتة لان مبدأ معرفته للاشياء هو الحس ثم يتميز بالعقل بين المتشابهات و المتباینات و یعرف حیننذ, بالعقل بعض لوازمه و افعاله و تأثیراته)ابنسیناه بیت؛ ص ح©) ابنسینا به عدم حصول ذات و حقیقت اشیاء تصریح مینماید: العلم هو حصول صور المعلومات فیالنفس و لیس نعنی به ان تلک الذوات تحصل فیالنفس بل آثار منها و رسوم(ابنسینا» بیتا؛ صوج)

صفحه 2:
سهروردی. سهروردی نیز تعریف به حد را برای انسان غیرممکن و سایر تعاریف متداول را تعریف به رسم تلقی نموده است. (سهروردی؛ 9 ص‌504) وی دورهای را که در آن دوره» تفکر محدود شود و درهای مکاشفات و راههای مشاهدات مسدود گردد بدترین دوره حیات بشری معرفی کرده است. (سهررودی» 97 ص 42) او علم و دانش را وقف گروه معدودی ندانسته» منع محقيقین از شناخت بیشتر را مذمت نموده است: «فلیس العلم وقفا علی قوم لیغلق بعدهم بابالملکوت و یمنع المزید عنالعالمین»(سهروردی» ‎(EMOPES‏

صفحه 3:
نفی ختم علم. ۰ صدرالمتالهین: وانی ایضا لا ازعم ای قد بلغت الغاية فیما اردته. کلا فان وجوه الفهم لا ینحصر. فیما فیمت و لا یحصی و معارف الحق لا تقید بما رسمت و لا تحوی لا الحق اوسع من ان یحیط به عقل و حدّ.

صفحه 4:
» علم و معرفت محصول ارتباط خاص بین عالم و معلوم است. وقتی که معلوم نزد عالم حاضر میشود. ادراک رخ میدهد. دانستن» محصول یافتن است. عالم زمانی معلوم را میشناسد که آن را دریافت کند. اگر دریافتی نباشد» شناختی نیز در کار نخواهد بود. تعریف علم ممکن نیست» زیرا اولاً مفهومي بدیهی است و ثانياً همه چیز را به علم میشناسیم و علم تعریف‌پذیر باشد یا دور یا تسلسل.

صفحه 5:
ادامه * علامه طباطبائی: «حصول العلم لنا ضروری» و کذلک مفهومه عندنا ‎٠‏ وجود العلم ضروری عندن و کذلک مفهومُه بدیهی لنا ‏* صدرا در اسفار: ولا شیء اعرف من العلم لاّه ‎alle‏ ‏وجدانية نفسائية ‎Jal ba‏ العليمُ. من ذاته ابتداء من غیر لبس و لا اشتباهٍ و ما هذا شأنه يتعدّرٍ آن یعرف ما هو اجلی ‏و آظهر و لانّ كلَ شیء يظهر عند العقلٍ بالعلم به فكيفت ‏يظهر العلمُ بشىءٍ غير العلم؟

صفحه 6:
مسائل اساسی ناشی از چیستی علم * مسأله هستی شناسانه: جوهر یا عرض بودن علم؛ مقولی یا فوق مقوله بودن علم * مسأله معرفت شناسانه: مطابقت صور علمی با معلوم خارجی * مساله انسان شناسانه: ذاتی یا عرضی بودن علم برای انسان

صفحه 7:
.پیش فرضهای نظریه مشهور حکمای مسلمان. 0- علم» حصولی است و علم حضوری منحصر به موارد اندکی است. ©- علم؛ امری مقولی است و مندرج در مقوله کیف است. 9- مطابقت صور علمی با واقع» بدیهی یا شبیه آن است. ‎yu PS‏ خلفی»:از عوارضن اتطتمامی لتق ‎(Goad‏

صفحه 8:
دعاوی حکیمان مسلمان در تعریف علم در مسئله وجود ذهنی» ادعای حکمای مسلمان دو چیز است: 0 به هنگام علم » چیزی در ذهن موجود میشود و چنین نیست كه علم تنها رابطهاى اضافی میان عالم و معلوم باشد" هاآنچه در ذهن پدید میأید با آنچه در عالم خارج موجود میگردد؛ از نظر ذات و ماهیت یکی أست. دو نکته در بحث وجود ذهنی به رابطه ادراک با شی ادراک شده پرداخته‌اند. 0 در بحث اتحاد علم وعالم و معلوم بهرابطه اداراک با شی اداراک کننده پرداخته‌اند

صفحه 9:
تعریف علم در فلسفه اسلامی * فارایی: علم از مقوله کیف نفسانی است.

صفحه 10:
ابن سينا ‎٠‏ ابنسينا: از سويى علم را عارض بر نفس می‌داند و از سويى ديكر علم را حضور مثال حقيقت شئ (نه نفس حقیقت شی) نزد مدرک می‌داند ‏* در پاسخ به شبهه عرض بودن صور مکتسب از جواهر» تعریف جوهر (ماهیتی که هرگاه به وجود خارجی موجود شود مستغنی از موضوع خواهد بود) را در جوهر معقول جاری می‌داند. وی جوهر معقول را به شرط تحقق در عالم خارج. از آن مستثنی نمی‌داند» یعنی استغناء جوهر در عقل از موضوع را جز تعریف جوهر بهشمار نمی‌آورد

صفحه 11:
ادامه ابن سينا وى با تعريف جوهر به استغناء از موضوع در مقام تحقق خارجی» اطلاق جوهر بر مدرک و معلوم بالذات را جایز و در عين حال غير منافى با عرض بودن أن دانسته است. بنابراين وى شبهه اجتماع جوهر و عرض را با توجه به عدم استغناء جوهر از موضوع در مقام ادراک ذهنی» رد می‌کند.

صفحه 12:
مبدا صور ابنسینا و پیروان فلسفه مشاء: عقل فعال یا واهبالصورء همان صورتی را که به ماده افاضه کرده است و در نتیجه انواع ماهیات مادی تحصل يافتهاند» همان را به قوه عاقله افاضه مینماید و در نتیجه ماهیات تحصل علمی مییابند. تسمیه عقل آدمی» که در آغاز فاقد صور علمی است و قابلیت دریافت آنها را دارد» به عقل هیولانی و عقل بالقوه متأثر از همین عقیده است. نکته: حوزه بحث ابنسیناء حوزه معقولات اوّلی است و تعریف وی از علم» حوزه معقولات ثانی فلسفی و حوزه معقولات تانی منطقی را پوشش نمیدهد.

صفحه 13:
شيخ اشراق شیخ اشراق: تعقل. حضور شی مجرد از ماده و بهعبارتی عدم غیبت شی از ذات مجرد از ماده است. وی در رد کسانی که بین وجود و شینبت تفاوت قائلند و شيئيت را اعمّ از وجود می‌دانند و مدرک و معقول ذهنی را غیر موجود اما واجد شیئیت تلقی میکنند» مدرک ذهنی را در ذهن موجود دانسته است وی صورت ادراکی را هویت مثالی و ظهور ظلّی موجود خارجی می‌داند بر اين نکته تأکید نموده که مثال شی از هر جهت همانند خود آن شییء نیست. او همچنین ميان مثل و مثال تفاوت قائل شده» مثال یک شی را مثل آن نمی‌داند

صفحه 14:
پاسخ اشکال اجتماع جوهر و عرض وی بر همین اساس به اشکال اجتماع جوهر و عرض پاسخ می دهد. بانظر وی معلوم ذهنی؛ مثال شی خارجی است و از هر جهت مثل. خود آن شی خارجی نیست. زیرا از خصوصیات موجود خارجی است که در بیرون از ذهن باشد. اگز معلوم ذهنی حتی از این جهت هم مانند وجود خارجی باشد لازمه آن اين است که معلوم ذهنی در شيخ اشراق در آخرین نظریه خود» در باب علم انسان» نظریه اشراق نفس را پذیرفته است که در تقابل با نظریه وجود ذهنی است نکته: تعریف وی صرفا به حوزه معقولات اولی محدود نیست زیرا ظهور ظلی موجود خارجی معنای عامی است که کاربرد آن در حوزه معقولات تانی نامفهوم و فاقد معنی نیست» هر چند کاربرد آن در حوزه معقولات اولی آشکارتر است

صفحه 15:
فخر رازی كيف محض بودن يا اضافه محض بودن علم را ردّ کرده و آن را كيفيت ذات اضافه مىداند وى در ياسخ به استدلال منكران وجود ذهنى مبنى بر استلزام فرض محل واحد براى سياهى و سيبدى به هنكام تعقلٍ أن دو نیز لزوم ترئب آثار وجود خارجی بر وجود ذهنی» می‌گوید: وجود خارجی با وجود ذهنی تفاوت دارد و حصول تضاد ‎On‏ ‏سیاهی و سپیدی مشروط به وجود خارجی است و اختلاف در ترتب آثار را ناشی از اختلاف در قوابل دانسته» به گونهای که حرارت موجود در ماده جسمانی دارای عوارض ویژهای و حرارت موجود در نفس مجرد از وضع و مقدار دارای عوارض دیگری است.

صفحه 16:
پاسخ به استدلال منکران وجود ذهنی ‎٠‏ وی در پاسخ به استدلال منکران وجود ذهنی مبنی بر لزوم ‎glial‏ ضدین به هنگام تصور سیاهی و سفیدی در صورتی‌که علم کیف باشد» آن را کیفیت ذات اضافه می‌داند. ‏* وی در مقام بیان رابطه ادراک با شی ادراک شده بر نظرابنسینا تأکید نموده و با بیان تفاوتهای وجود ذهنی با وجود خارجی, تبیینی جامع از آن ارانه نموده و بر ‎Ble‏ ‏تطابق ماهوی تأکید نموده است و در مقام بیان رابطه ادراک با شخص ادراک کننده علم را کیفیت ذات اضافه دانسته است.

صفحه 17:
خواجه طوسی و ... ‎٠‏ خواجه طوسی: در واکنش به استدلال منکران وجود ذهنی مبنی ‎cyan ple egy‏ به هنگام تصور عراربت ووبر وه را نه عين ماهیت شی خارجی, بلکه صورت و مثال آن دانسته است. ‏* دبیران کاتبی: با تفاوت قائل شدن میان خود شی و صورت آن؛ شبهه اجتماع ضدین را رد کرده و لزوم ترتئب آثار وجود خارجی بر وجود ذهنی را منتفی دانسته است. ‎٠‏ علامه حلی: نیز در شرح وی بروز شبهه مذکور را ناشی از عدم لحاظ تفاوت بين شئ و شبیه آن شمرده است و معلوم ذهنی را صورت. مثال و شبیه شی. نه ذات و حقیقت شی دانسته ‏است. ‎

صفحه 18:
ادامه ‎٠‏ خواجه طوسی, دبیران کاتبی و علامه حلی علم و ادراک را بهصورت و مثالی از شی ادارک شده در نفس ادراک کننده یا در برخی جهازات عصبی وی نظیر سایه بر دیوار و تصویر بر کاغذ تعریف نمودهاند بهگونهای که رابطه این صورت با شی ادارک شده صرفا شباهت است و صور ذهنی اشباح اشیاء خارجی تلفّی میشوند و به دلیل مشابهت با اشیاء خارجی بر اشیاء خارجی دلالت دارند ‏+ همانگونه که وجود لفظی کلمات بر اشیاء خارجی دلالت دارد با این تفاوت که دلالت الفاظ و کلمات بر اشیاء دلالت وضعی است ولی دلالت صور ذهنی بر اشیاء دلالت طبعی است. از اینرو دلالت الفاظ بر معانی تنها برای کسانی که به وضع آنها آگاه هستند مفید است» ولی دلالت صور ذهنی بر اشیاء» همگانی است. ‎

صفحه 19:
ادامه2 بنابراین تعریف» علم نه از مقوله مدرک خارجی, بلکه شبح آن و صرفا عرض و از مقوله کیف نفسانی است. نکته: اين نظریه بحث را به حوزه معقولات اولی اختصاص و معقولات ثانی را پوشش نمی‌دهد.

صفحه 20:
قوسجی ۰ قوشجی: هرگاه به شی جوهری عالم میشویم» از این جوهر در ذهن آدمی دو امر حاصل میشود» یکی معلوم که در ذهن است و کلی و جوهر است» زیرا جوهر ماهیتی است که اگر در خارج موجود شود نیازمند موضوع نیست و دیگری علم که از آن جهت که عارض بر نفس است جزنی و کیف نفسانی است و موجود به وجود خارجی, ء به نظر وی آن دسته از حکماء که علم را به حضور ماهیت شی نزد عالم تعریف نمودهاند به امر اول و آن دسته از حکماء که علم را صورت. مثال و شبیه شی تلقی نمودهاند به امر دوم توجه کردهاند.

صفحه 21:
ادامه * قوشجی بین حصول یک شی در ذهن و قیام آن به ذهن تفاوت ‎i‏ شده است و آنها را از دو مقوله به حسب آورده است. وی صفحه ذهن انسان را به یک آئینه شفاف تشبیه کرده و صور علمیه را با صور منعکس شده در آئینه مقایسه نموده است. + بنابر نظر وی همانگونه که آنچه در آئینه مشاهده میشود صاحب صورت است و آنچه به أنينه قائم میباشد چیزی جز نفس صورت نیست در ذهن نیز دو امر حاصل میشود؛ یکی معلوم که کلی وجوهر است و در ذهن است و دیگری ‎ale‏ كه جزئی» عرض,. کیف نفسانی» موجود به وجود خارجی و قائم به نفس است. * نكته: اين نظريه نيز حوزه معقولات ثانى را يوشش نمىدهد.

صفحه 22:
صدرالدین دشتکی معروف به سيد سند * وی عقیده قوشجی مبنی بر وجود دو امر در ذهن را غیر قابل اثبات دانسته است و قول حکما به حصول صورت اشیاء در ذهن را به قول به حصول ماهیت اشیاء در ذهن تفسیر نموده است. ماهیتی که به دلیل عدم ترتب آثار بر آن» شبح شمرده شده است ‎٠‏ بر اين اساس دشتكى بين قول به حصول ماهیت اشیاء در ذهن و قول به حصول شبح در ذهن تمایزی قایل نشده است. ‏* وی میگوید: صورت واحده به حسب وجود ذهنی و وجود خارجی» عرض يا جوهر ميشودء يس اتصاف ماهیت به جوهريت و عرضيت به واسطه تعيّن آن به وجود است.

صفحه 23:
ادامه 1 صدرالدین دشتکی با تفسیر صورت در قول حکماء (به حصول صورت اشیاء در ذهن) به صورتی که در خارج در ماده خارجیه و در ذهن در قوه عاقله حلول میکند» تفسیر صورت به شبح و مثال مغایر با ماهیت شی را مردود دانسته است. وی با تشبیه صورت به هیولای اولی از آن جهت که با حلول صورت تعین مییابد» وجود را شرط تعین صورت معرفی نموده و به تبیین اختلاف مقولی صورت ذهنی که از مقوله کیف است با صورت خارجی که از مقوله مثلاً جوهر است پرداخته است.

صفحه 24:
ادامه2 + بنابر نظر وی آنچه به هنگام ادراک در ذهن انسان حاصل میشود چیزی جز نفس صورت اشیاء نیست اما این صورت به مجرد اينکه معلوم واقع شد انقلاب و دگرگونی پذیرفته در زمره اعراض قرار میگیرد. چرا که موجودیت و تحقق ماهیت وابسته به وجود است و بدون در نظر گرفتن وجود یک شی. ماهیت لن نیز محقق نميشود. لذا با توجه به تفاوتهای وجود ذهنی با وجود خارجی» صورت موجود به وجود خارجی نیز با صورت موجود به وجود ذهنی متفاوت میباشد. بر این اساس موجود خارجی هرگاه در ذهن تحققپذیرد به کیف نفسانی تغییر مییابد.

صفحه 25:
* نظریه وی اختصاص به حوزه معقولات اولی دارد و معقولات ثانی را پوشش نمی دهد.

صفحه 26:
جلالالدین دوانی ۰ جلالالدین دوانی: وی از. آن‌جا که اگر ماهیات ذهنی از مقوله کیف باشند نه از مقوله ماهیات خارجی, انقلاب در ماهيت لازم ميآيد» سخن قدما که علم را از مقوله کیف دانستهاند» از باب تشبیه و مسامحه دانسته و ماهیات ذهنی را از مقوله ماهیات خارجی بهشمار آورده است. * علامه دوانی با توجه به محال بودن انقلاب در ذات» قول به كيف بودن صور علمى را حمل بر تشبيه و مسامحه نموده و ماهيات ذهنی را از مقوله ماهیات خارجی دانسته است.

صفحه 27:
به‌گفته برخی وی در بحث وجود ذهنی از صدرالدین دشتکی الهام گرفته است. به نظر ملاصدراء در شناخت شی» مفهوم شی» نه فرد و مصداق آن و نه ذات و حقیقت آن در ذهن محقق میشود؛ یعنی برای نفس صورت قنیزنه فرد.و مصداق آن و فهذات و جقیقت آن حامتل میشود. صدرا برای اینکه از قول وی نظریه شبح استنباط نش که به نظر قانلان به شبح. در خارج ماهیت و ذات شی و در ذهن شبح آن موجود میگردد» ولی بنابر اعتقأد ماه ماهیت شی و عین ثابت او در هر دو موطن خارج و ذهن محفوظ هستند.

صفحه 28:
ادامه ملاصدرا * وی» شبهه اجتماع جوهر و عرض و اندراج تحت دو مقوله را ناشی از اين دانسته که برخی» جمیع مقولات قابل اطلاق بر چیزی را در تمامی اعتباربات» ذاتی آن تلقی نمودهاند. در حالیکه» صورت ادراکی که همان معلوم بالذات است. به حمل اولی همان موجود خارجی و به حمل شايع صناعى» كيف نفسانی است.

صفحه 29:
ملاعبدالرزاق لاهیجی ‎٠‏ وى با تأكيد بر اينكه قدماء معتقد به انحفاظ ذاتیات ماهیت در مرتبه وجود ذهنی بودهاند» اطلاق لفظ شبح را بر صور ماهیات ذهنی مجازی و ناشی از عدم ترتب آثار ماهیت خارجی بر ماهیت ذهنی دانسته است. لُذا وی اينکه فلاسفه قائل به وجود ذهنی دارای دو عقیده باشند» گروهی صور ذهنی را از مقوله ماهیات خارجی و گروهی آن را شبح ماهیات و حقایق بیندارند» مردود دانسته است.

صفحه 30:
* ملاصدرا هم‌چون صدرالدین دشتکی تعین شی را به وجود خارجی یا ذهنی او دانسته است و با اعتقاد به حصول مفهوم شئ در ذهنء نه فرد و مصداق لنء و نه ذات و حقیقت آن نو از چگونگی انحفاظ ذاتیات در مدرک ذهنی ارائه ۳۳ سپس با توسل به حمل اولی ذاتی و حمل شايع صناعی» صورت ادراکی را از حیث وجود عینی از مقوله مدرک بالعرض و از حیث وجود ذهنی» عرضی و از مقوله كيف نفسانی دانسته است که شاید در این موضوع از علامه قوشجی متأثر شده باشد. با این تفاوت که علامه قوشجی معتقد به حصول دو امر در ذهن بود» ولی ملاصدرا معتقد به حصول یک امر است که از دو منظر دارای دو حکم است.

صفحه 31:
ادامه تحلیل * بنابر نظر عرفاء ماهیت واحده عین ثابتی است که در مراتب و عوالم مختلف وجود و از جمله عالم انسانی دارای ظهورات و بروزات مختلفی است» به گونهای که در هر عالم متناسب با کیفیت وچودی همان عال ظاهر و متجلی میگردد. این ماهیت در عین گوناگون بودن ظهورات و متفاوت بودن در نحوه وجودات» یک ذات واحد و حقیقت فارد است. این حقیقت واحد در خارج به وجود خارجی و در ذهن به وجود ذهنی موجود میشود. ۰ اگر نظریه صدرا در باب وجود ذهنی را بااين تعبیر مقایسه نماییم» میتوانیم نتیجه بگیریم که نظریه ماهوی صدر المتألهین؛ با الهام از نظر عرفاء تبيينى معقول مييابد.

صفحه 32:
ادامه 8 صدرا در بحث اتحاد علم و عالم و معلوم حقیقت علم را چیزی جز ندانسته است و آن را آز شنون نفس ناطقه بهشمار آورده است و قیام آن را به نفس از نوع قیام صدوری و نه قیام حلولی دانسته است كه بايد جلوهاى از ‎se‏ آید» بنابراین صدرالمتألهین» = علم و ادارك را نه ازجنس مقولات ماهوى بلكه از سنخ هستى دانسته ‎ual‏ ‏۰ ناير نظريه وجود ذهنى» رابطه ادراك با شخص إدراك ‎tha at‏ عرضی و بنابر نظر وی در بحث اتحاد علم و عالم و معلوم رابطه ادراک با شخص ادراک کننده» رابطه يكانكى و اتحاد است همچنین بنابر نظريه وجود ذهنى معلوم ذهنى به حمل شايع تحت بقل 5 بنابر نظر وى در بحث اتحاد علم و عالم م» معلوم ذهنى در ‎heath eal eS‏ وجود است و تحت هیچ مقولهای

صفحه 33:
حل مسأله انتقال آثار و خصوصیات وجود خارجي معلوم به وجود ذهني * مبني الایراد علي عدم التفرقة بين الوجود المتاصل ‎ill‏ به الهویه العينية و غیر المتأصّل الذي به الصورة العقلیّة فان المتصف بالحرارة ما یقوم به الحرارة العينيِة لاصورتها الذهنيّة

صفحه 34:
* ادراک مانند همه حوادت. با افاضه و ایجاد خداي متعال رخ مي‌دهد. * نفس با ابزارها و قوای خود مانند تماس با ماده محسوس آماده آفرینش مي‌شود. اين آفرینش نفساني» صورتي مجرّد از محسوس به نفس مي‌دهد که با نفس متحد است. ‎٠‏ يس از اين مرحله؛ نفس آمادگي نگهداري صور محسوس را پیدا مي‌کند. در اين مرحله» نفس با امداد خداي متعال» در خود» وجودي تازه مي‌آفریند که همان صورت خيالي یا نقش ماندگار صورتي است که پیشتر به وسیله احساس آفرید.

صفحه 35:
ادامه مراحل ادراک. پس از مرحله تخیّل» نفس آماده فعالیت عقلي مي‌شود و به ایجاد صورت عقلي مي‌پردازد. اين ایجاد تنها با امداد خداي متعال صورت مي‌پذیرد. در اين مرحله نیز نفس با آفرینش صورت عقلي؛ که در حقیقت مرنبه‌اي از مراتب وجودي خود نفس است. بر وجود خود مي‌افزایده و صورت عقلي به وجود آمده ‎Lise‏ ‏همان عقل است که با نفس عاقل يكي است.

صفحه 36:
‎٠»‏ احساسء ادراك چيزي ماذي است که در نزد مدرک با همان ويژگي‌های محسوسش نظیر زمان و مکان و وضع و کیف و کم حاضر باشد ‏۰ آنچه نزد مدرک حاضر مي‌شود» صورتي از ‎Ol‏ شيء محسوس است نه خود آن؛ زیرا باید اثري که از محسوس براي احساس‌کننده حاصل مي‌شود» با احساس‌کننده تناسب داشته باشد. اگر اثر محسوس متناسب با احساس‌کننده نباشد» احساس حاصل نخواهد شد. بنابراین باید آنچه در حسن, حاصل مي‌شود صورتي مجرّد از ماه باشد. ولی تجرّدي که در اینجا به وسیله حنَ صورت مي‌گیرد تجرّد کامل نیست.

صفحه 37:
ادامه مراحل * پس از حس نوبت به تخیّل مي‌رسد نیز ادراك لن شيء ملاي آسست با همان خصوصیات و ويژگي‌هایشس؛ زیرا قوه خیال همان را تخیل مي‌کند و نقش برمي‌دارد که در احساس آمده است؛ * توهم ادراك معناي غیر محسوس است. بلکه ادراك معناي معقول است ولی نه به نحو کلیّت و عموم» بلکه به نحو اضافه به جزني محسوس و لذا معناي متوهم هیچ‌گاه مشترك نیست؛ مخصوص به همان معناي شخصي و جزئي است که احساس و تخیّل بدان تعلّق گرفته است. * تعقل» ادراك شيء است به لحاظ حقیقت و ماهیتش بدون اينکه چيزي دیگر در نظر گرفته شود.

صفحه 38:
رابطه ادراک و تجرد در هر ادراكي نوعي از تجرد وجود دارد. ادراك حسّي به سه چیز مشروط است: )- حضور ماده مدرك نزد وسیله ادراك 2- آميختگي با خصوصیّات مدرک ‎-O‏ جزئي بودن مدرک تخیّل از شرط اول رها است توهم از شرط دوم رها است تعقل از همه این شروط رها است.

صفحه 39:
تفاوت تعقل و وهم * فرق میان ادراك وهمي و عقلي بالذات نیست. بلکه به سبب اثري خارج از ذات آن‌ها است که عبارت است از تعلق و اضافه به جزئي و عدم آن. يس در حقيقت ادراك سه نوع است * تفاوت بين مراتب ادراك حسي و خيالي و عقلي تفاوت بالدّات است؛ بدين معنا كه هريك از اين سه مرتبه درجهاي از مراتب وجودي نفس است كه با ديكري متفاوت است؛ در حالي كه تفاوت بين ادراك وهمي و ادراك عقلي تفاوت بالذات نيست» بلكه به لحاظ مدرّك است؛ زيرا مُدرَّكَ در ادراك وهميء جزئي است و در ادراك عقليء كلي.

صفحه 40:
مدرکات عقل 0- معقول اول: مقولات یا مفاهیم كلي برگرفته از محسوسات و منطبق بر آنها؛ نظیر انسان» سفيدي. این معقولات» مصداق خارجي دارند و نخستین مرتبه ادراك عقلي است. ©- معقول ثاني منطقي: مفاهیم منطقي؛ نظیر کت و جزتیت نوع و.. ذهن پس از دستيابي به معقولات اولی نظیر انسان» حیوان» درخت. و مقایسه آنها با مفاهيمي نظیر این درخت و این انسان و اين حیوان» مفاهیم جديدي را در خود مي‌آفربند؛ همچون کلیّت» جزئیت» جنس» فصلء نوع مثلین و ضدین. چنین مفاهيمي مصادیق خارجي وراي ذهن آدمي ندارند و همچون معقولأت اولیّه قابل انطباق بر مصادیق خارجي نيستند.

صفحه 41:
ادامه 9 معقول تاني فلسفي: مفاهیم عام فلسفي؛ نظیر وجود» عدم» وحدت» کثرت» علت و معلول امکان و ضرورت. این معقولات» همچون معقولات تانیه منطقي مصداق معيني در خارج ندارند» ولي اين تفاوت را با آنها دارند که وصف اشیاء خارجي قرار مي‌گیرند؛ مثلا انسان خارجي» وصف امکان مي‌پذیرد» ولي وصف کلیّت نمي‌پذیرد. معقولات اولیه همگي بر دسته‌اي خاص از موجودات قابل انطباق‌اند» ولي معقولات ثاني فلسفي» مفاهیم فراگيري هستند که دایره انطباق و شمول آنها همه اشیا را در برمي‌گیرد

صفحه 42:
اختلاف نظر ملاصدرا و این سینا در ادراك * اين سینا و بسياري دیگر از حکما معتقدند که وقتي ذهن با شيء خارجي روبرو گردد. صورتي از آن شيء در ذهن نقش مي‌بندد * سپس قوة خیال» این صورت را تجرید مي‌کند و بعضي از خصوصیات آن را حذف کرده و صورت خيالي بدست مي‌آید + بعد قوة عاقله از طریق تجرید بیشتر» خصوصیات ديگري از آن را حذف نموده و صورت عقلاني را که همان مفاهیم كلي ماهوي یا معقولات اولیه هستند حاصل مي‌کند.

صفحه 43:
نظر صدرا * صدرادر اين حدّ با آنها موافق است که علم با حس شروع مي‌شود و اگر حس نباشد علمي در کار نخواهد بود ولي نظرية «تجرید» را قبول ندارد بلکه نظر او بر صدور است * وقتي ذهن (يكي از قوا و مراتب نفس) با شيء خارجي مواجه شد» صورتي از آن را در ذهن ابداع مي‌کند. سپس قوة خیال از لن صورت حسي» صورتي مماثل یا مشابه ابداع مي‌کند و سرانجام قوة عاقله. صورتي عالیتر از صورت خيالي را با توجه به آن صورت خيالي» اما بدون هیچگونه دخل و تصرفي در آن» خلق مي‌کند و بدین ترتیب معقولات اولیه يا صور عقلي بوجود مي‌ایند.

صفحه 44:
ادامه نظر صدرا * صدرا: نفس انسان نسبت به ادراکات حسي و خيالي از همان آغاز» مبدع و خلاق است * ولي نسبت به صور عقلي در بدو سلوك» چون ضعیف است. خلاقیت ندارد و چون کسی است که شيني را از دور در هوايي غبار آلود و تاريك مي‌بیند» ولي هنگامي که نفس در سلوك عقلي قوّت گرفت با عقول مفارقه و صور عقلیه یا عقل فعال متحد گشته و آنها از شنون وجودي نفس مي‌گردند و سرانجام در آخرین مرحله» نسبت به صورت آنها سمت خلاقيّت بيدا ميكند.

صفحه 45:
دلیل مشیهور قلسفه اسلامی دریاره واقع نمائی ‎٠‏ برهان مشهور واقع نمائی علم» برهاني تحلیلی است که نشان میدهد معنای علم واقعنمائی است. این برهان را شیخ اشراق در دو کتاب «حکمه الاشراق» و «مطارحات» آورده است. ‏* در «شرح حکمة الاشراق» قطبالدین شیرازی پس از اشاره به اينکه مقصود از علم در این بحث «علم تجدذی» است و نه علم اشراقی يا حضوری که در آن صرف حضور مجرّد کافی است به بیان برهان میپردازد و میگوید:

صفحه 46:
عبارت قطب الدین شيرازي ‎٠‏ و اما العلم المتجدد بالاشیا الغائبة عنا ای بما هو غیر ذاتنا لها لایغیب عناء فلابةً وان یکون بحصول صورها فینا و الی هذا اشار بقوله هو «ا الشىء الغائب عنک اذا ادرکته؛ فانما ادراكه على یلیق بهذا الموضع...» هو بحصول مثال حقیقته فیک فلقوله «فان الشی الغاتب ذاتهای» فان الشی المجهول اذا علمته «ان لم یحصل منه اثر فیک فاستوی حالتا ما قبل العلم و ما بعده و هو محال» ‎٠‏ فیلزم ان یکون لکل معلوم اثر فی العقل یطابقه هو العلم به دون العلم بما عداه و هذا هو المراد بحصول صورة الشی فی العقل و الی هذا اشاره بقوله «و آن حصل منه اثر فیک و لم یطابق» ای لما فی الخارج «فما علمته کما هو» لکن التقدیر انک علمته کما هو «فلابد من المطابقة من جهة ما علمت فالاثر الذی فیک مثاله».

صفحه 47:
۰ نظیر همین عبارت شیخ اشراق را صدرا با تذگر به این نکته که اين نحوه استدلال بر وجود علمى اشياء در ذهنء از ات شيخ اشراق است و در کلمات دیگران دیده نشد» از کتاب مطارحات نقل میکند: ۰ و آمّا اذا ادرکنا شینا بعد ان لم یعلم فنقول هل حصل فینا امرا ام لم يحصل و هل انتفى عنا شىء اولم ينتف. فان لم يحصل و لم ينتف فاستوی حالتا قبل الادراک و بعد و هو محال ۰ فى الجملة لابد من حصول اثر في النفس فاذا كان للشيع وجود في الخارج ان لم یطابقه الاثر الذی عندک فلیس بادراک له کما هو» و طابقه من وجه فادراکه من ذلک الوجه و آن طابقه من الوجوه التى هو بهاء هو يحصل الادراك به كما هو و لاندآن یکون

صفحه 48:
حلاصه استدلال ما در میان حالات نفسانی خود حالتی به نام علم احساس کنیم در مواجهه با اشياء يا جيزي براي ما حاصل ميشود يا نه مسلما جيزي براي ما حاصل ميشودء زيرا هيجكس نميتواند وجود جنين حالتى را كه به كونهاى دلالت بر ساير اشياء دارد در خود انكار نمايد. نفس پذیرش اين حالت یعنی پذیرش صورت علمیه» و اين صورت علمى بايد قهرا با خارج از خود مطابق باشد زیرا اگر بنحوی مغایرت ماهوی با او داشته باشد» خلاف فرضی خواهد بود که گفته شد.

صفحه 49:
ية ملاصدرا و مشکل مطابقت * با توجه به برخی عبارات صدرا در مبحث وجود ذهنی تنها پل میان ذهن و عین» رابطة ماهوي بین آنهاست. يعني حضور و حصول ماهیت خارجي در ذهن * بر این اساس صدرا هم. مانند بسياري از فلاسفة اسلامي مي‌گوید هر اندازه علم به ماهیت پیدا کنیم معرفت بيدا كرده ايم و هر اندازه که علم به ماهیت نداشته باشیم معرفت هم نداریم و در واقع ‎ale «cally ale‏ به ماهیت است و از همین علم است که مي‌توانيم تعریف حدي از اشیاء بيروني ارائه دهیم. * ولی اين نظر نهایی صدرا نیست

صفحه 50:
ادامه ‎٠‏ صدرا: نفس انسان که مثال اعظم خداوند است صورتي شبیه به صورت شيء عيني را انشاء مي‌کند همچنانکه خداوند وجود خارجي آن را ایجاد کرده است . . ‏* از اين بالاتر همین صورت علمي نوعي وجود. آنهم وجودي مجرد و خالي از حجابها و موانع مااي و شوائب فقدان و عدم است و در نتیجه حقیقت آن» عبارت است از کشف و ظهور و تور: و چيزي که عين نور و ظهور باشد تردید در يقيني بودن آن بيمعني است بلکه هر آنچه با آن مرتبط باشد» مکشوف و معلوم آن نیز هست پس بعد از اين نظرء چه جاي سوال از مطابقت علم و معلوم؟

صفحه 51:
ادامه2 ۶ همچنین نفس طبق اصل «کل عاقل مجرد» و بتأکید صدرا «کل مدرك مجرد»» وجودي مجرد و عالیتر و قویتر از عالم طبیعت است و بر اشیاء احاطة وجودي دارد و با اشراف تمام می‌تواند اشیاء را بطور مستقیم و بدون هیچ واسطه اي درك کند ۰ این اعنقاد «مطابقت». بیشتر و بیشتر تأیید می‌گردد» مخصوصاً اگر عقيدة او را - که همة علوم از جانب خداوند افاضه شده اند و نفس» حکم آلت و واسطة فیض را دارد - به آن بیفزايیم» دیگر جاي هیچگونه ترديدي در مورد مطابقت باقي نخواهد ماند.

صفحه 52:
ادامه3 * البته با توجه به اين که از نظر صدر آنچه صادر از نفس و معلول آن و مکشوف و حاضر در نزد آن است. معلوم بالذات و خود صورت ادراكي است نه هینتها و عوارض مادي خارجي + به نظر وی اجسام و عوارض آنها نمیتوانند براي نفس حضور داشته باشند. ‎Gait an SS) +‏ بواسطة احاطه‌اي که بر اشیاء خارجي دارد آنها را بعینه شهود مي‌کند و بنابرین صورتي را که از آنها مي‌سازد کاملاً مطابق با واقع خارجي است» بیان منقول از ملاصدرا که علم ما به اجسام و عوارض مادي و جسماني نمیتواند تعلق گیرد؛ اين ادعا را رد مي‌کند

صفحه 53:
ادامه 4 و از اين بالاترء ابطال آن از اشكالاتي که او بقول منسوب به شیخ الاشراق در خصوص احساس و ابصار گرفته است. بخوبي معلوم مي‌گردد. نظر شیخ الاشراق: وقتي نفس با اشیاء خارجي مواجه شود بواسطة اشراف و احاطه‌اي که برآنها دارد به آنها علم اشراقي حضوري پیدا مي‌کند. ولي صدرا چند اشکال بر این نظریه مي‌گیرد: | به برهان ثابت شده است که ممکن نیست جسم مادي و عوارض آن مورد ادراك قرار گیرند مگر بالعرض, 2 احول دو صورت را مي‌بیند و اگر عیناً همان امر خارجي باشد لازم مي‌آید چيزي که در خارج وجود ندارد مورد ادراك قرار گیرد و قول باینکه يكي از آنها در خارج است و ديگري در خیال یا در عالم مثال» بیوجه است مهمترین اشکال» اشکال سوم است که اين ادعا را بهتر تأیید مي‌کند که در بحث علم حضوري مطرح خواهد شد.

صفحه 54:
خلاقیت نفس نسبت به صور علمی ‎٠‏ خلاقیت نفس نسبت به صور علمی از دیدگاه ملاصدرا از چند راه تبیین می شود: ‏۰ - از طریق مشاهد عقل فعال ‎٠‏ از آنكه صور علمی همه اشیای در عقل فعال وجود دارد» هر چه که بتواند عقل فعال را مشاهد كند» صور موجود در آن را به علم حضوری مشاهده می کند و می تواند آن ها را در ‎alle‏ خود ایجاد کند

صفحه 55:
2- از طریق اتحاد با عقل فعال * شبیه به آن چه در مورد راه نخست گفته شد به گونه ای شدید تر و تام تر ممکن است زیرا اتحاد از مشاهده تام تر است

صفحه 56:
3- از طريق اتحاد نفس با علت اشیاء ‎٠‏ از آن جا که علت حقیقت معلول و حد تام آن است» هر چه با علت چیزی متحد شود با آن چیز متحد شده است و شبیه آنچه در راه دوم گفته شد بلکه شدیدتر از ان رخ می دهد ‎٠‏ وجه شديد تر آن است که در راه دوم اتحاد با عقل فعال بود که صور موجودات در او وجود داشت ولی در راه سوم او لا اتحاد با علت است که حقیقت معلول است ثانیا اتحاد با خود معلول رخ داده است ‏* در همه اين موارد علم به اشیای یا معلولهاء حضوری است

صفحه 57:
علم تنها از طریق احاطه بر معلوم تحقق می یابد به همین سبب است که علم به ذات حقیقت ذات و صفات و اسماء حق تعالی ممکن نیست چون مستلزم احاصه به آنهاست که محال است نفس به سبب جامعیت به هر چه علم پیدا کند بر آن احاطه خواهد داشت اين علم حضوری است و نتیجه آن این است که اگر نفس اقتدار بر ایجاد صور داشته باشد با مشاهد حضوری معلوم صورت آنها را ایجاد خواهد کرد

صفحه 58:
5- از طریق سلوک نفس به سوى معلوم * علم سلوك نفس به سوی معلوم است * پس از وصول نفس به معلوم به آن علم حضوری خواهد یافت ۰ اگر نفس قوه خلاقیت داشته باشد می تواند صور حاکی از معلوم حضوری را ایجاد نماید

صفحه 59:
6- از طریق انکشاف نفس نفس حقیقتی بسیط است بسيط کل الاشیاء است علم عبارت از کشف. محجوب است که نتیجه انکشاف نفس است پس از انکشاف نفس و مشاهده حضوری خود و کمالات خود» می تواند صورت معلومات حضوری خود را خلق نماید مشاهده و دیگر فعل و انفعالات نفسانی و بدنی زمینه ساز انکشاف نفس است

صفحه 60:
دلایل تحرد ادراک تجرد علم از راه تجرد عالم ©- محال بودن انطباع كبير در صغير اشكال: آنجه مدبينيم صورتهاى كوجكى نظير ميكروفيلم است كه در دستكاه عصبي به وجود مدايد و به كمك قرائن و نسبتسنجيها به اندازه واقعی آنها پی مبریم. پاسخ: اولا دانستن اندازه صاحب صورت غیر از دیدن صورت ‎pied Ces‏ ثانیا بفرض اينکه صورت مرنی خیلی کوچك باشد و ما با استفاده از قرائن و از راه نستسنجیها آن را بزرگ مکنیم گويي زیر ذرهبین ذهن قرار مىدهیم اما سرانجام صورت بزرگی را در ذهن خودمان میابیم و دلیل مزبور عینا درباره این صورت ذهنی و خیالی تکرار مشود.

صفحه 61:
ادامه دلايل تجرد ۰ 0 اگر ادراك حسی از قبیل فعل و انفعالات مادی منبود مىبایست هميشه با فراهم شدن شرایط مادی تحقق یابد در صورتی که بسیاری از اوقات با وجود فراهم بودن شرايط مادی به سبب تمرکز, نفس در امر دیگری تحقق نمدیابد ‎٠‏ پس حصول ادراك منوط به توجه نفس است و نمتوان آن را از قبیل فعل و انفعالات مادی دانست هر چند این فعل و انفعالات نقش مقدمه را برای تحقق ادراك ایفاء مىکنند و نفس در اثر تعلق به بدن نیازمند به این مقدمات و زمینههای مادی مدباشد.

صفحه 62:
ادامه 1 ما مدتوانیم دو صورت مرئی را با هم درك و آنها را با یکدیگر مقایسه کنیم و مثلا بگوییم که آنها متبان يا متمائل یا متساوی با یکدیگرند یا یکی از آنها بزرگتر از دیگری است اكر هر يك از آنها در جزئى از بدن شده و ادراك آن عبارت است از همان ارتسام يا حلول خاص لازمهاش اين است كه هر جزئى از اندام درك كننده همان صورت منتقش در خودش را درك کند و از دیگری باطلاع باشد پس کدام نیروی درك کننده است که آنها را با هم درك مىکند و با یکدیگر مسنجد اگر فرض کنیم عضو مادی دیگری آنها را با هم درك مکند باز همان محذور تکرار مشود زیرا هر عضو مادی دارای اجزائی خواهد بود و اگر ادراك عبارت باشد از اش صورت در يك محل مادىء هر يك از اجزاء آن همان صورت مرتسم در خودش را درك خواهد کرد و در نتیجه مقایسهای انجام نخواهد گرفت

صفحه 63:
ادامه 2 * پس ناچار باید بپذیریم که قوه مدرکه بسیطی هر دو را درك مکند و با وحدت و بساطتخودش هر دو را مسیابد * چنین قوهای نمدئواند جوهر یا عرض مادی باشد * پس ادراك هم انطباع صورت در محل مادی نخواهد بود.

صفحه 64:
دلیل پنجم ۰ 0 ماگاهی چیزی را درك مدکنیم و پس از گذشتن سالیان درازی آن را بخاطر مىآوریم حال اگر فرض شود که ادراك گذشته اثر مادی خاصی در یکی از اتدامهای بدن بوده است باید پس از گذشت دهها سال محو و دگرگون شده باشد * مخصوصابا توجه به اينکه همه سلولهای بدن در طول چند سال تغییر مدیابد و حتی اگر سلولهایی زنده مانده باشند در اثر سوخت و ساز و جذب مواد غذایی جدید عوض شدهاند پس چگونه مدتوانیم همان صورت را عینا بیاد آوریم یا صورت جدید را با آن مقایسه کنیم و مشابهت آنها را دریابیم.

صفحه 65:
ادامه * ممکن است گفته شود که هر سلول یا هر جزء مادی جدید آثار جزء سابق را به ارث مبرد و در خودش حفظ مدكند ۶ ولی حتی در چنین فرضی نیز این سوال وجود دارد که کدام قوهای وحدت يا تشابه صورت سابق و لاحق را درك مدکند و روشن است که بدون اين مقایسه و درك یادآوری و بازشناسی صورت نمسكيرد. + اين دلیل با توجه به حرکت جوهریه و زوال مستمر هر امر مادی وضوح بیشتری میابد.

صفحه 66:
دلیل ششم ۰ ©- بهترین دلیل تجرد همه اقسام علم قسمتناپذیری آنهاست.

صفحه 67:
مسأله رابطه بساطت نفس با کثرت معلومات عوامل احتمالی کثرت معلومات: - کثرت فاعل صور 0.- کثرت قابل 9- کثرت آلات - ترتب طولي و علت و معلولي بین خود معلولات. عامل تكثر ذات نفس نيست؛ زيرا نفس بسيط است و بر فرض ترکب؛ جهات تركيبي نفس وافي به اين همه تعقلات كثير نيست. عامل لن جهات متكثره قابل هم نيست؛ زيرا در مورد معلومات قابل نيز خودٍ نفس است تكثر معلومات به سبب ترتب طولي معلومات هم نيست؛ زيرا بسياري از معلومات رابطه طولي يعني عليت و معلوليت با هم ندارند.

صفحه 68:
ادامه يس تنها عامل تکثر معلومات» کثرت آلات حسي است. کثرت آلات حسي از سویی» و تعداد احساس‌هاي جزني از دیگر سو سبب مي‌شود صور محسوس زيادي در ذهن جمع شود. اين اجتماع ادراكات حسّيء نفس را براي بيدايش بديهيات تصوري و بديهيات تصديقي مستعد ميكند. يس از بيدايش بديهيات» ذهن آنها را با شكلها و صور مختلف ترکیب مي‌کند» و حدود و قیاسات مي‌سازد» و به انواع نتایج مي‌رسد» و از اين راه علوم نظري را کسب مي‌کند

صفحه 69:
حقیقت ادراك در فلسفه ملأصدرا حقیقت ادراك: «وجود مدرك براي مدرك به وجود صدوري نه حلولي». مرجعه الي نحو من الوجود و هو المجرد الحاصل للجوهر الدر اك او عنده. یحصل للنفس الانسانية حین موافاتها الموجودات الخارجية لاجل صقالتها و تجردها عن المواد صور عقلية و خيالية و حستية کما یحصل في المرءاة اشباح تلك الاشیاء و خیالاتها و الفرق بین الحصولین: ان الحصول في المرءاة بضرب شبیه بالقبول» وفي النفس بضرب من الفعل.

صفحه 70:
ادامه * علم» نوعي تحول و تکامل نفس است. نفس با هر انديشه‌اي وجودي تازه مي‌بابد. هر صورت علمي در عین آنکه وجودي براي خود است» وجودي براي نفس عالم نیز هست و وجود صورت علمي براي خود» عین وجود صورت علمي براي نفس است. ‎٠»‏ به نظر ملأصدرا در معرفت» قوه مدرکه و مدرک و مدرک سه چیز مستقل نیستند. در هر ادراكي» وجودي پدید مي‌آید كه فعل نفس است. این وجود در همان حال که وجود شيء مدرک است در ظرف ادراك» نوعي وجود براي نفس مدرک است. اين وجود که فعل نفس استء به وسيله قوّه فاعله ادراكي نفس آفريده شده است.

62,000 تومان